[گروه روان‌تحلیلی بینش]
6.94K subscribers
220 photos
71 videos
41 files
1.01K links
یونس اقتداری
روان‌شناس و روان‌درمانگر تحلیلی

Admin: @youneseghtedari
Download Telegram
هرچه پیوند مادر و دختر ضعیف‌تر باشد، تحمل پرخاشگری دختر برایش دشوارتر و هولناک‌تر خواهد بود.


یک پسر بچه، در بازی فعال تهاجمی بارها و بارها نابودی و احیای رقیب ادیپی‌اش را ابراز می‌کند. یک دختربچه باید مسیر محتاطانه‌ تری را بپیماید تا پیوند با مادر پابرجا باقی بماند. پرخاشگری و رقابت مرگبار و آتشین باید سرکوب و انکار شود.

از این رو؛ بازداری از احساس سوبژکتیو نسبت به خویش، چون عاملی پرخاشگر دفاعی فراگیر در زنان و دختران می‌شود. پرخاشگری دختران معمولاً از راه‌های غیر مستقیم بیان می‌شود. آن‌ها عمدتاً به دلیل بازداری‌هایشان پرخاشگری خویش را متفاوت از پسران ابراز می‌کنند که «پرخاشگری ارتباطی» نامیده می‌شود.

درحالی که؛ پسرها قلدری، مشت زدن و دیگر اشکال پرخاشگری آشکار را برای تخلیه‌ی خشم در حیاط مدرسه انتخاب می‌کنند، دخترها برای ابراز پرخاشگری و رقابت‌جویی خود به گربه‌صفتی، بدگویی، پنهان‌کاری و طرد اجتماعی روی می‌آورند.

زنانگی و عقده‌ی ادیپ
نانسی کولیش و دینا هولتزمن


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍74
در نگاه نخست، ظاهراً افسردگی چندان معلول عشق نیست. با این حال؛ کلاین بر این باور است که عشق باید تخریب‌گری را هم به حساب بیاورد. مفهوم عشق ماندگار بدون داشتن ظرفیت تحمل گناه، بدون اینکه افکار پارانوئیدی به سرمان بزند یا زیر بار احساس گناه خم شویم بی‌معناست.

برای مثال؛ سگال استدلال می‌کند که صلح پایدار پس از جنگ قابل حصول است، ولی فقط در صورتی که برنده و بازنده به یک اندازه بتوانند میزان خسارت وارد شده را جدی بگیرند و از به هدر دادن زندگی و منابع دچار عذاب وجدان شوند. در غیر این صورت فقط در چرخه‌ای تکرارشونده دشمنی جانشین دشمنی دیگر خواهد شد.

اروس | نیکولا ابل-هرش


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍64
فروید می‌پنداشت؛ برخی جنبه‌های حیات بزرگسال را باید در حکم نوعی واپس‌روی به صور ابتدایی تجربه به شمار آورد. دقیقاً از این رو که ایگوی بزرگسال دستاورد کنش‌های روانی است، همواره از دست دادن آن و بازگشت به وضعیت پیشین نیز محتمل است.

مثلاً؛ وقتی دو نفر عاشق می‌شوند می‌پندارند مرزهای هر یک با دیگری از میان رفته است و بی‌درنگ احساسات یکدیگر را در می‌یابند و می‌توانند از ذهن یکدیگر آگاه شوند. بدین ترتیب؛ عمیقاً می‌پندارند که «نیمه دیگر» خود را یافته‌اند. در این بحر تجارب، دیگر پرسش از این که «این تجربه از آن کیست؟!» اهمیتی ندارد.

در اینجا شاید ژرفای ایده فروید از نظر پنهان بماند. چنین نیست که آدمی صرفاً خیال یافتن «نیمه دیگر» خود را در سر بپرورد، بلکه؛ تجربه عاشقی چنان پر قدرت است که آدمی عملاً به کارکرد ابتدایی ذهن خود واپس‌ می‌رود؛ درک او از خود و دیگری رفته‌رفته خلط می‌شود. فانتزی صرفاً رؤیاپردازی نیست؛ فانتزی کنش ذهنی نیرومندی است که مرزهای ایگو را از میان بر می‌دارد.

فروید | جاناتان لیر


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍94👏2
تفکر، پادزهر تمام نظام‌های پارانوئید است، زیرا؛ نفس وجود چنین نظام‌هایی را تهدید می‌کند.

این امر به خوبی در سخنرانی‌های رهبران ایدئولوگ غرب در سال‌های اخیر به چشم می‌خورد. آنچه هویدا می‌شود جهان‌بینی بدوی و ناپخته‌ای‌ست که ویژگی آن؛ گسست کامل میان مردمان خوب و عادل (یعنی ملت ما) و ملت‌های شرور تروریست است که هیچ تصوری از اخلاق ندارند (یعنی آن‌ها).

پارانویا | دیوید بل


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
10
قلمرو تخیل، به وضوح حریمی است که در خلال گذار دردناک از اصل لذت به اصل واقعیت پدید آمده تا جانشینی باشد برای ارضای غرایزی که در زندگی واقعی باید از آن‌ها صرف نظر کرد.


هنرمند هم مانند بیمار نوروتیک، از واقعیت ناخشنود کننده و ملالت‌بار کناره می‌گیرد و به دنیای تخیل پناه می‌برد، اما برخلاف بیمار نوروتیک، او می‌داند چگونه راه بازگشت از آن جهان را بیابد و بار دیگر جای پای‌اش را در واقعیت محکم کند.

آفریده‌های او، یا همان آثار هنری، ارضای خیالی آرزوهای ناهشیارند، درست به‌ مانند رؤیاها و همچون آن‌ها ماهیتی مصالحه‌ای دارند، چرا که؛ آن‌ها هم به‌ ناچار باید از تعارض آشکار با نیروهای واپس‌رانی اجتناب کنند.

با این‌همه؛ آن‌ها با فرآورده‌های غیر اجتماعی و نارسیسیستیک رؤیا بینی متفاوت‌اند، چرا که؛ آفریده شده‌اند تا توجه دیگران را جلب کنند و قادراند که همان آرزوهای ناهشیار را نیز در در دیگران برانگیزند و ارضا کنند.

زندگی علمی من | زیگموند فروید


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
6👍1
انسان توسط بازی، انگیزه‌های خود را که قادر به تجلی آن‌ها نیست کنترل می‌کند و این مسأله را می‌توان از نوع بازی کودکان فهمید.

بازی، بهترین نوع تفریح و یکی از ضروری ترین آلات متعادل ساختن روان کودک می‌باشد. کودک در زمان بازی می‌تواند خواسته‌های اولیه ی خود را به طور ناخودآگاه بیان کند. از این رو؛ می‌توان به این نتیجه رسید که بین بازی و رویا شباهت زیادی وجود دارد با این تفاوت که رویا در خواب اتفاق می‌افتد و بازی در بیداری جریان دارد.

زیگموند فروید


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍114👏1
برعکس بیماری‌های جسمی که در آن‌ها هر قدر بیماری شدیدتر شود، بیشتر درد می‌کشیم و به آن آگاه تر می‌شویم، در اختلالات روحی بین میزان وخامت بیماری و آگاهی به آن رابطه ی معکوسی برقرار است.

یعنی؛ هر قدر بیمارتر باشیم کمتر به بیماری و رنج ناشی از آن آگاه خواهیم بود. به همین دلیل افرادی که بیماری تمام شخصیت آنها را دربرگرفته، به هیچ عنوان نمی‌پذیرند که بیمار هستند و هیچ وقت هم گذرشان به روان‌کاو ها نمیخورد.

همه ی ما در وجودمان دو پاره هستیم؛ پاره ای از روح مان سالم است و پاره ای بیمار. این دو قسمت همیشه با هم در جنگ و کشمکش اند. اگر در طول گذر زمان، پاره ی ناسالم پیروز شود، تمام وجودمان یک سره بدی و شر خواهد شد. و ما با انسانی مواجه هستیم که گاهی حتی یک نقطه ی سالم در وجودش وجود ندارد. این انسان‌ها هم خود و هم دیگران را در آتش روح بیمارشان می‌سوزانند. بحث و گفتگو و انتقاد ذره ای بر قلبشان اثر نمی‌گذارد و فقط باید از آنها قطع امید کرد و فاصله گرفت.

امیر حسین کمیجانی

کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
16👍5👏3
📌موفقیت معمولا مسئله‌ای است مربوط به بعد از چهل سالگی!

در فرهنگ امروزی جاافتاده است که آدم‌های فوق‌العاده موفق، از همان جوانی راهشان از بقیۀ معمولی‌ها جداست. بسیاری از مشهورترین الگوهای موفقیت در دوران ما، کسانی مثل بیل گیتس، مارک زاکربرگ، ایلان ماسک یا تیلور سوئیفت، چنین‌اند. اما اگر دایرۀ دیدمان را بالاتر ببریم، تصویر دیگری می‌بینیم. واقعیت این است که نه‌تنها موفقیت، بلکه حتی نوآوری و نبوغ نیز چیزهایی هست که «عموماً» در سنین بالا به دست می‌آید.

پژوهشگران دانمارکی در مطالعه‌ای در سال ۲۰۱۹ نشان دادند که اکتشافات مهم برندگان جایزۀ نوبل، به‌طور متوسط، در ۴۴سالگی‌شان رخ داده است. به عبارت دیگر، حتی تیزهوش‌ترین افراد هم باید چند دهه تلاش کنند تا به سطحی از خبرگی برسند که بتوانند اکتشافات مهم انجام دهند.

تحقیقات متعددی نشان داده‌اند که موفقیت‌های بزرگ، عموماً بعد از چهل سالگی رخ می‌دهند. هرجا که سر بچرخانید می‌توانید نمونه‌هایش را ببینید: کوپرنیک نظریۀ حرکت سیارات را در دهۀ ۶۰ حیات خود مطرح کرد؛ پل سزان اولین نقاشی‌هایش را وقتی فروخت که از پنجاه‌سالگی گذشته بود؛ ساموئل جانسون، یکی از بزرگترین نثرنویسان انگلیسی، قبل از چهل‌سالگی هیچ چیز مهمی ننوشته بود. این مثال‌ها در دنیای کسب‌و‌کار چندین برابر است. ریچ کالگارد، نویسندۀ کتاب موفقیت دیرهنگام می‌گوید: گاهی برای رسیدن به خلاقیت باید راهی طولانی طی کنید.

آرتور بروکس می‌گوید در طول تاریخ سه نوع موفقیت وجود دارد:

▫️ژانر «کودکان نابغه» که از سنین پایین به موفقیت‌های بزرگ می‌رسند، کسانی مثل پیکاسو یا فیتزجرالد.
▫️نوع دوم، ژانر «اهداف دوگانه» است. کسانی که در زمینه‌ای متخصص می‌شوند، اما ناگهان همه‌چیز را رها می‌کنند و مسیر کاملاً متفاوتی را می‌آزمایند. کسی مثل آلبرت شوایتزر از این دست است. او که فیلسوف و موسیقی‌دان و پزشک بزرگی بود، ناگهان تصمیم گرفت زندگی‌اش در اروپا را رها کند و بقیۀ عمرش را صرفِ مداوای مردم در فقیرترین مناطق آفریقا کند.
▫️دستۀ سوم «استادان» هستند.

دیوید گالنسن، استاد اقتصاد دانشگاه شیکاگو، در کتاب خود با عنوان استادان پیر و نوابغ جوان می‌نویسد: استادان کسانی هستند مثل چارلز داروین، یا آلفرد هیچکاک که در ایام جوانی چندان موفق نیستند، اما خصوصیتی غریب دارند: هر چیزی را می‌آزمایند و می‌آموزند، سپس چیزی دیگر را مورد آزمایش قرار می‌دهند و نکات بیشتری می‌آموزند. آنها تمرکز اصلی‌شان بر خودِ روند یادگیری است.

▫️بسیاری از کسانی که دیر به موفقیت می‌رسند در میان‌سالی از زمین بلند می‌شوند و کم‌کم لذت کار متمرکز را می‌چشند. ولی چون گرفتار بندها و پیوندهای کسانی که زود به موفقیت می‌رسند نیستند، می‌توانند نظرشان را تغییر دهند و دست به آزمایش مدل‌های خودشان بزنند. آن‌ها فرزانه‌های جستجوگری هستند که تا پایان عمر آرام نمی‌نشینند.

منبع: tarjoman


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
11👏3👍2
تردیدی نیست که مرگ نیروی جوانی جهان است. اما به دلیلی دردناک ما به این اذعان نمی‌کنیم و نمی‌خواهیم که اذعان کنیم؛ شاید دل ما جوان باشد، اما این بدان معنا نیست که هوشیارتریم. جز این چطور ممکن بود ندانیم که مرگ و تنها مرگ پیوسته تجدید زندگی را تضمین می‌کند؟!


بدتر از همه اینکه؛ در یک معنا، این را به خوبی می‌دانیم، اما در یک چشم به هم زدن فراموشش می‌کنیم. قانون طبیعت قانونی ساده است؛ به مبارزه طلبیدن جهالت. بر طبق این قانون زندگی فوران و برون‌ریزی است - در تقابل با تعادل، در تقابل با ثبات است. حرکتی پرهیاهوست که به پیش می‌جهد و خود را مصرف می‌کند.

انفجار بی‌وقفه‌ی آن تنها به یک شرط امکان‌پذیر است: اینکه اندام‌واره‌های مصرف‌شده جای خود را به اندام‌واره‌هایی نو دهند که به پایکوبی با نیروهای جدید برمی‌خیزند. درواقع نمی‌توان فرایندی پرهزینه‌تر از این را تصور کرد.

ژرژ باتای | ترجمه‌ی نصراله مرادیانی


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍42
نکتۀ اصلی نظریۀ لکان دربارۀ پرخاشگری این است که؛ پرخاشگری راهبردی تدافعی است که وقتی به کار می‌آید که فقدان یک مطلوب یکپارچگیِ نفس را تهدید کند.

آن سنخی از پرخاشگری که مورد توجه لکان است، نه دفاع از یکپارچگی آرمانیِ نفس، بلکه طغیانی بر ضد آن است. پرخاشگری رانه‌ای است معطوف به تخطی از فرم خیالی بدن که ایگو را طرح می‌ریزد.

پرخاشگری، نشان‌دهندۀ خواستِ طغیان بر ضد تصویرِ آرمانی است، و از همین رو مشخصاً به فانتزیِ تخطی از انسجام جسمانی پیوند می‌خورد. پرخاشگری، کارکردی است از ویرانگری معطوف به خود. پرخاشگری همبستۀ مرگ است، پرخاشگری فرسوده می‌کند، تحلیل می‌برد، متلاشی می‌کند؛ پرخاشگری اخته می‌کند، پرخاشگری به مرگ می‌انجامد و این مرگ تنها مرگِ فردِ دیگر نیست.

مرگ و میل | ریچارد بوتبی


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
3👍2👏1
سیر زندگی بشر حتی به سوی اضطراب تمایل دارد؛ حرکتی به مثابه‌ی نشانه‌ی در رفت‌هایی که مآلاً بیش از اندازه‌اند، که ورای آن چیزی‌اند که ما تاب تحملش را داریم.


هر آنچه درون ماست خواهان این است که مرگ ما را به نابودی بکشاند؛ ما این آزمون و خطاهای پرشمار، این آغازهای جدید را که از منظر عقل بی‌حاصل‌اند، این نابودی تمام‌عیار نیروهای چشمگیر را که در انتقال زندگی فرد به افراد دیگر، افراد جوان‌تر، تحقق می‌یابند انتظار می‌کشیم.

حتی در اعماق وجودمان شرایط حاصل شده را می‌پذیریم، شرایطی که کم و بیش تحمل‌ناپذیر است؛ در شرایطی که افرادی محکوم به رنج و نابودی اجتناب ناپذیرند. یا در مقابل اگر به خاطر این شرایط تحمل ناپذیر نمی‌بود، شرایطی چنان سخت که اراده را مدام متزلزل می‌کند، رضایتی برایمان حاصل نمی‌شد.

امروزه داوری‌های ما در اوضاعی یأس آور شکل می‌گیرند؛ آن‌هایی که صدایشان را به خوبی به گوش دیگران می‌رسانند، نمی‌دانند (و به هر قیمتی می‌خواهند ندانند) که زندگی تجملی است که مرگ بالاترین مرتبه‌ی آن است، اینکه از میان همه‌ی تجملات زندگی، زندگی بشر به طرزی اسراف‌ کارانه پرهزینه است.

اینکه دست آخر بیم فزونی یافته از مرگ، آنگاه که امنیت زندگی به خطر می‌افتد در بالاترین سطح از پالایشی ویرانگر است... اما آنها غافل از این امر، تنها به اضطرابی می‌افزایند که بدون آن زندگی‌ای که تماماً وقف تجمل شده است، تجملی نهانی‌تر خواهد بود؛ چرا که اگر پرتجمل بودن چیزی انسانی است درباره‌ی تجملی که حاصلش اضطراب است و اضطراب نمی‌تواند تعدیلش کند چه باید گفت؟!

ژرژ باتای | ترجمه‌ی نصراله مرادیانی


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
3👍1
در یک رابطه‌ی امن، اگر یکی از طرفین از دیگری خبر نداشته باشد، سریع وحشت نمی‌کند و بدگمان نمی‌شود و بدترین سناریوی ممکن را تصور نمی‌کند. و این پیام را می‌دهند؛ همه چیز امن است، خیالت راحت!


شریک‌ هایی که رابطه‌ی امنی با هم دارند، پاسخ‌ دهی هیجانی دارند، از لحاظ هیجانی در دسترس‌اند و با هم در ارتباط‌اند. مشکلی در برقراری رابطه ندارند، به هم اطمینان خاطر می‌دهند، طوری ارتباط هیجانی برقرار می‌کنند که نگرانی و وحشت ایجاد نکنند.

وقتی همسرشان کنار آن‌ها نیست، وسواس نمی‌گیرند که او دارد چه کار می‌کند. در نتیجه؛ هرچه بیشتر و امن‌تر بتوانند روی پاسخ‌دهی هیجانی و ارتباط با همسرشان حساب کنند، همسرشان بهتر می‌تواند به فعالیت‌های خودش برسد.

همدلی مستمر در رابطه‌ی درمانی
آنابل بوگاتی


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍106
عشق مادرانه اگر بناست که در نوع خود خوب باشد، هم باید از سوء‌استفادۀ مادر از قدرت بسیار برترش جلوگیری کند و هم از آن ایثار و ازخودگذشتگی همه‌ جانبه‌ای که نوزاد را به یک فرد مستبد تبدیل می‌کند.


عشق بین دو نفر، که یکی از دیگری قدرتمندتر است، در نوع خود عشق خوبی است، اگر فرد ضعیف‌تر را برای رابطۀ عاشقانه میان دو فرد برابر آماده سازد. اما زمانی که این عشق منجر به تحمل وابستگی نابرابر مداوم و طولانی‌مدت شود، یا به‌جای آمادگی برای وابستگی متقابل و برابر، به ترس از هرگونه وابستگی منجر گردد، آنگاه این عشق یک شکست محسوب می‌شود.

آدام فیلیپس


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍117
در باب آموزش روانکاوی

بیون مشاهده کرد که روانکاو باید به گوش دادن خودش، گوش فرا دهد. من می‌خواهم بگویم علاوه بر این باید به صحبت کردن خودش نیز گوش بسپارد و در حین انجام این کار، مدام از خود بپرسد «کدام درمانگری اینگونه حرف می‌زند؟» «وقتی با این بیمار این‌گونه صحبت می‌کنم، چه کسی هستم؟»

خوب گوش دادن به کسی نه تنها نیازمند روانکاوی عمیق و بررسی و موشکافی انتقال متقابل است که مستلزم «تربیت شنوایی» نیز است.

به همین دلیل است که خواندن شعر و داستان در سمینار روانکاوی را نه به چشم یک تفریح یا تنفس از خواندن روانکاوانه «واقعی» بلکه به چشم بخشی ضروری از آموزش روانکاوی می‌بینم.

نویسنده: تامس آگدن
ترجمه: گروه روانکاوی تداعی

کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
8👍7👏1
بی‌گمان عقده ی مادر سخت ترین نبردی است که هر مردی با آن روبه رو می‌شود. عقده‌ی مادر قابلیتی است واپس گرایانه (regressive) در مرد که می‌تواند زودتر از هر عنصر دیگری در روان زندگانی او را به تباهی بکشد.


برای مرد تسلیم شدن به عقده ی مادر، یعنی؛ شکست خوردن در نبرد زندگی. عقده‌ی مادر، در مرد یعنی آرزوی او برای بازگشت دوباره [قهقرایی] به دوران کودکی و مورد مراقبت قرار گرفتن، یعنی؛ به رختخواب خزیدن و پتو را روی سر کشیدن برای شانه خالی کردن از برخی مسئولیت‌هایی که با آن روبه‌روست. این تعریف از عقده‌ی مادر به جنسیت خاصی محدود نمی‌شود و درباره زن و مرد به شکل یکسان صادق است.

شاید بسیاری از ما در مواقعی که در برابر مشکلات زندگی احساس ناتوانی می‌کنیم به همین روش رو آورده باشیم؛ انگار که شخص از ترس رویارویی با مخاطرات (هیولاها و شیاطین ) به رحم مادر پناه می‌برد. در زهدان مادر، جنین هیچ‌گونه مسئولیتی ندارد. روبه‌رو شدن با مخاطرات دنیای بیرون و جنگ با اژدها، مسئولیت کسی دیگر است؛ وظیفه‌ی مادر است. کار جنین، تنها مورد مراقبت و تغذیه قرار گرفتن است و بس.

بارها مشاهده شده است که شخص با جمع کردن زانوان به داخل شکم، در رختخواب نیز همان حالت جنینی را به خود می‌گیرد. عقده‌ی مادر می‌تواند خود را به صورت یک حس وحال (mood)، دلسردی و یأس، فلج، یا به صورت بیزاری از همه‌چیز نشان دهد.

عقده‌ی مادر و روابط زن و مرد
رابرت جانسون


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
13👍4👏3
صورت ذهنی مادر و تجربه‌ی مادر، مجموعه‌ای از افکار عاطفی را در ذهن تداعی می‌کند. ما ابتدا با تجربه کردن مادر شخصی خودمان از وجود این عقده باخبر می‌شویم و در مرحله‌ی بعد، از راه تماس‌های مهم با سایر زنها و همچنین از درونی کردن باورهای جمعی.


تجربه نشان داده است که؛ «مادر واقعی» همواره در بروز روان‌نژندی یا اختلال‌های عصبی که بی‌گمان ریشه در آغاز کودکی دارد ــ نقش فعالی ایفا می‌کند؛ ولی از دیگرسو نقش «مادر واقعی» در این اختلال‌ها، نقشی محدود است، یعنی؛ آن نفوذی که روان‌شناسی معتقد است «مادر واقعی» بر بچه اعمال می‌کند، تنها از خود مادر نیست، بلکه؛ بیشتر ناشی از آن کهن‌الگویی است که به مادر نسبت داده می‌شود و به او جنبه‌ای مقدس و اساطیری می‌بخشد.

عقده‌ی مادر و روابط زن و مرد
رابرت جانسون


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍41👏1
برای بسیاری از آدم‌ها، سوگ مثل از دست رفتن خویشتن است، از دست رفتن بخشی از خودمان!


خیلی از آدم‌ها در روزهای سوگواری‌شان می‌گویند؛ «یه تیکه از وجود خودم رو از دست دادم». چنین سخنی خاطرنشان می‌کند که سوگ ازآنجاکه سرگشته و حیرانمان می‌کند، چقدر رنج‌آور و دردناک است. غیاب فردی که برایش سوگواریم می‌تواند تعاملات ما با آدم‌ها یا اشیای دیگر را چنان فرابگیرد که موجب شود زندگی روزمرۀ ما غریب و با بقیه ناسازگار شود.

کارها و اتفاقاتی که قبلاً برایمان خیلی اهمیت داشت، بسیار کم‌اهمیت‌تر می‌شوند و کارها و اتفاقاتی که به‌ندرت ممکن بود برایمان اهمیت داشته باشند، اهمیت دوچندان پیدا می‌کنند. الگوهای فکری دیرپا و احساساتمان یکباره به نظرمان غریب می‌آید. و ازآنجا که جهان یکباره غریب به نظر می‌رسد، ممکن است فرد نیز احساس بیگانگی و پریشانی کند. سوگ باعث می‌شود برای خومان ناآشنا یا ناشناخته شویم، کم‌وبیش بی‌جسم و مجرد.

سوگ؛ درآمدی فلسفی | مایکل چلبی


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍62👏1
سوگ، تسریع کننده آن چیزی است که قاسم قسام «خودشناسی بنیادی» نامیده است. شناخت ارزش‌ها، احساسات، توانایی‌ها و اینکه چه چیز به ما احساس رضایت می‌دهد.

ما به عنوان حیواناتی که با دیگر موجودات بشری گروهی زندگی می‌کنیم، فهم مان از خودمان و هویت های عملی مان، به میزان زیادی وابسته به جهانی اجتماعی است که در آن با دیگران سهیم هستیم. سوگ نشان دهنده این است که هویت های عملی ما چه ریشه های عمیقی در آن جهان اجتماعی مشترک دارند.

سوگ؛ درآمدی فلسفی | مایکل چلبی


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
5👍5
علت درد، نه فقدان فرد محبوب ما، بلکه این واقعیت است که؛ ما بیش از هر زمان دیگری به کسی که می‌دانیم به شکل جبران‌ناپذیری از دست رفته عشق می‌ورزیم، عشق و آگاهی با هم مغایرند.


ایگو، بین عشقی که محبوب را زنده تصور می‌کند و آگاهی از غبیت بی‌چون و چرای او دوپاره می‌شود. شکاف بین حضور زنده‌ی دیگری در ایگو و غیبت واقعی او، چنان گسست تحمل‌ناپذیری است که غالبا می‌خواهیم آن را نه با فرونشاندن عشق بلکه با انکار غیبت تعدیل کنیم. درحالی که علیه واقعیت فقدان سر به شورش برمی‌داریم و مرگ مسلم محبوب را نمی‌پذیریم!

رنج و عشق | خوان داوید نازیو


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍104👏2😢1
شورش علیه تقدیر و انکار فقدان، گاهی چنان سرسختانه است که فرد سوگوار سر به جنون می‌زند. انکار جنبه گریز ناپذیر فقدان یا چیزی شبیه آن، یعنی؛ قبول جنبه بی چون و چرای غیبت در واقعیت، به جنون پهلو می‌زند، اما درد را تسکین می‌دهد.

پس از فروکش این لحظات، طغیان درد به شدت سابق باز می‌گردد. فرد سوگوار در مواجهه با مرگ ناگهانی محبوب غالباً به دنبال چیزها و مکان‌های مرتبط با فرد از دست رفته است و گاهی بدون دلیل تصور می‌کند که می‌تواند آنها را به زندگی بازگرداند و دوباره پیدایشان کند.

رنج و عشق | خوان داوید نازیو


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍64
از نظر فروید، زنان درگیر رشک قضیب خویش باقی می‌مانند_که حداقل تا حدودی پیش فرض اشتباهی نیست_و مردان منحصراً بر اضطراب همجنس‌گرایانه خود از مورد دخول واقع شدن متمرکز میشوند.


به باور من؛ما در هردو مورد با دفاع پیشاتناسلی در برابر اضطراب از دخول تناسلی روبه روییم؛[ اضطراب از واژنی که باید اجازه دخول بدهد یا باید قضیب لیبیدویی در آن دخول کند] به همین ترتیب؛ تفاوت میان دو جنس با رابطه جنسی پیوند دارد.

بُعد زنانه‌ شهوانی و رابطه جنسی بی‌شک با فراهم کردن لذت وجدآمیز حتی در میان روانکاوان، سرکوب‌شده‌ترین بازنمایی‌ها و تابو هستند؛ روانکاوانی که هرچقدر هم بدنام‌کننده می‌نمایند، باز هم سکسوالیته‌ی کودکی را پذیراترند.

اگرچه دست نوشته های روانکاوی پر از مواردی است که مرتبط با سکسوالیته‌ کودکی یا رانه هاست،اما درباره‌ چگونگی تعریف نقشی که این عوامل در خود سکسوالیته ایفا می‌کنند و در نوع سکسوالیته‌ای که در رابطه جنسی بزرگسالی ابراز می‌شود کمتر نوشته شده است. تا زمانی که مورد دوم از مابقی زندگی ذهنی متمایز نشود،ویژگی اساسی و بنیادینی از زندگی روانی را آشکار می‌کند.

ژاکلین شفر


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
6👍3🥰1👏1🤔1