میدونستین یک زمانی در تاریخ کتاب خوندن فقط برای یه قشر خاصی بوده؟ اما یه انقلاب آروم تو تاریخ اتفاق افتاده بود؛ از قرن هجدهم، خواندن از دسترس عدهٔ خاصی خارج شد و همه، از زن و مرد و فقیر و پولدار، عاشق کتاب و روزنامه شدن. این انقلاب، فکر منطقی و استدلال رو بین مردم عادی هم گسترش داد.
⚡13👍1👎1
اما الان انگار داریم برعکس برمیگردیم. یه "ضدانقلاب" خاموش! آمارها نشون میده مردم دارن کمتر و کمتر برای لذت کتاب میخونن. صنعت نشر به شدت تو بحرانه و کتابها به زور چند هزار نسخه فروش میرن.
⚡14👍2👎1
دلیلش چیه؟ خب، اینترنت و شبکههای اجتماعی جای کتاب رو گرفتن. تو اینستاگرام و تیکتاک دیگه لازم نیست با استدلال حرف بزنی، با یه کلیپ کوتاه و شاد یا یه ظاهر جذاب میتونی توجه همه رو جلب کنی. یه متخصص میگه: "نوشتن، فکر رو سرد و منطقی میکنه، اما ویدیوی کوتاه نه."
⚡16👍2👎1
نتیجه؟ ما دچار یه "خالیشدن فرهنگی" شدیم. تفکر عمیق و انتقادی داره کمرنگ میشه و به جاش، دنیای ما پر از شلوغی، احساسات زودگذر و خشم بیدلیله. حتی سطح سواد تو بهترین دانشگاههای دنیا هم داره پایین میاد.
⚡16👍1👎1
خلاصه که: اگه کتابخونی رو کامل کنار بذاریم، در واقع داریم تمدن رو به عقب برمیگردونیم. چیزی که قرنها طول کشید تا ساخته بشه، داره در سکوت نابود میشه.
⚡19👍1👎1
Forwarded from nowhere (A Mo)
یک مرزی که باید رعایت شه در مطالعه و الان مشخصا این وجود نداره، رعایت مرز سرگرمی و تفکر در ادبیاته. در جهان امروز، اندیشه جای خودش رو به سرگرمی داده، ادبیات هم رنگ و بوی سرگرمی به خودش گرفته، خصوصا در ایران. در ادبیات امروز، بسیاری از رمانهای بیمعنا که عدم معنا در خودشون رو با تخیلی بودن یا گمانه زن بودن توجیه میکنند، جای خودشون رو به آثار مهمی دادن که معنا رو از دید تازهای خلق میکردند.
ادبیات در ایران، به مثابه یک کلاس کاری شده تا یک اندیشه و این مورد در توییتر به خوبی دیده میشه. ادعای خواندن بوف کور فرد رو مثلا خردمند جلوه میده و اندیشمند، در حالی که یا این کتاب را نخوانده اند یا چیزی از اون نفهمیده اند. یا یکسری تعبیر سطحی از رمانهای مشهور مثل طاعون و ربط دادنش به ویروس کرونا!
بیکنشی در جامعهی ما هم ممکنه از همین ادبیات و متفکران ضعیف سرچشمه بگیره، آگاهی از دل لغات بیرون میاد و اندیشه، نه در فضای مجازی پیدا خواهد شد و نه در هرجای دیگه، اگر هم یافت شه، خالص نیست و نوعی تقلیده.
ادبیات در ایران، به مثابه یک کلاس کاری شده تا یک اندیشه و این مورد در توییتر به خوبی دیده میشه. ادعای خواندن بوف کور فرد رو مثلا خردمند جلوه میده و اندیشمند، در حالی که یا این کتاب را نخوانده اند یا چیزی از اون نفهمیده اند. یا یکسری تعبیر سطحی از رمانهای مشهور مثل طاعون و ربط دادنش به ویروس کرونا!
بیکنشی در جامعهی ما هم ممکنه از همین ادبیات و متفکران ضعیف سرچشمه بگیره، آگاهی از دل لغات بیرون میاد و اندیشه، نه در فضای مجازی پیدا خواهد شد و نه در هرجای دیگه، اگر هم یافت شه، خالص نیست و نوعی تقلیده.
⚡14👍2
شروع کردم به شنیدن پادکست رختکن بازنده ها در راه رفت و برگشت دانشگاه و یک ساعت های قبل خواب که گوشی رو کنار میزارم.
تجربه ی جالب و صمیمانه ای بوده برام این پادکست و خیلی به بخش تسلیم نشوی وجودم تاثیر گذاشته پس گمونم میتونه برای گوش دادن پادکست خوبی باشه و تاثیری که باید بزاره رو، بزاره.
میتونین تو کست باکس، اسپاتیفای و... گوشش بدین.
تجربه ی جالب و صمیمانه ای بوده برام این پادکست و خیلی به بخش تسلیم نشوی وجودم تاثیر گذاشته پس گمونم میتونه برای گوش دادن پادکست خوبی باشه و تاثیری که باید بزاره رو، بزاره.
میتونین تو کست باکس، اسپاتیفای و... گوشش بدین.
⚡11👍2👎1
هوای غروب بوی دود و خاک میداد. پسر روی نیمکت قدیمیِ حیاط دانشگاه نشسته بود، سیگارش نیمهسوخته و نگاهش روی آسمانِ رنگپریده قفل شده بود. اسمش «آراد» بود. سال سوم روانشناسی.
هر روز میخوند که چطور ذهنِ انسان کار میکنه، ولی ذهن خودش شده بود یه لابیرنت تاریک با درهای بسته.
استادها از فروید و یونگ و رفتارگرایی حرف میزدن، از درمان و امید و خودآگاهی. اما آراد با خودش فکر میکرد:
چطور میشه ذهن آدمای افسرده رو درمان کرد وقتی خودت از فردا مطمئن نیستی؟
وقتی کشورت مثل یه بیمار بیپزشک داره نفس میکشه؟
پدرش میگفت: «درست رو بخون، دکتر شو، یه کاری پیدا میکنی.»
اما آراد میدونست کار، آینده، ثبات… اینا بیشتر شبیه واژهنامهن تا واقعیت.
هر روز آدمایی میدید که باهوشتر از خودش بودن، ولی توی صف مصاحبهها له میشدن.
هر شب وقتی کتاب "روانشناسی عمومی" رو میبست، احساس میکرد بیشتر از قبل خستهست، چون هر چی بیشتر ذهن رو میفهمید، بیشتر میدید که درد ریشهداره.
یه شب، روی پشتبوم خونهش، با یه دفتر باز نشسته بود. شروع کرد به نوشتن:
«ما نسلِ تحلیلگریم که فهمیدیم چرا نابود شدیم، ولی هیچ راهی نداریم که درستش کنیم.»
اشکاش نیومد. فقط یه لبخند خسته زد.
فکر کرد شاید روانشناسی فقط یه راهه برای اینکه بفهمی چرا خودت هنوز زندهای، نه برای اینکه بقیه رو نجات بدی.
بعد دفتر رو بست، سیگارش رو خاموش کرد و زیر لب گفت:
«فردا یه کلاس دیگهست، یه روز دیگه بدون آینده. ولی هنوز باید برم.»
هر روز میخوند که چطور ذهنِ انسان کار میکنه، ولی ذهن خودش شده بود یه لابیرنت تاریک با درهای بسته.
استادها از فروید و یونگ و رفتارگرایی حرف میزدن، از درمان و امید و خودآگاهی. اما آراد با خودش فکر میکرد:
چطور میشه ذهن آدمای افسرده رو درمان کرد وقتی خودت از فردا مطمئن نیستی؟
وقتی کشورت مثل یه بیمار بیپزشک داره نفس میکشه؟
پدرش میگفت: «درست رو بخون، دکتر شو، یه کاری پیدا میکنی.»
اما آراد میدونست کار، آینده، ثبات… اینا بیشتر شبیه واژهنامهن تا واقعیت.
هر روز آدمایی میدید که باهوشتر از خودش بودن، ولی توی صف مصاحبهها له میشدن.
هر شب وقتی کتاب "روانشناسی عمومی" رو میبست، احساس میکرد بیشتر از قبل خستهست، چون هر چی بیشتر ذهن رو میفهمید، بیشتر میدید که درد ریشهداره.
یه شب، روی پشتبوم خونهش، با یه دفتر باز نشسته بود. شروع کرد به نوشتن:
«ما نسلِ تحلیلگریم که فهمیدیم چرا نابود شدیم، ولی هیچ راهی نداریم که درستش کنیم.»
اشکاش نیومد. فقط یه لبخند خسته زد.
فکر کرد شاید روانشناسی فقط یه راهه برای اینکه بفهمی چرا خودت هنوز زندهای، نه برای اینکه بقیه رو نجات بدی.
بعد دفتر رو بست، سیگارش رو خاموش کرد و زیر لب گفت:
«فردا یه کلاس دیگهست، یه روز دیگه بدون آینده. ولی هنوز باید برم.»
⚡14
امروز که کتابام از دیجی کالا اومد دیدم همراهش گزارش خیریه ای که کمک کرده بودمم همراهش فرستادن.
برای من مدت ها دغدغه بود که تو این فضای پر از دزد چجوری میشه دسته جمعی برای یه هدف بزرگ کمک کرد و مطمئن باشیم این کمک ها حتما برای چیزی که میخوایم استفاده میشه.
دیجی کالا مهر در ماه پیش پروژه ای رو شروع کرد برای اینکه کودکان کمتری از تحصیل جا بمونن و شما میتونستین خود جنس رو از دیجی کالا بخرین و با ارسال رایگان برای این کودکان بفرستین.
من تو اینجا نه اما به دوستانی که میشناختم که میتونن کمک کنن خبر دادم و هرکدوم وسایلی گرفتیم و الان بخاطر کمک کلی آدم بالای ۶ هزار کودک در حال تحصیلن و این واقعا رقم بزرگ و مفیدیه، بیش از ۶ هزار کودکی که بخاطر شماها میتونن به تحصیلشون ادامه بده
برای من مدت ها دغدغه بود که تو این فضای پر از دزد چجوری میشه دسته جمعی برای یه هدف بزرگ کمک کرد و مطمئن باشیم این کمک ها حتما برای چیزی که میخوایم استفاده میشه.
دیجی کالا مهر در ماه پیش پروژه ای رو شروع کرد برای اینکه کودکان کمتری از تحصیل جا بمونن و شما میتونستین خود جنس رو از دیجی کالا بخرین و با ارسال رایگان برای این کودکان بفرستین.
من تو اینجا نه اما به دوستانی که میشناختم که میتونن کمک کنن خبر دادم و هرکدوم وسایلی گرفتیم و الان بخاطر کمک کلی آدم بالای ۶ هزار کودک در حال تحصیلن و این واقعا رقم بزرگ و مفیدیه، بیش از ۶ هزار کودکی که بخاطر شماها میتونن به تحصیلشون ادامه بده
⚡6👍4
جالبه بدونین دیجی کالا مهر همچنان پابرجا هست و شما میتونین به خیریه های مختلف( بچه ها، حیوانات، خانواده ها،طبیعت و ...) کالایی کمک کنید
میتونین یک بسته غذای گربه بخرید، میتونید یه مداد بخرید یا حتی یه بسته ماکارونی که شام یه روز بچه ای میشه، کمترین کمک شما ارزش داره و به نظرم این چیزی بود که باید اینجا میگفتم چون خودم هرماه درصدی از درآمدی که دارم رو برای این موسسه ها میزارم و با شما این تاثیر میتونه بیشتر بشه
میتونین یک بسته غذای گربه بخرید، میتونید یه مداد بخرید یا حتی یه بسته ماکارونی که شام یه روز بچه ای میشه، کمترین کمک شما ارزش داره و به نظرم این چیزی بود که باید اینجا میگفتم چون خودم هرماه درصدی از درآمدی که دارم رو برای این موسسه ها میزارم و با شما این تاثیر میتونه بیشتر بشه
⚡6👍3
لینک گزارش خیریه:
https://mehr.digikala.com/landing/schoolreport/
https://mehr.digikala.com/landing/schoolreport/
👍5⚡2
Forwarded from Hidden Chat
میشه دوباره یکم درباره کنکور صحبت کنی توی چنلت؟
البته اگر امکان پذیره
حس میکنم یکم دارم کم میارم ولی همچنان دارم ادامه میدم
البته اگر امکان پذیره
حس میکنم یکم دارم کم میارم ولی همچنان دارم ادامه میدم
👍10⚡1
اول از همه، یه نفس عمیق بکشین که بشینم پای منبر...
خیلی هم عالیه که با وجود احساس کم آوردن، دارین ادامه میدین! این خودش نشون میده چقدر آدم بااراده و قویای هستین.
خیلی هم عالیه که با وجود احساس کم آوردن، دارین ادامه میدین! این خودش نشون میده چقدر آدم بااراده و قویای هستین.
⚡12