📌 شخصیت سایکوپت؛ اضطراب اختگی، پرخاشگری، سادیسم و میل به سلطه جویی
استفاده از شعار "صلح از طریق قدرت" در ابتدای دولت ترامپ در برخورد با مسأله ایران و حتی فراتر از آن و در ارتباط با دیگر دولت ها از قبیل چین، با مفهوم "همانند سازی با قدرت" مطرح شده توسط اتوکرنبرگ همخوان است؛ سوپرایگو بدوی و با تمایلات سادیسیک است، پدر، بهعنوان ابژه ای قانون گذار، و نماد قانون درونی نشده و از هیچ ثبات و پایداری درونی برخودار نیست، قانون، مهم و مطرح نیست، این قدرت است که مهم است. سایکوپت نه با قانون که با قدرت همانند سازی میکند. از دید کرنبرگ؛ فرد سایکوپت در اینجا ترس از اختگی را غیر قابل تجربه میداند و نمیتواند آنرا تجربه کند، و درنتیجه؛ رفتارش از حالت passive به active در میآید.
شعار "حفظ جهان از شر بمب اتم" و ایجاد و القای ترس و اضطراب نابودی توسط یک ابژه بد، گویای این وضعیت است؛ "من میترسم که نابود شوم، پس قبل از آن تورا نابود میکنم" (میخواهند که جهان را نابود کنند، پس ما زودتر آنها را نابود میکنیم و دنیا باید به خاطر این عمل از ما تشکر کند)، تهدید به نابودی و محو از نقشه و کره زمین، به "تمایلات سادیسیک" مشهودی اشاره دارد که از "اضطراب اختگی" فرد نشأت گرفته است؛ اضطراب نابودی، فروپاشی خود و تسلط یافتن ابژه ای بد، استفاده از کلمه قلدر برای توصیف یک حکومت، در مقابل قدرت مطلق و اول جهان میتواند در همین راستا باشد.
دردناک ترین وضعیت برای یک شخصیت سایکوپت، "تجربه احساس شرم و حقارت، کم و یا از دست دادن قدرت" است. این میل به حفظ قدرت قابل تعمیم به ملت است؛ شعار "بازگرداندن شکوه و قدرت به ملت ایالات متحده" گویای این وضعیت است.
دفاع غالب برای جلوگیری از تجربه تحقیر؛ تسلط بر دیگری ست، حتی با حقارت دیگری، شبیه آنچه در ونزوئلا شاهد بودیم. و این تسلط همچنین میتواند به تهدید به نابودی، نابودی واقعی و یا تسلط بر آب، آسمان و خاک کشور دیگری اشاره داشته باشد. سایکوپت با تسلط، به "انکار اضطراب اختگی" خودش دامن میزند. و یا جمله تکراری "خواهیم دید چه خواهد شد"؛ با تزریق و ایجاد ترس و اضطراب در دیگری/ دیگران برای کنترل و تنظیم اضطراب درونی خویش قدم برمیدارد! تهدید به نابودی زیر ساخت های حیاتی یک کشور، خواه عملی شود و خواه نشود، شیوه ای ست برای "مدیریت و تنظیم اضطرابِ نابودی عمیق درونی"، در اینجا دیگر، تجربه لذت بردن از درد و رنج گروهی دیگر مطرح نیست، بلکه با بیان سلطه جویی و مسلط بودن بر زندگی گروه کثیری از مردم، بعنوان راهی برای "انکار اختگی خود"، سعی در "حفظ انسجام خود و پیشگیری از تجربه احساس شرم خود" دارد.
تکیه و تأکید بر ابر قدرت بودن، داشتن قوی ترین و نابود کننده ترین ارتش، نیز گویای "انکار و خنثی سازی اضطراب اختگی رهبری سایکوپت" است، خواه واقعی باشد و خواه نمادین؛ هیچ قدرتی در مقابل قدرت مطلق جهان، اجازه و توان اخته کردنش را ندارد. همچنین؛ "تهدید و ارعاب و تأکید بر تنبیه دیگران بد"، نشان از دفاع های "همانند سازی و فرافکنی" یک "سوپرایگو سادیسیک" است که در جهت سلطه جویی بر دولت و ملت های دشمن و تنبیه آنها قدم برمیدارد...
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
استفاده از شعار "صلح از طریق قدرت" در ابتدای دولت ترامپ در برخورد با مسأله ایران و حتی فراتر از آن و در ارتباط با دیگر دولت ها از قبیل چین، با مفهوم "همانند سازی با قدرت" مطرح شده توسط اتوکرنبرگ همخوان است؛ سوپرایگو بدوی و با تمایلات سادیسیک است، پدر، بهعنوان ابژه ای قانون گذار، و نماد قانون درونی نشده و از هیچ ثبات و پایداری درونی برخودار نیست، قانون، مهم و مطرح نیست، این قدرت است که مهم است. سایکوپت نه با قانون که با قدرت همانند سازی میکند. از دید کرنبرگ؛ فرد سایکوپت در اینجا ترس از اختگی را غیر قابل تجربه میداند و نمیتواند آنرا تجربه کند، و درنتیجه؛ رفتارش از حالت passive به active در میآید.
شعار "حفظ جهان از شر بمب اتم" و ایجاد و القای ترس و اضطراب نابودی توسط یک ابژه بد، گویای این وضعیت است؛ "من میترسم که نابود شوم، پس قبل از آن تورا نابود میکنم" (میخواهند که جهان را نابود کنند، پس ما زودتر آنها را نابود میکنیم و دنیا باید به خاطر این عمل از ما تشکر کند)، تهدید به نابودی و محو از نقشه و کره زمین، به "تمایلات سادیسیک" مشهودی اشاره دارد که از "اضطراب اختگی" فرد نشأت گرفته است؛ اضطراب نابودی، فروپاشی خود و تسلط یافتن ابژه ای بد، استفاده از کلمه قلدر برای توصیف یک حکومت، در مقابل قدرت مطلق و اول جهان میتواند در همین راستا باشد.
دردناک ترین وضعیت برای یک شخصیت سایکوپت، "تجربه احساس شرم و حقارت، کم و یا از دست دادن قدرت" است. این میل به حفظ قدرت قابل تعمیم به ملت است؛ شعار "بازگرداندن شکوه و قدرت به ملت ایالات متحده" گویای این وضعیت است.
دفاع غالب برای جلوگیری از تجربه تحقیر؛ تسلط بر دیگری ست، حتی با حقارت دیگری، شبیه آنچه در ونزوئلا شاهد بودیم. و این تسلط همچنین میتواند به تهدید به نابودی، نابودی واقعی و یا تسلط بر آب، آسمان و خاک کشور دیگری اشاره داشته باشد. سایکوپت با تسلط، به "انکار اضطراب اختگی" خودش دامن میزند. و یا جمله تکراری "خواهیم دید چه خواهد شد"؛ با تزریق و ایجاد ترس و اضطراب در دیگری/ دیگران برای کنترل و تنظیم اضطراب درونی خویش قدم برمیدارد! تهدید به نابودی زیر ساخت های حیاتی یک کشور، خواه عملی شود و خواه نشود، شیوه ای ست برای "مدیریت و تنظیم اضطرابِ نابودی عمیق درونی"، در اینجا دیگر، تجربه لذت بردن از درد و رنج گروهی دیگر مطرح نیست، بلکه با بیان سلطه جویی و مسلط بودن بر زندگی گروه کثیری از مردم، بعنوان راهی برای "انکار اختگی خود"، سعی در "حفظ انسجام خود و پیشگیری از تجربه احساس شرم خود" دارد.
تکیه و تأکید بر ابر قدرت بودن، داشتن قوی ترین و نابود کننده ترین ارتش، نیز گویای "انکار و خنثی سازی اضطراب اختگی رهبری سایکوپت" است، خواه واقعی باشد و خواه نمادین؛ هیچ قدرتی در مقابل قدرت مطلق جهان، اجازه و توان اخته کردنش را ندارد. همچنین؛ "تهدید و ارعاب و تأکید بر تنبیه دیگران بد"، نشان از دفاع های "همانند سازی و فرافکنی" یک "سوپرایگو سادیسیک" است که در جهت سلطه جویی بر دولت و ملت های دشمن و تنبیه آنها قدم برمیدارد...
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
❤4💔4👏3👎2
کودک حاضر است فکر کند؛ والدین خوبی دارد و خودش بد است، تا اینکه بفهمد والدین بدی دارد و خودش خوب است.
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
رونالد فربرن
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
❤18👍10
سلام بر آنان که؛ ما را ندیده، فهمیدند! نخوانده دانستند و نبوسیده دوست داشتند...
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
جبران خلیل جبران
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
❤11
[گروه روانتحلیلی بینش]
سلام بر آنان که؛ ما را ندیده، فهمیدند! نخوانده دانستند و نبوسیده دوست داشتند... جبران خلیل جبران کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
این نوشته جبران خلیل جبران، حکایت از عمیق ترین و بنیادین ترین تجربیات عاطفی/عاشقانه انسانی دارد؛ تجربه درک همدلانه از بستر "در برگرفته شدن" و "نگهداشته شدن"، در یک ارتباط که ابتدا در رابطه نوزاد_مادر تجربه خواهد شد و شالوده ارتباط آتی انسان است.
در یک رابطه ایمن؛ فضایی به فرد اختصاص دارد که نیازهایش بیان، دیده و فهمیده شود، حتی گاها بدون بیان کردن نیز دیگریِ امن، توان فهمیدن و درک آنرا دارد. تجربه آشفتگی نیز به فروپاشی (خود، دیگری و رابطه) منجر نخواهد شد. ما انسانها، پیش از توان تجربه و تحمل هیجانات مان نیاز داریم که یک دیگری امن بتواند هیجانات مان را تحمل کند و در عین حال فرو نپاشد، این امنیت و اعتماد درونی شده، پایه تجربیات آتی فرد خواهد شد. درک دیگری؛ حتی بدون رد و بدل کردن پیام های کلامی نیز امکان پذیر است؛ درک به معنی؛ فهم واقعی حالات درونی دیگری و نه صرفاً ابراز کلامی همدردی، همدلی و درک.
تجربه درک شدن، به هیجانات انسان معنا و توان شناخت حالات درونی میدهد و شاید مهمترین مزیت درک شدن این تجربه باشد که ذهن فرد برای دیگری قابل فهم و امن است، حتی پیش از آنکه چیزی بگوید! درونی کردن ابژه خوب و امن، در حالیکه مرز بین خود و دیگری وجود دارد، باعث میشود که فرد به توانایی خودتنظیمی هیجانی و فکر کردن به هیجاناتش دست پیدا کند و رفتارهای تکانشی و غیر قابل پیشبینی کمتری را در رابطه از خود به نمایش بگذارد. نیازی به فریاد زدن، برای درک شدن از سمت دیگری، وجود ندارد و احساس نخواهد شد.
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
در یک رابطه ایمن؛ فضایی به فرد اختصاص دارد که نیازهایش بیان، دیده و فهمیده شود، حتی گاها بدون بیان کردن نیز دیگریِ امن، توان فهمیدن و درک آنرا دارد. تجربه آشفتگی نیز به فروپاشی (خود، دیگری و رابطه) منجر نخواهد شد. ما انسانها، پیش از توان تجربه و تحمل هیجانات مان نیاز داریم که یک دیگری امن بتواند هیجانات مان را تحمل کند و در عین حال فرو نپاشد، این امنیت و اعتماد درونی شده، پایه تجربیات آتی فرد خواهد شد. درک دیگری؛ حتی بدون رد و بدل کردن پیام های کلامی نیز امکان پذیر است؛ درک به معنی؛ فهم واقعی حالات درونی دیگری و نه صرفاً ابراز کلامی همدردی، همدلی و درک.
تجربه درک شدن، به هیجانات انسان معنا و توان شناخت حالات درونی میدهد و شاید مهمترین مزیت درک شدن این تجربه باشد که ذهن فرد برای دیگری قابل فهم و امن است، حتی پیش از آنکه چیزی بگوید! درونی کردن ابژه خوب و امن، در حالیکه مرز بین خود و دیگری وجود دارد، باعث میشود که فرد به توانایی خودتنظیمی هیجانی و فکر کردن به هیجاناتش دست پیدا کند و رفتارهای تکانشی و غیر قابل پیشبینی کمتری را در رابطه از خود به نمایش بگذارد. نیازی به فریاد زدن، برای درک شدن از سمت دیگری، وجود ندارد و احساس نخواهد شد.
پیام ضمنی این خواهد بود؛ من، همانگونه که هستم، بصورت منسجم و یکپارچه و نه صرفاً تکه ای از من، در ذهن دیگری جای دارم. وقتی شخص چنین تجربه ای را داشته باشد؛ بیان نیازها، ترس و هیجانات برایش راحت تر است، چراکه از عدم طرد و نابود نشدن رابطه اطمینان دارد. به باور تامس آگدن؛ یک پیوند روانی مشترک یا فضای ذهنی مشترک در چنین ارتباطی حاکم است، که در آن امنیت، مراقبت و اعتماد مشروط نبوده، نیاز ها به نحو مطلوب پاسخ داده خواهد شد و در صورت پیشامد تعارض و تجربه آشفتگی هیجانی، پیوند عاطفی و روانی حفظ و از هم فرو نمیپاشد. افرادی که به راحتی نیاز و احساسات خود، ولو خشم نسبت به معشوق نیز باشد را بیان میکنند، میدانند که تجربه چنین هیجاناتی، او، دیگری و ارتباط مابین آنها را نابود نمیکند. گاها؛ شنیده ایم که در ارتباط، بیان نیاز و گفتوگو در مورد افکار، رفتار و هیجانات میتواند مخرب و به فروپاشی یک رابطه منجر شود، اما برخلاف این باور؛ در یک ارتباط امن میتوان نیازمند بود و نیاز را ابراز کرد و باز هم امن بود و احساس امنیت کرد.
✍️یونس اقتداری
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
❤6👍1
از نظر روانی، ما در لحظهی حال زندگی نمیکنیم، ما یا در حسرت و تحلیلِ تجربیات گذشتهایم و یا در حال تجربه اضطرابِ احتمالاتِ پیش نیامده آینده! اغلب؛ آنچه ما انتظار رخدادش در آینده را میکشیم و از آن هراس داریم، در واقع بازتولیدِ دردها یا شکستهایی است که قبلاً تجربه کردهایم.این نه به معنای جذب آنچه که فکر و احساس میکنیم، بلکه به معنای اضطراب بازتولیدِ تجربه ای درد آشنا، و دفاع ناهشیار برای محافظت از خویش و تضمین بقاست. هرچند که در ظاهر، شخص در جهت مقابل این تجربه دردناک در حرکت باشد و مضطربانه تمام تلاشش را بکند که مبادا مجدداً تجربه سابق تکرار شود، اما درست در همین نقطه، آن پیشبینی ترسناک، اتفاق افتاده است. پیشبینی که مانند لباسی مبدل بر تن تجربیات گذشته پوشانده شده است.
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
❤15👍1👎1
در شرایط بحران شدید مثل جنگ؛ روابط انسانی تحت تاثیر ترس و اضطراب بقا قرار میگیرند.در این لحظه فضای بین ذهنی که امکان تنظیم هیجانی و فهم متقابل را برای افراد فراهم میکند،فرو میپاشد.میل به درک بیشتر و شکوه و شکایت از عدم درک و همدلی از طرف مقابل در همین جهت است، در شرایط بحرانی،الویت در درجه اول با بقای شخص است و بعد دیگری، حتی میل به مراقبت از دیگری، اطمینان بخشی به حفظ بقای خود است. در نتیجه؛ افراد احساس تنهایی روانی عمیق را تجربه میکنند و رابطه دلبستگی فعلی، دیگر نمیتواند مثل سابق کارکرد تنظیمکننده خود را انجام دهد.
بسیاری از افراد در واقع از فروپاشیای میترسند که قبلاً در سطحی تجربه شده، اما هرگز به صورت نمادین فهم و پردازش نشده است. در شرایط جنگ و پسا جنگ؛ تجربه تهدید وجودی میتواند به احساس از هم پاشیدن روانی منجر شود. و اگر این تجربه در رابطهای امن پردازش نشود، به صورت اضطراب دائمی یا تروما باقی میماند. یکی از دلایل گرایش و تمایل به برقراری روابط عاطفی، ازدواج و فرزندآوری در شرایط بحرانی میتواند در جهت حفظ انسجام و عدم تجربه این فروپاشی روانی باشد.
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
بسیاری از افراد در واقع از فروپاشیای میترسند که قبلاً در سطحی تجربه شده، اما هرگز به صورت نمادین فهم و پردازش نشده است. در شرایط جنگ و پسا جنگ؛ تجربه تهدید وجودی میتواند به احساس از هم پاشیدن روانی منجر شود. و اگر این تجربه در رابطهای امن پردازش نشود، به صورت اضطراب دائمی یا تروما باقی میماند. یکی از دلایل گرایش و تمایل به برقراری روابط عاطفی، ازدواج و فرزندآوری در شرایط بحرانی میتواند در جهت حفظ انسجام و عدم تجربه این فروپاشی روانی باشد.
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
❤8👍1👎1👏1
هر انسانی در درون خود نوعی دانستن را حمل میکند که هرگز کاملاً به اندیشه درنیامده است؛ نوعی حافظهٔ درونی از تجربیات که پیش از آنکه به زبان تبدیل شود، زندگی ما را شکل میدهد.
فرایند تحلیل، به بیمار این امکان را میدهد که خود را بهعنوان سوژهای تجربه کند که میتواند درباره تجربههای خود بیندیشد؛ در گفتوگوی تحلیلی بهتدریج تجربهٔ زیسته به اندیشه تبدیل میشود و به فرد اجازه میدهد آنچه را که زمانی فقط احساس میشده، به دانشی قابل شناخت بدل شود. در نهایت بیمار درمییابد که؛ زندگی درونی او منطق خاص خود را دارد، حتی اگر زمانی آشفته و یا بیمعنا به نظر میرسید.
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
فرایند تحلیل، به بیمار این امکان را میدهد که خود را بهعنوان سوژهای تجربه کند که میتواند درباره تجربههای خود بیندیشد؛ در گفتوگوی تحلیلی بهتدریج تجربهٔ زیسته به اندیشه تبدیل میشود و به فرد اجازه میدهد آنچه را که زمانی فقط احساس میشده، به دانشی قابل شناخت بدل شود. در نهایت بیمار درمییابد که؛ زندگی درونی او منطق خاص خود را دارد، حتی اگر زمانی آشفته و یا بیمعنا به نظر میرسید.
کریستوفر بولاس
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
❤8
📌نگارش مقاله جهت ارتقاء رتبه کارمندان
📌نگارش پروپوزال و پایان نامه روانشناسی
📌ثبت ایرانداک و همانند جویی
📌استخراج مقاله از پایان نامه
🆔 @InsightAdmin
📌نگارش پروپوزال و پایان نامه روانشناسی
📌ثبت ایرانداک و همانند جویی
📌استخراج مقاله از پایان نامه
🆔 @InsightAdmin
❤3👎1
چگونه آنچه در ناخودآگاه است را به سطح آگاه بیاوریم تا آنچه غیرقابل تفکر بود قابل تفکر شود؟!
بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که تنها با آوردن مشتقات ناخودآگاه به سطح آگاه است که «روند» آغاز میشود. برخی، از جمله گرین این شرط را اضافه میکنند که مشتقات باید به آگاهی از پیش آگاه نزدیک باشند. چیزی وجود دارد که گفته نمیشود، اما به طور ضمنی مطرح است: تحلیلگر به خاطر موضعش به عنوان یک ایگو یا سوپرایگوی خوش خیم میتواند این کار را بکند، چرا که تشویش بیمار از داوری دیگری را تعدیل میکند.
نظر من این است که با رشد آهسته آنچه در دسترس ایگوست، آن هم از طریق رعایت خطرهایی که منجر به مقاومت های ناخودآگاه میشود، درک آن ممکن میشود و نباید با تفسیرهایمان موجب تشویش بیهوده شویم، به این ترتیب؛ بیمار کم کم آزادی نزدیک شدن به آنچه این همه ترسناک بوده است را پیدا میکند. قدرت فانتزیهای ناخودآگاه در فضایی مشهود میشود که ما در آن تداعی ها را از نزدیک دنبال میکنیم و بیمار برای نخستین بار میبیند که چگونه افکار غیر معقول و رفتارهای مخرب بر زندگی اش تأثیر گذاشته اند. با ماندنِ با آنچه پیش آگاهانه در دسترس است به بیمار کمک میکنیم، تا پله پله به سمت آنچه عمیقتر است حرکت کند.
نقل قول گرین را تکرار میکنیم: فایده ای ندارد که تحلیلگر همچون خرگوش بدود، وقتی بیمار همچون لاک پشت حرکت میکند.
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که تنها با آوردن مشتقات ناخودآگاه به سطح آگاه است که «روند» آغاز میشود. برخی، از جمله گرین این شرط را اضافه میکنند که مشتقات باید به آگاهی از پیش آگاه نزدیک باشند. چیزی وجود دارد که گفته نمیشود، اما به طور ضمنی مطرح است: تحلیلگر به خاطر موضعش به عنوان یک ایگو یا سوپرایگوی خوش خیم میتواند این کار را بکند، چرا که تشویش بیمار از داوری دیگری را تعدیل میکند.
نظر من این است که با رشد آهسته آنچه در دسترس ایگوست، آن هم از طریق رعایت خطرهایی که منجر به مقاومت های ناخودآگاه میشود، درک آن ممکن میشود و نباید با تفسیرهایمان موجب تشویش بیهوده شویم، به این ترتیب؛ بیمار کم کم آزادی نزدیک شدن به آنچه این همه ترسناک بوده است را پیدا میکند. قدرت فانتزیهای ناخودآگاه در فضایی مشهود میشود که ما در آن تداعی ها را از نزدیک دنبال میکنیم و بیمار برای نخستین بار میبیند که چگونه افکار غیر معقول و رفتارهای مخرب بر زندگی اش تأثیر گذاشته اند. با ماندنِ با آنچه پیش آگاهانه در دسترس است به بیمار کمک میکنیم، تا پله پله به سمت آنچه عمیقتر است حرکت کند.
نقل قول گرین را تکرار میکنیم: فایده ای ندارد که تحلیلگر همچون خرگوش بدود، وقتی بیمار همچون لاک پشت حرکت میکند.
خلق یک ذهن روانکاوانه | فرد بوش
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
❤8
📌کافه بینش؛ محفلی برای بحث و تبادلِ نظر روانشناسی و اندیشیدن به آنچه هست...
☕️ t.me/InsightCafeChat
☕️ @InsightCafeChat
[ پرسش و پاسخ روانشناسی ]
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
☕️ t.me/InsightCafeChat
☕️ @InsightCafeChat
[ پرسش و پاسخ روانشناسی ]
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
❤3
رابطه با دیگری،همواره با تجربه احساس گسستگی در مرزهای "خود" همراه است. تعهد، یعنی؛ تسلیم شدن به فضای مشترک بین ذهنی با دیگری،بدون آنکه این فضا به نادیده گرفتن و محو خودمان در رابطه تبدیل شود. ترسِ از بلعیده شدن(نشت و نفوذ به دیگری) توسط دیگری در این فضا باعث تجربه اضطراب در تعهد میشود.
تجربه اضطرابِ تعهد، مشابه تجربه اضطراب در موضع اتیستیک-مجاور و به معنای؛نفوذ و محبوس شدن در دیگری (از طریق لمس، پوست) و از دست دادن خودِ واقعی است.لمس بدنی تجربه شده در سکس، میتواند باعث افزایش اضطرابِ تعهد این افراد شود،بنابراین؛فرد به عنوان راهکاری برای حفظ فردیت خویش، و گریز از حل شدن در دیگری،برخلاف تعهد،میل به همخوابگی با دیگرانی غیر از معشوق خود دارد.
فرد از تعهد میترسد، چون فکر میکند اگر جنبههای بد شریکش را ببیند، تمام رابطه نابود میشود. اضطراب تجربه شده ناشی از دوسوگرایی است؛یعنی؛ ترس از اینکه اگر بدی او را دیدم و از او عصبانی شدم، خشم من نسبت به محبوبم،او را از نابود کند.تعهد واقعی شروع حرکت فرد از موضع پارانوئید-اسکیزوئید به موضع افسردهوار است.
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
تجربه اضطرابِ تعهد، مشابه تجربه اضطراب در موضع اتیستیک-مجاور و به معنای؛نفوذ و محبوس شدن در دیگری (از طریق لمس، پوست) و از دست دادن خودِ واقعی است.لمس بدنی تجربه شده در سکس، میتواند باعث افزایش اضطرابِ تعهد این افراد شود،بنابراین؛فرد به عنوان راهکاری برای حفظ فردیت خویش، و گریز از حل شدن در دیگری،برخلاف تعهد،میل به همخوابگی با دیگرانی غیر از معشوق خود دارد.
فرد از تعهد میترسد، چون فکر میکند اگر جنبههای بد شریکش را ببیند، تمام رابطه نابود میشود. اضطراب تجربه شده ناشی از دوسوگرایی است؛یعنی؛ ترس از اینکه اگر بدی او را دیدم و از او عصبانی شدم، خشم من نسبت به محبوبم،او را از نابود کند.تعهد واقعی شروع حرکت فرد از موضع پارانوئید-اسکیزوئید به موضع افسردهوار است.
تامس آگدن
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
❤5👍5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📌برای فهمیدن عشق، نخست باید تنهایی انسان را فهمید!
اریک فروم در نظریه خود درباره عشق، تمایزی بنیادین قائل میشود: عشق بالغ، آن نیست که در آن دو انسان در یکدیگر حل شوند و فردیت خود را از دست بدهند، بلکه؛ پیوندیست میان دو انسان که هرکدام، با وجود این پیوند، همچنان «خود» باقی میمانند. به تعبیر او؛ عشق فعلی است، نه احساسی صرف؛ کنشی آگاهانه برای پاسداشت رشد و فردیت دیگری، در عین حفظ فردیت خویش.
این نگاه، نکته مهمی را روشن میکند: بسیاری از آنچه «عشق» نامیده میشود، در واقع؛ گریز از تنهایی است، نه ارتباطی اصیل. انسانی که نتوانسته با تنهایی وجودی خود کنار بیاید، در رابطه دنبال پر کردن این خالیبودن میگردد و این، بهجای پیوند، نوعی وابستگی یا حتی از خودبیگانگی به بار میآورد.
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
اریک فروم در نظریه خود درباره عشق، تمایزی بنیادین قائل میشود: عشق بالغ، آن نیست که در آن دو انسان در یکدیگر حل شوند و فردیت خود را از دست بدهند، بلکه؛ پیوندیست میان دو انسان که هرکدام، با وجود این پیوند، همچنان «خود» باقی میمانند. به تعبیر او؛ عشق فعلی است، نه احساسی صرف؛ کنشی آگاهانه برای پاسداشت رشد و فردیت دیگری، در عین حفظ فردیت خویش.
این نگاه، نکته مهمی را روشن میکند: بسیاری از آنچه «عشق» نامیده میشود، در واقع؛ گریز از تنهایی است، نه ارتباطی اصیل. انسانی که نتوانسته با تنهایی وجودی خود کنار بیاید، در رابطه دنبال پر کردن این خالیبودن میگردد و این، بهجای پیوند، نوعی وابستگی یا حتی از خودبیگانگی به بار میآورد.
▫️بازنشر از پیج اینستاگرام:
instagram.com/nazlikharaman
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
❤14👍1
📌رویا دیدن، شیوه اندیشیدن روان است.
تحول روانی، افزایش توانایی فرد برای فکر کردنِ ناهشیار به تجربه های خام هیجانی و پیشازبانی، سازماندهی و قابل تحمل تر کردن این تجربه هاست. اگر کودک به این سطح از تحول روانی نرسد، این تجربهها، بصورت اضطراب، آشفتگی و یا علائم و نشانههای بدنی در بزرگسالی تجربه خواهند شد. یکی از کارکرد های رویا دیدن (خیالپردازی) برای ذهن انسان، پردازش عمیق همین تجربه هاست.
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
تحول روانی، افزایش توانایی فرد برای فکر کردنِ ناهشیار به تجربه های خام هیجانی و پیشازبانی، سازماندهی و قابل تحمل تر کردن این تجربه هاست. اگر کودک به این سطح از تحول روانی نرسد، این تجربهها، بصورت اضطراب، آشفتگی و یا علائم و نشانههای بدنی در بزرگسالی تجربه خواهند شد. یکی از کارکرد های رویا دیدن (خیالپردازی) برای ذهن انسان، پردازش عمیق همین تجربه هاست.
dreaming, reverie, symbolic transformation
James Grotstein
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
❤7👍2
[گروه روانتحلیلی بینش]
📌رویا دیدن، شیوه اندیشیدن روان است. تحول روانی، افزایش توانایی فرد برای فکر کردنِ ناهشیار به تجربه های خام هیجانی و پیشازبانی، سازماندهی و قابل تحمل تر کردن این تجربه هاست. اگر کودک به این سطح از تحول روانی نرسد، این تجربهها، بصورت اضطراب، آشفتگی و یا علائم…
📌رویایی به من نگاه میکند.
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
▫️بازنشر از پیج اینستاگرام:
Instagram.com/mahd.karimii
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
❤6