Forwarded from شاسوسا (Far)
نشستهام سهراب میخوانم و لذت میبرم از نوشیدن چای در فنجان یادگاری مادربزرگ
ظاهرا همه چیز آرام است و امن و امان
ولی اینگونه نیست
یک فر خشمگین و خسته از بین میلههای زندان ذهنش فریاد میکشد
گریه میکند
همه جا را به هم میریزد و ظرفها را میشکند
از این نقاب و تظاهر به آرام بودن خسته است
از رفتن و رفتن و رفتن خسته است؛
شعر مسافر را میخوانم،فنجان چای را سر میکشم و به رسیدن فکر میکنم
به فر خشمگین درونم فکر میکنم،که سزاوار رسیدن است.
ظاهرا همه چیز آرام است و امن و امان
ولی اینگونه نیست
یک فر خشمگین و خسته از بین میلههای زندان ذهنش فریاد میکشد
گریه میکند
همه جا را به هم میریزد و ظرفها را میشکند
از این نقاب و تظاهر به آرام بودن خسته است
از رفتن و رفتن و رفتن خسته است؛
شعر مسافر را میخوانم،فنجان چای را سر میکشم و به رسیدن فکر میکنم
به فر خشمگین درونم فکر میکنم،که سزاوار رسیدن است.
کل امروز رو حالم خوب نبود. الان میخوام برم سر درس نمیدونم میتونم بخونم یا نه. بدن درد و سر درد وحشتناکی دارم. از ظهر تا ساعت ۹ خواب بودم، حالا چجوری شب بخوابم :) خلاصه با خودم درگیرم. اگه نتونستم درس بخونم یکم کتاب میخونم یا یه قسمت فرندز میبینم.
دیگه غر نزنم. بعد از یه سال سرماخوردگی گرفتم, میتونم زود سرحال بشم.
#about_day
دیگه غر نزنم. بعد از یه سال سرماخوردگی گرفتم, میتونم زود سرحال بشم.
#about_day
جدا حالم خوب نیست. بدن درد وحشتناکیه... سرفه میکنم و سرم درد میکنه. مدام هم چشام سیاهی میره و کلا سرگیجه دارم. دارم استرس درس هام رو میگیرم. باید درس بخونم اما نمیتونم. چرا همه چی انقدر وحشتناکه؟ :)
حتی نمیتونم کتاب بخونم یا فیلم ببینم. بدن درد امونمو بریده.
حتی نمیتونم کتاب بخونم یا فیلم ببینم. بدن درد امونمو بریده.