گام نخست حملهی نظامی به ایران را اسراییل در میان هلهلهی شادی اسلامگرایان و پادشاهیخواهان برداشت و نقاطی در منطقه ۱۱ تهران (پاستور) را بمباران کرد.
اسلامگرایان و پادشاهیخواهان یه آرزویشان رسیدند و هر دو آنها مسئولیت مستقیم در پیامدهای اقتصادیسیاسیاجتماعی این جنگ برای مردمان ایرانی دارند و باید جوابگو باشند.
@interventions
اسلامگرایان و پادشاهیخواهان یه آرزویشان رسیدند و هر دو آنها مسئولیت مستقیم در پیامدهای اقتصادیسیاسیاجتماعی این جنگ برای مردمان ایرانی دارند و باید جوابگو باشند.
@interventions
👍6👎4
این برگ از جمهوری اسلامی ورق خورد و علی خامنهای، رهبر نظام، به همراه جمع بزرگی از سران سیاسی و نظامی کشته شدند. طنز قضیه در اینکه موشکهای اسراییلیامریکایی کار را یکسره کردند.
اما داستان جمهوری اسلامی هنوز تمام نشده است.
امیدوارم مردمان ایرانی با کمترین هزینه پا به دوران پساجمهوریاسلامی بگذارند.
@interventions
اما داستان جمهوری اسلامی هنوز تمام نشده است.
امیدوارم مردمان ایرانی با کمترین هزینه پا به دوران پساجمهوریاسلامی بگذارند.
@interventions
...
#رضا_پهلوی، به خاطر کشتهشدن سه سرباز امریکایی تا ابد مردمان ایرانی را مدیون ایالات متحد پنداشته است، اما یک کلمه دربارهی شهروندان غیرنظامی ایرانی که تا کنون نزدیک به ۲۰۰ نفرشان کشته شدهاند (دست کم ۱۵۰ کودک دبستانی)، نمیگوید.
مردک بیشرم آنقدر عقل ندارد که وقتی میخواهد نوکری و سرسپردگیاش را نشان دهد دست کم سیاستی به خرج دهد و دو کلمه دربارهی رنجی بنویسد که مردمان ایرانی در این چند روز متحمل شدهاند.
تف به بیهمهچیزیات!
@Interventions
#رضا_پهلوی، به خاطر کشتهشدن سه سرباز امریکایی تا ابد مردمان ایرانی را مدیون ایالات متحد پنداشته است، اما یک کلمه دربارهی شهروندان غیرنظامی ایرانی که تا کنون نزدیک به ۲۰۰ نفرشان کشته شدهاند (دست کم ۱۵۰ کودک دبستانی)، نمیگوید.
مردک بیشرم آنقدر عقل ندارد که وقتی میخواهد نوکری و سرسپردگیاش را نشان دهد دست کم سیاستی به خرج دهد و دو کلمه دربارهی رنجی بنویسد که مردمان ایرانی در این چند روز متحمل شدهاند.
تف به بیهمهچیزیات!
@Interventions
🤬6👍3👎2
شخصها و گروههای چپ که به هر معنایی تقابل جمهوری اسلامی با امریکا - اسراییل را ذیل مقاومت ضدامپریالیستی جمعبندی میکنند، عملاً خود را به «دنبالهرو» جمهوری اسلامی تبدیل کردهاند. اگر دنبالهرو نیستید، بهتر است بدانید که در بازی دیگران افتادهاید. بکشید ازش بیرون.
همان ثبت لحظهلحظهی این کثافتی که جمهوری اسلامی و بلوک اسراییلی ـ جمهوریخواه (و دنبالهروهاشان مثل پادشاهیخواهان ایرانی) رقم زدهاند، بزرگترین کار این روزهاست. همان افشای دامهایی که جمهوری اسلامی و همچنین بلوک اسراییلیجمهوریخواه برای درگیرکردن نیروهای کورد پهن کردهاند، مهمترین کار است. همان نشاندادن فرهنگ حقیرانه و پست پادشاهیخواهان که ازقضا بخشی از مسئولیت این خرابیها مستقیماً بر دوششان است، کافی است. همان نشاندادن حرکات مزورانه یا نادرستی که در بیانیهها و موضعگیریها بازتاب مییابد روشنگرانهترین عمل سیاسی است.
برملاکردن روند سبوعانه و بیمارگونی که در خود نهادهای حکمرانی جمهوری اسلامی جریان دارد و تمام تلاشش را میکند که این جنگ را به پهنهای بکشاند که در آن کشتار وسیع غیرنظامیان موجب توجیه عملکرد خودش بشود و توجیهی برای رفع مسئولیت از داشتن بزرگترین سهم در نابودی زندگی مردمان ایرانی فراهم کند، کاری است که باید از ما و شما برآید.
نشاندادن اینکه برای آن بلوک و دنبالهروهای پادشاهیخواهشان نیز دقیقاً هدف اصلی کشاندن این جنگ به پهنهای است که کشتار وسیع غیرنظامیان توجیهی برای مزخرفات قبلیشان و فضایی را برای رفع مسئولیتشان از دستداشتن در ویرانی زندگی مردمان ایرانی فراهم کند، اهمیتی تعیینکننده دارد.
نه! این بازی ما و شمایی نیست که خود را چپ میدانید و البته دنبالهرو جمهوری اسلامی و بساط مزورانهی «مقاومت اسلامی» نیستید.
@interventions
همان ثبت لحظهلحظهی این کثافتی که جمهوری اسلامی و بلوک اسراییلی ـ جمهوریخواه (و دنبالهروهاشان مثل پادشاهیخواهان ایرانی) رقم زدهاند، بزرگترین کار این روزهاست. همان افشای دامهایی که جمهوری اسلامی و همچنین بلوک اسراییلیجمهوریخواه برای درگیرکردن نیروهای کورد پهن کردهاند، مهمترین کار است. همان نشاندادن فرهنگ حقیرانه و پست پادشاهیخواهان که ازقضا بخشی از مسئولیت این خرابیها مستقیماً بر دوششان است، کافی است. همان نشاندادن حرکات مزورانه یا نادرستی که در بیانیهها و موضعگیریها بازتاب مییابد روشنگرانهترین عمل سیاسی است.
برملاکردن روند سبوعانه و بیمارگونی که در خود نهادهای حکمرانی جمهوری اسلامی جریان دارد و تمام تلاشش را میکند که این جنگ را به پهنهای بکشاند که در آن کشتار وسیع غیرنظامیان موجب توجیه عملکرد خودش بشود و توجیهی برای رفع مسئولیت از داشتن بزرگترین سهم در نابودی زندگی مردمان ایرانی فراهم کند، کاری است که باید از ما و شما برآید.
نشاندادن اینکه برای آن بلوک و دنبالهروهای پادشاهیخواهشان نیز دقیقاً هدف اصلی کشاندن این جنگ به پهنهای است که کشتار وسیع غیرنظامیان توجیهی برای مزخرفات قبلیشان و فضایی را برای رفع مسئولیتشان از دستداشتن در ویرانی زندگی مردمان ایرانی فراهم کند، اهمیتی تعیینکننده دارد.
نه! این بازی ما و شمایی نیست که خود را چپ میدانید و البته دنبالهرو جمهوری اسلامی و بساط مزورانهی «مقاومت اسلامی» نیستید.
@interventions
👍1
کجا گیر افتادهایم (۱)
روزبه آقاجری
نوشتن در وضعیت جنگی، با وضعیت هردمتغییریابندهاش، صرفاً میتواند در حد اشاراتی گذرا باشد. بیش از این نمیشود چیزی گفت. فقط امیدوارم هر کسی بتواند روشنبینی و داوری انتقادی خود را در چنین شرایطی حفظ کند و گمان نکند که بر نوک پیکان تاریخ نشسته است و همهچیز دارد او را وادار میکند که یکورِ قضیه را بچسبد.
مردمان ایرانی
مردمان ایرانی سه زندگی را همزمان میزیند، یکی زندگیای که زیر وحشت بمباران اسراییلیامریکایی میگذرد، دیگری زندگیای که زیر وحشت جمهوری اسلامی زندگی میشود و سومی آن زندگیای که در این گوشه یا آن گوشهی جغرافیای ایران با آن میکوشند آتش زیستنی انسانی را زنده نگه دارند. افسانهها میگویند که این سومی بیش از آن دو تای اولی دوام آورده و خواهد آورد. من هم به همین امیدوارم.
پیکرهی بازماندهی جمهوری اسلامی
سیاست پیکرهی بازماندهی جمهوری اسلامی کشاندن این جنگ به پهنهای است که ادامهی آن برای بلوک اسراییلیامریکایی حکم گیرافتادن در باتلاق را داشته باشد و امید دارد که تنها خودش بتواند از آن باتلاق زنده بیرون بیاید.
بلوک اسراییلیامریکایی (جمهوریخواه)
بلوک اسراییلیامریکایی امید داشت که حملهی همهجانبه و کشتن علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، بتواند چنان شوکی را به پیکرهی سیاسینظامی آن وارد کند که باعث شود بیدرنگ تن به توافقی پرسروصدا بدهند. پیکرهی بازماندهی جمهوری اسلامی تا اینجا نشان داده است که میتواند این جنگ را تا مرزهای باتلاقیکردن ایران پیش ببرد و استراتژی خودش را پیاده کند.
نیروهای کورد
همهچیز نشان از این دارد که بار دیگر بلوک اسراییلیامریکایی (جمهوریخواه) ـ و به شکلی ضمنی پیکرهی بازمانده از جمهوری اسلامی ـ میخواهد نیروهای کورد را تبدیل به نیروی زمینی خود کند. اینْ اشتباهی استراتژیک از سوی نیروهای کورد است که یک بار دیگر تن به این بازی بدهند.
شخصها و گروههای چپ
بخشی از چپها که به شکلی خیالی خود را بخشی از محور مقاومت اسلامی میدانند آنقدر از نظر سیاسی متوهماند که دیگر نمیشود برایشان استدلال آورد یا برای رهاکردنشان از گرفتاریهای ذهنی تلاشی کرد. آنها پیشاپیش توجیه شدهاند. اما باقی کسانی که نه توحش جمهوری اسلامی را تاب میآورند و نه توحش بلوک اسراییلیامریکایی (جمهوریخواه) را باید به یاد داشته باشند که افتادن به دام بازی ذهنی «ایستادگی جمهوری اسلامی در برابر نیروهای امپریالیستی» تکرار همان داستان قدیمی است که نوشتن دربارهی آن جز سردرد و اتلاف وقت بهرهی دیگری ندارد. اینکه مینویسید «به ایران حمله شده و دولت، از نظر داخلی مشروع باشد یا نامشروع، «باید» از کشور دفاع کند. اگر اینطور فکر نمیکنید شما کنار اسراییل ایستادهاید» جملهای است کژدیسه. تنها در صورتی به جملهای درست تبدیل میشود که آن جملهی بیمعنی وسطش یعنی «از نظر داخلی مشروع باشد یا نامشروع» را برداریم. جملهی صحیح این است: «به ایران حمله شده و دولت «باید» از کشور دفاع کند. اگر اینطور فکر نمیکنید شما کنار اسراییل ایستادهاید». و باید بگویم که این جمله میتواند از دهان دقیقاً هر ناسیونالیست یا اسلامگرایانی که دست به کشتار مردمان ایرانی زدند، نیز بیرون بیاید. البته اگر میل مبهم میهناسلامیدوستی مقاومتگرایانهتان جایی برای فکرکردن گذاشته باشد، به این فکر کنید که فرق شما با آن کسان چیست؟
دیاسپورای ایرانی
بخش بزرگی از دیاسپورای ایرانی به رهبری پادشاهیخواهان حول پرچم شیروخورشید گرد آمدند و نه تنها به بدنهی دنبالهرو سیاستهای جنگطلبانهی بلوک اسراییلیامریکایی و مداخلهی نظامی آنها تبدیل شدند بلکه حمایتی همهجانبه از آنها را نشان دادند. چند روزی است که تب تندشان به عرق سرد نشسته است و کمی دچار شک و تردید نسبت به چوب جادوی اسراییلیامریکایی شدهاند. البته که اینها در اینجا زندگی خودشان را دارند و اگر ببینند تناقضات درونی یا عذاب وجدانشان دارد بالا میزند میروند سراغ روانشناس و رواندرمانگر ـ البته با پول بیمه تأمین اجتماعیشان و اکثراً به صورت رایگان ـ یا علف و عرق.
فلاکت سیاسی این جماعت که رمهوار در پی شبانهای پادشاهیخواه راه افتادند هنوز بهتمامی عیان نشده است. اما میتوان حدس زد که اگر سیاست باتلاقیسازی پیکرهی بازماندهی جمهوری اسلامی بر «خشم حماسی» بلوک امریکاییاسراییلی پیروز شود و تنها نتیجهی این تقابلْ توافقی نیمبند برای هر دو طرف باشد، آرامآرام جماعت هرورباد دیاسپورای ایرانی پرچمکهای شیروخورشیدشان را از روی خودروهایشان پایین بکشند، بکگراند گوشیشان را تغییر دهند و به زندگی روزمرهی خوشباشانهی خود برگردند.
@interventions
روزبه آقاجری
نوشتن در وضعیت جنگی، با وضعیت هردمتغییریابندهاش، صرفاً میتواند در حد اشاراتی گذرا باشد. بیش از این نمیشود چیزی گفت. فقط امیدوارم هر کسی بتواند روشنبینی و داوری انتقادی خود را در چنین شرایطی حفظ کند و گمان نکند که بر نوک پیکان تاریخ نشسته است و همهچیز دارد او را وادار میکند که یکورِ قضیه را بچسبد.
مردمان ایرانی
مردمان ایرانی سه زندگی را همزمان میزیند، یکی زندگیای که زیر وحشت بمباران اسراییلیامریکایی میگذرد، دیگری زندگیای که زیر وحشت جمهوری اسلامی زندگی میشود و سومی آن زندگیای که در این گوشه یا آن گوشهی جغرافیای ایران با آن میکوشند آتش زیستنی انسانی را زنده نگه دارند. افسانهها میگویند که این سومی بیش از آن دو تای اولی دوام آورده و خواهد آورد. من هم به همین امیدوارم.
پیکرهی بازماندهی جمهوری اسلامی
سیاست پیکرهی بازماندهی جمهوری اسلامی کشاندن این جنگ به پهنهای است که ادامهی آن برای بلوک اسراییلیامریکایی حکم گیرافتادن در باتلاق را داشته باشد و امید دارد که تنها خودش بتواند از آن باتلاق زنده بیرون بیاید.
بلوک اسراییلیامریکایی (جمهوریخواه)
بلوک اسراییلیامریکایی امید داشت که حملهی همهجانبه و کشتن علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، بتواند چنان شوکی را به پیکرهی سیاسینظامی آن وارد کند که باعث شود بیدرنگ تن به توافقی پرسروصدا بدهند. پیکرهی بازماندهی جمهوری اسلامی تا اینجا نشان داده است که میتواند این جنگ را تا مرزهای باتلاقیکردن ایران پیش ببرد و استراتژی خودش را پیاده کند.
نیروهای کورد
همهچیز نشان از این دارد که بار دیگر بلوک اسراییلیامریکایی (جمهوریخواه) ـ و به شکلی ضمنی پیکرهی بازمانده از جمهوری اسلامی ـ میخواهد نیروهای کورد را تبدیل به نیروی زمینی خود کند. اینْ اشتباهی استراتژیک از سوی نیروهای کورد است که یک بار دیگر تن به این بازی بدهند.
شخصها و گروههای چپ
بخشی از چپها که به شکلی خیالی خود را بخشی از محور مقاومت اسلامی میدانند آنقدر از نظر سیاسی متوهماند که دیگر نمیشود برایشان استدلال آورد یا برای رهاکردنشان از گرفتاریهای ذهنی تلاشی کرد. آنها پیشاپیش توجیه شدهاند. اما باقی کسانی که نه توحش جمهوری اسلامی را تاب میآورند و نه توحش بلوک اسراییلیامریکایی (جمهوریخواه) را باید به یاد داشته باشند که افتادن به دام بازی ذهنی «ایستادگی جمهوری اسلامی در برابر نیروهای امپریالیستی» تکرار همان داستان قدیمی است که نوشتن دربارهی آن جز سردرد و اتلاف وقت بهرهی دیگری ندارد. اینکه مینویسید «به ایران حمله شده و دولت، از نظر داخلی مشروع باشد یا نامشروع، «باید» از کشور دفاع کند. اگر اینطور فکر نمیکنید شما کنار اسراییل ایستادهاید» جملهای است کژدیسه. تنها در صورتی به جملهای درست تبدیل میشود که آن جملهی بیمعنی وسطش یعنی «از نظر داخلی مشروع باشد یا نامشروع» را برداریم. جملهی صحیح این است: «به ایران حمله شده و دولت «باید» از کشور دفاع کند. اگر اینطور فکر نمیکنید شما کنار اسراییل ایستادهاید». و باید بگویم که این جمله میتواند از دهان دقیقاً هر ناسیونالیست یا اسلامگرایانی که دست به کشتار مردمان ایرانی زدند، نیز بیرون بیاید. البته اگر میل مبهم میهناسلامیدوستی مقاومتگرایانهتان جایی برای فکرکردن گذاشته باشد، به این فکر کنید که فرق شما با آن کسان چیست؟
دیاسپورای ایرانی
بخش بزرگی از دیاسپورای ایرانی به رهبری پادشاهیخواهان حول پرچم شیروخورشید گرد آمدند و نه تنها به بدنهی دنبالهرو سیاستهای جنگطلبانهی بلوک اسراییلیامریکایی و مداخلهی نظامی آنها تبدیل شدند بلکه حمایتی همهجانبه از آنها را نشان دادند. چند روزی است که تب تندشان به عرق سرد نشسته است و کمی دچار شک و تردید نسبت به چوب جادوی اسراییلیامریکایی شدهاند. البته که اینها در اینجا زندگی خودشان را دارند و اگر ببینند تناقضات درونی یا عذاب وجدانشان دارد بالا میزند میروند سراغ روانشناس و رواندرمانگر ـ البته با پول بیمه تأمین اجتماعیشان و اکثراً به صورت رایگان ـ یا علف و عرق.
فلاکت سیاسی این جماعت که رمهوار در پی شبانهای پادشاهیخواه راه افتادند هنوز بهتمامی عیان نشده است. اما میتوان حدس زد که اگر سیاست باتلاقیسازی پیکرهی بازماندهی جمهوری اسلامی بر «خشم حماسی» بلوک امریکاییاسراییلی پیروز شود و تنها نتیجهی این تقابلْ توافقی نیمبند برای هر دو طرف باشد، آرامآرام جماعت هرورباد دیاسپورای ایرانی پرچمکهای شیروخورشیدشان را از روی خودروهایشان پایین بکشند، بکگراند گوشیشان را تغییر دهند و به زندگی روزمرهی خوشباشانهی خود برگردند.
@interventions
❤1👍1
جنگ کنونی لحظهی آزادی خرمشهر ندارد
روزبه آقاجری
مقایسههای تاریخی صرفاً ابزاری دم دستی برای بهرهگرفتن از تصویرهای آشنا در ذهن خوانندهاند و صرفاً در همین حد کاربرد دارند نه بیشتر. آنها چیز زیادی دربارهی جزئیات درونی یک روند یا رویداد نمیگویند. به همین دلیل حمله صدام به ایران پساانقلابی و حملهی کنونی بلوک اسراییلیامریکایی به جمهوری اسلامی تفاوتهایی اساسی با هم دارند. بحث بیشتر در این باره از حدود این نوشتار خارج است.
روند رویدادها در ایران پساانقلابی تا استقرار تاموتمام جمهوری اسلامی ایران فراز و نشیبهای گوناگونی داشت. یکی از مهمترین آنها رویداد «آزادی خرمشهر» در ۳ خرداد ۱۳۶۱ بود. پس از این آزادسازی بود که ایران توانست عراق را تا پشت مرزهای بینالمللی عقب براند. در همین هنگام صداهای گوناگونی بلند شدند که در همینجا جنگ باید تمام شود. حتا در جبههی چپ ایران پساانقلابی نیز حزب توده ایران و سازمان فداییان (اکثریت) که برخلاف دیگر سازمانهای چپگرای این جبهه تا آن زمان «همراهان کمونیست انقلاب اسلامی» به شمار میآمدند، صراحتاً علیه ادامهی جنگ، برخلاف نظر پیکرهی رهبری اسلامگرای انقلاب، موضع گرفتند. لحظهی آزادی خرمشهر لحظهی تحقق تاموتمام «دفاع مشروع» بود و از آن لحظه به بعد ادامهی جنگ چیز نبود جز «تجاوز نامشروع». پیکرهی رهبری جمهوری اسلامی در سال ۱۳۶۱ این لحظه را از دست داد و جنگ را تا آنجا پیش برد که دست آخر در ضعف و ناتوانی و بیآبرویی تن به پایان جنگ داد.
جنگ کنونی اما فاقد چنین لحظهای است. پیکرهی بازماندهی جمهوری اسلامی بر دریایی از خونهای ریختهشده در دوران حکمرانی اسلامی کشتی میراند و راهی ندارد که تا آنجا پیش برود که به لحظهی پذیرش مفلوکانهی قطعنامهی ۵۹۸ برسد و پس از آن جام زهر را بنوشد و بلوک اسراییلیامریکایی، بنا بر مصاحبهی جدید ترامپ با NBC، تا آنجا پیش خواهد رفت که به «تسلیم بیقیدوشرط جمهوری اسلامی» برسد.
فقدان این لحظه در این جنگ نشان از آن دارد که هیچ فرصتی برای کسانی که بر طبل جنگ میکوبند وجود نخواهد داشت که بتوانند بهشکلی آبرومندانه خود را از آن تبرئه کنند. دهان مکندهی این جنگ که در هر لحظه بیشتر و بیشتر همهچیزخوارتر میشود هیچ جایی باقی نخواهد گذاشت تا کسانی بتوانند از آن خود را بیرون بکشند، این موضوع هم برای پیکرهی بازماندهی جمهوری اسلامی و دنبالهروهای مقاومتیاش صدق میکند، هم دربارهی بلوک اسراییلیامریکایی و دنبالهروهای پادشاهیخواهاش و دنبالهروهای دنبالهروِ پادشاهیخواهان در دیاسپورای ایرانی. فقدان این لحظه همچنین به معنای این است که بود و نبود این دو به طرزی طعنهآمیز به تداوم این جنگ گره خورده است و پایان این جنگ نقطهی پایانی خواهد بود بر هر دو اینها.
فقدان لحظهی آزادی خرمشهر در این جنگ مابهازایی مهمتر نیز دارد. در این جنگ هیچ لحظهای وجود ندارد که بتوان از طریق آن مرزی میان «دفاع مشروع» و «تجاوز نامشروع» کشید. در این جنگ هیچ مرزی وجود ندارد که چه بلوک اسراییلیامریکایی و چه «جمهوری اسلامی» بتوانند با ارجاع به آن مشروعیتی برای آن و شهوت جنگطلبانهی بیدروپیکر خود دستوپا کنند. هیچ چیز در این جنگ وجود ندارد که بتوان گفت میتواند معنایی به آن بدهد. یک هیچ بزرگ در آن وجود دارد. به همین دلیل و دقیقاً به دلیل خصلت تماماً نیهیلیستیاش چیزی نیست جز تجلیای تاموتمام از شر.
@interventions
روزبه آقاجری
مقایسههای تاریخی صرفاً ابزاری دم دستی برای بهرهگرفتن از تصویرهای آشنا در ذهن خوانندهاند و صرفاً در همین حد کاربرد دارند نه بیشتر. آنها چیز زیادی دربارهی جزئیات درونی یک روند یا رویداد نمیگویند. به همین دلیل حمله صدام به ایران پساانقلابی و حملهی کنونی بلوک اسراییلیامریکایی به جمهوری اسلامی تفاوتهایی اساسی با هم دارند. بحث بیشتر در این باره از حدود این نوشتار خارج است.
روند رویدادها در ایران پساانقلابی تا استقرار تاموتمام جمهوری اسلامی ایران فراز و نشیبهای گوناگونی داشت. یکی از مهمترین آنها رویداد «آزادی خرمشهر» در ۳ خرداد ۱۳۶۱ بود. پس از این آزادسازی بود که ایران توانست عراق را تا پشت مرزهای بینالمللی عقب براند. در همین هنگام صداهای گوناگونی بلند شدند که در همینجا جنگ باید تمام شود. حتا در جبههی چپ ایران پساانقلابی نیز حزب توده ایران و سازمان فداییان (اکثریت) که برخلاف دیگر سازمانهای چپگرای این جبهه تا آن زمان «همراهان کمونیست انقلاب اسلامی» به شمار میآمدند، صراحتاً علیه ادامهی جنگ، برخلاف نظر پیکرهی رهبری اسلامگرای انقلاب، موضع گرفتند. لحظهی آزادی خرمشهر لحظهی تحقق تاموتمام «دفاع مشروع» بود و از آن لحظه به بعد ادامهی جنگ چیز نبود جز «تجاوز نامشروع». پیکرهی رهبری جمهوری اسلامی در سال ۱۳۶۱ این لحظه را از دست داد و جنگ را تا آنجا پیش برد که دست آخر در ضعف و ناتوانی و بیآبرویی تن به پایان جنگ داد.
جنگ کنونی اما فاقد چنین لحظهای است. پیکرهی بازماندهی جمهوری اسلامی بر دریایی از خونهای ریختهشده در دوران حکمرانی اسلامی کشتی میراند و راهی ندارد که تا آنجا پیش برود که به لحظهی پذیرش مفلوکانهی قطعنامهی ۵۹۸ برسد و پس از آن جام زهر را بنوشد و بلوک اسراییلیامریکایی، بنا بر مصاحبهی جدید ترامپ با NBC، تا آنجا پیش خواهد رفت که به «تسلیم بیقیدوشرط جمهوری اسلامی» برسد.
فقدان این لحظه در این جنگ نشان از آن دارد که هیچ فرصتی برای کسانی که بر طبل جنگ میکوبند وجود نخواهد داشت که بتوانند بهشکلی آبرومندانه خود را از آن تبرئه کنند. دهان مکندهی این جنگ که در هر لحظه بیشتر و بیشتر همهچیزخوارتر میشود هیچ جایی باقی نخواهد گذاشت تا کسانی بتوانند از آن خود را بیرون بکشند، این موضوع هم برای پیکرهی بازماندهی جمهوری اسلامی و دنبالهروهای مقاومتیاش صدق میکند، هم دربارهی بلوک اسراییلیامریکایی و دنبالهروهای پادشاهیخواهاش و دنبالهروهای دنبالهروِ پادشاهیخواهان در دیاسپورای ایرانی. فقدان این لحظه همچنین به معنای این است که بود و نبود این دو به طرزی طعنهآمیز به تداوم این جنگ گره خورده است و پایان این جنگ نقطهی پایانی خواهد بود بر هر دو اینها.
فقدان لحظهی آزادی خرمشهر در این جنگ مابهازایی مهمتر نیز دارد. در این جنگ هیچ لحظهای وجود ندارد که بتوان از طریق آن مرزی میان «دفاع مشروع» و «تجاوز نامشروع» کشید. در این جنگ هیچ مرزی وجود ندارد که چه بلوک اسراییلیامریکایی و چه «جمهوری اسلامی» بتوانند با ارجاع به آن مشروعیتی برای آن و شهوت جنگطلبانهی بیدروپیکر خود دستوپا کنند. هیچ چیز در این جنگ وجود ندارد که بتوان گفت میتواند معنایی به آن بدهد. یک هیچ بزرگ در آن وجود دارد. به همین دلیل و دقیقاً به دلیل خصلت تماماً نیهیلیستیاش چیزی نیست جز تجلیای تاموتمام از شر.
@interventions
❤3
در میانهی رنج و خون و آتشی که مردمانی ایرانی را به کام خود میکشد، از یاد نبریم که یافتن امید و روشنی در سیاهی اکنون در بازخوانی و بازسازی مبارزات و امیدهای گذشته و آینده نهفته است.
هشت مارس روز جهانی زنان فرخنده باد.
@interventions
هشت مارس روز جهانی زنان فرخنده باد.
@interventions
❤5
برنشاندن آقاشاهزاده مجتبی خامنهای بر تخت حکمرانی پیکرهی بازماندهی جمهوری اسلامی را به شاهزاده رضا پهلوی، پادشاهخواهان و بلوک اسراییلیامریکایی تبریک میگویم.
تنها ویژگی متمایز جمهوری اسلامی از همهی حکومتهای پیشازخود «خاندانینبودن»، دست کم در سطح شخص رهبر، بود که ازدسترفتن همین خردهتمایز نیز به بیهمهچیزیاش افزوده شد. حالا بهتمامی با یک حکومت پادشاهی تئوکراتیک مواجهایم.
پیشنهادم این است که رضا پهلوی و مجتبی خامنهای ائتلاف کنند و شورای رهبری مشترک تشکیل دهند.
@interventions
تنها ویژگی متمایز جمهوری اسلامی از همهی حکومتهای پیشازخود «خاندانینبودن»، دست کم در سطح شخص رهبر، بود که ازدسترفتن همین خردهتمایز نیز به بیهمهچیزیاش افزوده شد. حالا بهتمامی با یک حکومت پادشاهی تئوکراتیک مواجهایم.
پیشنهادم این است که رضا پهلوی و مجتبی خامنهای ائتلاف کنند و شورای رهبری مشترک تشکیل دهند.
@interventions
❤2👎1
چگونه میتوانیم به سرزمینمان بیندیشیم؟ آیا وقتی میگوییم «ایران» دیگر همهچیز را دربارهی سرزمینمان بیان کردهایم یا صرفاً داریم از مفهومی دم دستی استفاده میکنیم که برای ارجاع اداری به مرزهای بینالمللی کشوری در آسیای غربی استفاده میشود؟ از سوی دیگر وقتی کسانی ـ از راست فاشیست تا سوسیالیست معتدل ـ با خیال آسوده برای میهن طلب خون تازه میکنند، آیا واقعاً میدانند از چه حرف میزنند و چه میکنند؟
این یادداشت کوتاه قرار نیست پاسخهای مبسوط به چنین پرسشهایی بدهد و صرفاً میخواهد اشارتی باشد برای دگراندیشی دربارهی برخی مفاهیم.
@interventions
https://bit.ly/4rYsICd
این یادداشت کوتاه قرار نیست پاسخهای مبسوط به چنین پرسشهایی بدهد و صرفاً میخواهد اشارتی باشد برای دگراندیشی دربارهی برخی مفاهیم.
@interventions
https://bit.ly/4rYsICd
Telegraph
ایران خیالی، میهن نمادین، سرزمین مردمان واقعی
چگونه میتوانیم به سرزمینمان بیندیشیم؟ آیا وقتی میگوییم ایران دیگر همهچیز را دربارهی سرزمینمان بیان کردهایم یا صرفاً داریم از مفهومی دم دستی استفاده میکنیم که برای ارجاع اداری به مرزهای بینالمللی کشوری در آسیای غربی استفاده میکنیم؟ از سوی دیگر وقتی…
Forwarded from مُداخِلات
جستار «امپریالیسم یا دیکتاتوری: طرحی اولیه برای یک مسأله» در سال ۱۳۹۹ در پی بحثوجدلهایی که حول دو موضع «چپ محور مقاومتی» و سپس «چپ برانداز» فجازی و نوشتارها را پر کرد، در #رادیو_زمانه با نام مستعار منتشر شد. گمان میکنم بتوان آن را مداخلهای دانست که هنوز اهمیت خودش را از دست نداده است.
@interventions
http://bit.ly/3K2zcPl
@interventions
http://bit.ly/3K2zcPl
Telegraph
امپریالیسم یا دیکتاتوری؛ طرحی اولیه برای یک مسأله
باید از یک پرسش آغاز کنم: آیا برای کسی که در ساختار سیاسی ملیای استبدادی و دیکتاتورانه زندگی میکند، این سرنوشتی محتوم است که اگر به مبارزه علیه امپریالیسم بپردازد، نظراً و عملاً، در دامن آن استبداد و دیکتاتوری بیفتد و به عامل بقای آن تبدیل شود؟ این پرسش…
Forwarded from Neemaad News Media | پایگاه خبری نیماد
مهدی سمتی - ترجمه: روزبه آقاجری
دونالد ترامپ اخیرا با اشاره به ایرانیان (و نه لزوما حکومتشان) گفت: «آنها ملتی از ترور و نفرت هستند.» این سخن یک لغزش زبانی یا اشتباه گفتاری در یک حضور رسانهای نبود ـ پدیدهای که اغلب از او سر میزند، بلکه سخنرانیای از پیش آماده بود که احتمالا توسط مشاورش، استیون میلر، نوشته شده بود. خوب است در وضعیت کنونی بر این حرف درنگ کنیم، بهویژه چنین چیزی برای کسانی اهمیت دارد که نگران سرنوشت ایران هستند.
بنیامین نتانیاهو اقدامات نظامی اسرائیل را «دفاع از تمدن» نامیده است. مفسران و سیاستمداران در شبکه فاکسنیوز (پلتفرمی راستگرا که از سیاستهای ترامپ حمایت میکند) از ایرانیان با عناوین «بدوی» و «جانور موذی (Vermin)» یاد کردهاند. آنها همچنین با استفاده از زبانی مطلقگرا، مقامات ایرانی را با «نازیها» مقایسه کردهاند.
در این یادداشت، زمینههای ساختاری گستردهتری را که چنین گفتمانهایی در آن تولید میشوند، توضیح میدهم. این موارد شامل پویاییهای سیاسی داخلی، محدودیتهای رسانهای در ایالات متحده و پسزمینه ژئوپلیتیک است.
ادامه این یادداشت را در وبسایت نیماد بخوانید:
https://neemaad.com/nmd10031330.htm
دونالد ترامپ اخیرا با اشاره به ایرانیان (و نه لزوما حکومتشان) گفت: «آنها ملتی از ترور و نفرت هستند.» این سخن یک لغزش زبانی یا اشتباه گفتاری در یک حضور رسانهای نبود ـ پدیدهای که اغلب از او سر میزند، بلکه سخنرانیای از پیش آماده بود که احتمالا توسط مشاورش، استیون میلر، نوشته شده بود. خوب است در وضعیت کنونی بر این حرف درنگ کنیم، بهویژه چنین چیزی برای کسانی اهمیت دارد که نگران سرنوشت ایران هستند.
بنیامین نتانیاهو اقدامات نظامی اسرائیل را «دفاع از تمدن» نامیده است. مفسران و سیاستمداران در شبکه فاکسنیوز (پلتفرمی راستگرا که از سیاستهای ترامپ حمایت میکند) از ایرانیان با عناوین «بدوی» و «جانور موذی (Vermin)» یاد کردهاند. آنها همچنین با استفاده از زبانی مطلقگرا، مقامات ایرانی را با «نازیها» مقایسه کردهاند.
در این یادداشت، زمینههای ساختاری گستردهتری را که چنین گفتمانهایی در آن تولید میشوند، توضیح میدهم. این موارد شامل پویاییهای سیاسی داخلی، محدودیتهای رسانهای در ایالات متحده و پسزمینه ژئوپلیتیک است.
ادامه این یادداشت را در وبسایت نیماد بخوانید:
https://neemaad.com/nmd10031330.htm
neemaad.com
ترامپ و گفتمان رسانهای درباره ایرانیان در زمان جنگ
به نظر میرسد منبع اصلی اطلاعات ترامپ در این جنگ نه مشاوران نظامی و سرویسهای اطلاعاتی بلکه اکوسیستم رسانهای راستگرا است. او در این محیط رسانهای، درباره هستههای تروریستی ایران در آمریکا میشنود.
رابطهی پادشاهیخواهان دیاسپورا با بلوک امریکاییاسراییلی رابطهای بیرونی نیست که بخواهیم به پرسش از «مسئولیتداشتن یا مسئولیتنداشتن» آنها بپردازیم، رابطهی آنها با این بلوک رابطهای از جنس «طرفداری» نیست، آنها خودشان «بخش»ی از این بلوک هستند. اصلاً چنین چیزی را استعاری در نظر نگیریم. این «بخش»ی از این بلوک بودن دربردارندهی روابط گستردهی اقتصادی و سیاسی و حتا شبهنظامی است. به همین دلیل یک پادشاهیخواه همانقدر در ویرانی کنونی ایران سهم و «مسئولیت» دارد که خلبان جنگندهی F35. طبیعتاً لایهبندی درونی پادشاهیخواهی و نزدیکی و دوری این یا آن فرد را در این وارسی میتوان لحاظ کرد اما همین هم تغییر چندانی در وضعیت آنها نمیدهد. در این یادداشت کمی بیشتر دربارهی آن توضیح دادهام.
@interventions
@interventions
👎1
Forwarded from مُداخِلات
نیروی پادشاهیخواه در دیاسپورا دارد دگرگونیهای قابل توجهی را از سر میگذراند. این دگرگونیها در دیالکتیکی قابلتوجهتر با جامعهی ایرانی پیش میروند. در این یادداشت به چند جنبه از آن پرداختهام.
شتابزدگی آن را با چشم خطاپوش بنگرید. در یک هفتهی اخیر درگیر شیفتهای کاری فشرده بودهام.
@interventions
https://bit.ly/4qUrgj1
شتابزدگی آن را با چشم خطاپوش بنگرید. در یک هفتهی اخیر درگیر شیفتهای کاری فشرده بودهام.
@interventions
https://bit.ly/4qUrgj1
Telegraph
دگرگونی در پادشاهیخواهی
نیروی پادشاهیخواه دارد دگرگونیهای مهم سیاسی و گفتمانی را از سر میگذارند. او که هرگز نتوانسته بود بازتابی از چهرهی خودش را در جامعهی ایرانی ببیند و صرفاً میکوشید با بزرگنمایی تکمضرابهای پادشاهیخواهانه خودش و ناظراناش را دلگرم نگاه دارد، در دی ماه…
Forwarded from مُداخِلات
جنگ کنونی لحظهی آزادی خرمشهر ندارد
روزبه آقاجری
مقایسههای تاریخی صرفاً ابزاری دم دستی برای بهرهگرفتن از تصویرهای آشنا در ذهن خوانندهاند و صرفاً در همین حد کاربرد دارند نه بیشتر. آنها چیز زیادی دربارهی جزئیات درونی یک روند یا رویداد نمیگویند. به همین دلیل حمله صدام به ایران پساانقلابی و حملهی کنونی بلوک اسراییلیامریکایی به جمهوری اسلامی تفاوتهایی اساسی با هم دارند. بحث بیشتر در این باره از حدود این نوشتار خارج است.
روند رویدادها در ایران پساانقلابی تا استقرار تاموتمام جمهوری اسلامی ایران فراز و نشیبهای گوناگونی داشت. یکی از مهمترین آنها رویداد «آزادی خرمشهر» در ۳ خرداد ۱۳۶۱ بود. پس از این آزادسازی بود که ایران توانست عراق را تا پشت مرزهای بینالمللی عقب براند. در همین هنگام صداهای گوناگونی بلند شدند که در همینجا جنگ باید تمام شود. حتا در جبههی چپ ایران پساانقلابی نیز حزب توده ایران و سازمان فداییان (اکثریت) که برخلاف دیگر سازمانهای چپگرای این جبهه تا آن زمان «همراهان کمونیست انقلاب اسلامی» به شمار میآمدند، صراحتاً علیه ادامهی جنگ، برخلاف نظر پیکرهی رهبری اسلامگرای انقلاب، موضع گرفتند. لحظهی آزادی خرمشهر لحظهی تحقق تاموتمام «دفاع مشروع» بود و از آن لحظه به بعد ادامهی جنگ چیز نبود جز «تجاوز نامشروع». پیکرهی رهبری جمهوری اسلامی در سال ۱۳۶۱ این لحظه را از دست داد و جنگ را تا آنجا پیش برد که دست آخر در ضعف و ناتوانی و بیآبرویی تن به پایان جنگ داد.
جنگ کنونی اما فاقد چنین لحظهای است. پیکرهی بازماندهی جمهوری اسلامی بر دریایی از خونهای ریختهشده در دوران حکمرانی اسلامی کشتی میراند و راهی ندارد که تا آنجا پیش برود که به لحظهی پذیرش مفلوکانهی قطعنامهی ۵۹۸ برسد و پس از آن جام زهر را بنوشد و بلوک اسراییلیامریکایی، بنا بر مصاحبهی جدید ترامپ با NBC، تا آنجا پیش خواهد رفت که به «تسلیم بیقیدوشرط جمهوری اسلامی» برسد.
فقدان این لحظه در این جنگ نشان از آن دارد که هیچ فرصتی برای کسانی که بر طبل جنگ میکوبند وجود نخواهد داشت که بتوانند بهشکلی آبرومندانه خود را از آن تبرئه کنند. دهان مکندهی این جنگ که در هر لحظه بیشتر و بیشتر همهچیزخوارتر میشود هیچ جایی باقی نخواهد گذاشت تا کسانی بتوانند از آن خود را بیرون بکشند، این موضوع هم برای پیکرهی بازماندهی جمهوری اسلامی و دنبالهروهای مقاومتیاش صدق میکند، هم دربارهی بلوک اسراییلیامریکایی و دنبالهروهای پادشاهیخواهاش و دنبالهروهای دنبالهروِ پادشاهیخواهان در دیاسپورای ایرانی. فقدان این لحظه همچنین به معنای این است که بود و نبود این دو به طرزی طعنهآمیز به تداوم این جنگ گره خورده است و پایان این جنگ نقطهی پایانی خواهد بود بر هر دو اینها.
فقدان لحظهی آزادی خرمشهر در این جنگ مابهازایی مهمتر نیز دارد. در این جنگ هیچ لحظهای وجود ندارد که بتوان از طریق آن مرزی میان «دفاع مشروع» و «تجاوز نامشروع» کشید. در این جنگ هیچ مرزی وجود ندارد که چه بلوک اسراییلیامریکایی و چه «جمهوری اسلامی» بتوانند با ارجاع به آن مشروعیتی برای آن و شهوت جنگطلبانهی بیدروپیکر خود دستوپا کنند. هیچ چیز در این جنگ وجود ندارد که بتوان گفت میتواند معنایی به آن بدهد. یک هیچ بزرگ در آن وجود دارد. به همین دلیل و دقیقاً به دلیل خصلت تماماً نیهیلیستیاش چیزی نیست جز تجلیای تاموتمام از شر.
@interventions
روزبه آقاجری
مقایسههای تاریخی صرفاً ابزاری دم دستی برای بهرهگرفتن از تصویرهای آشنا در ذهن خوانندهاند و صرفاً در همین حد کاربرد دارند نه بیشتر. آنها چیز زیادی دربارهی جزئیات درونی یک روند یا رویداد نمیگویند. به همین دلیل حمله صدام به ایران پساانقلابی و حملهی کنونی بلوک اسراییلیامریکایی به جمهوری اسلامی تفاوتهایی اساسی با هم دارند. بحث بیشتر در این باره از حدود این نوشتار خارج است.
روند رویدادها در ایران پساانقلابی تا استقرار تاموتمام جمهوری اسلامی ایران فراز و نشیبهای گوناگونی داشت. یکی از مهمترین آنها رویداد «آزادی خرمشهر» در ۳ خرداد ۱۳۶۱ بود. پس از این آزادسازی بود که ایران توانست عراق را تا پشت مرزهای بینالمللی عقب براند. در همین هنگام صداهای گوناگونی بلند شدند که در همینجا جنگ باید تمام شود. حتا در جبههی چپ ایران پساانقلابی نیز حزب توده ایران و سازمان فداییان (اکثریت) که برخلاف دیگر سازمانهای چپگرای این جبهه تا آن زمان «همراهان کمونیست انقلاب اسلامی» به شمار میآمدند، صراحتاً علیه ادامهی جنگ، برخلاف نظر پیکرهی رهبری اسلامگرای انقلاب، موضع گرفتند. لحظهی آزادی خرمشهر لحظهی تحقق تاموتمام «دفاع مشروع» بود و از آن لحظه به بعد ادامهی جنگ چیز نبود جز «تجاوز نامشروع». پیکرهی رهبری جمهوری اسلامی در سال ۱۳۶۱ این لحظه را از دست داد و جنگ را تا آنجا پیش برد که دست آخر در ضعف و ناتوانی و بیآبرویی تن به پایان جنگ داد.
جنگ کنونی اما فاقد چنین لحظهای است. پیکرهی بازماندهی جمهوری اسلامی بر دریایی از خونهای ریختهشده در دوران حکمرانی اسلامی کشتی میراند و راهی ندارد که تا آنجا پیش برود که به لحظهی پذیرش مفلوکانهی قطعنامهی ۵۹۸ برسد و پس از آن جام زهر را بنوشد و بلوک اسراییلیامریکایی، بنا بر مصاحبهی جدید ترامپ با NBC، تا آنجا پیش خواهد رفت که به «تسلیم بیقیدوشرط جمهوری اسلامی» برسد.
فقدان این لحظه در این جنگ نشان از آن دارد که هیچ فرصتی برای کسانی که بر طبل جنگ میکوبند وجود نخواهد داشت که بتوانند بهشکلی آبرومندانه خود را از آن تبرئه کنند. دهان مکندهی این جنگ که در هر لحظه بیشتر و بیشتر همهچیزخوارتر میشود هیچ جایی باقی نخواهد گذاشت تا کسانی بتوانند از آن خود را بیرون بکشند، این موضوع هم برای پیکرهی بازماندهی جمهوری اسلامی و دنبالهروهای مقاومتیاش صدق میکند، هم دربارهی بلوک اسراییلیامریکایی و دنبالهروهای پادشاهیخواهاش و دنبالهروهای دنبالهروِ پادشاهیخواهان در دیاسپورای ایرانی. فقدان این لحظه همچنین به معنای این است که بود و نبود این دو به طرزی طعنهآمیز به تداوم این جنگ گره خورده است و پایان این جنگ نقطهی پایانی خواهد بود بر هر دو اینها.
فقدان لحظهی آزادی خرمشهر در این جنگ مابهازایی مهمتر نیز دارد. در این جنگ هیچ لحظهای وجود ندارد که بتوان از طریق آن مرزی میان «دفاع مشروع» و «تجاوز نامشروع» کشید. در این جنگ هیچ مرزی وجود ندارد که چه بلوک اسراییلیامریکایی و چه «جمهوری اسلامی» بتوانند با ارجاع به آن مشروعیتی برای آن و شهوت جنگطلبانهی بیدروپیکر خود دستوپا کنند. هیچ چیز در این جنگ وجود ندارد که بتوان گفت میتواند معنایی به آن بدهد. یک هیچ بزرگ در آن وجود دارد. به همین دلیل و دقیقاً به دلیل خصلت تماماً نیهیلیستیاش چیزی نیست جز تجلیای تاموتمام از شر.
@interventions
🔻🔻🔻
خیلی عجیب و بیربط است این پیام منوچهر بختیاری.
رضا پهلوی و پادشاهیخواهان عمل کردهاند و دارند عمل میکنند. دیگر چه کنند؟ عجیب است که آقای بختیاری اینهمه تلاش برای برپایی آلترناتیو پادشاهیخواهانه را نمیبیند. در اینجا فهرستی کوتاهشده از «عمل»های رضا پهلوی، سامانهی پادشاهی و پادشاهیخواهان و دنبالهروهای آنان را میآورم: ۱) همکاری سیاسی ـ شبهنظامی با بلوک جمهوریخواه ـ اسراییل ۲) تلاش گستردهی رسانهای و فجازی برای بهحاشیهراندن و ایجاد اختناق برای اشخاص و گروههای چپ و دیگر آزادیخواهان غیرپادشاهیخواه مخالف جمهوری اسلامی ۳) برگزاری پیوستهی تجمعات و تظاهرات در دفاع از سیاستهای بلوک جمهوریخواه ـ اسراییلی و در دفاع از حملهی نظامی به جمهوری اسلامی و سپس زیرساختهای ایران ۴) پیشگرفتن سیاست تهاجمی مبتنی بر وعدههای بیپایهواساس که بیش از آنکه نشاندهندهی شکلی از مبارزهی سیاسی باشد در پی اجرای سیاست «کشتهسازی» بوده است و... .
پس احتمالا آقای منوچهر بختیاری خبر ندارد که پادشاهیخواهی به رهبری رضا پهلوی و دارودستهی قاسمینژاد ـ اعتمادی روزوشب در حال «عمل»کردن بودهاند.
اکنون زمان «عمل» برای پادشاهیخواهان نیست بلکه زمان نشستن و مواجهه با پیامدهای «عمل»هایشان است.
@interventions
خیلی عجیب و بیربط است این پیام منوچهر بختیاری.
رضا پهلوی و پادشاهیخواهان عمل کردهاند و دارند عمل میکنند. دیگر چه کنند؟ عجیب است که آقای بختیاری اینهمه تلاش برای برپایی آلترناتیو پادشاهیخواهانه را نمیبیند. در اینجا فهرستی کوتاهشده از «عمل»های رضا پهلوی، سامانهی پادشاهی و پادشاهیخواهان و دنبالهروهای آنان را میآورم: ۱) همکاری سیاسی ـ شبهنظامی با بلوک جمهوریخواه ـ اسراییل ۲) تلاش گستردهی رسانهای و فجازی برای بهحاشیهراندن و ایجاد اختناق برای اشخاص و گروههای چپ و دیگر آزادیخواهان غیرپادشاهیخواه مخالف جمهوری اسلامی ۳) برگزاری پیوستهی تجمعات و تظاهرات در دفاع از سیاستهای بلوک جمهوریخواه ـ اسراییلی و در دفاع از حملهی نظامی به جمهوری اسلامی و سپس زیرساختهای ایران ۴) پیشگرفتن سیاست تهاجمی مبتنی بر وعدههای بیپایهواساس که بیش از آنکه نشاندهندهی شکلی از مبارزهی سیاسی باشد در پی اجرای سیاست «کشتهسازی» بوده است و... .
پس احتمالا آقای منوچهر بختیاری خبر ندارد که پادشاهیخواهی به رهبری رضا پهلوی و دارودستهی قاسمینژاد ـ اعتمادی روزوشب در حال «عمل»کردن بودهاند.
اکنون زمان «عمل» برای پادشاهیخواهان نیست بلکه زمان نشستن و مواجهه با پیامدهای «عمل»هایشان است.
@interventions
👍2👏1🤮1
Forwarded from محمد مالجو
⭕️ جنگ چهلروزه و بازآرایی قدرت: خوانشی از زاویۀ اقتصاد انفال
خوانش مهرداد وهابی از جنگ چهلروزه کلیشۀ رایج «همه باختند» را به هم میزند. وهابی نشان میدهد این نوع داوریها عمدتاً مخفیسازی سازوکار قدرت است تا آشکارسازی واقعیت. به روایت وهابی، آنچه رخ داد بازآرایی قدرت و بازتوزیع منابع در متن ویرانگریهای ناشی از جنگ بود. بر بستر همین نگاه است که وهابی پاسخهایی فراهم میکند برای این پرسشها که چه کسانی تقویت شدند و چه کسانی تضعیف.
مفهوم مهمی در مرکز تحلیل وهابی جای دارد که اگر بهدرستی درک نشود کل صورتبندیاش از اقتصاد ایران نیز نامفهوم میماند: «اقتصاد انفال». انفال در دستگاه نظری وهابی به آن دسته از منابع و داراییهایی اشاره دارد که نه به بخش عمومی تعلق دارند و نه به بخش خصوصی بلکه تصاحب و کنترل و بازتوزیعشان در ید اختیار ولی فقیه است. به این معنا، اقتصاد انفال فقط به نوعی مالکیت اشاره ندارد بلکه به شیوهای خاص از اِعمال قدرت اقتصادی دلالت میکند که تمایز میان مالکیت «عمومی» و «خصوصی» را محو میکند و کنترل هر دو را به سود ساختارهای غیرپاسخگو درهم میآمیزد.
پاسخ وهابی بر این مبنا بسیار صریح است: بخشی از ساختار حاکمیت که عهدهدار اقتصاد انفال است برندۀ اصلی در اقتصاد و سیاست ایران به حساب میآید. جنگ چهلروزه مدارهای تغذیۀ اقتصاد انفال را نه قبض که بسط داده. نفت به نفع تصاحبگری سپاه بیشازپیش از دسترس دولت رسمی خارج شده، تجارت موازی البته در بستر رکود تجاری بیشازپیش زیر چتر نهادهای نظامی رونق گرفته، دامنۀ نفوذ شرکتهای وابسته به اقتصاد انفال بسط یافته، و مصادره به ابزاری مشروع بدل شده. اینها نه پیآمدهای حاشیهای بلکه بازتاب منطق درونی جنگاند. جنگ چهلروزه، در این چارچوب، نه مختلکننده که شتابدهندۀ همان روندی است که پیشتر آغاز شده بود.
در مقابل، دولت رسمی بازندۀ آشکار بازآرایی قدرت و بازتوزیع منابع است: با منابع کمتر، بدهی بیشتر و اقتداری فرسودهتر. وهابی بر یک پارادوکس ساختاری انگشت میگذارد: هر چه بحران عمیقتر، دستکم تا جایی، دولت رسمی ضعیفتر و بخش ولایی قویتر. ترامپ بر خطاست که میگوید تغییر رژیم رخ داد، هرچند تغییری در رژیم قطعاً رخ داده.
اما این همۀ ماجرا نیست. به روایت وهابی، جامعه نیز بازنده است، نهفقط بر اثر ویرانی بلکه همچنین بر اثر انتقال منابع از حوزۀ عمومی به مدارهای انفالی. تورم و رکود و کاهش رفاه از نشانههای این جابهجاییاند.
نتیجه واضح است: جنگ چهلروزه دستکم عجالتاً برای همه ویرانگر نبود. برخی در دل ویرانیها میبالند. غفلت از این تمایز دقیقاً همان چیزی است که برندگان واقعی را در سایه نگه میدارد.
اهمیت زاویۀ نگاه وهابی دقیقاً در همین مفهوم «انفال» نهفته است. وهابی با تمرکز بر این که چه کسانی مالک منابع و داراییهای اصلی هستند نشان میدهد نوع رژیم تصاحب است که منابع همگانی را همچون غنیمت بازتوزیع میکند. از این زاویه که بنگریم، تحلیل جنگ را از سطح سیاستگذاری به سطح مناسبات مالکیت و قدرت ارتقا دادهایم. این دقیقاً همان جهش نظری مهمی است که کار وهابی را به مداخلهای متمایز و راهگشا در پژوهشهای اقتصادی و سیاسی ایران بدل میکند. از این ارتفاع بالاتر است که بهتر میبینیم و درمییابیم چرا جنگ چهلروزه نظم مستقر را دستکم عجالتاً نه تضعیف که بازتولید کرده است.
وهابی اثر جنگ را بر بخشی مهم از اقتصاد ایران، یعنی اقتصاد متکی بر سازوکارهای انفالی و فرادولتی، بهقوت صورتبندی میکند. بااینحال، اقتصاد ایران فقط به این بدنه محدود نمیشود و واجد بدنۀ دیگری نیز هست که بر مدار مبادلۀ بازاری و کنش اقتصادی بنگاهها و خانوارها در فضای نسبتاً رقابتیتر میچرخد. تعمیق فهم ما از پیآمدهای جنگ چهلروزه در گرو آن است که تبعات جنگ برای این بدنۀ دوم نیز نظاممند آماج بررسی قرار گیرد، حوزهای که میتواند مکمل تحلیل وهابی باشد و تصویری کاملتر از دگرگونیهای اقتصاد و سیاست ایران پس از جنگ به دست دهد.
🆔 @mmaljoo
خوانش مهرداد وهابی از جنگ چهلروزه کلیشۀ رایج «همه باختند» را به هم میزند. وهابی نشان میدهد این نوع داوریها عمدتاً مخفیسازی سازوکار قدرت است تا آشکارسازی واقعیت. به روایت وهابی، آنچه رخ داد بازآرایی قدرت و بازتوزیع منابع در متن ویرانگریهای ناشی از جنگ بود. بر بستر همین نگاه است که وهابی پاسخهایی فراهم میکند برای این پرسشها که چه کسانی تقویت شدند و چه کسانی تضعیف.
مفهوم مهمی در مرکز تحلیل وهابی جای دارد که اگر بهدرستی درک نشود کل صورتبندیاش از اقتصاد ایران نیز نامفهوم میماند: «اقتصاد انفال». انفال در دستگاه نظری وهابی به آن دسته از منابع و داراییهایی اشاره دارد که نه به بخش عمومی تعلق دارند و نه به بخش خصوصی بلکه تصاحب و کنترل و بازتوزیعشان در ید اختیار ولی فقیه است. به این معنا، اقتصاد انفال فقط به نوعی مالکیت اشاره ندارد بلکه به شیوهای خاص از اِعمال قدرت اقتصادی دلالت میکند که تمایز میان مالکیت «عمومی» و «خصوصی» را محو میکند و کنترل هر دو را به سود ساختارهای غیرپاسخگو درهم میآمیزد.
پاسخ وهابی بر این مبنا بسیار صریح است: بخشی از ساختار حاکمیت که عهدهدار اقتصاد انفال است برندۀ اصلی در اقتصاد و سیاست ایران به حساب میآید. جنگ چهلروزه مدارهای تغذیۀ اقتصاد انفال را نه قبض که بسط داده. نفت به نفع تصاحبگری سپاه بیشازپیش از دسترس دولت رسمی خارج شده، تجارت موازی البته در بستر رکود تجاری بیشازپیش زیر چتر نهادهای نظامی رونق گرفته، دامنۀ نفوذ شرکتهای وابسته به اقتصاد انفال بسط یافته، و مصادره به ابزاری مشروع بدل شده. اینها نه پیآمدهای حاشیهای بلکه بازتاب منطق درونی جنگاند. جنگ چهلروزه، در این چارچوب، نه مختلکننده که شتابدهندۀ همان روندی است که پیشتر آغاز شده بود.
در مقابل، دولت رسمی بازندۀ آشکار بازآرایی قدرت و بازتوزیع منابع است: با منابع کمتر، بدهی بیشتر و اقتداری فرسودهتر. وهابی بر یک پارادوکس ساختاری انگشت میگذارد: هر چه بحران عمیقتر، دستکم تا جایی، دولت رسمی ضعیفتر و بخش ولایی قویتر. ترامپ بر خطاست که میگوید تغییر رژیم رخ داد، هرچند تغییری در رژیم قطعاً رخ داده.
اما این همۀ ماجرا نیست. به روایت وهابی، جامعه نیز بازنده است، نهفقط بر اثر ویرانی بلکه همچنین بر اثر انتقال منابع از حوزۀ عمومی به مدارهای انفالی. تورم و رکود و کاهش رفاه از نشانههای این جابهجاییاند.
نتیجه واضح است: جنگ چهلروزه دستکم عجالتاً برای همه ویرانگر نبود. برخی در دل ویرانیها میبالند. غفلت از این تمایز دقیقاً همان چیزی است که برندگان واقعی را در سایه نگه میدارد.
اهمیت زاویۀ نگاه وهابی دقیقاً در همین مفهوم «انفال» نهفته است. وهابی با تمرکز بر این که چه کسانی مالک منابع و داراییهای اصلی هستند نشان میدهد نوع رژیم تصاحب است که منابع همگانی را همچون غنیمت بازتوزیع میکند. از این زاویه که بنگریم، تحلیل جنگ را از سطح سیاستگذاری به سطح مناسبات مالکیت و قدرت ارتقا دادهایم. این دقیقاً همان جهش نظری مهمی است که کار وهابی را به مداخلهای متمایز و راهگشا در پژوهشهای اقتصادی و سیاسی ایران بدل میکند. از این ارتفاع بالاتر است که بهتر میبینیم و درمییابیم چرا جنگ چهلروزه نظم مستقر را دستکم عجالتاً نه تضعیف که بازتولید کرده است.
وهابی اثر جنگ را بر بخشی مهم از اقتصاد ایران، یعنی اقتصاد متکی بر سازوکارهای انفالی و فرادولتی، بهقوت صورتبندی میکند. بااینحال، اقتصاد ایران فقط به این بدنه محدود نمیشود و واجد بدنۀ دیگری نیز هست که بر مدار مبادلۀ بازاری و کنش اقتصادی بنگاهها و خانوارها در فضای نسبتاً رقابتیتر میچرخد. تعمیق فهم ما از پیآمدهای جنگ چهلروزه در گرو آن است که تبعات جنگ برای این بدنۀ دوم نیز نظاممند آماج بررسی قرار گیرد، حوزهای که میتواند مکمل تحلیل وهابی باشد و تصویری کاملتر از دگرگونیهای اقتصاد و سیاست ایران پس از جنگ به دست دهد.
🆔 @mmaljoo
Forwarded from نقد اقتصاد سیاسی
⚫️ حسین حسینخانی، از بنیانگذاران «انتشارات آگاه» درگذشت
_________
▪️حسین حسینخانی (1316-1405)، از بنیانگذاران انتشارات آگاه و از کمشمار کسانی که نامشان در نشر ایران به آوازهی نیک، تعهد، خوشفکری، درستکاری و سلامت مالی و اخلاقی گره خورده بود، روز گذشته بعد از طی یک دورهی بیماری درگذشت. بیگمان، آثاری که به همت حسینخانی به فارسی منتشر شده از «گروندریسه» مارکس تا «چنین گفت زرتشت» نیچه و تا جُنگهای ماندگار و بیبدیلی همچون «نقد آگاه» و «کتاب آگاه» همواره در یاد چند نسل از روشنفکران ایرانی باقی خواهد ماند.▪️
_________
▪️حسین حسینخانی (1316-1405)، از بنیانگذاران انتشارات آگاه و از کمشمار کسانی که نامشان در نشر ایران به آوازهی نیک، تعهد، خوشفکری، درستکاری و سلامت مالی و اخلاقی گره خورده بود، روز گذشته بعد از طی یک دورهی بیماری درگذشت. بیگمان، آثاری که به همت حسینخانی به فارسی منتشر شده از «گروندریسه» مارکس تا «چنین گفت زرتشت» نیچه و تا جُنگهای ماندگار و بیبدیلی همچون «نقد آگاه» و «کتاب آگاه» همواره در یاد چند نسل از روشنفکران ایرانی باقی خواهد ماند.▪️
Forwarded from انجمن جامعه شناسی ایران
بیانیه انجمن جامعهشناسی در خصوص تداوم محدودیت بر شبکه بینالمللی اینترنت و اتصال اینترنت طبقاتی
بیش از دوماه است که انسداد گسترده و مداوم اینترنت، سازمانِ زندگی روزمره در ایران را با اختلالی عمیق مواجه کرده است. در جهان شبکهای امروز، دسترسی به اینترنت نه یک امتیاز اعطایی، بلکه «حق طبیعی» و زیرساخت بنیادینِ زیستجهان شهروندان است. هرگونه تحدید در این عرصه، به معنای تعرض به «حق بر فضای عمومی» و مخدوش کردن پیوندهایی است که قوامبخش جامعه در لایههای مختلف اقتصادی، فرهنگی و آموزشی است.
توجیهاتِ ناظر بر «امنیت زیرساختی و ضرورتهای جنگی» در حالی دسترسی توده مردم را مخلِ ثبات میپندارند که تداوم بهرهمندی مسئولان از این فناوری و از سوی دیگر، فروش اینترنت آزاد با قیمتهای گزاف در بازارهای غیررسمی، اعتبار این استدلالها را مخدوش کرده است. این رویکرد دوگانه نشان میدهد که امنیت، به ابزاری برای فرصتطلبیهای مالی و تبدیل یک حق عمومی به «کالایی طبقاتی» بدل شده که تنها برای صاحبان نفوذ و اقشار برخوردارِ اقتصادی در دسترس است. از سوی دیگر، نسبت دادن «ساختیابی اعتراضات» به فضای مجازی، نادیده گرفتن ریشههای عینی نارضایتی در بطن جامعه است؛ ابزارها صرفاً حامل پیاماند و انسداد آنها نمیتواند جایگزین تدبیر برای حل بحرانهای ساختاری شود. همچنین، رویکرد حذفی با هدف کنترل تربیتیِ «نسل ارتباطبنیادِ جوان و نوجوان»، نشان از عدم درک هویتی نسلی دارد که کار، آموزش و فراغت خود را در این بستر معنا کرده است؛ این نگاه قیممآبانه تنها به انباشت خشم و بیگانگیِ بیشتر میان این نسل و ساختار حکمرانی دامن میزند.
پیامدهای این وضعیت، فراتر از نابودی معیشتِ میلیونها نفر در کسبوکارهای خرد، به شکلگیری یک «شکاف دیجیتال» عمیق و «بیاعتمادی ساختیافته» منجر شده است. تداوم این روند، فاصله میان مردم و حاکمیت را به مرزی نگرانکننده رسانده و سرمایه اجتماعی را بهشدت فرسوده میکند. در این میان، اصرار بر طرحهایی چون «اینترنت طبقاتی» (که در قالبهای تبعیضآمیزی چون اینترنت پرو یا ویژه مطرح میشود)، مصداق بارز «نابرابری ساختاری» است. ایجاد شهروندان درجهبندیشده در دسترسی به اطلاعات، احساس محرومیتِ نسبی را در اکثریت جامعه به خشمی پایدار بدل کرده و انسجام ملی را بیش از پیش تهدید میکند.
انجمن جامعهشناسی ایران
#انجمن_جامعهشناسی_ایران
@iran_sociology
بیش از دوماه است که انسداد گسترده و مداوم اینترنت، سازمانِ زندگی روزمره در ایران را با اختلالی عمیق مواجه کرده است. در جهان شبکهای امروز، دسترسی به اینترنت نه یک امتیاز اعطایی، بلکه «حق طبیعی» و زیرساخت بنیادینِ زیستجهان شهروندان است. هرگونه تحدید در این عرصه، به معنای تعرض به «حق بر فضای عمومی» و مخدوش کردن پیوندهایی است که قوامبخش جامعه در لایههای مختلف اقتصادی، فرهنگی و آموزشی است.
توجیهاتِ ناظر بر «امنیت زیرساختی و ضرورتهای جنگی» در حالی دسترسی توده مردم را مخلِ ثبات میپندارند که تداوم بهرهمندی مسئولان از این فناوری و از سوی دیگر، فروش اینترنت آزاد با قیمتهای گزاف در بازارهای غیررسمی، اعتبار این استدلالها را مخدوش کرده است. این رویکرد دوگانه نشان میدهد که امنیت، به ابزاری برای فرصتطلبیهای مالی و تبدیل یک حق عمومی به «کالایی طبقاتی» بدل شده که تنها برای صاحبان نفوذ و اقشار برخوردارِ اقتصادی در دسترس است. از سوی دیگر، نسبت دادن «ساختیابی اعتراضات» به فضای مجازی، نادیده گرفتن ریشههای عینی نارضایتی در بطن جامعه است؛ ابزارها صرفاً حامل پیاماند و انسداد آنها نمیتواند جایگزین تدبیر برای حل بحرانهای ساختاری شود. همچنین، رویکرد حذفی با هدف کنترل تربیتیِ «نسل ارتباطبنیادِ جوان و نوجوان»، نشان از عدم درک هویتی نسلی دارد که کار، آموزش و فراغت خود را در این بستر معنا کرده است؛ این نگاه قیممآبانه تنها به انباشت خشم و بیگانگیِ بیشتر میان این نسل و ساختار حکمرانی دامن میزند.
پیامدهای این وضعیت، فراتر از نابودی معیشتِ میلیونها نفر در کسبوکارهای خرد، به شکلگیری یک «شکاف دیجیتال» عمیق و «بیاعتمادی ساختیافته» منجر شده است. تداوم این روند، فاصله میان مردم و حاکمیت را به مرزی نگرانکننده رسانده و سرمایه اجتماعی را بهشدت فرسوده میکند. در این میان، اصرار بر طرحهایی چون «اینترنت طبقاتی» (که در قالبهای تبعیضآمیزی چون اینترنت پرو یا ویژه مطرح میشود)، مصداق بارز «نابرابری ساختاری» است. ایجاد شهروندان درجهبندیشده در دسترسی به اطلاعات، احساس محرومیتِ نسبی را در اکثریت جامعه به خشمی پایدار بدل کرده و انسجام ملی را بیش از پیش تهدید میکند.
انجمن جامعهشناسی ایران هشدار میدهد که تضعیف بیمحابای پیوندهای ارتباطی جامعه در لوای تصمیمات کوتاهمدت، گسستهای جبرانناپذیری را در آینده رقم خواهد زد. ما خواهان بازگشایی فوری، پایدار و بدون تبعیض اینترنت هستیم و باور داریم که راه رسیدن به ثبات، نه در انسداد فضای مجازی، بلکه در احترام به حقوق شهروندی و بازسازی اعتمادِ آسیبدیده میان دولت و ملت نهفته است.
انجمن جامعهشناسی ایران
#انجمن_جامعهشناسی_ایران
@iran_sociology
Forwarded from محمد مالجو
⭕️ چپِ ضدامپریالیستی یا چپِ محور مقاومتی؟
«چپِ محور مقاومتی» اصطلاحی است رساتر از «چپِ ضدامپریالیستی» برای توصیف مجموعههای ناهمگنی چون «گروه ۱۰ مهر» و «تلویزیون اینترنتی جدال» و «مجلۀ دانش و امید» و «تدارک کمونیستی» و امثالهم. چرا؟ چون بسیاری از چپها منتقد امپریالیسماند اما لزوماً به معنای سیاسی و عملی در صفبندی موسوم به محور مقاومت قرار نمیگیرند. آنچه چپ محور مقاومتی را متمایز میکند نه صرفاً مخالفت با امپریالیسم بلکه نحوۀ خاصی از پیونددادن این مخالفت با یک آرایش ژئوپولیتیکِ معین است.
برای فهم ضدیت با امپریالیسم باید به زمینۀ تجربیاش توجه کرد. این گرایش از خلأ سر برنیاورده است. اثر زیانبار امپریالیستی در زندگی ایرانیان نه امری انتزاعی که بخشی از تجربۀ زیستهشان است، تجربهای که ریشههایش از مداخلات مخرب قدرتهای امپریالیستی در سراسر تاریخ معاصر امتداد مییابد و در دهههای اخیر نیز در قالب تحریمهای فراگیر اقتصادی و بیثباتسازی مزمن منطقهای و نهایتاً نیز جنگ بازتولید شده است. مجموعۀ این عواملِ درهمتنیده به شکلگیری ضدیتی موجه با امپریالیسم انجامیدهاند.
بااینحال، ضدیت با امپریالیسم لزوماً به همسویی با محور مقاومت نمیانجامد. فاصلهای مهم میان تشخیص نقش ساختاری امپریالیسم و پشتیبانی از سیاست خارجیِ جمهوری اسلامی وجود دارد، فاصلهای برآمده از چهار محور که هر کدام بهتنهایی میتوانند مسیرهای متفاوتی را پیشاروی چپ قرار دهند: نسبت با نظام اسلامی، جایگاه دموکراسی سیاسی، ارزیابی سرکوب داخلی، و فهم عاملیت نیروهای اجتماعی.
میتوان ضدامپریالیست بود اما همزمان نسبت به نیرویی که خود را صدر محور مقاومت تعریف میکند موضعی انتقادی یا حتی مخالف داشت. چپ محور مقاومتی چنین نیست: ناهمسو با امپریالیسم است و همسو با تمامیت محور مقاومت.
از منظر روششناسانه که بنگریم، تفاوت چپ محور مقاومتی با سایر چپهای ضدامپریالیستی از جایی شروع میشود که یک واقعیت مهم، یعنی فشار امپریالیسم، کمکم به یگانه عدسی نگاهشان بدل میشود. امپریالیسم که در ابتدا بهدرستی یکی از عوامل مهم برای فهم اوضاع به حساب میآمد تدریجاً به عامل اصلی و تعیینکنندۀ همهچیز تبدیل میشود. در نگاه چپ محور مقاومتی، جهان در این نقطه به تصویری ساده فروکاسته میشود: در یک سو امپریالیسم و در سوی دیگر محور مقاومت.
اینجاست که اولین لغزش چپ محور مقاومتی رخ میدهد. مسائل داخلی مثل فقر و نابرابری و سرکوب و بحرانِ نمایندگی اکنون دیگر مشکلاتی برآمده از بطن جامعه تلقی نمیشوند بلکه غالباً به نقشآفرینی مستقیم یا غیرمستقیم امپریالیسم منتسب میشوند. تجربۀ زیستۀ واقعی مردم آنگونه که هست دیده نمیشود بلکه پیشاپیش در قالب یک توضیح ازپیشآماده ریخته میشود.
وقتی واقعیت اجتماعی اینگونه در قالبی ازپیشساخته فشرده میشود، پیآمد بعدی هم دور از انتظار نیست: نقش خودِ مردم در صحنه کمرنگ جلوه داده میشود. چپهای محور مقاومتی گرچه اعتراضهای اجتماعی را نشانهای از مسائل واقعی جامعه میدانند اما عمدتاً خیلی زود با برچسب «ابزار امپریالیسم» نادیدهشان میگیرند. ازاینرو آنچه میتوانست صدای مطالبات و بازتاب تناقضات واقعی جامعه باشد عمدتاً به صورت فرصتی برای بهرهبرداری دشمن خارجی به تصویر کشیده میشود. مردم در مقام بازیگران اصلیِ تغییر به رسمیت شناخته نمیشوند بلکه عمدتاً به عناصری فرعی در یک بازی بزرگتر جهانی تقلیل مییابند. تاریخ، در چنین روایتی، نه حاصل کنش و انتخاب انسانها بلکه محصول ساختارهای کلان ژئوپولیتیک است.
وقتی نقش مردم اینگونه به حاشیه رانده میشود البته که نگاه به تغییر هم تغییر مییابد. در چنین چارچوبی، احتیاط سیاسی که در شرایط تهدید خارجی هم معقول و هم ضروری است کمکم به یک قاعدۀ دائمی بدل میشود. نتیجه این است که حکمِ «الان وقتش نیست» دیگر نه حکمی موقتی که پاسخی همیشگی میشود. ازآنجاکه تهدید خارجی اصولاً پایانناپذیر است، هر مطالبه و هر تغییر نیز مدام به آیندهای نامعلوم موکول میشود. حال همواره زمانِ تعویق است و آینده همواره افقی دور که تغییر به آن حواله داده میشود.
وقتی تغییر دائماً به آینده حواله داده میشود، پیآمد دیگری هم برای چپ محور مقاومتی به همراه میآید: خودِ اختلافنظرها معنایشان عوض میشود. در این فضا، مخالفت فقط نظری متفاوت نیست بلکه بهراحتی رنگوبوی سیاسی میگیرد. منتقدان نه رقبای فکری که غالباً کسانی تلقی میشوند که یا سادهلوحاند یا خواسته و ناخواسته در زمین دشمنِ امپریالیستی بازی میکنند.
چنین نگرشی را نمیتوان صرفاً «چپِ ضدامپریالیستی» نامید. باید دقیقتر و بیپردهتر نامگذاریاش کرد: چپِ محور مقاومتی.
🆔 @mmaljoo
«چپِ محور مقاومتی» اصطلاحی است رساتر از «چپِ ضدامپریالیستی» برای توصیف مجموعههای ناهمگنی چون «گروه ۱۰ مهر» و «تلویزیون اینترنتی جدال» و «مجلۀ دانش و امید» و «تدارک کمونیستی» و امثالهم. چرا؟ چون بسیاری از چپها منتقد امپریالیسماند اما لزوماً به معنای سیاسی و عملی در صفبندی موسوم به محور مقاومت قرار نمیگیرند. آنچه چپ محور مقاومتی را متمایز میکند نه صرفاً مخالفت با امپریالیسم بلکه نحوۀ خاصی از پیونددادن این مخالفت با یک آرایش ژئوپولیتیکِ معین است.
برای فهم ضدیت با امپریالیسم باید به زمینۀ تجربیاش توجه کرد. این گرایش از خلأ سر برنیاورده است. اثر زیانبار امپریالیستی در زندگی ایرانیان نه امری انتزاعی که بخشی از تجربۀ زیستهشان است، تجربهای که ریشههایش از مداخلات مخرب قدرتهای امپریالیستی در سراسر تاریخ معاصر امتداد مییابد و در دهههای اخیر نیز در قالب تحریمهای فراگیر اقتصادی و بیثباتسازی مزمن منطقهای و نهایتاً نیز جنگ بازتولید شده است. مجموعۀ این عواملِ درهمتنیده به شکلگیری ضدیتی موجه با امپریالیسم انجامیدهاند.
بااینحال، ضدیت با امپریالیسم لزوماً به همسویی با محور مقاومت نمیانجامد. فاصلهای مهم میان تشخیص نقش ساختاری امپریالیسم و پشتیبانی از سیاست خارجیِ جمهوری اسلامی وجود دارد، فاصلهای برآمده از چهار محور که هر کدام بهتنهایی میتوانند مسیرهای متفاوتی را پیشاروی چپ قرار دهند: نسبت با نظام اسلامی، جایگاه دموکراسی سیاسی، ارزیابی سرکوب داخلی، و فهم عاملیت نیروهای اجتماعی.
میتوان ضدامپریالیست بود اما همزمان نسبت به نیرویی که خود را صدر محور مقاومت تعریف میکند موضعی انتقادی یا حتی مخالف داشت. چپ محور مقاومتی چنین نیست: ناهمسو با امپریالیسم است و همسو با تمامیت محور مقاومت.
از منظر روششناسانه که بنگریم، تفاوت چپ محور مقاومتی با سایر چپهای ضدامپریالیستی از جایی شروع میشود که یک واقعیت مهم، یعنی فشار امپریالیسم، کمکم به یگانه عدسی نگاهشان بدل میشود. امپریالیسم که در ابتدا بهدرستی یکی از عوامل مهم برای فهم اوضاع به حساب میآمد تدریجاً به عامل اصلی و تعیینکنندۀ همهچیز تبدیل میشود. در نگاه چپ محور مقاومتی، جهان در این نقطه به تصویری ساده فروکاسته میشود: در یک سو امپریالیسم و در سوی دیگر محور مقاومت.
اینجاست که اولین لغزش چپ محور مقاومتی رخ میدهد. مسائل داخلی مثل فقر و نابرابری و سرکوب و بحرانِ نمایندگی اکنون دیگر مشکلاتی برآمده از بطن جامعه تلقی نمیشوند بلکه غالباً به نقشآفرینی مستقیم یا غیرمستقیم امپریالیسم منتسب میشوند. تجربۀ زیستۀ واقعی مردم آنگونه که هست دیده نمیشود بلکه پیشاپیش در قالب یک توضیح ازپیشآماده ریخته میشود.
وقتی واقعیت اجتماعی اینگونه در قالبی ازپیشساخته فشرده میشود، پیآمد بعدی هم دور از انتظار نیست: نقش خودِ مردم در صحنه کمرنگ جلوه داده میشود. چپهای محور مقاومتی گرچه اعتراضهای اجتماعی را نشانهای از مسائل واقعی جامعه میدانند اما عمدتاً خیلی زود با برچسب «ابزار امپریالیسم» نادیدهشان میگیرند. ازاینرو آنچه میتوانست صدای مطالبات و بازتاب تناقضات واقعی جامعه باشد عمدتاً به صورت فرصتی برای بهرهبرداری دشمن خارجی به تصویر کشیده میشود. مردم در مقام بازیگران اصلیِ تغییر به رسمیت شناخته نمیشوند بلکه عمدتاً به عناصری فرعی در یک بازی بزرگتر جهانی تقلیل مییابند. تاریخ، در چنین روایتی، نه حاصل کنش و انتخاب انسانها بلکه محصول ساختارهای کلان ژئوپولیتیک است.
وقتی نقش مردم اینگونه به حاشیه رانده میشود البته که نگاه به تغییر هم تغییر مییابد. در چنین چارچوبی، احتیاط سیاسی که در شرایط تهدید خارجی هم معقول و هم ضروری است کمکم به یک قاعدۀ دائمی بدل میشود. نتیجه این است که حکمِ «الان وقتش نیست» دیگر نه حکمی موقتی که پاسخی همیشگی میشود. ازآنجاکه تهدید خارجی اصولاً پایانناپذیر است، هر مطالبه و هر تغییر نیز مدام به آیندهای نامعلوم موکول میشود. حال همواره زمانِ تعویق است و آینده همواره افقی دور که تغییر به آن حواله داده میشود.
وقتی تغییر دائماً به آینده حواله داده میشود، پیآمد دیگری هم برای چپ محور مقاومتی به همراه میآید: خودِ اختلافنظرها معنایشان عوض میشود. در این فضا، مخالفت فقط نظری متفاوت نیست بلکه بهراحتی رنگوبوی سیاسی میگیرد. منتقدان نه رقبای فکری که غالباً کسانی تلقی میشوند که یا سادهلوحاند یا خواسته و ناخواسته در زمین دشمنِ امپریالیستی بازی میکنند.
چنین نگرشی را نمیتوان صرفاً «چپِ ضدامپریالیستی» نامید. باید دقیقتر و بیپردهتر نامگذاریاش کرد: چپِ محور مقاومتی.
🆔 @mmaljoo
Forwarded from انجمن جامعه شناسی ایران
یک کتاب ستودنی و یک نویسنده ستودنیتر
پرویز اجلالی
کتاب پزشگی اجتماعی نوشته دکتر ونوشه بحرانی(ونوشه درگویش مازندرانی یعنی بنفشه) دکتر متخصص داخلی و فرزند دکتر حسین بحرانی همکار جامعهشناس ما است. وی هیچگاه مطب نداشته و فقط گاه در جنوب شهر تهران در درمانگاهی بیمار پذیرفته است. اما از زمان کرونا به این طرف پیوسته در شهرستان زاهدان به درمان پزشکی و حمایت اجتماعی از مردم محروم آن منطقه پرداخته است و با جلب همکاری مردم خیر خانهای را در آنجا به ارائه خدمات پزشکی و اجتماعی به مردم اختصاص داده است.
خاطرات او از شرایط زیست مردم محروم آن حوالی واقعا خواندنی است. درمقدمه کتاب اشاره کوتاهی به تجربیات خود در این مورد دارد. اما کتاب به غیر از این مقدمه از پنج مقاله مهم که پزشکی را به شرایط زندگی مردم و جامعهشناسی پیوند میزند، تشکیل شده است.
مقاله اول تحت عنوان "خاستگاه اجتماعی بیماریها: تاریخی فراموش شده" نوشته هاوارد وایتزکین(۱۹۸۱) از مجله بینالمللی خدمات پزشکی نقل شده است.
مقاله دوم با نام "دیدگاه مارکسیستی در زمینه مراقبتهای پزشکی" نیز از همین نویسنده است.
مقاله بعدی تحت عنوان "پزشکی اجتماعی از دیروز تا امرور: درسهایی از آمریکای لاتین" بررسی جامع تاریخی و مفهومی پزشکی اجتماعی در امریکای لاتین توسط چهار متخصص این حوزه است که از مجله بهداشت عمومی اکتبر ۲۰۰۲ نقل شده. درابن مقاله به وضعیت پزشکی اجتماعی درآرژانتبن،برزبل،شیلی،کلمبیا، کوبا ، اکوادور و مکزیک پرداخته شده است.
مقاله چهارم کتاب با نام سلامتی، مراقبتهای بهداشتی و سرمایهداری اثر کالین لیز از مجله socialist regist ۲۰۱۰ برگرفته شده است. این مقاله به خوبی نشان میدهد که چگونه بحرانهای سرمایهداری بر سلامت مردم اثر میگذارند.
سرانجام مقاله آخر که نوشتهای تاریخی است با عنوان "درباره پزشکی انقلابی" نوشته ارنستو چه گوارا که خطاب به کوشندگان انقلاب کوبا در سال۱۹۶۰ مننشر شده است که در آن بر افتخار خدمت به مردم ناکید شده است.
همه این مقالهها درباره پزشکی است آن طور که باید باشد نه پزشکی که پزشکانش در۹ ماه سال مریض ها سرکیسه میکنند تا سه ماه تابستان را در اروپا و آمریکا خوش بگذرانند و همواره از نرخ ویزیت پایین و گرانی هزینه زندگی شکایت دارند و هیچگاه از قسمتهای مرفه شهرها پایینتر نمیآیند. گردآورنده و مترجم کناب نیز نمونه کامل فکری است که درکتاب مطرح میشود یک پزشک واقعی که عمرش راصرف مردمش میکند.
نویسنده در صفحه تقدیم نوشته است:
ابراهیم را در یکی از شبهای اوایل پاییز گذشته، در خانهاش، در حاشیهی زاهدان، جایی که خانهها تمام میشدند و آن طرفترش هیچ نبود ملاقات کردم. تنش از ابتلا به دیابتی چندین ساله رنجور و ناتوان بود. قول دادم و قول گرفتم درمان شود، خوب شود. دو ماه بعد، در یکی از شبهای آخر پاییز، خبر مرگش را شنیدم. قلبم مجروح شد و هرگز بهبود نیافت. ابراهیم 26 ساله از فقر بیمار شد، در فقر رنج بیماری کشید و به دلیل فقر جان داد، که اگر در زمان و مکان و طبقهی متقاوتی به دنیا آمده بود، حال زنده بود، سالها زندگی میکرد و بالیدن سه فرزندش را خود شاهد بود.
تقدیم به نام و یاد ابراهیم و ابراهیمها
لینک این معرفی در [سایت انجمن جامعهشناسی ایران]
#انجمن_جامعهشناسی_ایران
@iran_sociology
پرویز اجلالی
کتاب پزشگی اجتماعی نوشته دکتر ونوشه بحرانی(ونوشه درگویش مازندرانی یعنی بنفشه) دکتر متخصص داخلی و فرزند دکتر حسین بحرانی همکار جامعهشناس ما است. وی هیچگاه مطب نداشته و فقط گاه در جنوب شهر تهران در درمانگاهی بیمار پذیرفته است. اما از زمان کرونا به این طرف پیوسته در شهرستان زاهدان به درمان پزشکی و حمایت اجتماعی از مردم محروم آن منطقه پرداخته است و با جلب همکاری مردم خیر خانهای را در آنجا به ارائه خدمات پزشکی و اجتماعی به مردم اختصاص داده است.
خاطرات او از شرایط زیست مردم محروم آن حوالی واقعا خواندنی است. درمقدمه کتاب اشاره کوتاهی به تجربیات خود در این مورد دارد. اما کتاب به غیر از این مقدمه از پنج مقاله مهم که پزشکی را به شرایط زندگی مردم و جامعهشناسی پیوند میزند، تشکیل شده است.
مقاله اول تحت عنوان "خاستگاه اجتماعی بیماریها: تاریخی فراموش شده" نوشته هاوارد وایتزکین(۱۹۸۱) از مجله بینالمللی خدمات پزشکی نقل شده است.
مقاله دوم با نام "دیدگاه مارکسیستی در زمینه مراقبتهای پزشکی" نیز از همین نویسنده است.
مقاله بعدی تحت عنوان "پزشکی اجتماعی از دیروز تا امرور: درسهایی از آمریکای لاتین" بررسی جامع تاریخی و مفهومی پزشکی اجتماعی در امریکای لاتین توسط چهار متخصص این حوزه است که از مجله بهداشت عمومی اکتبر ۲۰۰۲ نقل شده. درابن مقاله به وضعیت پزشکی اجتماعی درآرژانتبن،برزبل،شیلی،کلمبیا، کوبا ، اکوادور و مکزیک پرداخته شده است.
مقاله چهارم کتاب با نام سلامتی، مراقبتهای بهداشتی و سرمایهداری اثر کالین لیز از مجله socialist regist ۲۰۱۰ برگرفته شده است. این مقاله به خوبی نشان میدهد که چگونه بحرانهای سرمایهداری بر سلامت مردم اثر میگذارند.
سرانجام مقاله آخر که نوشتهای تاریخی است با عنوان "درباره پزشکی انقلابی" نوشته ارنستو چه گوارا که خطاب به کوشندگان انقلاب کوبا در سال۱۹۶۰ مننشر شده است که در آن بر افتخار خدمت به مردم ناکید شده است.
همه این مقالهها درباره پزشکی است آن طور که باید باشد نه پزشکی که پزشکانش در۹ ماه سال مریض ها سرکیسه میکنند تا سه ماه تابستان را در اروپا و آمریکا خوش بگذرانند و همواره از نرخ ویزیت پایین و گرانی هزینه زندگی شکایت دارند و هیچگاه از قسمتهای مرفه شهرها پایینتر نمیآیند. گردآورنده و مترجم کناب نیز نمونه کامل فکری است که درکتاب مطرح میشود یک پزشک واقعی که عمرش راصرف مردمش میکند.
نویسنده در صفحه تقدیم نوشته است:
ابراهیم را در یکی از شبهای اوایل پاییز گذشته، در خانهاش، در حاشیهی زاهدان، جایی که خانهها تمام میشدند و آن طرفترش هیچ نبود ملاقات کردم. تنش از ابتلا به دیابتی چندین ساله رنجور و ناتوان بود. قول دادم و قول گرفتم درمان شود، خوب شود. دو ماه بعد، در یکی از شبهای آخر پاییز، خبر مرگش را شنیدم. قلبم مجروح شد و هرگز بهبود نیافت. ابراهیم 26 ساله از فقر بیمار شد، در فقر رنج بیماری کشید و به دلیل فقر جان داد، که اگر در زمان و مکان و طبقهی متقاوتی به دنیا آمده بود، حال زنده بود، سالها زندگی میکرد و بالیدن سه فرزندش را خود شاهد بود.
تقدیم به نام و یاد ابراهیم و ابراهیمها
لینک این معرفی در [سایت انجمن جامعهشناسی ایران]
#انجمن_جامعهشناسی_ایران
@iran_sociology