چرا پادشاهیخواهان شعار «زن زندگی آزادی» را کنار گذاشتند
روزبه آقاجری
رضا پهلوی شعار «زن زندگی آزادی» را از صفحهی رسمی خود پاک کرد. بسیاری بهدرستی بیان کردند که این شعار مترقی فراتر از آن چیزهایی بود و است که پادشاهیخواهان به دنبال آناند یا به عبارت خودمانی، این لقمه بزرگتر از دهان این جماعت است. برخی دیگر، باز هم بهدرستی، گفتند که این جماعت هر چه کردند نتوانستند این شعار را از آن خود کنند حتا با وجود آنکه همراه با اسلامگرایان کوشیدند شعار ارتجاعی «مرد میهن آبادی» را در کنار و در برابر آن عَلَم کنند.
در این یادداشت میخواهم به وجهی دیگر از این کنش بپردازم که آن را در روند حاکمشدن ایدئولوژی لیبرالناسیونالیسم در پساجمهوریاسلامی میفهمد. از این لحاظ کنارگذاشتن این شعار نه صرفاً به مثابهی واکنشی درونی به تضادهای ایدئولوژیک با آن که همچون کنشی مشخصاً راهبردی در فرایند شکلیابی نیروگفتمان لیبرالناسیونالیسم فهمیده میشود.
برای ناسیونالیستهای ایرانی که پادشاهیخواهان جناح راست و رهبر سیاسیفرهنگی آنها به حساب میآیند، شعار زنزندگیآزادی همواره همچون استخوانی در گلو بوده است. به هر حال مردانگی، میهنپرستی مردهپرستانه، استبدادخواهی درونیشده و طرفداری از مناسبات اربابرعیتی که این روزها معمولاً از آن به عنوان نخبهگرایی یاد میشود و وجه دیگرش تبعیض مرکزگرایانه است، عناصری مهم از دایرهی اعتقاداتشان بوده است. شعار زنزندگیآزادی در هر معنایی در تعرض با این اصول بنیادی قرار میگیرد. حذف این شعار بیتردید انسجام گفتمانی پادشاهیخواهان را که بهشدت محافظهکار و شبهمذهبیاند (چه در ایران چه در دیاسپورای ایرانی)، افزایش خواهد داد.
اما صرفاً ناسیونالیستهای ایرانی نیستند که به این اصول بنیادی باور دارند. اسلامگرایان گرفتارشده در مرزهای جغرافیایی ایران نیز مردانگی، استبدادخواهی درونیشده و طرفداری از مناسبات اربابرعیتی (نخبهگرایی و تبعیض مرکزگرایانه) بخشی از اصول بنیادیشان بوده است حال گیرم مرزهای تخیلی میهنشان کمی بزرگتر از ناسیونالیستها باشد و اسلامیتشان بر ایرانیتشان بچربد. با اینهمه درگیریشان در حکمرانی بر ایران وادارشان کرد که ناسیونالیسم ایرانی را درونی کنند و حال میتوان اسلامگرایانی را نشان داد که از ایران «مکرر و زیاد» سخن میگویند. دستهی دیگری که ظاهراً در دایرهی اعتقادیشان جایی کم برای میهنپرستی و ناسیونالیسم پیگیرانه وجود ندارد، کسانیاند که با عنوان لیبرال میشناسیمشان. مبارزهشان برای منافع بازار آزاد جهانی و مناسبات فرامرزی سرمایهدارانه جایی کم برای ناسیونالیسم پیگیرانه ـ مگر برای تحریک احساسات میهندوستانه به قصد پیروزی در بازارهای منطقهای ـ میگذارد. نکتهی جالب این است که همه اکنون میدانیم که لیبرالیسم واقعاًموجود در دهههای اخیر یکسره در پی درونیکردن ارزشهای محافظهکارانهای مانند مردانگی، میهنپرستی مردهپرستانه بوده و در همین روند به پذیرش استبدادخواهی اقتدارگرایانه و طرفداری از مناسبات اربابرعیتی (نخبهگرایی و تبعیض مرکزگرایانه) تن داده است.
آنچه در جستاری لیبرالناسیونالیسم خواندهام مرزهای گفتمانیای را ترسیم میکند که نیروهای بالا میتوانند در آن نقاط مشترک و برنامههای سیاسیاقتصادی همگرایی را همپیوندی آشکار یا پنهان در پساجمهوریاسلامی بیابند. در این مسیر باید هر چه بیشتر بر نقاط مشترک تأکید کرد و زوائد دگراندیشانه و مسألهدار را حذف کرد تا هر چه بیشتر بتوان به هم نزدیک شد.
از این لحاظ حذف شعار زنزندگیآزادی قدم مثبت پادشاهیخواهان به سمت دیگر نیروهای فعال در گسترهی لیبرالناسیونالیسم بود. حذف آن شعار پیامی روشن به اسلامگرایان اصلاحخواه و اصولگرایان حکومتی و لیبرالهای سکولار بود که میتوان این استخوان در گلو را در آورد و از شر آن راحت شد تا چرخدندههای نرینگی، میهنپرستی مردهپرستانه، اقتدارخواهی و مناسبات اربابرعیتی راحتتر در یکدیگر چفت شوند.
از سوی دیگر حذف این شعار پیامی به مردان لیبرالناسیونالیست متصل به جمهوری اسلامی بود که قرار نیست در آیندهی پساجمهوریاسلامی، دست کم از سوی ناسیونالیستها، مداخلهای در مناسبات واقعاًموجود فرهنگی و سنتی شما صورت گیرد. شما در پساجمهوریاسلامی خواهید توانست همچنان مالک زندگی و آزادی زنان خود باشید.
@interventions
روزبه آقاجری
رضا پهلوی شعار «زن زندگی آزادی» را از صفحهی رسمی خود پاک کرد. بسیاری بهدرستی بیان کردند که این شعار مترقی فراتر از آن چیزهایی بود و است که پادشاهیخواهان به دنبال آناند یا به عبارت خودمانی، این لقمه بزرگتر از دهان این جماعت است. برخی دیگر، باز هم بهدرستی، گفتند که این جماعت هر چه کردند نتوانستند این شعار را از آن خود کنند حتا با وجود آنکه همراه با اسلامگرایان کوشیدند شعار ارتجاعی «مرد میهن آبادی» را در کنار و در برابر آن عَلَم کنند.
در این یادداشت میخواهم به وجهی دیگر از این کنش بپردازم که آن را در روند حاکمشدن ایدئولوژی لیبرالناسیونالیسم در پساجمهوریاسلامی میفهمد. از این لحاظ کنارگذاشتن این شعار نه صرفاً به مثابهی واکنشی درونی به تضادهای ایدئولوژیک با آن که همچون کنشی مشخصاً راهبردی در فرایند شکلیابی نیروگفتمان لیبرالناسیونالیسم فهمیده میشود.
برای ناسیونالیستهای ایرانی که پادشاهیخواهان جناح راست و رهبر سیاسیفرهنگی آنها به حساب میآیند، شعار زنزندگیآزادی همواره همچون استخوانی در گلو بوده است. به هر حال مردانگی، میهنپرستی مردهپرستانه، استبدادخواهی درونیشده و طرفداری از مناسبات اربابرعیتی که این روزها معمولاً از آن به عنوان نخبهگرایی یاد میشود و وجه دیگرش تبعیض مرکزگرایانه است، عناصری مهم از دایرهی اعتقاداتشان بوده است. شعار زنزندگیآزادی در هر معنایی در تعرض با این اصول بنیادی قرار میگیرد. حذف این شعار بیتردید انسجام گفتمانی پادشاهیخواهان را که بهشدت محافظهکار و شبهمذهبیاند (چه در ایران چه در دیاسپورای ایرانی)، افزایش خواهد داد.
اما صرفاً ناسیونالیستهای ایرانی نیستند که به این اصول بنیادی باور دارند. اسلامگرایان گرفتارشده در مرزهای جغرافیایی ایران نیز مردانگی، استبدادخواهی درونیشده و طرفداری از مناسبات اربابرعیتی (نخبهگرایی و تبعیض مرکزگرایانه) بخشی از اصول بنیادیشان بوده است حال گیرم مرزهای تخیلی میهنشان کمی بزرگتر از ناسیونالیستها باشد و اسلامیتشان بر ایرانیتشان بچربد. با اینهمه درگیریشان در حکمرانی بر ایران وادارشان کرد که ناسیونالیسم ایرانی را درونی کنند و حال میتوان اسلامگرایانی را نشان داد که از ایران «مکرر و زیاد» سخن میگویند. دستهی دیگری که ظاهراً در دایرهی اعتقادیشان جایی کم برای میهنپرستی و ناسیونالیسم پیگیرانه وجود ندارد، کسانیاند که با عنوان لیبرال میشناسیمشان. مبارزهشان برای منافع بازار آزاد جهانی و مناسبات فرامرزی سرمایهدارانه جایی کم برای ناسیونالیسم پیگیرانه ـ مگر برای تحریک احساسات میهندوستانه به قصد پیروزی در بازارهای منطقهای ـ میگذارد. نکتهی جالب این است که همه اکنون میدانیم که لیبرالیسم واقعاًموجود در دهههای اخیر یکسره در پی درونیکردن ارزشهای محافظهکارانهای مانند مردانگی، میهنپرستی مردهپرستانه بوده و در همین روند به پذیرش استبدادخواهی اقتدارگرایانه و طرفداری از مناسبات اربابرعیتی (نخبهگرایی و تبعیض مرکزگرایانه) تن داده است.
آنچه در جستاری لیبرالناسیونالیسم خواندهام مرزهای گفتمانیای را ترسیم میکند که نیروهای بالا میتوانند در آن نقاط مشترک و برنامههای سیاسیاقتصادی همگرایی را همپیوندی آشکار یا پنهان در پساجمهوریاسلامی بیابند. در این مسیر باید هر چه بیشتر بر نقاط مشترک تأکید کرد و زوائد دگراندیشانه و مسألهدار را حذف کرد تا هر چه بیشتر بتوان به هم نزدیک شد.
از این لحاظ حذف شعار زنزندگیآزادی قدم مثبت پادشاهیخواهان به سمت دیگر نیروهای فعال در گسترهی لیبرالناسیونالیسم بود. حذف آن شعار پیامی روشن به اسلامگرایان اصلاحخواه و اصولگرایان حکومتی و لیبرالهای سکولار بود که میتوان این استخوان در گلو را در آورد و از شر آن راحت شد تا چرخدندههای نرینگی، میهنپرستی مردهپرستانه، اقتدارخواهی و مناسبات اربابرعیتی راحتتر در یکدیگر چفت شوند.
از سوی دیگر حذف این شعار پیامی به مردان لیبرالناسیونالیست متصل به جمهوری اسلامی بود که قرار نیست در آیندهی پساجمهوریاسلامی، دست کم از سوی ناسیونالیستها، مداخلهای در مناسبات واقعاًموجود فرهنگی و سنتی شما صورت گیرد. شما در پساجمهوریاسلامی خواهید توانست همچنان مالک زندگی و آزادی زنان خود باشید.
@interventions
❤2
اینکه کسی با عقلی ناپرورده و ناآموخته بدل به بلندگوی ایدئولوژی سخیف سلطنتطلبانه/پادشاهیخواهانه شود چندان عجیب نیست اما هنگامی که جامعهشناسی شناختهشده با عقلی خودسنجشگر و پرورده به توجیهگر بخشهایی سرنوشتساز از این ایدئولوژی تبدیل میشود واقعاً تأسفآور است و به نظرم باید به نقد آن پرداخت. دکتر #حسین_قاضیان که جامعهشناسی برجسته است در ویدئویی سخنانی به زبان میآورد که شاید تنها با این توجیه که از سر احساسات شدید ناشی از کشتار بیرحمانهی مردمان معترض ایرانی بیان شدهاند، بتوان آنها را فهمید. در این یادداشت به آن سخنان پرداختهام.
https://bit.ly/3YHPhhC
@interventions
https://bit.ly/3YHPhhC
@interventions
Telegraph
حسین قاضیان و توجیه ایدئولوژی پادشاهیخواهانه
حسین قاضیان، جامعهشناس، ویدئویی را در صفحهی اینستاگرامش منتشر کرده است و در آن به سه موضوع پرداخته است. اول بحث بر سر تعداد کشتگان در اعتراضات اخیر در ایران و بهدرستی چنین بحثی را نه تنها بیهوده که شرمآور میداند. در بخش دوم بحث بر سر «یافتن مقصر» را…
#رضا_پهلوی ارباب #پادشاهی_خواه و رییس جدید خاندان وطنفروش پهلوی پیشپیش چوب حراج به مملکت زده است. چه کسی تو را انتخاب کرده که قول فروش انرژی به اروپا را میدهی؟ برای این غارتگران «برنامهی اقتصادی» به معنای «قول فروش منابع» است. دربارهی این موضوع نباید نمایندگان واقعی مردم تصمیم بگیرند؟ شاید شرایط آن زمان مملکت ایجاب کرد که منابع انرژی برای مصرف داخلی صرف شوند.
#پهلویسم ایدئولوژی فلاکت آیندهی ایران است همانطور که #اسلامیسم ایدئولوژی فلاکت اکنون آن است و هر دو اینها برای تداوم غارت ایران در لیبرالناسیونالیسم همپیوند خواهند شد.
@interventions
#پهلویسم ایدئولوژی فلاکت آیندهی ایران است همانطور که #اسلامیسم ایدئولوژی فلاکت اکنون آن است و هر دو اینها برای تداوم غارت ایران در لیبرالناسیونالیسم همپیوند خواهند شد.
@interventions
❤2👍1
Forwarded from Iran Academia ایران آکادمیا
📂 جهتیابی فکری و اخلاقی در وضعیت دردناک و پیچیده امروزین
🏛️ آگورا، تریبون ایران آکادمیا
📝 سهشنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴، ۲۷ ژانویه ٢٠٢۶، در برنامهای با موضوع «جهتیابی فکری و اخلاقی در وضعیت دردناک و پیچیدهی امروزین» همراه با
پرستو فروهر، عبدالکریم لاهیجی و محمدرضا نیکفر
اطلاعات بیشتر را در پُست مشاهده کنید.
آنلاین و زنده از طریق رسانههای اجتماعی ایران آکادمیا
🔗 https://iranacademia.com/?p=35561
#آگورا #ایران_آکادمیا #پرستو_فروهر #جنایت_علیه_بشریت #زن_زندگی_آزادی #عبدالکریم_لاهیجی #قطعی_اینترنت #قیام_مردم_ایران #محمدرضا_نیکفر #وضعیت_امروز_ایران
این پُست را با دوستان به اشتراک بگذارید
در نشر دانش بکوشیم!
🏛️ آگورا، تریبون ایران آکادمیا
📝 سهشنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴، ۲۷ ژانویه ٢٠٢۶، در برنامهای با موضوع «جهتیابی فکری و اخلاقی در وضعیت دردناک و پیچیدهی امروزین» همراه با
پرستو فروهر، عبدالکریم لاهیجی و محمدرضا نیکفر
اطلاعات بیشتر را در پُست مشاهده کنید.
آنلاین و زنده از طریق رسانههای اجتماعی ایران آکادمیا
🔗 https://iranacademia.com/?p=35561
#آگورا #ایران_آکادمیا #پرستو_فروهر #جنایت_علیه_بشریت #زن_زندگی_آزادی #عبدالکریم_لاهیجی #قطعی_اینترنت #قیام_مردم_ایران #محمدرضا_نیکفر #وضعیت_امروز_ایران
این پُست را با دوستان به اشتراک بگذارید
در نشر دانش بکوشیم!
❤1
#نکته
جمهوری اسلامی مرتکب «جنایت علیه بشریت» شده است اما دیگر آن دوران خوش اوباش، گذشته است که میتوانستند پشت حجم عظیم جنایت، کثافت خود را پنهان کنند.
حالا اگر یک نیروی چپ چنین فراخوانی داده بود ـ چه معترضان به خاطر آن میآمدند چه نه ـ همین اوباش، همین توجیهگران اوباشیگری و دیکتاتوری و حملهی نظامی به میهنی که مکرر و زیاد از آن سخن میگویند، همین نوکران دربار، از جامعهشناس تا هرزگان توییتری، یقه جر میدادند و کفن وامیهنا و واجوانانا میپوشیدند.
چپ از مشروطیت تا امروز، پس از آن همه رنج و عذاب، هنوز دارد برای کرده و نکردهاش جواب پس میدهد بعد کسی جرئت نمیکند از این اوباش سلطنتطلب بخواهد که به خاطر گهکاریتان دست کم مسئولیتپذیر باشید.
@interventions
جمهوری اسلامی مرتکب «جنایت علیه بشریت» شده است اما دیگر آن دوران خوش اوباش، گذشته است که میتوانستند پشت حجم عظیم جنایت، کثافت خود را پنهان کنند.
حالا اگر یک نیروی چپ چنین فراخوانی داده بود ـ چه معترضان به خاطر آن میآمدند چه نه ـ همین اوباش، همین توجیهگران اوباشیگری و دیکتاتوری و حملهی نظامی به میهنی که مکرر و زیاد از آن سخن میگویند، همین نوکران دربار، از جامعهشناس تا هرزگان توییتری، یقه جر میدادند و کفن وامیهنا و واجوانانا میپوشیدند.
چپ از مشروطیت تا امروز، پس از آن همه رنج و عذاب، هنوز دارد برای کرده و نکردهاش جواب پس میدهد بعد کسی جرئت نمیکند از این اوباش سلطنتطلب بخواهد که به خاطر گهکاریتان دست کم مسئولیتپذیر باشید.
@interventions
❤5
وقتی کسانی ـ پادشاهیخواهان و اسلامگرایان ـ از آلترناتیوشان چنان حرف میزنند که انگار چیزی در جیبشان است این پرسش پیش میآید که ویژگیهای آلترناتیوشان چیست و از چه لحاظ بدیل ما با آنها تفاوت دارد.
https://bit.ly/3YSVwPI
@interventions
https://bit.ly/3YSVwPI
@interventions
Telegraph
آلترناتیو ما، آلترناتیو آنها
👍2
یک بندهخدای سادهدلی عکسی از کشتهها در پلاستیک مشکی گذاشته بود و نوشته بود: «این خفتگان در کاورها همونهایی نیستند که بهشون میگفتند : فاشیست، سطلی، رعیت؟». هر لحظه که میگذرد داستان ما و پادشاهیخواهی جالبتر میشود. جدا از اینکه این بندهخدا گمان کرده که همهی معترضان و کشتگان فاجعهی ملی ۱۴۰۴ «پادشاهیخواه/سلطنتطلب» بودهاند تصور کرده که آن کسی که با گلولهی جمهوری اسلامی کشته میشود یکباره چنان دگرگونی استعلایی و معنوی پیدا میکند که دیگر نمیتواند آن کسی باشد که پیش از مرگاش میرفته زیر پست این و آن فحش خواهرمادر به چپ و دگراندیش میداده. البته غلیان احساسات و درپرانتزگذاشتن مغز به چنین برداشتهایی نیز میانجامد.
عنوانهایی مثل سطلی یا صفتهایی مانند فاشیست از زمینهای برآمدهاند که ناشی از برخورد با کسانی است که هرزهدرآیی و وقاحت و کثافت را از حد گذراندهاند. جدا از اینکه عبارت سطلی توهینی بسیار مؤدبانه و مهرآمیز به آن کسانی است که دو نمونه از توییتهایشان را در زیر میگذارم. پیش از بازکردن دهان کمی فکر کنیم هر چند در دوران کنونی سختترین کار همین است.
@interventions
عنوانهایی مثل سطلی یا صفتهایی مانند فاشیست از زمینهای برآمدهاند که ناشی از برخورد با کسانی است که هرزهدرآیی و وقاحت و کثافت را از حد گذراندهاند. جدا از اینکه عبارت سطلی توهینی بسیار مؤدبانه و مهرآمیز به آن کسانی است که دو نمونه از توییتهایشان را در زیر میگذارم. پیش از بازکردن دهان کمی فکر کنیم هر چند در دوران کنونی سختترین کار همین است.
@interventions
👍1
چرا پساجمهوریاسلامی؟
لیلا حسینزاده در صفحهی اینستاگرامش به نکتهای مهم اشاره کرده است: چرا کسانی دارند از پساجمهوریاسلامی حرف میزنند در حالی که جمهوری اسلامی هنوز، سرِ پا و نشئه از خون تازه، گویی دارد به راه خود میرود. به نظرم نکتهی مهمی است. در اینجا از نظر خودم چند کلمهای دربارهی آن مینویسم.
سرنوشت جمهوری اسلامی از ۱۴۰۱ تا امروز دیگر دست خودش نیست. دیگر برای جمهوری اسلامی نه قناصهچیهای ازجانگذشته میتوانند کاری از پیش ببرند و نه موشکهای دوربرد (حتا اگر همهاش را بر سر کشورهای خلیج فارس یا اسراییل خالی کند). حتا دیگر چاهی برایش نمانده است که بتواند بدون شنود خودی و دشمن آه بکشد. جمهوری اسلامی راهی جز گذر از دوران کنونیاش نخواهد داشت اما نه با نیروی مردمی سازمانیافته بلکه با ترکیبی از مداخلهی نظامی خارجی و چرخش درونحکومتی قدرت (پادشاهیخواهان را هم درونحکومتی در نظر بگیرید). جمهوری اسلامی هیچ راهی جز ادغام در نظم پساترامپ ندارد مگر اینکه ترامپ بشود عابد و مسلمانا که بعید میدانم. پس گمان میکنم داستان فروپاشی به آن معنایی که جمهوری اسلامی و نیروهای سیاسینظامیاش یکباره در برابر خورشید تابان ارتش آزادیبخش ایالات متحد غبار شوند بیشتر برآمده از محفلهای علفکشی براندازانه بهویژه پادشاهیخواهانه باشد تا تحلیل انضمامی از شرایط موجود. جمهوری اسلامی فعلا گمان میکند میتواند پشت اجماع جهانی علیه ترامپیسم به حیات زامبیوارش ادامه بدهد اما این رویا دوام نخواهد داشت.
در این غائله کلاه چپها و گروههای مترقی جمهوریخواه و دموکراتیک پسِ معرکه است. بیتردید هر کس بنا به جایگاه و علاقه و توان شخصی یا جمعیاش میتواند حرفی بزند و بیانیهای بدهد و آگاهیای ببخشد اما در مقام یک نیرو هیچ جایگاهی در مسیر «تغییر شکل» جمهوری اسلامی نخواهند داشت.
تنها امید ضعیف این است که چپها و گروههای مترقی جمهوریخواه و دموکراتیک بتوانند از فضای «تغییر شکل» جمهوری اسلامی برای سازماندهی و تشکلسازی گسترده بهره ببرند. البته منظورم از سازماندهی و تشکلسازی برپایی احزاب اعظم نیست (که عاشق سینهچاک برای برپایی اینها زیاد هست) منظورم مشخصاً سازماندهی جامعهی مدنی و برپایی سازمانیافتگیهایی همگانی است که بتوانند همچون سپری در برابر هجوم لیبرالناسیونالیسم پساجمهوریاسلامی عمل کنند یا اساساً خیلی ساده مردمان را بر گرد خواستههای دموکراتیک گرد آورند و مشخصاً سازمان دهند (نمونهی خوب برای این نوع سازمانیافتگی دوران ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۷ هجری شمسی است. این دوران هم دوران شکوفایی نهادهای مدنیسیاسی و فرهنگ عمومی است و هم دوران سرکوب و کشتار در آذربایجان و کردستان. در کل از این دورههای به اصطلاح گذار در تاریخ معاصر ایران زیاد داشتهایم).
این امیدْ بیتردید «ضعیف» است چرا که دوران «تغییر شکل» جمهوری اسلامی به هیچ وجه فضایی امن برای تشکلیابی نخواهد بود. جدا از سرگشتههای باقیمانده از قدرت جمهوری اسلامی که مشخصاً به جهاد رو خواهند آورد و احتمالاً پس از مدتی یا سرکوب خواهند شد یا رضایت خواهند داد، این «تغییر شکل» همه لایههای امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی را تا حدی بیتغییر خواهد گذاشت و آنها مثل قبل به فعالیت خود ادامه خواهند داد (به هر حال لیبرالناسیونالیستها نیز تیرخلاصزن میخواهند). هیچ نیرویی در این دوران حتا لحظهای نمیخواهد وزوز چپها و گروههای مترقی جمهوریخواه و دموکراتیک را کنار گوش خود داشته باشد مگر در یک صورت: تبدیل این نیروها به ویترینآرای نظم پساجمهوریاسلامی (بیتردید برای برعهدهگرفتن این کار نیز در میان این چپها و این گروهها آدم زیاد هست).
توجه به این تصویرِ ترسیمشده در بالا است که یکی مثل من را واداشته است که بیش از تمرکز بر دوران کنونی تغییر شکل جمهوری اسلامی بر دوران پساجمهوریاسلامی تمرکز کنم و در حد وسع فردی خودم بنویسم یا کاری انجام دهم.
@interventions
لیلا حسینزاده در صفحهی اینستاگرامش به نکتهای مهم اشاره کرده است: چرا کسانی دارند از پساجمهوریاسلامی حرف میزنند در حالی که جمهوری اسلامی هنوز، سرِ پا و نشئه از خون تازه، گویی دارد به راه خود میرود. به نظرم نکتهی مهمی است. در اینجا از نظر خودم چند کلمهای دربارهی آن مینویسم.
سرنوشت جمهوری اسلامی از ۱۴۰۱ تا امروز دیگر دست خودش نیست. دیگر برای جمهوری اسلامی نه قناصهچیهای ازجانگذشته میتوانند کاری از پیش ببرند و نه موشکهای دوربرد (حتا اگر همهاش را بر سر کشورهای خلیج فارس یا اسراییل خالی کند). حتا دیگر چاهی برایش نمانده است که بتواند بدون شنود خودی و دشمن آه بکشد. جمهوری اسلامی راهی جز گذر از دوران کنونیاش نخواهد داشت اما نه با نیروی مردمی سازمانیافته بلکه با ترکیبی از مداخلهی نظامی خارجی و چرخش درونحکومتی قدرت (پادشاهیخواهان را هم درونحکومتی در نظر بگیرید). جمهوری اسلامی هیچ راهی جز ادغام در نظم پساترامپ ندارد مگر اینکه ترامپ بشود عابد و مسلمانا که بعید میدانم. پس گمان میکنم داستان فروپاشی به آن معنایی که جمهوری اسلامی و نیروهای سیاسینظامیاش یکباره در برابر خورشید تابان ارتش آزادیبخش ایالات متحد غبار شوند بیشتر برآمده از محفلهای علفکشی براندازانه بهویژه پادشاهیخواهانه باشد تا تحلیل انضمامی از شرایط موجود. جمهوری اسلامی فعلا گمان میکند میتواند پشت اجماع جهانی علیه ترامپیسم به حیات زامبیوارش ادامه بدهد اما این رویا دوام نخواهد داشت.
در این غائله کلاه چپها و گروههای مترقی جمهوریخواه و دموکراتیک پسِ معرکه است. بیتردید هر کس بنا به جایگاه و علاقه و توان شخصی یا جمعیاش میتواند حرفی بزند و بیانیهای بدهد و آگاهیای ببخشد اما در مقام یک نیرو هیچ جایگاهی در مسیر «تغییر شکل» جمهوری اسلامی نخواهند داشت.
تنها امید ضعیف این است که چپها و گروههای مترقی جمهوریخواه و دموکراتیک بتوانند از فضای «تغییر شکل» جمهوری اسلامی برای سازماندهی و تشکلسازی گسترده بهره ببرند. البته منظورم از سازماندهی و تشکلسازی برپایی احزاب اعظم نیست (که عاشق سینهچاک برای برپایی اینها زیاد هست) منظورم مشخصاً سازماندهی جامعهی مدنی و برپایی سازمانیافتگیهایی همگانی است که بتوانند همچون سپری در برابر هجوم لیبرالناسیونالیسم پساجمهوریاسلامی عمل کنند یا اساساً خیلی ساده مردمان را بر گرد خواستههای دموکراتیک گرد آورند و مشخصاً سازمان دهند (نمونهی خوب برای این نوع سازمانیافتگی دوران ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۷ هجری شمسی است. این دوران هم دوران شکوفایی نهادهای مدنیسیاسی و فرهنگ عمومی است و هم دوران سرکوب و کشتار در آذربایجان و کردستان. در کل از این دورههای به اصطلاح گذار در تاریخ معاصر ایران زیاد داشتهایم).
این امیدْ بیتردید «ضعیف» است چرا که دوران «تغییر شکل» جمهوری اسلامی به هیچ وجه فضایی امن برای تشکلیابی نخواهد بود. جدا از سرگشتههای باقیمانده از قدرت جمهوری اسلامی که مشخصاً به جهاد رو خواهند آورد و احتمالاً پس از مدتی یا سرکوب خواهند شد یا رضایت خواهند داد، این «تغییر شکل» همه لایههای امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی را تا حدی بیتغییر خواهد گذاشت و آنها مثل قبل به فعالیت خود ادامه خواهند داد (به هر حال لیبرالناسیونالیستها نیز تیرخلاصزن میخواهند). هیچ نیرویی در این دوران حتا لحظهای نمیخواهد وزوز چپها و گروههای مترقی جمهوریخواه و دموکراتیک را کنار گوش خود داشته باشد مگر در یک صورت: تبدیل این نیروها به ویترینآرای نظم پساجمهوریاسلامی (بیتردید برای برعهدهگرفتن این کار نیز در میان این چپها و این گروهها آدم زیاد هست).
توجه به این تصویرِ ترسیمشده در بالا است که یکی مثل من را واداشته است که بیش از تمرکز بر دوران کنونی تغییر شکل جمهوری اسلامی بر دوران پساجمهوریاسلامی تمرکز کنم و در حد وسع فردی خودم بنویسم یا کاری انجام دهم.
@interventions
👍3
جمهوری اسلامی در دی ۱۴۰۴ آرزوی خیالی پسرعموهای پادشاهیخواهاش را تحقق بخشید و همان کاری را با مردم معترض کرد که پادشاهیخواهان (و بسیاری دیگر) میگفتند اگر محمدرضا پهلوی با مردم معترض کرده بود انقلاب پیروز نمیشد. پادشاهیخواهان میگفتند اگر محمدرضا پهلوی تا میتوانست مردم معترض را کشتار میکرد ـ چنان که جمهوری اسلامی کرد ـ اعتراضات به جایی نمیرسید. حالا میتوانند با چشم خود ببینند که همان عمل به دست همفکران اسلامگرایشان چه پیامدهایی خواهد داشت یا نخواهد داشت. جالب این است که این دو دسته حالا به سطح جدیدی از همراهی رسیدهاند. یکی آرزو میکند و دیگری اجرا. جمهوری اسلامی آرزو میکرد که فرصتی فراهم شود که برای دهان تشنهبهخون طرفدارانش ضیافتی از کشتار برپا کند و پسرعموهای پادشاهیخواهش نیز دعوتش را اجابت کردند و هم نیازشان به آمار «تلفات» بیشتر را رفع کردند و هم توانستند شوروشوقی در اذهان ازکارافتادهی طرفدارانشان ایجاد کنند. تا الان همهچیز برای این دو جماعت خوب پیش رفته است و البته در این میان خون جوان و پیر سنگفرشهای ایران را گلگون کرده است.
@interventions
@interventions
👍5
با پایانیافتن حکمرانی جمهوری اسلامی در شکل کنونیاش یکی از دگرگونیهای محتمل تغییر پرچم خواهد بود و احتمالاً نشانهای این حاکمیت (طراحی گرافیکی لا اله إلا الله و نوارهای الله اکبر) حذف خواهند شد. پرسش این است که آیا باید چیزی به پرچم سهرنگ ایران افزوده شود؟ و اگر پاسخ آری است، چه چیزی باید اضافه شود؟ در این یادداشت دربارهی آن نوشتهام.
https://tinyurl.com/mud8dtj7
@interventions
https://tinyurl.com/mud8dtj7
@interventions
Telegraph
در دفاع از پرچم بینشان ایران
با پایانیافتن حکمرانی جمهوری اسلامی در شکل کنونیاش یکی از دگرگونیهای محتمل تغییر پرچم خواهد بود و احتمالاً نشانهای این حاکمیت (طراحی گرافیکی لا اله إلا الله و نوارهای الله اکبر) حذف خواهند شد. پرسش این است که آیا باید چیزی به پرچم سهرنگ ایران افزوده…
👍3👎2🥴2🤮1
Forwarded from مُداخِلات
governmental trajectory.pdf
224.2 KB
مسیرهای حکمرانی در دوران پسامشروطیت
همانطور که در مقدمه و نتیجهگیری این جستار تأکید کردهام، بحثهای مطرحشده در آن مسألهدار و به عبارت بهتر بحثبرانگیزند. طبیعتاً کوشیدهام دلایلی را در دفاع از ایدهی این جستار بیان کنم و گمان میکنم میتوان آن را جدی گرفت.
این جستار در سال ۱۴۰۱ در #رادیو_زمانه با نام مستعار منتشر شد. از آنجایی که دست کم نزد خودم دلایل انتشار آن به آن صورت از میان رفته است، در اینجا آن را با تغییراتی بازنشر میکنم.
@interventions
همانطور که در مقدمه و نتیجهگیری این جستار تأکید کردهام، بحثهای مطرحشده در آن مسألهدار و به عبارت بهتر بحثبرانگیزند. طبیعتاً کوشیدهام دلایلی را در دفاع از ایدهی این جستار بیان کنم و گمان میکنم میتوان آن را جدی گرفت.
این جستار در سال ۱۴۰۱ در #رادیو_زمانه با نام مستعار منتشر شد. از آنجایی که دست کم نزد خودم دلایل انتشار آن به آن صورت از میان رفته است، در اینجا آن را با تغییراتی بازنشر میکنم.
@interventions
Forwarded from مُداخِلات
جستار «امپریالیسم یا دیکتاتوری: طرحی اولیه برای یک مسأله» در سال ۱۳۹۹ در پی بحثوجدلهایی که حول دو موضع «چپ محور مقاومتی» و سپس «چپ برانداز» فجازی و نوشتارها را پر کرد، در #رادیو_زمانه با نام مستعار منتشر شد. گمان میکنم بتوان آن را مداخلهای دانست که هنوز اهمیت خودش را از دست نداده است.
@interventions
http://bit.ly/3K2zcPl
@interventions
http://bit.ly/3K2zcPl
Telegraph
امپریالیسم یا دیکتاتوری؛ طرحی اولیه برای یک مسأله
باید از یک پرسش آغاز کنم: آیا برای کسی که در ساختار سیاسی ملیای استبدادی و دیکتاتورانه زندگی میکند، این سرنوشتی محتوم است که اگر به مبارزه علیه امپریالیسم بپردازد، نظراً و عملاً، در دامن آن استبداد و دیکتاتوری بیفتد و به عامل بقای آن تبدیل شود؟ این پرسش…
Forwarded from مُداخِلات
لیبرال ناسیونالیسم.pdf
240.5 KB
دربارهی لیبرالناسیونالیسم
مرگسیاستِ جمهوری اسلامی دارد جان میستاند و پیش میرود. در چنین لحظاتی دشوار است به چیزی اندیشید و دربارهی آن نوشت که در جایی دورتر از صحنهی خونبار اکنون در حال پدیدارشدن است.
اما راه دیگری نیست. سرنوشت ایران و نسلهای بعدی آن در حال رقمخوردن است و گمان میکنم این رقمخوردن به سمت نیروگفتمانی است که باید دربارهی آن حرف زد و آن را لیبرالناسیونالیسم خواندهام. این جستار تلاشی برای دیدنیکردن آن و بدلکردناش به مسألهای قابل توجه و بررسی است.
@interventions
مرگسیاستِ جمهوری اسلامی دارد جان میستاند و پیش میرود. در چنین لحظاتی دشوار است به چیزی اندیشید و دربارهی آن نوشت که در جایی دورتر از صحنهی خونبار اکنون در حال پدیدارشدن است.
اما راه دیگری نیست. سرنوشت ایران و نسلهای بعدی آن در حال رقمخوردن است و گمان میکنم این رقمخوردن به سمت نیروگفتمانی است که باید دربارهی آن حرف زد و آن را لیبرالناسیونالیسم خواندهام. این جستار تلاشی برای دیدنیکردن آن و بدلکردناش به مسألهای قابل توجه و بررسی است.
@interventions
Forwarded from نقد اقتصاد سیاسی
دو نکتهی انتقادی دربارهی هر دو دیدگاه وجود دارد که به نظرم باید بر آنها دست گذاشت: ۱) گرفتاری در یکی از دو قطب تمایززدایی ـ فروبستگی و ۲) گرفتاری در خودنیروپنداری و خودسازمانپنداری.
_________
👈متن کامل
_________
👈متن کامل
نیروی پادشاهیخواه در دیاسپورا دارد دگرگونیهای قابل توجهی را از سر میگذراند. این دگرگونیها در دیالکتیکی قابلتوجهتر با جامعهی ایرانی پیش میروند. در این یادداشت به چند جنبه از آن پرداختهام.
شتابزدگی آن را با چشم خطاپوش بنگرید. در یک هفتهی اخیر درگیر شیفتهای کاری فشرده بودهام.
@interventions
https://bit.ly/4qUrgj1
شتابزدگی آن را با چشم خطاپوش بنگرید. در یک هفتهی اخیر درگیر شیفتهای کاری فشرده بودهام.
@interventions
https://bit.ly/4qUrgj1
Telegraph
دگرگونی در پادشاهیخواهی
نیروی پادشاهیخواه دارد دگرگونیهای مهم سیاسی و گفتمانی را از سر میگذارند. او که هرگز نتوانسته بود بازتابی از چهرهی خودش را در جامعهی ایرانی ببیند و صرفاً میکوشید با بزرگنمایی تکمضرابهای پادشاهیخواهانه خودش و ناظراناش را دلگرم نگاه دارد، در دی ماه…
بخشی از متن دگرگونی در پادشاهیخواهی
روشن است که پادشاهیخواهان ـ ساکن دیاسپورا ـ پیوندهای امنیتی و اقتصادی جدیای با گرایشهای سیاسیاقتصادی محافظهکار جمهوریخواه در ایالات متحده (و به واسطه یا بدون واسطهی اینها با اسراییل) دارند. این پیوندهای امنیتی و اقتصادی عمیقتر و طبیعیتر از آناند که به نظر میرسند. بهدستگرفتن پرچم اسراییل صرفاً یک «انتخاب سیاسی یا تاکتیکی» نیست بلکه آن را باید به همان معنایی درک کرد که مثلاً اعضای سفیدپوست حزب جمهوریخواه ایالات متحد از آن میفهمند. آنها جاسوس اسراییل نیستند همخانوادهی آناند. درواقع اسراییل برای اینها یکی از ایالتهای امریکا با اکثریت محافظهکار جمهوریخواه است که از بد حادثه در آسیا واقع شده است.
بلوک اسراییل ـ حزب جمهوریخواه برای پادشاهیخواهان تقریباً چنین چیزی است. این نکتهی مهمی است. اینکه پادشاهیخواهان اساساً نمیتوانند بدون پرچم اسراییل به تظاهرات بروند برای این است که از نظرشان اسراییل تجلیای از شمشیر شیروخورشید است حالا کار نداریم که سهمی مهم در سیرکردن شکم شیر داستان ما نیز دارد. بهترین مثال برای اینکه بفهمیم پادشاهیخواهان چگونه اسراییل و حزب جمهوریخواه را درک میکنند، مثالآوردن از رابطهی بسیار پیچیدهی روانشناختی استالینیستها با اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی (چه خودش چه خاطرهاش) است. بلوک اسراییل ـ حزب جمهوریخواه ایالات متحد «برادر بزرگترِ» پادشاهیخواهان است. اگر دقت کرده باشید در گفتار پادشاهیخواهانه هر عملی که از بلوک اسراییل ـ حزب جمهوریخواه سر بزند ـ حتا بمباران میهن آریایی ـ شکلی از «کمک» است. به همین دلیل اگر آنها هم چیزی را در اختیار اسراییل و حزب جمهوریخواه میگذارند بهتمامی آن را همچون «کمک متقابل» یا «کمکی از آن نوع که یک عضو خانواده به عضو دیگر میکند» درک میکنند. برای اینان حمل پرچم اسراییل حمل پرچم یک متحد سیاسی نیست، حمل پرچم «برادر بزرگتر» به معنایی است که یک استالینیست از شوروی مد نظر داشت.
در چنین رابطهای به هر صورت ممکن است این برادر بزرگتر نظرش تغییر کند یا نسبت به توانایی عضو کوچکتر خانواده شک کند. دقیقاً از جایگاه برادر کوچکتر به برادر بزرگتر است که وقتی سناتور لیندزی گراهام در پاسخ به پرسش «آیا شما حمایت خود را از رضا پهلوی اعلام میکنید؟» میگوید «نه!»، هیچ تغییری در گفتار عمومی پادشاهیخواهانه نسبت به این سناتور یا حزب جمهوریخواه ایجاد نمیشود. این «نه» طنینی چه بسا ملاطفآمیز همراه با کمی سختگیری با هدف پیشرفت برای جماعت پادشاهیخواه داشته باشد. همانطور که مثلاً صدر استالین ممکن بود با کمی اخم به رهبر یکی از احزاب برادر نگاه کند اما این صرفاً به این معنا بود که رفقای حزبی باید تلاش بیشتری از خود نشان دهند تا این نگاه اخمآلود تغییر کند. این رابطهی عمیق روانشناختی بیتردید بر بنیاد روابط سیاسی و اقتصادی درهمبافته و همچنین همپیوند است با جایگاه ایرانیان پادشاهیخواه در مقام مهاجر. درک پیچیدگی این موضوع اهمیت بسیاری دارد.
به هر روی بخش بزرگی از تلاشهای پادشاهیخواهان معطوف به یافتن نشانههای رضایت در وجنات بلوک اسراییل ـ حزب جمهوریخواه است چرا که بدون «بخشی از این بلوک اقتصادیسیاسی بودن» همهی بساط پادشاهیخواهی در کمتر از ۲۴ ساعت دود میشود و به هوا میرود.
آنچه پس از دی ۱۴۰۴ تا امروز از بلوک اسراییل ـ حزب جمهوریخواه دیدهایم یکسره نشانههای نارضایتی از عملکرد برادران کوچکتر پادشاهیخواه است. اینْ یعنی نیاز به تغییر وجود دارد. و پادشاهیخواهان هر چه از دستشان برآید انجام خواهند داد که در بلوک اقتصادیسیاسی مورد نظر خودی بنمایند و درواقع خود را به برادر بزرگتر ثابت کنند.
نکته اما این است که پادشاهیخواهان چه بسا به سمت حذف تاکتیکی پرچم اسراییل از تظاهراتها حرکت کنند بهویژه پس از تحولات اخیر در رابطهی ایران ـ ایالات متحد. این کار همچنان که آنان را در مسیر استحمار عمومی نگه میدارد از تعارضهای سیاسی و گفتمانی نیز جلوگیری میکند.
@interventions
روشن است که پادشاهیخواهان ـ ساکن دیاسپورا ـ پیوندهای امنیتی و اقتصادی جدیای با گرایشهای سیاسیاقتصادی محافظهکار جمهوریخواه در ایالات متحده (و به واسطه یا بدون واسطهی اینها با اسراییل) دارند. این پیوندهای امنیتی و اقتصادی عمیقتر و طبیعیتر از آناند که به نظر میرسند. بهدستگرفتن پرچم اسراییل صرفاً یک «انتخاب سیاسی یا تاکتیکی» نیست بلکه آن را باید به همان معنایی درک کرد که مثلاً اعضای سفیدپوست حزب جمهوریخواه ایالات متحد از آن میفهمند. آنها جاسوس اسراییل نیستند همخانوادهی آناند. درواقع اسراییل برای اینها یکی از ایالتهای امریکا با اکثریت محافظهکار جمهوریخواه است که از بد حادثه در آسیا واقع شده است.
بلوک اسراییل ـ حزب جمهوریخواه برای پادشاهیخواهان تقریباً چنین چیزی است. این نکتهی مهمی است. اینکه پادشاهیخواهان اساساً نمیتوانند بدون پرچم اسراییل به تظاهرات بروند برای این است که از نظرشان اسراییل تجلیای از شمشیر شیروخورشید است حالا کار نداریم که سهمی مهم در سیرکردن شکم شیر داستان ما نیز دارد. بهترین مثال برای اینکه بفهمیم پادشاهیخواهان چگونه اسراییل و حزب جمهوریخواه را درک میکنند، مثالآوردن از رابطهی بسیار پیچیدهی روانشناختی استالینیستها با اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی (چه خودش چه خاطرهاش) است. بلوک اسراییل ـ حزب جمهوریخواه ایالات متحد «برادر بزرگترِ» پادشاهیخواهان است. اگر دقت کرده باشید در گفتار پادشاهیخواهانه هر عملی که از بلوک اسراییل ـ حزب جمهوریخواه سر بزند ـ حتا بمباران میهن آریایی ـ شکلی از «کمک» است. به همین دلیل اگر آنها هم چیزی را در اختیار اسراییل و حزب جمهوریخواه میگذارند بهتمامی آن را همچون «کمک متقابل» یا «کمکی از آن نوع که یک عضو خانواده به عضو دیگر میکند» درک میکنند. برای اینان حمل پرچم اسراییل حمل پرچم یک متحد سیاسی نیست، حمل پرچم «برادر بزرگتر» به معنایی است که یک استالینیست از شوروی مد نظر داشت.
در چنین رابطهای به هر صورت ممکن است این برادر بزرگتر نظرش تغییر کند یا نسبت به توانایی عضو کوچکتر خانواده شک کند. دقیقاً از جایگاه برادر کوچکتر به برادر بزرگتر است که وقتی سناتور لیندزی گراهام در پاسخ به پرسش «آیا شما حمایت خود را از رضا پهلوی اعلام میکنید؟» میگوید «نه!»، هیچ تغییری در گفتار عمومی پادشاهیخواهانه نسبت به این سناتور یا حزب جمهوریخواه ایجاد نمیشود. این «نه» طنینی چه بسا ملاطفآمیز همراه با کمی سختگیری با هدف پیشرفت برای جماعت پادشاهیخواه داشته باشد. همانطور که مثلاً صدر استالین ممکن بود با کمی اخم به رهبر یکی از احزاب برادر نگاه کند اما این صرفاً به این معنا بود که رفقای حزبی باید تلاش بیشتری از خود نشان دهند تا این نگاه اخمآلود تغییر کند. این رابطهی عمیق روانشناختی بیتردید بر بنیاد روابط سیاسی و اقتصادی درهمبافته و همچنین همپیوند است با جایگاه ایرانیان پادشاهیخواه در مقام مهاجر. درک پیچیدگی این موضوع اهمیت بسیاری دارد.
به هر روی بخش بزرگی از تلاشهای پادشاهیخواهان معطوف به یافتن نشانههای رضایت در وجنات بلوک اسراییل ـ حزب جمهوریخواه است چرا که بدون «بخشی از این بلوک اقتصادیسیاسی بودن» همهی بساط پادشاهیخواهی در کمتر از ۲۴ ساعت دود میشود و به هوا میرود.
آنچه پس از دی ۱۴۰۴ تا امروز از بلوک اسراییل ـ حزب جمهوریخواه دیدهایم یکسره نشانههای نارضایتی از عملکرد برادران کوچکتر پادشاهیخواه است. اینْ یعنی نیاز به تغییر وجود دارد. و پادشاهیخواهان هر چه از دستشان برآید انجام خواهند داد که در بلوک اقتصادیسیاسی مورد نظر خودی بنمایند و درواقع خود را به برادر بزرگتر ثابت کنند.
نکته اما این است که پادشاهیخواهان چه بسا به سمت حذف تاکتیکی پرچم اسراییل از تظاهراتها حرکت کنند بهویژه پس از تحولات اخیر در رابطهی ایران ـ ایالات متحد. این کار همچنان که آنان را در مسیر استحمار عمومی نگه میدارد از تعارضهای سیاسی و گفتمانی نیز جلوگیری میکند.
@interventions
حرفهایی با چپ آینده
این «حرف»ها بیانی از دغدغههاییاند که رو به چشماندازهای محتمل آیندهی نزدیک دارند. آگاهانه پرسش «کدام چپ؟» را بیپاسخ گذاشتهام هر چند در لابهلای متن میتوان مرزهایی را تشخیص داد که نشان میدهند هر گرایش محتمل چپگرایانهای را مد نظر قرار ندادهام. از آنجایی که این گزارهها شکلی فشرده دارند طبیعتاً احتمال وجود ابهام یا بدفهمی در آنها هست و اینْ لازم میآورد که محتاطانه و انتقادی خوانده شوند.
@interventions
https://bit.ly/46v7JOH
این «حرف»ها بیانی از دغدغههاییاند که رو به چشماندازهای محتمل آیندهی نزدیک دارند. آگاهانه پرسش «کدام چپ؟» را بیپاسخ گذاشتهام هر چند در لابهلای متن میتوان مرزهایی را تشخیص داد که نشان میدهند هر گرایش محتمل چپگرایانهای را مد نظر قرار ندادهام. از آنجایی که این گزارهها شکلی فشرده دارند طبیعتاً احتمال وجود ابهام یا بدفهمی در آنها هست و اینْ لازم میآورد که محتاطانه و انتقادی خوانده شوند.
@interventions
https://bit.ly/46v7JOH
Telegraph
حرفهایی با چپ آینده
این «حرف»ها بیانی از دغدغههاییاند که رو به چشماندازهای محتمل آیندهی نزدیک دارند. آگاهانه پرسش «کدام چپ؟» را بیپاسخ گذاشتهام هر چند در لابهلای متن میتوان مرزهایی را تشخیص داد که نشان میدهند هر گرایش محتمل چپگرایانهای را مد نظر قرار ندادهام. از…
