98 subscribers
2.14K photos
32 videos
19 files
99 links
🏳️‍🌈
در به‌هم‌ ریختگی و سرگشتگی مطلق، برای نجات از غرق شدن.
* شباهت نام‌ها، آدم‌ها، مکان‌ها و اتفاقات تصادفی‌ست.
Download Telegram
کاش یه پیشوی لوس داشتم. هروقت میدیدم مثل یه گلوله پشم خوابیده روی تخت، وسوسه میشدم برم پیش بدن کوچولوش دراز بکشم و براش از روزم حرف بزنم. که موقع درس خوندن میومد مینشست روی کیبورد و با چشمای لجبازش نگاهم میکرد و منم لبخند زنان اجازه میدادم بهانه ای بشه برای استراحت کردنم. که نگرانش بشم و دوستش داشته باشم.
ولی من نمیتونم خوب با پیشو ها کنار بیام. حیف شد.
عجب کار سختی بود.
Forwarded from مَه. (مهشید)
کاش آسمون دست از شوخی برداره و بباره‌.
Forwarded from ARIYEOL
او گفت میخواهم شب باشم و من می‌گویم میخواهم ماهی باشم که در شب کامل میشود.
هیچکس نگفت میخواهم انسان باشم.
روز دارد تمام میشود و من امروز امید سبز و کوچکی نشست توی دلم. امید ظریف و شکننده ای که گذاشتمش در اعماق قلبم که هیچ ضربه ای نبیند.
امیدم روشن است. قلبم را سبز میکند. منتظرم که ریشه بدواند و برگ های تیره سبزش از بالای سرم بیرون بزنند. انگار نه انگار که من از او محافظت کردم تا چنین شد، بلکه او بشود پناهگاهی برای من و خستگی هایم.
#من‌اینجام
Forwarded from 13 : 43 : 40
Forwarded from آژنا
stable as a rock 🏔
اهداف آبان ماه تا انتهای سال ۱۴۰۱🍁

۱. زنده موندن☑️
۲. افسرده نشدن ( خب... یکم شدم! حتی ۱ کیلو وزن اضاف کردم چون دچار پرخوری عصبی شدم، ولی سریع ازش گذشتم و خودم رو نجات داد. به خودم افتخار میکنم)☑️
۳. *☑️
۴. خوندن 20 کتاب (فکر میکنم شد)☑️
۵. افزایش درصد تمام دروس به بالای ۷۰_۸۰ (نه)
۶. کنکور دی ☑️
۷. ماک آیلتس با نمره ۶ ☑️
۸. دیدن 5 فیلم 60 تا دیدم :/ ☑️☑️☑️
۹. نوشتن خیلی بیشتر با شاهین ☑️
۱۰. هدف دار و جهت دار تر کتاب خوندن ☑️
۱۱. یاد گرفتن یک سری اصول نوشتاری در زبان و ادبیات، هم فارسی و هم انگلیسی (نه چندان)
۱۲. یاد گرفتن اصول برنامه ریزی و درس خوندن☑️
۱۳. عادت به ساعت مطالعه بالای ۱۳ ساعت ( نشد، ناراحتم. انگار دیروز بود که این لیست رو نوشتم و حالا ۲۷ اسفنده. من دوماه آخر سال رو درس نخوندم و روزها مثل جریان آب از دست‌هام گذشتن)
۱۴. دوست پیدا کردن :') (نه متاسفانه)
#goals
اولین باران پاییز رو ندیدم. صدای زیبای باران با صدای معلم ریاضی مخلوط میشد، من تند تند جزوه می‌نوشتم و گاهی به تکه پرانی های معلم میخندیدم.
۱۵ دقیقه بعد باران قطع شد. جمعه ۲۸ اکتبر
دیروز داشتم کتاب می‌خواندم که دوباره باران آمد و از کنار پنجره اتاق گذشت. کم تر از ۵ دقیقه و هول هولکی، دستی به برگ های درختان کشید و انگار که عجله داشته باشد و دیرش شده باشد، رفت. من هم روی تخت و زیر پتوی گرم و نرمم، کتاب خواندم،گوش فیل و دوغ خوردم و تصور کردم خودم نیستم.
شخصیت اصلی کتاب در یک کلبه کوچک، وسط جنگلی زمستانی، داشت به بخارهایی که به خاطر گرمای آتش از شنل پوست گرگش بلند می‌شد، نگاه میکردد و ماهی خشک شده میجوید‌.
کاش من هم جایی بودم که خانه ها را از سنگ های خاکستری می‌سازند. خانه هایی در هم و به هم چسبیده که همه شان بدون استثنا، شومینه سنگی دارند. بعد روی دیوار دوده گرفته بالای شومینه را پر میکردم از کاج و قاب عکس های رنگی، کارت پستال ها و برگ های خشک پاییزی. در خانه ام نمیشد راحت راه رفت چون پر بود از کپه های شلخته کتاب و ستون های لرزانی که تهدید آمیز روی سرت سایه هایی میساختند.
اگر مهمان من میشدی، برایت شکلات داغ درست میکردم و به تو پتویی قرمز و پشمی میدادم که بنشینی کنار شومینه، تا با هم از کتاب ها و جادو حرف بزنیم.
باغ غدیر، با مامان
آژنا
Photo
پیش به سوی کلاس :)
کتاب های آبان ماه
۱. نفرین سایرن
۲. یک عضو غیر وابسته ( men without women )
۳. پای عسلی ( حمله دوم به نانوایی)
۴. نامه هایی به فلیسین
۵‌. شهرزاد (men without women)
#books