انسان در سازمان
دو نفر از دوستان کامنت گذاشتن که هدیه ناقابل با افتخار به هر دو نفر تقدیم شد.
برم سر اصل مطلب و تعریفی که خودم در ذهنم از ساختار داشتم رو ارائه کنم. قبلش باید بگم که من اصل موضوع این تعریف رو از آقای استفان رابینز گرفتم و چیزهایی رو به اون اضافه کردم.
به نظرم میشه ساختار سازمانی رو اینطوری تعریف کرد: یه توافق اجرایی جمعی که بر اساس اون سه تا بعد مهم پیچیدگی، رسمیت و تمرکز در سازمان مشخص میشه و هدف از این هم اجرای استراتژیه. حالا باید توضیح بدم که هر کدوم از این سه تا چه تعریفی دارن:
1️⃣ پیچیدگی: این بعد از ساختار سازمانی میاد و به سوالایی مثل اینها پاسخ میده: وظایف در سطوح مختلف چطوری تقسیم میشه؟ چند ردهی مختلف شغلی وجود داره؟ چه دستهبندیهای تخصصی باید در شرکت داشته باشیم؟ چه گروههای شغلی داریم؟ و ...
2️⃣ رسمیت: به این موضوع اشاره میکنه که شغلهای مختلف در سازمان چقدر استاندارد شدن. مثلا چقدر شرح شغلها در سازمان دقیق هستن، چقدر رویه و فرایند داریم برای موضوعات مختلف، آزادی رفتار در سازمان چقدره، چقدر کنترل وجود داره روی عملکرد افراد و ...
3️⃣ تمرکز: سوال اصلی اینجا اینه که تصمیمگیریهای سازمانی چقدر در یک نقطهی سازمان متمرکزه؟ آیا همهی افراد در تصمیمگیری نقش دارند یا همهی تصمیمها توسط یه گروه گرفته میشه یا اصلا یک شخص؟ دربارهی مسائل مختلف با چه مکانیزمی تصمیم میگیریم؟ در حقیقت این بعد ساختار این موضوع رو مشخص میکنه پراکندگی اختیار تصمیمگیری در سازمان چقدره. برای موضوعات مختلف، پاسخ به این سوال هم متفاوته.
با این تعریف میتونیم جملات زیر رو که ممکنه در محل کارمون بشنیوم، نوعی عارضهی ساختاری ببینیم:
✈️ کسی این موضوع رو گردن نمیگیره. مشخص نیست مسئولش کیه.
✈️ در شرح وظایف من نیست که این کار رو انجام بدم ولی همه ازم انتظار دارن.
✈️ نردبان شغلی مسیر شفافی رو برای ارتقای من مشخص نکرده.
✈️ فلانی چون از جواب دادن به مدیراش میترسه تصمیمی نمیگیره.
✈️ برای انجام بهمان کار، هنوز تو اتوماسیون تیکتی تعریف نشده.
#Organization_Theory
✉️ @hr_maturity_models
برم سر اصل مطلب و تعریفی که خودم در ذهنم از ساختار داشتم رو ارائه کنم. قبلش باید بگم که من اصل موضوع این تعریف رو از آقای استفان رابینز گرفتم و چیزهایی رو به اون اضافه کردم.
به نظرم میشه ساختار سازمانی رو اینطوری تعریف کرد: یه توافق اجرایی جمعی که بر اساس اون سه تا بعد مهم پیچیدگی، رسمیت و تمرکز در سازمان مشخص میشه و هدف از این هم اجرای استراتژیه. حالا باید توضیح بدم که هر کدوم از این سه تا چه تعریفی دارن:
با این تعریف میتونیم جملات زیر رو که ممکنه در محل کارمون بشنیوم، نوعی عارضهی ساختاری ببینیم:
#Organization_Theory
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍4✍2❤2🤔1
انسان در سازمان
اکثر ستادیها درک دقیقی از کسبوکار ندارن بنابراین نمیتونن نیازهای افراد رو بشناسن و در نهایت این اتفاق میفته که اکثر تیمهای منابع انسانی وقتشون رو صرف یه سری موضوعات کلیشهای و فرم میکنن.
در بدترین حالت هم منابع انسانی تبدیل به واحد شوآف و نمایش میشه و تنها وظیفهش میشه برگزاری جشن و دورهمی، خریدن هدیه برای افراد و انجام امور اداری روزمره. این کارا نه تنها بد نیستن بلکه لازمن اما ابدا کافی هم نیستن.
پینوشت: این پست کانال را در لینکدین منتشر کردم و این نقد منطقی را دریافت کردم
#Organization_Theory
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤4👍4✍1
با مثال شاید بشه اینطوری گفتش:
احتمالا به ذهن شما هم مثالهایی میرسه. نکته اینه که این رفتارها برای اینکه تبدیل به فرهنگ شده باشن باید یه اعتبار رسمی یا غیررسمی بین افراد اون جمع داشته باشن و تبدیل به یه پیشفرض فکری و رفتاری شده باشن و کسایی که این رفتارها رو ندارن، یهجور وصلهی ناجور محسوب میشن.
#Culture
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍3❤2✍1
در مذاکره هم شما باید بدونید که چه زمانی میخواین حرف یا رفتار برگشتناپذیری بگید یا انجام بدید و اصولا بدونید که شمشیر ساموراییتون چیه.
الان هم که در مصاحبههای خروج با این موارد برخورد میکنم ناراحت میشم و به فکر فرومیرم که آیا نمیشد شرایط طوری پیش بره که این اتفاق نیفته؟ کجا اشتباه کردیم؟
#Culture
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍4❤3👎1🤔1
انسان در سازمان
در دوران دانشجویی که فیلم رو دیدم، فازم این بود که چه شغلای مسخرهای وجود داره اما الان احساس میکنم که شغل بسیار سخت و پیچیدهایه.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
IMDb
Up in the Air (2009) ⭐ 7.4 | Comedy, Drama, Romance
1h 49m | R
🤔3👍2🤨1😐1
اگر فقط یکی از این لنزهای استعاری رو به چشم داشته باشی، احتمالا تفسیر اشتباهی از پدیدهها پیدا میکنی. مورگان معتقده که استعارهها باعث میشن جنبههای پنهان سازمان رو ببینیم و از زوایای نو به اون نگاه کنیم.
حالا این استعارهها چیا هستن؟
#Organization_Theory #Culture
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍6❤1🐳1
jobvision-salary-survey-report-1404.pdf
11.7 MB
این گزارش چند تا نکتهی تاملبرانگیز داره:
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍3❤1
ممکنه این جملات رو از همکارا و مدیرامون بشنویم که مثلا فلان کار از عدالت به دوره یا این کار رو انجام میدیم که در راستای عدالت کاری انجام داده باشیم. بهطور کلی وقتی دربارهی «عدالت سازمانی : Organizational Justice» صحبت میکنیم، دربارهی چی صحبت میکنیم و منظورمون چیه؟
در صحبت از عدالت، معمولا یک یا چند تا از ابعاد زیر از عدالت رو مد نظر داریم:
1⃣ عدالت توزیعی (Distributive Justice): خروجی رویههای سازمانی تا چه حد منصفانه بین آدمها توزیع شده؟ آیا بین تلاش افراد یا به عبارت کلیتر دادهای که به سازمان دارن و چیزی که از سازمان دریافت میکنن (ستاده) تناسب و انصاف وجود داره؟
2⃣ عدالت رویهای (Procedural Justice): رویههایی که منجر به خروجیها میشن، تا چه حد منصفانه طراحی شدن؟
❓ تفاوت بین این دو تا؟ فرض میکنیم که قانونی در سازمان وجود داره و همهی مدیرا هم خیلی سفت و سخت دارن این قانون رو اجرا میکنن. در این حالت یعنی عدالت رویهای دارن. اما خروجی این قانون باعث میشه که حس تبعیض و عدم انصاف در آدمها بهوجود بیاد، بنابراین عدالت توزیعی وجود نداره.
3⃣ عدالت تعاملی (Interactional Justice): آخرین بعد هم به تعامل مربوط میشه. اینکه فارغ از رویه و خروجیش، با همهی آدمها رفتار مناسبی داشتیم یا نه. آیا در برخورد با همه به یه میزان ادب و احترام رو رعایت کردیم؟ آیا دلیل رویهها و خروجیها رو برای همه با سعهی صدر و شفافیت توضیح دادیم یا نه.
#Organization_Theory #Culture
✉️ @hr_maturity_models
در صحبت از عدالت، معمولا یک یا چند تا از ابعاد زیر از عدالت رو مد نظر داریم:
#Organization_Theory #Culture
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍5❤2🤨2
انسان در سازمان
این متن رو که مینوشتم و دربارهی زندان روح توضیح دادم، یاد مپنا افتادم. سوءبرداشت نشه، نه اینکه مپنا رو دوست نداشته باشم یا خاطرات بدی از اونجا داشته باشم، بلکه اتفاقا همیشه گفتم که کار کردن در مپنا باعث شد که بیشتر و بهتر با پدیدهی سازمان آشنا شم و چیزای زیادی دربارهی این موضوع یاد گرفتم.
بیشتر یادش افتادم بهخاطر واژهی زندان و ارتباط اون با حسی که حراست و نگهبانی ورودی برج مپنا بهم میداد.
ورودی از این مدلهای مترویی بود که برای خروج از ساختمون یا ورود به اون باید کارت میکشیدی تا در باز بشه. فرض کن مثلا پنج دقیقه میخواستی از ساختمون خارج بشی که هوایی عوض کنی یا خوراکی بخری برای خودت یا ... باید کارت میکشیدی. آخر ماه هم این پنج دقیقهها تجمیع میشد و میشد مثلا ۷۰ دقیقه و باید این زمان رو مرخصی ساعتی میگرفتی و مدیرت هم تایید میکرد تا کارکردت کامل رد شه.
میدونم که دارم این موضوع رو طوری میگم که مسخره به نظر بیاد اما بعدها که مدل ساعات کاریم شناور و بسیار منعطف شد، مزیتای ساعت کاری سختگیرانه مثل مپنا بیشتر به چشمم اومد.
مهمترینش اینه که تعادل کار و زندگیت حفظ میشه، راس یه ساعتی وارد میشی و راس ساعت معقولی هم کار رو میبوسی و میذاری کنار و میری به زندگی خودت میرسی، ورزش میکنی، مطالعه میکنی، میری کلاس آموزشی یا اصلا میری سراغ شغل دومت :)
پینوشت: با توجه به تفاسیری که داشتم احتمالا حدس میزنید که به غیر از شرایط ویژهی کرونا، دورکاری هم بیمعنا بود.
✉️ @hr_maturity_models
بیشتر یادش افتادم بهخاطر واژهی زندان و ارتباط اون با حسی که حراست و نگهبانی ورودی برج مپنا بهم میداد.
ورودی از این مدلهای مترویی بود که برای خروج از ساختمون یا ورود به اون باید کارت میکشیدی تا در باز بشه. فرض کن مثلا پنج دقیقه میخواستی از ساختمون خارج بشی که هوایی عوض کنی یا خوراکی بخری برای خودت یا ... باید کارت میکشیدی. آخر ماه هم این پنج دقیقهها تجمیع میشد و میشد مثلا ۷۰ دقیقه و باید این زمان رو مرخصی ساعتی میگرفتی و مدیرت هم تایید میکرد تا کارکردت کامل رد شه.
میدونم که دارم این موضوع رو طوری میگم که مسخره به نظر بیاد اما بعدها که مدل ساعات کاریم شناور و بسیار منعطف شد، مزیتای ساعت کاری سختگیرانه مثل مپنا بیشتر به چشمم اومد.
مهمترینش اینه که تعادل کار و زندگیت حفظ میشه، راس یه ساعتی وارد میشی و راس ساعت معقولی هم کار رو میبوسی و میذاری کنار و میری به زندگی خودت میرسی، ورزش میکنی، مطالعه میکنی، میری کلاس آموزشی یا اصلا میری سراغ شغل دومت :)
پینوشت: با توجه به تفاسیری که داشتم احتمالا حدس میزنید که به غیر از شرایط ویژهی کرونا، دورکاری هم بیمعنا بود.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍6❤3🤔1
انسان در سازمان
این متن رو که مینوشتم و دربارهی زندان روح توضیح دادم، یاد مپنا افتادم. سوءبرداشت نشه، نه اینکه مپنا رو دوست نداشته باشم یا خاطرات بدی از اونجا داشته باشم، بلکه اتفاقا همیشه گفتم که کار کردن در مپنا باعث شد که بیشتر و بهتر با پدیدهی سازمان آشنا شم و چیزای…
تا الان دو فصلش (مجموعا ۱۹ اپیزود) ازش منتشر شده. فصل سومی هم در کار خواهد بود انگار.
#Organizational_Wellbeing
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
IMDb
Severance (TV Series 2022– ) ⭐ 8.6 | Drama, Mystery, Sci-Fi
50m | TV-MA
❤3👍2
انسان در سازمان
این متن رو که مینوشتم و دربارهی زندان روح توضیح دادم، یاد مپنا افتادم. سوءبرداشت نشه، نه اینکه مپنا رو دوست نداشته باشم یا خاطرات بدی از اونجا داشته باشم، بلکه اتفاقا همیشه گفتم که کار کردن در مپنا باعث شد که بیشتر و بهتر با پدیدهی سازمان آشنا شم و چیزای…
نکتهی دیگهای هم دربارهی این موضوع تعادل کار و زندگی:
▫️ خیلیا اصولا با این عبارت مشکل دارن. به این خاطر که اصلا «کار» و «زندگی» رو همعرض هم نمیدونن که بخوان بین این دو تا تعادلی برقرار کنن. یعنی میگن که که داریم کار میکنیم تا زندگی بهتری داشته باشیم، بیشتر با خانواده و دوستامون خوش بگذرونیم یا حتی درآمدی داشته باشیم که بریم به کار و سرگرمیهای مورد علاقهمون برسیم.
▫️ در بین عدهی دیگهای هم این عقیده وجود داره که اصولا پیشرفت در کار و تاثیرگذاری در اون نیازمند اینه که فداکاری کنیم و زندگی شخصیمون رو تحت تاثیر قرار بدیم.
▫️ عدهی دیگهی هم این عقیده رو دارن که «کار»ی که انجام میدیم و به اون علاقه داریم، همون معنای زندگیه و اصولا فضیلت انسان از همین کار کردن نشئت میگیره. قبلا دربارهی این موضوع در این پست صحبت کردم. در آینده هم بیشتر دربارهش مینویسم.
#Organizational_Wellbeing
✉️ @hr_maturity_models
#Organizational_Wellbeing
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤3👍3
مثلث اعتماد
❓ رابطهی مبتنی بر اعتماد بین لیدر و افراد تیمش، چطوری ساخته میشه؟
خانم Frances Frei و خانم Anne Morriss در نوشتهی خود در Harvard Business Review با عنوان Begin with Trust به این سوال با تشبیه اعتماد به یک مثلث پاسخ میدن.
اعتماد سه مؤلفهی اصلی داره:
منطق، اصالت و همدلی
افراد زمانی به مدیرانشون اعتماد میکنن که این سه ویژگی رو در اونها ببینن:
1️⃣ منطق و استدلال (Logic): میدونم که از پس انجام کاری که دربارهی آن صحبت میکنی، برمیای! استدلال و منطق تو برای انجام این کار واضح و مشخصه و من به قضاوتی که انجام میدی، اعتماد دارم.
2️⃣ اصالت (Authenticity): در انجام کار، تظاهر و ریاکاری نداری. تو خود واقعیت هستی.
3️⃣ همدلی (Empathy): تو به من فکر میکنی و موفقیت من رو مد نظر داری. همونقدر که در کار به فکر خودتی، به منم فکر میکنی.
#Leadership
✉️ @hr_maturity_models
خانم Frances Frei و خانم Anne Morriss در نوشتهی خود در Harvard Business Review با عنوان Begin with Trust به این سوال با تشبیه اعتماد به یک مثلث پاسخ میدن.
اعتماد سه مؤلفهی اصلی داره:
منطق، اصالت و همدلی
افراد زمانی به مدیرانشون اعتماد میکنن که این سه ویژگی رو در اونها ببینن:
#Leadership
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤2✍2👍2
انسان در سازمان
مثلث اعتماد ❓ رابطهی مبتنی بر اعتماد بین لیدر و افراد تیمش، چطوری ساخته میشه؟ خانم Frances Frei و خانم Anne Morriss در نوشتهی خود در Harvard Business Review با عنوان Begin with Trust به این سوال با تشبیه اعتماد به یک مثلث پاسخ میدن. اعتماد سه مؤلفهی…
استاد مصطفی ملکیان سال ۹۷ در مجلهی سپیده دانایی نوشتاری دربارهی رویکردهای فلسفی به اصالت داشتن. میتونید این نوشتار رو بهصورت کامل در اینجا بخونید. خوندنش خالی از لطف نیست و باعث میشه وقتی دربارهی اصالت در لیدرشیپ یا رفتار سازمانی حرف میزنیم، تصویر درستتری داشته باشیم.
متنش طولانیه. از جیپیتی خواستم که خلاصهش کنه و این شد:
در این متن، اصالت مفهومی کلیدی دانسته میشود که در آثار فلسفی و اخلاقی دستکم پنج معنای مهم داشته است، اما همهٔ این معانی بر یک ایدهٔ محوری تأکید دارند: «صداقت و وفاداری به خود» بهعبارتدیگر، انسان اصیل، آن کسی است که در نگرش و رفتار با «خویش»، نه دروغ میگوید و نه خیانت میکند.
در این معنا، فرد آرمانی را کاملاً از درون خویش برمیگزیند و برای حفظ آن در برابر هر محدودیت، تهدید و تطمیع مقاوم میکند. این آرمان، تمام وجود فرد را یکپارچه و سازگار میسازد.
این دیدگاه بر این باور است که زندگی اجتماعی میتواند فرد را از خود حقیقیاش دور کند. پس انسان اصیل، جامعه را کنار میگذارد و با خودکاوی دائمی، «خودِ راستین»اش را کشف کرده و تنها از آن پیروی میکند.
از نظر این رویکرد، درد و رنج اغلب ناشی از نشناختن گسترهٔ توانمندیها و محدودیتهای خویش است. انسان اصیل با شناخت تواناییها و محدودیتهای خود، هم بهآرامش میرسد و هم به دیگران آسیب نمیزند.
در این برداشت، فرد تنها تعهدش را اصلاح و کمال شخصی خویش میداند. او درگیر تغییر دیگران یا جامعه نمیشود؛ اگر نتیجهٔ کمال فردیاش خیری هم به دیگران برساند، صرفاً اثری جانبی است.
در این معنا، هدف غایی فرد «اهل رضایت» بودن است نه «اهل موفقیت». او بیشتر در پی مقایسه و مسابقه با خود دیروزش است تا رقابت با دیگران، و به جای ثروت یا قدرت و شهرت، دنبال آرامش، شادی و خشنودی درونی است.
در مجموع، با آنکه این پنج معنا یا کاربست در ظواهر متفاوتاند، ولی همگی بر «صداقت با خویش» تأکید دارند؛ گویی هر یک از این معانی، بُعدی از «خود» را برجسته میکند. چنین دیدگاهی نشان میدهد که «اصالت» یا وفاداری به خود، فضیلتی است که اگرچه ممکن است دشوار باشد، ولی یکی از ارزشمندترین و کمیابترین عناصر اخلاقی به شمار میرود.
پینوشت: میتوانید استاد ملکیان را در این کانال تلگرامی دنبال کنید.
#Leadership
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍2✍1
یا نمیخوای یا نمیتونی!
📖 اندرو گروو (Andrew Grove)، همموسس و مدیرعامل اسبق اینتل، کتاب ارزشمندی داره به اسم مدیریت با بازده بالا (High Output Management)
تو قسمتی از کتاب درباره مدیریت عملکرد افراد صحبت میکنه و ضعف عملکردی و استاندارد نبودن اون رو به دو عامل نسبت میده:
1️⃣ فرد نمیخواد کاری رو انجام بده. (انگیزش)
2️⃣ فرد نمیتونه اون کار رو انجام بده. (آموزش)
در حقیقت یا توانایی انجام کاری رو نداره یا انگیزهاش رو.
👩💻 گروو راهحل سادهای رو پیشنهاد میده که بفهمیم کدام یکی از این دو تا، اثر بیشتری داره. با طرح این سوال ساده: فرض کن برای ادامهی زندگیات مجبوری کاری رو [در یه زمان کوتاه، مثلا یه ماه] انجام بدی. آیا میتونی یا نه!
اگه جوابت بله است اما در شغلت در انجام اون کار، عملکرد خوبی نداری احتمالا انگیزهی انجام دادن اون رو نداری.
ممکنه با تست افراطی آقای گروو در تشخیص چالش عملکردی بین توانایی و انگیزش مخالف باشیم اما طرح این دو گزینه، میتونه بینشی کاربردی در بررسی دلایل ریشهای پایین بودن سطوح عملکرد افراد در تیم در اختیارمون قرار بده.
🔅 نموداری که در شکل اومده، از کتاب ایشون برداشت شده. طبق این نمودار، آموزشهای سازمانی اگر همسو با انگیزهی افراد باشن، میتونن تاثیر قابل توجهی در عملکرد داشته باشن اما در هر صورت پیدا کردن روش انگیزش درست و اهرم کردن اون، مطمئنا سبب یک شیفت عملکردی میشه.
این کتاب با عنوان (مدیریت با بازده بالا) توسط خانم محبوبه حسینی به فارسی ترجمه شده و انتشارات میلکان اون رو چاپ کرده.
#Leadership
✉️ @HumanInOrg
🌐 ble.ir/humaninorg
تو قسمتی از کتاب درباره مدیریت عملکرد افراد صحبت میکنه و ضعف عملکردی و استاندارد نبودن اون رو به دو عامل نسبت میده:
در حقیقت یا توانایی انجام کاری رو نداره یا انگیزهاش رو.
اگه جوابت بله است اما در شغلت در انجام اون کار، عملکرد خوبی نداری احتمالا انگیزهی انجام دادن اون رو نداری.
ممکنه با تست افراطی آقای گروو در تشخیص چالش عملکردی بین توانایی و انگیزش مخالف باشیم اما طرح این دو گزینه، میتونه بینشی کاربردی در بررسی دلایل ریشهای پایین بودن سطوح عملکرد افراد در تیم در اختیارمون قرار بده.
این کتاب با عنوان (مدیریت با بازده بالا) توسط خانم محبوبه حسینی به فارسی ترجمه شده و انتشارات میلکان اون رو چاپ کرده.
#Leadership
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🤔3❤2👍2
📮یکیش این پست بود که بسیار دوسش داشتم. این آقا رو نمیشناسم. اما نقدی که به دپارتمانهای منابع انسانی داشتن به نظرم بسیار درست اومد.
ترجمهی پستش رو اینجا میذارم:
برای دههها، مدیران عامل و مسئولان سطح بالا از HR میخواستن شریک استراتژیک کسبوکار بشه، اما همزمان با اون HR رو مثل یه واحد پشتیبانی میدیدن. نتیجش؟ هویت گیجکننده و تیم منابع انسانیای که اغلب احساس میکنه گیر کرده.
این علائم رو تقریباً تو هر سازمانی میبینیم:
هر وقت که قراره یه آموزش، کارگاه، نظرسنجی یا ارزیابی عملکرد انجام بشه، اولین واکنش افراد چیه؟
«آخ... باید کار واقعیم رو کنار بذارم و کارهای مربوط به منابع انسانی رو انجام بدم.»
از طرف دیگه، منابع انسانی هنوز به عنوان تیمی دیده میشه که امور مربوط به حقوق، قراردادها، مزایا، رعایت قوانین و در نهایت اخراج افراد رو مدیریت میکنه.
این تصور نیاز به تغییر داره و قدم اولش ساده است: دیگه مثل منابع انسانی سنتی رفتار نکنیم و شروع کنیم به عنوان یک ذینفع در کسبوکار حضور پیدا کنیم.
به صحبت درباره نیازهای آموزشی بسنده نکنیم: درباره نتایج عملکرد حرف بزنیم.
به بحث دربارهی مدیریت عملکرد نپردازیم: درباره ارتقای معیارها (raise the bar) صحبت کنیم.
روی مهارتهای نرم تمرکز نکنیم: تمرکزمون روی رضایت بالاتر مشتریان باشه.
توسعهی مهارت لیدرشیپ اهمیتی ندارن: بلکه ارزشی که رهبران به جا میذارن مهمه.
و از همه مهمتر:✋ دیگه دستورالعمل یا دستور از مدیران سطح بالا یا تیمهای کسبوکار دریافت نکنیم که دقیقا چه فعالیتی رو باید انجام بدیم.
منابع انسانی مرکز خدماتی نیست؛ شریک استراتژیک کسبوکاره.
- میخوایم چه تأثیری روی مشتریهامون بذاریم؟
- چه نتیجهای تو کسبوکار داریم؟
کسبوکار به HRای نیاز داره که تاثیرگذاره، مزاحم نیست و در حال رشده. این HRایه که میتونه صندلی خودش رو دور میز مدیرای ارشد حفظ کنه.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍6✍1❤1
انسان در سازمان
▪️︎مدیر از عملکرد کارمندش راضی نیست اما برای اینکه نمیخواد دردسر ایجاد کنه یا میخواد آدم نایسی به نظر بیاد، هیچ فیدبکی نمیده. حتی ممکنه نیتش خیرخواهانه باشه و نخواد دل طرف مقابل رو بشکونه مثلا. این یه درجهی خیلی بدتر هم داره. مدیر در برابر اعضای تیمش حرفی میزنه که به اون اعتقاد نداره.
▪️︎لیدر بعضی موضوعات رو از اعضای تیمش مخفی میکنه چون میدونه فاش کردن این موضوعات میتونه وجههی اون رو در بین افرادش مخدوش کنه.
▪️︎آدمها در رفتارای کاریشون اسیر یه سری کلیشههای ذهنی از خودشون و دیگران میشن و بر اساس اون کلیشهها رفتار میکنن نه بر اساس واقعیت.
▪️︎مدیر از عقیده یا پرکتیسی در سطح شرکت دفاع میکنه که خودش به اون موضوع اعتقادی نداره. (این موضوع با disagree and commit تفاوت داره.)
▪️︎فرد در تیم، نقش «بله قربانگو» داره. از خودش ایده و معنایی برای تاثیرگذاری بیشتر و بهتر نداره. یا داره اما میترسه بیانش کنه یا اصلا حال و حوصلهی پیگیری و اثرگذاری نداره.
▪️افراد به دلایل مختلف هیچ زمانی رو برای رشد شخصی خودشون در نظر نمیگیرن. یعنی بهطور کلی موضوع «رشد» در کار و فعالیت روزمرهشون براشون اهمیتی نداره. میان و میرن و در بهترین حالت رشد خودشون رو در جای دیگه دنبال میکنن.
#Leadership
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤2👍2🤔1