برخلاف نظر محمد مالجو به نظرم این جستار جای خودش را دارد و این نوشتار قرار نبوده است که به نقد رویکرد مهرداد وهابی بپردازد. برای بحثی خواندنی دربارهی خود رویکرد مهرداد وهابی به نوشتارهای جدلآمیزی مراجعه کنید که پرویز صداقت، محمد مالجو و مهرداد وهابی در وبگاههای رادیو زمانه و نقد اقتصاد سیاسی در نقد رویکرد یکدیگر نوشتهاند. مباحثهی آخری محمد مالجو و مهرداد وهابی پس از مصاحبهی پرویز صداقت با رادیو زمانه آغاز شد. پرویز صداقت پیش از این دو مناظره مهم با مهرداد وهابی داشت (در رادیو زمانه). فهرست عنوانهای آن مباحثات آخری را در اینجا میگذارم که در آخر به جستار رازآمیزکردن سرمایهداری ایرانی نوشتهی پرویز صداقت انجامید.
۱. مناظرات پرویز صداقت با مهرداد وهابی در رادیو زمانه
۲. گفتوگو با پرویز صداقت: ریشههای بحران اقتصادی امروز ایران در رادیو زمانه
۳. سپس مهرداد وهابی در یادداشتی که به همراه آن توضیح پرویز صداقت نیز آمده بود به آن مصاحبه نقدهایی وارد کرد در رادیو زمانه
۴. کدام تمایز راهگشاست؟ / محمد مالجو در نقد اقتصاد سیاسی
۵. ابداع یا آشفتهفکری اقتصادی؟ / مهرداد وهابی در نقد اقتصاد سیاسی
۶. «آشفتهفکری» یا آشفتهخوانی؟ / محمد مالجو در نقد اقتصاد سیاسی
۷. «آشفته خوانی» یا طفره و مغلطه؟ / مهرداد وهابی در نقد اقتصاد سیاسی
۸. سلبمالکیت از نیروهای کار در اثر تورم در ایران / محمد مالجو در نقد اقتصاد سیاسی
۹. تفاوت درآمد از دارایی و نرخ استثمار / مهرداد وهابی در نقد اقتصاد سیاسی
۱۰. اقتصاد ایران: بستر توأمان سلبمالکیت و استثمار / محمد مالجو در نقد اقتصاد سیاسی
۱۱. به سوی کاربست تحلیل تاریخی مارکس (پاسخ پایانی به آقای مهرداد وهابی) / محمد مالجو در نقد اقتصاد سیاسی
۱۲. در سترونی مشاجرهی قلمی با آقای محمد مالجو / مهرداد وهابی در نقد اقتصاد سیاسی
۱۳. رازآمیزکردن سرمایهداری ایرانی / پرویز صداقت در نقد اقتصاد سیاسی (که نسخهی انگلیسی آن در مجلهی Critique منتشر شده است)
برخلاف عنوانهای جدلآمیز این نوشتارها، آنها دربردارندهی مجادلهای جدی و البته بادشواریپیشرونده میان این سه اقتصادسیاسیدان برجستهاند که اهمیتی قابل توجه دارند.
این مجادلات، در سطحی، نقد درونماندگار نگرش مهرداد وهابی (و پرویز صداقت و محمد مالجو) هستند.
باز هم نکتهی مهم قبلی را در اینجا تکرار کنم و آن اینکه جستار بلند یوسف اباذری تلاشی نظاممند برای قراردادن نگرش مهرداد وهابی در یک بافتار نظریهای و اقتصادیسیاسی است نه نقد درونماندگار آن. دربارهی رابطهی میان این دو کار نیز حرف بسیار است و جایش در اینجا نیست.
@interventions
۱. مناظرات پرویز صداقت با مهرداد وهابی در رادیو زمانه
۲. گفتوگو با پرویز صداقت: ریشههای بحران اقتصادی امروز ایران در رادیو زمانه
۳. سپس مهرداد وهابی در یادداشتی که به همراه آن توضیح پرویز صداقت نیز آمده بود به آن مصاحبه نقدهایی وارد کرد در رادیو زمانه
۴. کدام تمایز راهگشاست؟ / محمد مالجو در نقد اقتصاد سیاسی
۵. ابداع یا آشفتهفکری اقتصادی؟ / مهرداد وهابی در نقد اقتصاد سیاسی
۶. «آشفتهفکری» یا آشفتهخوانی؟ / محمد مالجو در نقد اقتصاد سیاسی
۷. «آشفته خوانی» یا طفره و مغلطه؟ / مهرداد وهابی در نقد اقتصاد سیاسی
۸. سلبمالکیت از نیروهای کار در اثر تورم در ایران / محمد مالجو در نقد اقتصاد سیاسی
۹. تفاوت درآمد از دارایی و نرخ استثمار / مهرداد وهابی در نقد اقتصاد سیاسی
۱۰. اقتصاد ایران: بستر توأمان سلبمالکیت و استثمار / محمد مالجو در نقد اقتصاد سیاسی
۱۱. به سوی کاربست تحلیل تاریخی مارکس (پاسخ پایانی به آقای مهرداد وهابی) / محمد مالجو در نقد اقتصاد سیاسی
۱۲. در سترونی مشاجرهی قلمی با آقای محمد مالجو / مهرداد وهابی در نقد اقتصاد سیاسی
۱۳. رازآمیزکردن سرمایهداری ایرانی / پرویز صداقت در نقد اقتصاد سیاسی (که نسخهی انگلیسی آن در مجلهی Critique منتشر شده است)
برخلاف عنوانهای جدلآمیز این نوشتارها، آنها دربردارندهی مجادلهای جدی و البته بادشواریپیشرونده میان این سه اقتصادسیاسیدان برجستهاند که اهمیتی قابل توجه دارند.
این مجادلات، در سطحی، نقد درونماندگار نگرش مهرداد وهابی (و پرویز صداقت و محمد مالجو) هستند.
باز هم نکتهی مهم قبلی را در اینجا تکرار کنم و آن اینکه جستار بلند یوسف اباذری تلاشی نظاممند برای قراردادن نگرش مهرداد وهابی در یک بافتار نظریهای و اقتصادیسیاسی است نه نقد درونماندگار آن. دربارهی رابطهی میان این دو کار نیز حرف بسیار است و جایش در اینجا نیست.
@interventions
❤2
واقعاً جای سؤال دارد که چرا یک حکومت باید وسط جنگ با امپریالیسم جهانی به فکر بستن کافهها و دیگر کارهای عجیبوغریبی باشد که خود اینها گسترهی عجیبی از «بگیروببند بر سر حجاب» تا «پیگیری اعدام جوانان معترض دیماه» دارند. در این نوشته سعی کردهام پاسخهایی به این پرسش بدهم البته نه با زبانی شستهرفته و در چارچوبی لزوماً دقیق بلکه این کار را با زبانی جدلی و کنایی و ساده انجام دادهام. این نوشتهْ طولانی و دچار زبانی جدلی و کنایی شده است. راستش را بخواهید هم طولانیشدناش و هم زبان جدلیاش ناشی از ضرورت خود نوشتن در این روزهاست. خود همین نوشتن است که برای کسی چون من راهی برای دوامآوردن است.
https://bit.ly/4x8UFcv
@interventions
https://bit.ly/4x8UFcv
@interventions
Telegraph
چرا یک حکومت وسط جنگ با امپریالیسم جهانی باید به دنبال بستن کافهها باشد
برای کانال تحلیلیخبری «مقاومت روزمره در برابر سرمایهداری، فاشیسم و ارتجاع» نیز مانند بسیاری دیگر مانند خود من پرسش بالا پیش آمده و نوشته است: «بیا سوال کنیم که وسط جنگ، حمله به دلخوشی یه سری شهروند، از نون خوردن انداختن کلی کارگر و تعمیق بیش از پیش نارضایتی…
❤3🤔1
Forwarded from انجمن جامعه شناسی ایران
⭕️ اگر دیگر نتوان دست به عمل زد، علوم اجتماعی چه معنایی دارد؟
فراخوان شماره نخست «فلات» (ضمیمه مجله جامعهشناسی ایران)
پرونده ویژه: عاملیت در زمانه تعلیق
اگر هر بحران به تعلیقی تازه بینجامد، اگر هر امیدی به آیندهای نامعلوم حواله داده شود، اگر هر کنشی پیشاپیش ناممکن تصور شود، اگر جهان هر روز بیش از پیش در انبوهی از دادهها، تصاویر، روایتها و تفاسیر غرق شود، بیآنکه فهمی روشنتر یا امکانی تازه برای عمل بیافریند، آنگاه وظیفه علوم اجتماعی چیست؟ و، آیا رسالت علوم اجتماعی صرفاً افزودن بر تفاسیر جهان است، یا مداخله در آن؟ آیا هنوز میتوان از عاملیت سخن گفت؟
شماره نخست «فلات»، به سردبیری دکتر فؤاد حبیبی، که در حال حاضر به عنوان ضمیمه مجله «جامعهشناسی ایران» (از مجلات تحت امتیاز انجمن جامعهشناسی ایران) منتشر میشود، به پرونده ویژه «عاملیت در زمانه تعلیق» اختصاص دارد. به زعم ما، عاملیت صرفاً یک مفهوم نظری نیست؛ گرهگاهی است که وضعیت کنونی، علوم اجتماعی و مسئولیت اندیشیدن را به یکدیگر پیوند میزند. در جهانی که با فرسودگی، انفعال، انتظار، تعویق و درماندگی احاطه شده، بازاندیشی امکان کنش، آفرینش، مقاومت، رخداد، سازمانیابی، مسئولیت و دگرگونی، دیگر یک انتخاب نظری نیست؛ ضرورتی برای خودِ اندیشیدن است.
فلات میخواهد قلمرویی باشد برای شدتبخشی به ایدهها، مفاهیم، تجربهها و آزمونهای خلاق؛ میدانی برای خلق مسئله، آزمودن نظریهها و گشودن راههای تازه برای فهم و مداخله در اکنون. ما در پی افزودن بر تفاسیر سرد، خنثی و بیتفاوت نیستیم؛ بلکه میخواهیم علوم اجتماعی را دوباره به متن زندگی، به دل بحرانها و به امکانهای دگرگونسازی وضعیت بازگردانیم.
این امر ممکن نیست مگر با دست کشیدن از سیاست نوستالژی؛ با پایان دادن به انتظار بیپایان برای گودو، برای مداخلهای بیرونی که هرگز از راه نمیرسد؛ با دلکندن از حسرت گذشتههای ازدسترفته و وعدههای خیالین آینده. آنچه پیش روی ماست، مخاطره اکنون است؛ درآمیختن با حال حاضری که هرگز به تمامی در آن نبودهایم و افزودن چیزی به وضعیت که بتواند آن را دگرگون سازد.
از همین رو، فلات از استادان، پژوهشگران، دانشجویان، نویسندگان، مترجمان، فعالان اجتماعی و همه علاقهمندان علوم اجتماعی دعوت میکند با مقاله، جستار، ترجمه، گزارش میدانی، روایت، گفتوگو، یادداشت انتقادی و هر شکل دیگری از نوشتار خلاق و مداخلهگر در این پرونده مشارکت کنند.
ما از شما نمیخواهیم صرفاً درباره عاملیت بنویسید؛ از شما دعوت میکنیم امکانهای عاملیت را بیازمایید. بپرسید چگونه میتوان در زمانه تعلیق دوباره عمل کرد؛ چگونه میتوان امکان کنش را از دل انفعال، امکان امید را از دل فرسودگی، و امکان رخداد را از دل بنبستها بیرون کشید.
این، به تعبیر دیگر، دعوتی است به معاصر بودن. دعوتی به پذیرفتن مخاطره اندیشیدن در اکنون؛ به پذیرفتن مسئولیتی که زمانه ما بر دوش علوم اجتماعی نهاده است؛ و به شجاعتی که بدون آن هیچ اندیشهای معاصر نخواهد بود. چنانکه جورجو آگامبن میگوید: «معاصر بودن پیش از هر چیز کسبوکار شجاعت است: چراکه معاصر بودن نهتنها توانایی خیرهشدن به تیرگیهای زمانه، بلکه مشاهدهی نوریست که در بطن این تیرگیها سوسو میزند؛ نوری که رو به سوی ما دارد، و در عین حال پیوسته از ما فاصله میگیرد.»
***
🚨 حجم مطالب ارسالی حداقل ۱۰۰۰ و حداکثر ۳۰۰۰ کلمه باشد.
🚨 در ترجمه، ذکر دقیق منبع ضروری است.
🚨 مطالب ارسالی پیشتر در جای دیگری منتشر نشده باشد.
🚨 لطفاً مطالب خود را، در هر یک از قالبهای یادداشت، تحلیل، گزارش، نقد و ...، حداکثر تا ۱۵ شهریور ارسال کنید.
📮 ایمیل فلات:
falaat.mag@isa.org.ir
#انجمن_جامعه_شناسی_ایران
@iran_sociology
فراخوان شماره نخست «فلات» (ضمیمه مجله جامعهشناسی ایران)
پرونده ویژه: عاملیت در زمانه تعلیق
اگر هر بحران به تعلیقی تازه بینجامد، اگر هر امیدی به آیندهای نامعلوم حواله داده شود، اگر هر کنشی پیشاپیش ناممکن تصور شود، اگر جهان هر روز بیش از پیش در انبوهی از دادهها، تصاویر، روایتها و تفاسیر غرق شود، بیآنکه فهمی روشنتر یا امکانی تازه برای عمل بیافریند، آنگاه وظیفه علوم اجتماعی چیست؟ و، آیا رسالت علوم اجتماعی صرفاً افزودن بر تفاسیر جهان است، یا مداخله در آن؟ آیا هنوز میتوان از عاملیت سخن گفت؟
شماره نخست «فلات»، به سردبیری دکتر فؤاد حبیبی، که در حال حاضر به عنوان ضمیمه مجله «جامعهشناسی ایران» (از مجلات تحت امتیاز انجمن جامعهشناسی ایران) منتشر میشود، به پرونده ویژه «عاملیت در زمانه تعلیق» اختصاص دارد. به زعم ما، عاملیت صرفاً یک مفهوم نظری نیست؛ گرهگاهی است که وضعیت کنونی، علوم اجتماعی و مسئولیت اندیشیدن را به یکدیگر پیوند میزند. در جهانی که با فرسودگی، انفعال، انتظار، تعویق و درماندگی احاطه شده، بازاندیشی امکان کنش، آفرینش، مقاومت، رخداد، سازمانیابی، مسئولیت و دگرگونی، دیگر یک انتخاب نظری نیست؛ ضرورتی برای خودِ اندیشیدن است.
فلات میخواهد قلمرویی باشد برای شدتبخشی به ایدهها، مفاهیم، تجربهها و آزمونهای خلاق؛ میدانی برای خلق مسئله، آزمودن نظریهها و گشودن راههای تازه برای فهم و مداخله در اکنون. ما در پی افزودن بر تفاسیر سرد، خنثی و بیتفاوت نیستیم؛ بلکه میخواهیم علوم اجتماعی را دوباره به متن زندگی، به دل بحرانها و به امکانهای دگرگونسازی وضعیت بازگردانیم.
این امر ممکن نیست مگر با دست کشیدن از سیاست نوستالژی؛ با پایان دادن به انتظار بیپایان برای گودو، برای مداخلهای بیرونی که هرگز از راه نمیرسد؛ با دلکندن از حسرت گذشتههای ازدسترفته و وعدههای خیالین آینده. آنچه پیش روی ماست، مخاطره اکنون است؛ درآمیختن با حال حاضری که هرگز به تمامی در آن نبودهایم و افزودن چیزی به وضعیت که بتواند آن را دگرگون سازد.
از همین رو، فلات از استادان، پژوهشگران، دانشجویان، نویسندگان، مترجمان، فعالان اجتماعی و همه علاقهمندان علوم اجتماعی دعوت میکند با مقاله، جستار، ترجمه، گزارش میدانی، روایت، گفتوگو، یادداشت انتقادی و هر شکل دیگری از نوشتار خلاق و مداخلهگر در این پرونده مشارکت کنند.
ما از شما نمیخواهیم صرفاً درباره عاملیت بنویسید؛ از شما دعوت میکنیم امکانهای عاملیت را بیازمایید. بپرسید چگونه میتوان در زمانه تعلیق دوباره عمل کرد؛ چگونه میتوان امکان کنش را از دل انفعال، امکان امید را از دل فرسودگی، و امکان رخداد را از دل بنبستها بیرون کشید.
این، به تعبیر دیگر، دعوتی است به معاصر بودن. دعوتی به پذیرفتن مخاطره اندیشیدن در اکنون؛ به پذیرفتن مسئولیتی که زمانه ما بر دوش علوم اجتماعی نهاده است؛ و به شجاعتی که بدون آن هیچ اندیشهای معاصر نخواهد بود. چنانکه جورجو آگامبن میگوید: «معاصر بودن پیش از هر چیز کسبوکار شجاعت است: چراکه معاصر بودن نهتنها توانایی خیرهشدن به تیرگیهای زمانه، بلکه مشاهدهی نوریست که در بطن این تیرگیها سوسو میزند؛ نوری که رو به سوی ما دارد، و در عین حال پیوسته از ما فاصله میگیرد.»
***
🚨 حجم مطالب ارسالی حداقل ۱۰۰۰ و حداکثر ۳۰۰۰ کلمه باشد.
🚨 در ترجمه، ذکر دقیق منبع ضروری است.
🚨 مطالب ارسالی پیشتر در جای دیگری منتشر نشده باشد.
🚨 لطفاً مطالب خود را، در هر یک از قالبهای یادداشت، تحلیل، گزارش، نقد و ...، حداکثر تا ۱۵ شهریور ارسال کنید.
📮 ایمیل فلات:
falaat.mag@isa.org.ir
#انجمن_جامعه_شناسی_ایران
@iran_sociology
❤2
در نفی اعدام.pdf
7.5 MB
این دو جزوه کار باارزشی هستند که هماندیشی چپ به انجام رسانده است. تا همینجا کاری درخور است که واقعاً جایش خالی بود. اما کموکاستیهایی هم دارد. مهمتریناش این است که دربردارندهی آثار مهم دیگری نیست که مارکسیستهای ایرانی دربارهی اعدام نوشتهاند برای نمونه جزوهای بسیار مهم با عنوان «در نفی اعدام» که «هواداران سازمان وحدت کمونیستی در اروپا» در سال ۱۳۶۷ منتشر کردند. احتمالاً کسانی از «جمع» هماندیشی چپ به این جزوه برخوردهاند اما اینکه چرا در این کار آن را نیاوردهاند جای سؤال دارد. در اینجا این جزوه را بازنشر میکنم.
@interventions
@interventions
👍1
این نوشته در معرفی کتاب حساب پرداخت نمیشه! را در سال ۱۳۸۶ نوشتم. امیدوارم شوق خواندن آثار داریو فو را در شما برانگیزد.
برای خودم خواندنِ حساب پرداخت نمیشه!ی داریو فو تجربهای یكه بود. با آن از تهِ دل میخندیدی و میگریستی. به خشم میآمدی و تأیید میكردی. دقیقاً همان حسی كه مرگِ تصادفی یك آنارشیست نیز بر میانگیخت و چه بسا بیشتر. داریو فو آنچنان زیركانه دمودستگاهِ دولت روزنامهچیهایش، دستِ راستیها و حماقتهایشان و شبهِچپها و ژاژخاییهایشان را سخره میکند كه قدرت مییابی بایستی و به صورتِ همهشان تف بیندازی.
حساب پرداخت نمیشه! با ترجمهی جاهد جهانشاهی در نشرِ دیگر که هنوز جای خالیاش احساس میشود، منتشر شده بود.
https://bit.ly/4q8ekHp
@interventions
برای خودم خواندنِ حساب پرداخت نمیشه!ی داریو فو تجربهای یكه بود. با آن از تهِ دل میخندیدی و میگریستی. به خشم میآمدی و تأیید میكردی. دقیقاً همان حسی كه مرگِ تصادفی یك آنارشیست نیز بر میانگیخت و چه بسا بیشتر. داریو فو آنچنان زیركانه دمودستگاهِ دولت روزنامهچیهایش، دستِ راستیها و حماقتهایشان و شبهِچپها و ژاژخاییهایشان را سخره میکند كه قدرت مییابی بایستی و به صورتِ همهشان تف بیندازی.
حساب پرداخت نمیشه! با ترجمهی جاهد جهانشاهی در نشرِ دیگر که هنوز جای خالیاش احساس میشود، منتشر شده بود.
https://bit.ly/4q8ekHp
@interventions
Telegraph
آنها حسابشان را پرداخت نمیكنند
«مرگ فجیع مداح آمربهمعروف» و واکنشهایی که برانگیخت فرصتی بود تا از پدیداری بنویسم که گمان میکنم دارد حیات اجتماعی و روانی ما ایرانیان را تسخیر میکند یا به عبارت بهتر بافتاری است که دارد شکل خودش را به آن میدهد. آن را روزمرهشدن مرگ یا مرگزیستی خواندهام و گمان میکنم میتواند پدیداری قابل بررسی باشد. در اینجا صرفاً کوشیدهام که آن را تا حدی، به شکلی کلی و مبهم و هنوزتبییننشده، بنامم و از آن سخن بگویم. امیدوارم این نوشتار راهی به درون این پدیدار باز کرده باشد.
https://bit.ly/45mA8pi
@interventions
https://bit.ly/45mA8pi
@interventions
Telegraph
روزمرهشدن مرگ: مرگزیستی و حیات اجتماعی
قتل فجیع برنامهریزیشدهی یک مداح به همراه فیلمبرداری از آن و فرستادنش برای خانوادهی او بحثهایی را حول آنچه دارد در جامعهی ایرانی روی میدهد دامن زده است. به نظرم به جای یا دوزخدوزخکردن و واانسانا و وااخلاقا و واایرانا راهانداختن یا گفتن اینکه «انگشت…
این یادداشت در ادامهی بسط فهمیدن موضعی است که میتوان آن را با تقریبی درست «چپ محورمقاومتی» خواند و همچنین سعی میکند به ارتباط آن با موضعی دیگر یعنی پادشاهیخواهی اشاره کند. این یادداشت بایستی در کنار و ادامهی نوشتههای دیگر مانند «چرا این جنگْ جنگ ما نیست»، «جنگ کنونی لحظهی آزادی خرمشهر ندارد» و جستار «امپریالیسم یا دیکتاتوری: طرحی اولیه برای یک مسأله» دیده شود.
https://bit.ly/3SzQ5pk
@interventions
https://bit.ly/3SzQ5pk
@interventions
Telegraph
دنبالهروی و دریوزگی
روزبه آقاجری
❤4👍1
وجه تمایز #جنایت_جنگی که میتواند در مورد #مدرسه_میناب و #عروسی_کوهستک مصداق داشته باشد، زیرپاگذاشتن سه اصل ۱) تفکیک نظامیان و غیرنظامیان ۲) تناسب تلفات با اهداف جنگی و ۳) احتیاط در مورد پیامدهاست. در هر دو مورد میتوان ایالات متحد امریکا را مرتکب جنایت جنگی دانست. کسانی نوشته بودند که بیپاسخماندن جنایات جنگی قبلی نیروهای نظامی امپریالیستی (ناتو یا ائتلافهایی به رهبری ایالات متحد امریکا) منجر به تکرار آنها شده است. درست میگویند اما آنچه میبینیم نه صرفاً «تکرار جنایت» که استفاده نظامیافته از «جنایت جنگی» به مثابه ابزار نظامیسیاسی است، همان که در نظام فکری اسلامگرایانهْ اصل نظامیسیاسی «النصر بالرُعب» خوانده میشود.
@interventions
@interventions
حالا که این جنگْ جنگ شماست پس مسئولیتاش را بپذیرید
روزبه آقاجری
مسئولیتناپذیری ناشی از گرایش عمومی به «نیابتیگری» به فرهنگ عمومی سیاسی در امروز ما تبدیل شده است. پادشاهیخواهان مسئولیت بهکشتارگاهفرستادن مردان و زنان در ۱۸ و ۱۹ دی را نمیپذیرند در حالی که همهی امیدشان به این بود که جمهوری اسلامی در آن دو روز به نیابت از آنها، بنا بر ماهیتاش، سنگ تمام بگذارد و از کشته پشته بسازد تا آنها هم «شهیدان خودشان» را داشته باشند و موفق شدند. اسلامگرایان جمهوری اسلامی مسئولیت خود در راهانداختن مرگزیستی ایرانی و سیاست «نه جنگ نه صلح اما در موقع مناسبْ جنگ» را نمیپذیرند در حالی که تمام امیدشان آن بود که بلوک اسراییلیامریکایی، بنا به ماهیتاش، در این جنگ سنگ تمام بگذارد و غیرنظامیان را کشتار کند تا آنها هم بار دیگر «شهیدان خودشان» را داشته باشند و موفق شدند. این شکل از سیاست کثیف نیابتیگری چنان همگانیتی یافته است که حتا آنها که سکههایشان به پشیزی بر گرفته نمیشود، یعنی برخی در جماعت چپها، نیز دل به آن بستهاند.
سیاست دنبالهروی و دریوزگی ناشی از آن که در میان پشتیبانان جمهوری اسلامی و بلوک اسراییلیامریکایی یعنی چپهای محورمقاومتی و پادشاهیخواهان رواج دارد، به آن چیزی راه میبرد که میتوان عاملیت نیابتی خواند و اینْ هنگامیکه به ریختاری سیاسی تبدیل شود به فرهنگ نیابتیگری راه میبرد و پیامد مستقیماش مسئولیتناپذیری فرصتطلبانه است. چپهای مقاومتخواه و راستهای پادشاهیخواه از این لحاظ کاملاً شبیه یکدیگرند.
پادشاهیخواهانی که همهی هستی سیاسیشان را روی «دست برنده»ی بلوک اسراییلیامریکایی شرطبندی کردند و حالا منتظرند دستور برسد که شلوارهایشان را بالا بکشند یا نه، خوب میدانند که این جنگْ جنگ آنهاست و خوب میدانند که سرنوشت این جنگ سرنوشتشان را رقم خواهد زد. اما چپهای محورمقاومتی که همواره موضعی مبهم و دوپهلو پیش گرفته بودهاند، خوشبختانه دل را یکدله کردهاند و حالا راستراست در چشمها نگاه میکنند و میگویند که «این جنگْ جنگ ماست». بسیار خوب. نکتهی من این است که اگر این جنگْ جنگ شماست پس مسئولیتاش را بپذیرید. به همان معنایی مسئولیت به درون جنگ و تحریم و تهیدستی فراگیرتر مردمان ایرانی را بپذیرید که پادشاهیخواهان باید مسئولیت بهکشتارگاهبردن مردان و زنان بهجانآمده از جمهوری اسلامی را بپذیرند. پادشاهیخواهان که بمب روی مدرسهی میناب نینداختند اما کیست که نداند چه دریوزگی تهوعآوری پیشه کردند تا این کار را بلوک اسراییلیامریکایی به نیابت از آنها انجام دهد و شما، چپهای زینتالمجلس محورمقاومتی، که باعث خانهخرابی و ویرانی مردمان ایرانی نشدهاید اما چنان دریوزگی تهوعآوری در برابر جمهوری اسلامی در مقام «حافظ استقلال و تمامیت ارضی» پیشه کردهاید که سهمتان در ویرانیهای این جنگ و پیامدهایش بیتردید باید لحاظ شود. پس نکته این است که اگر جنگ شماست از لابهلای روح ازدسترفتهتان خردهریزهای تهماندهی شجاعت و سربلندی را جمع کنید و سر هم کنید و شجاعانه مسئولیت این جنگ و پیامدهایش را بپذیرید. اما اینها زرنگتر از این حرفهایند. همین که چنین مسئولیتپذیریای را از آنها بخواهی دست به دامان ماهیت استبدادی جمهوری اسلامی میشوند که نیروهایی در جمهوری اسلامی نمیگذارند که به عاملیتمان برسیم و این بازی تا ابد ادامه دارد.
میگویند که «خواست»شان از جمهوری اسلامی این است که «مقاومت کند». خندهدار است و آدم یاد پادشاه اخترک شماره ۳۲۵ شهریار کوچولو میافتد که موقع غروب خورشید به خورشید دستور میداد که غروب کند. آنها پادشاهانی بر هیچکساند و حتا اگر جمهوریاسلامیای در کار نباشد امیدشان به این است که عاملیتشان را از طریق محاکمهی موشی خیالی که زیر پایشان صدایش را میشنوند، تحقق بخشند.
حتا اگر در میانشان افرادی باشند که از شرافت و انسانیتی کافی برای بیرونزدن از چرخهی حماقتبار این جنگ برخوردار باشند راه دشواری در پیش دارند. این جنگْ لحظهی آزادی خرمشهر ندارد که سر برسد و بتوانی خود را از ضیافت خون و بلاهت بیرون بکشی. این جنگْ گندابی است که آنهایی را که در آن فرو رفتهاند در خود فرو خواهد کشید.
و جماعت چپهای مقاومتخواه بیش از اینکه حتا به شکلی خیالی در حال مقاومت در برابر امپریالیسم باشند در حال مقاومت در برابر فهم این نکتهی اساسیاند که سرنوشتشان را دارد بتی رقم میزند که دیگراناش میپرستیدند.
@interventions
روزبه آقاجری
مسئولیتناپذیری ناشی از گرایش عمومی به «نیابتیگری» به فرهنگ عمومی سیاسی در امروز ما تبدیل شده است. پادشاهیخواهان مسئولیت بهکشتارگاهفرستادن مردان و زنان در ۱۸ و ۱۹ دی را نمیپذیرند در حالی که همهی امیدشان به این بود که جمهوری اسلامی در آن دو روز به نیابت از آنها، بنا بر ماهیتاش، سنگ تمام بگذارد و از کشته پشته بسازد تا آنها هم «شهیدان خودشان» را داشته باشند و موفق شدند. اسلامگرایان جمهوری اسلامی مسئولیت خود در راهانداختن مرگزیستی ایرانی و سیاست «نه جنگ نه صلح اما در موقع مناسبْ جنگ» را نمیپذیرند در حالی که تمام امیدشان آن بود که بلوک اسراییلیامریکایی، بنا به ماهیتاش، در این جنگ سنگ تمام بگذارد و غیرنظامیان را کشتار کند تا آنها هم بار دیگر «شهیدان خودشان» را داشته باشند و موفق شدند. این شکل از سیاست کثیف نیابتیگری چنان همگانیتی یافته است که حتا آنها که سکههایشان به پشیزی بر گرفته نمیشود، یعنی برخی در جماعت چپها، نیز دل به آن بستهاند.
سیاست دنبالهروی و دریوزگی ناشی از آن که در میان پشتیبانان جمهوری اسلامی و بلوک اسراییلیامریکایی یعنی چپهای محورمقاومتی و پادشاهیخواهان رواج دارد، به آن چیزی راه میبرد که میتوان عاملیت نیابتی خواند و اینْ هنگامیکه به ریختاری سیاسی تبدیل شود به فرهنگ نیابتیگری راه میبرد و پیامد مستقیماش مسئولیتناپذیری فرصتطلبانه است. چپهای مقاومتخواه و راستهای پادشاهیخواه از این لحاظ کاملاً شبیه یکدیگرند.
پادشاهیخواهانی که همهی هستی سیاسیشان را روی «دست برنده»ی بلوک اسراییلیامریکایی شرطبندی کردند و حالا منتظرند دستور برسد که شلوارهایشان را بالا بکشند یا نه، خوب میدانند که این جنگْ جنگ آنهاست و خوب میدانند که سرنوشت این جنگ سرنوشتشان را رقم خواهد زد. اما چپهای محورمقاومتی که همواره موضعی مبهم و دوپهلو پیش گرفته بودهاند، خوشبختانه دل را یکدله کردهاند و حالا راستراست در چشمها نگاه میکنند و میگویند که «این جنگْ جنگ ماست». بسیار خوب. نکتهی من این است که اگر این جنگْ جنگ شماست پس مسئولیتاش را بپذیرید. به همان معنایی مسئولیت به درون جنگ و تحریم و تهیدستی فراگیرتر مردمان ایرانی را بپذیرید که پادشاهیخواهان باید مسئولیت بهکشتارگاهبردن مردان و زنان بهجانآمده از جمهوری اسلامی را بپذیرند. پادشاهیخواهان که بمب روی مدرسهی میناب نینداختند اما کیست که نداند چه دریوزگی تهوعآوری پیشه کردند تا این کار را بلوک اسراییلیامریکایی به نیابت از آنها انجام دهد و شما، چپهای زینتالمجلس محورمقاومتی، که باعث خانهخرابی و ویرانی مردمان ایرانی نشدهاید اما چنان دریوزگی تهوعآوری در برابر جمهوری اسلامی در مقام «حافظ استقلال و تمامیت ارضی» پیشه کردهاید که سهمتان در ویرانیهای این جنگ و پیامدهایش بیتردید باید لحاظ شود. پس نکته این است که اگر جنگ شماست از لابهلای روح ازدسترفتهتان خردهریزهای تهماندهی شجاعت و سربلندی را جمع کنید و سر هم کنید و شجاعانه مسئولیت این جنگ و پیامدهایش را بپذیرید. اما اینها زرنگتر از این حرفهایند. همین که چنین مسئولیتپذیریای را از آنها بخواهی دست به دامان ماهیت استبدادی جمهوری اسلامی میشوند که نیروهایی در جمهوری اسلامی نمیگذارند که به عاملیتمان برسیم و این بازی تا ابد ادامه دارد.
میگویند که «خواست»شان از جمهوری اسلامی این است که «مقاومت کند». خندهدار است و آدم یاد پادشاه اخترک شماره ۳۲۵ شهریار کوچولو میافتد که موقع غروب خورشید به خورشید دستور میداد که غروب کند. آنها پادشاهانی بر هیچکساند و حتا اگر جمهوریاسلامیای در کار نباشد امیدشان به این است که عاملیتشان را از طریق محاکمهی موشی خیالی که زیر پایشان صدایش را میشنوند، تحقق بخشند.
حتا اگر در میانشان افرادی باشند که از شرافت و انسانیتی کافی برای بیرونزدن از چرخهی حماقتبار این جنگ برخوردار باشند راه دشواری در پیش دارند. این جنگْ لحظهی آزادی خرمشهر ندارد که سر برسد و بتوانی خود را از ضیافت خون و بلاهت بیرون بکشی. این جنگْ گندابی است که آنهایی را که در آن فرو رفتهاند در خود فرو خواهد کشید.
و جماعت چپهای مقاومتخواه بیش از اینکه حتا به شکلی خیالی در حال مقاومت در برابر امپریالیسم باشند در حال مقاومت در برابر فهم این نکتهی اساسیاند که سرنوشتشان را دارد بتی رقم میزند که دیگراناش میپرستیدند.
@interventions
👏3👎1
Paeiz
Mohammadreza Aligholi
نسترن یکی از رفقای نازنین با همرسانی ترانهی «پاییز آمد» از پدرش یاد کرد و من هم با شنیدناش حالم بهتمامی دگرگون شد. گفته میشد که شعر این ترانهی زیبا از سعید سلطانپور، کوشنده و هنرمند کمونیست طرفدار سازمان چریکهای فدایی خلق ایران و تیربارانشده در زندان جمهوری اسلامی، است (در آلبوم شرارههای آفتاب) اما گویا احتمال قویتر آن است که سرودهی داوود پورجم باشد که بر پایهی آنچه از او نقل شده است خود او نیز گرایشی چپ داشته است. البته این را هم بگویم (به نقل از چند منبع) که در جلد اصلی کاست (۱۳۵۸)، سرودن این شعر به سعید سلطانپور منتسب شده (آهنگسازی/تنظیم آن کار مهرداد بران (بر پایهی ملودی فلکلور ارمنی/آذربایجانی «ساری گلین») است).
آنچه در اینجا میخواهم به آن اشاره کنم این است که در طی زمان جابهجاییای در آن روی داده که شأن تفاوت «صدق الله العلی العظیم» شیعهها در برابر «صدق الله العظیم» سنیها را دارد. خط پایانی نسخهی اصلی شعر چنین است: «شعرِ هستی / بودن و کوشیدن / رفتن و پیوستن / از کژی بگسستن / جانْ فدا کردن در راهِ خلق است».
اول بار سالها قبل این ترانه را هنگامی که کبوتر، رفیق نازنین، آن را زمزمه میکرد، شنیدم. بعدها نسخهای صوتی از آن را گوش دادم که خود سازمان فداییان منتشرش کرده بود و تکجملهی «جانفداکردن در راه خلق است» در آن خوانده میشد. بعدها نسخهای دیگر از این ترانه را شنیدم (با صدای هدی صابر، کوشندهی برجستهی ملیمذهبی و کشتهشده در زندان جمهوری اسلامی) که این تکجمله به صورت «جانفداکردن در راه حق است» ادا میشد. تبدیل «خلق» به «حق» یکی از صورتهای سفرِ گفتمانی را نشان میدهد.
ترانه و آهنگ چنان به دل مینشینند و چنان برای زمزمهکردن با خود و در لحظات تنهایی مناسب است که میتوان حدس زد هنگامی که این ترانه در میان نیروهای انقلابی مذهبی رواج پیدا کرد (در آغاز انقلاب و سپس در دههی شصت) کلمهی «خلق» که وجه کمونیستی مشخصی دارد با کلمهی «حق» که ازقضا هم از نظر فونتیک به خلق شبیه است و هم مشخصاً با اضافهکردناشْ این ترانه را در پیکرهی گفتمانی ملیمذهبی حک میکند، جایگزین شده باشد.
حالا برای کسی چون من که برای او کلمهی «حق» وجه سکولارتری پیدا کرده و پیوندش را با «حق (حقیقت الهی)» بیشازپیش از دست داده است، این ترانه با کلمهی «حق» در پایاناش شنیدنیتر است بهويژه به این دلیل که تاریخ معاصر ایرانْ تاریخ پیکار هرروزهی انسانهایی است که یا جان یا لحظهلحظهی زندگی خود را دقیقاً برای «حق» زندگیای شرافتمندانه، آزادانه و برابرانه فدا کردهاند.
نسخهای را که در اینجا منتشر میکنم (به صورت فایل صوتی)، اجرای محمدرضا علیقلی به همراه گروه کُر است اما لینک یوتیوب نسخهای از این ترانه است که فداییان خلق منتشر کردهاند. این را هم بگویم که اجرای زیبای دیگری از آن با تنظیم آرش فولادوند نیز منتشر شده است. همچنین شنیدن آن با صدای گرم و روشن هدی صابر واقعاً چیز دیگری است. فایل صوتی هدی صابر را نیز میتوانید در وبگاه هدی صابر بیابید.
https://www.youtube.com/watch?v=d2qILpFnwUw
@interventions
آنچه در اینجا میخواهم به آن اشاره کنم این است که در طی زمان جابهجاییای در آن روی داده که شأن تفاوت «صدق الله العلی العظیم» شیعهها در برابر «صدق الله العظیم» سنیها را دارد. خط پایانی نسخهی اصلی شعر چنین است: «شعرِ هستی / بودن و کوشیدن / رفتن و پیوستن / از کژی بگسستن / جانْ فدا کردن در راهِ خلق است».
اول بار سالها قبل این ترانه را هنگامی که کبوتر، رفیق نازنین، آن را زمزمه میکرد، شنیدم. بعدها نسخهای صوتی از آن را گوش دادم که خود سازمان فداییان منتشرش کرده بود و تکجملهی «جانفداکردن در راه خلق است» در آن خوانده میشد. بعدها نسخهای دیگر از این ترانه را شنیدم (با صدای هدی صابر، کوشندهی برجستهی ملیمذهبی و کشتهشده در زندان جمهوری اسلامی) که این تکجمله به صورت «جانفداکردن در راه حق است» ادا میشد. تبدیل «خلق» به «حق» یکی از صورتهای سفرِ گفتمانی را نشان میدهد.
ترانه و آهنگ چنان به دل مینشینند و چنان برای زمزمهکردن با خود و در لحظات تنهایی مناسب است که میتوان حدس زد هنگامی که این ترانه در میان نیروهای انقلابی مذهبی رواج پیدا کرد (در آغاز انقلاب و سپس در دههی شصت) کلمهی «خلق» که وجه کمونیستی مشخصی دارد با کلمهی «حق» که ازقضا هم از نظر فونتیک به خلق شبیه است و هم مشخصاً با اضافهکردناشْ این ترانه را در پیکرهی گفتمانی ملیمذهبی حک میکند، جایگزین شده باشد.
حالا برای کسی چون من که برای او کلمهی «حق» وجه سکولارتری پیدا کرده و پیوندش را با «حق (حقیقت الهی)» بیشازپیش از دست داده است، این ترانه با کلمهی «حق» در پایاناش شنیدنیتر است بهويژه به این دلیل که تاریخ معاصر ایرانْ تاریخ پیکار هرروزهی انسانهایی است که یا جان یا لحظهلحظهی زندگی خود را دقیقاً برای «حق» زندگیای شرافتمندانه، آزادانه و برابرانه فدا کردهاند.
نسخهای را که در اینجا منتشر میکنم (به صورت فایل صوتی)، اجرای محمدرضا علیقلی به همراه گروه کُر است اما لینک یوتیوب نسخهای از این ترانه است که فداییان خلق منتشر کردهاند. این را هم بگویم که اجرای زیبای دیگری از آن با تنظیم آرش فولادوند نیز منتشر شده است. همچنین شنیدن آن با صدای گرم و روشن هدی صابر واقعاً چیز دیگری است. فایل صوتی هدی صابر را نیز میتوانید در وبگاه هدی صابر بیابید.
https://www.youtube.com/watch?v=d2qILpFnwUw
@interventions
🔥2