Forwarded from مُداخِلات
جنگ کنونی لحظهی آزادی خرمشهر ندارد
روزبه آقاجری
مقایسههای تاریخی صرفاً ابزاری دم دستی برای بهرهگرفتن از تصویرهای آشنا در ذهن خوانندهاند و صرفاً در همین حد کاربرد دارند نه بیشتر. آنها چیز زیادی دربارهی جزئیات درونی یک روند یا رویداد نمیگویند. به همین دلیل حمله صدام به ایران پساانقلابی و حملهی کنونی بلوک اسراییلیامریکایی به جمهوری اسلامی تفاوتهایی اساسی با هم دارند. بحث بیشتر در این باره از حدود این نوشتار خارج است.
روند رویدادها در ایران پساانقلابی تا استقرار تاموتمام جمهوری اسلامی ایران فراز و نشیبهای گوناگونی داشت. یکی از مهمترین آنها رویداد «آزادی خرمشهر» در ۳ خرداد ۱۳۶۱ بود. پس از این آزادسازی بود که ایران توانست عراق را تا پشت مرزهای بینالمللی عقب براند. در همین هنگام صداهای گوناگونی بلند شدند که در همینجا جنگ باید تمام شود. حتا در جبههی چپ ایران پساانقلابی نیز حزب توده ایران و سازمان فداییان (اکثریت) که برخلاف دیگر سازمانهای چپگرای این جبهه تا آن زمان «همراهان کمونیست انقلاب اسلامی» به شمار میآمدند، صراحتاً علیه ادامهی جنگ، برخلاف نظر پیکرهی رهبری اسلامگرای انقلاب، موضع گرفتند. لحظهی آزادی خرمشهر لحظهی تحقق تاموتمام «دفاع مشروع» بود و از آن لحظه به بعد ادامهی جنگ چیز نبود جز «تجاوز نامشروع». پیکرهی رهبری جمهوری اسلامی در سال ۱۳۶۱ این لحظه را از دست داد و جنگ را تا آنجا پیش برد که دست آخر در ضعف و ناتوانی و بیآبرویی تن به پایان جنگ داد.
جنگ کنونی اما فاقد چنین لحظهای است. پیکرهی بازماندهی جمهوری اسلامی بر دریایی از خونهای ریختهشده در دوران حکمرانی اسلامی کشتی میراند و راهی ندارد که تا آنجا پیش برود که به لحظهی پذیرش مفلوکانهی قطعنامهی ۵۹۸ برسد و پس از آن جام زهر را بنوشد و بلوک اسراییلیامریکایی، بنا بر مصاحبهی جدید ترامپ با NBC، تا آنجا پیش خواهد رفت که به «تسلیم بیقیدوشرط جمهوری اسلامی» برسد.
فقدان این لحظه در این جنگ نشان از آن دارد که هیچ فرصتی برای کسانی که بر طبل جنگ میکوبند وجود نخواهد داشت که بتوانند بهشکلی آبرومندانه خود را از آن تبرئه کنند. دهان مکندهی این جنگ که در هر لحظه بیشتر و بیشتر همهچیزخوارتر میشود هیچ جایی باقی نخواهد گذاشت تا کسانی بتوانند از آن خود را بیرون بکشند، این موضوع هم برای پیکرهی بازماندهی جمهوری اسلامی و دنبالهروهای مقاومتیاش صدق میکند، هم دربارهی بلوک اسراییلیامریکایی و دنبالهروهای پادشاهیخواهاش و دنبالهروهای دنبالهروِ پادشاهیخواهان در دیاسپورای ایرانی. فقدان این لحظه همچنین به معنای این است که بود و نبود این دو به طرزی طعنهآمیز به تداوم این جنگ گره خورده است و پایان این جنگ نقطهی پایانی خواهد بود بر هر دو اینها.
فقدان لحظهی آزادی خرمشهر در این جنگ مابهازایی مهمتر نیز دارد. در این جنگ هیچ لحظهای وجود ندارد که بتوان از طریق آن مرزی میان «دفاع مشروع» و «تجاوز نامشروع» کشید. در این جنگ هیچ مرزی وجود ندارد که چه بلوک اسراییلیامریکایی و چه «جمهوری اسلامی» بتوانند با ارجاع به آن مشروعیتی برای آن و شهوت جنگطلبانهی بیدروپیکر خود دستوپا کنند. هیچ چیز در این جنگ وجود ندارد که بتوان گفت میتواند معنایی به آن بدهد. یک هیچ بزرگ در آن وجود دارد. به همین دلیل و دقیقاً به دلیل خصلت تماماً نیهیلیستیاش چیزی نیست جز تجلیای تاموتمام از شر.
@interventions
روزبه آقاجری
مقایسههای تاریخی صرفاً ابزاری دم دستی برای بهرهگرفتن از تصویرهای آشنا در ذهن خوانندهاند و صرفاً در همین حد کاربرد دارند نه بیشتر. آنها چیز زیادی دربارهی جزئیات درونی یک روند یا رویداد نمیگویند. به همین دلیل حمله صدام به ایران پساانقلابی و حملهی کنونی بلوک اسراییلیامریکایی به جمهوری اسلامی تفاوتهایی اساسی با هم دارند. بحث بیشتر در این باره از حدود این نوشتار خارج است.
روند رویدادها در ایران پساانقلابی تا استقرار تاموتمام جمهوری اسلامی ایران فراز و نشیبهای گوناگونی داشت. یکی از مهمترین آنها رویداد «آزادی خرمشهر» در ۳ خرداد ۱۳۶۱ بود. پس از این آزادسازی بود که ایران توانست عراق را تا پشت مرزهای بینالمللی عقب براند. در همین هنگام صداهای گوناگونی بلند شدند که در همینجا جنگ باید تمام شود. حتا در جبههی چپ ایران پساانقلابی نیز حزب توده ایران و سازمان فداییان (اکثریت) که برخلاف دیگر سازمانهای چپگرای این جبهه تا آن زمان «همراهان کمونیست انقلاب اسلامی» به شمار میآمدند، صراحتاً علیه ادامهی جنگ، برخلاف نظر پیکرهی رهبری اسلامگرای انقلاب، موضع گرفتند. لحظهی آزادی خرمشهر لحظهی تحقق تاموتمام «دفاع مشروع» بود و از آن لحظه به بعد ادامهی جنگ چیز نبود جز «تجاوز نامشروع». پیکرهی رهبری جمهوری اسلامی در سال ۱۳۶۱ این لحظه را از دست داد و جنگ را تا آنجا پیش برد که دست آخر در ضعف و ناتوانی و بیآبرویی تن به پایان جنگ داد.
جنگ کنونی اما فاقد چنین لحظهای است. پیکرهی بازماندهی جمهوری اسلامی بر دریایی از خونهای ریختهشده در دوران حکمرانی اسلامی کشتی میراند و راهی ندارد که تا آنجا پیش برود که به لحظهی پذیرش مفلوکانهی قطعنامهی ۵۹۸ برسد و پس از آن جام زهر را بنوشد و بلوک اسراییلیامریکایی، بنا بر مصاحبهی جدید ترامپ با NBC، تا آنجا پیش خواهد رفت که به «تسلیم بیقیدوشرط جمهوری اسلامی» برسد.
فقدان این لحظه در این جنگ نشان از آن دارد که هیچ فرصتی برای کسانی که بر طبل جنگ میکوبند وجود نخواهد داشت که بتوانند بهشکلی آبرومندانه خود را از آن تبرئه کنند. دهان مکندهی این جنگ که در هر لحظه بیشتر و بیشتر همهچیزخوارتر میشود هیچ جایی باقی نخواهد گذاشت تا کسانی بتوانند از آن خود را بیرون بکشند، این موضوع هم برای پیکرهی بازماندهی جمهوری اسلامی و دنبالهروهای مقاومتیاش صدق میکند، هم دربارهی بلوک اسراییلیامریکایی و دنبالهروهای پادشاهیخواهاش و دنبالهروهای دنبالهروِ پادشاهیخواهان در دیاسپورای ایرانی. فقدان این لحظه همچنین به معنای این است که بود و نبود این دو به طرزی طعنهآمیز به تداوم این جنگ گره خورده است و پایان این جنگ نقطهی پایانی خواهد بود بر هر دو اینها.
فقدان لحظهی آزادی خرمشهر در این جنگ مابهازایی مهمتر نیز دارد. در این جنگ هیچ لحظهای وجود ندارد که بتوان از طریق آن مرزی میان «دفاع مشروع» و «تجاوز نامشروع» کشید. در این جنگ هیچ مرزی وجود ندارد که چه بلوک اسراییلیامریکایی و چه «جمهوری اسلامی» بتوانند با ارجاع به آن مشروعیتی برای آن و شهوت جنگطلبانهی بیدروپیکر خود دستوپا کنند. هیچ چیز در این جنگ وجود ندارد که بتوان گفت میتواند معنایی به آن بدهد. یک هیچ بزرگ در آن وجود دارد. به همین دلیل و دقیقاً به دلیل خصلت تماماً نیهیلیستیاش چیزی نیست جز تجلیای تاموتمام از شر.
@interventions
🔻🔻🔻
خیلی عجیب و بیربط است این پیام منوچهر بختیاری.
رضا پهلوی و پادشاهیخواهان عمل کردهاند و دارند عمل میکنند. دیگر چه کنند؟ عجیب است که آقای بختیاری اینهمه تلاش برای برپایی آلترناتیو پادشاهیخواهانه را نمیبیند. در اینجا فهرستی کوتاهشده از «عمل»های رضا پهلوی، سامانهی پادشاهی و پادشاهیخواهان و دنبالهروهای آنان را میآورم: ۱) همکاری سیاسی ـ شبهنظامی با بلوک جمهوریخواه ـ اسراییل ۲) تلاش گستردهی رسانهای و فجازی برای بهحاشیهراندن و ایجاد اختناق برای اشخاص و گروههای چپ و دیگر آزادیخواهان غیرپادشاهیخواه مخالف جمهوری اسلامی ۳) برگزاری پیوستهی تجمعات و تظاهرات در دفاع از سیاستهای بلوک جمهوریخواه ـ اسراییلی و در دفاع از حملهی نظامی به جمهوری اسلامی و سپس زیرساختهای ایران ۴) پیشگرفتن سیاست تهاجمی مبتنی بر وعدههای بیپایهواساس که بیش از آنکه نشاندهندهی شکلی از مبارزهی سیاسی باشد در پی اجرای سیاست «کشتهسازی» بوده است و... .
پس احتمالا آقای منوچهر بختیاری خبر ندارد که پادشاهیخواهی به رهبری رضا پهلوی و دارودستهی قاسمینژاد ـ اعتمادی روزوشب در حال «عمل»کردن بودهاند.
اکنون زمان «عمل» برای پادشاهیخواهان نیست بلکه زمان نشستن و مواجهه با پیامدهای «عمل»هایشان است.
@interventions
خیلی عجیب و بیربط است این پیام منوچهر بختیاری.
رضا پهلوی و پادشاهیخواهان عمل کردهاند و دارند عمل میکنند. دیگر چه کنند؟ عجیب است که آقای بختیاری اینهمه تلاش برای برپایی آلترناتیو پادشاهیخواهانه را نمیبیند. در اینجا فهرستی کوتاهشده از «عمل»های رضا پهلوی، سامانهی پادشاهی و پادشاهیخواهان و دنبالهروهای آنان را میآورم: ۱) همکاری سیاسی ـ شبهنظامی با بلوک جمهوریخواه ـ اسراییل ۲) تلاش گستردهی رسانهای و فجازی برای بهحاشیهراندن و ایجاد اختناق برای اشخاص و گروههای چپ و دیگر آزادیخواهان غیرپادشاهیخواه مخالف جمهوری اسلامی ۳) برگزاری پیوستهی تجمعات و تظاهرات در دفاع از سیاستهای بلوک جمهوریخواه ـ اسراییلی و در دفاع از حملهی نظامی به جمهوری اسلامی و سپس زیرساختهای ایران ۴) پیشگرفتن سیاست تهاجمی مبتنی بر وعدههای بیپایهواساس که بیش از آنکه نشاندهندهی شکلی از مبارزهی سیاسی باشد در پی اجرای سیاست «کشتهسازی» بوده است و... .
پس احتمالا آقای منوچهر بختیاری خبر ندارد که پادشاهیخواهی به رهبری رضا پهلوی و دارودستهی قاسمینژاد ـ اعتمادی روزوشب در حال «عمل»کردن بودهاند.
اکنون زمان «عمل» برای پادشاهیخواهان نیست بلکه زمان نشستن و مواجهه با پیامدهای «عمل»هایشان است.
@interventions
👍2👏1🤮1
Forwarded from محمد مالجو
⭕️ جنگ چهلروزه و بازآرایی قدرت: خوانشی از زاویۀ اقتصاد انفال
خوانش مهرداد وهابی از جنگ چهلروزه کلیشۀ رایج «همه باختند» را به هم میزند. وهابی نشان میدهد این نوع داوریها عمدتاً مخفیسازی سازوکار قدرت است تا آشکارسازی واقعیت. به روایت وهابی، آنچه رخ داد بازآرایی قدرت و بازتوزیع منابع در متن ویرانگریهای ناشی از جنگ بود. بر بستر همین نگاه است که وهابی پاسخهایی فراهم میکند برای این پرسشها که چه کسانی تقویت شدند و چه کسانی تضعیف.
مفهوم مهمی در مرکز تحلیل وهابی جای دارد که اگر بهدرستی درک نشود کل صورتبندیاش از اقتصاد ایران نیز نامفهوم میماند: «اقتصاد انفال». انفال در دستگاه نظری وهابی به آن دسته از منابع و داراییهایی اشاره دارد که نه به بخش عمومی تعلق دارند و نه به بخش خصوصی بلکه تصاحب و کنترل و بازتوزیعشان در ید اختیار ولی فقیه است. به این معنا، اقتصاد انفال فقط به نوعی مالکیت اشاره ندارد بلکه به شیوهای خاص از اِعمال قدرت اقتصادی دلالت میکند که تمایز میان مالکیت «عمومی» و «خصوصی» را محو میکند و کنترل هر دو را به سود ساختارهای غیرپاسخگو درهم میآمیزد.
پاسخ وهابی بر این مبنا بسیار صریح است: بخشی از ساختار حاکمیت که عهدهدار اقتصاد انفال است برندۀ اصلی در اقتصاد و سیاست ایران به حساب میآید. جنگ چهلروزه مدارهای تغذیۀ اقتصاد انفال را نه قبض که بسط داده. نفت به نفع تصاحبگری سپاه بیشازپیش از دسترس دولت رسمی خارج شده، تجارت موازی البته در بستر رکود تجاری بیشازپیش زیر چتر نهادهای نظامی رونق گرفته، دامنۀ نفوذ شرکتهای وابسته به اقتصاد انفال بسط یافته، و مصادره به ابزاری مشروع بدل شده. اینها نه پیآمدهای حاشیهای بلکه بازتاب منطق درونی جنگاند. جنگ چهلروزه، در این چارچوب، نه مختلکننده که شتابدهندۀ همان روندی است که پیشتر آغاز شده بود.
در مقابل، دولت رسمی بازندۀ آشکار بازآرایی قدرت و بازتوزیع منابع است: با منابع کمتر، بدهی بیشتر و اقتداری فرسودهتر. وهابی بر یک پارادوکس ساختاری انگشت میگذارد: هر چه بحران عمیقتر، دستکم تا جایی، دولت رسمی ضعیفتر و بخش ولایی قویتر. ترامپ بر خطاست که میگوید تغییر رژیم رخ داد، هرچند تغییری در رژیم قطعاً رخ داده.
اما این همۀ ماجرا نیست. به روایت وهابی، جامعه نیز بازنده است، نهفقط بر اثر ویرانی بلکه همچنین بر اثر انتقال منابع از حوزۀ عمومی به مدارهای انفالی. تورم و رکود و کاهش رفاه از نشانههای این جابهجاییاند.
نتیجه واضح است: جنگ چهلروزه دستکم عجالتاً برای همه ویرانگر نبود. برخی در دل ویرانیها میبالند. غفلت از این تمایز دقیقاً همان چیزی است که برندگان واقعی را در سایه نگه میدارد.
اهمیت زاویۀ نگاه وهابی دقیقاً در همین مفهوم «انفال» نهفته است. وهابی با تمرکز بر این که چه کسانی مالک منابع و داراییهای اصلی هستند نشان میدهد نوع رژیم تصاحب است که منابع همگانی را همچون غنیمت بازتوزیع میکند. از این زاویه که بنگریم، تحلیل جنگ را از سطح سیاستگذاری به سطح مناسبات مالکیت و قدرت ارتقا دادهایم. این دقیقاً همان جهش نظری مهمی است که کار وهابی را به مداخلهای متمایز و راهگشا در پژوهشهای اقتصادی و سیاسی ایران بدل میکند. از این ارتفاع بالاتر است که بهتر میبینیم و درمییابیم چرا جنگ چهلروزه نظم مستقر را دستکم عجالتاً نه تضعیف که بازتولید کرده است.
وهابی اثر جنگ را بر بخشی مهم از اقتصاد ایران، یعنی اقتصاد متکی بر سازوکارهای انفالی و فرادولتی، بهقوت صورتبندی میکند. بااینحال، اقتصاد ایران فقط به این بدنه محدود نمیشود و واجد بدنۀ دیگری نیز هست که بر مدار مبادلۀ بازاری و کنش اقتصادی بنگاهها و خانوارها در فضای نسبتاً رقابتیتر میچرخد. تعمیق فهم ما از پیآمدهای جنگ چهلروزه در گرو آن است که تبعات جنگ برای این بدنۀ دوم نیز نظاممند آماج بررسی قرار گیرد، حوزهای که میتواند مکمل تحلیل وهابی باشد و تصویری کاملتر از دگرگونیهای اقتصاد و سیاست ایران پس از جنگ به دست دهد.
🆔 @mmaljoo
خوانش مهرداد وهابی از جنگ چهلروزه کلیشۀ رایج «همه باختند» را به هم میزند. وهابی نشان میدهد این نوع داوریها عمدتاً مخفیسازی سازوکار قدرت است تا آشکارسازی واقعیت. به روایت وهابی، آنچه رخ داد بازآرایی قدرت و بازتوزیع منابع در متن ویرانگریهای ناشی از جنگ بود. بر بستر همین نگاه است که وهابی پاسخهایی فراهم میکند برای این پرسشها که چه کسانی تقویت شدند و چه کسانی تضعیف.
مفهوم مهمی در مرکز تحلیل وهابی جای دارد که اگر بهدرستی درک نشود کل صورتبندیاش از اقتصاد ایران نیز نامفهوم میماند: «اقتصاد انفال». انفال در دستگاه نظری وهابی به آن دسته از منابع و داراییهایی اشاره دارد که نه به بخش عمومی تعلق دارند و نه به بخش خصوصی بلکه تصاحب و کنترل و بازتوزیعشان در ید اختیار ولی فقیه است. به این معنا، اقتصاد انفال فقط به نوعی مالکیت اشاره ندارد بلکه به شیوهای خاص از اِعمال قدرت اقتصادی دلالت میکند که تمایز میان مالکیت «عمومی» و «خصوصی» را محو میکند و کنترل هر دو را به سود ساختارهای غیرپاسخگو درهم میآمیزد.
پاسخ وهابی بر این مبنا بسیار صریح است: بخشی از ساختار حاکمیت که عهدهدار اقتصاد انفال است برندۀ اصلی در اقتصاد و سیاست ایران به حساب میآید. جنگ چهلروزه مدارهای تغذیۀ اقتصاد انفال را نه قبض که بسط داده. نفت به نفع تصاحبگری سپاه بیشازپیش از دسترس دولت رسمی خارج شده، تجارت موازی البته در بستر رکود تجاری بیشازپیش زیر چتر نهادهای نظامی رونق گرفته، دامنۀ نفوذ شرکتهای وابسته به اقتصاد انفال بسط یافته، و مصادره به ابزاری مشروع بدل شده. اینها نه پیآمدهای حاشیهای بلکه بازتاب منطق درونی جنگاند. جنگ چهلروزه، در این چارچوب، نه مختلکننده که شتابدهندۀ همان روندی است که پیشتر آغاز شده بود.
در مقابل، دولت رسمی بازندۀ آشکار بازآرایی قدرت و بازتوزیع منابع است: با منابع کمتر، بدهی بیشتر و اقتداری فرسودهتر. وهابی بر یک پارادوکس ساختاری انگشت میگذارد: هر چه بحران عمیقتر، دستکم تا جایی، دولت رسمی ضعیفتر و بخش ولایی قویتر. ترامپ بر خطاست که میگوید تغییر رژیم رخ داد، هرچند تغییری در رژیم قطعاً رخ داده.
اما این همۀ ماجرا نیست. به روایت وهابی، جامعه نیز بازنده است، نهفقط بر اثر ویرانی بلکه همچنین بر اثر انتقال منابع از حوزۀ عمومی به مدارهای انفالی. تورم و رکود و کاهش رفاه از نشانههای این جابهجاییاند.
نتیجه واضح است: جنگ چهلروزه دستکم عجالتاً برای همه ویرانگر نبود. برخی در دل ویرانیها میبالند. غفلت از این تمایز دقیقاً همان چیزی است که برندگان واقعی را در سایه نگه میدارد.
اهمیت زاویۀ نگاه وهابی دقیقاً در همین مفهوم «انفال» نهفته است. وهابی با تمرکز بر این که چه کسانی مالک منابع و داراییهای اصلی هستند نشان میدهد نوع رژیم تصاحب است که منابع همگانی را همچون غنیمت بازتوزیع میکند. از این زاویه که بنگریم، تحلیل جنگ را از سطح سیاستگذاری به سطح مناسبات مالکیت و قدرت ارتقا دادهایم. این دقیقاً همان جهش نظری مهمی است که کار وهابی را به مداخلهای متمایز و راهگشا در پژوهشهای اقتصادی و سیاسی ایران بدل میکند. از این ارتفاع بالاتر است که بهتر میبینیم و درمییابیم چرا جنگ چهلروزه نظم مستقر را دستکم عجالتاً نه تضعیف که بازتولید کرده است.
وهابی اثر جنگ را بر بخشی مهم از اقتصاد ایران، یعنی اقتصاد متکی بر سازوکارهای انفالی و فرادولتی، بهقوت صورتبندی میکند. بااینحال، اقتصاد ایران فقط به این بدنه محدود نمیشود و واجد بدنۀ دیگری نیز هست که بر مدار مبادلۀ بازاری و کنش اقتصادی بنگاهها و خانوارها در فضای نسبتاً رقابتیتر میچرخد. تعمیق فهم ما از پیآمدهای جنگ چهلروزه در گرو آن است که تبعات جنگ برای این بدنۀ دوم نیز نظاممند آماج بررسی قرار گیرد، حوزهای که میتواند مکمل تحلیل وهابی باشد و تصویری کاملتر از دگرگونیهای اقتصاد و سیاست ایران پس از جنگ به دست دهد.
🆔 @mmaljoo
Forwarded from نقد اقتصاد سیاسی
⚫️ حسین حسینخانی، از بنیانگذاران «انتشارات آگاه» درگذشت
_________
▪️حسین حسینخانی (1316-1405)، از بنیانگذاران انتشارات آگاه و از کمشمار کسانی که نامشان در نشر ایران به آوازهی نیک، تعهد، خوشفکری، درستکاری و سلامت مالی و اخلاقی گره خورده بود، روز گذشته بعد از طی یک دورهی بیماری درگذشت. بیگمان، آثاری که به همت حسینخانی به فارسی منتشر شده از «گروندریسه» مارکس تا «چنین گفت زرتشت» نیچه و تا جُنگهای ماندگار و بیبدیلی همچون «نقد آگاه» و «کتاب آگاه» همواره در یاد چند نسل از روشنفکران ایرانی باقی خواهد ماند.▪️
_________
▪️حسین حسینخانی (1316-1405)، از بنیانگذاران انتشارات آگاه و از کمشمار کسانی که نامشان در نشر ایران به آوازهی نیک، تعهد، خوشفکری، درستکاری و سلامت مالی و اخلاقی گره خورده بود، روز گذشته بعد از طی یک دورهی بیماری درگذشت. بیگمان، آثاری که به همت حسینخانی به فارسی منتشر شده از «گروندریسه» مارکس تا «چنین گفت زرتشت» نیچه و تا جُنگهای ماندگار و بیبدیلی همچون «نقد آگاه» و «کتاب آگاه» همواره در یاد چند نسل از روشنفکران ایرانی باقی خواهد ماند.▪️
Forwarded from انجمن جامعه شناسی ایران
بیانیه انجمن جامعهشناسی در خصوص تداوم محدودیت بر شبکه بینالمللی اینترنت و اتصال اینترنت طبقاتی
بیش از دوماه است که انسداد گسترده و مداوم اینترنت، سازمانِ زندگی روزمره در ایران را با اختلالی عمیق مواجه کرده است. در جهان شبکهای امروز، دسترسی به اینترنت نه یک امتیاز اعطایی، بلکه «حق طبیعی» و زیرساخت بنیادینِ زیستجهان شهروندان است. هرگونه تحدید در این عرصه، به معنای تعرض به «حق بر فضای عمومی» و مخدوش کردن پیوندهایی است که قوامبخش جامعه در لایههای مختلف اقتصادی، فرهنگی و آموزشی است.
توجیهاتِ ناظر بر «امنیت زیرساختی و ضرورتهای جنگی» در حالی دسترسی توده مردم را مخلِ ثبات میپندارند که تداوم بهرهمندی مسئولان از این فناوری و از سوی دیگر، فروش اینترنت آزاد با قیمتهای گزاف در بازارهای غیررسمی، اعتبار این استدلالها را مخدوش کرده است. این رویکرد دوگانه نشان میدهد که امنیت، به ابزاری برای فرصتطلبیهای مالی و تبدیل یک حق عمومی به «کالایی طبقاتی» بدل شده که تنها برای صاحبان نفوذ و اقشار برخوردارِ اقتصادی در دسترس است. از سوی دیگر، نسبت دادن «ساختیابی اعتراضات» به فضای مجازی، نادیده گرفتن ریشههای عینی نارضایتی در بطن جامعه است؛ ابزارها صرفاً حامل پیاماند و انسداد آنها نمیتواند جایگزین تدبیر برای حل بحرانهای ساختاری شود. همچنین، رویکرد حذفی با هدف کنترل تربیتیِ «نسل ارتباطبنیادِ جوان و نوجوان»، نشان از عدم درک هویتی نسلی دارد که کار، آموزش و فراغت خود را در این بستر معنا کرده است؛ این نگاه قیممآبانه تنها به انباشت خشم و بیگانگیِ بیشتر میان این نسل و ساختار حکمرانی دامن میزند.
پیامدهای این وضعیت، فراتر از نابودی معیشتِ میلیونها نفر در کسبوکارهای خرد، به شکلگیری یک «شکاف دیجیتال» عمیق و «بیاعتمادی ساختیافته» منجر شده است. تداوم این روند، فاصله میان مردم و حاکمیت را به مرزی نگرانکننده رسانده و سرمایه اجتماعی را بهشدت فرسوده میکند. در این میان، اصرار بر طرحهایی چون «اینترنت طبقاتی» (که در قالبهای تبعیضآمیزی چون اینترنت پرو یا ویژه مطرح میشود)، مصداق بارز «نابرابری ساختاری» است. ایجاد شهروندان درجهبندیشده در دسترسی به اطلاعات، احساس محرومیتِ نسبی را در اکثریت جامعه به خشمی پایدار بدل کرده و انسجام ملی را بیش از پیش تهدید میکند.
انجمن جامعهشناسی ایران
#انجمن_جامعهشناسی_ایران
@iran_sociology
بیش از دوماه است که انسداد گسترده و مداوم اینترنت، سازمانِ زندگی روزمره در ایران را با اختلالی عمیق مواجه کرده است. در جهان شبکهای امروز، دسترسی به اینترنت نه یک امتیاز اعطایی، بلکه «حق طبیعی» و زیرساخت بنیادینِ زیستجهان شهروندان است. هرگونه تحدید در این عرصه، به معنای تعرض به «حق بر فضای عمومی» و مخدوش کردن پیوندهایی است که قوامبخش جامعه در لایههای مختلف اقتصادی، فرهنگی و آموزشی است.
توجیهاتِ ناظر بر «امنیت زیرساختی و ضرورتهای جنگی» در حالی دسترسی توده مردم را مخلِ ثبات میپندارند که تداوم بهرهمندی مسئولان از این فناوری و از سوی دیگر، فروش اینترنت آزاد با قیمتهای گزاف در بازارهای غیررسمی، اعتبار این استدلالها را مخدوش کرده است. این رویکرد دوگانه نشان میدهد که امنیت، به ابزاری برای فرصتطلبیهای مالی و تبدیل یک حق عمومی به «کالایی طبقاتی» بدل شده که تنها برای صاحبان نفوذ و اقشار برخوردارِ اقتصادی در دسترس است. از سوی دیگر، نسبت دادن «ساختیابی اعتراضات» به فضای مجازی، نادیده گرفتن ریشههای عینی نارضایتی در بطن جامعه است؛ ابزارها صرفاً حامل پیاماند و انسداد آنها نمیتواند جایگزین تدبیر برای حل بحرانهای ساختاری شود. همچنین، رویکرد حذفی با هدف کنترل تربیتیِ «نسل ارتباطبنیادِ جوان و نوجوان»، نشان از عدم درک هویتی نسلی دارد که کار، آموزش و فراغت خود را در این بستر معنا کرده است؛ این نگاه قیممآبانه تنها به انباشت خشم و بیگانگیِ بیشتر میان این نسل و ساختار حکمرانی دامن میزند.
پیامدهای این وضعیت، فراتر از نابودی معیشتِ میلیونها نفر در کسبوکارهای خرد، به شکلگیری یک «شکاف دیجیتال» عمیق و «بیاعتمادی ساختیافته» منجر شده است. تداوم این روند، فاصله میان مردم و حاکمیت را به مرزی نگرانکننده رسانده و سرمایه اجتماعی را بهشدت فرسوده میکند. در این میان، اصرار بر طرحهایی چون «اینترنت طبقاتی» (که در قالبهای تبعیضآمیزی چون اینترنت پرو یا ویژه مطرح میشود)، مصداق بارز «نابرابری ساختاری» است. ایجاد شهروندان درجهبندیشده در دسترسی به اطلاعات، احساس محرومیتِ نسبی را در اکثریت جامعه به خشمی پایدار بدل کرده و انسجام ملی را بیش از پیش تهدید میکند.
انجمن جامعهشناسی ایران هشدار میدهد که تضعیف بیمحابای پیوندهای ارتباطی جامعه در لوای تصمیمات کوتاهمدت، گسستهای جبرانناپذیری را در آینده رقم خواهد زد. ما خواهان بازگشایی فوری، پایدار و بدون تبعیض اینترنت هستیم و باور داریم که راه رسیدن به ثبات، نه در انسداد فضای مجازی، بلکه در احترام به حقوق شهروندی و بازسازی اعتمادِ آسیبدیده میان دولت و ملت نهفته است.
انجمن جامعهشناسی ایران
#انجمن_جامعهشناسی_ایران
@iran_sociology
Forwarded from محمد مالجو
⭕️ چپِ ضدامپریالیستی یا چپِ محور مقاومتی؟
«چپِ محور مقاومتی» اصطلاحی است رساتر از «چپِ ضدامپریالیستی» برای توصیف مجموعههای ناهمگنی چون «گروه ۱۰ مهر» و «تلویزیون اینترنتی جدال» و «مجلۀ دانش و امید» و «تدارک کمونیستی» و امثالهم. چرا؟ چون بسیاری از چپها منتقد امپریالیسماند اما لزوماً به معنای سیاسی و عملی در صفبندی موسوم به محور مقاومت قرار نمیگیرند. آنچه چپ محور مقاومتی را متمایز میکند نه صرفاً مخالفت با امپریالیسم بلکه نحوۀ خاصی از پیونددادن این مخالفت با یک آرایش ژئوپولیتیکِ معین است.
برای فهم ضدیت با امپریالیسم باید به زمینۀ تجربیاش توجه کرد. این گرایش از خلأ سر برنیاورده است. اثر زیانبار امپریالیستی در زندگی ایرانیان نه امری انتزاعی که بخشی از تجربۀ زیستهشان است، تجربهای که ریشههایش از مداخلات مخرب قدرتهای امپریالیستی در سراسر تاریخ معاصر امتداد مییابد و در دهههای اخیر نیز در قالب تحریمهای فراگیر اقتصادی و بیثباتسازی مزمن منطقهای و نهایتاً نیز جنگ بازتولید شده است. مجموعۀ این عواملِ درهمتنیده به شکلگیری ضدیتی موجه با امپریالیسم انجامیدهاند.
بااینحال، ضدیت با امپریالیسم لزوماً به همسویی با محور مقاومت نمیانجامد. فاصلهای مهم میان تشخیص نقش ساختاری امپریالیسم و پشتیبانی از سیاست خارجیِ جمهوری اسلامی وجود دارد، فاصلهای برآمده از چهار محور که هر کدام بهتنهایی میتوانند مسیرهای متفاوتی را پیشاروی چپ قرار دهند: نسبت با نظام اسلامی، جایگاه دموکراسی سیاسی، ارزیابی سرکوب داخلی، و فهم عاملیت نیروهای اجتماعی.
میتوان ضدامپریالیست بود اما همزمان نسبت به نیرویی که خود را صدر محور مقاومت تعریف میکند موضعی انتقادی یا حتی مخالف داشت. چپ محور مقاومتی چنین نیست: ناهمسو با امپریالیسم است و همسو با تمامیت محور مقاومت.
از منظر روششناسانه که بنگریم، تفاوت چپ محور مقاومتی با سایر چپهای ضدامپریالیستی از جایی شروع میشود که یک واقعیت مهم، یعنی فشار امپریالیسم، کمکم به یگانه عدسی نگاهشان بدل میشود. امپریالیسم که در ابتدا بهدرستی یکی از عوامل مهم برای فهم اوضاع به حساب میآمد تدریجاً به عامل اصلی و تعیینکنندۀ همهچیز تبدیل میشود. در نگاه چپ محور مقاومتی، جهان در این نقطه به تصویری ساده فروکاسته میشود: در یک سو امپریالیسم و در سوی دیگر محور مقاومت.
اینجاست که اولین لغزش چپ محور مقاومتی رخ میدهد. مسائل داخلی مثل فقر و نابرابری و سرکوب و بحرانِ نمایندگی اکنون دیگر مشکلاتی برآمده از بطن جامعه تلقی نمیشوند بلکه غالباً به نقشآفرینی مستقیم یا غیرمستقیم امپریالیسم منتسب میشوند. تجربۀ زیستۀ واقعی مردم آنگونه که هست دیده نمیشود بلکه پیشاپیش در قالب یک توضیح ازپیشآماده ریخته میشود.
وقتی واقعیت اجتماعی اینگونه در قالبی ازپیشساخته فشرده میشود، پیآمد بعدی هم دور از انتظار نیست: نقش خودِ مردم در صحنه کمرنگ جلوه داده میشود. چپهای محور مقاومتی گرچه اعتراضهای اجتماعی را نشانهای از مسائل واقعی جامعه میدانند اما عمدتاً خیلی زود با برچسب «ابزار امپریالیسم» نادیدهشان میگیرند. ازاینرو آنچه میتوانست صدای مطالبات و بازتاب تناقضات واقعی جامعه باشد عمدتاً به صورت فرصتی برای بهرهبرداری دشمن خارجی به تصویر کشیده میشود. مردم در مقام بازیگران اصلیِ تغییر به رسمیت شناخته نمیشوند بلکه عمدتاً به عناصری فرعی در یک بازی بزرگتر جهانی تقلیل مییابند. تاریخ، در چنین روایتی، نه حاصل کنش و انتخاب انسانها بلکه محصول ساختارهای کلان ژئوپولیتیک است.
وقتی نقش مردم اینگونه به حاشیه رانده میشود البته که نگاه به تغییر هم تغییر مییابد. در چنین چارچوبی، احتیاط سیاسی که در شرایط تهدید خارجی هم معقول و هم ضروری است کمکم به یک قاعدۀ دائمی بدل میشود. نتیجه این است که حکمِ «الان وقتش نیست» دیگر نه حکمی موقتی که پاسخی همیشگی میشود. ازآنجاکه تهدید خارجی اصولاً پایانناپذیر است، هر مطالبه و هر تغییر نیز مدام به آیندهای نامعلوم موکول میشود. حال همواره زمانِ تعویق است و آینده همواره افقی دور که تغییر به آن حواله داده میشود.
وقتی تغییر دائماً به آینده حواله داده میشود، پیآمد دیگری هم برای چپ محور مقاومتی به همراه میآید: خودِ اختلافنظرها معنایشان عوض میشود. در این فضا، مخالفت فقط نظری متفاوت نیست بلکه بهراحتی رنگوبوی سیاسی میگیرد. منتقدان نه رقبای فکری که غالباً کسانی تلقی میشوند که یا سادهلوحاند یا خواسته و ناخواسته در زمین دشمنِ امپریالیستی بازی میکنند.
چنین نگرشی را نمیتوان صرفاً «چپِ ضدامپریالیستی» نامید. باید دقیقتر و بیپردهتر نامگذاریاش کرد: چپِ محور مقاومتی.
🆔 @mmaljoo
«چپِ محور مقاومتی» اصطلاحی است رساتر از «چپِ ضدامپریالیستی» برای توصیف مجموعههای ناهمگنی چون «گروه ۱۰ مهر» و «تلویزیون اینترنتی جدال» و «مجلۀ دانش و امید» و «تدارک کمونیستی» و امثالهم. چرا؟ چون بسیاری از چپها منتقد امپریالیسماند اما لزوماً به معنای سیاسی و عملی در صفبندی موسوم به محور مقاومت قرار نمیگیرند. آنچه چپ محور مقاومتی را متمایز میکند نه صرفاً مخالفت با امپریالیسم بلکه نحوۀ خاصی از پیونددادن این مخالفت با یک آرایش ژئوپولیتیکِ معین است.
برای فهم ضدیت با امپریالیسم باید به زمینۀ تجربیاش توجه کرد. این گرایش از خلأ سر برنیاورده است. اثر زیانبار امپریالیستی در زندگی ایرانیان نه امری انتزاعی که بخشی از تجربۀ زیستهشان است، تجربهای که ریشههایش از مداخلات مخرب قدرتهای امپریالیستی در سراسر تاریخ معاصر امتداد مییابد و در دهههای اخیر نیز در قالب تحریمهای فراگیر اقتصادی و بیثباتسازی مزمن منطقهای و نهایتاً نیز جنگ بازتولید شده است. مجموعۀ این عواملِ درهمتنیده به شکلگیری ضدیتی موجه با امپریالیسم انجامیدهاند.
بااینحال، ضدیت با امپریالیسم لزوماً به همسویی با محور مقاومت نمیانجامد. فاصلهای مهم میان تشخیص نقش ساختاری امپریالیسم و پشتیبانی از سیاست خارجیِ جمهوری اسلامی وجود دارد، فاصلهای برآمده از چهار محور که هر کدام بهتنهایی میتوانند مسیرهای متفاوتی را پیشاروی چپ قرار دهند: نسبت با نظام اسلامی، جایگاه دموکراسی سیاسی، ارزیابی سرکوب داخلی، و فهم عاملیت نیروهای اجتماعی.
میتوان ضدامپریالیست بود اما همزمان نسبت به نیرویی که خود را صدر محور مقاومت تعریف میکند موضعی انتقادی یا حتی مخالف داشت. چپ محور مقاومتی چنین نیست: ناهمسو با امپریالیسم است و همسو با تمامیت محور مقاومت.
از منظر روششناسانه که بنگریم، تفاوت چپ محور مقاومتی با سایر چپهای ضدامپریالیستی از جایی شروع میشود که یک واقعیت مهم، یعنی فشار امپریالیسم، کمکم به یگانه عدسی نگاهشان بدل میشود. امپریالیسم که در ابتدا بهدرستی یکی از عوامل مهم برای فهم اوضاع به حساب میآمد تدریجاً به عامل اصلی و تعیینکنندۀ همهچیز تبدیل میشود. در نگاه چپ محور مقاومتی، جهان در این نقطه به تصویری ساده فروکاسته میشود: در یک سو امپریالیسم و در سوی دیگر محور مقاومت.
اینجاست که اولین لغزش چپ محور مقاومتی رخ میدهد. مسائل داخلی مثل فقر و نابرابری و سرکوب و بحرانِ نمایندگی اکنون دیگر مشکلاتی برآمده از بطن جامعه تلقی نمیشوند بلکه غالباً به نقشآفرینی مستقیم یا غیرمستقیم امپریالیسم منتسب میشوند. تجربۀ زیستۀ واقعی مردم آنگونه که هست دیده نمیشود بلکه پیشاپیش در قالب یک توضیح ازپیشآماده ریخته میشود.
وقتی واقعیت اجتماعی اینگونه در قالبی ازپیشساخته فشرده میشود، پیآمد بعدی هم دور از انتظار نیست: نقش خودِ مردم در صحنه کمرنگ جلوه داده میشود. چپهای محور مقاومتی گرچه اعتراضهای اجتماعی را نشانهای از مسائل واقعی جامعه میدانند اما عمدتاً خیلی زود با برچسب «ابزار امپریالیسم» نادیدهشان میگیرند. ازاینرو آنچه میتوانست صدای مطالبات و بازتاب تناقضات واقعی جامعه باشد عمدتاً به صورت فرصتی برای بهرهبرداری دشمن خارجی به تصویر کشیده میشود. مردم در مقام بازیگران اصلیِ تغییر به رسمیت شناخته نمیشوند بلکه عمدتاً به عناصری فرعی در یک بازی بزرگتر جهانی تقلیل مییابند. تاریخ، در چنین روایتی، نه حاصل کنش و انتخاب انسانها بلکه محصول ساختارهای کلان ژئوپولیتیک است.
وقتی نقش مردم اینگونه به حاشیه رانده میشود البته که نگاه به تغییر هم تغییر مییابد. در چنین چارچوبی، احتیاط سیاسی که در شرایط تهدید خارجی هم معقول و هم ضروری است کمکم به یک قاعدۀ دائمی بدل میشود. نتیجه این است که حکمِ «الان وقتش نیست» دیگر نه حکمی موقتی که پاسخی همیشگی میشود. ازآنجاکه تهدید خارجی اصولاً پایانناپذیر است، هر مطالبه و هر تغییر نیز مدام به آیندهای نامعلوم موکول میشود. حال همواره زمانِ تعویق است و آینده همواره افقی دور که تغییر به آن حواله داده میشود.
وقتی تغییر دائماً به آینده حواله داده میشود، پیآمد دیگری هم برای چپ محور مقاومتی به همراه میآید: خودِ اختلافنظرها معنایشان عوض میشود. در این فضا، مخالفت فقط نظری متفاوت نیست بلکه بهراحتی رنگوبوی سیاسی میگیرد. منتقدان نه رقبای فکری که غالباً کسانی تلقی میشوند که یا سادهلوحاند یا خواسته و ناخواسته در زمین دشمنِ امپریالیستی بازی میکنند.
چنین نگرشی را نمیتوان صرفاً «چپِ ضدامپریالیستی» نامید. باید دقیقتر و بیپردهتر نامگذاریاش کرد: چپِ محور مقاومتی.
🆔 @mmaljoo
Forwarded from انجمن جامعه شناسی ایران
یک کتاب ستودنی و یک نویسنده ستودنیتر
پرویز اجلالی
کتاب پزشگی اجتماعی نوشته دکتر ونوشه بحرانی(ونوشه درگویش مازندرانی یعنی بنفشه) دکتر متخصص داخلی و فرزند دکتر حسین بحرانی همکار جامعهشناس ما است. وی هیچگاه مطب نداشته و فقط گاه در جنوب شهر تهران در درمانگاهی بیمار پذیرفته است. اما از زمان کرونا به این طرف پیوسته در شهرستان زاهدان به درمان پزشکی و حمایت اجتماعی از مردم محروم آن منطقه پرداخته است و با جلب همکاری مردم خیر خانهای را در آنجا به ارائه خدمات پزشکی و اجتماعی به مردم اختصاص داده است.
خاطرات او از شرایط زیست مردم محروم آن حوالی واقعا خواندنی است. درمقدمه کتاب اشاره کوتاهی به تجربیات خود در این مورد دارد. اما کتاب به غیر از این مقدمه از پنج مقاله مهم که پزشکی را به شرایط زندگی مردم و جامعهشناسی پیوند میزند، تشکیل شده است.
مقاله اول تحت عنوان "خاستگاه اجتماعی بیماریها: تاریخی فراموش شده" نوشته هاوارد وایتزکین(۱۹۸۱) از مجله بینالمللی خدمات پزشکی نقل شده است.
مقاله دوم با نام "دیدگاه مارکسیستی در زمینه مراقبتهای پزشکی" نیز از همین نویسنده است.
مقاله بعدی تحت عنوان "پزشکی اجتماعی از دیروز تا امرور: درسهایی از آمریکای لاتین" بررسی جامع تاریخی و مفهومی پزشکی اجتماعی در امریکای لاتین توسط چهار متخصص این حوزه است که از مجله بهداشت عمومی اکتبر ۲۰۰۲ نقل شده. درابن مقاله به وضعیت پزشکی اجتماعی درآرژانتبن،برزبل،شیلی،کلمبیا، کوبا ، اکوادور و مکزیک پرداخته شده است.
مقاله چهارم کتاب با نام سلامتی، مراقبتهای بهداشتی و سرمایهداری اثر کالین لیز از مجله socialist regist ۲۰۱۰ برگرفته شده است. این مقاله به خوبی نشان میدهد که چگونه بحرانهای سرمایهداری بر سلامت مردم اثر میگذارند.
سرانجام مقاله آخر که نوشتهای تاریخی است با عنوان "درباره پزشکی انقلابی" نوشته ارنستو چه گوارا که خطاب به کوشندگان انقلاب کوبا در سال۱۹۶۰ مننشر شده است که در آن بر افتخار خدمت به مردم ناکید شده است.
همه این مقالهها درباره پزشکی است آن طور که باید باشد نه پزشکی که پزشکانش در۹ ماه سال مریض ها سرکیسه میکنند تا سه ماه تابستان را در اروپا و آمریکا خوش بگذرانند و همواره از نرخ ویزیت پایین و گرانی هزینه زندگی شکایت دارند و هیچگاه از قسمتهای مرفه شهرها پایینتر نمیآیند. گردآورنده و مترجم کناب نیز نمونه کامل فکری است که درکتاب مطرح میشود یک پزشک واقعی که عمرش راصرف مردمش میکند.
نویسنده در صفحه تقدیم نوشته است:
ابراهیم را در یکی از شبهای اوایل پاییز گذشته، در خانهاش، در حاشیهی زاهدان، جایی که خانهها تمام میشدند و آن طرفترش هیچ نبود ملاقات کردم. تنش از ابتلا به دیابتی چندین ساله رنجور و ناتوان بود. قول دادم و قول گرفتم درمان شود، خوب شود. دو ماه بعد، در یکی از شبهای آخر پاییز، خبر مرگش را شنیدم. قلبم مجروح شد و هرگز بهبود نیافت. ابراهیم 26 ساله از فقر بیمار شد، در فقر رنج بیماری کشید و به دلیل فقر جان داد، که اگر در زمان و مکان و طبقهی متقاوتی به دنیا آمده بود، حال زنده بود، سالها زندگی میکرد و بالیدن سه فرزندش را خود شاهد بود.
تقدیم به نام و یاد ابراهیم و ابراهیمها
لینک این معرفی در [سایت انجمن جامعهشناسی ایران]
#انجمن_جامعهشناسی_ایران
@iran_sociology
پرویز اجلالی
کتاب پزشگی اجتماعی نوشته دکتر ونوشه بحرانی(ونوشه درگویش مازندرانی یعنی بنفشه) دکتر متخصص داخلی و فرزند دکتر حسین بحرانی همکار جامعهشناس ما است. وی هیچگاه مطب نداشته و فقط گاه در جنوب شهر تهران در درمانگاهی بیمار پذیرفته است. اما از زمان کرونا به این طرف پیوسته در شهرستان زاهدان به درمان پزشکی و حمایت اجتماعی از مردم محروم آن منطقه پرداخته است و با جلب همکاری مردم خیر خانهای را در آنجا به ارائه خدمات پزشکی و اجتماعی به مردم اختصاص داده است.
خاطرات او از شرایط زیست مردم محروم آن حوالی واقعا خواندنی است. درمقدمه کتاب اشاره کوتاهی به تجربیات خود در این مورد دارد. اما کتاب به غیر از این مقدمه از پنج مقاله مهم که پزشکی را به شرایط زندگی مردم و جامعهشناسی پیوند میزند، تشکیل شده است.
مقاله اول تحت عنوان "خاستگاه اجتماعی بیماریها: تاریخی فراموش شده" نوشته هاوارد وایتزکین(۱۹۸۱) از مجله بینالمللی خدمات پزشکی نقل شده است.
مقاله دوم با نام "دیدگاه مارکسیستی در زمینه مراقبتهای پزشکی" نیز از همین نویسنده است.
مقاله بعدی تحت عنوان "پزشکی اجتماعی از دیروز تا امرور: درسهایی از آمریکای لاتین" بررسی جامع تاریخی و مفهومی پزشکی اجتماعی در امریکای لاتین توسط چهار متخصص این حوزه است که از مجله بهداشت عمومی اکتبر ۲۰۰۲ نقل شده. درابن مقاله به وضعیت پزشکی اجتماعی درآرژانتبن،برزبل،شیلی،کلمبیا، کوبا ، اکوادور و مکزیک پرداخته شده است.
مقاله چهارم کتاب با نام سلامتی، مراقبتهای بهداشتی و سرمایهداری اثر کالین لیز از مجله socialist regist ۲۰۱۰ برگرفته شده است. این مقاله به خوبی نشان میدهد که چگونه بحرانهای سرمایهداری بر سلامت مردم اثر میگذارند.
سرانجام مقاله آخر که نوشتهای تاریخی است با عنوان "درباره پزشکی انقلابی" نوشته ارنستو چه گوارا که خطاب به کوشندگان انقلاب کوبا در سال۱۹۶۰ مننشر شده است که در آن بر افتخار خدمت به مردم ناکید شده است.
همه این مقالهها درباره پزشکی است آن طور که باید باشد نه پزشکی که پزشکانش در۹ ماه سال مریض ها سرکیسه میکنند تا سه ماه تابستان را در اروپا و آمریکا خوش بگذرانند و همواره از نرخ ویزیت پایین و گرانی هزینه زندگی شکایت دارند و هیچگاه از قسمتهای مرفه شهرها پایینتر نمیآیند. گردآورنده و مترجم کناب نیز نمونه کامل فکری است که درکتاب مطرح میشود یک پزشک واقعی که عمرش راصرف مردمش میکند.
نویسنده در صفحه تقدیم نوشته است:
ابراهیم را در یکی از شبهای اوایل پاییز گذشته، در خانهاش، در حاشیهی زاهدان، جایی که خانهها تمام میشدند و آن طرفترش هیچ نبود ملاقات کردم. تنش از ابتلا به دیابتی چندین ساله رنجور و ناتوان بود. قول دادم و قول گرفتم درمان شود، خوب شود. دو ماه بعد، در یکی از شبهای آخر پاییز، خبر مرگش را شنیدم. قلبم مجروح شد و هرگز بهبود نیافت. ابراهیم 26 ساله از فقر بیمار شد، در فقر رنج بیماری کشید و به دلیل فقر جان داد، که اگر در زمان و مکان و طبقهی متقاوتی به دنیا آمده بود، حال زنده بود، سالها زندگی میکرد و بالیدن سه فرزندش را خود شاهد بود.
تقدیم به نام و یاد ابراهیم و ابراهیمها
لینک این معرفی در [سایت انجمن جامعهشناسی ایران]
#انجمن_جامعهشناسی_ایران
@iran_sociology
Forwarded from Blackfishvoice (BFV)
حملاتِ برخی از چهرهها و نوچهرههای خارجنشینِ «جبههی پایداری انقلاب اسلامی» به #محمد_مالجو، چیزی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن عبور کرد. بهویژه که این حملات، به برچسبِ «چپِ پرو-ناتو» مجهز شدهاند؛ در شرایط جنگی که مناسباتِ و احکامِ نظامی بر دستگاه قضایی و امنیتی حکمفرماست، رواجِ شبهنقدهای سیاسیِ تجهیزشده به برچسبهایی از ایندست، تعیین تکلیفِ نهایی با موضوعِ انتقاد را به نهادهای امنیتی واگذار میکنند و لاجرم اتهامزنندگان متوقعاند که خصمشان بهمثابه «دشمنِ خارجی» با احکامِ جنگی مواجه شود.
https://telegra.ph/علیه-مشی-و-مرام-تکفیری-در-دفاع-از-محمد-مالجو-05-22
@Blackfishvoice1
https://telegra.ph/علیه-مشی-و-مرام-تکفیری-در-دفاع-از-محمد-مالجو-05-22
@Blackfishvoice1
Telegraph
علیه مشی و مرامِ تکفیری: در دفاع از محمد مالجو
حملاتِ برخی از چهرهها و نوچهرههای خارجنشینِ «جبههی پایداری انقلاب اسلامی» به محمد مالجو، چیزی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن عبور کرد. بهویژه که این حملات، به برچسبِ «چپِ پرو-ناتو» مجهز شدهاند؛ در شرایط جنگی که مناسباتِ و احکامِ نظامی بر دستگاه قضایی…
❤6
Forwarded from Aasoo - آسو
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مرجان ساتراپی، نویسنده و کارگردان نامآشنای ایرانی که بیشتر با داستانهای مصور «پرسپولیس» معروف است، امروز در ۵۶ سالگی درگذشت.
این ویدئو گزارشی از کتاب مصوّر «زن، زندگی، آزادی» است که به کوشش مرجان ساتراپی منتشر شده بود.
نسخهی رایگان کتاب را از اینجا دانلود کنید.
aasoo.org/fa/multimedia/videos/4547
@NashrAasoo 💭
این ویدئو گزارشی از کتاب مصوّر «زن، زندگی، آزادی» است که به کوشش مرجان ساتراپی منتشر شده بود.
نسخهی رایگان کتاب را از اینجا دانلود کنید.
aasoo.org/fa/multimedia/videos/4547
@NashrAasoo 💭
Forwarded from انجمن جامعه شناسی ایران
در شرایطی که کشور با وضعیت خطیر و پیچیدهای مواجه است و بیش از هر زمان نیازمند تقویت همبستگی و انسجام ملی هستیم، صیانت از حقوق و آزادیهای اساسی شهروندان و تأمین امنیت فردی آنان، ضرورتی انکارناپذیر و در راستای تحکیم سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی است.
در این شرایط، آقای یاشار دارالشفاء، دانشجوی دکتری رفاه و سلامت اجتماعی، پژوهشگر، معلم و عضو شورای مدیریت مرکز آموزش انجمن جامعهشناسی ایران، حدود یک هفته پیش بازداشت شدهاند و تاکنون اطلاع رسمی و روشنی درباره دلایل بازداشت و وضعیت ایشان در دسترس قرار نگرفته است.
انجمن جامعهشناسی ایران ضمن ابراز نگرانی نسبت به وضعیت پیشآمده و با تأکید بر لزوم رعایت حقوق قانونی افراد، از نهادهای مسئول درخواست میکند در چارچوب قوانین و مقررات جاری کشور، نسبت به اطلاعرسانی شفاف درباره وضعیت ایشان و تأمین حقوق قانونی وی اقدام کنند.
هیأت مدیره
انجمن جامعهشناسی ایران
در این شرایط، آقای یاشار دارالشفاء، دانشجوی دکتری رفاه و سلامت اجتماعی، پژوهشگر، معلم و عضو شورای مدیریت مرکز آموزش انجمن جامعهشناسی ایران، حدود یک هفته پیش بازداشت شدهاند و تاکنون اطلاع رسمی و روشنی درباره دلایل بازداشت و وضعیت ایشان در دسترس قرار نگرفته است.
انجمن جامعهشناسی ایران ضمن ابراز نگرانی نسبت به وضعیت پیشآمده و با تأکید بر لزوم رعایت حقوق قانونی افراد، از نهادهای مسئول درخواست میکند در چارچوب قوانین و مقررات جاری کشور، نسبت به اطلاعرسانی شفاف درباره وضعیت ایشان و تأمین حقوق قانونی وی اقدام کنند.
هیأت مدیره
انجمن جامعهشناسی ایران
❤1👍1
بساط پادشاهیخواهی و پرچمکهای شیروخورشید
روزبه آقاجَری
تا یکی دو ماه پیش در هر جای شهر میرفتی، پشت شیشهی این یا آن خردهفروشی یا روی ماشین این یا آن اوبری یا تراکهایی که معلوم بود مال بسازبفروشهاست یا روی بالکن این یا آن ساختمان پرچمک پادشاهیخواهان را میدیدی. شهر را قرق کرده بودند و زبانشان دراز بود و گوشهایشان کر. یکی دو هفته است که شلوارهایشان را بالا کشیدهاند و پرچمکهای شیروخورشیدشان را جمع کردهاند. آن پادشاهیخواهانی که در یک دو سال گذشته (کمی پس از خیزش زنزندگیآزادی تا چند ماهی پس از دیماه ۱۴۰۴) توانستند پولی به جیب بزنند، عشقی دستوپا کنند، پوزیشن شغلی به چنگ بیاورند یا رفیق پایهی عرقخوری و علفزنی پیدا کنند که مفتِ چنگشان و بهرهشان را از پروژهی پادشاهیخواهی بردند اما شمار دیگری بودند که بدبختتر از همهی اینها به عشق موهوم «آزادی وطن» خودشان را به پیادهنظام هوارکش تبدیل کردند و هم پیاز را خوردند و هم شلاق را و دست آخر پولی هم از جیب دادند. سهم اینها از دوران فَحْلیّت پادشاهیخواهانه یک مشت قرص اعصاب و جلسات رواندرمانی بود. اما حالا دیگر خبری از پرچمک شیروخورشید نیست جز پشت شیشهی مغازهی ساندویچی هایدا که اگر عجله داشته باشی حتا همان هم به چشم نمیآید و در پسزمینهی عکس تبلیغی ساندویچ ژامبون محو میشود.
اما این نه به معنای پایان پروژهی پادشاهیخواهی نوسازیشده[۱] است و نه به معنای محوشدن رد ارضای دستهجمعی بخشی قابل توجه از دیاسپورای ایرانی در این شش ماه. هنوز مانده است که این پروژه به پایان برسد و تب تند بلاهت دستهجمعی به عرق سرد بنشیند. اما زمان آن رسیده است که پس از چندی، دست کم بخشی از آن، دگردیسیای به سمت رویکردی داشته باشد که پیشتر از آن به عنوان «لیبرالناسیونالیسم» یاد کردم و دربارهاش نوشتم. چنین دگردیسیای دربردارندهی چند روند همزمان خواهد بود: ۱) واگذاشتن وجوه فاشیستی در ابعاد کوچک (فحاشی کمتر، حذف آرام هرزدرایان و اوباش زنجیرپارهکن و... تا صورتبندی نرمتر برخی وجوه گفتمانی بهویژه در مورد مسائل فاحش حقوق بشری) ۲) فرهنگیترشدن و حرکت به سمت همان بساط کهنهی فرهنگ باستانی و ستون تخت جمشید، ۳) نزدیکی سیاسی به لایههای درونیتر نیروگفتمان لیبرالناسیونالیسم بهویژه آن لایهای که در جایگاهی مبهم میان پایگاه سیاسیاش در داخل ایران (اصلاحطلبان بریده از جمهوری اسلامی، ملیمذهبیها و موسویچیان) و پایگاه تازهتأسیساش در خارج از ایران (از کنگرهی آزادی تا گروههای کوچکتر شبهلیبرالناسیونالیست) قرار دارد.
این لایهی جداشونده از پادشاهیخواهان دیگر خود را پادشاهیخواه نخواهد نامید و میکوشد پشت «مشروطهخواهی» سنگر بگیرد و این به معنای تقویت سیاسی و فرهنگی بخشهایی از پادشاهیخواهان است که پس از نوسازی پادشاهیخواهی (به همت بلوک اسراییلیجمهوریخواه) به حاشیه رفته بودند.
این دگرگونیها هنوز در حال شکلگیریاند و از آنجایی که هنوز جنگ به معنایی ادامه دارد زمان نیاز هست تا خود را آشکار کنند. اعلام توافق میان ایران و ایالات متحد میتواند نقطهی آغاز بروز نشانههای این دگردیسیهای مهم در پیکرهی پادشاهیخواهی و البته آغاز پایان پروژهی پادشاهیخواهی، آنچنان که بر پایهی برنامه و بودجهی بلوک اسراییلیجمهوریخواه نوسازی شد، باشد.
پانوشت +++++++++++++++
[۱] بحث دربارهی اینکه پادشاهیخواهی خود از چه مرحلههایی گذر کرده است و چگونه به اینجا رسیده است جایی دیگر میطلبد. اما «پادشاهیخواهی نوسازیشده» به دورانی از آن اشاره دارد که پس از تغییراتی درونی (مجموعهای از حذفها، بیاعتبارکردنها و جذبها) و بیرونی (تغییر تاکتیکها و استراتژیها و ائتلاف سیاسی و شبهامنیتی و استفاده از منابع مالی بلوک اسراییلیجمهوریخواه) پادشاهیخواهی توانست به جایگاهی برسد که در چند سال اخیر با آن شناخته میشود.
@interventions
روزبه آقاجَری
تا یکی دو ماه پیش در هر جای شهر میرفتی، پشت شیشهی این یا آن خردهفروشی یا روی ماشین این یا آن اوبری یا تراکهایی که معلوم بود مال بسازبفروشهاست یا روی بالکن این یا آن ساختمان پرچمک پادشاهیخواهان را میدیدی. شهر را قرق کرده بودند و زبانشان دراز بود و گوشهایشان کر. یکی دو هفته است که شلوارهایشان را بالا کشیدهاند و پرچمکهای شیروخورشیدشان را جمع کردهاند. آن پادشاهیخواهانی که در یک دو سال گذشته (کمی پس از خیزش زنزندگیآزادی تا چند ماهی پس از دیماه ۱۴۰۴) توانستند پولی به جیب بزنند، عشقی دستوپا کنند، پوزیشن شغلی به چنگ بیاورند یا رفیق پایهی عرقخوری و علفزنی پیدا کنند که مفتِ چنگشان و بهرهشان را از پروژهی پادشاهیخواهی بردند اما شمار دیگری بودند که بدبختتر از همهی اینها به عشق موهوم «آزادی وطن» خودشان را به پیادهنظام هوارکش تبدیل کردند و هم پیاز را خوردند و هم شلاق را و دست آخر پولی هم از جیب دادند. سهم اینها از دوران فَحْلیّت پادشاهیخواهانه یک مشت قرص اعصاب و جلسات رواندرمانی بود. اما حالا دیگر خبری از پرچمک شیروخورشید نیست جز پشت شیشهی مغازهی ساندویچی هایدا که اگر عجله داشته باشی حتا همان هم به چشم نمیآید و در پسزمینهی عکس تبلیغی ساندویچ ژامبون محو میشود.
اما این نه به معنای پایان پروژهی پادشاهیخواهی نوسازیشده[۱] است و نه به معنای محوشدن رد ارضای دستهجمعی بخشی قابل توجه از دیاسپورای ایرانی در این شش ماه. هنوز مانده است که این پروژه به پایان برسد و تب تند بلاهت دستهجمعی به عرق سرد بنشیند. اما زمان آن رسیده است که پس از چندی، دست کم بخشی از آن، دگردیسیای به سمت رویکردی داشته باشد که پیشتر از آن به عنوان «لیبرالناسیونالیسم» یاد کردم و دربارهاش نوشتم. چنین دگردیسیای دربردارندهی چند روند همزمان خواهد بود: ۱) واگذاشتن وجوه فاشیستی در ابعاد کوچک (فحاشی کمتر، حذف آرام هرزدرایان و اوباش زنجیرپارهکن و... تا صورتبندی نرمتر برخی وجوه گفتمانی بهویژه در مورد مسائل فاحش حقوق بشری) ۲) فرهنگیترشدن و حرکت به سمت همان بساط کهنهی فرهنگ باستانی و ستون تخت جمشید، ۳) نزدیکی سیاسی به لایههای درونیتر نیروگفتمان لیبرالناسیونالیسم بهویژه آن لایهای که در جایگاهی مبهم میان پایگاه سیاسیاش در داخل ایران (اصلاحطلبان بریده از جمهوری اسلامی، ملیمذهبیها و موسویچیان) و پایگاه تازهتأسیساش در خارج از ایران (از کنگرهی آزادی تا گروههای کوچکتر شبهلیبرالناسیونالیست) قرار دارد.
این لایهی جداشونده از پادشاهیخواهان دیگر خود را پادشاهیخواه نخواهد نامید و میکوشد پشت «مشروطهخواهی» سنگر بگیرد و این به معنای تقویت سیاسی و فرهنگی بخشهایی از پادشاهیخواهان است که پس از نوسازی پادشاهیخواهی (به همت بلوک اسراییلیجمهوریخواه) به حاشیه رفته بودند.
این دگرگونیها هنوز در حال شکلگیریاند و از آنجایی که هنوز جنگ به معنایی ادامه دارد زمان نیاز هست تا خود را آشکار کنند. اعلام توافق میان ایران و ایالات متحد میتواند نقطهی آغاز بروز نشانههای این دگردیسیهای مهم در پیکرهی پادشاهیخواهی و البته آغاز پایان پروژهی پادشاهیخواهی، آنچنان که بر پایهی برنامه و بودجهی بلوک اسراییلیجمهوریخواه نوسازی شد، باشد.
پانوشت +++++++++++++++
[۱] بحث دربارهی اینکه پادشاهیخواهی خود از چه مرحلههایی گذر کرده است و چگونه به اینجا رسیده است جایی دیگر میطلبد. اما «پادشاهیخواهی نوسازیشده» به دورانی از آن اشاره دارد که پس از تغییراتی درونی (مجموعهای از حذفها، بیاعتبارکردنها و جذبها) و بیرونی (تغییر تاکتیکها و استراتژیها و ائتلاف سیاسی و شبهامنیتی و استفاده از منابع مالی بلوک اسراییلیجمهوریخواه) پادشاهیخواهی توانست به جایگاهی برسد که در چند سال اخیر با آن شناخته میشود.
@interventions
❤5👎1
ظاهرش دیدی سرش از تو نهان
اوستا ناگشته بگشادی دکان
یا چو مستغرق شدی در عشق خر
آن کدو پنهان بماندت از نظر
ظاهر صنعت بدیدی زوستاد
اوستادی برگرفتی شاد شاد
هر یکی در کف عصا که موسیام
میدمد بر ابلهان که عیسیام
آه از آن روزی که صدق صادقان
باز خواهد از تو سنگ امتحان
جمله جستی باز ماندی از همه
صید گرگانند این ابله رمه
صورتی بشنیده گشتی ترجمان
بیخبر از گفت خود چون طوطیان
مثنوی مولوی، داستان خاتون و کنیزک
@interventions
اوستا ناگشته بگشادی دکان
یا چو مستغرق شدی در عشق خر
آن کدو پنهان بماندت از نظر
ظاهر صنعت بدیدی زوستاد
اوستادی برگرفتی شاد شاد
هر یکی در کف عصا که موسیام
میدمد بر ابلهان که عیسیام
آه از آن روزی که صدق صادقان
باز خواهد از تو سنگ امتحان
جمله جستی باز ماندی از همه
صید گرگانند این ابله رمه
صورتی بشنیده گشتی ترجمان
بیخبر از گفت خود چون طوطیان
مثنوی مولوی، داستان خاتون و کنیزک
@interventions
👍4
سال ۱۳۸۹ بود که فیلم #زنان_بدون_مردان اثر #شیرین_نشاط (بر پایهی رمان #شهرنوش_پارسیپور) پخش شد. همان زمان این یادداشت را در شرح و نقد آن برای وبگاه «مدرسهی فمینیستی» نوشتم. هنوز برای خودم نقدی خواندنی است.
در آن زمان یکسره تحت تأثیر نوشتارهای آلن بدیو (کتاب «رخداد: فلسفه، سیاست، هنر و عشق») و از سوی دیگر، #جنس_دوم سیمون دوبووار بودم.
@interventions
https://bit.ly/3pNQse6
در آن زمان یکسره تحت تأثیر نوشتارهای آلن بدیو (کتاب «رخداد: فلسفه، سیاست، هنر و عشق») و از سوی دیگر، #جنس_دوم سیمون دوبووار بودم.
@interventions
https://bit.ly/3pNQse6
Telegraph
زنان چهگونه به سوژهشدن فرا خوانده ميشوند
👍1
الان با شعلهکشیدن دوبارهی آتش جنگْ اسلامگرایان و دنبالهروهای چپ محورمقاومتیشان و بلوک اسراییلیامریکایی و رمههای پادشاهیخواه با شادی میگویند: «چی بهتر از این. برگشتیم به بازی!»
@interventions
@interventions
👍6👎1
آیا این جنگْ جنگ ما است؟ این پرسش از این نظر اهمیت دارد که بفهمیم در این مرحله برای چه چیزی یا چه کسانی یقه پاره میکنیم و امیدوارم به مراحل بعدی نرسد که نیاز باشد چنین پرسشی کمکمان کند بیندیشیم که برای چه کسانی کشته میشویم.
https://bit.ly/4flaK7T
@interventions
https://bit.ly/4flaK7T
@interventions
Telegraph
چرا این جنگْ جنگ ما نیست؟
پس از پایان مرحلهی قبلی جنگ، سمانه سوادی در توییتی نوشت که «جنگی که جنگ ما نبود، تمام شد. مبارزهی ما اما پابرجاست. #زن_زندگی_آزادی». شیما لرستانی درآمده است که «جنگ امریکا و اسراییل با جغرافیایی به نام ایران بود، جنگ ما بود». حالا که مرحلهای دیگر از این…
👍1
Forwarded from نقد اقتصاد سیاسی
هدف این مقاله از یک سو بازسازی انتقادی تاریخ مناقشات بر سر راهحل مارکسی برای «مسألهی کار ماهر» و از سوی دیگر ارائهی چشماندازی بدیل است که با بنیادهای نقد اقتصاد سیاسی سازگار باشد. برای انجام آن، خلاصهای از میراث مکتوب مارکس دربارهی این موضوع ، بازسازی و آزمون انتقادی بحثهای پس از انتشار سرمایه در این زمینه و راهحل بدیل نویسندگان بر تحلیل مارکسی از تعیُّنات شکلِ کالا ارائه میشود.
____________
👈متن کامل
____________
👈متن کامل
❤1
خبری دربارهی «واگذاری پایگاهی در بلغارستان به هواپیماهای سوخترسان ایالات متحد» به نظرم خبر مهمی است و پیامدهایی قابل توجه خواهد داشت. در این یادداشت کمی دربارهاش نوشتهام.
https://bit.ly/4bFuUs5
@interventions
https://bit.ly/4bFuUs5
@interventions
Telegraph
حرکت سرباز در بلغارستان
جمهوری اسلامی هر روز صبح جلوی آینه با خوشحالی بُرد هوایی موشکهایش را مرور میکند اما واقعیتهای روی زمین چندان خوشایند نیستند. روز گذشته خبری در کانال تلگرامی اتاق وضعیت جنگ منتشر شد که «پارلمان بلغارستان با وجود هشدار ایران مبنی بر اینکه این اقدام، صوفیه…
❤2👍1🤔1
جستار خواندنی و مهم یوسف اباذری کاری است دربارهی اینکه تفکر مهرداد وهابی در چه بافتار سیاسیفکری قرار میگیرد. به نظرم جستار یوسف اباذری بیش از اینکه بخواهد به خود نگرش مهرداد وهابی بپردازد و آن را نقد کند میخواهد جایگاه نگرش او را در بافتار سیاسیفکری دهههای اخیر و بهویژه در گسترهی رویکردهای اقتصادیسیاسی مشخص کند.
و یکی از مهمترین نکات این جستار این است که بر «انسجام فکری» دست میگذارد. برخلاف مُدِ این روزها تفکر، حتا اگر توانایی این را داشته باشد که در دریاهای موجخیز گوناگونی شنا کند و خود را با آنها محک بزند، باید برآیندش چیزی «انسجامیافته» از نظر روششناختی و معرفتشناختی و بیتردید وجودشناختی باشد. تفکر شلمشوربا نیست که هر چه دم دست باشد را در آن بریزی و همان را از قابلمهی مغز بیرون بکشی. «انسجام فکری» مادهی کمیاب دوران ماست.
@interventions
و یکی از مهمترین نکات این جستار این است که بر «انسجام فکری» دست میگذارد. برخلاف مُدِ این روزها تفکر، حتا اگر توانایی این را داشته باشد که در دریاهای موجخیز گوناگونی شنا کند و خود را با آنها محک بزند، باید برآیندش چیزی «انسجامیافته» از نظر روششناختی و معرفتشناختی و بیتردید وجودشناختی باشد. تفکر شلمشوربا نیست که هر چه دم دست باشد را در آن بریزی و همان را از قابلمهی مغز بیرون بکشی. «انسجام فکری» مادهی کمیاب دوران ماست.
@interventions
❤1
Forwarded from نقد اقتصاد سیاسی
مهرداد وهابی چهگونه میاندیشد؟ آیا دیدگاههای اقتصادی وی در مجموعهی چپ یا اقتصاددانان دگراندیشِ چپگرا جای میگیرد؟
____________
👈متن کامل
____________
👈متن کامل
👎2❤1
برخلاف نظر محمد مالجو به نظرم این جستار جای خودش را دارد و این نوشتار قرار نبوده است که به نقد رویکرد مهرداد وهابی بپردازد. برای بحثی خواندنی دربارهی خود رویکرد مهرداد وهابی به نوشتارهای جدلآمیزی مراجعه کنید که پرویز صداقت، محمد مالجو و مهرداد وهابی در وبگاههای رادیو زمانه و نقد اقتصاد سیاسی در نقد رویکرد یکدیگر نوشتهاند. مباحثهی آخری محمد مالجو و مهرداد وهابی پس از مصاحبهی پرویز صداقت با رادیو زمانه آغاز شد. پرویز صداقت پیش از این دو مناظره مهم با مهرداد وهابی داشت (در رادیو زمانه). فهرست عنوانهای آن مباحثات آخری را در اینجا میگذارم که در آخر به جستار رازآمیزکردن سرمایهداری ایرانی نوشتهی پرویز صداقت انجامید.
۱. مناظرات پرویز صداقت با مهرداد وهابی در رادیو زمانه
۲. گفتوگو با پرویز صداقت: ریشههای بحران اقتصادی امروز ایران در رادیو زمانه
۳. سپس مهرداد وهابی در یادداشتی که به همراه آن توضیح پرویز صداقت نیز آمده بود به آن مصاحبه نقدهایی وارد کرد در رادیو زمانه
۴. کدام تمایز راهگشاست؟ / محمد مالجو در نقد اقتصاد سیاسی
۵. ابداع یا آشفتهفکری اقتصادی؟ / مهرداد وهابی در نقد اقتصاد سیاسی
۶. «آشفتهفکری» یا آشفتهخوانی؟ / محمد مالجو در نقد اقتصاد سیاسی
۷. «آشفته خوانی» یا طفره و مغلطه؟ / مهرداد وهابی در نقد اقتصاد سیاسی
۸. سلبمالکیت از نیروهای کار در اثر تورم در ایران / محمد مالجو در نقد اقتصاد سیاسی
۹. تفاوت درآمد از دارایی و نرخ استثمار / مهرداد وهابی در نقد اقتصاد سیاسی
۱۰. اقتصاد ایران: بستر توأمان سلبمالکیت و استثمار / محمد مالجو در نقد اقتصاد سیاسی
۱۱. به سوی کاربست تحلیل تاریخی مارکس (پاسخ پایانی به آقای مهرداد وهابی) / محمد مالجو در نقد اقتصاد سیاسی
۱۲. در سترونی مشاجرهی قلمی با آقای محمد مالجو / مهرداد وهابی در نقد اقتصاد سیاسی
۱۳. رازآمیزکردن سرمایهداری ایرانی / پرویز صداقت در نقد اقتصاد سیاسی (که نسخهی انگلیسی آن در مجلهی Critique منتشر شده است)
برخلاف عنوانهای جدلآمیز این نوشتارها، آنها دربردارندهی مجادلهای جدی و البته بادشواریپیشرونده میان این سه اقتصادسیاسیدان برجستهاند که اهمیتی قابل توجه دارند.
این مجادلات، در سطحی، نقد درونماندگار نگرش مهرداد وهابی (و پرویز صداقت و محمد مالجو) هستند.
باز هم نکتهی مهم قبلی را در اینجا تکرار کنم و آن اینکه جستار بلند یوسف اباذری تلاشی نظاممند برای قراردادن نگرش مهرداد وهابی در یک بافتار نظریهای و اقتصادیسیاسی است نه نقد درونماندگار آن. دربارهی رابطهی میان این دو کار نیز حرف بسیار است و جایش در اینجا نیست.
@interventions
۱. مناظرات پرویز صداقت با مهرداد وهابی در رادیو زمانه
۲. گفتوگو با پرویز صداقت: ریشههای بحران اقتصادی امروز ایران در رادیو زمانه
۳. سپس مهرداد وهابی در یادداشتی که به همراه آن توضیح پرویز صداقت نیز آمده بود به آن مصاحبه نقدهایی وارد کرد در رادیو زمانه
۴. کدام تمایز راهگشاست؟ / محمد مالجو در نقد اقتصاد سیاسی
۵. ابداع یا آشفتهفکری اقتصادی؟ / مهرداد وهابی در نقد اقتصاد سیاسی
۶. «آشفتهفکری» یا آشفتهخوانی؟ / محمد مالجو در نقد اقتصاد سیاسی
۷. «آشفته خوانی» یا طفره و مغلطه؟ / مهرداد وهابی در نقد اقتصاد سیاسی
۸. سلبمالکیت از نیروهای کار در اثر تورم در ایران / محمد مالجو در نقد اقتصاد سیاسی
۹. تفاوت درآمد از دارایی و نرخ استثمار / مهرداد وهابی در نقد اقتصاد سیاسی
۱۰. اقتصاد ایران: بستر توأمان سلبمالکیت و استثمار / محمد مالجو در نقد اقتصاد سیاسی
۱۱. به سوی کاربست تحلیل تاریخی مارکس (پاسخ پایانی به آقای مهرداد وهابی) / محمد مالجو در نقد اقتصاد سیاسی
۱۲. در سترونی مشاجرهی قلمی با آقای محمد مالجو / مهرداد وهابی در نقد اقتصاد سیاسی
۱۳. رازآمیزکردن سرمایهداری ایرانی / پرویز صداقت در نقد اقتصاد سیاسی (که نسخهی انگلیسی آن در مجلهی Critique منتشر شده است)
برخلاف عنوانهای جدلآمیز این نوشتارها، آنها دربردارندهی مجادلهای جدی و البته بادشواریپیشرونده میان این سه اقتصادسیاسیدان برجستهاند که اهمیتی قابل توجه دارند.
این مجادلات، در سطحی، نقد درونماندگار نگرش مهرداد وهابی (و پرویز صداقت و محمد مالجو) هستند.
باز هم نکتهی مهم قبلی را در اینجا تکرار کنم و آن اینکه جستار بلند یوسف اباذری تلاشی نظاممند برای قراردادن نگرش مهرداد وهابی در یک بافتار نظریهای و اقتصادیسیاسی است نه نقد درونماندگار آن. دربارهی رابطهی میان این دو کار نیز حرف بسیار است و جایش در اینجا نیست.
@interventions
❤2