[گروه روان‌تحلیلی بینش]
6.94K subscribers
220 photos
71 videos
41 files
1.01K links
یونس اقتداری
روان‌شناس و روان‌درمانگر تحلیلی

Admin: @youneseghtedari
Download Telegram
پروژه روانکاوی، شاهکار زندگی فروید، نه فقط به عنوان بخشی از تاریخ پزشکی، بلکه به سان فصلی از تاریخ قصه‌گویی باید نگریسته شود.


فروید دریافت که؛ برخی از نشانگان، داستان‌هایی معلق و ناگفته‌اند؛ قصه‌هایی که در انتظار روایت شدن هستند، اما گویی بیانشان ناممکن است! نشانگانی وجود داشتند که کلمات یارای توصیفشان نبود؛ آنجا که واژه‌ها ممنوع یا دست‌نیافتنی بودند. فروید دریافت که سخن گفتن درباره نشانگان، راهی است برای اینکه افراد بتوانند درباره آنچه برایشان از هر چیز دیگری مهم‌تر است یا آنچه به زندگی‌شان ارزش زیستن می‌بخشد (یا نمی‌بخشد)سخن بگویند و به ان معنا ببخشند.

او آسیب‌شناسی را همچون گفتگویی ناتمام، شیوه‌ای نوین از سخن گفتن به زبانی جدید می‌خواند. روانکاوی به قصه‌ای بدل شد در باب اینکه چرا مردم نمی‌توانند سخن بگویند، و اینکه دقیقاً چه چیزهایی را نمی‌توانند بر زبان بیاورند. و فروید در زمانه ی خودش با سخن گفتن (و نوشتن) در این‌باره، لب به سخن گشود.

آدام فیلیپس
ترجمه علیرضا کلانتری


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
7👍4👏1
گام نهادن روی طناب باریک سکونت عاطفی

این جُستار می‌کوشد گونه‌ای از سلوک درمانی را که به‌طور فعال و درگیرانه در رابطه متجلی می‌شود و «سکونت عاطفی» نام دارد، توصیف کند. در قلب سکونت عاطفی، توانایی درمانگر نهفته است که به واقعیت بیمار وارد شود، بی‌آنکه هم‌زمان از واقعیت خویش فاصله گیرد. نقطهٔ مقابل سکونت عاطفی، نگرش ابژه‌انگارانهٔ درمانگر است.

افراطی‌ترین شکل این نگرش را می‌توان در ماتریالیسم خام و رفتارگرایی یافت، جایی که کل مفهوم انسان به‌مثابهٔ سوژه‌ای تجربه‌کننده از میان برداشته می‌شود. اما هر شیوه‌ای از رابطه که تجربه‌های مورد بررسی را از بسترشان جدا سازد، آن‌ها را به ابژه بدل می‌کند.

زیگموند فروید به‌طور مشهور رویکردی را برای بالینگر روان‌کاو توصیه کرد که آن را «توجه شناور یکنواخت» نامید. او بر این باور بود که حساسیت تحلیل‌گر نسبت به جریان تجارب بیمار، از راه نوعی توجه سیال و گشوده، که از پیش‌انگاره‌ها و مقاصد آگاهانه فارغ باشد، به حداکثر می‌رسد.

فروید همچنین پیشنهاد کرد که این همراهی بی‌هدف با تداعی‌های آزاد بیمار، اجازه می‌دهد ایده‌ها و شهودهایی از دل فعالیت ذهنی ناهشیار تحلیل‌گر سربرآورند و به‌گونه‌ای خودجوش، معانی پنهان در مواد بالینی را آشکار سازند.

سکونت عاطفی نیز بر آن است که در رویکرد خود به جهان بیمار، حالتی از گشودگی را حفظ کند، بی‌آنکه از پیش به وجود محتوایی خاص یا موضوعی روان‌شناختی در آن فرضی بگیرد. اما این نگرش گشوده نه در تعلیق پیش‌انگاره‌ها، بلکه در جست‌وجوی نواحی هم‌آوایی میان‌ذهنی نهفته است.

درک تحلیل‌گر از وضعیت تجربه‌شدهٔ بیمار، وابسته به توانایی او در یافتن مشابهت‌هایی در جهان شخصی خویش است، صحنه‌های عاطفی و لحظاتی که به تجارب در حال بررسی شباهت دارند.

فراخوانی چنین سرزمین‌هایی از هم‌پوشانی به سطح آگاهی تأملی، این امکان را فراهم می‌آورد که تحلیل‌گر به‌مثابهٔ روحی هم‌سرنوشت، در حیات ذهنی بیمار مشارکت ورزد.

نویسنده: جرج اَتوود و رابرت استولورُو
ترجمه: تیم ترجمهٔ تداعی


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
3👍3
ما تمایل داریم بیندیشیم که جهان همان‌گونه است که می‌بینیم و به همین اندازه تصور می‌کنیم که مردم همان‌ گونه‌اند که ما می‌پنداریم.


هر چند احتمال فریبِ محسوس در اینجا به طور نامحدودی بزرگ‌تر از تصور ما از جهان مادی است، ما هنوز به سادگی، روان‌شناسی خود را بر انسان‌های همتای خود معطوف می‌کنیم. بدین‌ طریق؛ هر کسی برای خود کمابیش گروهی از روابط تخیلی را می‌آفریند که اساساً مبتنی بر فرافکنی‌اند.

در میان روان‌نژندها، حتی مواردی هست که فرافکنی‌های خیالی تنها وسیله‌ی رابطه‌ی انسانی را به وجود می‌آورد. شخصی که من عمدتاً از طریق فرافکنی‌ها تصور می‌کنم یک ایماگو (انگاره) یا متناوباً حامل ایماگوها یا نمادهاست.

روانکاوی که تجربه‌ی عملی در بحث مربوط به ارزش «سطح ذهنی» و «سطح عینی» نکته‌ی ویژه نخواهد دید.  اما هرچه عمیق‌تر در مسئله‌ی رؤیاها غور کنیم، جنبه‌های فنی درمان عملی بیشتری باید مورد توجه قرار گیرند. از این نظر؛ «نیاز، واقعاً مادرِ اختراع است»، زیرا؛ روان‌کاو پیوسته باید بکوشد که روش‌های فنی خود را به گونه‌ای تحول بخشد که حتی دشوارترین موارد موثر واقع شوند.

ما این را مدیون مشکلاتی هستیم که از طریق درمان روزمره‌ی بیماران با آن مواجه می‌شویم و ناگزیریم نظریاتی را قاعده‌مند کنیم که پایه‌ های عقاید روزانه‌ی ما را می‌لرزاند.


رؤیاها | کارل گوستاو یونگ


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍43
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مری‌ استل دوپن، روان‌کاو و نویسنده، در این ویدئو توضیح می‌دهد که نارسیست‌ها غریزۀ خیلی قوی‌ای دارند، یعنی؛ بو می‌کشند و زمان‌ هایی وارد زندگی‌‌ تان می‌شوند که شما احساس آسیب‌پذیری، تنهایی و شکنندگی دارید.

▫️بازنشر از پیج اینستاگرام:
instagram.com/rira.psychology


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍84😢2
تداعی آزاد مستلزم این است که؛ روان‌کاوی مایل باشد تا حدی در درام غیر عقلانی انتقال مشارکت کند. این الزام هم چالشی است که روان‌کاوان و روان‌کاوی در آن رشد می‌کنند و هم تکلیفی است طاقت‌فرسا، زیرا؛ انتقال تنشی بین تجارب بزرگسالی و کودکی، تفکر بزرگسالی و کودکی، اهداف بزرگسالی و کودکی ایجاد می‌کند که هم در مورد روان‌کاو صادق است و هم بیمار.

روان‌کاو، بایست راهی بیابد تا تجربه‌ی انتقال را با توان محافظت از واقعیت_سنجی خودش و هدفش در کمک به بیمار برای تقویت تداعی‌ها را ترکیب کند.

به نظر می‌رسد که؛ روان‌کاوان از نظر سبک‌های مدیریت و شیوه‌های صورت‌بندی، نه تنها از درمانگری به درمانگر دیگر، بلکه؛ از انتقالی به انتقال دیگر و از بیماری به بیمار دیگر و حتی از زمانی به زمان دیگر در طول زندگی‌شان، متفاوت و متنوع باشند. همچنین؛ هر روان‌کاو علاوه بر توسعه‌ی ترکیب مشاهدات روانکاوانه، صورت‌بندی‌ها و تکنیک خودش، بایستی آن جنبه‌های شخصی خلق‌وخو را که تجربه و مدیریت انتقال را تسهیل می‌کند رشد دهد.

تداعی آزاد | آنتون ا. کریس


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍53
روان‌کاوان برخلاف بیماران، به تجربه‌ی فرایند روان‌کاوی بسیار علاقه‌مند هستند. بنابراین؛ من در اینجا برای توصیف احساس و بافت روانکاوی به تداعی های روان‌کاو تکیه می‌کنم.

وقتی درمان آغاز می‌شود، معمولاً خیلی کم درباره بیمار می‌دانیم، حتی پس از چندین جلسه ارزیابی! با این حال؛ در شروع می‌دانیم که کجا ایستاده‌ایم، زیرا؛ ما و بیمار هر دو در آغاز راهیم، نیروی محرکه تداعی‌ها زیر تسلط تأثیرات خودآگاه و نیمه‌خودآگاه است.

همان‌طور که مطمئناً، اما در کمال شگفتی به زودی در آب‌ های ناشناخته سفر خواهیم کرد، البته فقط تا آنجا که روش تداعی آزاد قابل اجرا باشد و تا آنجا که بدان آویخته باشیم.

تداعی آزاد | آنتون ا. کریس


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍73👏1
ما در بزرگسالی عشق بی‌‌قید و شرط لازم نداریم، حتی از سوی درمانگران. این یک نیاز کودکانه است و هرگز در دوره‌های بعدی زندگی برآورده نمی‌شود و اگر کسی این واقعیت را نپذیرد، دچار توهم محض است.

اما چیزهای خوب دیگری از قبیل؛ اعتماد و صداقت و احترام و اطمینان و درک شدن هستند که می‌توانیم از درمانگران دریافت کنیم.

همچنین؛ درمانگران این توانایی را دارند تا احساساتشان را شفاف بیان کنند و جلو اذیت و ناراحت شدن ما را بگیرند. ولی اگر درمانگری قول می‌دهد که بی هیچ قید و شرطی ما را دوست خواهد داشت، ما باید از او دور شویم و از دورویی و نادانی او بر حذر باشیم.


دلهره‌های کودکی | آلیس میلر


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
12👍7👏5
ممکن است برای بسیاری از ما نیز دست کشیدن از این باور که در انسان‌ها غریزه‌ای به سوی تکامل وجود دارد، دشوار باشد؛ غریزه‌ای که انسان‌ها را به سطح متعالی فعلی رشد عقلانی و والایی اخلاقی‌شان رسانده است و می‌توان انتظار داشت رشد و بالندگی آن‌ها را به بالاترین سطح‌شان ارتقا دهد (رشد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند).

اما من به وجود چنین غریزه‌ی درونی باور ندارم و نمی‌توانم بفهمم که چگونه قرار است این توهم نیک‌خواهانه به وقوع بپیوندد.
به نظر من؛ چنین می‌رسد که رشد فعلی انسان شرح و بیان متفاوتی با رشد سایر حیوانات ندارد. آنچه در اقلیتی از افراد انسانی به عنوان کششِ خستگی‌ناپذیر به سوی کمال بیشتر به چشم می‌خورد، فقط می‌تواند به پیامد واپس‌زدگی یا سرکوب غریزه‌ای تعبیر شود که بر پایه‌ی باارزش‌ترین‌ها در تمدن انسان قرار می‌گیرد.

سرکوب غریزه، هرگز مانع تلاش برای ارضای کامل را (که تکرار تجربه‌ی اولیه را شامل است) نمی‌گیرد. هیچگونه شکل‌‌بندی‌های جایگزینی یا واکنشی، و هیچگونه والایش برای حذف تنش مصرّانه‌ی غریزه‌ی سرکوب‌شده کافی نخواهد بود؛ و به لحاظ مقدار، بین لذت ارضایی خواسته شده و لذتی که عملا به دست آمده، تفاوت از زمین تا آسمان است.

فراسوی اصل لذت | زیگموند فروید


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
8👍4
فروید عاشق شدن را فرایند ترمیمی می‌داند که در آن یافتن یک ابژه در واقع به منزله بازیافتن آن است.


وی اظهار داشت که؛ انتخاب شرکای زندگی فرصتی فراهم می‌کند تا دوباره شادی و هیجان نهفته در آرزوی ادیپی ممنوعه تجربه شود. پس از آن، نظریه‌ی او درباره‌ی عشق از تمرکز مکان نگاری بر آرزوی نهفته‌ی ادیپی فراتر رفت تا تأثیر ساختاری "منِ آرمانی" و نیروهای اقتصادی موجود در لیبیدوی نارسیستیک را در بر بگیرد.

در نتیجه؛ فروید عنوان کرد که نه تنها والد بلکه "خود" می‌تواند از طریق فرافکنی من آرمانی، به عنوان مدلی برای ابژه عشقی در نظر گرفته شود.

گلن گابارد


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
8👍4
بعنوان یک تحلیل گر(تراپیست)، باید یاد بگیریم که تجربیات اتاق درمان را در ادامه جمله"بعنوان یک تراپیست باید بگم که..." نگوئیم.

هیجانات تجربه شده در اتاق درمان، صرفا محدود به بیمار نیست، تحلیل گر نیز هیجاناتی را تجربه می‌کند، اما برعکس بیمار سعی در ابراز آن‌ها در رابطه درمانی ندارد، هرچند به احتمال زیاد بصورت ناهشیار بروز پیدا خواهند کرد.

بخشی از به اشتراک گذاشتن لحظات درمان در فضای مجازی می‌تواند به احساسات ناخوشایند و غالباً خوشایند مربوط باشد. به این صورت که مهر تأیید و یا ردی بر عملکرد تحلیل‌گر باشد تا این احساسات برای وی پذیرفتنی تر باشند. این رخداد، بیشتر از منطق و علم افروزی سعی در ابراز هیجانات در فراسوی اتاق درمان دارد و نظرات دیگران می‌تواند رابطه و اتحاد درمانی تحلیل‌گر و بیمار را در فضای درمانی تحت تاثیر خود قرار داده و مانعی بر سر راه درمان باشد.

بطور کل باید به یاد بسپاریم که؛ فضای مجازی دفترچه یادداشت پیرامون تجربیات رابطه درمانی نیست. حتی اگر با حفظ محرمانه بودن اطلاعات بیمار مطلبی را به اشتراک بگذاریم، باز خطر تعمیم یک تجربه به سایر تجربیات را شاهد هستیم.

کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍164👎1
لمس، سکوت و ارتباط چشمی در ارتباط
یونس اقتداری

در کودکی، ابتدا لمس و بعد گفت و گو اساس ارتباط است، در بزرگسالی از گفت و گو به لمس می‌رسیم‌ و شاید لذت‌بخش ترین بُعد این باشد که لمس و گفت و گو هم‌زمان باشد.


عملی که گاها سکس تراپیست ها هم توصیه به تجربه آن می‌کنند. و در عمل جنسی مابین زوجین، بطور همزمان چندین فعالیت انجام می‌شود. و نه تنها عمل جنسی، بلکه عملی از قبل در آغوش گرفتن محبوب در خیابان هم ما شاهد یک الگوی تکراری و تکرار پذیر هستیم، در آغوش گیری، سکوت و زمزمه‌ مادرانه/پدرانه ی دوست دارم در گوش محبوب مان.

ارتباط چشمی، لمس و در آغوش گیری و مکیدن پستان و... برای مادر و نوزاد لذت بخش است و اصیل ترین ارتباط را رقم میزند؛ ارتباط دو ذهنیت ناهشیار! این اعمال در کودکی به شکل گیری و رشد احساسات و عواطف نوزاد و تقویت این احساسات خوشایند در مادر دامن می‌زند و در بزرگسالی افراد به دنبال تجربه مجدد چنین لذت خوشایند بی بدیلی خواهند بود.

لمس کودکی، لمس دو ناهشیار است که بعدترها در لمس بصورت هشیارانه خود را نشان می‌دهد. هم‌آمیزی و هم‌آغوشی زوجین، اگر با کلام همراه باشد، لذت‌بخش و غنی تر خواهد بود‌. اما افرادی هستند که سکوت را ترجیح می‌دهند، سکوت نه به معنای کناره گیری و بی توجهی، بلکه به معنای تلاش بیشتر برای هم‌آمیزی و یکی شدن دو زوج است. تلاشی در امتداد تلاش دوسویه نوزاد_مادر برای اتصال دو ناهشیار، بدون گفت و گو و یا با گفت و گوی یک طرفه و در عین حال نفوذ به دیگری و تاثیر پذیری/گذاشتن با ارتباط چشمی!

اجتناب از تماس چشمی در سکس، می‌تواند عملی در جهت اجتناب از صمیمیت و یکی شدن با دیگری و در عین حال راز آلود ماندن فرد باشد. موردی که غالباً در افراد نارسیسیم شاهد آن هستیم، همانطور که سلمان اختر برای این تیپ شخصیتی عمل جنسی را عملی در جهت حفظ برتری و در خدمت امیال شان می‌دانست و تا آنجا که می‌توانستند از رویارویی چهره ها اجتناب می‌کردند: "مردان نارسیستیک، ترجیح میدهند از پشت دخول داشته باشند و زنان نارسیستیک ترجیح میدهند در حالی مقاربت جنسی داشته باشند که در رو قرار بگیرند. بنابراین هر دو از نزدیکی صورت جلوگیری میکنند و در جست و جوی کنترل بدنی بیشتر بر حرکات خود هستند".

اعمالی از قبیل؛ تمایل به سکوت، ارتباط چشمی، به عمل درآوردن فانتزی های اروتیک در بستر ارتباط زوجی، در نگاه اول گاها شاید عجیب به نظر برسند اما همین تنوع بخشی است که به ارتباط جنسی لذت بخش کمک می‌کند و اجتناب از آن نه تنها رضایت جنسی را کاهش که به فاصله گیری عاطفی نیز دامن می‌زند(کرنبرگ).

عملی چون نگاه کردن به چشم دیگری در ارتباط عاطفی/جنسی نشان از نزدیکی، صمیمیت و لذت است و بستن چشم ها میتواند حفظ فاصله و پناه بردن به فانتزی برای لذت بردن بیشتر باشد و البته اگر ارتباطی لذت بخش نباشد و یا حتی نه لذت بخش بلکه بی نهایت دردناک باشد، مثل؛ افرادی که سکچوال ابیوز را تجربه کرده اند، بستن چشم، مقاومت در برابر ارتباط پوستی، داد و فریاد که نشان از نارضایتی ست، چنگ زدن به نیت تخریب دیگری و...، در آن لحظه می‌تواند برای محافظت از خود و به نوعی مقاومت نیز باشد، مقاومت در برابر نزدیک نشدن و لذت نبردن از دیگری. هرچند که تحت فشار جسم نزدیک است، اما از ارتباط لذت بخش ناهشیار جلوگیری بعمل می‌آید، تا رنجش سوپرایگو در کمترین حد ممکن باشد و فرد در عمل انجام شده شریک جرم مجرم نباشد.

کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍119👏2
وقتی کودکِ ناخواسته پا به این دنیا می‌گذارد، متوجه می‌شود که هیچ‌کس او را نمی‌خواهد و استقبال گرمی از او نمی‌کند. این تجربۀ نخواستنی‌بودن در تک‌تک‌ سلول‌های او ثبت می‌شود و در بزرگسالی هربار که وارد محیط جدیدی می‌شود، آن صحنۀ اولیه در سطح ناهشیار برایش تکرار می‌شود و حس می‌کند که انگار هیچ‌کس او را نمی‌خواهد و وجودش را نمی‌پذیرد.


وحشتناک است که نوزاد مورد بی‌توجهی و بی‌تفاوتی مراقبانش قرار گیرد. اگر مراقبان او را نادیده بگیرند، او وارد دنیایی می‌شود که سرد و بی‌اعتناست، دنیایی که نمی‌تواند روی چیزی تأثیر بگذارد و هیچ چیز خوبی دریافت نمی‌کند. این موضوع ترس زیادی در کودکان دیده‌نشده ایجاد می‌کند.

ترس، یک پاسخ واقع‌بینانه برای کودکی است که در چنین موقعیتی قرار دارد چون کودکی که از او مراقبت نشود، ممکن است به‌راحتی جانش را از دست بدهد. وقتی رشد کودک به همین شکل ادامه پیدا کند، این ترس هم ادامه می‌یابد. بسیاری از افرادی که با این ترس زندگی می‌کنند یاد می‌گیرند آن را بی‌حس و خاموش کنند تا دیگر آن را حس نکنند و فلج‌شان نکند.

اما این ترس احتمالاً در بدن حضور دارد و خودش را به شکل‌های گوناگون نشان می‌دهد، مثل؛ اضطراب‌ داشتن بدون علت خاصی، یا تنش بدنی و بیماری، یا خجالتی‌بودن، یا فوبیاها، یا ترس از فلج‌شدن در حضور دیگران، یا اجتناب از ارتباطات صمیمی و روابط اجتماعی، و یا یک استرس دائمی.

درمان کودک‌ دیده‌نشده در بزرگسالی
کاترین استاوفر


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
5👍2
افکار خودتخریب‌گرانه به ما کمک می‌کنند تا شرم‌مان را کنترل کنیم. درست است که گفتن یک جملۀ تحقیرکننده درمورد خودمان ناخوشایند است، اما به نظر می‌رسد درد آن کمتر از حالتی باشد که ما آن جمله را از زبان شخص دیگری بشنویم. در این حالت؛ به‌جای اینکه مورد سرزنش واقع شویم، با منتقد هم‌زادپنداری می‌کنیم و از این طریق از تجربۀ شرم دوری می‌کنیم و این تاحدی به ما تسکین می‌دهد.

انگار داریم این جمله را می‌گوییم؛ «فکر نکن که من خیلی باهوش، بانمک، جذاب و آشپز خوبی‌ام، نیازی نیست چیزی بگی چون من خودم می‌دونم که نیستم». خودخوارشماری، علاوه‌بر اینکه موجب می‌شود طرف مقابل بگوید؛ «نه، این‌طوری‌ها هم نیست»، اغلب باعث می‌شود که او خلع‌سلاح شود و احساس دوستی و صمیمیت داشته باشد.

جوزف برگو


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
10👍6
گمان می‌رود که یکپارچگی مؤلفه ها و ظرفیت‌ های درون‌ روانی، عاشق را آماده می‌کند تا بتواند خود را با نیازهای معشوق سازگار کند. سازگاری، به عنوان حالتی از رابطه که در حال تحول است، از عشاق می‌خواهد تا خواسته‌های بین‌فردی را با منابع درون‌روانی خود وفق دهند.


بالینت با بحث در مورد اینکه چگونه عشق تناسلی، تلفیقی از عناصر ناهمسانی مانند؛ رضایت‌مندی تناسلی و تمایلات پیش‌تناسلی است، بر سازگاری مورد نیاز در عشق تأکید کرد. او عشق تناسلی را حالتی در نظر می‌گیرد که در آن همانندسازی بالغانه بين عشاق نقطه‌ی مهمی برای بازگشت به انتظارات پیش تناسلی آن‌هاست، تا محبتی بی‌وقفه، احترام و توجه دریافت کنند.

آنچه از نظرات بالینت برداشت می‌شود این است که؛ فرد عاشق باید اضطراب جدایی و آرزوهای همراه آن را در خود به گونه‌ای به تعادل برساند تا بتواند توجهی پایدار و ارزیابی شهودی از نیازهای شخص دیگر داشته باشد.

گلن گابارد


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
7👍2
رفع اضطراب از طریق روان‌کاوی مستلزم بزرگ شدن است، مستلزم اینکه بپذیریم ناکامی‌ها در گذشته رخ داده‌اند و ناکامی‌های دیگری نیز برایمان رخ خواهد داد.


اگر با ناکامی نخست و واکنش پر بیم‌ و ترسمان به آن کنار نیاییم، آن تروما باز هم برایمان تکرار خواهد شد. سروکله‌ زدن با اضطراب به معنی؛ فهم خویش از طریق باستان‌شناسی و تبارشناسی ای تحلیلی است که به خودشناسی و خودپذیری و آشتی با خود می‌انجامد.

خصوصاً مفهوم «آشتی» اهمیتی فراوان دارد؛ روان‌کاوی وادارمان می‌کند بدون توهمات تسکین‌دهندۀ کودکی و امیدهایی که این توهمات در ما ایجاد کرده‌اند پیش برویم، توهماتی که به او القا کرده‌اند همیشه همدم، حامی و پاسدار خواهد داشت. ما تنهاییم، به تمامی تنها، و روان‌کاوی وادارمان می‌کند این واقعیت را بپذیریم و با عواقبش رویارو شویم.

اضطراب | سمیر چوپرا


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍95
شخص ناکام‌ مانده و روان‌پریش با بیمار جلوه دادن خود، از درد شکست و مسئولیت‌هایی که دارد رها می‌گردد و مطابق میل خود برنامه‌ریزی می‌کند.

همان‌گونه که؛ وقتی در حالت عادی می‌بینیم فردی که مضطرب است گاه چشمانش باز و بسته شده و عضلات صورت و گاه دست و پایش به لرزه می‌افتد. تپش قلبش افزایش یافته و راه رفتن و حتی نفس کشیدنش با مشکل روبرو می‌شود. گاه مشاهده شده که بعد از هیجانات و اضطراب‌های درونی، فرد به دل‌دردهای شدید گرفتار شده و پزشکان معتقدند که ابتلای به زخم معده نیز در اثر همین تحریکات عصبی است و از این رو به بیماران معدوی توصیه میکنند که از عصبانی شدن بپرهیزند.

تنش و استرس‌های مداوم نیز نظم غده تیروئید را مختل می‌کند. ترس نیز سبب بروز اسهال می‌شود. بنابراین؛ ناراحتی‌های روحی و احساسی سبب ابتلا به بیماری‌های روان‌تنی (سایکوسوماتیک) یا بیماری‌های عصبی (فونکسیونل) می‌گردد.

مکانیزم‌های دفاع روانی | زیگموند فروید


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍73👏1
فروید نشان می‌دهد که سرزنش خود بیمار ماخولیایی، در عین حال حمله به موضوع است، و این یعنی؛ کناره‌گیری نارسی‌سیستیک ظاهری بیمار احتمال روابط موضوعی ناهشیار را منتفی نمی‌کند.


در حقیقت او دریافت که؛ بیماران ماخولیایی، مانند بیماران وسواسی، از تمایلات هم‌زمان سادیستیک و نفرت‌آمیز به خود و دیگری که معمولاً از اعضای درجه اول خانواده است، لذت می‌برند: «در هر دو اختلال، بیمار معمولاً موفق می‌شود با تنبیه خود غیرمستقیم از موضوع نخستین انتقام بگیرد و با بیماری خود شخص محبوبش را عذاب دهد و با روی آوردن به این بیماری از ابراز مستقیم خصومت خود به آن شخص اجتناب کند».

این کناره‌گیری نارسی‌سیستیک بی شک فروید را بر آن داشت که بیمارانی از این دست - دچار نوروز نارسی‌سیستیک - از ایجاد انتقال ناتوانند و از این رو تحلیلشان ناممکن است. بعدها، روان‌کاوان پس از فروید نشان دادند که در حقیقت این بیماران توان برقراری انتقال را دارند و انتقالی را که در آن خصومت به روان‌کاو غلبه دارد می‌توان کاوید.

آثار و اندیشه‌های زیگموند فروید
ژان میشل کیونودو


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
6👍4
از منظر روان‌کاوی؛ زمانیکه کودک انتظار می‌کشد، اولین‌باری است که شروع می‌کند به خیال‌پردازی، و برای اولین‌بار فکر می‌کند که می‌داند. هنگام سرخوردگی، تصویر رضایتمندیِ خود را در ذهن می‌آورد. روان‌کاوان این‌گونه توضیح می‌دهند که؛ وقتی کودک گرسنه است، سینۀ مادر را در ذهنش تصور می‌کند و این تصور کردن نوعی خود درمانی است، در برابر این معرفت و آگاهیِ در حال شکل‌گیری که او کنترلی بر ابژه‌ای که می‌تواند او را راضی سازد، ندارد.

سرخوردگی را تنها می‌توان از طریق تصویر رضایتمندی تحمل کرد. او گرسنه است، در عالم خیال سینۀ مادر را تصور می‌کند و سینۀ مادر در دسترسش قرار می‌گیرد. این فرایند «اعتماد» نام دارد. (مشخص است که وقتی بزرگ شده‌ایم و نیاز جنسی داریم، دیگر این اصل متداول نیست). اگر کودک گرسنه باشد و سینۀ مادر را در عالم خیال تصور کند و نتواند آن را به دست آورد، نوع دیگری از معرفتِ یقینی را کسب می‌کند که نفرت است و یأس است و انتقام.

حسرت در ستایش زندگی نازیسته|آدام فیلیپس


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍65
استقلال و فردیت همیشه با شروع خشم ورزیدن در کودکان همراه است. تا زمانی که کودک جسارت بروز خشم را پیدا نکند، وابسته و متکی به والدین خواهد ماند.


بروز خشم در کودک، یعنی؛ من جرأت اعتراض کردن نسبت به والدینم را دارم. اعتراضی که مایه ی اصلی تشکیل استقلال در کودکان است!

اما تحت چه شرایطی کودک این جسارت را پیدا می‌کند؟! امنیت! کودکی که منبع حمایتی امنی ندارد، هیچ گاه جرأت اعتراض و خشم را به خود نخواهد داد و همیشه سعی می‌کند مطیع باشد تا خورده امنیتی هم که دارد، فرونپاشد. کودک هم اگر احساس کند پشتش خالی است، طبیعتا نه خشمگین می شود و نه اعتراضی خواهد کرد.

امیر حسین کمیجانی

کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍144💔2
چیزی که می‌توانیم از آن مطمئن باشیم این است که تحلیلگران هرگز «بی‌گناه» نیستند، نه در رابطه با نظریه‌هایشان، که در حقیقت آن‌ها را شرطی کرده است و نه در رابطه با باورهای شخصی و فرهنگی خودشان و نه در رابطه با انتقال‌های متقابل‌شان که آن‌ها را ملزم می‌کند تا در ارتباط با بیمارانشان موضعی واکنشی اتخاذ کنند.

اما در هر یک از این موارد، این امکان وجود دارد که نگذارند به دام بیفتند و متقابلاً بیمارانشان را در دام تور تفسیری گرفتار نکنند که بانی آزارگرانه‌ترین و هذیانی‌ترین جتبه‌های هر دو بازیگر در صحنه است.

هر تحلیلگری به روش خودش بخش‌هایی از خود را در رخداد تحلیلی وارد بازی می‌کند. گاهی اوقات این بخش‌ها، منطبق بر گره‌های حل‌نشده‌ی پویایی درونی اوست و بعید نیست که از میان آن‌ها به بدبینانه‌ترین جنبه‌ها فرصت بروز داده شود. با وجود این، روش تفسیری می‌تواند دقیقا در پیش‌زمینه‌ی همین جنبه‌ها القا شود تا بتواند پشتیبان هدف‌های کارکردی تفسیر باشد.

بی رحمی چیزها | لورنا پرتا


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
8👍3
گذشته‌ی سخت اما دلنشین، خودش را در زمان حال به‌شکل یک رفتار خوشایند نشان می‌دهد درحالیکه گذشته‌ی ضربه‌دیده و دردناک خودش را در زمان حال به شکل یک رفتار ناخوشایند نشان می‌دهد.

گذشته‌ی سخت اما دلنشین، گذشته‌ای است که می‌تواند فراموش یا سرکوب شود. اگر فراموش شود، ممکن است بعدها به خاطر آورده شود، و اگر به شدت سرکوب شده باشد، می‌تواند به اشکال گوناگونی فعال شود، مثل؛ انتخاب‌های خطرناک، رفتارهای جسورانه یا اقدامات بلندپروازانه که به طور طبیعی بخشی از جریان زندگی فرد شده است.

گذشته‌ی ضربه‌دیده و دردناک، گذشته‌ای نقض‌شده و سرکوب‌شده است و در نتیجه؛ فقط خودش را به شکل یک نشانه یا به‌عمل‌درآوری نشان می‌دهد.

چرا اشتباهاتمان را تکرار می‌کنیم؟!
خوان داوید نازیو


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
6👍4👏2