اوهــام
100 subscribers
118 photos
26 videos
69 links
بیا ره توشه برداریم
قدم در راهِ بی‌برگشت بُگذاریم
Download Telegram
دشمنی ضعیف که در طاعت آید و دوستی نماید مقصود وی جز آن نیست که دشمن قوی گردد و گفته اند بر دوستی دوستان اعتماد نیست تا به تملق دشمنان چه رسد و هر که دشمن کوچک را حقیر می‌دارد بدان ماند که آتش اندک را مهمل می‌گذارد.



امروز بکش چو می‌توان کشت
کاتش چو بلند شد جهان سوخت
مگذار که زه کند کمان را
دشمن که به تیر می‌توان دوخت


گلستان

#سعدی

اوهــام
🔥21
ای وصالت یک زمان بوده فراقت سال‌ها
ای به زودی بار کرده بر شتر احمال‌ها

شب شد و درچین ز هجران رخ چون آفتاب
درفتاده در شب تاریک بس زلزال‌ها

چون همی‌رفتی به سکته‌حیرتی حیران بدم
چشم باز و من خموش و می‌شد آن اقبال‌ها

ور نه سکته بخت بودی مر مرا خود آن زمان
چهره خون‌آلود کردی بردریدی شال‌ها


#مولانا

اوهــام
🆒41
نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
نه بر مژگان من اشکی نه بر لب‌های من آهی

نه جان بی‌نصیبم را پیامی از دلارامی
نه شام بی‌فروغم را نشانی از سحرگاهی

نیابد محفلم گرمی نه از شمعی نه از جمعی
ندارد خاطرم الفت نه با مهری نه با ماهی

به دیدار اجل باشد اگر شادی کنم روزی
به بخت واژگون باشد اگر خندان شوم گاهی

کیم من؟ آرزو گم کرده‌ای تنها و سرگردان
نه آرامی نه امیدی نه همدردی نه همراهی

گهی افتان و خیزان چون غباری در بیابانی
گهی خاموش و حیران چون نگاهی بر نظرگاهی

رهی تا چند سوزم در دل شب‌ها چو کوکب‌ها
به اقبال شرر نازم که دارد عمر کوتاهی


#رهی_معیری

اوهــام
6🦄1
چشمِ حیران ساخت رویش خطِ مُشک‌اندود را
آه ازین آتش که در زنجیر دارد دود را

غمزهٔ او می‌کند بیداد در ایامِ خط
زهر باشد بیشتر زنبورِ خاک‌آلود را

خالِ او در پردهٔ خط همچنان دل می‌برد
از اثر، شب نیست مانع اخترِ مسعود را

با کمندِ زلفِ پرچین، حسنِ مغرورِ ایاز
زود می‌آرد فرود از سرکشی محمود را

سینه را مجمر کنم تا دل تهی گردد ز آه
نیست بس یک روزن این غمخانهٔ پر دود را

می‌توانم عاشقان را کرد خون‌ها در جگر
پاک اگر سازی به خاکم تیغِ خون‌آلود را

می‌کنم صائب به کارِ چرخ، آهی عاقبت
چند دارم در جگر این تیغِ زهرآلود را؟


#صائب_تبریزی

اوهــام
🕊82🦄2
ناز پروردِ تنعم نبرد راه به دوست
عاشقی شیوهٔ رندان بلاکش باشد


#حافظ

اوهــام
🕊6🦄2
به تب و لرز تلخِ تنهایی، به سکوتی که نیست عادت کن
درد وقتی رسید و فرمان داد، مثل سرباز خوب اطاعت کن

سعی کن وقتِ بی‌کسی‌هایت، گاه لبخندِ کوچکی بزنی
فکر فردای پیری‌ات هم باش، گریه هم می‌کنی قناعت کن

زندگی می‌رود به سمت جلو، تو ولی می‌روی به سمتِ عقب
شده‌ای عضوِ «تیمِ تک‌نفره»، پس خودت از خودت حمایت کن

بینِ تن‌های خالی از دلِ خوش، هی خودت را بگیر در بغلت
دزدکی با خودت برو بیرون و به تنهایی‌ات خیانت کن

گرچه خوکرده‌ای به تنهایی، گرچه این اختیار را داری
گاه‌وبیگاه لذّت غم را، با رفیقانِ خویش قسمت کن

شعر، تنها دلیلِ تنهایی ست؛ هر زمان خسته شد دلت، برگرد
ماشه را سمتِ دفترت بچکان، شعر را تا همیشه راحت کن


#امید_صباغ_نو

اوهــام
7🦄3🔥1🕊1🆒1
چند قدمی جلوتر از پروانه


ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز
کان سوخته را جان شد و آواز نیامد


به کارگیری نمادین پروانه در جایگاه عاشق حقیقی و مرغ سحر به جانشینی از عاشق مدعی موجب مقبولیت و شهرت این بیت در میان مردم شده.

گرداگرد شمع، حوالی شعله ی عشق
آتش را، زخم را مرهم می‌بیند و با تمام وجود در آن پر می‌سوزاند.

هرچند این نماد ها به عنوان اصولی مقتدر در ادبیات و اشعار فارسی بنا نهاده شدند و مخالفتی با این موضوع مطرح نمی‌باشد اما چه می‌شود اگر چند قدمی جلوتر از پروانه حرکت کنیم؟

از نظر بنده گهگاهی مقابله و ایستادگی در مقابل موضوعی که برایمان صعب و دشوار واقع شده‌است می‌تواند شجاعانه تر و بی باکانه تر از فدا شدن در آن راه به حساب بیاید.

پروانه به یک سوختن آزاد شد از شمع
بیچاره دل ما است که در سوز و گداز است


#وصال_شیرازی

#دیدی_جدید

اوهــام
7🦄3🏆1🆒1
یا رب این شمع دل افروز ز کاشانهٔ کیست؟
جانِ ما سوخت، بپرسید که جانانهٔ کیست؟

یا رب آن شاه‌وَشِ ماه‌رخِ زهره‌جبین
دُرِّ یکتایِ که و گوهر یک‌دانهٔ کیست؟

گفتم آه از دلِ دیوانهٔ حافظ بی تو
زیرِ لب خنده زنان گفت که دیوانهٔ کیست؟


#حافظ

اوهــام
🕊4🦄4💯2❤‍🔥1
دو یا چند دقیقه ی سحرگاهی

نه جان بی‌نصیبم را پیامی از دلارامی
نه شام بی‌فروغم را نشانی از سحرگاهی


در انتظار کورسویی از امید، به دنبال پیامی امنیت بخش

"سحرگاه" واژه ای روشن و درخشان که به عنوان نقطه ای امن تلقی می‌گردد.

دو یا چند دقیقه ای قبل از طلوع خورشید که کمتر کسی در سبک زندگی امروزی به تماشای آن خواهد نشست. لحظه ای که شاعر با اعلام عدم حقیقت داشتن آن این مفهوم را به مخاطب می‌رساند که از خوشی خبری نیست.

همانطور که مهدی اخوان ثالث در زمستان می‌گوید:

چه می‌گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟
فریبت می‌دهد، بر آسمان این سرخی ِ بعد از سحرگه نیست
حریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی ِ سرد ِ زمستان است


و اما در ایستگاه پایانی پایم را خارج از مرز تصور شده ام قرار می‌دهم و اشعار نو و کلاسیک را کنار می‌زنم. توصیفی دقیق از موقعیت و موعد سحرگاه که همراه با نقطه ی مقابل آن در آهنگ "شب زده" ابی به کار رفته.

خدا به همراه ای خسته از شب
اما سفر نیست علاج این درد
راهی که رفتی رو به غروبه
رو به سحر نیست شب زده برگرد


دو نقطه ی زمانی با ظاهری مشابه اما باطنی مقابل یکدیگر. تصویر سازی درست از این دو لحظه که می‌تواند مسافر را دچار اشتباه کند. یکی مژده دهنده ی روشنی و دیگری منتظر سیاهی. شاعر با به کار گیری ظریف و دقیق از این مفهوم مخاطب را نسبت به مسیر پیش روی خود آگاه می‌سازد.

#دیدی_جدید

اوهــام
7🦄4💋3❤‍🔥1
گرچه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
همچنان چشم گشاد از کَرَمَش می‌دارم

به طَرَب حمل مَکُن سرخیِ رویم که چو جام
خونِ دل عکس برون می‌دهد از رخسارم

پاسبانِ حرمِ دل شده‌ام شب همه شب
تا در این پرده جز اندیشه او نَگْذارم


#حافظ

اوهــام
13🦄5❤‍🔥1🍾1💋1
تو از هر در که بازآیی بدین خوبی و زیبایی
دری باشد که از رحمت به روی خلق بگشایی

دعایی گر نمی‌گویی به دشنامی عزیزم کن
که گر تلخ است شیرین است از آن لب هر چه فرمایی

گمان از تشنگی بردم که دریا تا کمر باشد
چو پایانم برفت اکنون بدانستم که دریایی

تو خواهی آستین افشان و خواهی روی درهم کش
مگس جایی نخواهد رفتن از دکان حلوایی


#سعدی

اوهــام
10
مژدهٔ وصلِ تو کو کز سرِ جان برخیزم
طایرِ قُدسم و از دامِ جهان برخیزم

یا رب از ابرِ هدایت بِرَسان بارانی
پیشتر زان که چو گَردی ز میان برخیزم


#حافظ

اوهــام
5
پست مردانِ دیو

شده بر بدی دست دیوان دراز
به نیکی نرفتی سخن جز به راز


در حاکمیت و سلطنت دیو بر سر منبر می‌نشیند.
در پای منبر مشتی کفتار و گرگ صفت تجمع یافته
و به دنبال لاشه ی باقی مانده از غذای دیو
قصد جان یکدیگر را می‌کنند.

این حیوان خویان از هیچ کس و هیچ چیز واهمه ای
نداشته. و این است سرآغاز وحشی گری.

خروشید کای پای مردان دیو
بریده دل از ترس گیهان خدیو


فردوسی این جماعت حیوان گونه را "پایمردان دیو" خوانده.
کسانی که نمی‌دانم
چرا و به چه دلیل به دنبال حمایت از دیو صفتان
از تمام وجدان و انسانیت خود گذشته و دست
به جرم و جنایت های مکرر می‌برند.

به ارّه‌ش سراسر به دو نیم کرد
جهان را از او پاک بی‌بیم کرد


در کتب خود جمشید پیش از خود را هزاران بار دونیم کرده‌اند و کفتارانشان به تشویق آنها نشسته.

کاوه و فریدونی خواهند آمد...

#فردوسی

اوهــام
💯8❤‍🔥1🔥1👏1👾1
من از چشمِ تو ای ساقی خراب افتاده‌ام لیکن
بلایی کز حبیب آید هِزارش مَرحَبا گفتیم


#حافظ

اوهــام
6🕊1👾1
بدو گفت پردخته کن سر ز باد
که جز مرگ را کس ز مادر نزاد

جهاندار پیش از تو بسیار بود
که تخت مهی را سزاوار بود

فراوان غم و شادمانی شمرد
برفت و جهان دیگری را سپرد

اگر بارهٔ آهنینی به پای
سپهرت بساید نمانی به جای

کسی را بود زین سپس تخت تو
به خاک اندر آرد سر و بخت تو


کاوه و فریدونی خواهند آمد...

#فردوسی

اوهــام
🔥8💯1👀1
مکن سرگشته آن دل را که دست آموز غم کردی
به زیر پای هجرانش لگدکوب ستم کردی

قلم بر بی‌دلان گفتی نخواهم راند و هم راندی
جفا بر عاشقان گفتی نخواهم کرد و هم کردی

غنیمت دان اگر روزی به شادی دررسی ای دل
پس از چندین تحمل‌ها که زیر بار غم کردی

شب غم‌های سعدی را مگر هنگام روز آمد؟
که تاریک و ضعیفش چون چراغ صبحدم کردی


#سعدی

اوهــام
7🆒1
هلا یاران که بخت آمد گه ایثار رخت آمد
سلیمانی به تخت آمد برای عزل شیطان را

بجه از جا چه می‌پایی چرا بی‌دست و بی‌پایی
نمی‌دانی ز هدهد جو ره قصر سلیمان را

بکن آن جا مناجاتت بگو اسرار و حاجاتت
سلیمان خود همی‌داند زبان جمله مرغان را


#مولانا

اوهــام
5🦄1
دید خورشید رخش وز سر انصاف بماه
گفت من سایه او بودم وخورشید اینست

با رخ او که در او صورت خود نتوان دید
هرکه در آینه یی می نگرد خود بینست

پای در بستر راحت نکنم وز غم او
شب نخسبم که مرا درد سر از بالینست

خار مهرش چو برآورد سر از پای کسی
رویش از خون جگر چون رخ گل رنگینست

گر کسی ماه ندیدست که خندید آنست
ورکسی سرو ندیدست که رفتست اینست


#سیف_فرغانی

اوهــام
6
محال است آخر آن سرباز خون‌آلود برخیزد
همان‌گونه که روزی پیش از اینها بود، برخیزد

چنان چون کُنده‌های کَنده در آتش فرو رفتیم
که از تابوتمان هم تا قیامت دود برخیزد

بگو آهویی از این زخم‌ها سر بر نخواهد کرد
ولو کفتار از مهمانیِ خون زود برخیزد

چه فرقی می‌کند غزنین با غزنین؟ شاید هیچ
اگر محمود دورش بگذرد، مسعود برخیزد!

بگو بردار چشم برکت از باغِ ملخ‌دیده
چگونه ممکن است از کِشت باطل سود برخیزد؟

کسی را که به مرهم‌های جادوییش دل بستی
چه خواهی کرد اگر با زخم بی‌بهبود برخیزد؟!

چه خواهی کرد اگر یک روز در اثنای بت‌سوزی
خلیل از نردبان پایین رود، نمرود برخیزد؟!
 
چه خواهی کرد اگر یک روز اقیانوسِ بی‌پایان
بخوابد مثل اقیانوس و فردا رود برخیزد؟!

تو - ای چشم‌انتظارِ خسته از جولانِ دجالان -
دعا کن از پسِ این دودها موعود برخیزد


#حامد_یعقوبی

اوهــام
🕊4
نشسته روی مبلِ خانه‌ام اندوه آهسته
کنارم چای می‌نوشد تنی بی‌روح آهسته

درونم مرده‌ها جان می‌کنند و باز می‌میرند
به من زل می‌زنند انبوهی از مذبوح آهسته

دلم را می‌بُرد غم، مثل وقتی گوشه‌ی انگشت
کمی با برگ کاغذ می‌شود مجروح آهسته

بدون بودن انسان، جهان زیباتر است انگار
مرا از کشتی‌ات بنداز بیرون نوح آهسته

چه پایان غم‌انگیزی جهان در انتها دارد
به خاکستر بدل خواهد شد آخر، کوه آهسته

چقدر از راه مانده؟ خانه‌ای از دور پیدا نیست
که افتاده‌ست از پا جنگیِ نستوه آهسته


#دنیا_اسعدی

اوهــام
💔6