Forwarded from مُداخِلات
لیبرال ناسیونالیسم.pdf
240.5 KB
دربارهی لیبرالناسیونالیسم
مرگسیاستِ جمهوری اسلامی دارد جان میستاند و پیش میرود. در چنین لحظاتی دشوار است به چیزی اندیشید و دربارهی آن نوشت که در جایی دورتر از صحنهی خونبار اکنون در حال پدیدارشدن است.
اما راه دیگری نیست. سرنوشت ایران و نسلهای بعدی آن در حال رقمخوردن است و گمان میکنم این رقمخوردن به سمت نیروگفتمانی است که باید دربارهی آن حرف زد و آن را لیبرالناسیونالیسم خواندهام. این جستار تلاشی برای دیدنیکردن آن و بدلکردناش به مسألهای قابل توجه و بررسی است.
@interventions
مرگسیاستِ جمهوری اسلامی دارد جان میستاند و پیش میرود. در چنین لحظاتی دشوار است به چیزی اندیشید و دربارهی آن نوشت که در جایی دورتر از صحنهی خونبار اکنون در حال پدیدارشدن است.
اما راه دیگری نیست. سرنوشت ایران و نسلهای بعدی آن در حال رقمخوردن است و گمان میکنم این رقمخوردن به سمت نیروگفتمانی است که باید دربارهی آن حرف زد و آن را لیبرالناسیونالیسم خواندهام. این جستار تلاشی برای دیدنیکردن آن و بدلکردناش به مسألهای قابل توجه و بررسی است.
@interventions
Forwarded from نقد اقتصاد سیاسی
دو نکتهی انتقادی دربارهی هر دو دیدگاه وجود دارد که به نظرم باید بر آنها دست گذاشت: ۱) گرفتاری در یکی از دو قطب تمایززدایی ـ فروبستگی و ۲) گرفتاری در خودنیروپنداری و خودسازمانپنداری.
_________
👈متن کامل
_________
👈متن کامل
نیروی پادشاهیخواه در دیاسپورا دارد دگرگونیهای قابل توجهی را از سر میگذراند. این دگرگونیها در دیالکتیکی قابلتوجهتر با جامعهی ایرانی پیش میروند. در این یادداشت به چند جنبه از آن پرداختهام.
شتابزدگی آن را با چشم خطاپوش بنگرید. در یک هفتهی اخیر درگیر شیفتهای کاری فشرده بودهام.
@interventions
https://bit.ly/4qUrgj1
شتابزدگی آن را با چشم خطاپوش بنگرید. در یک هفتهی اخیر درگیر شیفتهای کاری فشرده بودهام.
@interventions
https://bit.ly/4qUrgj1
Telegraph
دگرگونی در پادشاهیخواهی
نیروی پادشاهیخواه دارد دگرگونیهای مهم سیاسی و گفتمانی را از سر میگذارند. او که هرگز نتوانسته بود بازتابی از چهرهی خودش را در جامعهی ایرانی ببیند و صرفاً میکوشید با بزرگنمایی تکمضرابهای پادشاهیخواهانه خودش و ناظراناش را دلگرم نگاه دارد، در دی ماه…
بخشی از متن دگرگونی در پادشاهیخواهی
روشن است که پادشاهیخواهان ـ ساکن دیاسپورا ـ پیوندهای امنیتی و اقتصادی جدیای با گرایشهای سیاسیاقتصادی محافظهکار جمهوریخواه در ایالات متحده (و به واسطه یا بدون واسطهی اینها با اسراییل) دارند. این پیوندهای امنیتی و اقتصادی عمیقتر و طبیعیتر از آناند که به نظر میرسند. بهدستگرفتن پرچم اسراییل صرفاً یک «انتخاب سیاسی یا تاکتیکی» نیست بلکه آن را باید به همان معنایی درک کرد که مثلاً اعضای سفیدپوست حزب جمهوریخواه ایالات متحد از آن میفهمند. آنها جاسوس اسراییل نیستند همخانوادهی آناند. درواقع اسراییل برای اینها یکی از ایالتهای امریکا با اکثریت محافظهکار جمهوریخواه است که از بد حادثه در آسیا واقع شده است.
بلوک اسراییل ـ حزب جمهوریخواه برای پادشاهیخواهان تقریباً چنین چیزی است. این نکتهی مهمی است. اینکه پادشاهیخواهان اساساً نمیتوانند بدون پرچم اسراییل به تظاهرات بروند برای این است که از نظرشان اسراییل تجلیای از شمشیر شیروخورشید است حالا کار نداریم که سهمی مهم در سیرکردن شکم شیر داستان ما نیز دارد. بهترین مثال برای اینکه بفهمیم پادشاهیخواهان چگونه اسراییل و حزب جمهوریخواه را درک میکنند، مثالآوردن از رابطهی بسیار پیچیدهی روانشناختی استالینیستها با اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی (چه خودش چه خاطرهاش) است. بلوک اسراییل ـ حزب جمهوریخواه ایالات متحد «برادر بزرگترِ» پادشاهیخواهان است. اگر دقت کرده باشید در گفتار پادشاهیخواهانه هر عملی که از بلوک اسراییل ـ حزب جمهوریخواه سر بزند ـ حتا بمباران میهن آریایی ـ شکلی از «کمک» است. به همین دلیل اگر آنها هم چیزی را در اختیار اسراییل و حزب جمهوریخواه میگذارند بهتمامی آن را همچون «کمک متقابل» یا «کمکی از آن نوع که یک عضو خانواده به عضو دیگر میکند» درک میکنند. برای اینان حمل پرچم اسراییل حمل پرچم یک متحد سیاسی نیست، حمل پرچم «برادر بزرگتر» به معنایی است که یک استالینیست از شوروی مد نظر داشت.
در چنین رابطهای به هر صورت ممکن است این برادر بزرگتر نظرش تغییر کند یا نسبت به توانایی عضو کوچکتر خانواده شک کند. دقیقاً از جایگاه برادر کوچکتر به برادر بزرگتر است که وقتی سناتور لیندزی گراهام در پاسخ به پرسش «آیا شما حمایت خود را از رضا پهلوی اعلام میکنید؟» میگوید «نه!»، هیچ تغییری در گفتار عمومی پادشاهیخواهانه نسبت به این سناتور یا حزب جمهوریخواه ایجاد نمیشود. این «نه» طنینی چه بسا ملاطفآمیز همراه با کمی سختگیری با هدف پیشرفت برای جماعت پادشاهیخواه داشته باشد. همانطور که مثلاً صدر استالین ممکن بود با کمی اخم به رهبر یکی از احزاب برادر نگاه کند اما این صرفاً به این معنا بود که رفقای حزبی باید تلاش بیشتری از خود نشان دهند تا این نگاه اخمآلود تغییر کند. این رابطهی عمیق روانشناختی بیتردید بر بنیاد روابط سیاسی و اقتصادی درهمبافته و همچنین همپیوند است با جایگاه ایرانیان پادشاهیخواه در مقام مهاجر. درک پیچیدگی این موضوع اهمیت بسیاری دارد.
به هر روی بخش بزرگی از تلاشهای پادشاهیخواهان معطوف به یافتن نشانههای رضایت در وجنات بلوک اسراییل ـ حزب جمهوریخواه است چرا که بدون «بخشی از این بلوک اقتصادیسیاسی بودن» همهی بساط پادشاهیخواهی در کمتر از ۲۴ ساعت دود میشود و به هوا میرود.
آنچه پس از دی ۱۴۰۴ تا امروز از بلوک اسراییل ـ حزب جمهوریخواه دیدهایم یکسره نشانههای نارضایتی از عملکرد برادران کوچکتر پادشاهیخواه است. اینْ یعنی نیاز به تغییر وجود دارد. و پادشاهیخواهان هر چه از دستشان برآید انجام خواهند داد که در بلوک اقتصادیسیاسی مورد نظر خودی بنمایند و درواقع خود را به برادر بزرگتر ثابت کنند.
نکته اما این است که پادشاهیخواهان چه بسا به سمت حذف تاکتیکی پرچم اسراییل از تظاهراتها حرکت کنند بهویژه پس از تحولات اخیر در رابطهی ایران ـ ایالات متحد. این کار همچنان که آنان را در مسیر استحمار عمومی نگه میدارد از تعارضهای سیاسی و گفتمانی نیز جلوگیری میکند.
@interventions
روشن است که پادشاهیخواهان ـ ساکن دیاسپورا ـ پیوندهای امنیتی و اقتصادی جدیای با گرایشهای سیاسیاقتصادی محافظهکار جمهوریخواه در ایالات متحده (و به واسطه یا بدون واسطهی اینها با اسراییل) دارند. این پیوندهای امنیتی و اقتصادی عمیقتر و طبیعیتر از آناند که به نظر میرسند. بهدستگرفتن پرچم اسراییل صرفاً یک «انتخاب سیاسی یا تاکتیکی» نیست بلکه آن را باید به همان معنایی درک کرد که مثلاً اعضای سفیدپوست حزب جمهوریخواه ایالات متحد از آن میفهمند. آنها جاسوس اسراییل نیستند همخانوادهی آناند. درواقع اسراییل برای اینها یکی از ایالتهای امریکا با اکثریت محافظهکار جمهوریخواه است که از بد حادثه در آسیا واقع شده است.
بلوک اسراییل ـ حزب جمهوریخواه برای پادشاهیخواهان تقریباً چنین چیزی است. این نکتهی مهمی است. اینکه پادشاهیخواهان اساساً نمیتوانند بدون پرچم اسراییل به تظاهرات بروند برای این است که از نظرشان اسراییل تجلیای از شمشیر شیروخورشید است حالا کار نداریم که سهمی مهم در سیرکردن شکم شیر داستان ما نیز دارد. بهترین مثال برای اینکه بفهمیم پادشاهیخواهان چگونه اسراییل و حزب جمهوریخواه را درک میکنند، مثالآوردن از رابطهی بسیار پیچیدهی روانشناختی استالینیستها با اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی (چه خودش چه خاطرهاش) است. بلوک اسراییل ـ حزب جمهوریخواه ایالات متحد «برادر بزرگترِ» پادشاهیخواهان است. اگر دقت کرده باشید در گفتار پادشاهیخواهانه هر عملی که از بلوک اسراییل ـ حزب جمهوریخواه سر بزند ـ حتا بمباران میهن آریایی ـ شکلی از «کمک» است. به همین دلیل اگر آنها هم چیزی را در اختیار اسراییل و حزب جمهوریخواه میگذارند بهتمامی آن را همچون «کمک متقابل» یا «کمکی از آن نوع که یک عضو خانواده به عضو دیگر میکند» درک میکنند. برای اینان حمل پرچم اسراییل حمل پرچم یک متحد سیاسی نیست، حمل پرچم «برادر بزرگتر» به معنایی است که یک استالینیست از شوروی مد نظر داشت.
در چنین رابطهای به هر صورت ممکن است این برادر بزرگتر نظرش تغییر کند یا نسبت به توانایی عضو کوچکتر خانواده شک کند. دقیقاً از جایگاه برادر کوچکتر به برادر بزرگتر است که وقتی سناتور لیندزی گراهام در پاسخ به پرسش «آیا شما حمایت خود را از رضا پهلوی اعلام میکنید؟» میگوید «نه!»، هیچ تغییری در گفتار عمومی پادشاهیخواهانه نسبت به این سناتور یا حزب جمهوریخواه ایجاد نمیشود. این «نه» طنینی چه بسا ملاطفآمیز همراه با کمی سختگیری با هدف پیشرفت برای جماعت پادشاهیخواه داشته باشد. همانطور که مثلاً صدر استالین ممکن بود با کمی اخم به رهبر یکی از احزاب برادر نگاه کند اما این صرفاً به این معنا بود که رفقای حزبی باید تلاش بیشتری از خود نشان دهند تا این نگاه اخمآلود تغییر کند. این رابطهی عمیق روانشناختی بیتردید بر بنیاد روابط سیاسی و اقتصادی درهمبافته و همچنین همپیوند است با جایگاه ایرانیان پادشاهیخواه در مقام مهاجر. درک پیچیدگی این موضوع اهمیت بسیاری دارد.
به هر روی بخش بزرگی از تلاشهای پادشاهیخواهان معطوف به یافتن نشانههای رضایت در وجنات بلوک اسراییل ـ حزب جمهوریخواه است چرا که بدون «بخشی از این بلوک اقتصادیسیاسی بودن» همهی بساط پادشاهیخواهی در کمتر از ۲۴ ساعت دود میشود و به هوا میرود.
آنچه پس از دی ۱۴۰۴ تا امروز از بلوک اسراییل ـ حزب جمهوریخواه دیدهایم یکسره نشانههای نارضایتی از عملکرد برادران کوچکتر پادشاهیخواه است. اینْ یعنی نیاز به تغییر وجود دارد. و پادشاهیخواهان هر چه از دستشان برآید انجام خواهند داد که در بلوک اقتصادیسیاسی مورد نظر خودی بنمایند و درواقع خود را به برادر بزرگتر ثابت کنند.
نکته اما این است که پادشاهیخواهان چه بسا به سمت حذف تاکتیکی پرچم اسراییل از تظاهراتها حرکت کنند بهویژه پس از تحولات اخیر در رابطهی ایران ـ ایالات متحد. این کار همچنان که آنان را در مسیر استحمار عمومی نگه میدارد از تعارضهای سیاسی و گفتمانی نیز جلوگیری میکند.
@interventions
حرفهایی با چپ آینده
این «حرف»ها بیانی از دغدغههاییاند که رو به چشماندازهای محتمل آیندهی نزدیک دارند. آگاهانه پرسش «کدام چپ؟» را بیپاسخ گذاشتهام هر چند در لابهلای متن میتوان مرزهایی را تشخیص داد که نشان میدهند هر گرایش محتمل چپگرایانهای را مد نظر قرار ندادهام. از آنجایی که این گزارهها شکلی فشرده دارند طبیعتاً احتمال وجود ابهام یا بدفهمی در آنها هست و اینْ لازم میآورد که محتاطانه و انتقادی خوانده شوند.
@interventions
https://bit.ly/46v7JOH
این «حرف»ها بیانی از دغدغههاییاند که رو به چشماندازهای محتمل آیندهی نزدیک دارند. آگاهانه پرسش «کدام چپ؟» را بیپاسخ گذاشتهام هر چند در لابهلای متن میتوان مرزهایی را تشخیص داد که نشان میدهند هر گرایش محتمل چپگرایانهای را مد نظر قرار ندادهام. از آنجایی که این گزارهها شکلی فشرده دارند طبیعتاً احتمال وجود ابهام یا بدفهمی در آنها هست و اینْ لازم میآورد که محتاطانه و انتقادی خوانده شوند.
@interventions
https://bit.ly/46v7JOH
Telegraph
حرفهایی با چپ آینده
این «حرف»ها بیانی از دغدغههاییاند که رو به چشماندازهای محتمل آیندهی نزدیک دارند. آگاهانه پرسش «کدام چپ؟» را بیپاسخ گذاشتهام هر چند در لابهلای متن میتوان مرزهایی را تشخیص داد که نشان میدهند هر گرایش محتمل چپگرایانهای را مد نظر قرار ندادهام. از…
گام نخست حملهی نظامی به ایران را اسراییل در میان هلهلهی شادی اسلامگرایان و پادشاهیخواهان برداشت و نقاطی در منطقه ۱۱ تهران (پاستور) را بمباران کرد.
اسلامگرایان و پادشاهیخواهان یه آرزویشان رسیدند و هر دو آنها مسئولیت مستقیم در پیامدهای اقتصادیسیاسیاجتماعی این جنگ برای مردمان ایرانی دارند و باید جوابگو باشند.
@interventions
اسلامگرایان و پادشاهیخواهان یه آرزویشان رسیدند و هر دو آنها مسئولیت مستقیم در پیامدهای اقتصادیسیاسیاجتماعی این جنگ برای مردمان ایرانی دارند و باید جوابگو باشند.
@interventions
👍6👎4
این برگ از جمهوری اسلامی ورق خورد و علی خامنهای، رهبر نظام، به همراه جمع بزرگی از سران سیاسی و نظامی کشته شدند. طنز قضیه در اینکه موشکهای اسراییلیامریکایی کار را یکسره کردند.
اما داستان جمهوری اسلامی هنوز تمام نشده است.
امیدوارم مردمان ایرانی با کمترین هزینه پا به دوران پساجمهوریاسلامی بگذارند.
@interventions
اما داستان جمهوری اسلامی هنوز تمام نشده است.
امیدوارم مردمان ایرانی با کمترین هزینه پا به دوران پساجمهوریاسلامی بگذارند.
@interventions
...
#رضا_پهلوی، به خاطر کشتهشدن سه سرباز امریکایی تا ابد مردمان ایرانی را مدیون ایالات متحد پنداشته است، اما یک کلمه دربارهی شهروندان غیرنظامی ایرانی که تا کنون نزدیک به ۲۰۰ نفرشان کشته شدهاند (دست کم ۱۵۰ کودک دبستانی)، نمیگوید.
مردک بیشرم آنقدر عقل ندارد که وقتی میخواهد نوکری و سرسپردگیاش را نشان دهد دست کم سیاستی به خرج دهد و دو کلمه دربارهی رنجی بنویسد که مردمان ایرانی در این چند روز متحمل شدهاند.
تف به بیهمهچیزیات!
@Interventions
#رضا_پهلوی، به خاطر کشتهشدن سه سرباز امریکایی تا ابد مردمان ایرانی را مدیون ایالات متحد پنداشته است، اما یک کلمه دربارهی شهروندان غیرنظامی ایرانی که تا کنون نزدیک به ۲۰۰ نفرشان کشته شدهاند (دست کم ۱۵۰ کودک دبستانی)، نمیگوید.
مردک بیشرم آنقدر عقل ندارد که وقتی میخواهد نوکری و سرسپردگیاش را نشان دهد دست کم سیاستی به خرج دهد و دو کلمه دربارهی رنجی بنویسد که مردمان ایرانی در این چند روز متحمل شدهاند.
تف به بیهمهچیزیات!
@Interventions
🤬6👍3👎2
شخصها و گروههای چپ که به هر معنایی تقابل جمهوری اسلامی با امریکا - اسراییل را ذیل مقاومت ضدامپریالیستی جمعبندی میکنند، عملاً خود را به «دنبالهرو» جمهوری اسلامی تبدیل کردهاند. اگر دنبالهرو نیستید، بهتر است بدانید که در بازی دیگران افتادهاید. بکشید ازش بیرون.
همان ثبت لحظهلحظهی این کثافتی که جمهوری اسلامی و بلوک اسراییلی ـ جمهوریخواه (و دنبالهروهاشان مثل پادشاهیخواهان ایرانی) رقم زدهاند، بزرگترین کار این روزهاست. همان افشای دامهایی که جمهوری اسلامی و همچنین بلوک اسراییلیجمهوریخواه برای درگیرکردن نیروهای کورد پهن کردهاند، مهمترین کار است. همان نشاندادن فرهنگ حقیرانه و پست پادشاهیخواهان که ازقضا بخشی از مسئولیت این خرابیها مستقیماً بر دوششان است، کافی است. همان نشاندادن حرکات مزورانه یا نادرستی که در بیانیهها و موضعگیریها بازتاب مییابد روشنگرانهترین عمل سیاسی است.
برملاکردن روند سبوعانه و بیمارگونی که در خود نهادهای حکمرانی جمهوری اسلامی جریان دارد و تمام تلاشش را میکند که این جنگ را به پهنهای بکشاند که در آن کشتار وسیع غیرنظامیان موجب توجیه عملکرد خودش بشود و توجیهی برای رفع مسئولیت از داشتن بزرگترین سهم در نابودی زندگی مردمان ایرانی فراهم کند، کاری است که باید از ما و شما برآید.
نشاندادن اینکه برای آن بلوک و دنبالهروهای پادشاهیخواهشان نیز دقیقاً هدف اصلی کشاندن این جنگ به پهنهای است که کشتار وسیع غیرنظامیان توجیهی برای مزخرفات قبلیشان و فضایی را برای رفع مسئولیتشان از دستداشتن در ویرانی زندگی مردمان ایرانی فراهم کند، اهمیتی تعیینکننده دارد.
نه! این بازی ما و شمایی نیست که خود را چپ میدانید و البته دنبالهرو جمهوری اسلامی و بساط مزورانهی «مقاومت اسلامی» نیستید.
@interventions
همان ثبت لحظهلحظهی این کثافتی که جمهوری اسلامی و بلوک اسراییلی ـ جمهوریخواه (و دنبالهروهاشان مثل پادشاهیخواهان ایرانی) رقم زدهاند، بزرگترین کار این روزهاست. همان افشای دامهایی که جمهوری اسلامی و همچنین بلوک اسراییلیجمهوریخواه برای درگیرکردن نیروهای کورد پهن کردهاند، مهمترین کار است. همان نشاندادن فرهنگ حقیرانه و پست پادشاهیخواهان که ازقضا بخشی از مسئولیت این خرابیها مستقیماً بر دوششان است، کافی است. همان نشاندادن حرکات مزورانه یا نادرستی که در بیانیهها و موضعگیریها بازتاب مییابد روشنگرانهترین عمل سیاسی است.
برملاکردن روند سبوعانه و بیمارگونی که در خود نهادهای حکمرانی جمهوری اسلامی جریان دارد و تمام تلاشش را میکند که این جنگ را به پهنهای بکشاند که در آن کشتار وسیع غیرنظامیان موجب توجیه عملکرد خودش بشود و توجیهی برای رفع مسئولیت از داشتن بزرگترین سهم در نابودی زندگی مردمان ایرانی فراهم کند، کاری است که باید از ما و شما برآید.
نشاندادن اینکه برای آن بلوک و دنبالهروهای پادشاهیخواهشان نیز دقیقاً هدف اصلی کشاندن این جنگ به پهنهای است که کشتار وسیع غیرنظامیان توجیهی برای مزخرفات قبلیشان و فضایی را برای رفع مسئولیتشان از دستداشتن در ویرانی زندگی مردمان ایرانی فراهم کند، اهمیتی تعیینکننده دارد.
نه! این بازی ما و شمایی نیست که خود را چپ میدانید و البته دنبالهرو جمهوری اسلامی و بساط مزورانهی «مقاومت اسلامی» نیستید.
@interventions
👍1
کجا گیر افتادهایم (۱)
روزبه آقاجری
نوشتن در وضعیت جنگی، با وضعیت هردمتغییریابندهاش، صرفاً میتواند در حد اشاراتی گذرا باشد. بیش از این نمیشود چیزی گفت. فقط امیدوارم هر کسی بتواند روشنبینی و داوری انتقادی خود را در چنین شرایطی حفظ کند و گمان نکند که بر نوک پیکان تاریخ نشسته است و همهچیز دارد او را وادار میکند که یکورِ قضیه را بچسبد.
مردمان ایرانی
مردمان ایرانی سه زندگی را همزمان میزیند، یکی زندگیای که زیر وحشت بمباران اسراییلیامریکایی میگذرد، دیگری زندگیای که زیر وحشت جمهوری اسلامی زندگی میشود و سومی آن زندگیای که در این گوشه یا آن گوشهی جغرافیای ایران با آن میکوشند آتش زیستنی انسانی را زنده نگه دارند. افسانهها میگویند که این سومی بیش از آن دو تای اولی دوام آورده و خواهد آورد. من هم به همین امیدوارم.
پیکرهی بازماندهی جمهوری اسلامی
سیاست پیکرهی بازماندهی جمهوری اسلامی کشاندن این جنگ به پهنهای است که ادامهی آن برای بلوک اسراییلیامریکایی حکم گیرافتادن در باتلاق را داشته باشد و امید دارد که تنها خودش بتواند از آن باتلاق زنده بیرون بیاید.
بلوک اسراییلیامریکایی (جمهوریخواه)
بلوک اسراییلیامریکایی امید داشت که حملهی همهجانبه و کشتن علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، بتواند چنان شوکی را به پیکرهی سیاسینظامی آن وارد کند که باعث شود بیدرنگ تن به توافقی پرسروصدا بدهند. پیکرهی بازماندهی جمهوری اسلامی تا اینجا نشان داده است که میتواند این جنگ را تا مرزهای باتلاقیکردن ایران پیش ببرد و استراتژی خودش را پیاده کند.
نیروهای کورد
همهچیز نشان از این دارد که بار دیگر بلوک اسراییلیامریکایی (جمهوریخواه) ـ و به شکلی ضمنی پیکرهی بازمانده از جمهوری اسلامی ـ میخواهد نیروهای کورد را تبدیل به نیروی زمینی خود کند. اینْ اشتباهی استراتژیک از سوی نیروهای کورد است که یک بار دیگر تن به این بازی بدهند.
شخصها و گروههای چپ
بخشی از چپها که به شکلی خیالی خود را بخشی از محور مقاومت اسلامی میدانند آنقدر از نظر سیاسی متوهماند که دیگر نمیشود برایشان استدلال آورد یا برای رهاکردنشان از گرفتاریهای ذهنی تلاشی کرد. آنها پیشاپیش توجیه شدهاند. اما باقی کسانی که نه توحش جمهوری اسلامی را تاب میآورند و نه توحش بلوک اسراییلیامریکایی (جمهوریخواه) را باید به یاد داشته باشند که افتادن به دام بازی ذهنی «ایستادگی جمهوری اسلامی در برابر نیروهای امپریالیستی» تکرار همان داستان قدیمی است که نوشتن دربارهی آن جز سردرد و اتلاف وقت بهرهی دیگری ندارد. اینکه مینویسید «به ایران حمله شده و دولت، از نظر داخلی مشروع باشد یا نامشروع، «باید» از کشور دفاع کند. اگر اینطور فکر نمیکنید شما کنار اسراییل ایستادهاید» جملهای است کژدیسه. تنها در صورتی به جملهای درست تبدیل میشود که آن جملهی بیمعنی وسطش یعنی «از نظر داخلی مشروع باشد یا نامشروع» را برداریم. جملهی صحیح این است: «به ایران حمله شده و دولت «باید» از کشور دفاع کند. اگر اینطور فکر نمیکنید شما کنار اسراییل ایستادهاید». و باید بگویم که این جمله میتواند از دهان دقیقاً هر ناسیونالیست یا اسلامگرایانی که دست به کشتار مردمان ایرانی زدند، نیز بیرون بیاید. البته اگر میل مبهم میهناسلامیدوستی مقاومتگرایانهتان جایی برای فکرکردن گذاشته باشد، به این فکر کنید که فرق شما با آن کسان چیست؟
دیاسپورای ایرانی
بخش بزرگی از دیاسپورای ایرانی به رهبری پادشاهیخواهان حول پرچم شیروخورشید گرد آمدند و نه تنها به بدنهی دنبالهرو سیاستهای جنگطلبانهی بلوک اسراییلیامریکایی و مداخلهی نظامی آنها تبدیل شدند بلکه حمایتی همهجانبه از آنها را نشان دادند. چند روزی است که تب تندشان به عرق سرد نشسته است و کمی دچار شک و تردید نسبت به چوب جادوی اسراییلیامریکایی شدهاند. البته که اینها در اینجا زندگی خودشان را دارند و اگر ببینند تناقضات درونی یا عذاب وجدانشان دارد بالا میزند میروند سراغ روانشناس و رواندرمانگر ـ البته با پول بیمه تأمین اجتماعیشان و اکثراً به صورت رایگان ـ یا علف و عرق.
فلاکت سیاسی این جماعت که رمهوار در پی شبانهای پادشاهیخواه راه افتادند هنوز بهتمامی عیان نشده است. اما میتوان حدس زد که اگر سیاست باتلاقیسازی پیکرهی بازماندهی جمهوری اسلامی بر «خشم حماسی» بلوک امریکاییاسراییلی پیروز شود و تنها نتیجهی این تقابلْ توافقی نیمبند برای هر دو طرف باشد، آرامآرام جماعت هرورباد دیاسپورای ایرانی پرچمکهای شیروخورشیدشان را از روی خودروهایشان پایین بکشند، بکگراند گوشیشان را تغییر دهند و به زندگی روزمرهی خوشباشانهی خود برگردند.
@interventions
روزبه آقاجری
نوشتن در وضعیت جنگی، با وضعیت هردمتغییریابندهاش، صرفاً میتواند در حد اشاراتی گذرا باشد. بیش از این نمیشود چیزی گفت. فقط امیدوارم هر کسی بتواند روشنبینی و داوری انتقادی خود را در چنین شرایطی حفظ کند و گمان نکند که بر نوک پیکان تاریخ نشسته است و همهچیز دارد او را وادار میکند که یکورِ قضیه را بچسبد.
مردمان ایرانی
مردمان ایرانی سه زندگی را همزمان میزیند، یکی زندگیای که زیر وحشت بمباران اسراییلیامریکایی میگذرد، دیگری زندگیای که زیر وحشت جمهوری اسلامی زندگی میشود و سومی آن زندگیای که در این گوشه یا آن گوشهی جغرافیای ایران با آن میکوشند آتش زیستنی انسانی را زنده نگه دارند. افسانهها میگویند که این سومی بیش از آن دو تای اولی دوام آورده و خواهد آورد. من هم به همین امیدوارم.
پیکرهی بازماندهی جمهوری اسلامی
سیاست پیکرهی بازماندهی جمهوری اسلامی کشاندن این جنگ به پهنهای است که ادامهی آن برای بلوک اسراییلیامریکایی حکم گیرافتادن در باتلاق را داشته باشد و امید دارد که تنها خودش بتواند از آن باتلاق زنده بیرون بیاید.
بلوک اسراییلیامریکایی (جمهوریخواه)
بلوک اسراییلیامریکایی امید داشت که حملهی همهجانبه و کشتن علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، بتواند چنان شوکی را به پیکرهی سیاسینظامی آن وارد کند که باعث شود بیدرنگ تن به توافقی پرسروصدا بدهند. پیکرهی بازماندهی جمهوری اسلامی تا اینجا نشان داده است که میتواند این جنگ را تا مرزهای باتلاقیکردن ایران پیش ببرد و استراتژی خودش را پیاده کند.
نیروهای کورد
همهچیز نشان از این دارد که بار دیگر بلوک اسراییلیامریکایی (جمهوریخواه) ـ و به شکلی ضمنی پیکرهی بازمانده از جمهوری اسلامی ـ میخواهد نیروهای کورد را تبدیل به نیروی زمینی خود کند. اینْ اشتباهی استراتژیک از سوی نیروهای کورد است که یک بار دیگر تن به این بازی بدهند.
شخصها و گروههای چپ
بخشی از چپها که به شکلی خیالی خود را بخشی از محور مقاومت اسلامی میدانند آنقدر از نظر سیاسی متوهماند که دیگر نمیشود برایشان استدلال آورد یا برای رهاکردنشان از گرفتاریهای ذهنی تلاشی کرد. آنها پیشاپیش توجیه شدهاند. اما باقی کسانی که نه توحش جمهوری اسلامی را تاب میآورند و نه توحش بلوک اسراییلیامریکایی (جمهوریخواه) را باید به یاد داشته باشند که افتادن به دام بازی ذهنی «ایستادگی جمهوری اسلامی در برابر نیروهای امپریالیستی» تکرار همان داستان قدیمی است که نوشتن دربارهی آن جز سردرد و اتلاف وقت بهرهی دیگری ندارد. اینکه مینویسید «به ایران حمله شده و دولت، از نظر داخلی مشروع باشد یا نامشروع، «باید» از کشور دفاع کند. اگر اینطور فکر نمیکنید شما کنار اسراییل ایستادهاید» جملهای است کژدیسه. تنها در صورتی به جملهای درست تبدیل میشود که آن جملهی بیمعنی وسطش یعنی «از نظر داخلی مشروع باشد یا نامشروع» را برداریم. جملهی صحیح این است: «به ایران حمله شده و دولت «باید» از کشور دفاع کند. اگر اینطور فکر نمیکنید شما کنار اسراییل ایستادهاید». و باید بگویم که این جمله میتواند از دهان دقیقاً هر ناسیونالیست یا اسلامگرایانی که دست به کشتار مردمان ایرانی زدند، نیز بیرون بیاید. البته اگر میل مبهم میهناسلامیدوستی مقاومتگرایانهتان جایی برای فکرکردن گذاشته باشد، به این فکر کنید که فرق شما با آن کسان چیست؟
دیاسپورای ایرانی
بخش بزرگی از دیاسپورای ایرانی به رهبری پادشاهیخواهان حول پرچم شیروخورشید گرد آمدند و نه تنها به بدنهی دنبالهرو سیاستهای جنگطلبانهی بلوک اسراییلیامریکایی و مداخلهی نظامی آنها تبدیل شدند بلکه حمایتی همهجانبه از آنها را نشان دادند. چند روزی است که تب تندشان به عرق سرد نشسته است و کمی دچار شک و تردید نسبت به چوب جادوی اسراییلیامریکایی شدهاند. البته که اینها در اینجا زندگی خودشان را دارند و اگر ببینند تناقضات درونی یا عذاب وجدانشان دارد بالا میزند میروند سراغ روانشناس و رواندرمانگر ـ البته با پول بیمه تأمین اجتماعیشان و اکثراً به صورت رایگان ـ یا علف و عرق.
فلاکت سیاسی این جماعت که رمهوار در پی شبانهای پادشاهیخواه راه افتادند هنوز بهتمامی عیان نشده است. اما میتوان حدس زد که اگر سیاست باتلاقیسازی پیکرهی بازماندهی جمهوری اسلامی بر «خشم حماسی» بلوک امریکاییاسراییلی پیروز شود و تنها نتیجهی این تقابلْ توافقی نیمبند برای هر دو طرف باشد، آرامآرام جماعت هرورباد دیاسپورای ایرانی پرچمکهای شیروخورشیدشان را از روی خودروهایشان پایین بکشند، بکگراند گوشیشان را تغییر دهند و به زندگی روزمرهی خوشباشانهی خود برگردند.
@interventions
❤1👍1
جنگ کنونی لحظهی آزادی خرمشهر ندارد
روزبه آقاجری
مقایسههای تاریخی صرفاً ابزاری دم دستی برای بهرهگرفتن از تصویرهای آشنا در ذهن خوانندهاند و صرفاً در همین حد کاربرد دارند نه بیشتر. آنها چیز زیادی دربارهی جزئیات درونی یک روند یا رویداد نمیگویند. به همین دلیل حمله صدام به ایران پساانقلابی و حملهی کنونی بلوک اسراییلیامریکایی به جمهوری اسلامی تفاوتهایی اساسی با هم دارند. بحث بیشتر در این باره از حدود این نوشتار خارج است.
روند رویدادها در ایران پساانقلابی تا استقرار تاموتمام جمهوری اسلامی ایران فراز و نشیبهای گوناگونی داشت. یکی از مهمترین آنها رویداد «آزادی خرمشهر» در ۳ خرداد ۱۳۶۱ بود. پس از این آزادسازی بود که ایران توانست عراق را تا پشت مرزهای بینالمللی عقب براند. در همین هنگام صداهای گوناگونی بلند شدند که در همینجا جنگ باید تمام شود. حتا در جبههی چپ ایران پساانقلابی نیز حزب توده ایران و سازمان فداییان (اکثریت) که برخلاف دیگر سازمانهای چپگرای این جبهه تا آن زمان «همراهان کمونیست انقلاب اسلامی» به شمار میآمدند، صراحتاً علیه ادامهی جنگ، برخلاف نظر پیکرهی رهبری اسلامگرای انقلاب، موضع گرفتند. لحظهی آزادی خرمشهر لحظهی تحقق تاموتمام «دفاع مشروع» بود و از آن لحظه به بعد ادامهی جنگ چیز نبود جز «تجاوز نامشروع». پیکرهی رهبری جمهوری اسلامی در سال ۱۳۶۱ این لحظه را از دست داد و جنگ را تا آنجا پیش برد که دست آخر در ضعف و ناتوانی و بیآبرویی تن به پایان جنگ داد.
جنگ کنونی اما فاقد چنین لحظهای است. پیکرهی بازماندهی جمهوری اسلامی بر دریایی از خونهای ریختهشده در دوران حکمرانی اسلامی کشتی میراند و راهی ندارد که تا آنجا پیش برود که به لحظهی پذیرش مفلوکانهی قطعنامهی ۵۹۸ برسد و پس از آن جام زهر را بنوشد و بلوک اسراییلیامریکایی، بنا بر مصاحبهی جدید ترامپ با NBC، تا آنجا پیش خواهد رفت که به «تسلیم بیقیدوشرط جمهوری اسلامی» برسد.
فقدان این لحظه در این جنگ نشان از آن دارد که هیچ فرصتی برای کسانی که بر طبل جنگ میکوبند وجود نخواهد داشت که بتوانند بهشکلی آبرومندانه خود را از آن تبرئه کنند. دهان مکندهی این جنگ که در هر لحظه بیشتر و بیشتر همهچیزخوارتر میشود هیچ جایی باقی نخواهد گذاشت تا کسانی بتوانند از آن خود را بیرون بکشند، این موضوع هم برای پیکرهی بازماندهی جمهوری اسلامی و دنبالهروهای مقاومتیاش صدق میکند، هم دربارهی بلوک اسراییلیامریکایی و دنبالهروهای پادشاهیخواهاش و دنبالهروهای دنبالهروِ پادشاهیخواهان در دیاسپورای ایرانی. فقدان این لحظه همچنین به معنای این است که بود و نبود این دو به طرزی طعنهآمیز به تداوم این جنگ گره خورده است و پایان این جنگ نقطهی پایانی خواهد بود بر هر دو اینها.
فقدان لحظهی آزادی خرمشهر در این جنگ مابهازایی مهمتر نیز دارد. در این جنگ هیچ لحظهای وجود ندارد که بتوان از طریق آن مرزی میان «دفاع مشروع» و «تجاوز نامشروع» کشید. در این جنگ هیچ مرزی وجود ندارد که چه بلوک اسراییلیامریکایی و چه «جمهوری اسلامی» بتوانند با ارجاع به آن مشروعیتی برای آن و شهوت جنگطلبانهی بیدروپیکر خود دستوپا کنند. هیچ چیز در این جنگ وجود ندارد که بتوان گفت میتواند معنایی به آن بدهد. یک هیچ بزرگ در آن وجود دارد. به همین دلیل و دقیقاً به دلیل خصلت تماماً نیهیلیستیاش چیزی نیست جز تجلیای تاموتمام از شر.
@interventions
روزبه آقاجری
مقایسههای تاریخی صرفاً ابزاری دم دستی برای بهرهگرفتن از تصویرهای آشنا در ذهن خوانندهاند و صرفاً در همین حد کاربرد دارند نه بیشتر. آنها چیز زیادی دربارهی جزئیات درونی یک روند یا رویداد نمیگویند. به همین دلیل حمله صدام به ایران پساانقلابی و حملهی کنونی بلوک اسراییلیامریکایی به جمهوری اسلامی تفاوتهایی اساسی با هم دارند. بحث بیشتر در این باره از حدود این نوشتار خارج است.
روند رویدادها در ایران پساانقلابی تا استقرار تاموتمام جمهوری اسلامی ایران فراز و نشیبهای گوناگونی داشت. یکی از مهمترین آنها رویداد «آزادی خرمشهر» در ۳ خرداد ۱۳۶۱ بود. پس از این آزادسازی بود که ایران توانست عراق را تا پشت مرزهای بینالمللی عقب براند. در همین هنگام صداهای گوناگونی بلند شدند که در همینجا جنگ باید تمام شود. حتا در جبههی چپ ایران پساانقلابی نیز حزب توده ایران و سازمان فداییان (اکثریت) که برخلاف دیگر سازمانهای چپگرای این جبهه تا آن زمان «همراهان کمونیست انقلاب اسلامی» به شمار میآمدند، صراحتاً علیه ادامهی جنگ، برخلاف نظر پیکرهی رهبری اسلامگرای انقلاب، موضع گرفتند. لحظهی آزادی خرمشهر لحظهی تحقق تاموتمام «دفاع مشروع» بود و از آن لحظه به بعد ادامهی جنگ چیز نبود جز «تجاوز نامشروع». پیکرهی رهبری جمهوری اسلامی در سال ۱۳۶۱ این لحظه را از دست داد و جنگ را تا آنجا پیش برد که دست آخر در ضعف و ناتوانی و بیآبرویی تن به پایان جنگ داد.
جنگ کنونی اما فاقد چنین لحظهای است. پیکرهی بازماندهی جمهوری اسلامی بر دریایی از خونهای ریختهشده در دوران حکمرانی اسلامی کشتی میراند و راهی ندارد که تا آنجا پیش برود که به لحظهی پذیرش مفلوکانهی قطعنامهی ۵۹۸ برسد و پس از آن جام زهر را بنوشد و بلوک اسراییلیامریکایی، بنا بر مصاحبهی جدید ترامپ با NBC، تا آنجا پیش خواهد رفت که به «تسلیم بیقیدوشرط جمهوری اسلامی» برسد.
فقدان این لحظه در این جنگ نشان از آن دارد که هیچ فرصتی برای کسانی که بر طبل جنگ میکوبند وجود نخواهد داشت که بتوانند بهشکلی آبرومندانه خود را از آن تبرئه کنند. دهان مکندهی این جنگ که در هر لحظه بیشتر و بیشتر همهچیزخوارتر میشود هیچ جایی باقی نخواهد گذاشت تا کسانی بتوانند از آن خود را بیرون بکشند، این موضوع هم برای پیکرهی بازماندهی جمهوری اسلامی و دنبالهروهای مقاومتیاش صدق میکند، هم دربارهی بلوک اسراییلیامریکایی و دنبالهروهای پادشاهیخواهاش و دنبالهروهای دنبالهروِ پادشاهیخواهان در دیاسپورای ایرانی. فقدان این لحظه همچنین به معنای این است که بود و نبود این دو به طرزی طعنهآمیز به تداوم این جنگ گره خورده است و پایان این جنگ نقطهی پایانی خواهد بود بر هر دو اینها.
فقدان لحظهی آزادی خرمشهر در این جنگ مابهازایی مهمتر نیز دارد. در این جنگ هیچ لحظهای وجود ندارد که بتوان از طریق آن مرزی میان «دفاع مشروع» و «تجاوز نامشروع» کشید. در این جنگ هیچ مرزی وجود ندارد که چه بلوک اسراییلیامریکایی و چه «جمهوری اسلامی» بتوانند با ارجاع به آن مشروعیتی برای آن و شهوت جنگطلبانهی بیدروپیکر خود دستوپا کنند. هیچ چیز در این جنگ وجود ندارد که بتوان گفت میتواند معنایی به آن بدهد. یک هیچ بزرگ در آن وجود دارد. به همین دلیل و دقیقاً به دلیل خصلت تماماً نیهیلیستیاش چیزی نیست جز تجلیای تاموتمام از شر.
@interventions
❤3
در میانهی رنج و خون و آتشی که مردمانی ایرانی را به کام خود میکشد، از یاد نبریم که یافتن امید و روشنی در سیاهی اکنون در بازخوانی و بازسازی مبارزات و امیدهای گذشته و آینده نهفته است.
هشت مارس روز جهانی زنان فرخنده باد.
@interventions
هشت مارس روز جهانی زنان فرخنده باد.
@interventions
❤5
برنشاندن آقاشاهزاده مجتبی خامنهای بر تخت حکمرانی پیکرهی بازماندهی جمهوری اسلامی را به شاهزاده رضا پهلوی، پادشاهخواهان و بلوک اسراییلیامریکایی تبریک میگویم.
تنها ویژگی متمایز جمهوری اسلامی از همهی حکومتهای پیشازخود «خاندانینبودن»، دست کم در سطح شخص رهبر، بود که ازدسترفتن همین خردهتمایز نیز به بیهمهچیزیاش افزوده شد. حالا بهتمامی با یک حکومت پادشاهی تئوکراتیک مواجهایم.
پیشنهادم این است که رضا پهلوی و مجتبی خامنهای ائتلاف کنند و شورای رهبری مشترک تشکیل دهند.
@interventions
تنها ویژگی متمایز جمهوری اسلامی از همهی حکومتهای پیشازخود «خاندانینبودن»، دست کم در سطح شخص رهبر، بود که ازدسترفتن همین خردهتمایز نیز به بیهمهچیزیاش افزوده شد. حالا بهتمامی با یک حکومت پادشاهی تئوکراتیک مواجهایم.
پیشنهادم این است که رضا پهلوی و مجتبی خامنهای ائتلاف کنند و شورای رهبری مشترک تشکیل دهند.
@interventions
❤2👎1
چگونه میتوانیم به سرزمینمان بیندیشیم؟ آیا وقتی میگوییم «ایران» دیگر همهچیز را دربارهی سرزمینمان بیان کردهایم یا صرفاً داریم از مفهومی دم دستی استفاده میکنیم که برای ارجاع اداری به مرزهای بینالمللی کشوری در آسیای غربی استفاده میشود؟ از سوی دیگر وقتی کسانی ـ از راست فاشیست تا سوسیالیست معتدل ـ با خیال آسوده برای میهن طلب خون تازه میکنند، آیا واقعاً میدانند از چه حرف میزنند و چه میکنند؟
این یادداشت کوتاه قرار نیست پاسخهای مبسوط به چنین پرسشهایی بدهد و صرفاً میخواهد اشارتی باشد برای دگراندیشی دربارهی برخی مفاهیم.
@interventions
https://bit.ly/4rYsICd
این یادداشت کوتاه قرار نیست پاسخهای مبسوط به چنین پرسشهایی بدهد و صرفاً میخواهد اشارتی باشد برای دگراندیشی دربارهی برخی مفاهیم.
@interventions
https://bit.ly/4rYsICd
Telegraph
ایران خیالی، میهن نمادین، سرزمین مردمان واقعی
چگونه میتوانیم به سرزمینمان بیندیشیم؟ آیا وقتی میگوییم ایران دیگر همهچیز را دربارهی سرزمینمان بیان کردهایم یا صرفاً داریم از مفهومی دم دستی استفاده میکنیم که برای ارجاع اداری به مرزهای بینالمللی کشوری در آسیای غربی استفاده میکنیم؟ از سوی دیگر وقتی…
Forwarded from مُداخِلات
جستار «امپریالیسم یا دیکتاتوری: طرحی اولیه برای یک مسأله» در سال ۱۳۹۹ در پی بحثوجدلهایی که حول دو موضع «چپ محور مقاومتی» و سپس «چپ برانداز» فجازی و نوشتارها را پر کرد، در #رادیو_زمانه با نام مستعار منتشر شد. گمان میکنم بتوان آن را مداخلهای دانست که هنوز اهمیت خودش را از دست نداده است.
@interventions
http://bit.ly/3K2zcPl
@interventions
http://bit.ly/3K2zcPl
Telegraph
امپریالیسم یا دیکتاتوری؛ طرحی اولیه برای یک مسأله
باید از یک پرسش آغاز کنم: آیا برای کسی که در ساختار سیاسی ملیای استبدادی و دیکتاتورانه زندگی میکند، این سرنوشتی محتوم است که اگر به مبارزه علیه امپریالیسم بپردازد، نظراً و عملاً، در دامن آن استبداد و دیکتاتوری بیفتد و به عامل بقای آن تبدیل شود؟ این پرسش…
Forwarded from Neemaad News Media | پایگاه خبری نیماد
مهدی سمتی - ترجمه: روزبه آقاجری
دونالد ترامپ اخیرا با اشاره به ایرانیان (و نه لزوما حکومتشان) گفت: «آنها ملتی از ترور و نفرت هستند.» این سخن یک لغزش زبانی یا اشتباه گفتاری در یک حضور رسانهای نبود ـ پدیدهای که اغلب از او سر میزند، بلکه سخنرانیای از پیش آماده بود که احتمالا توسط مشاورش، استیون میلر، نوشته شده بود. خوب است در وضعیت کنونی بر این حرف درنگ کنیم، بهویژه چنین چیزی برای کسانی اهمیت دارد که نگران سرنوشت ایران هستند.
بنیامین نتانیاهو اقدامات نظامی اسرائیل را «دفاع از تمدن» نامیده است. مفسران و سیاستمداران در شبکه فاکسنیوز (پلتفرمی راستگرا که از سیاستهای ترامپ حمایت میکند) از ایرانیان با عناوین «بدوی» و «جانور موذی (Vermin)» یاد کردهاند. آنها همچنین با استفاده از زبانی مطلقگرا، مقامات ایرانی را با «نازیها» مقایسه کردهاند.
در این یادداشت، زمینههای ساختاری گستردهتری را که چنین گفتمانهایی در آن تولید میشوند، توضیح میدهم. این موارد شامل پویاییهای سیاسی داخلی، محدودیتهای رسانهای در ایالات متحده و پسزمینه ژئوپلیتیک است.
ادامه این یادداشت را در وبسایت نیماد بخوانید:
https://neemaad.com/nmd10031330.htm
دونالد ترامپ اخیرا با اشاره به ایرانیان (و نه لزوما حکومتشان) گفت: «آنها ملتی از ترور و نفرت هستند.» این سخن یک لغزش زبانی یا اشتباه گفتاری در یک حضور رسانهای نبود ـ پدیدهای که اغلب از او سر میزند، بلکه سخنرانیای از پیش آماده بود که احتمالا توسط مشاورش، استیون میلر، نوشته شده بود. خوب است در وضعیت کنونی بر این حرف درنگ کنیم، بهویژه چنین چیزی برای کسانی اهمیت دارد که نگران سرنوشت ایران هستند.
بنیامین نتانیاهو اقدامات نظامی اسرائیل را «دفاع از تمدن» نامیده است. مفسران و سیاستمداران در شبکه فاکسنیوز (پلتفرمی راستگرا که از سیاستهای ترامپ حمایت میکند) از ایرانیان با عناوین «بدوی» و «جانور موذی (Vermin)» یاد کردهاند. آنها همچنین با استفاده از زبانی مطلقگرا، مقامات ایرانی را با «نازیها» مقایسه کردهاند.
در این یادداشت، زمینههای ساختاری گستردهتری را که چنین گفتمانهایی در آن تولید میشوند، توضیح میدهم. این موارد شامل پویاییهای سیاسی داخلی، محدودیتهای رسانهای در ایالات متحده و پسزمینه ژئوپلیتیک است.
ادامه این یادداشت را در وبسایت نیماد بخوانید:
https://neemaad.com/nmd10031330.htm
neemaad.com
ترامپ و گفتمان رسانهای درباره ایرانیان در زمان جنگ
به نظر میرسد منبع اصلی اطلاعات ترامپ در این جنگ نه مشاوران نظامی و سرویسهای اطلاعاتی بلکه اکوسیستم رسانهای راستگرا است. او در این محیط رسانهای، درباره هستههای تروریستی ایران در آمریکا میشنود.
رابطهی پادشاهیخواهان دیاسپورا با بلوک امریکاییاسراییلی رابطهای بیرونی نیست که بخواهیم به پرسش از «مسئولیتداشتن یا مسئولیتنداشتن» آنها بپردازیم، رابطهی آنها با این بلوک رابطهای از جنس «طرفداری» نیست، آنها خودشان «بخش»ی از این بلوک هستند. اصلاً چنین چیزی را استعاری در نظر نگیریم. این «بخش»ی از این بلوک بودن دربردارندهی روابط گستردهی اقتصادی و سیاسی و حتا شبهنظامی است. به همین دلیل یک پادشاهیخواه همانقدر در ویرانی کنونی ایران سهم و «مسئولیت» دارد که خلبان جنگندهی F35. طبیعتاً لایهبندی درونی پادشاهیخواهی و نزدیکی و دوری این یا آن فرد را در این وارسی میتوان لحاظ کرد اما همین هم تغییر چندانی در وضعیت آنها نمیدهد. در این یادداشت کمی بیشتر دربارهی آن توضیح دادهام.
@interventions
@interventions
👎1
Forwarded from مُداخِلات
نیروی پادشاهیخواه در دیاسپورا دارد دگرگونیهای قابل توجهی را از سر میگذراند. این دگرگونیها در دیالکتیکی قابلتوجهتر با جامعهی ایرانی پیش میروند. در این یادداشت به چند جنبه از آن پرداختهام.
شتابزدگی آن را با چشم خطاپوش بنگرید. در یک هفتهی اخیر درگیر شیفتهای کاری فشرده بودهام.
@interventions
https://bit.ly/4qUrgj1
شتابزدگی آن را با چشم خطاپوش بنگرید. در یک هفتهی اخیر درگیر شیفتهای کاری فشرده بودهام.
@interventions
https://bit.ly/4qUrgj1
Telegraph
دگرگونی در پادشاهیخواهی
نیروی پادشاهیخواه دارد دگرگونیهای مهم سیاسی و گفتمانی را از سر میگذارند. او که هرگز نتوانسته بود بازتابی از چهرهی خودش را در جامعهی ایرانی ببیند و صرفاً میکوشید با بزرگنمایی تکمضرابهای پادشاهیخواهانه خودش و ناظراناش را دلگرم نگاه دارد، در دی ماه…
Forwarded from مُداخِلات
جنگ کنونی لحظهی آزادی خرمشهر ندارد
روزبه آقاجری
مقایسههای تاریخی صرفاً ابزاری دم دستی برای بهرهگرفتن از تصویرهای آشنا در ذهن خوانندهاند و صرفاً در همین حد کاربرد دارند نه بیشتر. آنها چیز زیادی دربارهی جزئیات درونی یک روند یا رویداد نمیگویند. به همین دلیل حمله صدام به ایران پساانقلابی و حملهی کنونی بلوک اسراییلیامریکایی به جمهوری اسلامی تفاوتهایی اساسی با هم دارند. بحث بیشتر در این باره از حدود این نوشتار خارج است.
روند رویدادها در ایران پساانقلابی تا استقرار تاموتمام جمهوری اسلامی ایران فراز و نشیبهای گوناگونی داشت. یکی از مهمترین آنها رویداد «آزادی خرمشهر» در ۳ خرداد ۱۳۶۱ بود. پس از این آزادسازی بود که ایران توانست عراق را تا پشت مرزهای بینالمللی عقب براند. در همین هنگام صداهای گوناگونی بلند شدند که در همینجا جنگ باید تمام شود. حتا در جبههی چپ ایران پساانقلابی نیز حزب توده ایران و سازمان فداییان (اکثریت) که برخلاف دیگر سازمانهای چپگرای این جبهه تا آن زمان «همراهان کمونیست انقلاب اسلامی» به شمار میآمدند، صراحتاً علیه ادامهی جنگ، برخلاف نظر پیکرهی رهبری اسلامگرای انقلاب، موضع گرفتند. لحظهی آزادی خرمشهر لحظهی تحقق تاموتمام «دفاع مشروع» بود و از آن لحظه به بعد ادامهی جنگ چیز نبود جز «تجاوز نامشروع». پیکرهی رهبری جمهوری اسلامی در سال ۱۳۶۱ این لحظه را از دست داد و جنگ را تا آنجا پیش برد که دست آخر در ضعف و ناتوانی و بیآبرویی تن به پایان جنگ داد.
جنگ کنونی اما فاقد چنین لحظهای است. پیکرهی بازماندهی جمهوری اسلامی بر دریایی از خونهای ریختهشده در دوران حکمرانی اسلامی کشتی میراند و راهی ندارد که تا آنجا پیش برود که به لحظهی پذیرش مفلوکانهی قطعنامهی ۵۹۸ برسد و پس از آن جام زهر را بنوشد و بلوک اسراییلیامریکایی، بنا بر مصاحبهی جدید ترامپ با NBC، تا آنجا پیش خواهد رفت که به «تسلیم بیقیدوشرط جمهوری اسلامی» برسد.
فقدان این لحظه در این جنگ نشان از آن دارد که هیچ فرصتی برای کسانی که بر طبل جنگ میکوبند وجود نخواهد داشت که بتوانند بهشکلی آبرومندانه خود را از آن تبرئه کنند. دهان مکندهی این جنگ که در هر لحظه بیشتر و بیشتر همهچیزخوارتر میشود هیچ جایی باقی نخواهد گذاشت تا کسانی بتوانند از آن خود را بیرون بکشند، این موضوع هم برای پیکرهی بازماندهی جمهوری اسلامی و دنبالهروهای مقاومتیاش صدق میکند، هم دربارهی بلوک اسراییلیامریکایی و دنبالهروهای پادشاهیخواهاش و دنبالهروهای دنبالهروِ پادشاهیخواهان در دیاسپورای ایرانی. فقدان این لحظه همچنین به معنای این است که بود و نبود این دو به طرزی طعنهآمیز به تداوم این جنگ گره خورده است و پایان این جنگ نقطهی پایانی خواهد بود بر هر دو اینها.
فقدان لحظهی آزادی خرمشهر در این جنگ مابهازایی مهمتر نیز دارد. در این جنگ هیچ لحظهای وجود ندارد که بتوان از طریق آن مرزی میان «دفاع مشروع» و «تجاوز نامشروع» کشید. در این جنگ هیچ مرزی وجود ندارد که چه بلوک اسراییلیامریکایی و چه «جمهوری اسلامی» بتوانند با ارجاع به آن مشروعیتی برای آن و شهوت جنگطلبانهی بیدروپیکر خود دستوپا کنند. هیچ چیز در این جنگ وجود ندارد که بتوان گفت میتواند معنایی به آن بدهد. یک هیچ بزرگ در آن وجود دارد. به همین دلیل و دقیقاً به دلیل خصلت تماماً نیهیلیستیاش چیزی نیست جز تجلیای تاموتمام از شر.
@interventions
روزبه آقاجری
مقایسههای تاریخی صرفاً ابزاری دم دستی برای بهرهگرفتن از تصویرهای آشنا در ذهن خوانندهاند و صرفاً در همین حد کاربرد دارند نه بیشتر. آنها چیز زیادی دربارهی جزئیات درونی یک روند یا رویداد نمیگویند. به همین دلیل حمله صدام به ایران پساانقلابی و حملهی کنونی بلوک اسراییلیامریکایی به جمهوری اسلامی تفاوتهایی اساسی با هم دارند. بحث بیشتر در این باره از حدود این نوشتار خارج است.
روند رویدادها در ایران پساانقلابی تا استقرار تاموتمام جمهوری اسلامی ایران فراز و نشیبهای گوناگونی داشت. یکی از مهمترین آنها رویداد «آزادی خرمشهر» در ۳ خرداد ۱۳۶۱ بود. پس از این آزادسازی بود که ایران توانست عراق را تا پشت مرزهای بینالمللی عقب براند. در همین هنگام صداهای گوناگونی بلند شدند که در همینجا جنگ باید تمام شود. حتا در جبههی چپ ایران پساانقلابی نیز حزب توده ایران و سازمان فداییان (اکثریت) که برخلاف دیگر سازمانهای چپگرای این جبهه تا آن زمان «همراهان کمونیست انقلاب اسلامی» به شمار میآمدند، صراحتاً علیه ادامهی جنگ، برخلاف نظر پیکرهی رهبری اسلامگرای انقلاب، موضع گرفتند. لحظهی آزادی خرمشهر لحظهی تحقق تاموتمام «دفاع مشروع» بود و از آن لحظه به بعد ادامهی جنگ چیز نبود جز «تجاوز نامشروع». پیکرهی رهبری جمهوری اسلامی در سال ۱۳۶۱ این لحظه را از دست داد و جنگ را تا آنجا پیش برد که دست آخر در ضعف و ناتوانی و بیآبرویی تن به پایان جنگ داد.
جنگ کنونی اما فاقد چنین لحظهای است. پیکرهی بازماندهی جمهوری اسلامی بر دریایی از خونهای ریختهشده در دوران حکمرانی اسلامی کشتی میراند و راهی ندارد که تا آنجا پیش برود که به لحظهی پذیرش مفلوکانهی قطعنامهی ۵۹۸ برسد و پس از آن جام زهر را بنوشد و بلوک اسراییلیامریکایی، بنا بر مصاحبهی جدید ترامپ با NBC، تا آنجا پیش خواهد رفت که به «تسلیم بیقیدوشرط جمهوری اسلامی» برسد.
فقدان این لحظه در این جنگ نشان از آن دارد که هیچ فرصتی برای کسانی که بر طبل جنگ میکوبند وجود نخواهد داشت که بتوانند بهشکلی آبرومندانه خود را از آن تبرئه کنند. دهان مکندهی این جنگ که در هر لحظه بیشتر و بیشتر همهچیزخوارتر میشود هیچ جایی باقی نخواهد گذاشت تا کسانی بتوانند از آن خود را بیرون بکشند، این موضوع هم برای پیکرهی بازماندهی جمهوری اسلامی و دنبالهروهای مقاومتیاش صدق میکند، هم دربارهی بلوک اسراییلیامریکایی و دنبالهروهای پادشاهیخواهاش و دنبالهروهای دنبالهروِ پادشاهیخواهان در دیاسپورای ایرانی. فقدان این لحظه همچنین به معنای این است که بود و نبود این دو به طرزی طعنهآمیز به تداوم این جنگ گره خورده است و پایان این جنگ نقطهی پایانی خواهد بود بر هر دو اینها.
فقدان لحظهی آزادی خرمشهر در این جنگ مابهازایی مهمتر نیز دارد. در این جنگ هیچ لحظهای وجود ندارد که بتوان از طریق آن مرزی میان «دفاع مشروع» و «تجاوز نامشروع» کشید. در این جنگ هیچ مرزی وجود ندارد که چه بلوک اسراییلیامریکایی و چه «جمهوری اسلامی» بتوانند با ارجاع به آن مشروعیتی برای آن و شهوت جنگطلبانهی بیدروپیکر خود دستوپا کنند. هیچ چیز در این جنگ وجود ندارد که بتوان گفت میتواند معنایی به آن بدهد. یک هیچ بزرگ در آن وجود دارد. به همین دلیل و دقیقاً به دلیل خصلت تماماً نیهیلیستیاش چیزی نیست جز تجلیای تاموتمام از شر.
@interventions