مرا نکاوید.mp3
4.8 MB
⚫️ یادت خوش آقای احمدرضا احمدی
مرا نکاوید
مرا بکارید
من اکنون بذری درستکار گشتهام
مرا بر الوارهای نور ببندید
از انگشتانم برای کودکان، مدادرنگی بسازید
گوشهایم را بگذارید
تا در میان گلبرگهای صدا پاسداری کنند
چشمانم را گلمیخ کنید
و بر هر دیواری
که در انتظار یادگاری کودکیست بیاویزید
در سینهام بذر مهر بپاشید
تا کودکانِ خسته از الفبا
در مرغزارهایم بازی کنند
مرا نکاوید
واژه بودم
زنجیر کلمات گشتم
سخنی نوشتم که دیگران
با آرامش بخوانند
من اکنون بذری درستکار گشتهام
مرا بکارید
در زمینی استوار جایم دهید
نه در جنگلی که زیر سایهی درختان معیوب باشم
جای من در کنار پنجرههاست.
احمدرضا احمدی
@IranDel_Channel
💢
مرا نکاوید
مرا بکارید
من اکنون بذری درستکار گشتهام
مرا بر الوارهای نور ببندید
از انگشتانم برای کودکان، مدادرنگی بسازید
گوشهایم را بگذارید
تا در میان گلبرگهای صدا پاسداری کنند
چشمانم را گلمیخ کنید
و بر هر دیواری
که در انتظار یادگاری کودکیست بیاویزید
در سینهام بذر مهر بپاشید
تا کودکانِ خسته از الفبا
در مرغزارهایم بازی کنند
مرا نکاوید
واژه بودم
زنجیر کلمات گشتم
سخنی نوشتم که دیگران
با آرامش بخوانند
من اکنون بذری درستکار گشتهام
مرا بکارید
در زمینی استوار جایم دهید
نه در جنگلی که زیر سایهی درختان معیوب باشم
جای من در کنار پنجرههاست.
احمدرضا احمدی
@IranDel_Channel
💢
👍8👎1
Ahmadi.pdf
940.4 KB
👍6👎1
✍️ ماهور احمدی، دخترِ احمدرضا احمدی با انتشار تصویر فوق، در سوگ پدرش نوشت:
عاشق ايران بود، يک وطنپرستِ واقعی
با هيچ سياستی هرگز بُر نخورد، تفكّر مستقل خودش را داشت و عشقش ايران بود.
نان شعر سياسی را نخورد، اما يكی از سياسیترين شاعران اين خاک بود.
نامش را به هيچ گروه و باندی گره نزد.
شاعر بود، پدرم بود، پسرم بود، شريف بود، مهربان بود، عاشق بود، خالق بود و ايرانی.
@IranDel_Channel
💢
عاشق ايران بود، يک وطنپرستِ واقعی
با هيچ سياستی هرگز بُر نخورد، تفكّر مستقل خودش را داشت و عشقش ايران بود.
نان شعر سياسی را نخورد، اما يكی از سياسیترين شاعران اين خاک بود.
نامش را به هيچ گروه و باندی گره نزد.
شاعر بود، پدرم بود، پسرم بود، شريف بود، مهربان بود، عاشق بود، خالق بود و ايرانی.
@IranDel_Channel
💢
👍19👎1
🔴 خیانت روسها و ترکیدن حباب پیمان شانگهای
🔴 روسیه و چین پشیزی برای همپیمان خود در پیمان شانگهای قائل نیستند
✍️ بیژن اشتری
اول هفته را با سخنان گهربار امامان جمعه دربارهٔ «معجزه پیمان شانگهای» شروع کردیم.
امام جمعهٔ تهران: «عضویت ایران در سازمان شانگهای با روی کار آمدن یک سید خدا به دست آمد»؛ امام جمعهٔ اصفهان: «عضویت در شانگهای موفقیت بزرگی بود، آینده از آن ماست»؛ امام جمعهٔ خرم آباد: «شانگهای بزرگترین دستاورد دولت سیزدهم است»؛ امام جمعهٔ خرمشهر: «عضویت ایران در سازمان شانگهای شکستی برای آمریکاست»؛ امام جمعهٔ گناوه: «عضویت ایران در شانگهای باعث وحشت غربیها شده است»؛ امام جمعهٔ ارومیه: «شانگهای ظرفیت بزرگی برای توسعهٔ کشور است».
با همهٔ این اوصاف، هنوز هفته به پایان نرسیده خبر رسید که وزیر خارجهٔ روسیه، عضو قدرتمند پیمان شانگهای، همان عضوی که جمهوری اسلامی همهجانبه متحد او در جنگ علیه اوکراین است، در دیدار با وزرای خارجه کشورهای شورای همکاری خلیج فارس به صراحت، طی اطلاعیهای مشترک، مالکیت ایران بر جزایر سه گانهاش را زیر سوال برده است. این یعنی ترکیدن حباب «پیمان شانگهای».
این حضراتی که گمان میکردند شانگهای سفینهالنجات نظامشان است امیدوارم حالا متوجه شده باشند که روسیه نه تنها پشیزی برای همپیمان جدید خود در شانگهای ارزش قایل نیست بلکه حاضر است دست دوستی به دشمنان این حکومت بدهد. قبلاً هم جمهوری خلق چین عین همین کار را کرده بود و شما خودتان را به نفهمیدن زده بودید.
ببینیم حالا دربارهٔ روسیه چه میکنید.
احتمالاً فردا یا پسفردا روسیه یکی از مدیرکلهای وزارت خارجهاش را میفرستد تا از دلتان دربیاورد، عین داستان چینیها.
هیچ چیز مثل حوادثی از این دست، جایگاه واقعی یک کشور را در منطقه و جهان نشان نمیدهد.
همین بیانیهٔ مشترک روسیه با کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس ثابت کرد که جمهوری اسلامی به یک قدرت درجه دو و سه در منطقه تبدیل شده است.
قدرتی پایینتر از بحرین و امارات و کویت حتی.
قدرت داشتن به لافزنی دربارهٔ موشک هایپرسونیک و توقیف نفتکشها و به گروگان گرفتن اتباع خارجی و حتی حمله به پالایشگاه آرامکو و صادرات پهپاد نیست. قدرت یک کشور به توان اقتصادیاش، حمایت مردم از حکومتش، سیاست خارجی ثباتآفرینش، قدرت نظامیاش، آبرو و اعتبار جهانیاش و بسیاری از عوامل دیگر مربوط میشود.
ایران امروز در ضعیفترین موقعیت ژئوپولتیکی خود به سر میبرد. نشانههایش هم یکی دو تا نیست. به عنوان یک ایرانی واقعاً متأسفم برای کشورم.
🔴 پینوشت:
بازنشر یادداشتی از یک شخص به معنی تأييد تمام مواضع آن شخص نیست.
@IranDel_Channel
💢
🔴 روسیه و چین پشیزی برای همپیمان خود در پیمان شانگهای قائل نیستند
✍️ بیژن اشتری
اول هفته را با سخنان گهربار امامان جمعه دربارهٔ «معجزه پیمان شانگهای» شروع کردیم.
امام جمعهٔ تهران: «عضویت ایران در سازمان شانگهای با روی کار آمدن یک سید خدا به دست آمد»؛ امام جمعهٔ اصفهان: «عضویت در شانگهای موفقیت بزرگی بود، آینده از آن ماست»؛ امام جمعهٔ خرم آباد: «شانگهای بزرگترین دستاورد دولت سیزدهم است»؛ امام جمعهٔ خرمشهر: «عضویت ایران در سازمان شانگهای شکستی برای آمریکاست»؛ امام جمعهٔ گناوه: «عضویت ایران در شانگهای باعث وحشت غربیها شده است»؛ امام جمعهٔ ارومیه: «شانگهای ظرفیت بزرگی برای توسعهٔ کشور است».
با همهٔ این اوصاف، هنوز هفته به پایان نرسیده خبر رسید که وزیر خارجهٔ روسیه، عضو قدرتمند پیمان شانگهای، همان عضوی که جمهوری اسلامی همهجانبه متحد او در جنگ علیه اوکراین است، در دیدار با وزرای خارجه کشورهای شورای همکاری خلیج فارس به صراحت، طی اطلاعیهای مشترک، مالکیت ایران بر جزایر سه گانهاش را زیر سوال برده است. این یعنی ترکیدن حباب «پیمان شانگهای».
این حضراتی که گمان میکردند شانگهای سفینهالنجات نظامشان است امیدوارم حالا متوجه شده باشند که روسیه نه تنها پشیزی برای همپیمان جدید خود در شانگهای ارزش قایل نیست بلکه حاضر است دست دوستی به دشمنان این حکومت بدهد. قبلاً هم جمهوری خلق چین عین همین کار را کرده بود و شما خودتان را به نفهمیدن زده بودید.
ببینیم حالا دربارهٔ روسیه چه میکنید.
احتمالاً فردا یا پسفردا روسیه یکی از مدیرکلهای وزارت خارجهاش را میفرستد تا از دلتان دربیاورد، عین داستان چینیها.
هیچ چیز مثل حوادثی از این دست، جایگاه واقعی یک کشور را در منطقه و جهان نشان نمیدهد.
همین بیانیهٔ مشترک روسیه با کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس ثابت کرد که جمهوری اسلامی به یک قدرت درجه دو و سه در منطقه تبدیل شده است.
قدرتی پایینتر از بحرین و امارات و کویت حتی.
قدرت داشتن به لافزنی دربارهٔ موشک هایپرسونیک و توقیف نفتکشها و به گروگان گرفتن اتباع خارجی و حتی حمله به پالایشگاه آرامکو و صادرات پهپاد نیست. قدرت یک کشور به توان اقتصادیاش، حمایت مردم از حکومتش، سیاست خارجی ثباتآفرینش، قدرت نظامیاش، آبرو و اعتبار جهانیاش و بسیاری از عوامل دیگر مربوط میشود.
ایران امروز در ضعیفترین موقعیت ژئوپولتیکی خود به سر میبرد. نشانههایش هم یکی دو تا نیست. به عنوان یک ایرانی واقعاً متأسفم برای کشورم.
🔴 پینوشت:
بازنشر یادداشتی از یک شخص به معنی تأييد تمام مواضع آن شخص نیست.
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
همه عالم تن است و ایران دل ❤️
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
👍12👎1
🔴 تحلیلی بر رابطه ایران و روسیه
🔴 چرا روسها مکرراً پشت ایران را خالی میکنند؟
✍🏻 رضا حبیبی، کنشگر سیاسی و مدنی
رفتار دولتها در سیاست خارجی تابعی از متغیرهای تامین کننده منافع ملیشان میباشد و نه هیچ چیز دیگر. در بین عناصر سازنده منافع ملی نیز، قطعاً اقتصاد و منافع شکل یافته حول آن، مهمترین و تاثیرگذارترین عامل تعیین کننده کنشهای یک دولتِ ملّی از جمله نزدیکیاش به دیگر دولتها و اتحادیهها میباشد. به عبارت دیگر دولتهایی که در عمل جذابیتِ اقتصادی بیشتری دارند، در عرصه واقعیتهای سیاست بینالملل دوستانِ بیشتر و به تعبیری قدرت بیشتری در چانه زنیها و روابط دیپلماتیک دارا هستند.
پس هر دولتی که بتواند پتانسیلهای بیشتر اقتصادی برای خود خلق کند یا حداقل پتانسیلهای خدادادی خود را بیشتر به فعلیت برساند، قطعاً در روابط بینالملل دوستان بیشتری خواهد داشت. معیاری که قطعاً اکثر همسایگان ما در آن موفقتر از ما عمل کردهاند.
اصولاً دولتها به دلایل مختلف ممکن است در حوزههای موضوعی و جغرافیایی دارای تضاد منافع باشند. البته که در سیاست خارجی دوست و دشمن دائمی وجود ندارد. آنچه مهم است و تعیینکنندگی دارد، سهولت دستیابی به بیشترین مصادیقِ منافعِ ملّی است. دقیقاً به همین دلیل است که تا زمانی که عوامل موجد تضاد منافع بین دو دولت برقرار است، دولتها نه دشمن، اما رقیب هم محسوب میگردند. نه دوست و رفیق.
دو مورد از مهمترین عواملی که سازنده تضاد منافع دو کشور میباشد عبارتند از «داشتن پتانسیلهای اقتصادی یکسان و رقابت بر سر موفقیت بیشتر در آن حوزه اقتصادی» و «همپوشانی حوزههای نفوذ استراتژیک و تاریخی و رقابت جهت بسط نفوذ بیشتر در آن مناطق».
ایران و روسیه به عنوان دو کشور دارندهی بزرگترین منابع نفت و گاز جهان به صورت پیشینی رقبای اقتصادی یکدیگر محسوب شده و قاعدتاً باید برای بازاریابیِ مزیتهای اقتصادی خود در بازارهای مشترک به رقابت با هم بپردازند. در این شرایط، چه چیزی بهتر از یک ایرانِ منزوی و تحت تحریمهای مختلف مالی و ... که نمیتواند در صنایع نفت و گاز و پتروشیمی خود سرمایهگذاری و بازاریابی نماید، میتواند برای روسیه وجود داشته باشد؟
همچنین روسیه و ایران به دلایل تاریخی و داشتن حوزههای نفوذ استراتژیک مشترک در قفقاز، رقیب قطعی ژئوپلتیکی یکدیگر محسوب میگردند.
روسیه دارای روابط حسنهای با دولت اسرائیل میباشد. مشاهدات سالیان اخیر، به ویژه رصد عملکرد روسیه در سوریه نشان میدهد مسکو برای روابطش با تلآویو ارزش زیادی قائل است. اسرائیل به ویژه اسرائیلِ نتانیاهو نیز نشان داده روابط خوبی با روسیه و شخص پوتین دارد.
در این شرایط و با توجه به نگاه دولت ایران به موجودیت اسرائیل، آیا روسیه میتواند شریک مطمئنی آن هم از نوع استراتژیکش برای ایران باشد؟
🔴 پینوشت:
بازنشرِ یادداشتی از یک شخص به معنی تأیید تمام مواضع آن شخص نیست.
@IranDel_Channel
💢
🔴 چرا روسها مکرراً پشت ایران را خالی میکنند؟
✍🏻 رضا حبیبی، کنشگر سیاسی و مدنی
رفتار دولتها در سیاست خارجی تابعی از متغیرهای تامین کننده منافع ملیشان میباشد و نه هیچ چیز دیگر. در بین عناصر سازنده منافع ملی نیز، قطعاً اقتصاد و منافع شکل یافته حول آن، مهمترین و تاثیرگذارترین عامل تعیین کننده کنشهای یک دولتِ ملّی از جمله نزدیکیاش به دیگر دولتها و اتحادیهها میباشد. به عبارت دیگر دولتهایی که در عمل جذابیتِ اقتصادی بیشتری دارند، در عرصه واقعیتهای سیاست بینالملل دوستانِ بیشتر و به تعبیری قدرت بیشتری در چانه زنیها و روابط دیپلماتیک دارا هستند.
پس هر دولتی که بتواند پتانسیلهای بیشتر اقتصادی برای خود خلق کند یا حداقل پتانسیلهای خدادادی خود را بیشتر به فعلیت برساند، قطعاً در روابط بینالملل دوستان بیشتری خواهد داشت. معیاری که قطعاً اکثر همسایگان ما در آن موفقتر از ما عمل کردهاند.
اصولاً دولتها به دلایل مختلف ممکن است در حوزههای موضوعی و جغرافیایی دارای تضاد منافع باشند. البته که در سیاست خارجی دوست و دشمن دائمی وجود ندارد. آنچه مهم است و تعیینکنندگی دارد، سهولت دستیابی به بیشترین مصادیقِ منافعِ ملّی است. دقیقاً به همین دلیل است که تا زمانی که عوامل موجد تضاد منافع بین دو دولت برقرار است، دولتها نه دشمن، اما رقیب هم محسوب میگردند. نه دوست و رفیق.
دو مورد از مهمترین عواملی که سازنده تضاد منافع دو کشور میباشد عبارتند از «داشتن پتانسیلهای اقتصادی یکسان و رقابت بر سر موفقیت بیشتر در آن حوزه اقتصادی» و «همپوشانی حوزههای نفوذ استراتژیک و تاریخی و رقابت جهت بسط نفوذ بیشتر در آن مناطق».
ایران و روسیه به عنوان دو کشور دارندهی بزرگترین منابع نفت و گاز جهان به صورت پیشینی رقبای اقتصادی یکدیگر محسوب شده و قاعدتاً باید برای بازاریابیِ مزیتهای اقتصادی خود در بازارهای مشترک به رقابت با هم بپردازند. در این شرایط، چه چیزی بهتر از یک ایرانِ منزوی و تحت تحریمهای مختلف مالی و ... که نمیتواند در صنایع نفت و گاز و پتروشیمی خود سرمایهگذاری و بازاریابی نماید، میتواند برای روسیه وجود داشته باشد؟
همچنین روسیه و ایران به دلایل تاریخی و داشتن حوزههای نفوذ استراتژیک مشترک در قفقاز، رقیب قطعی ژئوپلتیکی یکدیگر محسوب میگردند.
روسیه دارای روابط حسنهای با دولت اسرائیل میباشد. مشاهدات سالیان اخیر، به ویژه رصد عملکرد روسیه در سوریه نشان میدهد مسکو برای روابطش با تلآویو ارزش زیادی قائل است. اسرائیل به ویژه اسرائیلِ نتانیاهو نیز نشان داده روابط خوبی با روسیه و شخص پوتین دارد.
در این شرایط و با توجه به نگاه دولت ایران به موجودیت اسرائیل، آیا روسیه میتواند شریک مطمئنی آن هم از نوع استراتژیکش برای ایران باشد؟
🔴 پینوشت:
بازنشرِ یادداشتی از یک شخص به معنی تأیید تمام مواضع آن شخص نیست.
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
همه عالم تن است و ایران دل ❤️
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
👍11👎1
🔴 چرخش به شرق و آفات آن
✍️ احمد زیدآبادی
حمایت روسیه از موضع کشورهای عضو شورای همکاری خلیجفارس در مورد جزایر سهگانۀ ایرانی در خلیجفارس که بهدنبال اقدام مشابهی از سوی چین صورت گرفته است، سیاست موسوم به «چرخش به شرق» را با چالشی تازه روبهرو میکند.
چرخش به شرق که عملاً سرمشق سیاست خارجی جمهوری اسلامی قرار گرفته است، از نگاه مدافعانش ظاهراً بر دو انگاره استوار است؛ انگارۀ نخست، انتظار تحول قریبالوقوعی در نظام بینالملل است که طبق آن ثقل قدرت جهانی از آمریکا و اروپا به شرق کرۀ خاکی یعنی چین و روسیه منتقل میشود و بنابراین باید پیشاپیش با نزدیکی به این کشورها، جایگاه مستحکم و مطمئنی در نظم آیندۀ عالم به دست آورد. انگارۀ دوم، باور به تلاش دنیای غرب برای صدور ارزشهای فرهنگی و تمدنی خاص خود به سایر کشورهای جهان بهخصوص در زمینۀ حقوق بشر و نحوۀ حکمرانی در آنهاست، در حالیکه روسیه و چین نهفقط چنین داعیهای ندارند بلکه به چگونگی حکمرانی و اصولاً سیاست داخلی دیگر کشورها بیاعتنا هستند و حتی به آنها احترام میگذارند.
از این دو انگاره، مورد نخست بنیان علمی متقن و دقیقی ندارد و به نظر میرسد که عمدتاً به قصد توجیه سیاست نزدیکی به شرق در نزد افکار عمومی ساخته و پرداخته شده است از این جهت امری تبلیغاتی محسوب میشود.
قاعدتاً نظم بینالملل امری ثابت و ایستا نیست و بنا به ظهور و افول قدرتهای جهانی، دستخوش تغییر و تحولاتی میشود. این مسئلۀ بدیهی اما به آنچه از زبان مسئولان جمهوری اسلامی و رسانههای تحت امر آنان مبنی بر افول قریبالوقوع قدرت جهانی آمریکا و نشستن چین به جای آن مطرح میشود، هیچ شباهتی ندارد.
انگارۀ دوم در واقع، پایۀ اصلی سیاست چرخش به شرق است که به اشکال گوناگون ولی اغلب با صورتبندی مبهم از طرف مسئولان کشور مطرح میشود.
این مسئله که محافلی در جهان غرب، ارزشهای لیبرالِ برخاسته از نوعی مدرنیسم را امری انسانی و جهانشمول میدانند و برای فراگیر شدن آن در سطح عالم تلاش میکنند، امر مکتومی نیست. از قضا جمهوری اسلامی نیز نسبت به نظام ارزشی خود داعیۀ مشابهی دارد و با نسبیگرایی فرهنگی به شدت مخالف است. این جملۀ معروف و تکراری که «جهان تشنۀ معارف ناب دینیِ» نظام حاکم بر ایران است، خود به روشنی از این نگاه پرده برمیگیرد.
با این همه، روشن است که صدور ارزشهای آمریکایی یا اروپایی به دیگر جوامع بشری، پایۀ اصلی سیاست خارجی آمریکا یا کشورهای اروپایی نیست. منطق حاکم بر روابط خارجی آنان «رئالپلتیک» است، بدین معنا که آنها سیاست خارجی خود را بر مبنای تأمین منافع ملی خویش و تأثیرش بر نظم و ثبات جهانی تنظیم میکنند. دهها کشور در نظام بینالملل وجود دارند که شیوۀ حکمرانی و پایبندی آنها به «حقوق بشر» مورد رضایت و پسند آمریکا و اروپا نیست و بهرغم ابراز منتقدانه و اغلب بیاثر این نارضایتیها از سوی کشورهای غربی، روابط سیاسی و اقتصادی تنگاتنگی بین دو طرف برقرار است.
گذشته از این، آنچه بهعنوان ارزشهای لیبرالی غرب در زمینۀ حقوق بشر و حکمرانی مطرح میشود، کلیت یکپارچه و همترازی را تشکیل نمیدهد. برخلاف آنچه از سوی برخی محافل داخلی ایران ادعا میشود، مبانی حقوق بشر آنگونه که در اعلامیۀ جهانی حقوق بشر آمده است، میراث اختصاصی فرهنگ و تمدن غربی نیست و ارزشهایی مربوط به جامعۀ انسانی در عصر کنونی است. از این رو، چالش بر سر مبانی اصیل و بخشِ جهانشمولِ حقوق بشر با جهان غرب بهجای آنکه مایۀ افتخار باشد، قرار دادن خود در معرض اتهام است و کمترین همدلی داخلی یا خارجی را برنمیانگیزد.
برای نمونه آیا میتوان گفت که یک شهروند اروپایی یا آمریکایی از شکنجه آزار میبیند و به همین دلیل منع شکنجه بهعنوان یکی از موازین حقوق بشر، مختص فرهنگ غربی است، اما یک فرد آسیایی یا آفریقایی از شکنجه آزار نمیبیند و یا از آن لذت میبرد و به همین جهت اعمال شکنجه در این قارهها نباید ممنوع باشد؟ کدام فرد عاقل یا صاحب وجدانی میتواند از چنین منطقی دفاع کند؟
هنگامی که پای این موضوعات وسط کشیده میشود، چرخشی در بحثها پیش میآید و گفته میشود که محلِّ نزاع جمهوری اسلامی با غرب، بحث حقوق بشر و یا دموکراسی نیست و در واقع این خود غربیها هستند که این دو مورد را نقض میکنند، بحث اصلی بحث اعمال سلطه است که غربیها در پی آنند اما چین و روسیه تمایلی به اعمال سلطه ندارند.
🔴 دنبالهی یادداشت را در قسمتِ "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
✍️ احمد زیدآبادی
حمایت روسیه از موضع کشورهای عضو شورای همکاری خلیجفارس در مورد جزایر سهگانۀ ایرانی در خلیجفارس که بهدنبال اقدام مشابهی از سوی چین صورت گرفته است، سیاست موسوم به «چرخش به شرق» را با چالشی تازه روبهرو میکند.
چرخش به شرق که عملاً سرمشق سیاست خارجی جمهوری اسلامی قرار گرفته است، از نگاه مدافعانش ظاهراً بر دو انگاره استوار است؛ انگارۀ نخست، انتظار تحول قریبالوقوعی در نظام بینالملل است که طبق آن ثقل قدرت جهانی از آمریکا و اروپا به شرق کرۀ خاکی یعنی چین و روسیه منتقل میشود و بنابراین باید پیشاپیش با نزدیکی به این کشورها، جایگاه مستحکم و مطمئنی در نظم آیندۀ عالم به دست آورد. انگارۀ دوم، باور به تلاش دنیای غرب برای صدور ارزشهای فرهنگی و تمدنی خاص خود به سایر کشورهای جهان بهخصوص در زمینۀ حقوق بشر و نحوۀ حکمرانی در آنهاست، در حالیکه روسیه و چین نهفقط چنین داعیهای ندارند بلکه به چگونگی حکمرانی و اصولاً سیاست داخلی دیگر کشورها بیاعتنا هستند و حتی به آنها احترام میگذارند.
از این دو انگاره، مورد نخست بنیان علمی متقن و دقیقی ندارد و به نظر میرسد که عمدتاً به قصد توجیه سیاست نزدیکی به شرق در نزد افکار عمومی ساخته و پرداخته شده است از این جهت امری تبلیغاتی محسوب میشود.
قاعدتاً نظم بینالملل امری ثابت و ایستا نیست و بنا به ظهور و افول قدرتهای جهانی، دستخوش تغییر و تحولاتی میشود. این مسئلۀ بدیهی اما به آنچه از زبان مسئولان جمهوری اسلامی و رسانههای تحت امر آنان مبنی بر افول قریبالوقوع قدرت جهانی آمریکا و نشستن چین به جای آن مطرح میشود، هیچ شباهتی ندارد.
انگارۀ دوم در واقع، پایۀ اصلی سیاست چرخش به شرق است که به اشکال گوناگون ولی اغلب با صورتبندی مبهم از طرف مسئولان کشور مطرح میشود.
این مسئله که محافلی در جهان غرب، ارزشهای لیبرالِ برخاسته از نوعی مدرنیسم را امری انسانی و جهانشمول میدانند و برای فراگیر شدن آن در سطح عالم تلاش میکنند، امر مکتومی نیست. از قضا جمهوری اسلامی نیز نسبت به نظام ارزشی خود داعیۀ مشابهی دارد و با نسبیگرایی فرهنگی به شدت مخالف است. این جملۀ معروف و تکراری که «جهان تشنۀ معارف ناب دینیِ» نظام حاکم بر ایران است، خود به روشنی از این نگاه پرده برمیگیرد.
با این همه، روشن است که صدور ارزشهای آمریکایی یا اروپایی به دیگر جوامع بشری، پایۀ اصلی سیاست خارجی آمریکا یا کشورهای اروپایی نیست. منطق حاکم بر روابط خارجی آنان «رئالپلتیک» است، بدین معنا که آنها سیاست خارجی خود را بر مبنای تأمین منافع ملی خویش و تأثیرش بر نظم و ثبات جهانی تنظیم میکنند. دهها کشور در نظام بینالملل وجود دارند که شیوۀ حکمرانی و پایبندی آنها به «حقوق بشر» مورد رضایت و پسند آمریکا و اروپا نیست و بهرغم ابراز منتقدانه و اغلب بیاثر این نارضایتیها از سوی کشورهای غربی، روابط سیاسی و اقتصادی تنگاتنگی بین دو طرف برقرار است.
گذشته از این، آنچه بهعنوان ارزشهای لیبرالی غرب در زمینۀ حقوق بشر و حکمرانی مطرح میشود، کلیت یکپارچه و همترازی را تشکیل نمیدهد. برخلاف آنچه از سوی برخی محافل داخلی ایران ادعا میشود، مبانی حقوق بشر آنگونه که در اعلامیۀ جهانی حقوق بشر آمده است، میراث اختصاصی فرهنگ و تمدن غربی نیست و ارزشهایی مربوط به جامعۀ انسانی در عصر کنونی است. از این رو، چالش بر سر مبانی اصیل و بخشِ جهانشمولِ حقوق بشر با جهان غرب بهجای آنکه مایۀ افتخار باشد، قرار دادن خود در معرض اتهام است و کمترین همدلی داخلی یا خارجی را برنمیانگیزد.
برای نمونه آیا میتوان گفت که یک شهروند اروپایی یا آمریکایی از شکنجه آزار میبیند و به همین دلیل منع شکنجه بهعنوان یکی از موازین حقوق بشر، مختص فرهنگ غربی است، اما یک فرد آسیایی یا آفریقایی از شکنجه آزار نمیبیند و یا از آن لذت میبرد و به همین جهت اعمال شکنجه در این قارهها نباید ممنوع باشد؟ کدام فرد عاقل یا صاحب وجدانی میتواند از چنین منطقی دفاع کند؟
هنگامی که پای این موضوعات وسط کشیده میشود، چرخشی در بحثها پیش میآید و گفته میشود که محلِّ نزاع جمهوری اسلامی با غرب، بحث حقوق بشر و یا دموکراسی نیست و در واقع این خود غربیها هستند که این دو مورد را نقض میکنند، بحث اصلی بحث اعمال سلطه است که غربیها در پی آنند اما چین و روسیه تمایلی به اعمال سلطه ندارند.
🔴 دنبالهی یادداشت را در قسمتِ "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
Telegraph
چرخش به شرق و آفات آن
. 🔴 چرخش به شرق و آفات آن ✍️ احمد زیدآبادی حمایت روسیه از موضع کشورهای عضو شورای همکاری خلیجفارس در مورد جزایر سهگانۀ ایرانی در خلیجفارس که بهدنبال اقدام مشابهی از سوی چین صورت گرفته است، سیاست موسوم به «چرخش به شرق» را با چالشی تازه روبهرو میکند. چرخش…
👍7👎2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 ضبط تمرینی آواز استاد محمدرضا شجریان در دانشگاه استنفورد در سال ۱۳۹۳ خورشیدی
استاد محمدرضا شجریان در سال ۱۳۹۳ خورشیدی از دانشگاه استنفورد آمریکا بازدید کردند. ایشان با همکاری مرکز تحقیقات کامپیوتری استنفورد در موسیقی و آکوستیک (CCRMA)، با استفاده از آکوستیکِ مجازی ایاصوفیه چند آواز را ضبط کرده بودند که نسخهی کامل این آوازها به تازگی از طریق کانال یوتیوب بخش مطالعات ایرانی دانشگاه استنفورد منتشر شده است.
@IranDel_Channel
💢
استاد محمدرضا شجریان در سال ۱۳۹۳ خورشیدی از دانشگاه استنفورد آمریکا بازدید کردند. ایشان با همکاری مرکز تحقیقات کامپیوتری استنفورد در موسیقی و آکوستیک (CCRMA)، با استفاده از آکوستیکِ مجازی ایاصوفیه چند آواز را ضبط کرده بودند که نسخهی کامل این آوازها به تازگی از طریق کانال یوتیوب بخش مطالعات ایرانی دانشگاه استنفورد منتشر شده است.
@IranDel_Channel
💢
👍9👎1
🔴 #معرفی_کتاب
انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار منتشر کرد:
فهلویّات: پژوهشی در اشعار بازمانده از زبان ادبی مشترک عراق عجم و آذربایجان
علاوه بر زبان فارسی، از دیگر زبانهای ایرانی مانند طبری، گیلکی، گورانی، شیرازی و غیره نیز نوشتهها یا اشعاری از دورۀ اسلامی باقی مانده است. مشهورترین اشعار گویشی اشعاری است موسوم به فهلویّات که از حدود قرن چهارم تا نهم هجری گاه در خلال متون عربی و فارسی یا دواوین شعرای مناطق غربی و شمال غربی ایران یافت میشود. نویسندۀ این کتاب با معرفی و قرائت شمار قابلتوجّهی از اشعار فهلوی که بعضاً برای نخستین بار به طبع میرسد، اوّلاً این فرضیّه را مطرح کرده که زبان فهلوی در دورهای طولانی، پیش و پس از اسلام، زبان ادبی مشترک در عراق عجم و آذربایجان بوده، ثانیاً از طریق بررسیهای زبانشناختی رابطۀ زبان فهلوی را با زبان دیرین آذربایجان روشن نموده است.
[فهلویّات: پژوهشی در اشعار بازمانده از زبان ادبی مشترک عراق عجم و آذربایجان، دکتر پژمان فیروزبخش، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار]
@IranDel_Channel
💢
انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار منتشر کرد:
فهلویّات: پژوهشی در اشعار بازمانده از زبان ادبی مشترک عراق عجم و آذربایجان
علاوه بر زبان فارسی، از دیگر زبانهای ایرانی مانند طبری، گیلکی، گورانی، شیرازی و غیره نیز نوشتهها یا اشعاری از دورۀ اسلامی باقی مانده است. مشهورترین اشعار گویشی اشعاری است موسوم به فهلویّات که از حدود قرن چهارم تا نهم هجری گاه در خلال متون عربی و فارسی یا دواوین شعرای مناطق غربی و شمال غربی ایران یافت میشود. نویسندۀ این کتاب با معرفی و قرائت شمار قابلتوجّهی از اشعار فهلوی که بعضاً برای نخستین بار به طبع میرسد، اوّلاً این فرضیّه را مطرح کرده که زبان فهلوی در دورهای طولانی، پیش و پس از اسلام، زبان ادبی مشترک در عراق عجم و آذربایجان بوده، ثانیاً از طریق بررسیهای زبانشناختی رابطۀ زبان فهلوی را با زبان دیرین آذربایجان روشن نموده است.
[فهلویّات: پژوهشی در اشعار بازمانده از زبان ادبی مشترک عراق عجم و آذربایجان، دکتر پژمان فیروزبخش، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار]
@IranDel_Channel
💢
Telegram
attach 📎
👍10👎1
🔴 روز جزایر سهگانهٔ ایران
در ساعت ۶:۱۵ دقیقه بامداد روز سهشنبه ٩ آذر ۱۳۵۰ خورشيدی یک روز پيش از ترکِ نيروهای انگلیسی از خلیجفارس یگانهای نیروی دریایی ايران در سه جزیرهٔ تنگه هرمز (تنب بزرگ، تنب کوچک و بوموسی) پیاده شدند.
نخستين پرچم ایران پس از گذشت کمتر از ۳۵ دقیقه از آغاز عملیات بر نخستين جزیره افراشته شد و در راس ساعت ٨ صبح در هر سه جزیره پرچم ایران همراه با شلیک ۲۱ گلوله توپ برافراشته شد.
بخشی از نیروهای ایرانی بر چهار گوشهٔ بوموسی و بر فراز کوه حلوا به عنوان بلندترین نقطهٔ جزیره پرچم سه رنگ ملّی ایران را بر افراشتند.
بخش دیگر نیروها نیز پس از اعزام به جزیره تنب بزرگ به طور مسالمتآمیز و بدون حمل سلاح برای تحویل پاسگاه از گماشتگان عرب استعمار انگلیس در حال حرکت بودند که با شلیک آتشبار شرطههای عرب از داخل پاسگاه مواجه شدند و ناجوانمردانه به شهادت رسیدند.
نام این سه شهید جاویدان راه میهن در روز بازپسگیری جزایر ایرانی ابوموسی، تنب کوچک و تنب بزرگ عبارتند از:
۱- سروان رضا سوزنچی
۲- مهناوی یکم حبیبالله کهریزی
۳- ناوی آیتالله خانی
یاد و نام مدافعان تمامیت ارضی ایران جاوید
@IranDel_Channel
💢
در ساعت ۶:۱۵ دقیقه بامداد روز سهشنبه ٩ آذر ۱۳۵۰ خورشيدی یک روز پيش از ترکِ نيروهای انگلیسی از خلیجفارس یگانهای نیروی دریایی ايران در سه جزیرهٔ تنگه هرمز (تنب بزرگ، تنب کوچک و بوموسی) پیاده شدند.
نخستين پرچم ایران پس از گذشت کمتر از ۳۵ دقیقه از آغاز عملیات بر نخستين جزیره افراشته شد و در راس ساعت ٨ صبح در هر سه جزیره پرچم ایران همراه با شلیک ۲۱ گلوله توپ برافراشته شد.
بخشی از نیروهای ایرانی بر چهار گوشهٔ بوموسی و بر فراز کوه حلوا به عنوان بلندترین نقطهٔ جزیره پرچم سه رنگ ملّی ایران را بر افراشتند.
بخش دیگر نیروها نیز پس از اعزام به جزیره تنب بزرگ به طور مسالمتآمیز و بدون حمل سلاح برای تحویل پاسگاه از گماشتگان عرب استعمار انگلیس در حال حرکت بودند که با شلیک آتشبار شرطههای عرب از داخل پاسگاه مواجه شدند و ناجوانمردانه به شهادت رسیدند.
نام این سه شهید جاویدان راه میهن در روز بازپسگیری جزایر ایرانی ابوموسی، تنب کوچک و تنب بزرگ عبارتند از:
۱- سروان رضا سوزنچی
۲- مهناوی یکم حبیبالله کهریزی
۳- ناوی آیتالله خانی
یاد و نام مدافعان تمامیت ارضی ایران جاوید
@IranDel_Channel
💢
👍18👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 فیلمی تاریخی از آیین بدرقهی شهدای بازپسگیری جزایر تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی در سال ۱۳۵۰ خورشیدی
@IranDel_Channel
💢
@IranDel_Channel
💢
👍16👎1
.
🔴 باکو در شکارگاه تلآویو
[گزارش روزنامه شرق از مناسبات و شیطنتهای ضدِّ ایرانی اسرائیل و جمهوری باکو]
✍️ عبدالرحمن فتحالهی
یوآف گالانت، وزیر دفاع اسرائیل پنجشنبه گذشته (۲۲ تیر ۱۴۰۲ خورشیدی) در سفری دو روزه به باکو با الهام علیاف، رئیسجمهوری [جمهوری] آذربایجان دیدار کرد. بنابر اعلام وزارت دفاع اسرائیل، چالشهای مشترک و همکاریهای راهبردی در این دیدار مورد بحث قرار گرفت. گالانت همچنین با ذاکر حسناف، وزیر دفاع و الچین گلیاف، فرمانده نیروی مرزبانی این کشور دیدار کرد. در بیانیه صادره از سوی دفتر گالانت آمده است که این سفر در راستای تقویت روابط میان رژیم صهیونیستی و [جمهوری] آذربایجان در زمینههای دیپلماتیک، امنیت و تکنولوژی صورت میگیرد. در این بیانیه همچنین اشاره شده است که هدف از سفر گالانت به [جمهوری] آذربایجان گسترش همکاریهای نظامی و صنعتی میان دو طرف است. روابط میان جمهوری آذربایجان و اسرائیل با گشایش سفارتهای دو دولت در پایتختهای یکدیگر روندی صعودی به خود گرفته است. پیش از حضور گالانت در باکو، جیحون بایراماف، وزیر امور خارجه جمهوری آذربایجان، در ماه مارس گذشته برای افتتاح نخستین سفارت باکو در اراضی اشغالی به بیتالمقدس سفر کرد و اسحاق هرتزوگ، رئیسجمهور اسرائیل در ماه می از باکو دیدن کرد. بنی گانتس، وزیر جنگ سابق اسرائیل هم پیش از این در ماه اکتبر گذشته، به آذربایجان سفر کرده بود. اسرائیل بزرگترین صادرکننده تسلیحات به جمهوری آذربایجان است و نزدیک به ۷۰ درصد تسلیحات و تجهیزات نظامی این کشور را تأمین میکند. اسرائیل همچنین ۳۰ درصد نفت مورد نیاز خود را از جمهوری آذربایجان وارد میکند. سفر دوروزه گالانت به جمهوری آذربایجان، ۴۸ ساعت بعد از آن صورت گرفت که تلآویو مدعی بازداشت یک شخص مظنون با تابعیت افغانستانی شد؛ فردی که به گفته آنها درصدد برنامهریزی برای حمله به سفارت رژیم صهیونیستی در [جمهوری] آذربایجان بوده است. الی کوهن، وزیر خارجه اسرائیل، روز چهارشنبه عملاً ایران را به برنامهریزی برای انجام این حمله به سفارت کشورش در جمهوری آذربایجان متهم کرد. کوهن در بیانیهای نوشت که تهران پشت این اقدام بوده است. وزیر امور خارجه اسرائیل در بیانیه خود با طرح ادعایی واهی و یک ادبیات ضدِّ ایرانی، «به اصطلاح فعالیتهای تروریستی تهران را یک تهدید جهانی دانست که نمونههایش در حمله به سفارت اسرائیل در باکو و همچنین حمله به اسرائیلیها و یهودیان در قبرس و یونان طی ماههای اخیر شکل گرفته است». این ادعای اسرائیلیها در حالی مطرح میشود که تهران و باکو در جریان سفر اخیر حسین امیرعبداللهیان، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران و دیدارش با الهام علیاف بر ضرورت تقویت همکاریهای فیمابین تأکید کردهاند. با وجود این، گالانت پیش از آنکه عازم سفر خود به [جمهوری] آذربایجان شود، مشابه با ادبیات ضدِّ ایرانی الی کوهن علیه تهران لفاظی کرده و مدعی شده که به مسئولان [جمهوری] آذربایجان درخصوص اقدامات ایران هشدار خواهد داد. وزیر دفاع اسرائیل میگوید که «این رژیم و متحدانش در سالهای اخیر توانستهاند بیشتر از پنجاه تلاش ایران برای ترور شهروندان اسرائیلی و یهودی در سراسر جهان را خنثی کنند». گالانت که از جمهوری آذربایجان دیدار کرد، پنجشنبه (۲۲ تیر ۱۴۰۲ خورشیدی) در باکو گفت که بیشتر این حملات در لحظات آخر خنثی شدند. وزیر دفاع اسرائیل این ادعای ضدِّ ایرانی را هم مطرح کرد که «در سالهای اخیر، ایران یک کارزار جهانی با ابعاد بیسابقه را برای هدف قراردادن اسرائیلیها و یهودیها آغاز کرده است». از منظر گالانت، «بهخاطر سازمانهای دفاعی ما و همکاری نزدیک با بسیاری از کشورها این تهدیدات را خنثی کردیم و جان افراد را نجات دادیم».
🔴 گزارش کامل را در قسمتِ "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
🔴 باکو در شکارگاه تلآویو
[گزارش روزنامه شرق از مناسبات و شیطنتهای ضدِّ ایرانی اسرائیل و جمهوری باکو]
✍️ عبدالرحمن فتحالهی
یوآف گالانت، وزیر دفاع اسرائیل پنجشنبه گذشته (۲۲ تیر ۱۴۰۲ خورشیدی) در سفری دو روزه به باکو با الهام علیاف، رئیسجمهوری [جمهوری] آذربایجان دیدار کرد. بنابر اعلام وزارت دفاع اسرائیل، چالشهای مشترک و همکاریهای راهبردی در این دیدار مورد بحث قرار گرفت. گالانت همچنین با ذاکر حسناف، وزیر دفاع و الچین گلیاف، فرمانده نیروی مرزبانی این کشور دیدار کرد. در بیانیه صادره از سوی دفتر گالانت آمده است که این سفر در راستای تقویت روابط میان رژیم صهیونیستی و [جمهوری] آذربایجان در زمینههای دیپلماتیک، امنیت و تکنولوژی صورت میگیرد. در این بیانیه همچنین اشاره شده است که هدف از سفر گالانت به [جمهوری] آذربایجان گسترش همکاریهای نظامی و صنعتی میان دو طرف است. روابط میان جمهوری آذربایجان و اسرائیل با گشایش سفارتهای دو دولت در پایتختهای یکدیگر روندی صعودی به خود گرفته است. پیش از حضور گالانت در باکو، جیحون بایراماف، وزیر امور خارجه جمهوری آذربایجان، در ماه مارس گذشته برای افتتاح نخستین سفارت باکو در اراضی اشغالی به بیتالمقدس سفر کرد و اسحاق هرتزوگ، رئیسجمهور اسرائیل در ماه می از باکو دیدن کرد. بنی گانتس، وزیر جنگ سابق اسرائیل هم پیش از این در ماه اکتبر گذشته، به آذربایجان سفر کرده بود. اسرائیل بزرگترین صادرکننده تسلیحات به جمهوری آذربایجان است و نزدیک به ۷۰ درصد تسلیحات و تجهیزات نظامی این کشور را تأمین میکند. اسرائیل همچنین ۳۰ درصد نفت مورد نیاز خود را از جمهوری آذربایجان وارد میکند. سفر دوروزه گالانت به جمهوری آذربایجان، ۴۸ ساعت بعد از آن صورت گرفت که تلآویو مدعی بازداشت یک شخص مظنون با تابعیت افغانستانی شد؛ فردی که به گفته آنها درصدد برنامهریزی برای حمله به سفارت رژیم صهیونیستی در [جمهوری] آذربایجان بوده است. الی کوهن، وزیر خارجه اسرائیل، روز چهارشنبه عملاً ایران را به برنامهریزی برای انجام این حمله به سفارت کشورش در جمهوری آذربایجان متهم کرد. کوهن در بیانیهای نوشت که تهران پشت این اقدام بوده است. وزیر امور خارجه اسرائیل در بیانیه خود با طرح ادعایی واهی و یک ادبیات ضدِّ ایرانی، «به اصطلاح فعالیتهای تروریستی تهران را یک تهدید جهانی دانست که نمونههایش در حمله به سفارت اسرائیل در باکو و همچنین حمله به اسرائیلیها و یهودیان در قبرس و یونان طی ماههای اخیر شکل گرفته است». این ادعای اسرائیلیها در حالی مطرح میشود که تهران و باکو در جریان سفر اخیر حسین امیرعبداللهیان، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران و دیدارش با الهام علیاف بر ضرورت تقویت همکاریهای فیمابین تأکید کردهاند. با وجود این، گالانت پیش از آنکه عازم سفر خود به [جمهوری] آذربایجان شود، مشابه با ادبیات ضدِّ ایرانی الی کوهن علیه تهران لفاظی کرده و مدعی شده که به مسئولان [جمهوری] آذربایجان درخصوص اقدامات ایران هشدار خواهد داد. وزیر دفاع اسرائیل میگوید که «این رژیم و متحدانش در سالهای اخیر توانستهاند بیشتر از پنجاه تلاش ایران برای ترور شهروندان اسرائیلی و یهودی در سراسر جهان را خنثی کنند». گالانت که از جمهوری آذربایجان دیدار کرد، پنجشنبه (۲۲ تیر ۱۴۰۲ خورشیدی) در باکو گفت که بیشتر این حملات در لحظات آخر خنثی شدند. وزیر دفاع اسرائیل این ادعای ضدِّ ایرانی را هم مطرح کرد که «در سالهای اخیر، ایران یک کارزار جهانی با ابعاد بیسابقه را برای هدف قراردادن اسرائیلیها و یهودیها آغاز کرده است». از منظر گالانت، «بهخاطر سازمانهای دفاعی ما و همکاری نزدیک با بسیاری از کشورها این تهدیدات را خنثی کردیم و جان افراد را نجات دادیم».
🔴 گزارش کامل را در قسمتِ "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
Telegraph
باکو در شکارگاه تلآویو
.
👍8👎3
🔴 روسیه و نام خلیجفارس
✍️ کوروش احمدی
استفاده وزارت خارجه روسيه در حساب رسمی توييترش به زبان عربی از واژه جعلی برای خليجفارس تحول قابل توجهی است. اين برای اولين بار است كه يك نهاد رسمی روسی، آن هم وزارت خارجه از يك نام مجعول برای خليجفارس استفاده میكند. سوال اكنون اين است كه آيا اين اقدام حاكی از تحولی در سياست خارجی و سياست منطقهای روسيه است. اميد است كه چنين نباشد.
اهميت اين اتفاق در اين است كه مقامات روسيه تزاری، مقامات روسيه در اتحاد جماهير شوروی و سپس مقامات فدراسيون روسيه تا هفته گذشته هيچگاه از نامی مجعول برای خليجفارس استفاده نكرده بودند. آنها حتي از نام ناقص يعنی «خليج» هم استفاده نمیكردند؛ مگر برای خلاصهنويسی و حتماً بعد از حداقل يكبار استفاده از نامِ تاريخی خليجفارس.
جالبتر اينكه حتی بنا بر تاكيد كتاب «سياستهای ايران در خليجفارس» كه در سال ۱۹۷۵ [میلادی] توسط عباس اميری به انگليسی منتشر شد، «اتحاد شوروی حتی بعد از اتحادش با عراق از كشيده شدن به مناقشه خليجفارس در برابر خليج ع ر ب ی خودداری كرد و به استفاده از نام درست اين پهنه آبی ادامه داد.» (ص ۲۷۳)
مطابق اسناد دولت ايران قبل از انقلاب كه در دسترس است، روسها در سال ۱۹۶۷ [میلادی] اطلسی به مناسبت پنجاهمين سالگرد انقلاب اكتبر منتشر كردند كه در آن نامِ دريای واقع در بين ايران و عربستان با عنوانِ خليجفارس و سه جزيره ابوموسی، تنب بزرگ و تنب كوچک با عنوان جزاير متعلق به ايران مشخص شده بودند. اين در حالی بود كه انگليس هنوز برنامه خروجش را از شرق سوئز، از جمله خليجفارس اعلام نكرده و وضعيت سه جزيره كه ايران طی نزديک به صد سال بر ايرانی بودن آنها تاكيد كرده بود، هنوز تعيين تكليف نهايی نشده بودند و اين حتی در شرايطی بود كه دربار راستگرای ايران به عنوان متحدِ غرب در منطقه عمل میكرد.
همچنين، مطابق اسناد دولت وقت ايران، در بيانيه مشتركی كه بعد از سفر شاهِ ايران به شوروی در اكتبر ۱۹۷۲ [میلادی] منتشر شد، نام خليجفارس مورد استفاده قرار گرفت. مهمتر اينكه از همين نامِ خليجفارس نيز در بيانيه مشتركی استفاده شد كه حدود شش ماه قبل از آن (آوريل ۱۹۷۲) در پايان سفر صدام به مسكو منتشر شده بود.
بعد از فروپاشی شوروی نيز فدراسيون روسيه به نام خليجفارس متعهد باقی مانده و حتی در اسنادی كه با كشورهای عربی امضا كرده، بهطور مستمر و پيگير از نام خليجفارس استفاده كرده است.
در اين رابطه، به مثالهای متعددی در ادوار مختلف میتوان اشاره كرد. به عنوان مثال، در بيانيهی مطبوعاتی كه توسط وزارت خارجه فدراسيون روسيه در شش فوريه ۲۰۱۲ [میلادی] در مورد مذاكرت بين سرگئی لاوروف وزير خارجه روسيه و خالد الخليفه وزير امور خارجه بحرين انتشار يافت، از جمله گفته شده كه دو طرف «موضوع امنيت جمعی در خليجفارس» را مورد مذاكره قرار دادند.
همچنين آقای لاورف طی اين سالها در مقالات، مصاحبههای مطبوعاتی با همتايان عرب و غيرعرب و مقالهها در رسانههای بينالمللی همواره از نام تاريخی «خليجفارس» استفاده كرده است. وی در همين تابستان گذشته (۵ آگوست ۲۰۲۰) طی نامهای به دبيركل سازمان ملل «پيشنهاد فدراسيون روسيه در مورد امنيت جمعی در خليجفارس» را ارايه كرد.
دوستان روسی، ضمن عنايت به روابط دوستانه بين دو كشور، در مورد حساسيت افكار عمومی مردم ايران نسبت به نامِ تاريخی خليجفارس كه بخشی از ميراث فرهنگی همه مردمان منطقه است، آگاه هستند. به علاوه، وزارت خارجه روسيه به خوبی مطلع است كه رعايت هنجارها و قواعد مربوط به استانداردسازی اسامی جغرافيايی كه در «کنفرانسهای دورهای ملل متحد در مورد استانداردسازی اسامی جغرافيايی» و «كميته بينالمللی استانداردسازی اسامی جغرافيايی» بهطور مستمر تدوين و روزآمد میشود، برای اجتناب از هرج و مرج در اين حوزه، حايز كمال اهميت است. اميد است استفاده از يك نام غيرواقعی برای خليجفارس در يك حساب رسمی وزارت خارجه روسيه ناشی از يك اشتباه سهوی بوده باشد و در آينده از تكرار آن اجتناب شود.!
🔴 پینوشت:
این یادداشت در روزنامه اعتماد، شمارهی ۲۹ بهمن ۱۳۹۹ خورشیدی (حدود سه سال پیش) منتشر شده بود. که اینروزها در تیر ماه ۱۴۰۲ خورشیدی، مجدداً شاهد هستیم، برخی حسابهای رسانهای رسمی روسیه، از نامی جعلی برای خلیجفارس استفاده میکنند!!
@IranDel_Channel
💢
✍️ کوروش احمدی
استفاده وزارت خارجه روسيه در حساب رسمی توييترش به زبان عربی از واژه جعلی برای خليجفارس تحول قابل توجهی است. اين برای اولين بار است كه يك نهاد رسمی روسی، آن هم وزارت خارجه از يك نام مجعول برای خليجفارس استفاده میكند. سوال اكنون اين است كه آيا اين اقدام حاكی از تحولی در سياست خارجی و سياست منطقهای روسيه است. اميد است كه چنين نباشد.
اهميت اين اتفاق در اين است كه مقامات روسيه تزاری، مقامات روسيه در اتحاد جماهير شوروی و سپس مقامات فدراسيون روسيه تا هفته گذشته هيچگاه از نامی مجعول برای خليجفارس استفاده نكرده بودند. آنها حتي از نام ناقص يعنی «خليج» هم استفاده نمیكردند؛ مگر برای خلاصهنويسی و حتماً بعد از حداقل يكبار استفاده از نامِ تاريخی خليجفارس.
جالبتر اينكه حتی بنا بر تاكيد كتاب «سياستهای ايران در خليجفارس» كه در سال ۱۹۷۵ [میلادی] توسط عباس اميری به انگليسی منتشر شد، «اتحاد شوروی حتی بعد از اتحادش با عراق از كشيده شدن به مناقشه خليجفارس در برابر خليج ع ر ب ی خودداری كرد و به استفاده از نام درست اين پهنه آبی ادامه داد.» (ص ۲۷۳)
مطابق اسناد دولت ايران قبل از انقلاب كه در دسترس است، روسها در سال ۱۹۶۷ [میلادی] اطلسی به مناسبت پنجاهمين سالگرد انقلاب اكتبر منتشر كردند كه در آن نامِ دريای واقع در بين ايران و عربستان با عنوانِ خليجفارس و سه جزيره ابوموسی، تنب بزرگ و تنب كوچک با عنوان جزاير متعلق به ايران مشخص شده بودند. اين در حالی بود كه انگليس هنوز برنامه خروجش را از شرق سوئز، از جمله خليجفارس اعلام نكرده و وضعيت سه جزيره كه ايران طی نزديک به صد سال بر ايرانی بودن آنها تاكيد كرده بود، هنوز تعيين تكليف نهايی نشده بودند و اين حتی در شرايطی بود كه دربار راستگرای ايران به عنوان متحدِ غرب در منطقه عمل میكرد.
همچنين، مطابق اسناد دولت وقت ايران، در بيانيه مشتركی كه بعد از سفر شاهِ ايران به شوروی در اكتبر ۱۹۷۲ [میلادی] منتشر شد، نام خليجفارس مورد استفاده قرار گرفت. مهمتر اينكه از همين نامِ خليجفارس نيز در بيانيه مشتركی استفاده شد كه حدود شش ماه قبل از آن (آوريل ۱۹۷۲) در پايان سفر صدام به مسكو منتشر شده بود.
بعد از فروپاشی شوروی نيز فدراسيون روسيه به نام خليجفارس متعهد باقی مانده و حتی در اسنادی كه با كشورهای عربی امضا كرده، بهطور مستمر و پيگير از نام خليجفارس استفاده كرده است.
در اين رابطه، به مثالهای متعددی در ادوار مختلف میتوان اشاره كرد. به عنوان مثال، در بيانيهی مطبوعاتی كه توسط وزارت خارجه فدراسيون روسيه در شش فوريه ۲۰۱۲ [میلادی] در مورد مذاكرت بين سرگئی لاوروف وزير خارجه روسيه و خالد الخليفه وزير امور خارجه بحرين انتشار يافت، از جمله گفته شده كه دو طرف «موضوع امنيت جمعی در خليجفارس» را مورد مذاكره قرار دادند.
همچنين آقای لاورف طی اين سالها در مقالات، مصاحبههای مطبوعاتی با همتايان عرب و غيرعرب و مقالهها در رسانههای بينالمللی همواره از نام تاريخی «خليجفارس» استفاده كرده است. وی در همين تابستان گذشته (۵ آگوست ۲۰۲۰) طی نامهای به دبيركل سازمان ملل «پيشنهاد فدراسيون روسيه در مورد امنيت جمعی در خليجفارس» را ارايه كرد.
دوستان روسی، ضمن عنايت به روابط دوستانه بين دو كشور، در مورد حساسيت افكار عمومی مردم ايران نسبت به نامِ تاريخی خليجفارس كه بخشی از ميراث فرهنگی همه مردمان منطقه است، آگاه هستند. به علاوه، وزارت خارجه روسيه به خوبی مطلع است كه رعايت هنجارها و قواعد مربوط به استانداردسازی اسامی جغرافيايی كه در «کنفرانسهای دورهای ملل متحد در مورد استانداردسازی اسامی جغرافيايی» و «كميته بينالمللی استانداردسازی اسامی جغرافيايی» بهطور مستمر تدوين و روزآمد میشود، برای اجتناب از هرج و مرج در اين حوزه، حايز كمال اهميت است. اميد است استفاده از يك نام غيرواقعی برای خليجفارس در يك حساب رسمی وزارت خارجه روسيه ناشی از يك اشتباه سهوی بوده باشد و در آينده از تكرار آن اجتناب شود.!
🔴 پینوشت:
این یادداشت در روزنامه اعتماد، شمارهی ۲۹ بهمن ۱۳۹۹ خورشیدی (حدود سه سال پیش) منتشر شده بود. که اینروزها در تیر ماه ۱۴۰۲ خورشیدی، مجدداً شاهد هستیم، برخی حسابهای رسانهای رسمی روسیه، از نامی جعلی برای خلیجفارس استفاده میکنند!!
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
همه عالم تن است و ایران دل ❤️
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
👍12👎1
🔴 یعقوب یسنا: باید اتحادیهی کشورهای پارسیزبان را برپا داشت
✍️ گفتگوی محمد مطلق با یعقوب یسنا
🔴 گزیدهی گفتههای یعقوب یسنا، نویسنده و روزنامهنگار افغانستانی
طبق واقعیت و شرایط موجود ما کشورهای فارسیزبان، میراثدار زبان و فرهنگی هستیم که چند صد سال پیش زبان و فرهنگ یگانه ما بوده است، زیرا همه ایرانی بودهایم، اما اکنون زبان فارسی و هویت ایرانی میراث مشترک ما است.
ما که بیرون از جغرافیای سیاسی ایران امروز درباره کوچک شدن زبان فارسی و فرهنگ ایرانی هشدار میدهیم، واقعیتی را بیان میکنیم که رخ داده و اتفاق افتاده است. چند قرن است زبان فارسی و فرهنگ ایرانی رواج خود را حتی در جغرافیای بومی خود از دست داده است. این را ما در بیرون از جغرافیای سیاسی ایران امروز دیدهایم که چگونه زبان و فرهنگ ما حذف شده و حذف میشود.
زبان فارسی و فرهنگ ایرانی یک کلیت است. حذف زبان فارسی و فرهنگ ایرانی در هر کجایی که رخ دهد، در واقع آسیب به کلیت زبان فارسی و فرهنگ ایرانی خورده است.
دید ما به ایران امروز، آخرین سنگر زبانی و فرهنگی ما است و میخواهیم ساکنان این سنگر این خطر را درک کنند. زبان فارسی و فرهنگ ایران در کنار ایران امروز و به تعبیر ما بیخ گوش ایران، یعنی افغانستان، دچار چنین سرنوشتی شده است، اما در ایران کسی احساس نگرانی نمیکند. افغانستان آخرین جغرافیای بیرون از ایران امروز است که زبان فارسی و فرهنگ ایرانی از آنجا زدوده و حذف میشود. من مطمئن هستم پس از حذف زبان فارسی و فرهنگ ایرانی در افغانستان، بحث حذف زبان فارسی به داخل ایران امروز کشانده میشود.
ایرانیان در این سالها دچار این دلخوشی بودهاند که مغولان و… آمدند اما زبان فارسی را نتوانستند نابود کنند و آنها فارسیزبان شدند.
بنابراین نگران زبان فارسی نباید بود. این دلخوشی در حالی است که در دو صد سال اخیر زبان فارسی رواج خود را از هند تا آسیایمیانه از دست داده و قرار است در افغانستان نیز از دست بدهد، اما فارسیزبانها روی خود نمیآورند و با دلخوشیهای متفاوتی واقعیت حذف زبان فارسی و فرهنگ ایرانی را انکار میکنند. این بیت حافظ در هند تا دو صد سال پیش مصداق زبانی و فرهنگی داشت، اما اکنون شوخی به نظر میرسد:
«شکرشکن شوند همه طوطیان هند
زین قند پارسی که به بنگاله میرود».
به نظر من شهروندان و شخصیتهای فرهنگی ایران امروز بایستی نگران زبان فارسی و فرهنگ ایرانی در بیرون از ایران امروز باشند و درباره حذف زبان فارسی و فرهنگ ایرانی واقعگرایانه بیاندیشند تا به راهکارهایی دست یابیم که بر اساس آنها بتوانیم از زبان فارسی و فرهنگ ایرانی پاسبانی و حمایت کنیم.
محمد مطلق: دکتر یعقوب یسنا نویسنده، روزنامهنگار و روشنفکر افغانستانی سالهاست که در زمینه «کلانهویت ایرانی» و «ایران فرهنگی» سخن میگوید، مینویسد و برنامه میسازد. او تا پیش از روی کار آمدن طالبان در افغانستان استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه بیرونی و عضو اتحادیه نویسندگان کابل بود. یسنا متولد ۱۳۵۷ [خورشیدی] شهرستان دوشی ولایت بغلان افغانستان است و مدیرمسئولی هفتهنامه پگاه، سردبیری مجله عدالت در وزارت عدلیه افغانستان، مسئولیت کمیته تحقیق دانشگاه خورشید، مدیریت انتشارات مقصودی و تألیفات بسیاری در زمینه ادبیات و فلسفه نیز در کارنامهی کاری خود دارد. یعقوب یسنا از سال ۱۳۹۷ [خورشیدی] برای گرفتن مدرک دکترای زبان و ادبیات فارسی به دانشگاه یزد آمد و هماکنون نیز ساکن ایران است.
🔴 متن کامل این گفتگو را در قسمت "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
✍️ گفتگوی محمد مطلق با یعقوب یسنا
🔴 گزیدهی گفتههای یعقوب یسنا، نویسنده و روزنامهنگار افغانستانی
طبق واقعیت و شرایط موجود ما کشورهای فارسیزبان، میراثدار زبان و فرهنگی هستیم که چند صد سال پیش زبان و فرهنگ یگانه ما بوده است، زیرا همه ایرانی بودهایم، اما اکنون زبان فارسی و هویت ایرانی میراث مشترک ما است.
ما که بیرون از جغرافیای سیاسی ایران امروز درباره کوچک شدن زبان فارسی و فرهنگ ایرانی هشدار میدهیم، واقعیتی را بیان میکنیم که رخ داده و اتفاق افتاده است. چند قرن است زبان فارسی و فرهنگ ایرانی رواج خود را حتی در جغرافیای بومی خود از دست داده است. این را ما در بیرون از جغرافیای سیاسی ایران امروز دیدهایم که چگونه زبان و فرهنگ ما حذف شده و حذف میشود.
زبان فارسی و فرهنگ ایرانی یک کلیت است. حذف زبان فارسی و فرهنگ ایرانی در هر کجایی که رخ دهد، در واقع آسیب به کلیت زبان فارسی و فرهنگ ایرانی خورده است.
دید ما به ایران امروز، آخرین سنگر زبانی و فرهنگی ما است و میخواهیم ساکنان این سنگر این خطر را درک کنند. زبان فارسی و فرهنگ ایران در کنار ایران امروز و به تعبیر ما بیخ گوش ایران، یعنی افغانستان، دچار چنین سرنوشتی شده است، اما در ایران کسی احساس نگرانی نمیکند. افغانستان آخرین جغرافیای بیرون از ایران امروز است که زبان فارسی و فرهنگ ایرانی از آنجا زدوده و حذف میشود. من مطمئن هستم پس از حذف زبان فارسی و فرهنگ ایرانی در افغانستان، بحث حذف زبان فارسی به داخل ایران امروز کشانده میشود.
ایرانیان در این سالها دچار این دلخوشی بودهاند که مغولان و… آمدند اما زبان فارسی را نتوانستند نابود کنند و آنها فارسیزبان شدند.
بنابراین نگران زبان فارسی نباید بود. این دلخوشی در حالی است که در دو صد سال اخیر زبان فارسی رواج خود را از هند تا آسیایمیانه از دست داده و قرار است در افغانستان نیز از دست بدهد، اما فارسیزبانها روی خود نمیآورند و با دلخوشیهای متفاوتی واقعیت حذف زبان فارسی و فرهنگ ایرانی را انکار میکنند. این بیت حافظ در هند تا دو صد سال پیش مصداق زبانی و فرهنگی داشت، اما اکنون شوخی به نظر میرسد:
«شکرشکن شوند همه طوطیان هند
زین قند پارسی که به بنگاله میرود».
به نظر من شهروندان و شخصیتهای فرهنگی ایران امروز بایستی نگران زبان فارسی و فرهنگ ایرانی در بیرون از ایران امروز باشند و درباره حذف زبان فارسی و فرهنگ ایرانی واقعگرایانه بیاندیشند تا به راهکارهایی دست یابیم که بر اساس آنها بتوانیم از زبان فارسی و فرهنگ ایرانی پاسبانی و حمایت کنیم.
محمد مطلق: دکتر یعقوب یسنا نویسنده، روزنامهنگار و روشنفکر افغانستانی سالهاست که در زمینه «کلانهویت ایرانی» و «ایران فرهنگی» سخن میگوید، مینویسد و برنامه میسازد. او تا پیش از روی کار آمدن طالبان در افغانستان استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه بیرونی و عضو اتحادیه نویسندگان کابل بود. یسنا متولد ۱۳۵۷ [خورشیدی] شهرستان دوشی ولایت بغلان افغانستان است و مدیرمسئولی هفتهنامه پگاه، سردبیری مجله عدالت در وزارت عدلیه افغانستان، مسئولیت کمیته تحقیق دانشگاه خورشید، مدیریت انتشارات مقصودی و تألیفات بسیاری در زمینه ادبیات و فلسفه نیز در کارنامهی کاری خود دارد. یعقوب یسنا از سال ۱۳۹۷ [خورشیدی] برای گرفتن مدرک دکترای زبان و ادبیات فارسی به دانشگاه یزد آمد و هماکنون نیز ساکن ایران است.
🔴 متن کامل این گفتگو را در قسمت "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
Telegraph
یعقوب یسنا: باید اتحادیهی کشورهای پارسیزبان را برپا داشت - پارسیانجمن
گزیدهی گفتههای یسنا: طبق واقعیت و شرایط موجود ما کشورهای فارسیزبان میراثدار زبان و فرهنگی استیم که چند صد سال پیش زبان و فرهنگ یگانه ما بوده است، زیرا همه ایرانی بودهایم، اما اکنون زبان فارسی و هویت ایرانی میراث مشترک ما است. ما که بیرون از جغرافیای…
👍16👎1
🔴 روسیه و وضع کنونی ایران
[منتشره در کانال تلگرامی دکتر جواد طباطبایی، شهریور ماه ۱۴۰۱ خورشیدی]
✍️ #جواد_طباطبایی، فیلسوف سیاسی ایران
بخش نخست:
در خبرها آمده است که روسیه از کرۀ شمالی هم تجهیزات نظامی میخرد. در هفتههای گذشته نیز روسیه ناچار از ایران پهبادهایی خرید که کارشناسان دربارۀ کارآیی آنها تردیدهای جدّی دارند. بحث من به این جنگافزارها مربوط نمیشود، بلکه یک درس عبرت در این خرید و فروشها وجود دارد که اهمیتی بس بیشتر از صرف خرید و فروش دارد. فدراسیون روسیۀ کنونی میراثدار – یا میراثخوار – اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی سابق است که بر پایۀ قرائت لنینی از نظریۀ مارکس ایجاد شده بود و با مرگ زودهنگام لنین نیز استالین رهبری حزب و اتحادیه را به دست گرفت و روسیه را به قدرتی بزرگ تبدیل کرد. استالین با رهبری خودکامۀ خود توانست بر همۀ ارکان حزب کمونیست شوروی چیره شود و برای رسیدن به این هدف همۀ بزرگان آن حزب و یاران لنین را نابود کرد. این چیرگی کامل بر حزب کمونیست شوروی با سود جستن از ابزاری مخوفی ممکن شد تاریخنویسان آن را «محاکمههای مسکو» برای تصفیۀ کامل حزب میخوانند. از ویژگیهای این محاکمهها آن بود که حتیٰ متهمان بلندپایه، که کمونیستهای قدیمی و از اعضای اولیۀ حزب بودند، به کارهای ناکرده اعتراف میکردند و از رهبری حزب طلب بخشش و عفو میکردند، اما باز هم اعدام میشدند.
تثبیت رهبری بلامنازع استالین او را از مزاحمت یاران قدیمی راحت کرد و دست او را در همۀ تصمیمها باز گذاشت. به تدریج، استالین، که به خلاف لنین، تروتسکی، بوخارین و برخی دیگر از اعضای قدیمی حزب بهرۀ چندانی از سواد نداشت، در غیاب بزرگان حزب، به تنها نظریهپرداز حزب نیز تبدیل شد و جزوههای بسیار کممایهای در همۀ مباحث، از زبانشناسی و مسئلۀ ملّی تا اقتصاد و تاریخ حزب، نوشت، یا به نام خود نویساند، که همۀ نظرات بیان شده در آنها به واپسین کلام در آن هر یک از آن مباحث تبدیل شد و هیچ نویسنده و پژوهشگری را نمیرسید که مطلب خود را با جملهای از رفیق استالین آغاز نکند و به پایان نرساند. استالین، اگرچه خود روستبار نبود، اما در ادامۀ سیاستهای تزاری، و البته بسیار بدتر از آن، روسی خشن بود تا جایی که وقتی لنین، در بستر بیماری، او را برای حل و فصل مسئلۀ ملّی به گرجستان گسیل داشت، چنان خشونتی به خرج داد که لنین در نامهای به تروتسکی استالین «جاسوس روس بزرگ» خواند و از تروتسکی خواست تا به جای استالین این مسئله را بر عهده بگیرد.
تروتسکی، به خلاف استالین، که اهل گرجستان و طلبۀ حوزۀ علمیه در همان ایالت بود، مردی فرهیخته بود و چند زبان میدانست، با فرهنگ اروپایی نیز آشنایی داشت، و بنیادگذار ارتش سرخ بود، اما استالین بسیار زود او را تبعید کرد و تروتسکی در تبعید به دست یکی از آدمکشهای مزدور استالین با تبر کشته شد. از زمانی که استالین مزاحمت تروتسکی و نظریۀ انقلاب مداوم او را رفع کرد، توانست با دست باز همۀ به خیالات خود در زمینۀ آزادیهای فردی و اجتماعی، طرحهای اقتصادی، که او «کمونیسم جنگی» میخواند، و حتیٰ در فرماندهی جنگ دوم جهانی جامۀ عمل بپوشاند که مهمترین پیآمدهای این نظریههای غیر کارشناسانه نابودی اقتصاد، فرهنگ و علم و چندین میلیون نفر بود. با این همه، استالین، بویژه پس پیروزی بر آلمان در جنگ دوم جهانی، توانست این توهّم را ایجاد کند که شوروی یکی از دو ابرقدرت جهانی است. تقسیم جهان به دو قطب در کنفرانس یالتا، و اینکه رهبری شوروی توانست با استفاده از اختلاف در جبهۀ کشورهای غربی بخشهای مهمی از اروپای شرقی را به اردوگاه سوسیالیسم ضمیمه کند، موجب شد که روسیه به کشوری بزرگ و یک قدرت بزرگ تبدیل شود. اردوگاه سوسیالیسم برای استالین تجدید امپراتوری تزاری زیر پرچم دیکتاتوری حزب کمونیست شوروی بود. آنچه در این نظام خودکامه از تزار تا استالین تغییر پیدا کرده بود همانا تبدیل شدن ایدئولوژی سلطنت الهی تزار و مذهب اُرتودکُس به سیادت بلامنازع استالین و قرائت استالینی مارکسیسم بود، و تنها امر ثابت آن نیز برتری قوم روس بر همۀ اقوام تشکیل دهندۀ روسیۀ بزرگ بود.
🔴 دنبالهی یادداشت را در قسمتِ "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
[منتشره در کانال تلگرامی دکتر جواد طباطبایی، شهریور ماه ۱۴۰۱ خورشیدی]
✍️ #جواد_طباطبایی، فیلسوف سیاسی ایران
بخش نخست:
در خبرها آمده است که روسیه از کرۀ شمالی هم تجهیزات نظامی میخرد. در هفتههای گذشته نیز روسیه ناچار از ایران پهبادهایی خرید که کارشناسان دربارۀ کارآیی آنها تردیدهای جدّی دارند. بحث من به این جنگافزارها مربوط نمیشود، بلکه یک درس عبرت در این خرید و فروشها وجود دارد که اهمیتی بس بیشتر از صرف خرید و فروش دارد. فدراسیون روسیۀ کنونی میراثدار – یا میراثخوار – اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی سابق است که بر پایۀ قرائت لنینی از نظریۀ مارکس ایجاد شده بود و با مرگ زودهنگام لنین نیز استالین رهبری حزب و اتحادیه را به دست گرفت و روسیه را به قدرتی بزرگ تبدیل کرد. استالین با رهبری خودکامۀ خود توانست بر همۀ ارکان حزب کمونیست شوروی چیره شود و برای رسیدن به این هدف همۀ بزرگان آن حزب و یاران لنین را نابود کرد. این چیرگی کامل بر حزب کمونیست شوروی با سود جستن از ابزاری مخوفی ممکن شد تاریخنویسان آن را «محاکمههای مسکو» برای تصفیۀ کامل حزب میخوانند. از ویژگیهای این محاکمهها آن بود که حتیٰ متهمان بلندپایه، که کمونیستهای قدیمی و از اعضای اولیۀ حزب بودند، به کارهای ناکرده اعتراف میکردند و از رهبری حزب طلب بخشش و عفو میکردند، اما باز هم اعدام میشدند.
تثبیت رهبری بلامنازع استالین او را از مزاحمت یاران قدیمی راحت کرد و دست او را در همۀ تصمیمها باز گذاشت. به تدریج، استالین، که به خلاف لنین، تروتسکی، بوخارین و برخی دیگر از اعضای قدیمی حزب بهرۀ چندانی از سواد نداشت، در غیاب بزرگان حزب، به تنها نظریهپرداز حزب نیز تبدیل شد و جزوههای بسیار کممایهای در همۀ مباحث، از زبانشناسی و مسئلۀ ملّی تا اقتصاد و تاریخ حزب، نوشت، یا به نام خود نویساند، که همۀ نظرات بیان شده در آنها به واپسین کلام در آن هر یک از آن مباحث تبدیل شد و هیچ نویسنده و پژوهشگری را نمیرسید که مطلب خود را با جملهای از رفیق استالین آغاز نکند و به پایان نرساند. استالین، اگرچه خود روستبار نبود، اما در ادامۀ سیاستهای تزاری، و البته بسیار بدتر از آن، روسی خشن بود تا جایی که وقتی لنین، در بستر بیماری، او را برای حل و فصل مسئلۀ ملّی به گرجستان گسیل داشت، چنان خشونتی به خرج داد که لنین در نامهای به تروتسکی استالین «جاسوس روس بزرگ» خواند و از تروتسکی خواست تا به جای استالین این مسئله را بر عهده بگیرد.
تروتسکی، به خلاف استالین، که اهل گرجستان و طلبۀ حوزۀ علمیه در همان ایالت بود، مردی فرهیخته بود و چند زبان میدانست، با فرهنگ اروپایی نیز آشنایی داشت، و بنیادگذار ارتش سرخ بود، اما استالین بسیار زود او را تبعید کرد و تروتسکی در تبعید به دست یکی از آدمکشهای مزدور استالین با تبر کشته شد. از زمانی که استالین مزاحمت تروتسکی و نظریۀ انقلاب مداوم او را رفع کرد، توانست با دست باز همۀ به خیالات خود در زمینۀ آزادیهای فردی و اجتماعی، طرحهای اقتصادی، که او «کمونیسم جنگی» میخواند، و حتیٰ در فرماندهی جنگ دوم جهانی جامۀ عمل بپوشاند که مهمترین پیآمدهای این نظریههای غیر کارشناسانه نابودی اقتصاد، فرهنگ و علم و چندین میلیون نفر بود. با این همه، استالین، بویژه پس پیروزی بر آلمان در جنگ دوم جهانی، توانست این توهّم را ایجاد کند که شوروی یکی از دو ابرقدرت جهانی است. تقسیم جهان به دو قطب در کنفرانس یالتا، و اینکه رهبری شوروی توانست با استفاده از اختلاف در جبهۀ کشورهای غربی بخشهای مهمی از اروپای شرقی را به اردوگاه سوسیالیسم ضمیمه کند، موجب شد که روسیه به کشوری بزرگ و یک قدرت بزرگ تبدیل شود. اردوگاه سوسیالیسم برای استالین تجدید امپراتوری تزاری زیر پرچم دیکتاتوری حزب کمونیست شوروی بود. آنچه در این نظام خودکامه از تزار تا استالین تغییر پیدا کرده بود همانا تبدیل شدن ایدئولوژی سلطنت الهی تزار و مذهب اُرتودکُس به سیادت بلامنازع استالین و قرائت استالینی مارکسیسم بود، و تنها امر ثابت آن نیز برتری قوم روس بر همۀ اقوام تشکیل دهندۀ روسیۀ بزرگ بود.
🔴 دنبالهی یادداشت را در قسمتِ "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
Telegraph
ایراندل | IranDel
👍13👎2
🔴 جزیرههای تمب
✍️ احمد اقتداری
جزیرههای تمب بزرگ و کوچک را در لهجههای جنوب ایران «تمب گپ» و «تمب مار» مینامند. تمب با «تاء» مضموم و «م» و «ب» ساکن به معنی «تپه» و «تل» و «زمین برآمده» به کار رفته است. در زبان دریانوردان بومی این دو جزیره را «تمب گپ» به معنی «تمب بزرگ» و «تمب مار» مینامند. تمب مار را «تمب کوچک»، «تل مار»، «تنب مار»، «طنب کوچک»، «نابیو تنب»، «نبی تنب» نیز خواندهاند.
در سال ۱۸۳۵ میلادی، ۱۲۵۵ هجری قمری که دامنۀ فعالیت دزدان دریایی در کرانههای خلیج فارس به اوج رسیده بود و طرد دزدان دریایی و جلوگیری از اعمال آنها، بهانۀ مداخلات انگلستان در خلیج فارس گردید تا امپراتوری انگلستان بتواند این شاهراه دریایی را در دست خود گیرد، بنابه پیشنهاد حکومت هندوستان کاپیتان هنل انگلیسی، افسر بحریۀ انگلیس که از طرف دریاداری انگلیس عهدهدار امور خلیج فارس بود، یک خط فرضی به موازات ساحل رسم نمود که امتداد آن از جزیرههای بوموسی و سیری میگذشت. بعدها جانشین هنل، به نام ماژور موریسن، با شیوخ و رهبران امارات خلیج فارس مذاکراتی به عمل آورد و خط دیگری برای نشان دادن حدود آبهای ایران و سواحل جنوبی خلیج فارس روی نقشۀ خلیج فارس فرض و وضع نمود که از جزیرۀ سیر ابونعیر و شمال رأس رکن در شمال جزیرۀ قطر تا نزدیکی رأس الزور در کویت میگذشت.
این خط نسبت به خط قبلی که آن هم در جنوب جزیرههای تمب قرار داشت، جنوبیتر بود. این خطوط را خطوط محدودیت نامیدهاند و جزایر تمب و بوموسی در شمال هر دو خط قرار گرفتهاند و بر اساس خطوط فرضی وضعی هر دو مأمور دریاداری انگلستان، در آبهای ایران واقع شدهاند و بنابراین حکومت انگلستان که سالیان دراز مدعی مالکیت جزایر تمب بزرگ و تمب کوچک و بوموسی بوده است، با تأیید حکومت هندوستان، این جزایر را در محدودۀ آبهای ایران میشناخته و در روی نقشه، تأیید کرده است و مالکیت ایران بر این جزایر را بر اساس اصول علمی و سیاسی و تاریخی پذیرفتهاند و مالکیت ایران را تأیید نمودهاند.
در نقشۀ خلیج فارس که از طرف وزارت جنگ انگلیس به سال ۱۸۸۸ میلادی چاپ شده است، جزیرههای تمب بزرگ و تمب مار یا تمب کوچک همراه با جزیرههای «بوموسی» و «سیری» و «فرورو» به رنگ اصلی خاک ایران روی نقشه رنگ شدهاند، اما همین دولت انگلستان در اوائل قرن بیستم و در اولین سالهای بعد از جنگ جهانی اول با کمک نیروی دریایی گشتی خود در آبهای خلیج فارس و اقیانوس هند، مانع از فعالیت مأموران گمرکی و مالیاتی ایران در این جزیرهها گردید و در کتب و مآخذ و اسناد جدید خود آنها را به حکام رأس الخیمه و شارجه متعلق دانست.
در کتاب خطی مفاص اللئالی و منار اللیالی، تألیف محمدعلی سدیدالسلطنۀ کبابی بندرعباسی که به کتابخانۀ مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران اهدا شده و هماکنون در آن کتابخانه نگهداری میشود، رونوشت سندی به خط و زبان عربی ثبت شده است که پدران و بنی اعمام حکام حالیۀ رأس الخیمه و شارجه به اتفاق عدۀ دیگری از مردمان جزایر تمب و بوموسی و سیری حقانیت ایران را در مالکیت جزایر مذکور تأیید کرده و صریحاً اعلام کردهاند که بعضی از سنوات برای تعلیف احشام خود این جزایر یا بعضی از آنها را برای علفچر مواشی خود از حاکم ایرانی بندر لنگه اجاره مینمودهاند.»
🔴 منبع:
«سرگذشت تاریخی چهار جزیره در خلیج فارس»، احمد اقتداری، یغما، آبان ۱۳۵۶، ش ۳۵۰، ص ۵۰۳-۵۰۴ و فروردین ۱۳۵۷، ش ۳۵۵، ص ۴۶-۴۷
@IranDel_Channel
💢
✍️ احمد اقتداری
جزیرههای تمب بزرگ و کوچک را در لهجههای جنوب ایران «تمب گپ» و «تمب مار» مینامند. تمب با «تاء» مضموم و «م» و «ب» ساکن به معنی «تپه» و «تل» و «زمین برآمده» به کار رفته است. در زبان دریانوردان بومی این دو جزیره را «تمب گپ» به معنی «تمب بزرگ» و «تمب مار» مینامند. تمب مار را «تمب کوچک»، «تل مار»، «تنب مار»، «طنب کوچک»، «نابیو تنب»، «نبی تنب» نیز خواندهاند.
در سال ۱۸۳۵ میلادی، ۱۲۵۵ هجری قمری که دامنۀ فعالیت دزدان دریایی در کرانههای خلیج فارس به اوج رسیده بود و طرد دزدان دریایی و جلوگیری از اعمال آنها، بهانۀ مداخلات انگلستان در خلیج فارس گردید تا امپراتوری انگلستان بتواند این شاهراه دریایی را در دست خود گیرد، بنابه پیشنهاد حکومت هندوستان کاپیتان هنل انگلیسی، افسر بحریۀ انگلیس که از طرف دریاداری انگلیس عهدهدار امور خلیج فارس بود، یک خط فرضی به موازات ساحل رسم نمود که امتداد آن از جزیرههای بوموسی و سیری میگذشت. بعدها جانشین هنل، به نام ماژور موریسن، با شیوخ و رهبران امارات خلیج فارس مذاکراتی به عمل آورد و خط دیگری برای نشان دادن حدود آبهای ایران و سواحل جنوبی خلیج فارس روی نقشۀ خلیج فارس فرض و وضع نمود که از جزیرۀ سیر ابونعیر و شمال رأس رکن در شمال جزیرۀ قطر تا نزدیکی رأس الزور در کویت میگذشت.
این خط نسبت به خط قبلی که آن هم در جنوب جزیرههای تمب قرار داشت، جنوبیتر بود. این خطوط را خطوط محدودیت نامیدهاند و جزایر تمب و بوموسی در شمال هر دو خط قرار گرفتهاند و بر اساس خطوط فرضی وضعی هر دو مأمور دریاداری انگلستان، در آبهای ایران واقع شدهاند و بنابراین حکومت انگلستان که سالیان دراز مدعی مالکیت جزایر تمب بزرگ و تمب کوچک و بوموسی بوده است، با تأیید حکومت هندوستان، این جزایر را در محدودۀ آبهای ایران میشناخته و در روی نقشه، تأیید کرده است و مالکیت ایران بر این جزایر را بر اساس اصول علمی و سیاسی و تاریخی پذیرفتهاند و مالکیت ایران را تأیید نمودهاند.
در نقشۀ خلیج فارس که از طرف وزارت جنگ انگلیس به سال ۱۸۸۸ میلادی چاپ شده است، جزیرههای تمب بزرگ و تمب مار یا تمب کوچک همراه با جزیرههای «بوموسی» و «سیری» و «فرورو» به رنگ اصلی خاک ایران روی نقشه رنگ شدهاند، اما همین دولت انگلستان در اوائل قرن بیستم و در اولین سالهای بعد از جنگ جهانی اول با کمک نیروی دریایی گشتی خود در آبهای خلیج فارس و اقیانوس هند، مانع از فعالیت مأموران گمرکی و مالیاتی ایران در این جزیرهها گردید و در کتب و مآخذ و اسناد جدید خود آنها را به حکام رأس الخیمه و شارجه متعلق دانست.
در کتاب خطی مفاص اللئالی و منار اللیالی، تألیف محمدعلی سدیدالسلطنۀ کبابی بندرعباسی که به کتابخانۀ مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران اهدا شده و هماکنون در آن کتابخانه نگهداری میشود، رونوشت سندی به خط و زبان عربی ثبت شده است که پدران و بنی اعمام حکام حالیۀ رأس الخیمه و شارجه به اتفاق عدۀ دیگری از مردمان جزایر تمب و بوموسی و سیری حقانیت ایران را در مالکیت جزایر مذکور تأیید کرده و صریحاً اعلام کردهاند که بعضی از سنوات برای تعلیف احشام خود این جزایر یا بعضی از آنها را برای علفچر مواشی خود از حاکم ایرانی بندر لنگه اجاره مینمودهاند.»
🔴 منبع:
«سرگذشت تاریخی چهار جزیره در خلیج فارس»، احمد اقتداری، یغما، آبان ۱۳۵۶، ش ۳۵۰، ص ۵۰۳-۵۰۴ و فروردین ۱۳۵۷، ش ۳۵۵، ص ۴۶-۴۷
@IranDel_Channel
💢
Telegram
attach 📎
👍14👎2
🔴 «کنکور ــ پول ــ عدالت»
✍️ مهدی تدینی
یکی از موضوعات مهمی که هر سال به ویژه در همین ماه فکر جامعه را مشغول میکند، مسئلۀ کنکور و تأثیری است که مدارس غیردولتی (غیرانتفاعی)، نیمهدولتی و دولتی بر سرنوشت دانشآموزان میگذارد. وقتی به این مباحث دقت میکنم، تفکرات نسنجیده و شتابزدهای در این حوزه حکمفرماست و البته جولانگاه خوبی هم برای ترویج ایدههای پوپولیستی شده است. در اینجا قصد ندارم نظام آموزشی ایران را آسیبشناسی کنم. نه سواد و تسلط لازم را دارم و نه اصلاً چنین بحث گستردهای در یک پست میگنجد. فقط دعوت میکنم در این متن با هم کمی دربارۀ این موضوع تأمل کنیم تا دستکم فکرمان را به آسانی به پوپولیسم چپ نبازیم.
صورت مسئله این است که موفقیت دانشآموزانِ مدارس خاص، یعنی مدارس غیردولتی و تیزهوشان و مانند آنها، به شکل خیرهکنندهای بالاتر از دانشآموزان مدارس عادی است. و از این چه نتیجهگیریای میکنند؟ نتیجهگیری میکنند دانشگاه دیگر متعلق به «قشر پولدار» است و کسی که مدارس دولتی میرود آیندۀ تحصیلی روشنی ندارد و عدالت آموزشی دیگر بیمعنا شده است و چه و چه...
اینکه پول در همۀ زمینهها کار انسان را راه میاندازد و میتواند «آوانس» ایجاد کند، نیازی به اثبات ندارد. کسی که پول دارد سوار خودروی ایمن میشود و از هر تصادفی جان سالم به در میبرد و کسی که پول ندارد، سهمش خودروهای ناایمنی است که از قضا در ایران تلفاتشان از جنگ هم بیشتر است. آری، پول «میتواند» آسایش و امنیت آورد. اما پرسش در اینجا این است که موفقیت مدارس غیردولتی یا مدارس خاص (مثل تیزهوشان) و کلاً مدارسی که هزینههای آنها از منابع غیردولتی (یعنی خانوادهها) تأمین میشود، چقدر «عدالت آموزشی» را بر هم میزند؟
اولین نکته اینکه یک نتیجهگیری شتابزده در اینجا وجود دارد. میگویند: «دانشآموزان مدارس غیرانتفاعی در کنکور موفقند، در نتیجه پول سرنوشت دانشآموزان را رقم میزند. دانشآموز فقیر در کنکور و درس هم ناموفق است. پول داشته باشی موفقی، نداشته باشی بدبختی!»
کل این منطق غلط است. یک مسئلۀ بسیار مهم و تعیینکننده در اینجا تعمداً ــ شاید هم ناآگاهانه ــ نادیده گرفته شده است. مدارس غیرانتفاعی و خاص در مرحلۀ ورودی و ثبتنام خود غربالگرهای سختگیرانهای انجام میدهند و از این طریق دانشآموزان را دستچین میکنند. مسئولان این مدارس خوب میدانند که موفقیتشان فقط در گرو «پول» نیست، بلکه باید دانشآموزان توانمندتر را غربال کنند. این مدارس شرطهای سخت و آزمونهای دشواری را برای غربالگری و جذب بهترین دانشآموزان قرار میدهند و در واقع، دانشآموزانی را جذب میکنند که به دلایلِ متعدد ــ و نه فقط به دلیل «پول» ــ آیندۀ تحصیلی بهتری دارند: درسخوانترند، خانوادههایشان برنامهریزی آموزشی دقیق و سختگیرانهای برایشان دارد و هوش و تواناییهای یادگیری بالاتری دارند.
در واقع، اگر بخواهیم بیتعارف صحبت کنیم، مدارس خاص (غیرانتفاعی، نیمهدولتی و تیزهوشان) آگاهانه روی نیروی انسانی قویتری سرمایهگذاری میکنند. در اینجاست که مفهوم «عدالت» به چالش کشیده میشود. شما اول باید با قاطعیت این پرسش را پاسخ دهید: آیا سرمایهگذاری روی دانشآموزانی که برتری خود را در شش سال نخست تحصیل اثبات کردهاند، «غیرعادلانه» است؟ اگر پاسخ مثبت باشد، باید گفت: هر گونه تفکیک به هر شکل و از سوی هر نهادی ــ دولتی و خصوصی ــ میان دانشآموزان غیرعادلانه است! «عدالت» در حوزۀ عمومی و اجتماعی مفهوم بسیار فریبنده و گمراهکنندهای است و با آن میتوان تریبونها را فتح کرد و محبوب دل تودهها شد. منادیانی ظهور میکنند که عدالت را عموماً به معنای «تساوی در توزیع» جلوه میدهند و البته تشخیص اینکه چنین تساویای در توزیع وجود ندارد، برای عموم مردم کار بسیار آسانی است و در نتیجه چنین موضعی پیشاپیش یک موضع برنده و پرطرفدار است. حقیقتاً چوب جادوی چپگرایی در همین مسئله نهفته است: عدالتِ توزیعی.
🔴 دنبالۀ یادداشت را در بخشِ "مشاهدۀ فوری" بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
🔴 «کنکور ــ پول ــ عدالت»
✍️ مهدی تدینی
یکی از موضوعات مهمی که هر سال به ویژه در همین ماه فکر جامعه را مشغول میکند، مسئلۀ کنکور و تأثیری است که مدارس غیردولتی (غیرانتفاعی)، نیمهدولتی و دولتی بر سرنوشت دانشآموزان میگذارد. وقتی به این مباحث دقت میکنم، تفکرات نسنجیده و شتابزدهای در این حوزه حکمفرماست و البته جولانگاه خوبی هم برای ترویج ایدههای پوپولیستی شده است. در اینجا قصد ندارم نظام آموزشی ایران را آسیبشناسی کنم. نه سواد و تسلط لازم را دارم و نه اصلاً چنین بحث گستردهای در یک پست میگنجد. فقط دعوت میکنم در این متن با هم کمی دربارۀ این موضوع تأمل کنیم تا دستکم فکرمان را به آسانی به پوپولیسم چپ نبازیم.
صورت مسئله این است که موفقیت دانشآموزانِ مدارس خاص، یعنی مدارس غیردولتی و تیزهوشان و مانند آنها، به شکل خیرهکنندهای بالاتر از دانشآموزان مدارس عادی است. و از این چه نتیجهگیریای میکنند؟ نتیجهگیری میکنند دانشگاه دیگر متعلق به «قشر پولدار» است و کسی که مدارس دولتی میرود آیندۀ تحصیلی روشنی ندارد و عدالت آموزشی دیگر بیمعنا شده است و چه و چه...
اینکه پول در همۀ زمینهها کار انسان را راه میاندازد و میتواند «آوانس» ایجاد کند، نیازی به اثبات ندارد. کسی که پول دارد سوار خودروی ایمن میشود و از هر تصادفی جان سالم به در میبرد و کسی که پول ندارد، سهمش خودروهای ناایمنی است که از قضا در ایران تلفاتشان از جنگ هم بیشتر است. آری، پول «میتواند» آسایش و امنیت آورد. اما پرسش در اینجا این است که موفقیت مدارس غیردولتی یا مدارس خاص (مثل تیزهوشان) و کلاً مدارسی که هزینههای آنها از منابع غیردولتی (یعنی خانوادهها) تأمین میشود، چقدر «عدالت آموزشی» را بر هم میزند؟
اولین نکته اینکه یک نتیجهگیری شتابزده در اینجا وجود دارد. میگویند: «دانشآموزان مدارس غیرانتفاعی در کنکور موفقند، در نتیجه پول سرنوشت دانشآموزان را رقم میزند. دانشآموز فقیر در کنکور و درس هم ناموفق است. پول داشته باشی موفقی، نداشته باشی بدبختی!»
کل این منطق غلط است. یک مسئلۀ بسیار مهم و تعیینکننده در اینجا تعمداً ــ شاید هم ناآگاهانه ــ نادیده گرفته شده است. مدارس غیرانتفاعی و خاص در مرحلۀ ورودی و ثبتنام خود غربالگرهای سختگیرانهای انجام میدهند و از این طریق دانشآموزان را دستچین میکنند. مسئولان این مدارس خوب میدانند که موفقیتشان فقط در گرو «پول» نیست، بلکه باید دانشآموزان توانمندتر را غربال کنند. این مدارس شرطهای سخت و آزمونهای دشواری را برای غربالگری و جذب بهترین دانشآموزان قرار میدهند و در واقع، دانشآموزانی را جذب میکنند که به دلایلِ متعدد ــ و نه فقط به دلیل «پول» ــ آیندۀ تحصیلی بهتری دارند: درسخوانترند، خانوادههایشان برنامهریزی آموزشی دقیق و سختگیرانهای برایشان دارد و هوش و تواناییهای یادگیری بالاتری دارند.
در واقع، اگر بخواهیم بیتعارف صحبت کنیم، مدارس خاص (غیرانتفاعی، نیمهدولتی و تیزهوشان) آگاهانه روی نیروی انسانی قویتری سرمایهگذاری میکنند. در اینجاست که مفهوم «عدالت» به چالش کشیده میشود. شما اول باید با قاطعیت این پرسش را پاسخ دهید: آیا سرمایهگذاری روی دانشآموزانی که برتری خود را در شش سال نخست تحصیل اثبات کردهاند، «غیرعادلانه» است؟ اگر پاسخ مثبت باشد، باید گفت: هر گونه تفکیک به هر شکل و از سوی هر نهادی ــ دولتی و خصوصی ــ میان دانشآموزان غیرعادلانه است! «عدالت» در حوزۀ عمومی و اجتماعی مفهوم بسیار فریبنده و گمراهکنندهای است و با آن میتوان تریبونها را فتح کرد و محبوب دل تودهها شد. منادیانی ظهور میکنند که عدالت را عموماً به معنای «تساوی در توزیع» جلوه میدهند و البته تشخیص اینکه چنین تساویای در توزیع وجود ندارد، برای عموم مردم کار بسیار آسانی است و در نتیجه چنین موضعی پیشاپیش یک موضع برنده و پرطرفدار است. حقیقتاً چوب جادوی چپگرایی در همین مسئله نهفته است: عدالتِ توزیعی.
🔴 دنبالۀ یادداشت را در بخشِ "مشاهدۀ فوری" بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
Telegraph
ایراندل | IranDel
🔴 «کنکور ــ پول ــ عدالت» ✍️ مهدی تدینی یکی از موضوعات مهمی که هر سال به ویژه در همین ماه فکر جامعه را مشغول میکند، مسئلۀ کنکور و تأثیری است که مدارس غیردولتی (غیرانتفاعی)، نیمهدولتی و دولتی بر سرنوشت دانشآموزان میگذارد. وقتی به این مباحث دقت میکنم،…
👍9👎4
🔴 سی ویژگی افراد توانا
✍️ محمود سریعالقلم، استاد روابط بینالملل دانشگاه بهشتی
یک) وقت ندارند علیه کسی، کاری انجام دهند؛
دو) وقت ندارند پششت سر دیگران صحبت کنند؛
سه) وقت ندارند در وقایع گذشته، متوقف شوند؛
چهار) وقت ندارند که دروغ بگویند؛
پنج) بسیار انتخاب میکنند چون ذهن اولویتبندی شده دارند؛
شش) تفاوتهای انسانها را میستایند؛
هفت) بدنبال این نیستند کسی را مانند خود کنند؛
هشت) حجم و کیفیت غذای خود را با دقت زیر نظر دارند؛
نه) بد بودن بعضی انسانها را عادی میدانند؛
ده) با دو زبان مهم، آشنایی ندارند، بلکه بر آنها مسلطاند؛
یازده) در فهم رفتار انسانها، اول منافع آنها را میشکافند؛
دوازده) کارآمدی را بر مساوات ترجیح میدهند زیرا که مساوات خود نتیجه کارآمدی است؛
سیزده) کارآمدی را نتیجۀ رقابت میدانند؛
چهارده) راستگو هستند، چون منافع دراز مدت دارند؛
پانزده) حتی در استفاده از حروف اضافه دقت میکنند تا اعتماد دیگران را حفظ کنند؛
شانزده) از افراد توانا، با مهارت و باهوش، هراسی ندارند؛
هفده) دائما در حال گسترش شعاع شبکههای ارتباطی خود هستند؛
هجده) بعد از شش ماه که آنها را میبینید، بهتر شدن آنها را متوجه میشوید؛
نوزده) اطرافشان، مملو از افراد تواناست؛
بیست) میلیمتری مراقب سخنانشان هستند؛
بیست و یک) مبنای تواناییهایشان، قدرت نرم است؛
بیست و دو) یک تا صد هر مسئلهای را دقیق طراحی و مانیتور میکنند؛
بیست و سه) به ندرت از کسی، درخواستی داشته باشند؛
بیست و چهار) اگر لازم باشد، ظرفیت تنها ماندن را دارند؛
بیست و پنج) آنقدر تلاش میکنند، درخواب هم اغلب، مسئله حل میکنند؛
بیست و شش) با هر فردی، دوست نمیشوند؛
بیست و هفت) وقتی با فردی آشنا میشوند میپرسند: چه کتابی این روزها میخوانید؟
بیست و هشت) سلولهای مغزشان، فرصت استراحت ندارند؛
بیست و نه) شناخت عمیقی از طبع بشر دارند؛
سی) سؤالاتشان از پاسخهایشان به مراتب مهمتر است.
@IranDel_Channel
💢
✍️ محمود سریعالقلم، استاد روابط بینالملل دانشگاه بهشتی
یک) وقت ندارند علیه کسی، کاری انجام دهند؛
دو) وقت ندارند پششت سر دیگران صحبت کنند؛
سه) وقت ندارند در وقایع گذشته، متوقف شوند؛
چهار) وقت ندارند که دروغ بگویند؛
پنج) بسیار انتخاب میکنند چون ذهن اولویتبندی شده دارند؛
شش) تفاوتهای انسانها را میستایند؛
هفت) بدنبال این نیستند کسی را مانند خود کنند؛
هشت) حجم و کیفیت غذای خود را با دقت زیر نظر دارند؛
نه) بد بودن بعضی انسانها را عادی میدانند؛
ده) با دو زبان مهم، آشنایی ندارند، بلکه بر آنها مسلطاند؛
یازده) در فهم رفتار انسانها، اول منافع آنها را میشکافند؛
دوازده) کارآمدی را بر مساوات ترجیح میدهند زیرا که مساوات خود نتیجه کارآمدی است؛
سیزده) کارآمدی را نتیجۀ رقابت میدانند؛
چهارده) راستگو هستند، چون منافع دراز مدت دارند؛
پانزده) حتی در استفاده از حروف اضافه دقت میکنند تا اعتماد دیگران را حفظ کنند؛
شانزده) از افراد توانا، با مهارت و باهوش، هراسی ندارند؛
هفده) دائما در حال گسترش شعاع شبکههای ارتباطی خود هستند؛
هجده) بعد از شش ماه که آنها را میبینید، بهتر شدن آنها را متوجه میشوید؛
نوزده) اطرافشان، مملو از افراد تواناست؛
بیست) میلیمتری مراقب سخنانشان هستند؛
بیست و یک) مبنای تواناییهایشان، قدرت نرم است؛
بیست و دو) یک تا صد هر مسئلهای را دقیق طراحی و مانیتور میکنند؛
بیست و سه) به ندرت از کسی، درخواستی داشته باشند؛
بیست و چهار) اگر لازم باشد، ظرفیت تنها ماندن را دارند؛
بیست و پنج) آنقدر تلاش میکنند، درخواب هم اغلب، مسئله حل میکنند؛
بیست و شش) با هر فردی، دوست نمیشوند؛
بیست و هفت) وقتی با فردی آشنا میشوند میپرسند: چه کتابی این روزها میخوانید؟
بیست و هشت) سلولهای مغزشان، فرصت استراحت ندارند؛
بیست و نه) شناخت عمیقی از طبع بشر دارند؛
سی) سؤالاتشان از پاسخهایشان به مراتب مهمتر است.
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
همه عالم تن است و ایران دل ❤️
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
👍11👎1
Forwarded from ایراندل | IranDel
🔴 #اطلاع_رسانی
مجلهی سیاستنامه
یادنامهای از فیلسوفِ ایران، زندهیاد استاد جواد طباطبایی
شماره ۲۶ - بهار ۱۴۰۲ خورشیدی
با آثار و گفتارهایی از
نصرالله پورجوادی
احمد نقیبزاده
کاوه بیات
مقصود فراستخواه
داریوش رحمانیان
فرهنگ رجایی
شروین وکیلی
مصطفی نصیری
جواد رنجبر درخشیلر
رضا کوهکن
و ...
@IranDel_Channel
💢
مجلهی سیاستنامه
یادنامهای از فیلسوفِ ایران، زندهیاد استاد جواد طباطبایی
شماره ۲۶ - بهار ۱۴۰۲ خورشیدی
با آثار و گفتارهایی از
نصرالله پورجوادی
احمد نقیبزاده
کاوه بیات
مقصود فراستخواه
داریوش رحمانیان
فرهنگ رجایی
شروین وکیلی
مصطفی نصیری
جواد رنجبر درخشیلر
رضا کوهکن
و ...
@IranDel_Channel
💢
👍11👎1