مُداخِلات
503 subscribers
49 photos
5 videos
43 files
207 links
اظهارات و مکتوبات یک جامعه‌روزشناس‌نامه‌شعرنگار
Download Telegram
Z0000005
My Recording
📌ششمین همایش کنکاش های مفهومی و نظری درباره جامعه ایران
▪️پنل سرنوشت مفاهیم و نظریه ها
سخنرانان:
جبار رحمانی
روزبه آقاجری
زهرا معینی
لیلا اردبیلی
مسعود زمانی مقدم
فرهاد بیانی
https://t.me/kankashmediaa
1
Audio
سخنرانی بسیار شنیدنی و مهم دکتر ابراهیم توفیق در همایش کنکاش‌های مفهومی و نظری درباره‌ی جامعه‌ی ایران

@interventions
4
Forwarded from مُداخِلات
قضیه‌ی فردوسی

هزل[۱] خرده‌سلبریتی اینستاگرامی، زینب موسوی، درباره‌ی فردوسی گستره‌ای از موضوعات را به بحث روز تبدیل کرد: از رابطه‌ی میان طنز و مظاهر ملی گرفته تا شکل داستان‌سرایی آثار ادبی تا سانسور و آزادی بیان. آن‌چه به نظرم می‌تواند جنبه‌ای دیگر از موضوع را روشن کند، فهم فردوسی/شاهنامه همچون عنصری گفتمانی است. فردوسی/شاهنامه عنصری مهم در کشاکش‌های گفتمانی یک سده‌ی گذشته در ایران بوده است. هر چند به طور دقیق نمی‌دانیم که در پیشامشروطه شاهنامه/فردوسی به چه صورتی فهمیده می‌شده است، اما کم‌وبیش می‌توانیم این روند گفتمانی را در دوران پسامشروطه، دست کم به شکلی نادقیق در این یادداشتی که می‌خوانید، بازآفرینی کرد.
فردوسی/شاهنامه در گام نخست همچون عنصری از گفتمان ناسیونالیستی مشروطه‌خواه بازسازی شد، از خانه‌های مردمان بیرون کشیده شد و پا به عرصه‌ی سیاست ملی گذاشت. این را باید از آن فردوسی/شاهنامه‌ای که دوران پهلوی اول به‌ویژه همچون مظهر گفتمان پادشاهی‌خواهی شکل یافت جدا کرد. اولی به آن شکل معتدلی از ملی‌گرایی غیرتهاجمی بی‌تفاوت نسبت به شکل حکومت (پادشاهی یا جمهوری) تعلق دارد که داستان‌های شاهنامه را همچون آثاری در شکل‌دهی به حکمرانی عادلانه درک می‌کند اما دومی به ناسیونالیسم تهاجمی و اقتدارگرا متعلق است که شاهنامه برای او چیزی نیست جز کتاب مقدس تاریخ اسطوره‌ای شاهنشاهی پیوسته و متداوم ایران‌شهری. این دو گفتمان تا همین امروز ما نیز با وجود درهم‌روی‌ها و سازگاری‌ها و نوشدن‌های مفهومی و بازسازی‌های سیاسی دوام داشته‌اند. در سطحی دیگر هر دو این‌ها شاهنامه را همچون «متن بنیان‌گذار» زبان فارسی همچون زبان ملی می‌بینند.
پیوند اندام‌وار این دو گفتمان با دو حکم‌رانی متأخر در ایران یعنی پهلوی و جمهوری اسلامی ـ چه در متن چه در حاشیه‌ی آن‌ها ـ به شکل‌گیری گفتمان سومی انجامید که تلاش کرد فردوسی/شاهنامه را از چنبره‌ی تعلق اختصاص‌یافته ناسیونالیستی برهاند و آن را همچون متنی چندسویه‌تر بخواند. این رویکرد مشخصاً از سوی نویسندگان چپ‌گرا پی گرفته شد از فرج‌الله میزانی (جوانشیر) و مصطفی رحیمی با رویکرد حزبی‌سیاسی مشخص تا شاهرخ مسکوب و باقر پرهام که آن‌ها را می‌توان مشخصاً غیرحزبی اما از نظر سیاسی چپ‌گرا در نظر گرفت.
اسلام‌گرایان هرگز نخواستند و، آن‌جا که خواستند، نتوانستند شاهنامه/فردوسی را به عنصری سازنده در گفتمان خود بدل کنند اما با تشکیل حکومت ملی در سال ۱۳۶۱ وارد رابطه‌ای پرکشاکش و پرفرازونشیب با این اثر کلاسیک زبان فارسی شدند که خود آن داستانی دیگر است.
فهم فردوسی/شاهنامه همچون عنصری گفتمانی کمک می‌کند که به نقش اساسی گفتمان‌های مسلط به برجسته‌سازی یا کم‌رنگ‌سازی این یا آن پدیده‌ی فرهنگی یا اجتماعی توجه نشان دهیم و بخشی از هیستری عمومی نسبت به این یا آن پدیده را به کارکرد گفتمانی آن‌ها مربوط بدانیم و کمتر در مسیرهای ایدئولوژیک گم‌وگور شویم.

پانوشت +++++++++++++
[۱] طنز شکل‌های گوناگونی دارد، از هزل و هجو تا تمسخر و نقیضه‌سازی و کاریکاتور و لطیفه و مانند این‌ها.
[۲] بگذارید در همین جا پژوهش‌های ادبی اکثراً دانشگاهی درباره یا حول شاهنامه را در جایگاهی جدا بنشانم. آن‌ها، با وجود سوگیری‌های محتمل گفتمانی‌شان، فراورده‌های پژوهش‌های علمی‌اند و باید آن‌ها را در جایگاهی جدا از متون و برداشت‌هایی نشاند که گرایش گفتمانی مشخصی را پی می‌گیرند.

#مطالعات_فرهنگی #یادداشت #فردوسی

@interventions
1
Forwarded from مُداخِلات
مواجهه‌ی طنزآلود با شاهنامه

متأسفانه مواجهه‌ی طنازانه با شاهنامه چندان جایی در آثار ادبی فارسی نداشته است. معمولاً عناصر داستانی شاهنامه گاهی در کاریکاتورهای روزنامه‌های مدرن ایران بازنمایی می‌شده‌اند ـ در چارچوب طنز شسته‌رفته و محترمانه‌ای که درخور آن شخصیت‌ها می‌دانسته‌اند ـ اما کمتر جایی را در متون ادبی می‌توان پیدا کرد که شخصیت‌های شاهنامه در موقعیتی طنزآلود وارد شده باشند. یک نمونه‌ی خلاف آن رمان «رستم در قرن ۲۲» عبدالحسین صنعتی‌زاده کرمانی (منتشره در سال ۱۳۱۳) است که می‌توان آن را درواقع اولین رمان طنز علمی‌تخیلی با حضور چشم‌گیر شخصیت‌های شاهنامه در نظر گرفت. شاید برای اولین بار در تاریخ ادبیات فارسی باشد که شخصیت‌های اسطوره‌ای شاهنامه در قالب داستانی طنز جانی دوباره می‌یابند. البته چه بسا بتوان از آثار دیگری نام برد که دست به چنین کاری زده باشند.

@interventions
👍5
Audio
دانشنامه‌ی علم جامعه‌شناسی ایران

یکی از کارهای باارزش در جامعه‌شناسی ایران که برای اولین بار دارد انجام می‌گیرد، تدوین #دانشنامه_علم_جامعه‌شناسی_ایران است که دکتر #فاطمه_جواهری دانشیار دانشگاه خوارزمی به عنوان دبیر علمی دانشنامه در همایش «کنکاش‌های مفهومی» درباره‌ی آن سخنرانی کرد. موجب افتخار من بوده است که در نگارش دو مدخل از آن مشارکت داشته‌ام.
تدوین چنین دانشنامه‌ای، آن هم با آن دشواری‌هایی که دکتر جواهری گوشه‌ای از آن را در سخنرانی‌شان بیان کردند، کاری کارستان است. امیدوارم نسخه‌ی مجلد دانشنامه به‌زودی منتشر شود و جای خود را در میدان علوم انسانی‌اجتماعی ایران پیدا کند.

@interventions
3
گزارشی از همایش کنکاش‌های مفهومی و نظری درباره‌ی جامعه‌ی ایران

هنگامی که دکتر #اعظم_خاتم خواستند که گزارشی درباره‌ی «همایش کنکاش های مفهومی و نظری درباره جامعه ایران» برای مجله‌ی #مرور_ایران‌شناسی_در_جهان بنویسم هیچ گمان نمی‌کردم که دشواری کار چنان باشد که بارها به فکر انصراف از انجامش بیفتم. دشواری کار خیلی ساده به این موضوع مربوط بود که باید گستره‌ی چشم‌گیر همایشی غنی از ایده‌ها و پژوهش‌ها و اتفاقات را در کمتر از دو هزار کلمه پوشش می‌دادم. بدون همراهی و راهنمایی دکتر خاتم چنین کاری به سرانجامی شایسته نمی‌رسید. به هر روی امیدوارم که این گزارش توانسته باشد، دست کم در کلی‌ترین شکل، بازتابی از گستردگی و غنای این همایش باشد.
نشانی پیوند نسخه‌ی فارسی و انگلیسی این گزارش را در زیر می‌گذارم.

نسخه‌ی فارسی
https://globisreview.com/fa/?p=3983

نسخه‌ی انگلیسی

https://globisreview.com/conceptual-and-theoretical-inquiries-into-iranian-society-the-sixth-conference/

@interventions
👍1
یادنامه دکتر ساعی.pdf
7.4 MB
درباره‌ی دکتر علی ساعی و یادنامه‌ی او

برخی کسان در علوم اجتماعی اعتبار آن‌اند، آدم‌هایی که، به قولی خودمانی، سرشان به تن‌شان می‌ارزد. دکتر علی ساعی دقیقاً همین بود. معتبر بود و اعتباربخش و از جمله‌ی کسانی که آن‌چنان زیسته‌اند که بشود آن زندگی را ارزشمند دانست. این‌ها به‌رغم غم‌های بزرگی بود که دل و جان او را در نوردیدند.
او برایم آدمی ارزشمند بود اما هنگامی که اخیراً خواندم که برای بازگشتم به دانشگاه پس از ستاره‌دارشدن پذیرش دکتری تلاش کرده است واقعاً بیش‌ازپیش به ارزش او پی بردم.
در مجموعه‌ی زیر که انجمن جامعه‌شناسی ایران و دانشگاه تربیت مدرس آن را تدارک دید‌ه‌اند، درباره‌ی گفت‌وگویی کوتاه با او نوشته‌ام و همچنین در آن مروری که درباره‌ی کتاب «عقلانیت دانش علمی؛ روش‌شناسی انتقادی» است انتشار یافته است.

@interventions
Forwarded from مُداخِلات (Roozbeh Aghajari)
دختر / زن / «مادر تنها»ی خیابان انقلاب

«درست یک روز قبل از رویدادهایی که بعدها به اسم رویدادهای دی ۹۶ شناخته شدند، در خیابان انقلاب که تاریخاً مرکز و صحنه‌ی دگرگونی‌های اجتماعی‌سیاسی در هفتاد سال اخیر بوده، «زن»ی/«مادر»ی به شکلی عجیب به حجاب اجباری اعتراض کرد: او روسری سفیدش را روی چوب بست و آن را در هوا تکان داد.
ویدا موحد چه کرد و این کنش او چگونه ممکن شد؟»

@interventions

https://bit.ly/3qsgx22
👍3🤮1
چند کلمه درباره‌ی بهرام بیضایی

تنها یک بار او را از نزدیک دیدم آن هم در اتاق کار دوست‌داشتنی‌اش بود. اواخر دهه‌ی هشتاد شمسی در انتشارات روشنگران و مطالعات زنان کار می‌کردم و گاهی کار نمونه‌خوانی بعضی کتاب‌ها را نیز انجام می‌دادم. روزی به همراه شهلا لاهیجی، مدیر انتشارات، به اتاق کار بهرام بیضایی رفتیم. دیدن آن مرد ریزنقش که تا پیش از آن تنها در جادوی نوشتارش غرق بودم واقعاً موهبتی بی‌همتا بود. آن‌جا فهمیدم که، از سر لطف و اعتماد مدیر انتشارات و البته خود بیضایی، قرار است «هزارافسان کجاست؟» را برای یافتن برخی جاافتادگی‌های احتمالی ناشی از تایپ نمونه‌خوانی کنم. البته که بیش از هر چیز لذتی بزرگ برای من بود که می‌توانستم اثری از او را پیش از هر کس دیگری ـ البته جز خودش و احتمالاً خود خانم لاهیجی و البته سانسورچیان اداره‌ی ارشاد اسلامی ـ بخوانم.
یادداشت زیر اشاره‌ای به برخی جنبه‌ها در زندگی و کار بهرام بیضایی است که گمان می‌کنم توجه به آن‌ها اهمیت دارد.

@interventions

https://bit.ly/4qsSSM3
7👍4
لیبرال ناسیونالیسم.pdf
240.5 KB
درباره‌ی لیبرال‌ناسیونالیسم

مرگ‌سیاستِ جمهوری اسلامی دارد جان می‌ستاند و پیش می‌رود. در چنین لحظاتی دشوار است به چیزی اندیشید و درباره‌ی آن نوشت که در جایی دورتر از صحنه‌ی خون‌بار اکنون در حال پدیدارشدن است.
اما راه دیگری نیست. سرنوشت ایران و نسل‌های بعدی آن در حال رقم‌خوردن است و گمان می‌کنم این رقم‌خوردن به سمت نیروگفتمانی است که باید درباره‌ی آن حرف زد و آن را لیبرال‌ناسیونالیسم خوانده‌ام. این جستار تلاشی برای دیدنی‌کردن آن و بدل‌کردن‌اش به مسأله‌ای قابل توجه و بررسی است.

@interventions
4
چرا پادشاهی‌خواهان شعار «زن زندگی آزادی» را کنار گذاشتند

روزبه آقاجری

رضا پهلوی شعار «زن ‌زندگی ‌آزادی» را از صفحه‌ی رسمی خود پاک کرد. بسیاری به‌درستی بیان کردند که این شعار مترقی فراتر از آن‌ چیزهایی بود و است که پادشاهی‌خواهان به دنبال آن‌اند یا به عبارت خودمانی، این لقمه بزرگ‌تر از دهان این جماعت است. برخی دیگر، باز هم به‌درستی، گفتند که این جماعت هر چه کردند نتوانستند این شعار را از آن خود کنند حتا با وجود آن‌که همراه با اسلام‌گرایان کوشیدند شعار ارتجاعی «مرد میهن آبادی» را در کنار و در برابر آن عَلَم کنند.
در این یادداشت می‌خواهم به وجهی دیگر از این کنش بپردازم که آن را در روند حاکم‌شدن ایدئولوژی لیبرال‌ناسیونالیسم در پساجمهوری‌اسلامی می‌فهمد. از این لحاظ کنارگذاشتن این شعار نه صرفاً به مثابه‌ی واکنشی درونی به تضادهای ایدئولوژیک با آن که همچون کنشی مشخصاً راهبردی در فرایند شکل‌یابی نیروگفتمان لیبرال‌ناسیونالیسم فهمیده می‌شود.
برای ناسیونالیست‌های ایرانی که پادشاهی‌خواهان جناح راست و رهبر سیاسی‌فرهنگی آن‌ها به حساب می‌آیند، شعار زن‌زندگی‌آزادی همواره همچون استخوانی در گلو بوده است. به هر حال مردانگی، میهن‌پرستی مرده‌پرستانه، استبدادخواهی درونی‌شده و طرفداری از مناسبات ارباب‌رعیتی که این روزها معمولاً از آن به عنوان نخبه‌گرایی یاد می‌شود و وجه دیگرش تبعیض مرکزگرایانه است، عناصری مهم از دایره‌ی اعتقادات‌شان بوده است. شعار زن‌زندگی‌آزادی در هر معنایی در تعرض با این اصول بنیادی قرار می‌گیرد. حذف این شعار بی‌تردید انسجام گفتمانی پادشاهی‌خواهان را که به‌شدت محافظه‌کار و شبه‌مذهبی‌اند (چه در ایران چه در دیاسپورای ایرانی)، افزایش خواهد داد.
اما صرفاً ناسیونالیست‌های ایرانی نیستند که به این اصول بنیادی باور دارند. اسلام‌گرایان گرفتارشده در مرزهای جغرافیایی ایران نیز مردانگی، استبدادخواهی درونی‌شده و طرفداری از مناسبات ارباب‌رعیتی (نخبه‌گرایی و تبعیض مرکزگرایانه) بخشی از اصول بنیادی‌شان بوده است حال گیرم مرزهای تخیلی میهن‌شان کمی بزرگ‌تر از ناسیونالیست‌ها باشد و اسلامیت‌شان بر ایرانیت‌شان بچربد. با این‌همه درگیری‌شان در حکمرانی بر ایران وادارشان کرد که ناسیونالیسم ایرانی را درونی کنند و حال می‌توان اسلام‌گرایانی را نشان داد که از ایران «مکرر و زیاد» سخن می‌گویند. دسته‌ی دیگری که ظاهراً در دایره‌ی اعتقادی‌شان جایی کم برای میهن‌پرستی و ناسیونالیسم پی‌گیرانه وجود ندارد، کسانی‌اند که با عنوان لیبرال می‌شناسیم‌شان. مبارزه‌شان برای منافع بازار آزاد جهانی و مناسبات فرامرزی سرمایه‌دارانه جایی کم برای ناسیونالیسم پی‌گیرانه ـ مگر برای تحریک احساسات میهن‌دوستانه به قصد پیروزی در بازارهای منطقه‌ای ـ می‌گذارد. نکته‌ی جالب این است که همه اکنون می‌دانیم که لیبرالیسم واقعاًموجود در دهه‌های اخیر یکسره در پی درونی‌کردن ارزش‌های محافظه‌کارانه‌ای مانند مردانگی، میهن‌پرستی مرده‌پرستانه بوده و در همین روند به پذیرش استبدادخواهی اقتدارگرایانه و طرفداری از مناسبات ارباب‌رعیتی (نخبه‌گرایی و تبعیض مرکزگرایانه) تن داده است.
آن‌چه در جستاری لیبرال‌ناسیونالیسم خوانده‌ام مرزهای گفتمانی‌ای را ترسیم می‌کند که نیروهای بالا می‌توانند در آن نقاط مشترک و برنامه‌های سیاسی‌اقتصادی همگرایی را همپیوندی آشکار یا پنهان در پساجمهوری‌اسلامی بیابند. در این مسیر باید هر چه بیشتر بر نقاط مشترک تأکید کرد و زوائد دگراندیشانه و مسأله‌دار را حذف کرد تا هر چه بیشتر بتوان به هم نزدیک شد.
از این لحاظ حذف شعار زن‌زندگی‌آزادی قدم مثبت پادشاهی‌خواهان به سمت دیگر نیروهای فعال در گستره‌ی لیبرال‌ناسیونالیسم بود. حذف آن شعار پیامی روشن به اسلام‌گرایان اصلاح‌خواه و اصول‌گرایان حکومتی و لیبرال‌های سکولار بود که می‌توان این استخوان در گلو را در آورد و از شر آن راحت شد تا چرخ‌دنده‌های نرینگی، میهن‌پرستی مرده‌پرستانه، اقتدارخواهی و مناسبات ارباب‌رعیتی راحت‌تر در یکدیگر چفت شوند.
از سوی دیگر حذف این شعار پیامی به مردان لیبرال‌ناسیونالیست متصل به جمهوری اسلامی بود که قرار نیست در آینده‌ی پساجمهوری‌اسلامی، دست کم از سوی ناسیونالیست‌ها، مداخله‌ای در مناسبات واقعاًموجود فرهنگی و سنتی شما صورت گیرد. شما در پساجمهوری‌اسلامی خواهید توانست همچنان مالک زندگی و آزادی زنان خود باشید.

@interventions
2
Channel photo updated
این‌که کسی با عقلی ناپرورده و ناآموخته بدل به بلندگوی ایدئولوژی سخیف سلطنت‌طلبانه/پادشاهی‌خواهانه شود چندان عجیب نیست اما هنگامی که جامعه‌شناسی شناخته‌شده با عقلی خودسنجشگر و پرورده به توجیه‌گر بخش‌هایی سرنوشت‌ساز از این ایدئولوژی تبدیل می‌شود واقعاً تأسف‌آور است و به نظرم باید به نقد آن پرداخت. دکتر #حسین_قاضیان که جامعه‌شناسی برجسته است در ویدئویی سخنانی به زبان می‌آورد که شاید تنها با این توجیه که از سر احساسات شدید ناشی از کشتار بی‌رحمانه‌ی مردمان معترض ایرانی بیان شده‌اند، بتوان آن‌ها را فهمید. در این یادداشت به آن سخنان پرداخته‌ام.

https://bit.ly/3YHPhhC

@interventions
#رضا_پهلوی ارباب #پادشاهی_خواه و رییس جدید خاندان وطن‌فروش پهلوی پیش‌پیش چوب حراج به مملکت زده است. چه کسی تو را انتخاب کرده که قول فروش انرژی به اروپا را می‌دهی؟ برای این غارتگران «برنامه‌ی اقتصادی» به معنای «قول فروش منابع» است. درباره‌ی این موضوع نباید نمایندگان واقعی مردم تصمیم بگیرند؟ شاید شرایط آن زمان مملکت ایجاب کرد که منابع انرژی برای مصرف داخلی صرف شوند.
#پهلویسم ایدئولوژی فلاکت آینده‌ی ایران است همان‌طور که #اسلامیسم ایدئولوژی فلاکت اکنون آن است و هر دو این‌ها برای تداوم غارت ایران در لیبرال‌ناسیونالیسم همپیوند خواهند شد.

@interventions
2👍1
📂 جهت‌یابی فکری و اخلاقی در وضعیت دردناک و پیچیده‌ امروزین  

🏛️ آگورا، تریبون ایران آکادمیا

📝 سه‌شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴، ۲۷ ژانویه ٢٠٢۶، در برنامه‌ای با موضوع «جهت‌یابی فکری و اخلاقی در وضعیت دردناک و پیچیده‌ی امروزین» همراه با
پرستو فروهر، عبدالکریم لاهیجی و محمدرضا نیکفر

اطلاعات بیشتر را در پُست مشاهده کنید.

آنلاین و زنده از طریق رسانه‌های اجتماعی ایران آکادمیا


🔗 https://iranacademia.com/?p=35561

#آگورا #ایران_آکادمیا #پرستو_فروهر #جنایت_علیه_بشریت #زن_زندگی_آزادی #عبدالکریم_لاهیجی #قطعی_اینترنت #قیام_مردم_ایران #محمدرضا_نیکفر #وضعیت_امروز_ایران

این پُست را با دوستان به اشتراک بگذارید
در نشر دانش بکوشیم!
1
#نکته

جمهوری اسلامی مرتکب «جنایت علیه بشریت» شده است اما دیگر آن دوران خوش اوباش، گذشته است که می‌توانستند پشت حجم عظیم جنایت، کثافت خود را پنهان کنند.
حالا اگر یک نیروی چپ چنین فراخوانی داده بود ـ چه معترضان به خاطر آن می‌آمدند چه نه ـ همین اوباش، همین توجیه‌گران اوباشیگری و دیکتاتوری و حمله‌ی نظامی به میهنی که مکرر و زیاد از آن سخن می‌گویند، همین نوکران دربار، از جامعه‌شناس تا هرزگان توییتری، یقه جر می‌دادند و کفن وامیهنا و واجوانانا می‌پوشیدند.
چپ از مشروطیت تا امروز، پس از آن همه رنج و عذاب، هنوز دارد برای کرده و نکرده‌اش جواب پس می‌دهد بعد کسی جرئت نمی‌کند از این اوباش سلطنت‌طلب بخواهد که به خاطر گه‌کاری‌تان دست کم مسئولیت‌پذیر باشید.

@interventions
5
وقتی کسانی ـ پادشاهی‌خواهان و اسلام‌گرایان ـ از آلترناتیوشان چنان حرف میزنند که انگار چیزی در جیب‌شان است این پرسش پیش می‌آید که ویژگی‌های آلترناتیوشان چیست و از چه لحاظ بدیل ما با آن‌ها تفاوت دارد.


https://bit.ly/3YSVwPI

@interventions
👍2
یک بنده‌خدای ساده‌دلی عکسی از کشته‌ها در پلاستیک مشکی گذاشته بود و نوشته بود: «این خفتگان در کاورها همون‌هایی نیستند که بهشون می‌گفتند : فاشیست، سطلی، رعیت؟». هر لحظه که می‌گذرد داستان ما و پادشاهی‌خواهی جالب‌تر می‌شود. جدا از این‌که این بنده‌خدا گمان کرده که همه‌ی معترضان و کشتگان فاجعه‌ی ملی ۱۴۰۴ «پادشاهی‌خواه/سلطنت‌‌طلب» بوده‌اند تصور کرده که آن کسی که با گلوله‌ی جمهوری اسلامی کشته می‌شود یکباره چنان دگرگونی استعلایی و معنوی پیدا می‌کند که دیگر نمی‌تواند آن کسی باشد که پیش از مرگ‌اش می‌رفته زیر پست این و آن فحش خواهرمادر به چپ و دگراندیش می‌داده. البته غلیان احساسات و درپرانتزگذاشتن مغز به چنین برداشت‌هایی نیز می‌انجامد.
عنوان‌هایی مثل سطلی یا صفت‌هایی مانند فاشیست از زمینه‌ای برآمده‌اند که ناشی از برخورد با کسانی است که هرزه‌درآیی و وقاحت و کثافت را از حد گذرانده‌اند. جدا از این‌که عبارت سطلی توهینی بسیار مؤدبانه و مهرآمیز به آن کسانی است که دو نمونه از توییت‌هایشان را در زیر می‌گذارم. پیش از بازکردن دهان کمی فکر کنیم هر چند در دوران کنونی سخت‌ترین کار همین است.

@interventions
👍1
چرا پساجمهوری‌اسلامی؟

لیلا حسین‌زاده در صفحه‌ی اینستاگرامش به نکته‌ای مهم اشاره کرده است: چرا کسانی دارند از پساجمهوری‌اسلامی حرف می‌زنند در حالی که جمهوری اسلامی هنوز، سرِ پا و نشئه از خون تازه، گویی دارد به راه خود می‌رود. به نظرم نکته‌ی مهمی است. در این‌جا از نظر خودم چند کلمه‌ای درباره‌ی آن می‌نویسم.
سرنوشت جمهوری اسلامی از ۱۴۰۱ تا امروز دیگر دست خودش نیست. دیگر برای جمهوری اسلامی نه قناصه‌چی‌های ازجان‌گذشته می‌توانند کاری از پیش ببرند و نه موشک‌های دوربرد (حتا اگر همه‌اش را بر سر کشورهای خلیج فارس یا اسراییل خالی کند). حتا دیگر چاهی برایش نمانده است که بتواند بدون شنود خودی و دشمن آه بکشد. جمهوری اسلامی راهی جز گذر از دوران کنونی‌اش نخواهد داشت اما نه با نیروی مردمی سازمان‌یافته بلکه با ترکیبی از مداخله‌ی نظامی خارجی و چرخش درون‌حکومتی قدرت (پادشاهی‌خواهان را هم درون‌حکومتی در نظر بگیرید). جمهوری اسلامی هیچ راهی جز ادغام در نظم پساترامپ ندارد مگر این‌که ترامپ بشود عابد و مسلمانا که بعید می‌دانم. پس گمان می‌کنم داستان فروپاشی به آن معنایی که جمهوری اسلامی و نیروهای سیاسی‌نظامی‌اش یکباره در برابر خورشید تابان ارتش آزادی‌بخش ایالات متحد غبار شوند بیشتر برآمده از محفل‌های علف‌کشی براندازانه به‌ویژه پادشاهی‌خواهانه باشد تا تحلیل انضمامی از شرایط موجود. جمهوری اسلامی فعلا گمان می‌کند می‌تواند پشت اجماع جهانی علیه ترامپیسم به حیات زامبی‌وارش ادامه بدهد اما این رویا دوام نخواهد داشت.
در این غائله کلاه چپ‌ها و گروه‌های مترقی جمهوری‌خواه و دموکراتیک پسِ معرکه است. بی‌تردید هر کس بنا به جایگاه و علاقه و توان شخصی یا جمعی‌اش می‌تواند حرفی بزند و بیانیه‌ای بدهد و آگاهی‌ای ببخشد اما در مقام یک نیرو هیچ جایگاهی در مسیر «تغییر شکل» جمهوری اسلامی نخواهند داشت.
تنها امید ضعیف این است که چپ‌ها و گروه‌های مترقی جمهوری‌خواه و دموکراتیک بتوانند از فضای «تغییر شکل» جمهوری اسلامی برای سازمان‌دهی و تشکل‌سازی گسترده بهره ببرند. البته منظورم از سازمان‌دهی و تشکل‌سازی برپایی احزاب اعظم نیست (که عاشق سینه‌چاک برای برپایی این‌ها زیاد هست) منظورم مشخصاً سازمان‌دهی جامعه‌ی مدنی و برپایی سازمان‌یافتگی‌هایی همگانی است که بتوانند همچون سپری در برابر هجوم لیبرال‌ناسیونالیسم پساجمهوری‌اسلامی عمل کنند یا اساساً خیلی ساده مردمان را بر گرد خواسته‌های دموکراتیک گرد آورند و مشخصاً سازمان دهند (نمونه‌ی خوب برای این نوع سازمان‌یافتگی دوران ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۷ هجری شمسی است. این دوران هم دوران شکوفایی نهادهای مدنی‌سیاسی و فرهنگ عمومی است و هم دوران سرکوب و کشتار در آذربایجان و کردستان. در کل از این دوره‌های به اصطلاح گذار در تاریخ معاصر ایران زیاد داشته‌ایم).
این امیدْ بی‌تردید «ضعیف» است چرا که دوران «تغییر شکل» جمهوری اسلامی به هیچ وجه فضایی امن برای تشکل‌یابی نخواهد بود. جدا از سرگشته‌های باقی‌مانده از قدرت جمهوری اسلامی که مشخصاً به جهاد رو خواهند آورد و احتمالاً پس از مدتی یا سرکوب خواهند شد یا رضایت خواهند داد، این «تغییر شکل» همه لایه‌های امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی را تا حدی بی‌تغییر خواهد گذاشت و آن‌ها مثل قبل به فعالیت خود ادامه خواهند داد (به هر حال لیبرال‌ناسیونالیست‌ها نیز تیرخلاص‌زن می‌خواهند). هیچ نیرویی در این دوران حتا لحظه‌ای نمی‌خواهد وزوز چپ‌ها و گروه‌های مترقی جمهوری‌خواه و دموکراتیک را کنار گوش خود داشته باشد مگر در یک صورت: تبدیل این نیروها به ویترین‌آرای نظم پساجمهوری‌اسلامی (بی‌تردید برای برعهده‌گرفتن این کار نیز در میان این چپ‌ها و این گروه‌ها آدم زیاد هست).
توجه به این تصویرِ ترسیم‌شده در بالا است که یکی مثل من را واداشته است که بیش از تمرکز بر دوران کنونی تغییر شکل جمهوری اسلامی بر دوران پساجمهوری‌اسلامی تمرکز کنم و در حد وسع فردی خودم بنویسم یا کاری انجام دهم.

@interventions
👍3
جمهوری اسلامی در دی ۱۴۰۴ آرزوی خیالی پسرعموهای پادشاهی‌خواه‌اش را تحقق بخشید و همان کاری را با مردم معترض کرد که پادشاهی‌خواهان (و بسیاری دیگر) می‌گفتند اگر محمدرضا پهلوی با مردم معترض کرده بود انقلاب پیروز نمی‌شد. پادشاهی‌خواهان می‌گفتند اگر محمدرضا پهلوی تا می‌توانست مردم معترض را کشتار می‌کرد ـ چنان که جمهوری اسلامی کرد ـ اعتراضات به جایی نمی‌رسید. حالا می‌توانند با چشم خود ببینند که همان عمل به دست همفکران اسلام‌گرایشان چه پیامدهایی خواهد داشت یا نخواهد داشت. جالب این است که این دو دسته حالا به سطح جدیدی از همراهی رسیده‌اند. یکی آرزو می‌کند و دیگری اجرا. جمهوری اسلامی آرزو می‌کرد که فرصتی فراهم شود که برای دهان تشنه‌به‌خون طرفدارانش ضیافتی از کشتار برپا کند و پسرعموهای پادشاهی‌خواهش نیز دعوتش را اجابت کردند و هم نیازشان به آمار «تلفات» بیشتر را رفع کردند و هم توانستند شوروشوقی در اذهان ازکارافتاده‌ی طرفداران‌شان ایجاد کنند. تا الان همه‌چیز برای این دو جماعت خوب پیش رفته است و البته در این میان خون جوان و پیر سنگفرش‌های ایران را گلگون کرده است.

@interventions
👍5