97 subscribers
2.13K photos
32 videos
19 files
99 links
🏳️‍🌈
در به‌هم‌ ریختگی و سرگشتگی مطلق، برای نجات از غرق شدن.
* شباهت نام‌ها، آدم‌ها، مکان‌ها و اتفاقات تصادفی‌ست.
Download Telegram
«گاهی که صبح از رختخواب بیرون می آیی،
با خود می اندیشی که دیگر طاقتش را نداری.
اما از درون خنده ات میگیرد
زیرا تمام دفعات دیگری که
این حس را داشته ای به یاد می آوری.»


چارلز بوکوفسکی
1🍓1
خونه بودن خوبه. پاستا خوردم. قهوه درست کردم. یوتیوب نگاه کردم. درس خوندم. حمام رفتم. به موهای بنفشم تو آیینه لبخند زدم. خودم رو برای نوشتن یه داستان کوتاه جدید آماده کردم‌.
کلی عکس دارم، ولی نت بده و نمیتونم هیچکدوم رو بفرستم.
الان هم رفتم نقش جهان، پیاده روی کردم. هوا خوبه. خوشحالم.
#about_day
🎄2🍓1
Forwarded from | After Flashpoint |
یه جایی توی اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر، سارتر میگه "برای دست به کار شدن نیازی به امید نیست." و منظورش اینه که اگه هدف و آرزویی داری که میخوای محقق بشه، لازم نیست بدونی شدنی هست یا نه، نباید درگیر توهم بشی، فقط باید اون‌چه که از دستت برمیاد رو انجام بدی.
فردا صبح میریم تهران. همه کتاب‌هام رو برداشتم. نمیتونم درس نخونم. فقط کتاب درسی و جورنالم رو میبرم.
احساس فرسودگی میکنم. دیروز داشتم یه سری ویدئو‌های قدیمی دانلود شده یوتیوب رو میدیدم و هم‌زمان تو صفحه وورد می‌نوشتم. از این که چقدر امسال متفاوت شروع شد و من حس میکنم آدم دیگه‌ای شدم.
از این که نمیدونم قراره چی پیش بیاد ولی امسال دیگه فرار نمیکنم، میدوم سمت اتفاقات و تجربه‌شون میکنم. هرچقدر هم همه چیز گیج کننده و سریع پیش بره، میخوام این اطمینان رو داشته باشم، جایی تو عمق قلبم، یه گوشه تاریک، خودم رو دارم، قوی و ساکت اونجا ایستاده و هرچی پیش بیاد ازم نا امید نمیشه.
#about_day
🎄2
اون شعره بود، یه زن هندی بسون، اسمشو بذار خال‌قزی. آره، خلاصه، قراره یه گل بخرم اسمشو بذارم خال‌قزی :)
تهران بارونیه. عاشق بارونم و از تهران بدم میاد. ترکیب عجیبیه. فردا میرن تجریش، من میمونم خونه، درس میخونم و euphoria میبینم...
میدونم دارم تلاش می‌کنم برای دانشگاه های تهران، ولی عجیب از این شهر بدم میاد، عجیب.
ازم دوره و بهش نزدیکم. دوستش دارم... ندارم.
به هرحال. از صدای بارون لذت میبرم و ای کاش دوستی رو داشتم که امشب میتونستم ساعت‌ها باهاش حرف بزنم، چون خیلی حس تنهایی دارم.
#about_day
🎄1
ویو رِ.
🎄2
#Art by Svetlana tiourina
امروز آسمون صورتی باعث شد از خوشحالی جیغ بکشم.
من آدم احساساتی نیستم ولی دیدن اون همه کتاب زبان اصلی باعث شد اشک تو چشمام حلقه بزنه. (بله، هر دفعه میرم خرید کتاب برنامه همینه!)
ستایش عزیزم، دیشب تست mbti دادم و intj هستم ظاهرا :)
پیتزا خوردم. خسته ام. پوستم خیلی داغونه :')
شب بخیر.
#about_day
🍓3
اوه راستی جورنال جدید خریدم و خیلی خیلی خوشحالم بابتش. میتونم هفته‌ها نگاهم بهش بیفته و لبخند بزنم.
🍓3
🎃2
من موندم خونه درس بخونم.
درس نخوندم. ولی نمیدونم هم چیکار کردم!
میرم "مثل تموم دنیا، حال منم خرابه" گوش بدم و گریه کنم :)
شاید هم درس خوندم بالاخره.
یا از استرس می‌میرم.
I have anxiety issues :) I wish I was a brown rabbit rather than a human.
واقعیت اینه که من تو وجودم برای همه چیز عشق دارم. برای سیاه‌ترین کابوس‌ها تا شیرین‌ترین رویاها. برای تمام واقعیت‌های ساده زندگی.
برای زخم‌ها، ترک‌های پوستی، کک و مک ها و تمام زیبایی های که چارچوب‌ها رو رد میکنن.
برای فکرها، نوشته ها و نقاشی های عجیب. شکسته‌‌‌ها و خرده شده‌ها، قدیمی‌های از یاد رفته، تازه‌های هنوز نیومده.
برای صدای فالش، برای تکرار روزها و روزها... برای بودن و دیدن و شنیدن.
ولی گاهی دنیا باهام خوب تا نمیکنه.
شنیدید میگن مرز بین تنفر و عشق فقط یه خطه، آره، گاهی اینطوری میشم. خسته میشم از خوشبین بودن.
🍓2
🍓4