«من دوست داشتم که صورت زیبایی را بر روی سینهام بگذارم و بمیرم
اما نشد...
هستی خسیستر از اینهاست
دردی که آدم حسی
احساس میکند
بیانتهاست.»
اما نشد...
هستی خسیستر از اینهاست
دردی که آدم حسی
احساس میکند
بیانتهاست.»
«آن سالهای بد، روزگار سیاه مردم مثل زخمی ناسور بر پیشانی تاریخ ماند که ماند. هیچکس سال بلوا و قحطی و جنگ را از یاد نبرد، هیچکس این نحوست و نکبت را از یاد نبرد که برخی تفنگ برداشتند یاغی شدند مردم شهرشان را کشتند و چپاول کردند.»
«به همین سادگی آدم اسیر میشود و هیچکاری هم نمیشود کرد. نباید هرگز به زنان و مردان عاشق خندید! همینجوری دوتا نگاه در هم گره میخورد و آدم دیگر نمیتواند در بدن خودش زندگي كند؛
میخواهد پَر بكشد...»
میخواهد پَر بكشد...»
«زیباست مثل یک علامت، داخل تقویم
یک خندهی بیانتها در مجلس ترحیم
مانند هرچیزی که ما اصلا نمیفهمیم!
زیباست مثل گفتن یک راز در مستی
یا سادگی استکانهای دمِدستی!
یا مثل وقتی چند ساعت پیش من هستی
زیباست مثل قایقی وارونه در ساحل
مانند کاملبودن هرچیز ناکامل!
یا نفرت دیوانهای از مردم عاقل!»
یک خندهی بیانتها در مجلس ترحیم
مانند هرچیزی که ما اصلا نمیفهمیم!
زیباست مثل گفتن یک راز در مستی
یا سادگی استکانهای دمِدستی!
یا مثل وقتی چند ساعت پیش من هستی
زیباست مثل قایقی وارونه در ساحل
مانند کاملبودن هرچیز ناکامل!
یا نفرت دیوانهای از مردم عاقل!»
«در تن من که بهترین وطن است، غربت تو تمام خواهد شد
دُورِ من سیمخاردار بکش، میتوانم که کشورت باشم...»
دُورِ من سیمخاردار بکش، میتوانم که کشورت باشم...»
متاامفتامین || نشئگیِ واژهها
تا کجا با منی
فروغ فرخزاد
کلمات و احساس رو با طبیعت گره میزنی
فروغ فرخزاد
کلمات و احساس رو با طبیعت گره میزنی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«من انتظار را از خبر بدش بیشتر دوست دارم.
از صدای آکاردئون نوازندۀ نابینای جلوی در احساس میکردم هوا ابریست.»
از صدای آکاردئون نوازندۀ نابینای جلوی در احساس میکردم هوا ابریست.»