[گروه روان‌تحلیلی بینش]
6.94K subscribers
220 photos
71 videos
41 files
1.01K links
یونس اقتداری
روان‌شناس و روان‌درمانگر تحلیلی

Admin: @youneseghtedari
Download Telegram
کودک گرسنه از مکیدن پستان مادر لذت می‌برد: یعنی نه فقط رنج گرسنگی او تسکین می‌یابد و در آغوش مادر به آرامش روانی می‌رسد، بلکه هم از مکیدن پستان مادر در ناحیه‌ی دهان لذتی جسمانی حس می‌کند و هم از احساس پر شدن(با شیر گرم او).

بار دیگری که کودک گرسنه یا درمانده می‌شود، دوباره توهمی از تجربه‌ی این ارضای اولیه به او دست می‌دهد. اساساً خود توهم ارضا، فی‌نفسه ارضاکننده است. توهم ارضا مسبب کامیابی است و این‌گونه است که تخیل، حیات مستقل خویش را می‌آغازد.

فروید | جاناتان لیر | ترجمه علیرضا طهماسب


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍147🕊2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در قیاس با دیگر غرایز حیوانی، در میل جنسیِ آدمی، نسبتِ بیماری و بهنجاری متفاوت است. ما از علت اختلال در کارکردهای غریزه‌‌ی جنسی حیوانات دیگر تصور کاملا روشنی داریم، زیرا؛ در حیوانات هدف غاییِ تولیدمثل با شکل بروز غریزه عمیقا درهم‌آمیخته است.

مقصود فروید این است که در میل جنسی آدمی، پیوند فعالیت جنسی و هدف آن‌ چنان سست است که دیگر نمی‌توان هدف را معیاری برای فعالیت جنسی قلمداد کرد.

البته محدودیت‌های تکاملی هم بی‌شک در میان است: میل جنسی انسان انتخاب شده تا تولیدمثل را آسان کند. اما این انتخاب در فعالیت و موضوع چنان گونه‌گون است که هیچ گونه‌ی خاصی را نمی‌توان مصداق کژکاری آن به شمار آورد. میل جنسی انسان ماهیتا بر گونه‌‌گونی گشوده است.

جاناتان لیر


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍63
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📌دکتر علیرضا طهماسب

خانه روان‌شناسی تجربه | قم


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
15👍1🕊1
تمایلات جنسی چنان گونه‌گون و تخته‌بندِ تخیل است که آدمیان به ناگزیر هنجارهایی اخلاقی وضع می‌کنند که مبیّن عالی‌ترین دریافتشان از مؤلفه‌های شکوفایی آدمی و احترام به دیگران باشد. منظور صرفا این است که میل جنسی معین نمی‌کند که این هنجارها چه باید باشند.

فروید چون ظاهرا می‌خواهد زندگی روانی ما را به سرشت حیوانی‌مان فروبکاهد سخنانش توهین‌آمیز به‌نظر می‌رسد، اما بنا بر تلقی او میل جنسی سوای دیگر اجزای سرشت حیوانی ماست.

جاناتان لیر


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍82
ظهور دوبارهٔ زیگموند فروید

ما ترجیح می‌دهیم دنیا را آن‌طور که آرزو داریم باشد ببینیم، نه آن‌طور که حقیقتاً هست. مواجهه با واقعیات دشوار است و کار ذهنی مداوم و یک مغز با عملکرد بالا لازم دارد.

یکی از بیماران با خوشحالی برای سولمز تعریف کرد که یک دوست قدیمی همین حالا به او سر زده است، او گفت، یک غافل‌گیری دوست‌داشتنی، اگرچه آن مرد چندین دهه پیش مرده بود.

بعضی‌های دیگر که دچار فلج جزئی در نتیجه‌ی آسیب به یک طرف مغز بودند تأثیر آن بر خودشان را انکار می‌کردند. آن‌ها می‌گفتند که به خاطر خستگی بیش از حد نمی‌توانند اندام خود را حرکت دهند، یا صبورانه برای سولمز توضیح می‌دادند که دست و پاهای بی‌حرکت‌شان متعلق به افراد دیگر است.

آن‌ها آگاهانه دروغ نمی‌گفتند. در واقع آن‌ها نسبت به مشکل بی‌توجه هستند. به اعتقاد سولمز، توضیح پزشکی متداول که این نوع آسیب مغزی باعث نقایص توجه می‌شود، توضیح نمی‌دهد که چرا این بیماران چنین توضیحات سوررئالی برای فلج خود پدید می‌آورند.

روان‌کاوی یک منطق واضح‌تر ارائه داد: این بیماران به جای مواجهه با واقعیات، به طور ناآگاه تصمیم می‌گیرند در این فانتزی به سر ببرند که حالشان خوب است. محتوای توهمات بیماران، امیال معمول انسان را آشکار می‌ساخت: شایستگی، سلامت، بودن در خانه.

نویسنده: کت مک‌گوان
ترجمه و انتشار: گروه روانکاوی تداعی


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍73👏3
هسته‌ی اصلی شرم در برخی افراد ناکامی نیست، بلکه غیاب است-غیاب ارتباط‌جویی.

او تجربه‌ی این را نداشته که کسی او را همان‌طور که هست بشناسد و دوست بدارد، وجود او را مهم بداند و با او بودن برایش اهمیت داشته باشد. چیزی که او نیاز دارد حس کند و برای آن سوگواری کند همین غیاب است.

حتی می‌توانیم درخواست‌های خشمگینانه‌ی مراجع را هم جز تلاش‌های سالم او برای داشتن ارتباط خاصی که نیاز دارد در نظر بگیریم. و ما مطمئنا می‌توانیم موضوع را از این زاویه تفسیر کنیم.

شرم درمانی | پاتریشیا دیانگ


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍134👏4
وقتی نوبت به عشق و عاشقی برسد، عیان می‌گردد که فرد میل می‌ورزد، اما هیچ نمی‌داند که به چه/که دارد میل می‌ورزد.


شاید همانطور که پروست می‌خواست به ما باور دهد، آرزوی شناخت یکدیگر بیش از آنکه ابتر باشد، مهلک است، زیرا که؛ آنچه فرد می‌خواهد در مورد دیگری بداند، به صورت ناخودآگاه همان چیزی است که میل ورزیدن ما به آن‌ها را متوقف می‌سازد، در واقع؛ شناخت آ‌ن‌ها به مثابه‌ی درمان کردن مرض میل ورزیدن به آن‌هاست.

پس نشناختن کسی و نگرفتن قضیه می‌شود جز لاینفک برنامه‌ای که برای حفظ و تداوم میل مان داریم. آرزوی شناختن کسی، آرزوی گرفتنِ قضیه، انسان، شعر، لطیفه می‌تواند آرزوی آرام کردن و فرونشاندن هیجانِ پیشین باشد یا حتی آرزوی خلاصی از میل داشتن به آنها.

آدام فیلیپس


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍84👏3
درمانجویان تمام موقعیت‌های ناخواسته و عواطف دردناک را در جریان انتقال تکرار می‌کنند و با نهایت استادی، آن‌ها را به نمایش می‌گذارند. درحالی که هنوز ناتمام است، آن‌ها به دنبال پدید آوردن تعبیر و تفسیر درمان هستند، آن‌ها یک بار دیگر زمینه‌ای را برای احساس حقارتِ خود فراهم می‌کنند تا پزشک مجبور شود با آن‌ها با خشونت تمام صحبت کند و به سردی، آن‌ها را تهدید کند.

آن‌ها موضوعاتی مناسب برای حسادت‌ شان کشف می‌کنند، به‌جای داشتن آرزوی شدید بچه‌دار شدن در دوران کودکی‌شان طرحی یا قول و وعده‌ای از زمان حالی پر شکوه پدید می‌آورند، که علی‌القاعده چندان غیرواقعی جلوه نکند. هیچ‌کدام از این‌ها نمی‌توانسته در گذشته لذت‌ آفرین باشد و شاید بتوان فرض کرد، که اگر آن‌ها به جای گرفتنِ فرم تجربیات تازه، به‌ صورت خاطرات یا رؤیاها ظاهر می‌شدند، امروز کمتر باعث ناخوشایندی می‌شدند.

البته آنها کنشگری غرایز هستند که قصد دارند به رضایت خاطر برسند، اما از این تجربه‌ی قدیمی درسی آموخته نشده که این کنشگری‌ها فقط روی به سوی رویدادهای ناخوشایند ندارند. به رغم آن، آن‌ها زیر فشار نوعی وسواس، تکرار می‌شوند.

فراسوی اصل لذت | زیگموند فروید

کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍51
پدرِ فوق العاده نرم خو و ملاحظه کار موجب شکل گیری سوپر ایگویی بسیار سخت گیر می‌شود، زیرا؛ کودک زیر فشار عشقی که به او ابراز می‌شود راهی برای ابراز پرخاشگری ندارد، جز این که پرخاشگری‌اش را به درون معطوف کند.

نزد کودکان بی‌سرپرست که بی‌ عشق رشد کرده‌اند، بین ایگو و سوپر ایگو کشمکشی به وجود نمی‌آید و کودک می‌تواند همه‌ی پرخاشگری‌ اش را به بیرون اعمال کند. پس اگر از یک عامل نهادین فرضی بگذریم، می‌توان گفت وجدان سختگیر بر اثر تأثیرات متقابل دو عامل به وجود می‌آید؛ یکی چشم‌پوشی از رانه ها که پرخاشگری را از بند رها می‌کند و دیگر تجربه‌ی عشق که تهاجم را به سوی درون و به سوپر ایگو منتقل می‌سازد.

تمدن و ملالت‌های آن | زیگموند فروید


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍186👏4
وقتی وینیکات می‌نویسد که؛ روان‌کاو باید آماده باشد که مادرِ اولین مراحل زندگی و نیز مادر و پدر مراحل بعدی تحول باشد، فکر می‌کنم او مشخصاً به توانایی روان‌کاو برای دریافت ارتباطات بیمار طی هر تحلیل معین اشاره می‌کند.

به بیان دیگر؛ روانکاو باید قادر باشد در بستر انتقال مادرانه و پدرانه کار کند که ذاتاً بخشی از فرایند تحلیلی است. از این رو؛ معتقدم او به جای رفتار کردن در حکم مادر یا پدر، به معنای روانکاوانه‌ی مادر و پدر بودن اشاره می‌کند.‌

جان آبرام

کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
9👍5👏1
بعضی از دختران از عصبانیت یا ناامیدی به مادر خود می‌چسبند و همچنان، در رابطه‌ی مادام‌العمر عشق_نفرت با او، وابسته باقی می‌مانند. تمایلات متناقض به‌طور متناوب در یکدیگر می‌آمیزند و جدا می‌شوند. نتیجه ممکن است این باشد که هر شکلی از وابستگی رد شود یا بالعکس حتی جدایی کوچکی نیز رخ ندهد.

روند تفرد اهمیت حیاتی دارد و می‌تواند هم برای مادر و هم برای دختر بیماری‌زا باشد. این نگاه تکرار می‌شود: اغلب؛ دختر پیش از این، هرگونه گرایش به تفرد یا خودمختاری را، همچون بی‌وفایی و پرخاشگری نسبت به مادر تجربه می‌کند، حتی او نباید در افکارش به مادر حمله کند چه رسد در گفتار یا عمل!

هریک از این‌ها ممکن است به این دلیل اتفاق بیفتد که دختر فرض می‌کند_اغلب فرض درستی است_که مادر روند حرکت دخترش به سمت آزادی را به چشم تهدید خواهد دید یا این روند مادر را عمیقاً ناراحت خواهد کرد که اغلب هم همین اتفاق می‌افتد.


همه‌ی موارد گفته‌شده می‌تواند این را برای زن دشوارتر کند که پرخاشگری‌ مثبتی را که برای تحقق اهداف خود نیاز دارد درک کند.

الکترا در برابر ادیپ| هندریکا سی فروید


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍72
همانندسازی یک زن با مادرش به ما این امکان را می‌دهد که دو لایه را از هم تفکیک کنیم: لایه‌ی پیشاادیپی که بر دلبستگی مهرآمیز دختر به مادر استوار است و او را الگوی خود قرار می‌دهد و دیگری ناشی از عقده‌ی ادیپ است که می‌خواهد از شر مادرش خلاص شود و جایگاهش را نزد پدر غصب کند.

بی‌شک بیان این مسئله موجه به‌نظر می‌رسد که؛ بخش زیادی از هر دو لایه تا سال‌های بعد باقی می‌ماند و هیچ‌کدام از آنها در مسیر رشد به‌درستی برطرف نمی‌شوند.

اما مرحله‌ی دلبستگی مهر آمیز پیشاادیپی در آینده‌ی یک زن تعیین‌کننده است؛ طی آن تمهیداتی برای اکتساب ویژگی‌هایی فراهم می‌شود که بعدها در کارکرد جنسی و اجرای وظایف اجتماعی ارزشمند زن به او کمک می‌کند. زن از طریق همین همانندسازی، جذابیتش را برای مردی کسب می‌کند که دلبستگی ادیپی او به مادرش برانگیزاننده‌ی اشتیاق اوست.

زنانگی | زیگموند فروید


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
3👍3
به طور کلی؛ هیچ فرد طبیعی و سالمی را نمی‌توان یافت که در هدف طبیعی جنسی او، تا حدودی حالات و مقاصد غیر طبیعی وجود نداشته باشد. و همین عمومی بودن این تظاهرات و رفتار است که ثابت می‌کند اسناد و اطلاق حالات مرضی به آن‌ها، کاری است بیهوده و دور از قضاوتی سلیم.

به طور کلی؛ هرگاه درصدد آن بر آییم تا میان دگرگونی‌های اعمال جنسی و حالات مرضی، مرز و یا مرزهای مشخصی فرض نماییم، آنگاه است که در قسمت زندگی جنسی با اشکالات و موارد غیر قابل حلی روبرو خواهیم گشت.

لیکن؛ با تمام این احوال از اسناد حالات مرضی در مورد پاره‌ ای از تغییرات جنسی نمی‌توان چشم‌ پوشی نمود، چون؛ پاره‌ ای از هدف‌های جنسی در حالات کلی غیر طبیعی وجود دارند که بایستی با دقت و امعان بیشتری مورد بازبینی واقع شوند، به این جهت که این هدف‌های جنسی به‌ اندازه‌ای غیرمأنوس و دور از حالات طبیعی است که در اطلاق حالت مرضی به آن‌ها نمی‌توان مسامحه کرد.

سه رساله درباره تئوری میل جنسی
زیگموند فروید


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍63
مازوخیسم، نقطه‌ی مقابل سادیسم است، در اینجا شخص گذشته از آن که هیچ تعرض و تحکمی به جفت جنسی خود نمی‌کند، بلکه دوست دارد تا مورد تعرض و تحکم نیز واقع شود و از جانب مفعول جنسی خود دچار خسارت‌های مادی و معنوی گردد. می‌توان چنین گفت که؛ در این مورد تنها شکل سادیسم است که واژگونه شده و جای خود را به‌عکس تغییر داده است.

به این تفسیر که مازوخیسم شکلی از سادیسم است که متوجه خود فرد شده است، و شخص آنچه را که در حالت سادیسم نسبت به دیگران انجام داده و روا می‌دارد، نسبت به خودش جایز می‌داند.

زیگموند فروید


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
7👍2👏1
درام ادیپی زیباترین درسی است که به ما می‌آموزد چیزهایی که سخت برای آن‌ها جنگیده‌ایم، در نهایت، ارزش نسبی دارند.


اسطوره‌ی ادیپ، دایره‌ی اخلاقی خارق العاده‌ای دارد. ممکن است کسی بگوید: «اما ادیپ... عقده‌ی اختگی... در این صدسال همه چیز تغییر یافته است، ما پیشرفت کرده‌ایم... فرهنگ، جنسیت، دیگر به‌سان قبل نیست... دیگر نیازی به عقده‌ی ادیپ نداریم...» من نیز مایلم اسطوره‌ی ادیپ را کنار بگذارم، اما در این صورت مجبور خواهم بود اسطوره‌ی تازه‌ای را از نو ابداع کنیم که بتواند معنای ژرف تجارب زندگی را که ما بزرگسالان همواره از سر می‌گذارنیم توضیح دهد.

نخستین تجربه پذیرش این امر است که در مواجهه با انتخابی دشوار، هرگز چیزی را از دست نخواهم داد و اگر پیروز شوم، این پیروزی هرگز عاری از خسران نخواهد بود.

ادیپ؛ میل آتشین کودک
خوان داوید نازیو


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
7👍2
پسر مستقیماً به ادیپ وارد می‌شود، زیرا؛ یک راست به مادرش میل می‌ورزد و زمانی از ادیپ خارج می‌شود که به زنی غیر از مادرش میل بورزد. اما دختر زمانی وارد ادیپ می‌شود، یعنی؛ به پدرش جنسیت می‌بخشد که پیشتر از مرحلۀ پیشاادیپیِ جنسیت‌ بخشی به مادرش و سپس کنارگذاریِ او گذر کرده باشد و زمانی از ادیپ خارج می‌شود که به مردی غیر از پدرش میل بورزد.

پسر هم‌ زمان و به شیوه‌ای سریع و سبعانه از هر دو والدش جنسیت‌ زدایی می‌کند، درحالی که دختر نخست از مادر جنسیت‌زدایی می‌کند و سپس بسیار آهسته خود را به لحاظ جنسی از پدر جدا می‌کند. پسر ادیپ را در یک روز پشت سر می‌گذارد، دختر طی چندین سال. بنابراین، می‌توانیم بگوییم که پسر در یک آن مرد می‌شود، اما دختر به‌تدریج زن می‌شود.

ادیپ؛ میل آتشین کودک
خوان داوید نازیو


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍106😢1
مشکل بیمار، تا زمانی که ما روانکاوان معنای واقعی آن را به او نگوییم، تکرار خواهد شد. از این منظر؛ باید به یاد داشته باشیم که آن چیزی که معنایش در ذهن ما مشخص نباشد همیشه در رفتارهای ما تکرار خواهد شد. و برعکس آن هم صادق است: آن چیزی که معنایش در ذهن ما مشخص شده باشد دیگر بازنخواهد گشت.

اما معنا دادن به یک مشکل دقیقا به چه معناست؟! معنای یک مشکل یعنی پاسخ دادن به این پرسش: چرا این مشکل در آن زمان لازم بود؟! توالی اتفاقات روانی‌ای که این مشکل را ایجاد کرد چه بود؟! این مشکل خودش راه‌حل چه چیزی بود؟! البته منظورم راه‌حل بد است. اگر روان‌کاو بتواند به این پرسش‌ها پاسخ دهد، گام مهمی در یافتن معنای مسئله برداشته است.

چرا اشتباهاتمان را تکرار می‌کنیم؟!
خوان داوید نازیو


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
6👍5
ضربه روانی در قالب کابوس‌های ما بازمی‌گردد تا بتوانیم اضطرابی که به هنگام ضربه روانیِ اصلی غایب بود را تجربه کنیم.


آن چیز که تا به حال تفسیر نشده و ناشناخته مانده همیشه باز می گردد. ضربه روانی، در قالب کابوس‌های ما بازمی‌گردد تا بتوانیم اضطرابی که به هنگام ضربه روانی اصلی غایب بود را تجربه کنیم. اگر ضربه روانی وجود دارد علتش این است که؛ فرد به جای اینکه مضطرب شده باشد از وحشت فلج و مبهوت شده است.

تمایل به تجربه مجدد ضربه روانی، یعنی؛ بخواهیم اضطراب امروزی را جایگزین نگرش منفعلانه قربانی دیروز کنیم. گویی فردی که دچار ضربه روانی شده، مدام صحنه‌ی آن ضربه را بازتولید می‌کند تا آن را تکمیل و اصلاح کند و بر آن تسلط یابد.

یادمان باشد که «فراموش شده» به معنای سرکوب شده نیست! من می‌توانم یک گذشته‌ی فراموش شده را به یاد بیاورم، اما گذشته‌ی سرکوب‌شده یا ضربه دیده‌ام را به عمل در می‌آورم. اگر گذشته‌ام سرکوب شده باشد، تکرار سالم است و اگر گذشته ام ضربه دیده باشد، تکرار مرضی است.

خوان داوید نازیو


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
8👏4👍2
مطابق آموزه ی لکان؛ پرسش‌های ما همواره به یک دیگری بازمی‌گردد که قرار است پاسخ‌ها را در دست داشته باشد، دیگری‌هایی از قبیل؛ والدین، معلم ها، پزشکان، کشیش‌ها، دوستان، عشاق و حتی دشمنان.
در تحلیل نهایی؛ پرسش‌های ما ورای این دیگری‌های جزئی به دیگری بزرگِ کلی ساحت فرهنگی‌ای که در آن تولد یافته، آموزش دیده و خواسته و ناخواسته به عضویت آن درآمده‌ایم بازمی‌گردد. پایان این راه به این پرسش‌های آزاردهنده از دیگری بزرگ مانند: «از من چه می‌خواهی؟!» یا  «از من انتظار داری چگونه فردی باشم؟!» ختم می شود.

لکان اعتقاد داشت؛این پرسش‌های اگزیستانسیال را فروید در تلاش‌های پیشگامانه‌اش برای کاهش رنج روانی بیماران‌اش روشن کرده بود؛ بیمارانی که علم پزشکی معاصر برای سمپتوم‌های جسمانی معماوار آن‌ها نه تشریحی روان‌شناسانه در دست داشت و نه وعده‌ی علاج.

لكان در قابی دیگر | استیون زد. لواین


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
4👍3
علی رغم راه حل های انفرادی ای که هر یک از ما برای نگه داشتن تعادل روانی به آن دست پیدا کرده ایم، زندگی روزمره همچنان موقعیت‌های بسیاری را برای برانگیختن ایده های ممنوعه یا ترسناک پیش رو قرار می‌دهد.

این ایده ها، ممکن است در قالب افکار مزاحم، فانتزی‌ها یا احساساتی که به ذهن نفوذ می‌کنند، یا ممکن است چیزی بیشتر از ادراکاتی ساده، مانند؛ منظره پوستری در خیابان، رعد و برق، تصادفی ناگهانی، مکالمه ای بین دو نفر که آن را ناخواسته می‌شنویم، یا کلمه ای غیرعادی باشد که قادر به بسیج سازی بازنمایی ذهنی دردناک و متناقض است.

علی رغم این‌ها، اغلب اوقات قادریم حملات روانی مانند این را بیرون از ذهن خود بگذاریم، حتی برخی اوقات این کار را با چنان سرعتی انجام می‌دهیم که دیگر به خاطرشان نمی‌آوریم. پس از آن است که حملات یادشده تبدیل به اسباب رؤیاها یا شاید نقاط مهم آثار هنری و خلاقیت‌های فکری می‌شوند. یا اینکه صرفاً از راه خیال پردازی های روزانه تخلیه می‌شوند.

جویس مک دوگال


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
3👍2
[گروه روان‌تحلیلی بینش]
علی رغم راه حل های انفرادی ای که هر یک از ما برای نگه داشتن تعادل روانی به آن دست پیدا کرده ایم، زندگی روزمره همچنان موقعیت‌های بسیاری را برای برانگیختن ایده های ممنوعه یا ترسناک پیش رو قرار می‌دهد. این ایده ها، ممکن است در قالب افکار مزاحم، فانتزی‌ها یا…
سرنوشت این حملات هرچه که باشد، آنچه از آگاهی ما از دست رفته است به این طریق برایمان جبران می‌شود. بایستی بر این نکته تأکید شود که اگر ما فاقد ظرفیتی برای بیرون راندن افکار مزاحم و ادراکات، از آگاهی خودمان بودیم، استمرار زندگی های روانی ما در بعد آگاهی خود، به طور مداوم در معرض تهدید قرار می‌گرفت.

ما به طور دائم در معرض بمباران اضطراب سرزده یا آرزوهای بیش از اندازه تحریک کننده قرار می‌گرفتیم و درنتیجه؛ ناتوان از ادامهٔ زندگی روزمره مان می‌شدیم. این مشکل درمورد بیمارانی که وضعیت هشیاری شان دستخوش تغییر شده است، به عنوان مثال؛ در از هم پاشیدگی های روان پریشانه یا هنگامی که فرد تحت تأثیر مواد مخدر قرار داشته باشد ظاهر می شود.

با این حال؛ ممکن است به خاطر شیوه‌های خاص کارکرد ذهنی، تأثیر هیجانی دنیای بیرون (به خاطر ادراکات زودگذر، رویدادهای تروماتیک، روابط متعارض با دیگرانِ دارای اهمیت یا رویدادهای شخصی مانند؛ تولد مرگ یا ازدواج) نه تنها از آگاهی، بلکه؛ همین طور از زنجیرهٔ نمادین بازنمایی‌های روانی معنادار خارج شود، بنابراین؛ تجربه کردن، جبران نشده باقی می‌ماند.

به همین منوال؛ فشار دنیای درونی از نیازهای غریزی_محرومیت های لیبیدینال، جنسی و نارسیستیک، حسادت، خشم یا پرخاشگری مستمر شناخته نشده و از این قبیل_ممکن است بازنمایی ذهنی پیدا نکند. درنتیجه؛ این نیازها را نه میتوان سرکوب کرد و نه برای شکل دهی به نشانه های نوروتیک یا توهمی یا؛پاتولوژی شخصیت مورد استفاده قرار داد.

جویس مک دوگال


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍32