[گروه روان‌تحلیلی بینش]
6.95K subscribers
226 photos
73 videos
41 files
1.03K links
یونس اقتداری
روان‌شناس و روان‌درمانگر تحلیلی

Admin: @youneseghtedari
Download Telegram
بیون می‌گوید آدم وقتی حالش خیلی بد است، احساساتش خام و آشفته می‌شوند؛ انگار نمی‌تواند خودش آنها را فهمیده و یا تحمل کند. در یک رابطهٔ امن، طرف مقابل باید بتواند؛ اضطراب تو را تحمل کند، از آن نترسد، سریع قضاوتت نکند، و کمک کند احساساتت قابل‌فهم‌تر شوند.

اعتماد در نگاه بیون یعنی: «تجربه این حس که می‌توانم آشفتگی‌ام را پیش تو بیاورم و تو از هم نمی‌پاشی». مثلاً: من ناراحتم ولی نمی‌دانم چرا، پیش تو حرف می‌زنم، تو هول نمی‌شوی، مسخره‌ام نمی‌کنی، پس نمی‌زنی کم‌کم حال من قابل‌فهم‌تر می‌شود.

آگدن می‌گوید اعتماد فقط این نیست که یکی حالِ بدِ دیگری را تحمل کند.  اعتماد یعنی؛ در رابطه با دیگری، بتوانی خودت باشی بدون اینکه: بلعیده شوی، گم و تحقیر شوی و یا حس کنی باید نقش بازی کنی. در رابطهٔ واقعی، فقط "من" و "تو" نیست؛ یک فضای مشترک هم بین دو نفر شکل می‌گیرد. اگر این فضا امن و زنده باشد، اعتماد به‌وجود می‌آید. این حس که “کنار تو می‌توانم خود واقعی‌ام باشم و رابطه ما را نابود نمی‌کند. مثلاً: می‌توانم ناراحت، عصبی و ساکت باشم. و می‌توانم با تو فرق داشته باشم و با این حال رابطه از هم نمی‌پاشد.

✍️یونس اقتداری


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
25👍7
📌در بحران‌های شدید، کسانی تاب‌آورترند که "ابژه‌ی خوب درونی" را دارند.

در شرایط بحرانی، از قبیل؛ جنگ، فقدان، بیماری، فروپاشی روابط و .... اضطراب‌های اولیه دوباره فعال می‌شوند: ترس از نابودی توسط "ابژه‌ی بد" و ترس از آسیب رساندن به "ابژه‌ی خوب" یا آن کسی که دوستش داریم.

اگر درونمان تجربه‌ی ارتباطی‌ امن و محبتی پایدار ذخیره شده باشد، در بیرون راحت‌تر دوام می‌آوریم. اگر نوزاد در ابتدای زندگی تجربه‌ی مراقبت نسبتاً پایدار داشته باشد، تصویر یک "مادرِ خوبِ درونی" در روانش شکل می‌گیرد. تصویری که در بحران‌ها به عنوان منبع آرامش عمل می‌کند.

تاب‌آوری در بحران، یعنی؛ توانایی روان برای مدیریت این اضطراب‌ بدون فروپاشی.


کلاین دو «موضع» روانی را معرفی می‌کند:

موضع پارانوئید–اسکیزوئید‌ با مشخصه های:
تقسیم دنیا به کاملاً خوب و کاملاً بد، استفاده از دفاع‌هایی مانند؛ دوپاره‌ سازی، فرافکنی

در بحران‌های شدید، فرد ممکن است به این حالت پس‌روی کند (گاهی فروپاشی یک رابطه از جنگ و ... برای افراد بحرانی شدید تر است).اگر فرد در این سطح تثبیت شود شکنندگی بالا می‌رود.

موضع افسرده‌وار:
پذیرش اینکه یک فرد می‌تواند هم خوب باشد هم بد و نه یا مطلقا خوب و یا بد!، توانایی تحمل ابهام، از حساس گناه سالم و میل به جبران و توانایی سوگواری

از منظر کلاین؛ افرادی تاب‌آور ترند که  توانسته باشند به موضع افسرده‌وار برسند و در آن بمانند.

✍️یونس اقتداری


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
9👍2
همه به تک همسری معتقد نیستند، اما همه طوری زندگی می‌کنند که گویی هستند. هنگامی که بحث وفاداری یا درست پیمانی به میان آید همه به دروغی که می گویند یا به حقیقتی که می‌خواهند بگویند آگاه هستند. همه در مورد خودشان چنین فکر می‌کنند؛ یا خیانت دیده اند یا خیانت کرده اند.

همه حسادت یا گناه را حس می‌کنند و بابت آن چه ترجیح می‌دهند رنج و عذاب می‌کشند. آن اندک بخت یارانی هم که ظاهراً هرگز حسادت جنسی را تجربه نمی‌کنند، همیشه یا در این مورد حیران اند و یا به آن می نازند. هیچ کس هرگز از احساس کنار گذاشته شدن محروم نبوده است و سوزن هر کس روی چیزی که از آن کنار گذاشته شده است گیر می‌کند، باور به تک همسری به دیگر سخن بی شباهت به باور به خدا نیست.

وقتی که قواعد بازی را متوجه شویم می‌توانیم دربارهٔ نقش آفرینی مان بیاندیشیم و مجبور نیستیم به فکر خود بازی باشیم ما برخی چیزها را بدیهی می پنداریم تا بتوانیم چیزهای دیگر را جای چیزی دیگر بگذاریم. خیانت از این رو مشکلی چنین بزرگ است که ما تک همسری را بدیهی می پنداریم و با آن به مثابۀ هنجار برخورد می‌کنیم، شاید ما باید خیانت با خاطری آسوده را بدیهی بپنداریم، آنگاه قادر خواهیم شد که درباره تک همسری بیاندیشیم.

بی بند و بار، مثل تک همسر آرمان خواهی است که خود را عمیقاً وقف زندگی بهتر کرده است. هر دو شیدای امید و اطمینانی دو چندان اند و مهر لذت هایشان را خورده اند برای مقابل هم نشاندن این دو نباید خیلی عجله کرد. در بهترین حالت آن‌ها هر دو دشمنان بدبینی هستند، خسته دلی از آن بدبین است چراکه همواره ابتدا نومیدی اش را پیش می کشد.

خیانت همان قدر که دربارهٔ معرکه ای است که حول بیان حقیقت ایجاد می شود درباره زیر و بم میل جنسی نیز هست. تنها به خاطر میل جنسی است که ما به طور کلی درباره حقیقت فکر می‌کنیم که صداقت و مهربانی را مغایر یکدیگر می یابیم.

دروغ موفق یک آزادی هراس انگیز به وجود می آورد و به ما نشان می دهد که ممکن است هیچ کس نداند که چه می‌کنیم، دروغ بـد (آرزویی برای یافتـه شــدن) ترس ما از این که با کلمات چه می‌توانیم کرد را لو می دهد. به بیان دیگر؛ دروغ بیش از آن که راهی باشد تا دست ما را برای انتخاب ها باز بگذارد، راهی است برای پی بردن به چیستی آنها ترس از خیانت، ترس از زبان است.

تک همسری | آدام فیلیپس


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
7👍3
📌چرا صمیمیت می‌تواند ترسناک باشد؟!

بسیاری از افراد از تنهایی شکایت می کنند اما هنگامی که رابطه ای واقعی و نزدیک شکل می گیرد عقب می‌کشند. آنها ممکن است بگویند؛ هر چه نزدیک تر می‌شد مضطرب تر می شدم. در نگاه اول این رفتار متناقض به نظر می رسد. مگر انسان به دنبال عشق و صمیمیت نیست؟! روان‌کاوی از دیرباز نشان داده است که مسئله به این سادگی نیست!

انسان نه فقط با دیگری واقعی بلکه با " ابژه های درونی" خود زندگی می کند.  از دیدگاه روابط ابژه هیچ رابطه ای از نقطه صفر شروع نمی شود. هر فرد با جهانی از تصاویر، انتظارات، ترس ها و خاطرات ناهشیار وارد رابطه می شود؛ جهانی که در نخستین روابط زندگی، به ویژه رابطه با والدین شکل گرفته است.

صمیمیت فقط نزدیک شدن به یک انسان جدید نیست، صمیمیت یعنی؛ بیدار شدن تمام آن ابژه های درونی. کودکی را تصور کنید که مادری داشته که گاهی گرم و پذیرنده و گاهی سرد و بی تفاوت و یا طرد کننده بوده است. برای چنین کودکی عشق هرگز از اضطراب جدا نشده است. در دنیای درونی او "دوست داشته شدن" و " در معرض از دست دادن قرار گرفتن" به هم گره خورده است. سال‌ها بعد وقتی کسی به او نزدیک می شود فقط لذت صمیمیت فعال نمی شود، بلکه همزمان ترس های قدیمی نیز بیدار می شوند.

صمیمیت فقط جرأت نزدیک شدن نیست، جرأت آسیب پذیر شدن است.


از منظر روابط ابژه؛ تنهایی گاهی دردناک است اما قابل کنترل است. در تنهایی فرد با ابژه های درونی خود زندگی می کند اما صمیمیت ابژه ای واقعی را وارد صحنه می کند و ابژه واقعی همیشه خطرناک تر است. زیرا می تواند؛ برود، ناامید کند، نبیند و تغییر کند. از منظر کلاین؛ صمیمیت همچنین ما را با اضطراب های عمیق تری مواجه می‌کند. در رابطه نزدیک نه فقط عشق بلکه حسادت، خشم، نیازمندی و ترس از دست دادن نیز فعال شود. هر چه ابژه ارزشمند تر، ترس از دست دادنش نیز دردناک تر می‌شود.

به همین دلیل؛ گاهی روان راه حل عجیبی پیدا می‌کند، به جای تحمل اضطراب فقدان احتمالی از صمیمیت اجتناب می‌کند. گویی ناهشیار می گوید؛ اگر نزدیک نشوم هرگز از دست نخواهم داد، اما بهای این دفاع سنگین است، زیرا انسانی که برای فرار از درد فقدان از صمیمیت اجتناب می‌کند، خود را از رشد روانی محروم می‌کند، زیرا؛ هر رابطه ای که بتواند اضطراب را تحمل کند، ناکامی را تاب بیاورد و همچنان ادامه یابد فرصتی است برای ترمیم جهان درونی ما.


▫️بازنشر از پیج اینستاگرام:
instagram.com/sarafrazileila


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
15👍4🕊1💔1
از نشانه‌های اینکه روانکاوی ما خوب پیش می‌رود این است که رویاهایمان اصطلاحاً در شروع روانکاوی ممکن است "غلظت و صراحت بیشتری" به خود بگیرد. به این معنا که برای مثال؛ اگر قبل‌تر تمایلات جنسی یا فانتزی‌های INCEST ِ ممنوعه‌ی شما خودش را پنهان‌تر، مبهم‌تر و سیمبالیک‌تر در رویا آشکار می‌نمود،‌ حال عیان‌تر در رویا متبلور خواهند شد.

البته در رویا هزار و یک متغیر دخیل است و لذا این نکته مطلق نیست! فکر می‌کنم به این‌ دلیل این مساله رخ می‌دهد که روان ما به آن روانکاو اعتماد کرده! عجیب است اما میان تغلیظ رویا و اعتماد به روانکاو به باورم رابطه‌ای هست! اینطور می‌توانم از دو طریق این رخداد عجیب را فهم کنم:

اولا باور دارم ما برای ورود به IDEA های ناخوداگاه نیاز به یک حامی و تکیه‌گاه قابل اعتماد و قوی داریم. مواجهه‌ی در تنهایی با متریال‌های ناهشیار اگر هم رخ دهد جز انتقال اضطراب، یا حس بی‌معنا یا آشوب‌ناک بودن رویا یا حتی صرفا یک کنجکاوی برای ما نتیجه‌ای در برندارد.  به یک‌معنا رویای در تنهایی هرز می‌رود؛ پِرت می‌شود! روانکاوِ به‌انداره‌کافی خوب، می‌تواند در جایگاه این حامی قرار گیرد.

از طرفی بخش رویا یا همان متریال‌های ناهشیارِ وجود ما همیشه دنبال یک‌ مخاطب فهمنده (CONTAINER)‌ می‌گردد تا انگیزه‌ای برای تجلی پیدا کند. روانکاو خوب، با حضورش این اشتیاق را محقق‌می‌سازد. "او آمد، رویا ببین!". رویا شبیه به فیلم می‌ماند؛ دنبال شنونده و ببیننده‌ی خوب است تا روی پرده ظاهر شود.

لذاست‌ که اصولا مراجعین بعد از چند جلسه روانکاوی معمولا شروع به دیدن رویاهایی می‌کنند که برای خود آن‌ها جای تعجب دارد که‌ "من ماه‌ها و  سال‌ها بود که رویا ندیده بودم؛ نمی‌دانم‌ چه اتفاقی افتاده که با شروع روانکاوی من شروع به رویا دیدن کرده‌ام".

✍️امیرحسین  کمیجانی


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍43
📌ما وقتی که اندازه خود را اشتباه گرفته باشیم خیانت می‌کنیم!

دشوارترین وظیفه هر زوج پیدا کردن کژفهمی به مقدار لازم است. کم که باشد گمان می برید یکدیگر را می‌شناسید، زیاد که باشد کم کم به این باور می رسید که لابد جایی کس دیگری هست که مرا می فهمد.

بقاي ما بسته به درک ما از تفاوت میان او و آن‌ها است. ما شاید زندگی را با غذا گرفتن از دست یک نفر شروع کرده باشیم، اما به زودی متوجه می‌شویم که مردمان گوناگونی می‌توانند این کار را برای ما انجام دهند و در واقع؛ خودمان می‌توانیم این کار را برای خودمان انجام دهیم.

وقتی پای اشتیاق وسط باشد تا حدی باید منعطف باشیم. ما نیاز داریم تا بتوانیم از چیزی که آن جاست استفاده کنیم، تا از خاکروبه ها داستانی عاشقانه بسازیم. این طور نیست که یک نفر نمی تواند تمام نیازهای ما را برآورده سازد، بلکه ما با هر نفر مجموعه ای از نیازهای جدید می‌سازیم، این شیوه ای است برای این که بفهمیم با شخصی جدید آشنا شده ایم.


زوج‌ها، شوق ها را با همدیگر می سازند، این سرآغاز رابطه است. هر شخص جدیدی به ما نشان می دهد که چیز دیگری هم هست که بخواهیم، اما معمولاً در لباس شخص دیگری برای خواستن ناز، اختراعی درخور نیاز

چیزهایی از مردم که عاشق شان می‌شویم غالباً همان چیزهایی است که ما را عاقبت دیوانه می‌کنند، ما یا توان تحمل تندی عشقمان را نداریم یا این که واقعاً ابتدا به ساکن عاشق آن چیزها نبودیم. آنها صرفاً چیزهایی بودند که کیمیاگر روان براي ممکن ساختن چیزی دیگر بدان‌ها نیاز داشت. همین چیز دیگر است که ما را واقعاً مجذوب خود می‌کند، که ما را با هم نگه می‌دارد. این چیزی است که رابطه را با دوام می‌کند و کلید داستان عاشقانه ای است به درازای عمر دست شستن از توهم!

تک همسری | آدام فیلیپس


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
6👍4
مردی که مدام از زنی به زن دیگر میرود، به دنبال تنوع نیست. او به دنبال چیز خاصی است که هیچ زنی در دنیای واقعیت نمیتواند آن را برآورده کند.

"عقده حل نشده مادری " تصویر مادر را با تمامِ زندگی عاطفی درونی یک مرد درهم می آمیزد. آنچه او وارد روابط بزرگسالی میکند، نیاز ناخودآگاه برای پذیرش کامل و بی قیدوشرط است؛ همان تغذیهی کاملی که او در دوران نوزادی به آن نیاز داشت.


هر زنی در دنیای واقعی که او با آن روبه رو می‌شود، در چشم او انسانی عیب دار و ناقص است. پس زن نمیتواند نیاز عقده ی مرد را برآورده کند و در نتیجه میل مرد فرو می پاشد. او همچنان ادامه میدهد با این باور که نفر بعدی سرانجام همان زن ایده آل و مورد نظر خواهد بود. ولی واقعیت این است که کسی که او به دنبالش است اصلا وجود خارجی ندارد.


جستجوی او در میان زنان نیست، او تصویر درونی خود از زن را جستجو میکند که هیچ انسانی در دنیای واقعی نمی تواند حامل این تصویر باشد. این وسواس و اعتیاد زمانی پایان می یابد که آن مرد دریابد و بفهمد که آنچه دنبال آن است در واقع در خودش نهفته است نه جای دیگر!

▫️بازنشر از پیج اینستاگرام:
instagram.com/dr.tavakolli


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍1814
📌 شخصیت سایکوپت؛ اضطراب اختگی، پرخاشگری، سادیسم و میل به سلطه جویی

استفاده از شعار "صلح از طریق قدرت" در ابتدای دولت ترامپ در برخورد با مسأله ایران و حتی فراتر از آن و در ارتباط با دیگر دولت ها از قبیل چین، با مفهوم "همانند سازی با قدرت" مطرح شده توسط اتوکرنبرگ همخوان است؛ سوپرایگو بدوی و با تمایلات سادیسیک است، پدر، به‌عنوان ابژه ای قانون گذار، و نماد قانون درونی نشده و از هیچ ثبات و پایداری درونی برخودار نیست، قانون، مهم و مطرح نیست، این قدرت است که مهم است. سایکوپت نه با قانون که با قدرت همانند سازی می‌کند.  از دید کرنبرگ؛ فرد سایکوپت در اینجا ترس از اختگی را غیر قابل تجربه می‌داند و نمی‌تواند آنرا تجربه کند،  و درنتیجه؛ رفتارش از حالت passive به active در می‌آید.

شعار "حفظ جهان از شر بمب اتم" و ایجاد و القای ترس و اضطراب نابودی توسط یک ابژه بد، گویای این وضعیت است؛ "من میترسم که نابود شوم، پس قبل از آن تورا نابود می‌کنم" (می‌خواهند که جهان را نابود کنند، پس ما زودتر آنها را نابود می‌کنیم و دنیا باید به خاطر این عمل از ما تشکر کند)، تهدید به نابودی و محو از نقشه و کره زمین، به  "تمایلات سادیسیک" مشهودی اشاره دارد که از "اضطراب اختگی" فرد نشأت گرفته است؛ اضطراب نابودی، فروپاشی خود و تسلط یافتن ابژه ای بد، استفاده‌ از کلمه قلدر برای توصیف یک حکومت، در مقابل قدرت مطلق و اول جهان می‌تواند در همین راستا باشد.

دردناک ترین وضعیت برای یک شخصیت سایکوپت، "تجربه احساس شرم و حقارت، کم و یا از دست دادن قدرت" است. این میل به حفظ قدرت قابل تعمیم به ملت است؛ شعار "بازگرداندن شکوه و قدرت به ملت ایالات متحده" گویای این وضعیت است. 

دفاع غالب برای جلوگیری از تجربه تحقیر؛ تسلط بر دیگری ست، حتی با حقارت دیگری، شبیه آنچه در ونزوئلا شاهد بودیم. و این تسلط همچنین می‌تواند به تهدید به نابودی، نابودی واقعی و یا تسلط بر آب، آسمان و خاک کشور دیگری اشاره داشته باشد. سایکوپت با تسلط، به "انکار اضطراب اختگی" خودش دامن می‌زند. و یا جمله تکراری "خواهیم دید چه خواهد شد"؛ با تزریق و ایجاد ترس و اضطراب در دیگری/ دیگران برای کنترل و تنظیم اضطراب درونی خویش قدم برمی‌دارد! تهدید به نابودی زیر ساخت های حیاتی یک کشور، خواه عملی شود و خواه نشود، شیوه ای ست برای "مدیریت و تنظیم اضطرابِ نابودی عمیق درونی"، در اینجا دیگر، تجربه لذت بردن از درد و رنج گروهی دیگر مطرح نیست، بلکه با بیان سلطه جویی و مسلط بودن بر زندگی گروه کثیری از مردم، بعنوان راهی برای "انکار اختگی خود"، سعی در "حفظ انسجام خود و پیشگیری از تجربه احساس شرم خود" دارد.

تکیه و تأکید بر ابر قدرت بودن، داشتن قوی ترین و نابود کننده ترین ارتش، نیز گویای "انکار و خنثی سازی اضطراب اختگی رهبری سایکوپت" است، خواه واقعی باشد و خواه نمادین؛ هیچ قدرتی در مقابل قدرت مطلق جهان، اجازه و توان اخته کردنش را ندارد. همچنین؛ "تهدید و ارعاب و تأکید بر تنبیه دیگران بد"، نشان از دفاع های "همانند سازی و فرافکنی" یک "سوپرایگو سادیسیک" است که در جهت سلطه جویی بر دولت و ملت های دشمن و تنبیه آنها قدم برمی‌دارد...

کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
4💔4👏3👎2
کودک حاضر است فکر کند؛ والدین خوبی دارد و خودش بد است، تا اینکه بفهمد والدین بدی دارد و خودش خوب است.

رونالد فربرن


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
18👍10
سلام بر آنان که؛ ما را ندیده، فهمیدند! نخوانده دانستند و نبوسیده دوست داشتند...

جبران خلیل جبران


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
11
[گروه روان‌تحلیلی بینش]
سلام بر آنان که؛ ما را ندیده، فهمیدند! نخوانده دانستند و نبوسیده دوست داشتند... جبران خلیل جبران کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
این نوشته جبران خلیل جبران، حکایت از عمیق ترین و بنیادین ترین تجربیات عاطفی/عاشقانه انسانی دارد؛ تجربه درک همدلانه از بستر "در برگرفته شدن" و "نگه‌داشته شدن"، در یک ارتباط که ابتدا در رابطه نوزاد_مادر تجربه خواهد شد و شالوده ارتباط آتی انسان است.

در یک رابطه ایمن؛ فضایی به فرد اختصاص دارد که نیازهایش بیان، دیده و فهمیده شود، حتی گاها بدون بیان کردن نیز دیگریِ امن، توان فهمیدن و درک آنرا دارد. تجربه آشفتگی نیز به فروپاشی (خود، دیگری و رابطه) منجر نخواهد شد. ما انسانها، پیش از توان تجربه و تحمل هیجانات مان نیاز داریم که یک دیگری امن بتواند هیجانات مان را تحمل کند‌ و در عین حال فرو نپاشد، این امنیت و اعتماد درونی شده، پایه تجربیات آتی فرد خواهد شد. درک دیگری؛ حتی بدون رد و بدل کردن پیام های کلامی نیز امکان پذیر است؛ درک به معنی؛ فهم واقعی حالات درونی دیگری و نه صرفاً ابراز کلامی همدردی، همدلی و درک.

تجربه درک شدن، به هیجانات انسان معنا و توان شناخت حالات درونی می‌دهد و شاید مهمترین مزیت درک شدن این تجربه باشد که ذهن فرد برای دیگری قابل فهم و امن است، حتی پیش از آنکه چیزی بگوید! درونی کردن ابژه خوب و امن، در حالی‌که مرز بین خود و دیگری وجود دارد، باعث می‌شود که فرد به توانایی خودتنظیمی هیجانی و فکر کردن به هیجاناتش دست پیدا  کند و رفتارهای تکانشی و غیر قابل پیش‌بینی کمتری را در رابطه از خود به نمایش بگذارد. نیازی به فریاد زدن، برای درک شدن از سمت دیگری، وجود ندارد و احساس نخواهد شد.

پیام ضمنی این خواهد بود؛ من، همانگونه که هستم، بصورت منسجم و یکپارچه و نه صرفاً تکه ای از من، در ذهن دیگری جای دارم. وقتی شخص چنین تجربه ای را داشته باشد؛ بیان نیازها، ترس و هیجانات برایش راحت تر است، چراکه از عدم طرد و نابود نشدن رابطه اطمینان دارد. به باور تامس آگدن؛ یک پیوند روانی مشترک یا فضای ذهنی مشترک در چنین ارتباطی حاکم است، که در آن امنیت، مراقبت و اعتماد مشروط نبوده، نیاز ها به نحو مطلوب پاسخ داده خواهد شد و در صورت پیشامد تعارض و تجربه آشفتگی هیجانی، پیوند عاطفی و روانی حفظ و از هم فرو نمی‌پاشد. افرادی که به راحتی نیاز و احساسات خود، ولو خشم نسبت به معشوق نیز باشد را  بیان می‌کنند، می‌دانند که تجربه چنین هیجاناتی، او، دیگری و ارتباط مابین آنها را نابود نمی‌کند. گاها؛ شنیده ایم که در ارتباط، بیان نیاز و گفت‌وگو در مورد افکار، رفتار و هیجانات می‌تواند مخرب و به فروپاشی یک رابطه منجر شود، اما برخلاف این باور؛ در یک ارتباط امن می‌توان نیازمند بود و نیاز را ابراز کرد و باز هم امن بود و احساس امنیت کرد.
✍️یونس اقتداری


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
6👍1
از نظر روانی، ما در لحظه‌ی حال زندگی نمی‌کنیم، ما یا در حسرت و تحلیلِ تجربیات گذشته‌ایم و یا در حال تجربه اضطرابِ احتمالاتِ پیش نیامده آینده! اغلب؛ آنچه ما انتظار رخدادش در آینده را می‌کشیم و از آن هراس داریم، در واقع بازتولیدِ دردها یا شکست‌هایی است که قبلاً تجربه کرده‌ایم.

این نه به معنای جذب آنچه که فکر و احساس می‌کنیم، بلکه به معنای اضطراب بازتولیدِ تجربه ای درد آشنا، و دفاع ناهشیار برای محافظت از خویش و تضمین بقاست. هرچند که در ظاهر، شخص در جهت مقابل این تجربه دردناک در حرکت باشد و مضطربانه تمام تلاشش را بکند که مبادا مجدداً تجربه سابق تکرار شود، اما درست در همین نقطه، آن پیش‌بینی ترسناک، اتفاق افتاده است. پیش‌بینی که مانند لباسی مبدل بر تن تجربیات گذشته پوشانده شده است.

کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
15👍1👎1
در شرایط بحران شدید مثل جنگ؛ روابط انسانی تحت تاثیر ترس و اضطراب بقا قرار می‌گیرند.در این لحظه فضای بین ذهنی که امکان تنظیم هیجانی و فهم متقابل را برای افراد فراهم می‌کند،فرو می‌پاشد.میل به درک بیشتر و شکوه و شکایت از عدم درک و همدلی از طرف مقابل در همین جهت است، در شرایط بحرانی،الویت در درجه اول با بقای شخص است و بعد دیگری، حتی میل به مراقبت از دیگری، اطمینان بخشی به حفظ بقای خود است. در نتیجه؛ افراد احساس تنهایی روانی عمیق را تجربه می‌کنند و رابطه دلبستگی فعلی، دیگر نمی‌تواند مثل سابق کارکرد تنظیم‌کننده خود را انجام دهد.

بسیاری از افراد در واقع از فروپاشی‌ای می‌ترسند که قبلاً در سطحی تجربه شده، اما هرگز به صورت نمادین فهم و پردازش نشده است. در شرایط جنگ و پسا جنگ؛ تجربه تهدید وجودی می‌تواند به احساس از هم پاشیدن روانی منجر شود. و اگر این تجربه در رابطه‌ای امن پردازش نشود، به صورت اضطراب دائمی یا تروما باقی می‌ماند. یکی از دلایل گرایش و تمایل به برقراری روابط عاطفی، ازدواج و فرزندآوری در شرایط بحرانی می‌تواند در جهت حفظ انسجام و عدم تجربه این فروپاشی روانی باشد.

کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
8👍1👎1👏1
هر انسانی در درون خود نوعی دانستن را حمل می‌کند که هرگز کاملاً به اندیشه درنیامده است؛ نوعی حافظهٔ درونی از تجربیات که پیش از آن‌که به زبان تبدیل شود، زندگی ما را شکل می‌دهد.

فرایند تحلیل، به بیمار این امکان را می‌دهد که خود را به‌عنوان سوژه‌ای تجربه کند که می‌تواند درباره تجربه‌های خود بیندیشد؛ در گفت‌وگوی تحلیلی به‌تدریج تجربهٔ زیسته به اندیشه تبدیل می‌شود و به فرد اجازه می‌دهد آنچه را که زمانی فقط احساس می‌شده، به دانشی قابل شناخت بدل شود. در نهایت بیمار درمی‌یابد که؛ زندگی درونی او منطق خاص خود را دارد، حتی اگر زمانی آشفته و یا بی‌معنا به نظر می‌رسید.

کریستوفر بولاس


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
8
📌نگارش مقاله جهت ارتقاء رتبه کارمندان
📌نگارش پروپوزال و پایان نامه روانشناسی
📌ثبت ایرانداک و همانند جویی
📌استخراج مقاله از پایان نامه

🆔 @InsightAdmin
3👎1
چگونه آنچه در ناخودآگاه است را به سطح آگاه بیاوریم تا آنچه غیرقابل تفکر بود قابل تفکر شود؟!

بسیاری از تحلیل‌گران بر این باورند که تنها با آوردن مشتقات ناخودآگاه به سطح آگاه است که «روند» آغاز می‌شود. برخی، از جمله گرین این شرط را اضافه می‌کنند که مشتقات باید به آگاهی از پیش آگاه نزدیک باشند. چیزی وجود دارد که گفته نمی‌شود، اما به طور ضمنی مطرح است: تحلیل‌گر به خاطر موضعش به عنوان یک ایگو یا سوپرایگوی خوش خیم می‌تواند این کار را بکند، چرا که تشویش بیمار از داوری دیگری را تعدیل می‌کند.

نظر من این است که با رشد آهسته آنچه در دسترس ایگوست، آن هم از طریق رعایت خطرهایی که منجر به مقاومت های ناخودآگاه می‌شود، درک آن ممکن می‌شود و نباید با تفسیرهایمان موجب تشویش بیهوده شویم، به این ترتیب؛ بیمار کم کم آزادی نزدیک شدن به آنچه این همه ترسناک بوده است را پیدا می‌کند. قدرت فانتزی‌های ناخودآگاه در فضایی مشهود می‌شود که ما در آن تداعی ها را از نزدیک دنبال می‌کنیم و بیمار برای نخستین بار می‌بیند که چگونه افکار غیر معقول و رفتارهای مخرب بر زندگی اش تأثیر گذاشته اند. با ماندنِ با آنچه پیش آگاهانه در دسترس است به بیمار کمک می‌کنیم، تا پله پله به سمت آنچه عمیق‌تر است حرکت کند.

نقل قول گرین را تکرار می‌کنیم: فایده ای ندارد که تحلیل‌گر همچون خرگوش بدود، وقتی بیمار همچون لاک پشت حرکت می‌کند.

خلق یک ذهن روانکاوانه | فرد بوش


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
8
📌کافه بینش؛ محفلی برای بحث و تبادلِ نظر روانشناسی و اندیشیدن به آنچه هست...

☕️  t.me/InsightCafeChat
☕️ @InsightCafeChat

[ پرسش و پاسخ روان‌شناسی ]

کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
3
رابطه با دیگری،همواره با تجربه احساس گسستگی در مرزهای "خود" همراه است. تعهد، یعنی؛ تسلیم شدن به فضای مشترک بین ذهنی با دیگری،بدون آنکه این فضا به نادیده گرفتن و محو خودمان در رابطه تبدیل شود. ترسِ از بلعیده شدن(نشت و نفوذ به دیگری) توسط دیگری در این فضا باعث تجربه اضطراب در تعهد می‌شود.

تجربه اضطرابِ تعهد، مشابه تجربه اضطراب در موضع اتیستیک-مجاور و به معنای؛نفوذ و محبوس شدن در دیگری (از طریق لمس، پوست) و از دست دادن خودِ واقعی است.لمس بدنی تجربه شده در سکس، می‌تواند باعث افزایش اضطرابِ تعهد این افراد شود،بنابراین؛فرد به عنوان راهکاری برای حفظ فردیت خویش، و گریز از حل شدن در دیگری،برخلاف تعهد،میل به همخوابگی با دیگرانی غیر از معشوق خود دارد.

فرد از تعهد می‌ترسد، چون فکر می‌کند اگر جنبه‌های بد شریکش را ببیند، تمام رابطه نابود می‌شود. اضطراب تجربه شده ناشی از دوسوگرایی است؛یعنی؛ ترس از اینکه اگر بدی او را دیدم و از او عصبانی شدم، خشم من نسبت به محبوبم،او را از نابود کند.تعهد واقعی شروع حرکت فرد از موضع پارانوئید-اسکیزوئید به موضع افسرده‌وار است.

تامس آگدن


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
5👍5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📌برای فهمیدن عشق، نخست باید تنهایی انسان را فهمید!

اریک فروم در نظریه‌ خود درباره‌ عشق، تمایزی بنیادین قائل می‌شود: عشق بالغ، آن نیست که در آن دو انسان در یکدیگر حل شوند و فردیت خود را از دست بدهند، بلکه؛ پیوندی‌ست میان دو انسان که هرکدام، با وجود این پیوند، همچنان «خود» باقی می‌مانند. به تعبیر او؛ عشق فعلی است، نه احساسی صرف؛ کنشی آگاهانه برای پاسداشت رشد و فردیت دیگری، در عین حفظ فردیت خویش.

این نگاه، نکته مهمی را روشن می‌کند: بسیاری از آنچه «عشق» نامیده می‌شود، در واقع؛ گریز از تنهایی است، نه ارتباطی اصیل. انسانی که نتوانسته با تنهایی وجودی خود کنار بیاید، در رابطه دنبال پر کردن این خالی‌بودن می‌گردد و این، به‌جای پیوند، نوعی وابستگی یا حتی از خودبیگانگی به بار می‌آورد.

▫️بازنشر از پیج اینستاگرام:
instagram.com/nazlikharaman


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
14👍1
📌رویا دیدن، شیوه اندیشیدن روان است.

تحول روانی، افزایش توانایی فرد برای فکر کردنِ ناهشیار به تجربه های خام هیجانی و پیشازبانی، سازماندهی و قابل تحمل‌ تر کردن این تجربه هاست. اگر کودک به این سطح از تحول روانی نرسد، این تجربه‌ها، بصورت اضطراب، آشفتگی و یا علائم و نشانه‌های بدنی در بزرگسالی تجربه خواهند شد. یکی از کارکرد های رویا دیدن (خیال‌پردازی) برای ذهن انسان، پردازش عمیق همین تجربه هاست.

dreaming, reverie, symbolic transformation

James Grotstein


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
6👍1