governmental trajectory.pdf
224.2 KB
مسیرهای حکمرانی در دوران پسامشروطیت
همانطور که در مقدمه و نتیجهگیری این جستار تأکید کردهام، بحثهای مطرحشده در آن مسألهدار و به عبارت بهتر بحثبرانگیزند. طبیعتاً کوشیدهام دلایلی را در دفاع از ایدهی این جستار بیان کنم و گمان میکنم میتوان آن را جدی گرفت.
این جستار در سال ۱۴۰۱ در #رادیو_زمانه با نام مستعار منتشر شد. از آنجایی که دست کم نزد خودم دلایل انتشار آن به آن صورت از میان رفته است، در اینجا آن را با تغییراتی بازنشر میکنم.
@interventions
همانطور که در مقدمه و نتیجهگیری این جستار تأکید کردهام، بحثهای مطرحشده در آن مسألهدار و به عبارت بهتر بحثبرانگیزند. طبیعتاً کوشیدهام دلایلی را در دفاع از ایدهی این جستار بیان کنم و گمان میکنم میتوان آن را جدی گرفت.
این جستار در سال ۱۴۰۱ در #رادیو_زمانه با نام مستعار منتشر شد. از آنجایی که دست کم نزد خودم دلایل انتشار آن به آن صورت از میان رفته است، در اینجا آن را با تغییراتی بازنشر میکنم.
@interventions
❤2
این یادداشت اولین از مجموعهای از یادداشتها دربارهی موضوعات گوناگونی است که در دوران مهاجرت با آنها مواجه شدهام. زبان خام و ناپروردگی ایده در این اولی به چشم خودم هم آمده است. آن را بر من ببخشایید و بگذارید پای فرصت کوتاه و خستگی فرسایندهی کار.
#مهاجرت #گزارش_شخصی #اقتصاد_سیاسی #یادداشت
http://bit.ly/4mAtFxV
@interventions
#مهاجرت #گزارش_شخصی #اقتصاد_سیاسی #یادداشت
http://bit.ly/4mAtFxV
@interventions
Telegraph
قیمت دستوری در اقتصاد بازار (روایتی تجربی)
دربارهی قیمتگذاری آزادانه در بازار یا آزادگذاری قیمتها بسیار شنیده بودم. این یکی از آن عبارتهایی است که کموبیش در دو دههی گذشته در ایران ورد زبانها بوده است و خیلی از اقتصاددانها و دولتیان و روزنامهنگاران و مانند اینها آن را نوشداروی دردهای اقتصادی…
قضیهی فردوسی
هزل[۱] خردهسلبریتی اینستاگرامی، زینب موسوی، دربارهی فردوسی گسترهای از موضوعات را به بحث روز تبدیل کرد: از رابطهی میان طنز و مظاهر ملی گرفته تا شکل داستانسرایی آثار ادبی تا سانسور و آزادی بیان. آنچه به نظرم میتواند جنبهای دیگر از موضوع را روشن کند، فهم فردوسی/شاهنامه همچون عنصری گفتمانی است. فردوسی/شاهنامه عنصری مهم در کشاکشهای گفتمانی یک سدهی گذشته در ایران بوده است. هر چند به طور دقیق نمیدانیم که در پیشامشروطه شاهنامه/فردوسی به چه صورتی فهمیده میشده است، اما کموبیش میتوانیم این روند گفتمانی را در دوران پسامشروطه، دست کم به شکلی نادقیق در این یادداشتی که میخوانید، بازآفرینی کرد.
فردوسی/شاهنامه در گام نخست همچون عنصری از گفتمان ناسیونالیستی مشروطهخواه بازسازی شد، از خانههای مردمان بیرون کشیده شد و پا به عرصهی سیاست ملی گذاشت. این را باید از آن فردوسی/شاهنامهای که دوران پهلوی اول بهویژه همچون مظهر گفتمان پادشاهیخواهی شکل یافت جدا کرد. اولی به آن شکل معتدلی از ملیگرایی غیرتهاجمی بیتفاوت نسبت به شکل حکومت (پادشاهی یا جمهوری) تعلق دارد که داستانهای شاهنامه را همچون آثاری در شکلدهی به حکمرانی عادلانه درک میکند اما دومی به ناسیونالیسم تهاجمی و اقتدارگرا متعلق است که شاهنامه برای او چیزی نیست جز کتاب مقدس تاریخ اسطورهای شاهنشاهی پیوسته و متداوم ایرانشهری. این دو گفتمان تا همین امروز ما نیز با وجود درهمرویها و سازگاریها و نوشدنهای مفهومی و بازسازیهای سیاسی دوام داشتهاند. در سطحی دیگر هر دو اینها شاهنامه را همچون «متن بنیانگذار» زبان فارسی همچون زبان ملی میبینند.
پیوند انداموار این دو گفتمان با دو حکمرانی متأخر در ایران یعنی پهلوی و جمهوری اسلامی ـ چه در متن چه در حاشیهی آنها ـ به شکلگیری گفتمان سومی انجامید که تلاش کرد فردوسی/شاهنامه را از چنبرهی تعلق اختصاصیافته ناسیونالیستی برهاند و آن را همچون متنی چندسویهتر بخواند. این رویکرد مشخصاً از سوی نویسندگان چپگرا پی گرفته شد از فرجالله میزانی (جوانشیر) و مصطفی رحیمی با رویکرد حزبیسیاسی مشخص تا شاهرخ مسکوب و باقر پرهام که آنها را میتوان مشخصاً غیرحزبی اما از نظر سیاسی چپگرا در نظر گرفت.
اسلامگرایان هرگز نخواستند و، آنجا که خواستند، نتوانستند شاهنامه/فردوسی را به عنصری سازنده در گفتمان خود بدل کنند اما با تشکیل حکومت ملی در سال ۱۳۶۱ وارد رابطهای پرکشاکش و پرفرازونشیب با این اثر کلاسیک زبان فارسی شدند که خود آن داستانی دیگر است.
فهم فردوسی/شاهنامه همچون عنصری گفتمانی کمک میکند که به نقش اساسی گفتمانهای مسلط به برجستهسازی یا کمرنگسازی این یا آن پدیدهی فرهنگی یا اجتماعی توجه نشان دهیم و بخشی از هیستری عمومی نسبت به این یا آن پدیده را به کارکرد گفتمانی آنها مربوط بدانیم و کمتر در مسیرهای ایدئولوژیک گموگور شویم.
پانوشت +++++++++++++
[۱] طنز شکلهای گوناگونی دارد، از هزل و هجو تا تمسخر و نقیضهسازی و کاریکاتور و لطیفه و مانند اینها.
[۲] بگذارید در همین جا پژوهشهای ادبی اکثراً دانشگاهی درباره یا حول شاهنامه را در جایگاهی جدا بنشانم. آنها، با وجود سوگیریهای محتمل گفتمانیشان، فراوردههای پژوهشهای علمیاند و باید آنها را در جایگاهی جدا از متون و برداشتهایی نشاند که گرایش گفتمانی مشخصی را پی میگیرند.
#مطالعات_فرهنگی #یادداشت #فردوسی
@interventions
هزل[۱] خردهسلبریتی اینستاگرامی، زینب موسوی، دربارهی فردوسی گسترهای از موضوعات را به بحث روز تبدیل کرد: از رابطهی میان طنز و مظاهر ملی گرفته تا شکل داستانسرایی آثار ادبی تا سانسور و آزادی بیان. آنچه به نظرم میتواند جنبهای دیگر از موضوع را روشن کند، فهم فردوسی/شاهنامه همچون عنصری گفتمانی است. فردوسی/شاهنامه عنصری مهم در کشاکشهای گفتمانی یک سدهی گذشته در ایران بوده است. هر چند به طور دقیق نمیدانیم که در پیشامشروطه شاهنامه/فردوسی به چه صورتی فهمیده میشده است، اما کموبیش میتوانیم این روند گفتمانی را در دوران پسامشروطه، دست کم به شکلی نادقیق در این یادداشتی که میخوانید، بازآفرینی کرد.
فردوسی/شاهنامه در گام نخست همچون عنصری از گفتمان ناسیونالیستی مشروطهخواه بازسازی شد، از خانههای مردمان بیرون کشیده شد و پا به عرصهی سیاست ملی گذاشت. این را باید از آن فردوسی/شاهنامهای که دوران پهلوی اول بهویژه همچون مظهر گفتمان پادشاهیخواهی شکل یافت جدا کرد. اولی به آن شکل معتدلی از ملیگرایی غیرتهاجمی بیتفاوت نسبت به شکل حکومت (پادشاهی یا جمهوری) تعلق دارد که داستانهای شاهنامه را همچون آثاری در شکلدهی به حکمرانی عادلانه درک میکند اما دومی به ناسیونالیسم تهاجمی و اقتدارگرا متعلق است که شاهنامه برای او چیزی نیست جز کتاب مقدس تاریخ اسطورهای شاهنشاهی پیوسته و متداوم ایرانشهری. این دو گفتمان تا همین امروز ما نیز با وجود درهمرویها و سازگاریها و نوشدنهای مفهومی و بازسازیهای سیاسی دوام داشتهاند. در سطحی دیگر هر دو اینها شاهنامه را همچون «متن بنیانگذار» زبان فارسی همچون زبان ملی میبینند.
پیوند انداموار این دو گفتمان با دو حکمرانی متأخر در ایران یعنی پهلوی و جمهوری اسلامی ـ چه در متن چه در حاشیهی آنها ـ به شکلگیری گفتمان سومی انجامید که تلاش کرد فردوسی/شاهنامه را از چنبرهی تعلق اختصاصیافته ناسیونالیستی برهاند و آن را همچون متنی چندسویهتر بخواند. این رویکرد مشخصاً از سوی نویسندگان چپگرا پی گرفته شد از فرجالله میزانی (جوانشیر) و مصطفی رحیمی با رویکرد حزبیسیاسی مشخص تا شاهرخ مسکوب و باقر پرهام که آنها را میتوان مشخصاً غیرحزبی اما از نظر سیاسی چپگرا در نظر گرفت.
اسلامگرایان هرگز نخواستند و، آنجا که خواستند، نتوانستند شاهنامه/فردوسی را به عنصری سازنده در گفتمان خود بدل کنند اما با تشکیل حکومت ملی در سال ۱۳۶۱ وارد رابطهای پرکشاکش و پرفرازونشیب با این اثر کلاسیک زبان فارسی شدند که خود آن داستانی دیگر است.
فهم فردوسی/شاهنامه همچون عنصری گفتمانی کمک میکند که به نقش اساسی گفتمانهای مسلط به برجستهسازی یا کمرنگسازی این یا آن پدیدهی فرهنگی یا اجتماعی توجه نشان دهیم و بخشی از هیستری عمومی نسبت به این یا آن پدیده را به کارکرد گفتمانی آنها مربوط بدانیم و کمتر در مسیرهای ایدئولوژیک گموگور شویم.
پانوشت +++++++++++++
[۱] طنز شکلهای گوناگونی دارد، از هزل و هجو تا تمسخر و نقیضهسازی و کاریکاتور و لطیفه و مانند اینها.
[۲] بگذارید در همین جا پژوهشهای ادبی اکثراً دانشگاهی درباره یا حول شاهنامه را در جایگاهی جدا بنشانم. آنها، با وجود سوگیریهای محتمل گفتمانیشان، فراوردههای پژوهشهای علمیاند و باید آنها را در جایگاهی جدا از متون و برداشتهایی نشاند که گرایش گفتمانی مشخصی را پی میگیرند.
#مطالعات_فرهنگی #یادداشت #فردوسی
@interventions
👎1
مواجههی طنزآلود با شاهنامه
متأسفانه مواجههی طنازانه با شاهنامه چندان جایی در آثار ادبی فارسی نداشته است. معمولاً عناصر داستانی شاهنامه گاهی در کاریکاتورهای روزنامههای مدرن ایران بازنمایی میشدهاند ـ در چارچوب طنز شستهرفته و محترمانهای که درخور آن شخصیتها میدانستهاند ـ اما کمتر جایی را در متون ادبی میتوان پیدا کرد که شخصیتهای شاهنامه در موقعیتی طنزآلود وارد شده باشند. یک نمونهی خلاف آن رمان «رستم در قرن ۲۲» عبدالحسین صنعتیزاده کرمانی (منتشره در سال ۱۳۱۳) است که میتوان آن را درواقع اولین رمان طنز علمیتخیلی با حضور چشمگیر شخصیتهای شاهنامه در نظر گرفت. شاید برای اولین بار در تاریخ ادبیات فارسی باشد که شخصیتهای اسطورهای شاهنامه در قالب داستانی طنز جانی دوباره مییابند. البته چه بسا بتوان از آثار دیگری نام برد که دست به چنین کاری زده باشند.
@interventions
متأسفانه مواجههی طنازانه با شاهنامه چندان جایی در آثار ادبی فارسی نداشته است. معمولاً عناصر داستانی شاهنامه گاهی در کاریکاتورهای روزنامههای مدرن ایران بازنمایی میشدهاند ـ در چارچوب طنز شستهرفته و محترمانهای که درخور آن شخصیتها میدانستهاند ـ اما کمتر جایی را در متون ادبی میتوان پیدا کرد که شخصیتهای شاهنامه در موقعیتی طنزآلود وارد شده باشند. یک نمونهی خلاف آن رمان «رستم در قرن ۲۲» عبدالحسین صنعتیزاده کرمانی (منتشره در سال ۱۳۱۳) است که میتوان آن را درواقع اولین رمان طنز علمیتخیلی با حضور چشمگیر شخصیتهای شاهنامه در نظر گرفت. شاید برای اولین بار در تاریخ ادبیات فارسی باشد که شخصیتهای اسطورهای شاهنامه در قالب داستانی طنز جانی دوباره مییابند. البته چه بسا بتوان از آثار دیگری نام برد که دست به چنین کاری زده باشند.
@interventions
مردم سرباز نیستند
گویا باید همواره به یاد عدهای آورد که مردم سرباز نیستند.
این یادداشت با اینکه دربارهی اتفاقی دیگر نوشته شده است، میتواند به فهم حرفوحدیثهای اینروزها دربارهی #کنسرت_شجریان کمک کند.
@interventions
https://bit.ly/2ME2vbs
گویا باید همواره به یاد عدهای آورد که مردم سرباز نیستند.
این یادداشت با اینکه دربارهی اتفاقی دیگر نوشته شده است، میتواند به فهم حرفوحدیثهای اینروزها دربارهی #کنسرت_شجریان کمک کند.
@interventions
https://bit.ly/2ME2vbs
Telegraph
مردم سرباز به دنیا نمیآیند
این یادداشت درباره دختران خیابان انقلاب نیست، درباره مردم خیابان انقلاب است، همانهایی که شاید بیاعتنا از کنار آن دختران بگذرند، شاید نگاهی بیندازند، شاید دوربینشان را در بیاورند و عکسی یا فیلمی بگیرند، شاید متلکی نثار این دختران کنند، شاید این دختران را…
❤2🤮2👍1
این یادداشت چند سال قبل (به گمانم سال ۱۳۹۸) در پروندهای که دوستی نازنین در روزنامهای گرد آورد، منتشر شد. قرار بود دربارهی #رویای_ایرانی و اینکه چه چیزی میتواند باشد نوشته شود. این یادداشت اگر بتواند کمک کند وقتی داریم دربارهی «ایران آزاد و آباد [آینده]» رویا میپردازیم، دقیقتر باشیم سهم خودش را ادا کرده است.
@interventions
http://bit.ly/3IaUiug
@interventions
http://bit.ly/3IaUiug
Telegraph
رویای ایرانی
چیزی مضحکتر این نیست که بیشرط از «رویای ایرانی» حرف بزنیم. نه به این دلیل که چنین چیز مخدوش و تناقضآمیزی امکان بهوجودآمدن ندارد یا ناممکن است بلکه به این دلیل که چیزی نیست جز «رویای [حاکمان برای] ایرانی»، حال گیرم گاهی بتوانند برای تحققاش اکثریتی را…
جستار «امپریالیسم یا دیکتاتوری: طرحی اولیه برای یک مسأله» در سال ۱۳۹۹ در پی بحثوجدلهایی که حول دو موضع «چپ محور مقاومتی» و سپس «چپ برانداز» فجازی و نوشتارها را پر کرد، در #رادیو_زمانه با نام مستعار منتشر شد. گمان میکنم بتوان آن را مداخلهای دانست که هنوز اهمیت خودش را از دست نداده است.
@interventions
http://bit.ly/3K2zcPl
@interventions
http://bit.ly/3K2zcPl
Telegraph
امپریالیسم یا دیکتاتوری؛ طرحی اولیه برای یک مسأله
باید از یک پرسش آغاز کنم: آیا برای کسی که در ساختار سیاسی ملیای استبدادی و دیکتاتورانه زندگی میکند، این سرنوشتی محتوم است که اگر به مبارزه علیه امپریالیسم بپردازد، نظراً و عملاً، در دامن آن استبداد و دیکتاتوری بیفتد و به عامل بقای آن تبدیل شود؟ این پرسش…
روزنامهی کیهان نوشته که #مهسا_امینی [ژینا] را کومله با دارو کشت. چیز عجیبی نیست. تاریخ این روزنامه با دروغ گره خورده است.
@interventions
@interventions
👏1
[یک شعر]
از پایین پریدن
پایین پریده است
نیکی از جسم
سار از سخت
نورِ دستبسته از مبلمان شهری پایین پریده است
و زندگی از هیپوکسی عملکرد ناقص هیپوفیزی خود
پایین میپرند خودشان از هر چه هست
از طنابْ سری که برای آن بافته
و نیزار از ساختمان نیمهکاره
ماه از درخت پایین میپرد و میشکند
و شاعر کبود از هوای مرده
پایین میپرند از کاغذ ابر و باد
و پخش میشوند لابهلای سطرها
از تذهیب امیر و مُقَرنَس آمر
هفت پیکر از تپههای اوین پایین پریده است
حالا مرگ بالا میرود
پرندهای میگیراند و
پراکنده میشود
۱۵ مهر ۱۴۰۱
@interventions
از پایین پریدن
پایین پریده است
نیکی از جسم
سار از سخت
نورِ دستبسته از مبلمان شهری پایین پریده است
و زندگی از هیپوکسی عملکرد ناقص هیپوفیزی خود
پایین میپرند خودشان از هر چه هست
از طنابْ سری که برای آن بافته
و نیزار از ساختمان نیمهکاره
ماه از درخت پایین میپرد و میشکند
و شاعر کبود از هوای مرده
پایین میپرند از کاغذ ابر و باد
و پخش میشوند لابهلای سطرها
از تذهیب امیر و مُقَرنَس آمر
هفت پیکر از تپههای اوین پایین پریده است
حالا مرگ بالا میرود
پرندهای میگیراند و
پراکنده میشود
۱۵ مهر ۱۴۰۱
@interventions
غزه و تاریخ معاصرش هر شکلی از راهحل «دو کشوری» برای فلسطین و اسراییل را منحل میکند. نکته این است تا غزه به شکل کنونیاش و مردمانش هستند، هر راهحل دو کشوری به شکستی فضاحتبار میانجامد. غزه آن استثنایی است که در برابر قاعدهی دولتملتسازی مطابق میل جامعهی جهانی مقاومت میکند. اگر ماجراجوییهای اسلامگرایانه حماس، بدون آنکه مسئولیتی بپذیرد، غزه را به جولانگاه نظامیگری کورکورانهی خود بدل کرد، سرکوب چنددههای و نسلکشی سبوعانهی صهیونیستی میخواهد غزه را بدل به ویرانهای بیمردم بدل کند تا ادغام آن در رویای اسراییلی ممکن شود. نبرد نهایی علیه فلسطین زمانی برای اسراییل به پایان میرسد که غزه به مکانی بیزندگی بدل شود تا اساسأ بتوان آن را به بخشی از اسراییل بدل کرد.
حملهی زمینی مرحلهی آخر ادغام غزه در اسراییل پیش از جدیشدن هر مذاکرهی واقعی بر سر دو کشور است. اسراییل اگر نتواند غزه را در خود ادغام کند گویی پس از اینهمه کشتار و اشغالگری و نکبت هیچ به دست نیاورده است. تا پیش از پایان حملهی زمینی گسترده و پاکسازی تاموتمام غزه نه مذاکرهای وجود خواهد داشت نه «دو کشور»ی.
@interventions
حملهی زمینی مرحلهی آخر ادغام غزه در اسراییل پیش از جدیشدن هر مذاکرهی واقعی بر سر دو کشور است. اسراییل اگر نتواند غزه را در خود ادغام کند گویی پس از اینهمه کشتار و اشغالگری و نکبت هیچ به دست نیاورده است. تا پیش از پایان حملهی زمینی گسترده و پاکسازی تاموتمام غزه نه مذاکرهای وجود خواهد داشت نه «دو کشور»ی.
@interventions
Z0000005
My Recording
📌ششمین همایش کنکاش های مفهومی و نظری درباره جامعه ایران
▪️پنل سرنوشت مفاهیم و نظریه ها
سخنرانان:
جبار رحمانی
روزبه آقاجری
زهرا معینی
لیلا اردبیلی
مسعود زمانی مقدم
فرهاد بیانی
https://t.me/kankashmediaa
▪️پنل سرنوشت مفاهیم و نظریه ها
سخنرانان:
جبار رحمانی
روزبه آقاجری
زهرا معینی
لیلا اردبیلی
مسعود زمانی مقدم
فرهاد بیانی
https://t.me/kankashmediaa
❤1
Audio
سخنرانی بسیار شنیدنی و مهم دکتر ابراهیم توفیق در همایش کنکاشهای مفهومی و نظری دربارهی جامعهی ایران
@interventions
@interventions
❤4
Forwarded from مُداخِلات
قضیهی فردوسی
هزل[۱] خردهسلبریتی اینستاگرامی، زینب موسوی، دربارهی فردوسی گسترهای از موضوعات را به بحث روز تبدیل کرد: از رابطهی میان طنز و مظاهر ملی گرفته تا شکل داستانسرایی آثار ادبی تا سانسور و آزادی بیان. آنچه به نظرم میتواند جنبهای دیگر از موضوع را روشن کند، فهم فردوسی/شاهنامه همچون عنصری گفتمانی است. فردوسی/شاهنامه عنصری مهم در کشاکشهای گفتمانی یک سدهی گذشته در ایران بوده است. هر چند به طور دقیق نمیدانیم که در پیشامشروطه شاهنامه/فردوسی به چه صورتی فهمیده میشده است، اما کموبیش میتوانیم این روند گفتمانی را در دوران پسامشروطه، دست کم به شکلی نادقیق در این یادداشتی که میخوانید، بازآفرینی کرد.
فردوسی/شاهنامه در گام نخست همچون عنصری از گفتمان ناسیونالیستی مشروطهخواه بازسازی شد، از خانههای مردمان بیرون کشیده شد و پا به عرصهی سیاست ملی گذاشت. این را باید از آن فردوسی/شاهنامهای که دوران پهلوی اول بهویژه همچون مظهر گفتمان پادشاهیخواهی شکل یافت جدا کرد. اولی به آن شکل معتدلی از ملیگرایی غیرتهاجمی بیتفاوت نسبت به شکل حکومت (پادشاهی یا جمهوری) تعلق دارد که داستانهای شاهنامه را همچون آثاری در شکلدهی به حکمرانی عادلانه درک میکند اما دومی به ناسیونالیسم تهاجمی و اقتدارگرا متعلق است که شاهنامه برای او چیزی نیست جز کتاب مقدس تاریخ اسطورهای شاهنشاهی پیوسته و متداوم ایرانشهری. این دو گفتمان تا همین امروز ما نیز با وجود درهمرویها و سازگاریها و نوشدنهای مفهومی و بازسازیهای سیاسی دوام داشتهاند. در سطحی دیگر هر دو اینها شاهنامه را همچون «متن بنیانگذار» زبان فارسی همچون زبان ملی میبینند.
پیوند انداموار این دو گفتمان با دو حکمرانی متأخر در ایران یعنی پهلوی و جمهوری اسلامی ـ چه در متن چه در حاشیهی آنها ـ به شکلگیری گفتمان سومی انجامید که تلاش کرد فردوسی/شاهنامه را از چنبرهی تعلق اختصاصیافته ناسیونالیستی برهاند و آن را همچون متنی چندسویهتر بخواند. این رویکرد مشخصاً از سوی نویسندگان چپگرا پی گرفته شد از فرجالله میزانی (جوانشیر) و مصطفی رحیمی با رویکرد حزبیسیاسی مشخص تا شاهرخ مسکوب و باقر پرهام که آنها را میتوان مشخصاً غیرحزبی اما از نظر سیاسی چپگرا در نظر گرفت.
اسلامگرایان هرگز نخواستند و، آنجا که خواستند، نتوانستند شاهنامه/فردوسی را به عنصری سازنده در گفتمان خود بدل کنند اما با تشکیل حکومت ملی در سال ۱۳۶۱ وارد رابطهای پرکشاکش و پرفرازونشیب با این اثر کلاسیک زبان فارسی شدند که خود آن داستانی دیگر است.
فهم فردوسی/شاهنامه همچون عنصری گفتمانی کمک میکند که به نقش اساسی گفتمانهای مسلط به برجستهسازی یا کمرنگسازی این یا آن پدیدهی فرهنگی یا اجتماعی توجه نشان دهیم و بخشی از هیستری عمومی نسبت به این یا آن پدیده را به کارکرد گفتمانی آنها مربوط بدانیم و کمتر در مسیرهای ایدئولوژیک گموگور شویم.
پانوشت +++++++++++++
[۱] طنز شکلهای گوناگونی دارد، از هزل و هجو تا تمسخر و نقیضهسازی و کاریکاتور و لطیفه و مانند اینها.
[۲] بگذارید در همین جا پژوهشهای ادبی اکثراً دانشگاهی درباره یا حول شاهنامه را در جایگاهی جدا بنشانم. آنها، با وجود سوگیریهای محتمل گفتمانیشان، فراوردههای پژوهشهای علمیاند و باید آنها را در جایگاهی جدا از متون و برداشتهایی نشاند که گرایش گفتمانی مشخصی را پی میگیرند.
#مطالعات_فرهنگی #یادداشت #فردوسی
@interventions
هزل[۱] خردهسلبریتی اینستاگرامی، زینب موسوی، دربارهی فردوسی گسترهای از موضوعات را به بحث روز تبدیل کرد: از رابطهی میان طنز و مظاهر ملی گرفته تا شکل داستانسرایی آثار ادبی تا سانسور و آزادی بیان. آنچه به نظرم میتواند جنبهای دیگر از موضوع را روشن کند، فهم فردوسی/شاهنامه همچون عنصری گفتمانی است. فردوسی/شاهنامه عنصری مهم در کشاکشهای گفتمانی یک سدهی گذشته در ایران بوده است. هر چند به طور دقیق نمیدانیم که در پیشامشروطه شاهنامه/فردوسی به چه صورتی فهمیده میشده است، اما کموبیش میتوانیم این روند گفتمانی را در دوران پسامشروطه، دست کم به شکلی نادقیق در این یادداشتی که میخوانید، بازآفرینی کرد.
فردوسی/شاهنامه در گام نخست همچون عنصری از گفتمان ناسیونالیستی مشروطهخواه بازسازی شد، از خانههای مردمان بیرون کشیده شد و پا به عرصهی سیاست ملی گذاشت. این را باید از آن فردوسی/شاهنامهای که دوران پهلوی اول بهویژه همچون مظهر گفتمان پادشاهیخواهی شکل یافت جدا کرد. اولی به آن شکل معتدلی از ملیگرایی غیرتهاجمی بیتفاوت نسبت به شکل حکومت (پادشاهی یا جمهوری) تعلق دارد که داستانهای شاهنامه را همچون آثاری در شکلدهی به حکمرانی عادلانه درک میکند اما دومی به ناسیونالیسم تهاجمی و اقتدارگرا متعلق است که شاهنامه برای او چیزی نیست جز کتاب مقدس تاریخ اسطورهای شاهنشاهی پیوسته و متداوم ایرانشهری. این دو گفتمان تا همین امروز ما نیز با وجود درهمرویها و سازگاریها و نوشدنهای مفهومی و بازسازیهای سیاسی دوام داشتهاند. در سطحی دیگر هر دو اینها شاهنامه را همچون «متن بنیانگذار» زبان فارسی همچون زبان ملی میبینند.
پیوند انداموار این دو گفتمان با دو حکمرانی متأخر در ایران یعنی پهلوی و جمهوری اسلامی ـ چه در متن چه در حاشیهی آنها ـ به شکلگیری گفتمان سومی انجامید که تلاش کرد فردوسی/شاهنامه را از چنبرهی تعلق اختصاصیافته ناسیونالیستی برهاند و آن را همچون متنی چندسویهتر بخواند. این رویکرد مشخصاً از سوی نویسندگان چپگرا پی گرفته شد از فرجالله میزانی (جوانشیر) و مصطفی رحیمی با رویکرد حزبیسیاسی مشخص تا شاهرخ مسکوب و باقر پرهام که آنها را میتوان مشخصاً غیرحزبی اما از نظر سیاسی چپگرا در نظر گرفت.
اسلامگرایان هرگز نخواستند و، آنجا که خواستند، نتوانستند شاهنامه/فردوسی را به عنصری سازنده در گفتمان خود بدل کنند اما با تشکیل حکومت ملی در سال ۱۳۶۱ وارد رابطهای پرکشاکش و پرفرازونشیب با این اثر کلاسیک زبان فارسی شدند که خود آن داستانی دیگر است.
فهم فردوسی/شاهنامه همچون عنصری گفتمانی کمک میکند که به نقش اساسی گفتمانهای مسلط به برجستهسازی یا کمرنگسازی این یا آن پدیدهی فرهنگی یا اجتماعی توجه نشان دهیم و بخشی از هیستری عمومی نسبت به این یا آن پدیده را به کارکرد گفتمانی آنها مربوط بدانیم و کمتر در مسیرهای ایدئولوژیک گموگور شویم.
پانوشت +++++++++++++
[۱] طنز شکلهای گوناگونی دارد، از هزل و هجو تا تمسخر و نقیضهسازی و کاریکاتور و لطیفه و مانند اینها.
[۲] بگذارید در همین جا پژوهشهای ادبی اکثراً دانشگاهی درباره یا حول شاهنامه را در جایگاهی جدا بنشانم. آنها، با وجود سوگیریهای محتمل گفتمانیشان، فراوردههای پژوهشهای علمیاند و باید آنها را در جایگاهی جدا از متون و برداشتهایی نشاند که گرایش گفتمانی مشخصی را پی میگیرند.
#مطالعات_فرهنگی #یادداشت #فردوسی
@interventions
❤1
Forwarded from مُداخِلات
مواجههی طنزآلود با شاهنامه
متأسفانه مواجههی طنازانه با شاهنامه چندان جایی در آثار ادبی فارسی نداشته است. معمولاً عناصر داستانی شاهنامه گاهی در کاریکاتورهای روزنامههای مدرن ایران بازنمایی میشدهاند ـ در چارچوب طنز شستهرفته و محترمانهای که درخور آن شخصیتها میدانستهاند ـ اما کمتر جایی را در متون ادبی میتوان پیدا کرد که شخصیتهای شاهنامه در موقعیتی طنزآلود وارد شده باشند. یک نمونهی خلاف آن رمان «رستم در قرن ۲۲» عبدالحسین صنعتیزاده کرمانی (منتشره در سال ۱۳۱۳) است که میتوان آن را درواقع اولین رمان طنز علمیتخیلی با حضور چشمگیر شخصیتهای شاهنامه در نظر گرفت. شاید برای اولین بار در تاریخ ادبیات فارسی باشد که شخصیتهای اسطورهای شاهنامه در قالب داستانی طنز جانی دوباره مییابند. البته چه بسا بتوان از آثار دیگری نام برد که دست به چنین کاری زده باشند.
@interventions
متأسفانه مواجههی طنازانه با شاهنامه چندان جایی در آثار ادبی فارسی نداشته است. معمولاً عناصر داستانی شاهنامه گاهی در کاریکاتورهای روزنامههای مدرن ایران بازنمایی میشدهاند ـ در چارچوب طنز شستهرفته و محترمانهای که درخور آن شخصیتها میدانستهاند ـ اما کمتر جایی را در متون ادبی میتوان پیدا کرد که شخصیتهای شاهنامه در موقعیتی طنزآلود وارد شده باشند. یک نمونهی خلاف آن رمان «رستم در قرن ۲۲» عبدالحسین صنعتیزاده کرمانی (منتشره در سال ۱۳۱۳) است که میتوان آن را درواقع اولین رمان طنز علمیتخیلی با حضور چشمگیر شخصیتهای شاهنامه در نظر گرفت. شاید برای اولین بار در تاریخ ادبیات فارسی باشد که شخصیتهای اسطورهای شاهنامه در قالب داستانی طنز جانی دوباره مییابند. البته چه بسا بتوان از آثار دیگری نام برد که دست به چنین کاری زده باشند.
@interventions
👍5
Audio
دانشنامهی علم جامعهشناسی ایران
یکی از کارهای باارزش در جامعهشناسی ایران که برای اولین بار دارد انجام میگیرد، تدوین #دانشنامه_علم_جامعهشناسی_ایران است که دکتر #فاطمه_جواهری دانشیار دانشگاه خوارزمی به عنوان دبیر علمی دانشنامه در همایش «کنکاشهای مفهومی» دربارهی آن سخنرانی کرد. موجب افتخار من بوده است که در نگارش دو مدخل از آن مشارکت داشتهام.
تدوین چنین دانشنامهای، آن هم با آن دشواریهایی که دکتر جواهری گوشهای از آن را در سخنرانیشان بیان کردند، کاری کارستان است. امیدوارم نسخهی مجلد دانشنامه بهزودی منتشر شود و جای خود را در میدان علوم انسانیاجتماعی ایران پیدا کند.
@interventions
یکی از کارهای باارزش در جامعهشناسی ایران که برای اولین بار دارد انجام میگیرد، تدوین #دانشنامه_علم_جامعهشناسی_ایران است که دکتر #فاطمه_جواهری دانشیار دانشگاه خوارزمی به عنوان دبیر علمی دانشنامه در همایش «کنکاشهای مفهومی» دربارهی آن سخنرانی کرد. موجب افتخار من بوده است که در نگارش دو مدخل از آن مشارکت داشتهام.
تدوین چنین دانشنامهای، آن هم با آن دشواریهایی که دکتر جواهری گوشهای از آن را در سخنرانیشان بیان کردند، کاری کارستان است. امیدوارم نسخهی مجلد دانشنامه بهزودی منتشر شود و جای خود را در میدان علوم انسانیاجتماعی ایران پیدا کند.
@interventions
❤3
گزارشی از همایش کنکاشهای مفهومی و نظری دربارهی جامعهی ایران
هنگامی که دکتر #اعظم_خاتم خواستند که گزارشی دربارهی «همایش کنکاش های مفهومی و نظری درباره جامعه ایران» برای مجلهی #مرور_ایرانشناسی_در_جهان بنویسم هیچ گمان نمیکردم که دشواری کار چنان باشد که بارها به فکر انصراف از انجامش بیفتم. دشواری کار خیلی ساده به این موضوع مربوط بود که باید گسترهی چشمگیر همایشی غنی از ایدهها و پژوهشها و اتفاقات را در کمتر از دو هزار کلمه پوشش میدادم. بدون همراهی و راهنمایی دکتر خاتم چنین کاری به سرانجامی شایسته نمیرسید. به هر روی امیدوارم که این گزارش توانسته باشد، دست کم در کلیترین شکل، بازتابی از گستردگی و غنای این همایش باشد.
نشانی پیوند نسخهی فارسی و انگلیسی این گزارش را در زیر میگذارم.
نسخهی فارسی
https://globisreview.com/fa/?p=3983
نسخهی انگلیسی
https://globisreview.com/conceptual-and-theoretical-inquiries-into-iranian-society-the-sixth-conference/
@interventions
هنگامی که دکتر #اعظم_خاتم خواستند که گزارشی دربارهی «همایش کنکاش های مفهومی و نظری درباره جامعه ایران» برای مجلهی #مرور_ایرانشناسی_در_جهان بنویسم هیچ گمان نمیکردم که دشواری کار چنان باشد که بارها به فکر انصراف از انجامش بیفتم. دشواری کار خیلی ساده به این موضوع مربوط بود که باید گسترهی چشمگیر همایشی غنی از ایدهها و پژوهشها و اتفاقات را در کمتر از دو هزار کلمه پوشش میدادم. بدون همراهی و راهنمایی دکتر خاتم چنین کاری به سرانجامی شایسته نمیرسید. به هر روی امیدوارم که این گزارش توانسته باشد، دست کم در کلیترین شکل، بازتابی از گستردگی و غنای این همایش باشد.
نشانی پیوند نسخهی فارسی و انگلیسی این گزارش را در زیر میگذارم.
نسخهی فارسی
https://globisreview.com/fa/?p=3983
نسخهی انگلیسی
https://globisreview.com/conceptual-and-theoretical-inquiries-into-iranian-society-the-sixth-conference/
@interventions
GlobIS Review | ایرانشناسی در جهان
گزارشی از ششمین همایش کنکاشهای مفهومی و نظری دربارهٔ جامعهٔ ایران
اگر کوششهای پژوهشی پراکنده در آغاز سدهٔ سیزدهم شمسی را در نظر نگیریم، جامعهشناسی ایران عمر هفتادسالهای دارد که طی آن بسیاری از متفکران این حوزه تلاش کردهاند فضایی برای بیان و توضیح مسائل جامعه خلق کنند و به چارهجویی برای معضلات آن یاری رسانند. در این…
👍1
یادنامه دکتر ساعی.pdf
7.4 MB
دربارهی دکتر علی ساعی و یادنامهی او
برخی کسان در علوم اجتماعی اعتبار آناند، آدمهایی که، به قولی خودمانی، سرشان به تنشان میارزد. دکتر علی ساعی دقیقاً همین بود. معتبر بود و اعتباربخش و از جملهی کسانی که آنچنان زیستهاند که بشود آن زندگی را ارزشمند دانست. اینها بهرغم غمهای بزرگی بود که دل و جان او را در نوردیدند.
او برایم آدمی ارزشمند بود اما هنگامی که اخیراً خواندم که برای بازگشتم به دانشگاه پس از ستارهدارشدن پذیرش دکتری تلاش کرده است واقعاً بیشازپیش به ارزش او پی بردم.
در مجموعهی زیر که انجمن جامعهشناسی ایران و دانشگاه تربیت مدرس آن را تدارک دیدهاند، دربارهی گفتوگویی کوتاه با او نوشتهام و همچنین در آن مروری که دربارهی کتاب «عقلانیت دانش علمی؛ روششناسی انتقادی» است انتشار یافته است.
@interventions
برخی کسان در علوم اجتماعی اعتبار آناند، آدمهایی که، به قولی خودمانی، سرشان به تنشان میارزد. دکتر علی ساعی دقیقاً همین بود. معتبر بود و اعتباربخش و از جملهی کسانی که آنچنان زیستهاند که بشود آن زندگی را ارزشمند دانست. اینها بهرغم غمهای بزرگی بود که دل و جان او را در نوردیدند.
او برایم آدمی ارزشمند بود اما هنگامی که اخیراً خواندم که برای بازگشتم به دانشگاه پس از ستارهدارشدن پذیرش دکتری تلاش کرده است واقعاً بیشازپیش به ارزش او پی بردم.
در مجموعهی زیر که انجمن جامعهشناسی ایران و دانشگاه تربیت مدرس آن را تدارک دیدهاند، دربارهی گفتوگویی کوتاه با او نوشتهام و همچنین در آن مروری که دربارهی کتاب «عقلانیت دانش علمی؛ روششناسی انتقادی» است انتشار یافته است.
@interventions
Forwarded from مُداخِلات (Roozbeh Aghajari)
دختر / زن / «مادر تنها»ی خیابان انقلاب
«درست یک روز قبل از رویدادهایی که بعدها به اسم رویدادهای دی ۹۶ شناخته شدند، در خیابان انقلاب که تاریخاً مرکز و صحنهی دگرگونیهای اجتماعیسیاسی در هفتاد سال اخیر بوده، «زن»ی/«مادر»ی به شکلی عجیب به حجاب اجباری اعتراض کرد: او روسری سفیدش را روی چوب بست و آن را در هوا تکان داد.
ویدا موحد چه کرد و این کنش او چگونه ممکن شد؟»
@interventions
https://bit.ly/3qsgx22
«درست یک روز قبل از رویدادهایی که بعدها به اسم رویدادهای دی ۹۶ شناخته شدند، در خیابان انقلاب که تاریخاً مرکز و صحنهی دگرگونیهای اجتماعیسیاسی در هفتاد سال اخیر بوده، «زن»ی/«مادر»ی به شکلی عجیب به حجاب اجباری اعتراض کرد: او روسری سفیدش را روی چوب بست و آن را در هوا تکان داد.
ویدا موحد چه کرد و این کنش او چگونه ممکن شد؟»
@interventions
https://bit.ly/3qsgx22
Telegraph
دختر / زن / «مادر تنها»ی خیابان انقلاب
این یادداشت تقدیم میشود به زهرا و نفیسه و نفیسه مادران تنهای بینظیر دیروز «روز دختران خیابان انقلاب» بود؛ ششم دی هزار و سیصد و نود و شش که ویدا موحد در تقاطع خیابان انقلاب و وصال روی پست برق رفت و روسریاش را بر سر چوب گذاشت و تکاناش داد. این کنشِ خیابانی…
👍3🤮1
چند کلمه دربارهی بهرام بیضایی
تنها یک بار او را از نزدیک دیدم آن هم در اتاق کار دوستداشتنیاش بود. اواخر دههی هشتاد شمسی در انتشارات روشنگران و مطالعات زنان کار میکردم و گاهی کار نمونهخوانی بعضی کتابها را نیز انجام میدادم. روزی به همراه شهلا لاهیجی، مدیر انتشارات، به اتاق کار بهرام بیضایی رفتیم. دیدن آن مرد ریزنقش که تا پیش از آن تنها در جادوی نوشتارش غرق بودم واقعاً موهبتی بیهمتا بود. آنجا فهمیدم که، از سر لطف و اعتماد مدیر انتشارات و البته خود بیضایی، قرار است «هزارافسان کجاست؟» را برای یافتن برخی جاافتادگیهای احتمالی ناشی از تایپ نمونهخوانی کنم. البته که بیش از هر چیز لذتی بزرگ برای من بود که میتوانستم اثری از او را پیش از هر کس دیگری ـ البته جز خودش و احتمالاً خود خانم لاهیجی و البته سانسورچیان ادارهی ارشاد اسلامی ـ بخوانم.
یادداشت زیر اشارهای به برخی جنبهها در زندگی و کار بهرام بیضایی است که گمان میکنم توجه به آنها اهمیت دارد.
@interventions
https://bit.ly/4qsSSM3
تنها یک بار او را از نزدیک دیدم آن هم در اتاق کار دوستداشتنیاش بود. اواخر دههی هشتاد شمسی در انتشارات روشنگران و مطالعات زنان کار میکردم و گاهی کار نمونهخوانی بعضی کتابها را نیز انجام میدادم. روزی به همراه شهلا لاهیجی، مدیر انتشارات، به اتاق کار بهرام بیضایی رفتیم. دیدن آن مرد ریزنقش که تا پیش از آن تنها در جادوی نوشتارش غرق بودم واقعاً موهبتی بیهمتا بود. آنجا فهمیدم که، از سر لطف و اعتماد مدیر انتشارات و البته خود بیضایی، قرار است «هزارافسان کجاست؟» را برای یافتن برخی جاافتادگیهای احتمالی ناشی از تایپ نمونهخوانی کنم. البته که بیش از هر چیز لذتی بزرگ برای من بود که میتوانستم اثری از او را پیش از هر کس دیگری ـ البته جز خودش و احتمالاً خود خانم لاهیجی و البته سانسورچیان ادارهی ارشاد اسلامی ـ بخوانم.
یادداشت زیر اشارهای به برخی جنبهها در زندگی و کار بهرام بیضایی است که گمان میکنم توجه به آنها اهمیت دارد.
@interventions
https://bit.ly/4qsSSM3
Telegraph
چند کلمه دربارهی بهرام بیضایی
چه چیزی اسطورهایتر از این که در روز زادهشدنات مرگ را بپذیری آن هم در زندگیای چنان زایا و پربار که گویی هزار سال زنده بودهای. #بهرام_بیضایی، نمایشنامهنویس، کارگردان و پژوهشگر ادبیات نمایشی در ۸۷ سالگی درگذشت.
❤7👍4
لیبرال ناسیونالیسم.pdf
240.5 KB
دربارهی لیبرالناسیونالیسم
مرگسیاستِ جمهوری اسلامی دارد جان میستاند و پیش میرود. در چنین لحظاتی دشوار است به چیزی اندیشید و دربارهی آن نوشت که در جایی دورتر از صحنهی خونبار اکنون در حال پدیدارشدن است.
اما راه دیگری نیست. سرنوشت ایران و نسلهای بعدی آن در حال رقمخوردن است و گمان میکنم این رقمخوردن به سمت نیروگفتمانی است که باید دربارهی آن حرف زد و آن را لیبرالناسیونالیسم خواندهام. این جستار تلاشی برای دیدنیکردن آن و بدلکردناش به مسألهای قابل توجه و بررسی است.
@interventions
مرگسیاستِ جمهوری اسلامی دارد جان میستاند و پیش میرود. در چنین لحظاتی دشوار است به چیزی اندیشید و دربارهی آن نوشت که در جایی دورتر از صحنهی خونبار اکنون در حال پدیدارشدن است.
اما راه دیگری نیست. سرنوشت ایران و نسلهای بعدی آن در حال رقمخوردن است و گمان میکنم این رقمخوردن به سمت نیروگفتمانی است که باید دربارهی آن حرف زد و آن را لیبرالناسیونالیسم خواندهام. این جستار تلاشی برای دیدنیکردن آن و بدلکردناش به مسألهای قابل توجه و بررسی است.
@interventions
❤4
چرا پادشاهیخواهان شعار «زن زندگی آزادی» را کنار گذاشتند
روزبه آقاجری
رضا پهلوی شعار «زن زندگی آزادی» را از صفحهی رسمی خود پاک کرد. بسیاری بهدرستی بیان کردند که این شعار مترقی فراتر از آن چیزهایی بود و است که پادشاهیخواهان به دنبال آناند یا به عبارت خودمانی، این لقمه بزرگتر از دهان این جماعت است. برخی دیگر، باز هم بهدرستی، گفتند که این جماعت هر چه کردند نتوانستند این شعار را از آن خود کنند حتا با وجود آنکه همراه با اسلامگرایان کوشیدند شعار ارتجاعی «مرد میهن آبادی» را در کنار و در برابر آن عَلَم کنند.
در این یادداشت میخواهم به وجهی دیگر از این کنش بپردازم که آن را در روند حاکمشدن ایدئولوژی لیبرالناسیونالیسم در پساجمهوریاسلامی میفهمد. از این لحاظ کنارگذاشتن این شعار نه صرفاً به مثابهی واکنشی درونی به تضادهای ایدئولوژیک با آن که همچون کنشی مشخصاً راهبردی در فرایند شکلیابی نیروگفتمان لیبرالناسیونالیسم فهمیده میشود.
برای ناسیونالیستهای ایرانی که پادشاهیخواهان جناح راست و رهبر سیاسیفرهنگی آنها به حساب میآیند، شعار زنزندگیآزادی همواره همچون استخوانی در گلو بوده است. به هر حال مردانگی، میهنپرستی مردهپرستانه، استبدادخواهی درونیشده و طرفداری از مناسبات اربابرعیتی که این روزها معمولاً از آن به عنوان نخبهگرایی یاد میشود و وجه دیگرش تبعیض مرکزگرایانه است، عناصری مهم از دایرهی اعتقاداتشان بوده است. شعار زنزندگیآزادی در هر معنایی در تعرض با این اصول بنیادی قرار میگیرد. حذف این شعار بیتردید انسجام گفتمانی پادشاهیخواهان را که بهشدت محافظهکار و شبهمذهبیاند (چه در ایران چه در دیاسپورای ایرانی)، افزایش خواهد داد.
اما صرفاً ناسیونالیستهای ایرانی نیستند که به این اصول بنیادی باور دارند. اسلامگرایان گرفتارشده در مرزهای جغرافیایی ایران نیز مردانگی، استبدادخواهی درونیشده و طرفداری از مناسبات اربابرعیتی (نخبهگرایی و تبعیض مرکزگرایانه) بخشی از اصول بنیادیشان بوده است حال گیرم مرزهای تخیلی میهنشان کمی بزرگتر از ناسیونالیستها باشد و اسلامیتشان بر ایرانیتشان بچربد. با اینهمه درگیریشان در حکمرانی بر ایران وادارشان کرد که ناسیونالیسم ایرانی را درونی کنند و حال میتوان اسلامگرایانی را نشان داد که از ایران «مکرر و زیاد» سخن میگویند. دستهی دیگری که ظاهراً در دایرهی اعتقادیشان جایی کم برای میهنپرستی و ناسیونالیسم پیگیرانه وجود ندارد، کسانیاند که با عنوان لیبرال میشناسیمشان. مبارزهشان برای منافع بازار آزاد جهانی و مناسبات فرامرزی سرمایهدارانه جایی کم برای ناسیونالیسم پیگیرانه ـ مگر برای تحریک احساسات میهندوستانه به قصد پیروزی در بازارهای منطقهای ـ میگذارد. نکتهی جالب این است که همه اکنون میدانیم که لیبرالیسم واقعاًموجود در دهههای اخیر یکسره در پی درونیکردن ارزشهای محافظهکارانهای مانند مردانگی، میهنپرستی مردهپرستانه بوده و در همین روند به پذیرش استبدادخواهی اقتدارگرایانه و طرفداری از مناسبات اربابرعیتی (نخبهگرایی و تبعیض مرکزگرایانه) تن داده است.
آنچه در جستاری لیبرالناسیونالیسم خواندهام مرزهای گفتمانیای را ترسیم میکند که نیروهای بالا میتوانند در آن نقاط مشترک و برنامههای سیاسیاقتصادی همگرایی را همپیوندی آشکار یا پنهان در پساجمهوریاسلامی بیابند. در این مسیر باید هر چه بیشتر بر نقاط مشترک تأکید کرد و زوائد دگراندیشانه و مسألهدار را حذف کرد تا هر چه بیشتر بتوان به هم نزدیک شد.
از این لحاظ حذف شعار زنزندگیآزادی قدم مثبت پادشاهیخواهان به سمت دیگر نیروهای فعال در گسترهی لیبرالناسیونالیسم بود. حذف آن شعار پیامی روشن به اسلامگرایان اصلاحخواه و اصولگرایان حکومتی و لیبرالهای سکولار بود که میتوان این استخوان در گلو را در آورد و از شر آن راحت شد تا چرخدندههای نرینگی، میهنپرستی مردهپرستانه، اقتدارخواهی و مناسبات اربابرعیتی راحتتر در یکدیگر چفت شوند.
از سوی دیگر حذف این شعار پیامی به مردان لیبرالناسیونالیست متصل به جمهوری اسلامی بود که قرار نیست در آیندهی پساجمهوریاسلامی، دست کم از سوی ناسیونالیستها، مداخلهای در مناسبات واقعاًموجود فرهنگی و سنتی شما صورت گیرد. شما در پساجمهوریاسلامی خواهید توانست همچنان مالک زندگی و آزادی زنان خود باشید.
@interventions
روزبه آقاجری
رضا پهلوی شعار «زن زندگی آزادی» را از صفحهی رسمی خود پاک کرد. بسیاری بهدرستی بیان کردند که این شعار مترقی فراتر از آن چیزهایی بود و است که پادشاهیخواهان به دنبال آناند یا به عبارت خودمانی، این لقمه بزرگتر از دهان این جماعت است. برخی دیگر، باز هم بهدرستی، گفتند که این جماعت هر چه کردند نتوانستند این شعار را از آن خود کنند حتا با وجود آنکه همراه با اسلامگرایان کوشیدند شعار ارتجاعی «مرد میهن آبادی» را در کنار و در برابر آن عَلَم کنند.
در این یادداشت میخواهم به وجهی دیگر از این کنش بپردازم که آن را در روند حاکمشدن ایدئولوژی لیبرالناسیونالیسم در پساجمهوریاسلامی میفهمد. از این لحاظ کنارگذاشتن این شعار نه صرفاً به مثابهی واکنشی درونی به تضادهای ایدئولوژیک با آن که همچون کنشی مشخصاً راهبردی در فرایند شکلیابی نیروگفتمان لیبرالناسیونالیسم فهمیده میشود.
برای ناسیونالیستهای ایرانی که پادشاهیخواهان جناح راست و رهبر سیاسیفرهنگی آنها به حساب میآیند، شعار زنزندگیآزادی همواره همچون استخوانی در گلو بوده است. به هر حال مردانگی، میهنپرستی مردهپرستانه، استبدادخواهی درونیشده و طرفداری از مناسبات اربابرعیتی که این روزها معمولاً از آن به عنوان نخبهگرایی یاد میشود و وجه دیگرش تبعیض مرکزگرایانه است، عناصری مهم از دایرهی اعتقاداتشان بوده است. شعار زنزندگیآزادی در هر معنایی در تعرض با این اصول بنیادی قرار میگیرد. حذف این شعار بیتردید انسجام گفتمانی پادشاهیخواهان را که بهشدت محافظهکار و شبهمذهبیاند (چه در ایران چه در دیاسپورای ایرانی)، افزایش خواهد داد.
اما صرفاً ناسیونالیستهای ایرانی نیستند که به این اصول بنیادی باور دارند. اسلامگرایان گرفتارشده در مرزهای جغرافیایی ایران نیز مردانگی، استبدادخواهی درونیشده و طرفداری از مناسبات اربابرعیتی (نخبهگرایی و تبعیض مرکزگرایانه) بخشی از اصول بنیادیشان بوده است حال گیرم مرزهای تخیلی میهنشان کمی بزرگتر از ناسیونالیستها باشد و اسلامیتشان بر ایرانیتشان بچربد. با اینهمه درگیریشان در حکمرانی بر ایران وادارشان کرد که ناسیونالیسم ایرانی را درونی کنند و حال میتوان اسلامگرایانی را نشان داد که از ایران «مکرر و زیاد» سخن میگویند. دستهی دیگری که ظاهراً در دایرهی اعتقادیشان جایی کم برای میهنپرستی و ناسیونالیسم پیگیرانه وجود ندارد، کسانیاند که با عنوان لیبرال میشناسیمشان. مبارزهشان برای منافع بازار آزاد جهانی و مناسبات فرامرزی سرمایهدارانه جایی کم برای ناسیونالیسم پیگیرانه ـ مگر برای تحریک احساسات میهندوستانه به قصد پیروزی در بازارهای منطقهای ـ میگذارد. نکتهی جالب این است که همه اکنون میدانیم که لیبرالیسم واقعاًموجود در دهههای اخیر یکسره در پی درونیکردن ارزشهای محافظهکارانهای مانند مردانگی، میهنپرستی مردهپرستانه بوده و در همین روند به پذیرش استبدادخواهی اقتدارگرایانه و طرفداری از مناسبات اربابرعیتی (نخبهگرایی و تبعیض مرکزگرایانه) تن داده است.
آنچه در جستاری لیبرالناسیونالیسم خواندهام مرزهای گفتمانیای را ترسیم میکند که نیروهای بالا میتوانند در آن نقاط مشترک و برنامههای سیاسیاقتصادی همگرایی را همپیوندی آشکار یا پنهان در پساجمهوریاسلامی بیابند. در این مسیر باید هر چه بیشتر بر نقاط مشترک تأکید کرد و زوائد دگراندیشانه و مسألهدار را حذف کرد تا هر چه بیشتر بتوان به هم نزدیک شد.
از این لحاظ حذف شعار زنزندگیآزادی قدم مثبت پادشاهیخواهان به سمت دیگر نیروهای فعال در گسترهی لیبرالناسیونالیسم بود. حذف آن شعار پیامی روشن به اسلامگرایان اصلاحخواه و اصولگرایان حکومتی و لیبرالهای سکولار بود که میتوان این استخوان در گلو را در آورد و از شر آن راحت شد تا چرخدندههای نرینگی، میهنپرستی مردهپرستانه، اقتدارخواهی و مناسبات اربابرعیتی راحتتر در یکدیگر چفت شوند.
از سوی دیگر حذف این شعار پیامی به مردان لیبرالناسیونالیست متصل به جمهوری اسلامی بود که قرار نیست در آیندهی پساجمهوریاسلامی، دست کم از سوی ناسیونالیستها، مداخلهای در مناسبات واقعاًموجود فرهنگی و سنتی شما صورت گیرد. شما در پساجمهوریاسلامی خواهید توانست همچنان مالک زندگی و آزادی زنان خود باشید.
@interventions
❤2