98 subscribers
2.14K photos
32 videos
19 files
99 links
🏳️‍🌈
در به‌هم‌ ریختگی و سرگشتگی مطلق، برای نجات از غرق شدن.
* شباهت نام‌ها، آدم‌ها، مکان‌ها و اتفاقات تصادفی‌ست.
Download Telegram
Today.
🍓1
تصمیم گرفتم گردنبند مرواریدم رو تا مدت طولانی از گردنم باز نکنم.
حتی از زنجیر نقره ای هم بیشتر بهم میاد، نه ظاهری، با شخصیتم خیلی جوره!!
🎄1
La mia solitudine è troppa
🎃1
بیشتر آدم‌هایی که با ادبیات سر و کار دارن. واقعا زیبان. اغلب، روح، قلم و زبان زیبایی دارن.
طوری که دیدنشون، خوندنشون و شیندنشون من رو یاد شعر و مربای آلبالو میندازه.
Literature!♡
2
Did you notice that the coffee cream makes tiny little galaxies!?
" مدتي هست كه حيرانم و تدبيري نيست "
وحشي بافقي
I can write a book about all of the books that I want to read. All of the places I want to be. And about, life i want to live!
سالمون نو شد. تولد عیدتون مبارک :) ♡
🍓2
تا ۴ صبح تنهایی رقصیدم.
بعد حالم بد شد... و بالاخره خوابم برد.
خونه مامانجون‌ام، صبح با کابوس بیدار شدم، و دیدم بخاری که کنارش خوابیدم خاموش شده!
اینجا هم خیلی سرده.
۱ فروردین.
سلاااااام.
من دلم میخواد باز برقصم. صبح قشنگیه. صدای جوجه ها میاد و هوا خنکه. میخوام برم تو حیاط^^
#about_day
رو تخم مرغ‌های عید تئو (خرگوش) و توت فرنگی کشیدیم. یهو یادشون افتادم.
اینجا به شدت شلوغه. کتاب جهش اجتماعی که اوردم باعث میشه لبخند تلخ بزنم.
کتاب شیمی و فیزیک البته باعث پوزخندم میشن!
الان خسته ام. تو سرم صدای شلوغی روز اکو میشه. استرس دارم و با این که به بخاری قدیمی گوشه اتاق چسبیدم، میلرزم و باد سرد میاد.
این تعطیلات عید دلخواه و دوست داشتنی من نیست. ولی به درک. از پسش برمیام.
تا پایان ۱۴ فروردین ۶۰ ساعت درس می‌خونم.
#about_day
🎄2
🍓5
بارون میاد و من آروم ترم. درد پریودی دیوونم کرده بود.
ولی با فکر به این که وقتی رفتم خونه کیک پرتقالی میپزم خودم رو آروم کردم. کیک پرتقالی و چای با شیر، نور آفتاب که میتابه تو آشپزخونه و من با دامن آبی گل گلیم درحالی که میچرخم، manskin گوش میدم و منتظرم کیک پف کنه. بوی تازگی پرتقال. یه عالمه زیست خوندن، ژنتیک خوندن و نوشتن درمورد تکامل روی کاغذهای کاهی.
خوندن داستان کوتاه‌های موراکامی بین پارت‌های ریاضی خوندن‌.
ببین، حالا آرومم. همه چیز درست میشه.
🎄4
🍓2
I feel lonely. Although my parents are supportive, I think I have no one to stand by my side till the end of something (like world? My life? Sth). They have their own problems btw.
But still it's make me feel I'm too much. I think and dream bigger than my abilities. And it seems world wants to show me that consistently!
That's not gonna stop me trying tho, just wanted to share my feelings.
“And once the storm is over, you won’t remember how you made it through, how you managed to survive. You won’t even be sure, whether the storm is really over. But one thing is certain. When you come out of the storm, you won’t be the same person who walked in. That’s what this storm’s all about.“

—Haruki Murakami
🎄2