آژنا
سپتامبر کشدار و پر از ماجراهای عجیب بود. کارهای اکتبر🍂 1. درس + برنامهریزی ✔️ 2. اتمام دوره اول کلاسهای فرانسوی ✔️ 3. منظم کردن روند باشگاه رفتن 🥀 4. ادامه کالری شماری🥀 5. 5روز ورزش در هفته 🥀 6. لیست فیلمهای پاییز ✔️ 7. شروع زبان انگلیسی با یه کتاب…
اکتبر هم تمام شد. عجیبه.
کارهای نوامبر🍁
1. منظم انجام دادن کارهای دانشگاه🌲
2. باشگاه🌲
3. فرانسوی ترم دوم 🌲
4. بهتر شدن از همکلاسی فرانسویم!😒 🥂
5. کارهای مربوط به آزمایشگاه شیمی 🌲
6. خوندن ۲ تا کتاب 🌲
7. شروع کورس پایتون 🥀
8. 4 درس اول American eng 🥀
9. درست کردن تیرامیسو 🌲🌲
10. منظم کردن ساعت خواب 🌲
11. چک آپ پزشکی 🌲
12. خشک کردن برگ درخت🌲
13. شیمی خوندن 🌲
14. نوشتن رسپیهای جدید تو دفترم🌲
15. دیدن یه فیلم ژاپنی بدون هیچ زیرنویسی🌲
#goals
کارهای نوامبر🍁
1. منظم انجام دادن کارهای دانشگاه🌲
2. باشگاه🌲
3. فرانسوی ترم دوم 🌲
4. بهتر شدن از همکلاسی فرانسویم!😒 🥂
5. کارهای مربوط به آزمایشگاه شیمی 🌲
6. خوندن ۲ تا کتاب 🌲
7. شروع کورس پایتون 🥀
8. 4 درس اول American eng 🥀
9. درست کردن تیرامیسو 🌲🌲
10. منظم کردن ساعت خواب 🌲
11. چک آپ پزشکی 🌲
12. خشک کردن برگ درخت🌲
13. شیمی خوندن 🌲
14. نوشتن رسپیهای جدید تو دفترم🌲
15. دیدن یه فیلم ژاپنی بدون هیچ زیرنویسی🌲
#goals
❤3
باشگاه رفتن و برگشتن تو این هوای بارونی خیلی چسبید.
با این که الان اشکم دم مشکمه! و عصبانیام از اینکه روز به روز بدنم بیشتر تحلیل میره. در حالت "چرا من" به سر میبرم!
اما دلم نمیاد تو این هوا، اوقات تلخی کنم.
برم یه قهوه درست کنم، اتاق رو جمع کنم، ویدیو جدید روبی رو ببینم و درسهام رو شروع کنم!
با یه بدن مریض و ذهن مشوش، هنوز میشه از جزئیات و زیباییها لذت برد... گمونم فقط باید پذیرفت.
با این که الان اشکم دم مشکمه! و عصبانیام از اینکه روز به روز بدنم بیشتر تحلیل میره. در حالت "چرا من" به سر میبرم!
اما دلم نمیاد تو این هوا، اوقات تلخی کنم.
برم یه قهوه درست کنم، اتاق رو جمع کنم، ویدیو جدید روبی رو ببینم و درسهام رو شروع کنم!
با یه بدن مریض و ذهن مشوش، هنوز میشه از جزئیات و زیباییها لذت برد... گمونم فقط باید پذیرفت.
❤4
بافت بادمجونی گشاد با کلاه جادوگری پوشیده بودم و کاش بازم هالووین بود، چون من خیلی هالووینی بودم! با کلی مه تو خیابون و بارون...
یه گربه مشکی کم داشتم.
وای و جوراب پشمی! T-T
یه گربه مشکی کم داشتم.
وای و جوراب پشمی! T-T
🎃2
این روزها قشنگن. یک جور زیبایی آمیخته با غم، سردرگمی و جوانی!
از اینجا که من هستم، همه چیز مبهمه. مثل پروانهای که برای از پیله در اومدن تقلا میکنه و نمیدونه چقدر زیباست. تنها چیزی که میدونه، اینه که اگه گیر کنه، اگر کم بیاره، میمیره.
و من هم نمیدونم، زندگی که میسازم تا چه حد میتونه زیبا باشه.
I feel trapped in my head, in my expectations. And it's making me blind from the truth, from who I am. And believe me, if there's one thing more painful than losing someone, it is losing yourself!
ولی چیزی که ازش متنفرم، اینه که منتظر مرگ بشینم و هیچکاری نکنم. چون با اینکه نمیدونم چندتا فردا رو پیش رو دارم، باید حس کنم کنترل دست منه! حداقل یکم کنترل :)
از اینجا که من هستم، همه چیز مبهمه. مثل پروانهای که برای از پیله در اومدن تقلا میکنه و نمیدونه چقدر زیباست. تنها چیزی که میدونه، اینه که اگه گیر کنه، اگر کم بیاره، میمیره.
و من هم نمیدونم، زندگی که میسازم تا چه حد میتونه زیبا باشه.
I feel trapped in my head, in my expectations. And it's making me blind from the truth, from who I am. And believe me, if there's one thing more painful than losing someone, it is losing yourself!
ولی چیزی که ازش متنفرم، اینه که منتظر مرگ بشینم و هیچکاری نکنم. چون با اینکه نمیدونم چندتا فردا رو پیش رو دارم، باید حس کنم کنترل دست منه! حداقل یکم کنترل :)
❤4
رفتم چایی گرفتم، آسمون نارنجی شده، کارهام جلو افتادن، بخاریهای سالن روشنن، کتاب یکی از نویسندههای موردعلاقهام پیشمه و حالم خوبه.
☃3
از وقتی از دانشگاه اومدم خوابیدم تا الان و حالا صورتم پف کرده، لباس های بیرونی تنمه و حدس بزن چی؟
مهمون داریم.
خستهام.
مهمون داریم.
خستهام.
🗿4🎃1