انسان در سازمان
801 subscribers
171 photos
21 videos
8 files
164 links
On this channel, I share content that I find valuable in the fields of human resource management and organizational behavior.


– Sina Taheri

HRBP @ Divar
Ex HRBP @ Paradisehub
Ex HR Specialist @ Golrang
Ex BA @ Mapna


www.humaninorg.ir
Download Telegram
انسان در سازمان
🌙 عید مبارک. من تو این پست به بدهی ساختاری اشاره کردم. یه سوالی که میتونه پیش بیاد اینه که ساختار سازمانی چیه؟ وقتی داریم درباره‌‌ش صحبت می‌کنیم، منظورمون چیه؟ 🎁هم برای اینکه سکوت اعضا در این کانال رو بشکنم و هم به بهانه‌ سال نو و عید فطر و ... در صورتی…
دو نفر از دوستان کامنت گذاشتن که هدیه ناقابل با افتخار به هر دو نفر تقدیم شد.

برم سر اصل مطلب و تعریفی که خودم در ذهنم از ساختار داشتم رو ارائه کنم. قبلش باید بگم که من اصل موضوع این تعریف رو از آقای استفان رابینز گرفتم و چیزهایی رو به اون اضافه کردم.

به نظرم میشه ساختار سازمانی رو اینطوری تعریف کرد: یه توافق اجرایی جمعی که بر اساس اون سه تا بعد مهم پیچیدگی، رسمیت و تمرکز در سازمان مشخص میشه و هدف از این هم اجرای استراتژیه. حالا باید توضیح بدم که هر کدوم از این سه تا چه تعریفی دارن:

1️⃣ پیچیدگی: این بعد از ساختار سازمانی میاد و به سوالایی مثل این‌ها پاسخ میده: وظایف در سطوح مختلف چطوری تقسیم میشه؟ چند رده‌ی مختلف شغلی وجود داره؟ چه دسته‌بندی‌های تخصصی باید در شرکت داشته باشیم؟ چه گروه‌های شغلی داریم؟ و ...

2️⃣ رسمیت: به این موضوع اشاره می‌کنه که شغل‌های مختلف در سازمان چقدر استاندارد شدن. مثلا چقدر شرح شغل‌ها در سازمان دقیق هستن، چقدر رویه و فرایند داریم برای موضوعات مختلف، آزادی رفتار در سازمان چقدره، چقدر کنترل وجود داره روی عملکرد افراد و ...

3️⃣ تمرکز: سوال اصلی اینجا اینه که تصمیم‌گیری‌های سازمانی چقدر در یک نقطه‌ی سازمان متمرکزه؟ آیا همه‌ی افراد در تصمیم‌گیری نقش دارند یا همه‌ی تصمیم‌ها توسط یه گروه گرفته میشه یا اصلا یک شخص؟ درباره‌ی مسائل مختلف با چه مکانیزمی تصمیم می‌گیریم؟ در حقیقت این بعد ساختار این موضوع رو مشخص میکنه پراکندگی اختیار تصمیم‌گیری در سازمان چقدره. برای موضوعات مختلف، پاسخ به این سوال هم متفاوته.

با این تعریف میتونیم جملات زیر رو که ممکنه در محل کارمون بشنیوم، نوعی عارضه‌ی ساختاری ببینیم:

✈️کسی این موضوع رو گردن نمیگیره. مشخص نیست مسئولش کیه.
✈️در شرح وظایف من نیست که این کار رو انجام بدم ولی همه ازم انتظار دارن.
✈️نردبان شغلی مسیر شفافی رو برای ارتقای من مشخص نکرده.
✈️فلانی چون از جواب دادن به مدیراش میترسه تصمیمی نمیگیره.
✈️برای انجام بهمان کار، هنوز تو اتوماسیون تیکتی تعریف نشده.


#Organization_Theory

✉️@hr_maturity_models
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍422🤔1
انسان در سازمان
👤 حالا که به فایول، گولیک و ارویک اشاره کردم، واقعا ناراحت‌کننده است اگر به پدر مدیریت علمی یعنی آقای فردریک وینزلو تیلور اشاره نکنم. زندگی جالبی داشته ایشون. یه مهندس بوده در یک کارخونه‌ی فولادسازی. از اینکه کارا اینقدر بی‌نظم و غیربهینه انجام میشده، بسیار…
شاید یکی از دلایلی که افراد ستادی در سازمان و به‌خصوص تیم‌های منابع انسانی، جدی گرفته نمیشن همین موارد باشه.

اکثر ستادی‌ها درک دقیقی از کسب‌وکار ندارن بنابراین نمیتونن نیازهای افراد رو بشناسن و در نهایت این اتفاق میفته که اکثر تیم‌های منابع انسانی وقتشون رو صرف یه سری موضوعات کلیشه‌ای و فرم میکنن.

در بدترین حالت هم منابع انسانی تبدیل به واحد شوآف و نمایش میشه و تنها وظیفه‌ش میشه برگزاری جشن و دورهمی، خریدن هدیه برای افراد و انجام امور اداری روزمره. این کارا نه تنها بد نیستن بلکه لازمن اما ابدا کافی هم نیستن.

پی‌نوشت: این پست کانال را در لینکدین منتشر کردم و این نقد منطقی را دریافت کردم👇

#Organization_Theory

✉️@hr_maturity_models
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
4👍41
قبلا در این پست درباره‌ی هافستد و چارچوب فرهنگی‌ش صحبت کردم. اما فرهنگ چیه؟ من در تصاویر بالا ۶ تعریف معتبرتر و پرارجاع‌تر از فرهنگ رو از کتاب ماری جو هچ آوردم. تعریفی که آقای ادگار شاین داره، میتونه سرراست‌تر باشه:

🗣️ فرهنگ الگویی از مفروضات بین اعضاست که اون اعضا بر اساس تجربه‌های پیشین حل مشکل خودشون، اون رو یاد گرفتن و اون رو به هم منتقل کردن. این الگوی مفروضات اونقدر در حل مسئله کارآمد بوده که دیگه الان همه معتبرش میدونن و اصولا برای اینکه کسی عضوی از مجموعه شناخته بشه باید اون رو قبول کنه و به کار بگیردش. در حقیقت این مفروضات و معناهای مشترک باعث میشه اون جمع از جمع‌های دیگه متمایز بشه.

با مثال شاید بشه اینطوری گفتش:

📌به مرور اعضای یک سازمان یاد گرفتن که تملق میتونه باعث پیشرفتشون در سلسله‌مراتب اون سازمان بشه. یعنی تملق به عنوان یه شیوه‌ی پذیرفته‌شده برای حل مشکلات شناخته شده.
📌اعضای یک دپارتمان احساس می‌کنن که نباید گاسیپ (غیبت) داشته باشن و باید حرف‌هاشون رو با صراحت و مستقیم به همدیگه بزنن. مدیرشون قبلا نشون داده که با گاسیپ به شدت برخورد میکنه.
📌آدم‌ها در یک شرکت به تجربه دریافتن که هر چقدر بیشتر خودشون رو ناراضی نشون بدن و غر بزنن، مدیرا هوای اونا رو بیشتر دارن و بیشتر کوتاه میان. بنابراین غر زدن و شکایت کردن بعد از یه مدت تبدیل به یه شیوه‌ی مرسوم برای سرپوش گذاشتن روی ضعف عملکرد میشه.

احتمالا به ذهن شما هم مثال‌هایی میرسه. نکته‌ اینه که این رفتارها برای اینکه تبدیل به فرهنگ شده باشن باید یه اعتبار رسمی یا غیررسمی بین افراد اون جمع داشته باشن و تبدیل به یه پیشفرض فکری و رفتاری شده باشن و کسایی که این رفتارها رو ندارن، یه‌جور وصله‌ی ناجور محسوب میشن.

#Culture

✉️@hr_maturity_models
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍321
🗡قبلا در جایی درباره‌ی یه استراتژی مذاکره به اسم شمشیر سامورایی خونده بودم. ایده‌ی اصلی اینه که یه سامورایی به هیچ وجه شمشیرش رو از غلاف بیرون نمیاره، مگر اینکه مطمئن باشه میخواد ازش استفاده کنه.
در مذاکره هم شما باید بدونید که چه زمانی میخواین حرف یا رفتار برگشت‌ناپذیری بگید یا انجام بدید و اصولا بدونید که شمشیر سامورایی‌تون چیه.

🔍 یکی از این شمشیرا تو مذاکرات کاری و سازمانی به نظرم اخراجه. وقتی شما وارد جلسه میشی که به طرف مقابل اعلام کنی که قراره اخراج بشه باید بدونی که هیچ راه برگشتی نداری، باید کاملا مطمئن باشی که این بهترین تصمیمیه که اتخاذ شده. هیچ پشیمونی بعدا پذیرفته نیست. ممکنه طرف مقابل بخواد بهش فرصت دوباره داده بشه، التماس یا حتی گریه کنه، اما هیچ کدوم رو نباید قبول کنی. به‌خاطر همین میگم که شمشیر ساموراییه. برگشت‌ناپذیره چون دیگه با اعلام تصمیم به اون فرد، حجم زیادی از سرخوردگی، طردشدگی و ناکافی بودن رو تجربه میکنه که اگه دوباره بمونه یا از استرس زیاد اذیت میشه یا رفتارهای مخرب از خودش نشون میده.

😔اعلام اخراج بسیار سخته. وقتی در پارادایس‌هاب بودم و خودم مجبور میشدم با آدما خداحافظی کنم، بسیار عذاب می‌کشیدم. حتی معمولا شب‌ها از شدت اورتینک خوابم نمی‌برد. به این فکر می‌کردم که آیا تصمیممون درست بود، آیا هیچ راه دیگه‌ای وجود نداشت؟
الان هم که در مصاحبه‌های خروج با این موارد برخورد می‌کنم ناراحت میشم و به فکر فرومیرم که آیا نمیشد شرایط طوری پیش بره که این اتفاق نیفته؟ کجا اشتباه کردیم؟

#Culture

✉️@HumanInOrg
🌐 ble.ir/humaninorg
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍43👎1🤔1
انسان در سازمان
🗡قبلا در جایی درباره‌ی یه استراتژی مذاکره به اسم شمشیر سامورایی خونده بودم. ایده‌ی اصلی اینه که یه سامورایی به هیچ وجه شمشیرش رو از غلاف بیرون نمیاره، مگر اینکه مطمئن باشه میخواد ازش استفاده کنه. در مذاکره هم شما باید بدونید که چه زمانی میخواین حرف یا رفتار…
🎬پیرامون موضوع اخراج یه فیلم سینمایی هست به اسم up in the air. فکر می‌کنم ترجمه‌ی فارسی‌ش میشه «پا در هوا». جورج کلونی نقش اول فیلمه و امتیاز imdb نسبتا بالایی داره: 7.4

🧳درباره‌ی یک متخصص اخراج و تعدیله. فردی که شرکت‌های دیگه بهش پول میدن تا بیاد و در جلسه‌ی اخراج افراد شرکت کنه و به اون‌ها خبر خداحافظی رو بده.
در دوران دانشجویی که فیلم رو دیدم، فازم این بود که چه شغلای مسخره‌ای وجود داره اما الان احساس می‌کنم که شغل بسیار سخت و پیچیده‌ایه.

✉️@HumanInOrg
🌐 ble.ir/humaninorg
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🤔3👍2🤨1😐1
😓کاملا مشخصه که با پایان تعطیلات، کمتر میتونم این کانال رو آپدیت کنم :)

🔸با توجه به بحث‌های قبلی که درباره‌ی نگرش‌ها و همینطور رویکردهای مختلف در بررسی موضوعات سازمانی داشتم، به نظرم خوب اومد که کتاب آقای گرت مورگان (Gareth Morgan) به اسم تصاویر سازمان (Images of Organization) رو هم معرفی کنم که اولین بار در سال ۱۹۸۶ منتشر شد.

📖میشه گفت جزو کتاب‌های مرجع تئوری‌های مدیریتیه. مورگان در این کتاب میاد و استعاره‌هایی رو به سازمان منسوب میکنه. یعنی سازمان رو به پدیده‌های دیگه تشبیه میکنه. نظر مورگان اینه که وقتی میخوای موضوع سازمانی رو تحلیل کنی باید همه‌ی این استعاره‌ها رو به‌صورت همزمان در نظر داشته باشی تا تحلیلت از اون پدیده‌ی سازمانی، تحلیل جامع‌تری باشه.
اگر فقط یکی از این لنزهای استعاری رو به چشم داشته باشی، احتمالا تفسیر اشتباهی از پدیده‌ها پیدا میکنی. مورگان معتقده که استعاره‌ها باعث میشن جنبه‌های پنهان سازمان رو ببینیم و از زوایای نو به اون نگاه کنیم.

حالا این استعاره‌ها چیا هستن؟

سازمان، ماشینه: کارایی، نظم، تمرکز و کنترل براش مهمه.

سازمان، ارگانیزم (موجود زنده) هست: با محیط تعامل داره، از منابع استفاده میکنه، رشد میکنه و میمیره. هم‌چنین ممکنه در انتخاب طبیعی حذف بشه.

سازمان، سیستم سیاسیه که روابط قدرت و بازی‌های سیاسی در اون مهمه.

سازمان، جریانی سیال و منعطفه. اتفاقات اون پیش‌بینی‌ناپذیرن.

سازمان، فرهنگه.

سازمان، ابزار تسلط روی آدم‌هاست. آدم‌ها در سازمان‌ها استثمار میشن.

سازمان، زندان روحه. خلاقیت و نوآوری رو در افراد میکشه و ذهنشون رو به کلیشه‌ها و مادیات سوق میده.

سازمان، عملکری مثل مغز داره. داده‌ها میان، پردازش میشن و خروجی‌ش میشه تصمیم‌ها و اقدامات.

#Organization_Theory #Culture

✉️@hr_maturity_models
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍61🐳1
jobvision-salary-survey-report-1404.pdf
11.7 MB
✍️گزارش پیمایش حقوق و دستمزد جاب ویژن برای سال ۱۴۰۴

این گزارش چند تا نکته‌ی تامل‌برانگیز داره:

1️⃣دانشگاه محل تحصیل و نوعش (سراسری یا آزاد یا ...) مؤلفه‌ی مهمی در ایجاد اختلاف درآمد در افراد نیست. (در حقیقت کمترین تاثیر رو داره!)

2️⃣به دلایل مختلف، درآمد زنان ۲۸٪ کمتر از مردانه.

3️⃣سطح ارشدیت مهم‌ترین عامل برای افزایش حقوقه. در حالی که مؤلفه‌ی سابقه‌ی کاری تا جایی مؤثره و از میانه‌ی شغل به بعد بی‌تاثیر میشه.

✉️@hr_maturity_models
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍31
ممکنه این جملات رو از همکارا و مدیرامون بشنویم که مثلا فلان کار از عدالت به دوره یا این کار رو انجام میدیم که در راستای عدالت کاری انجام داده باشیم. به‌طور کلی وقتی درباره‌ی «عدالت سازمانی : Organizational Justice» صحبت می‌کنیم، درباره‌ی چی صحبت می‌کنیم و منظورمون چیه؟

در صحبت از عدالت، معمولا یک یا چند تا از ابعاد زیر از عدالت رو مد نظر داریم:

1⃣عدالت توزیعی (Distributive Justice): خروجی‌ رویه‌های سازمانی تا چه حد منصفانه بین آدم‌ها توزیع شده؟ آیا بین تلاش افراد یا به عبارت کلی‌تر داده‌ای که به سازمان دارن و چیزی که از سازمان دریافت می‌کنن (ستاده) تناسب و انصاف وجود داره؟

2⃣عدالت رویه‌ای (Procedural Justice): رویه‌هایی که منجر به خروجی‌ها میشن، تا چه حد منصفانه طراحی شدن؟

تفاوت بین این دو تا؟ فرض می‌کنیم که قانونی در سازمان وجود داره و همه‌ی مدیرا هم خیلی سفت و سخت دارن این قانون رو اجرا میکنن. در این حالت یعنی عدالت رویه‌ای دارن. اما خروجی این قانون باعث میشه که حس تبعیض و عدم انصاف در آدم‌ها به‌وجود بیاد، بنابراین عدالت توزیعی وجود نداره.

3⃣عدالت تعاملی (Interactional Justice): آخرین بعد هم به تعامل مربوط میشه. اینکه فارغ از رویه و خروجی‌ش، با همه‌ی آدم‌ها رفتار مناسبی داشتیم یا نه. آیا در برخورد با همه به یه میزان ادب و احترام رو رعایت کردیم؟ آیا دلیل رویه‌ها و خروجی‌ها رو برای همه با سعه‌ی صدر و شفافیت توضیح دادیم یا نه.

#Organization_Theory #Culture

✉️@hr_maturity_models
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍52🤨2
انسان در سازمان
😓کاملا مشخصه که با پایان تعطیلات، کمتر میتونم این کانال رو آپدیت کنم :) 🔸با توجه به بحث‌های قبلی که درباره‌ی نگرش‌ها و همینطور رویکردهای مختلف در بررسی موضوعات سازمانی داشتم، به نظرم خوب اومد که کتاب آقای گرت مورگان (Gareth Morgan) به اسم تصاویر سازمان (Images…
این متن رو که می‌نوشتم و درباره‌ی زندان روح توضیح دادم، یاد مپنا افتادم. سوءبرداشت نشه، نه اینکه مپنا رو دوست نداشته باشم یا خاطرات بدی از اونجا داشته باشم، بلکه اتفاقا همیشه گفتم که کار کردن در مپنا باعث شد که بیشتر و بهتر با پدیده‌ی سازمان آشنا شم و چیزای زیادی درباره‌ی این موضوع یاد گرفتم.

بیشتر یادش افتادم به‌خاطر واژه‌ی زندان و ارتباط اون با حسی که حراست و نگهبانی ورودی برج مپنا بهم میداد.

ورودی از این مدل‌های مترویی بود که برای خروج از ساختمون یا ورود به اون باید کارت میکشیدی تا در باز بشه. فرض کن مثلا پنج دقیقه می‌خواستی از ساختمون خارج بشی که هوایی عوض کنی یا خوراکی بخری برای خودت یا ... باید کارت می‌کشیدی. آخر ماه هم این پنج دقیقه‌ها تجمیع میشد و میشد مثلا ۷۰ دقیقه و باید این زمان رو مرخصی ساعتی می‌گرفتی و مدیرت هم تایید می‌کرد تا کارکردت کامل رد شه.

می‌دونم که دارم این موضوع رو طوری میگم که مسخره به نظر بیاد اما بعدها که مدل ساعات کاری‌م شناور و بسیار منعطف شد، مزیتای ساعت کاری سختگیرانه مثل مپنا بیشتر به چشمم اومد.

مهم‌ترینش اینه که تعادل کار و زندگی‌ت حفظ میشه، راس یه ساعتی وارد میشی و راس ساعت معقولی هم کار رو می‌بوسی و میذاری کنار و میری به زندگی خودت میرسی، ورزش میکنی، مطالعه میکنی، میری کلاس آموزشی یا اصلا میری سراغ شغل دومت :)

پی‌نوشت: با توجه به تفاسیری که داشتم احتمالا حدس می‌زنید که به غیر از شرایط ویژه‌ی کرونا، دورکاری هم بی‌معنا بود.

✉️@hr_maturity_models
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍63🤔1
انسان در سازمان
این متن رو که می‌نوشتم و درباره‌ی زندان روح توضیح دادم، یاد مپنا افتادم. سوءبرداشت نشه، نه اینکه مپنا رو دوست نداشته باشم یا خاطرات بدی از اونجا داشته باشم، بلکه اتفاقا همیشه گفتم که کار کردن در مپنا باعث شد که بیشتر و بهتر با پدیده‌ی سازمان آشنا شم و چیزای…
📺درباره‌ی این موضوع تعادل کار و زندگی، سریال Severance هم معرفی می‌کنم و پیشنهاد می‌کنم که حتما ببینیدش. نمره‌ی imdbش هم ۸.۷ هست.

🎬ایده‌ی سریال درباره افرادیه که قبول میکنن با ورود به سازمان یه تراشه‌ی الکترونیکی رو در مغزشون کار بذارن که باعث میشه وقتی وارد شرکت میشن دیگه شخصیت بیرونشون رو به یاد نداشته باشن و وقتی هم از شرکت خارج میشن، یادشون نمیاد که در شرکت چه افرادی هستن و چه کارهایی میکنن.

تا الان دو فصلش (مجموعا ۱۹ اپیزود) ازش منتشر شده. فصل سومی هم در کار خواهد بود انگار.
#Organizational_Wellbeing

✉️@hr_maturity_models
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
3👍2
انسان در سازمان
این متن رو که می‌نوشتم و درباره‌ی زندان روح توضیح دادم، یاد مپنا افتادم. سوءبرداشت نشه، نه اینکه مپنا رو دوست نداشته باشم یا خاطرات بدی از اونجا داشته باشم، بلکه اتفاقا همیشه گفتم که کار کردن در مپنا باعث شد که بیشتر و بهتر با پدیده‌ی سازمان آشنا شم و چیزای…
نکته‌ی دیگه‌ای هم درباره‌ی این موضوع تعادل کار و زندگی:

▫️خیلیا اصولا با این عبارت مشکل دارن. به این خاطر که اصلا «کار» و «زندگی» رو هم‌عرض هم نمیدونن که بخوان بین این دو تا تعادلی برقرار کنن. یعنی میگن که که داریم کار می‌کنیم تا زندگی بهتری داشته باشیم، بیشتر با خانواده و دوستامون خوش بگذرونیم یا حتی درآمدی داشته باشیم که بریم به کار و سرگرمی‌های مورد علاقه‌مون برسیم.

▫️در بین عده‌ی دیگه‌ای هم این عقیده وجود داره که اصولا پیشرفت در کار و تاثیرگذاری در اون نیازمند اینه که فداکاری کنیم و زندگی شخصی‌مون رو تحت تاثیر قرار بدیم.

▫️عده‌ی دیگه‌ی هم این عقیده رو دارن که «کار»ی که انجام میدیم و به اون علاقه داریم، همون معنای زندگیه و اصولا فضیلت انسان از همین کار کردن نشئت می‌گیره. قبلا درباره‌ی این موضوع در این پست صحبت کردم. در آینده هم بیشتر درباره‌ش می‌نویسم.
#Organizational_Wellbeing

✉️@hr_maturity_models
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
3👍3
مثلث اعتماد

رابطه‌ی مبتنی بر اعتماد بین لیدر و افراد تیمش، چطوری ساخته میشه؟

خانم Frances Frei و خانم Anne Morriss در نوشته‌ی خود در Harvard Business Review با عنوان Begin with Trust به این سوال با تشبیه اعتماد به یک مثلث پاسخ میدن.

اعتماد سه مؤلفه‌ی اصلی داره:
منطق، اصالت و همدلی

افراد زمانی به مدیرانشون اعتماد میکنن که این سه ویژگی رو در اونها ببینن:

1️⃣منطق و استدلال (Logic): میدونم که از پس انجام کاری که درباره‌ی آن صحبت می‌کنی، برمیای! استدلال و منطق تو برای انجام این کار واضح و مشخصه و من به قضاوتی که انجام میدی، اعتماد دارم.

2️⃣اصالت (Authenticity): در انجام کار، تظاهر و ریاکاری نداری. تو خود واقعی‌ت هستی.

3️⃣همدلی (Empathy): تو به من فکر می‌کنی و موفقیت من رو مد نظر داری. همونقدر که در کار به فکر خودتی، به منم فکر می‌کنی.
#Leadership

✉️@hr_maturity_models
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
22👍2
انسان در سازمان
مثلث اعتماد رابطه‌ی مبتنی بر اعتماد بین لیدر و افراد تیمش، چطوری ساخته میشه؟ خانم Frances Frei و خانم Anne Morriss در نوشته‌ی خود در Harvard Business Review با عنوان Begin with Trust به این سوال با تشبیه اعتماد به یک مثلث پاسخ میدن. اعتماد سه مؤلفه‌ی…
📎موضوع اصالت یا (Authenticity) جزو واژگانیه که اخیرا در ادبیات رفتار سازمانی و لیدرشیپ خیلی رایج شده. البته که این واژه در فلسفه سابقه‌ی بسیار پررنگ‌تری داره.

استاد مصطفی ملکیان سال ۹۷ در مجله‌ی سپیده دانایی نوشتاری درباره‌ی رویکردهای فلسفی به اصالت داشتن. میتونید این نوشتار رو به‌صورت کامل در اینجا بخونید. خوندنش خالی از لطف نیست و باعث میشه وقتی درباره‌ی اصالت در لیدرشیپ یا رفتار سازمانی حرف می‌زنیم، تصویر درست‌تری داشته باشیم.

متنش طولانیه. از جی‌پی‌تی خواستم که خلاصه‌ش کنه و این شد:

در این متن، اصالت مفهومی کلیدی دانسته می‌شود که در آثار فلسفی و اخلاقی دست‌کم پنج معنای مهم داشته است، اما همهٔ این معانی بر یک ایدهٔ محوری تأکید دارند: «صداقت و وفاداری به خود» به‌عبارت‌دیگر، انسان اصیل، آن کسی است که در نگرش و رفتار با «خویش»، نه دروغ می‌گوید و نه خیانت می‌کند.

1️⃣اصالت به‌معنای «پایبندی تمام‌عیار به آرمانی خودگزیده»

در این معنا، فرد آرمانی را کاملاً از درون خویش برمی‌گزیند و برای حفظ آن در برابر هر محدودیت، تهدید و تطمیع مقاوم می‌کند. این آرمان، تمام وجود فرد را یکپارچه و سازگار می‌سازد.

2️⃣اصالت به‌معنای «رجوع انحصاری به درون برای کشف خود واقعی»

این دیدگاه بر این باور است که زندگی اجتماعی می‌تواند فرد را از خود حقیقی‌اش دور کند. پس انسان اصیل، جامعه را کنار می‌گذارد و با خودکاوی دائمی، «خودِ راستین»اش را کشف کرده و تنها از آن پیروی می‌کند.

3️⃣اصالت به‌معنای «خودشناسی برای پذیرش محدودیت‌ها و شکوفایی استعدادها»

از نظر این رویکرد، درد و رنج اغلب ناشی از نشناختن گسترهٔ توانمندی‌ها و محدودیت‌های خویش است. انسان اصیل با شناخت توانایی‌ها و محدودیت‌های خود، هم به‌آرامش می‌رسد و هم به دیگران آسیب نمی‌زند.

4️⃣اصالت به‌معنای «عطف توجه به استکمال خود»

در این برداشت، فرد تنها تعهدش را اصلاح و کمال شخصی خویش می‌داند. او درگیر تغییر دیگران یا جامعه نمی‌شود؛ اگر نتیجهٔ کمال فردی‌اش خیری هم به دیگران برساند، صرفاً اثری جانبی است.

5️⃣اصالت به‌معنای «ترجیح قاطع رضایت درونی بر موفقیت بیرونی»

در این معنا، هدف غایی فرد «اهل رضایت» بودن است نه «اهل موفقیت». او بیشتر در پی مقایسه و مسابقه با خود دیروزش است تا رقابت با دیگران، و به جای ثروت یا قدرت و شهرت، دنبال آرامش، شادی و خشنودی درونی است.

در مجموع، با آنکه این پنج معنا یا کاربست در ظواهر متفاوت‌اند، ولی همگی بر «صداقت با خویش» تأکید دارند؛ گویی هر یک از این معانی، بُعدی از «خود» را برجسته می‌کند. چنین دیدگاهی نشان می‌دهد که «اصالت» یا وفاداری به خود، فضیلتی است که اگرچه ممکن است دشوار باشد، ولی یکی از ارزشمندترین و کمیاب‌ترین عناصر اخلاقی به شمار می‌رود.

پی‌نوشت: می‌توانید استاد ملکیان را در این کانال تلگرامی دنبال کنید.
#Leadership

✉️@hr_maturity_models
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍21
یا نمیخوای یا نمیتونی!

📖اندرو گروو (Andrew Grove)، هم‌موسس و مدیرعامل اسبق اینتل، کتاب ارزشمندی داره به اسم مدیریت با بازده بالا (High Output Management)
تو قسمتی از کتاب درباره مدیریت عملکرد افراد صحبت میکنه و ضعف عملکردی و استاندارد نبودن اون رو به دو عامل نسبت میده:

1️⃣فرد نمیخواد کاری رو انجام بده. (انگیزش)
2️⃣فرد نمیتونه اون کار رو انجام بده. (آموزش)

در حقیقت یا توانایی انجام کاری رو نداره یا انگیزه‌اش رو.

👩‍💻گروو راه‌حل ساده‌ای رو پیشنهاد میده که بفهمیم کدام یکی از این دو تا، اثر بیشتری داره. با طرح این سوال ساده: فرض کن برای ادامه‌ی زندگی‌ات مجبوری کاری رو [در یه زمان کوتاه، مثلا یه ماه] انجام بدی. آیا میتونی یا نه!

اگه جوابت بله است اما در شغلت در انجام اون کار، عملکرد خوبی نداری احتمالا انگیزه‌ی انجام دادن اون رو نداری.

ممکنه با تست افراطی آقای گروو در تشخیص چالش عملکردی بین توانایی و انگیزش مخالف باشیم اما طرح این دو گزینه، میتونه بینشی کاربردی در بررسی دلایل ریشه‌ای پایین بودن سطوح عملکرد افراد در تیم در اختیارمون قرار بده. 

🔅نموداری که در شکل اومده، از کتاب ایشون برداشت شده. طبق این نمودار، آموزش‌های سازمانی اگر همسو با انگیزه‌ی افراد باشن، میتونن تاثیر قابل توجهی در عملکرد داشته باشن اما در هر صورت پیدا کردن روش انگیزش درست و اهرم کردن اون، مطمئنا سبب یک شیفت عملکردی میشه.

این کتاب با عنوان (مدیریت با بازده بالا) توسط خانم محبوبه حسینی به فارسی ترجمه شده و انتشارات میلکان اون رو چاپ کرده.
#Leadership

✉️@HumanInOrg
🌐 ble.ir/humaninorg
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🤔32👍2
📱 گویا میشه در لینکدین به غیر از عکس قدی اینفلوئنسرها و حکمت‌های الکی و تجربیات زرد متخصص‌نماها، مطالب مفید هم پیدا کرد.

📮یکیش این پست بود که بسیار دوسش داشتم. این آقا رو نمیشناسم. اما نقدی که به دپارتمان‌های منابع انسانی داشتن به نظرم بسیار درست اومد.

ترجمه‌ی پستش رو اینجا میذارم:

برای دهه‌ها، مدیران عامل و مسئولان سطح بالا از HR می‌خواستن شریک استراتژیک کسب‌وکار بشه، اما همزمان با اون HR رو مثل یه واحد پشتیبانی می‌دیدن. نتیجش؟ هویت گیج‌کننده و تیم منابع انسانی‌ای که اغلب احساس می‌کنه گیر کرده.

این علائم رو تقریباً تو هر سازمانی می‌بینیم:
هر وقت که قراره یه آموزش، کارگاه، نظرسنجی یا ارزیابی عملکرد انجام بشه، اولین واکنش افراد چیه؟
«آخ... باید کار واقعی‌م رو کنار بذارم و کارهای مربوط به منابع انسانی رو انجام بدم.»

از طرف دیگه، منابع انسانی هنوز به عنوان تیمی دیده میشه که امور مربوط به حقوق، قراردادها، مزایا، رعایت قوانین و در نهایت اخراج افراد رو مدیریت می‌کنه.
این تصور نیاز به تغییر داره و قدم اولش ساده است: دیگه مثل منابع انسانی سنتی رفتار نکنیم و شروع کنیم به عنوان یک ذینفع در کسب‌وکار حضور پیدا کنیم.

به صحبت درباره نیازهای آموزشی بسنده نکنیم: درباره نتایج عملکرد حرف بزنیم.
به بحث درباره‌ی مدیریت عملکرد نپردازیم: درباره ارتقای معیارها (raise the bar) صحبت کنیم.
روی مهارت‌های نرم تمرکز نکنیم: تمرکزمون روی رضایت بالاتر مشتریان باشه.
توسعه‌ی مهارت لیدرشیپ اهمیتی ندارن: بلکه ارزشی که رهبران به جا میذارن مهمه.

و از همه مهم‌تر:
دیگه دستورالعمل یا دستور از مدیران سطح بالا یا تیم‌های کسب‌وکار دریافت نکنیم که دقیقا چه فعالیتی رو باید انجام بدیم.
منابع انسانی مرکز خدماتی نیست؛ شریک استراتژیک کسب‌وکاره.

💭ما هم باید این سوالات رو بپرسیم:
- می‌خوایم چه تأثیری روی مشتری‌هامون بذاریم؟
- چه نتیجه‌ای تو کسب‌وکار داریم؟

کسب‌وکار به ‌‌HRای نیاز داره که تاثیرگذاره، مزاحم نیست و در حال رشده. این HRایه که میتونه صندلی خودش رو دور میز مدیرای ارشد حفظ کنه.

✉️@HumanInOrg
🌐 ble.ir/humaninorg
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍611
انسان در سازمان
📎موضوع اصالت یا (Authenticity) جزو واژگانیه که اخیرا در ادبیات رفتار سازمانی و لیدرشیپ خیلی رایج شده. البته که این واژه در فلسفه سابقه‌ی بسیار پررنگ‌تری داره. استاد مصطفی ملکیان سال ۹۷ در مجله‌ی سپیده دانایی نوشتاری درباره‌ی رویکردهای فلسفی به اصالت داشتن.…
🤔درباره‌ی موضوع اصالت چند تا مثال رو با هم مرور کنیم. از نظر من همه‌ی این مثال‌ها میتونن جنبه‌ای از دور شدن از اصالت در کانتکس سازمانی داشته باشن:

▪️︎مدیر از عملکرد کارمندش راضی نیست اما برای اینکه نمیخواد دردسر ایجاد کنه یا میخواد آدم نایسی به نظر بیاد، هیچ فیدبکی نمیده. حتی ممکنه نیتش خیرخواهانه باشه و نخواد دل طرف مقابل رو بشکونه مثلا. این یه درجه‌ی خیلی بدتر هم داره. مدیر در برابر اعضای تیمش حرفی میزنه که به اون اعتقاد نداره.

▪️︎لیدر بعضی موضوعات رو از اعضای تیمش مخفی میکنه چون میدونه فاش کردن این موضوعات میتونه وجهه‌ی اون رو در بین افرادش مخدوش کنه.

▪️︎آدم‌ها در رفتارای کاری‌شون اسیر یه سری کلیشه‌های ذهنی از خودشون و دیگران میشن و بر اساس اون کلیشه‌ها رفتار می‌کنن نه بر اساس واقعیت.

▪️︎مدیر از عقیده‌ یا پرکتیسی در سطح شرکت دفاع میکنه که خودش به اون موضوع اعتقادی نداره. (این موضوع با disagree and commit تفاوت داره.)

▪️︎فرد در تیم، نقش «بله قربان‌گو» داره. از خودش ایده و معنایی برای تاثیرگذاری بیشتر و بهتر نداره. یا داره اما میترسه بیانش کنه یا اصلا حال و حوصله‌ی پیگیری و اثرگذاری نداره.

▪️افراد به دلایل مختلف هیچ زمانی رو برای رشد شخصی خودشون در نظر نمیگیرن. یعنی به‌طور کلی موضوع «رشد» در کار و فعالیت روزمره‌شون براشون اهمیتی نداره. میان و میرن و در بهترین حالت رشد خودشون رو در جای دیگه دنبال می‌کنن.
#Leadership

✉️@hr_maturity_models
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
2👍2🤔1