تا کجا با منی؟
307 subscribers
44 photos
6 videos
1 link
«تا صبح با ستاره‌ها حرف می‌زد و به هیچ جوابی نمی‌رسید. نمی‌فهمید چرا دلتنگی این‌همه زمان را لایه‌لایه می‌کند اما خودش تکان نمی‌خورد، عوض نمی‌شود، مثل یک سنگِ آویخته در سرش تا ابد هست.»
Download Telegram
«اگر تو نباشی
از من چه می‌ماند؟
تو را بسیار دوست دارم
بسیار...
بسیار.»
«من دوست داشتم که صورت زیبایی را بر روی سینه‌ام بگذارم و بمیرم
اما نشد...
هستی خسیس‌تر از این‌هاست
دردی که آدم حسی
احساس می‌کند
بی‌انتهاست.»
«دوست‌داشتنِ تو، کار ساده‌ای نیست.»
«آن سال‌های بد، روزگار سیاه مردم مثل زخمی ناسور بر پیشانی تاریخ ماند که ماند. هیچکس سال بلوا و قحطی و جنگ را از یاد نبرد، هیچکس این نحوست و نکبت را از یاد نبرد که برخی تفنگ برداشتند یاغی شدند مردم شهرشان را کشتند و چپاول کردند.»
«به همین سادگی آدم اسیر می‌شود و هیچ‌کاری هم نمی‌شود کرد. نباید هرگز به زنان و مردان عاشق خندید! همین‌جوری دوتا نگاه در هم گره می‌خورد و آدم  دیگر نمی‌تواند در بدن خودش زندگي كند؛
می‌خواهد پَر بكشد...»
«غیر از تو که خدای منی، ناخدای من!
لعنت به هر خدا و بهشت و جهنمش»
«زیباست مثل یک علامت، داخل تقویم
یک خنده‌ی بی‌انتها در مجلس ترحیم
مانند هرچیزی که ما اصلا نمی‌فهمیم!

زیباست مثل گفتن یک راز در مستی
یا سادگی استکان‌های دم‌ِدستی!
یا مثل وقتی چند ساعت پیش من هستی

زیباست مثل قایقی وارونه در ساحل
مانند کامل‌بودن هرچیز ناکامل!
یا نفرت دیوانه‌ای از مردم عاقل!»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«باز عاشقت شدم
داشتم آهنگی گوش می‌دادم
که شبیه موهای تو بود...»
«عاشق نشدی، وگرنه می‌فهمیدی
پاییز، بهاری‌ست که عاشق شده‌است...»
«در تن من که بهترین وطن است، غربت تو تمام خواهد شد
دُورِ من سیم‌خاردار بکش، می‌توانم که کشورت باشم...»
«پوشیدنِ تو مرا آرامش می‌دهد
تو هیزم و آتش منی
در این قارۀ یخ‌زدۀ لرزان»
و درود بر دل‌های داغدار...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«من انتظار را از خبر بدش بیش‌تر دوست دارم.
از صدای آکاردئون نوازندۀ نابینای جلوی در احساس می‌کردم هوا ابری‌ست.»
Forwarded from شیوع (ژو)
«آیا می‌شد زمان را بهم ریخت؟»