دوست دارید بیشتر دربارهی چه موضوعاتی پست بذارم؟ (میتونید چند گزینه رو انتخاب کنید.)
Final Results
15%
تئوریهای سازمان و مدیریت 🤓
15%
نگرشهای شغلی و خوبزیستی سازمانی 👩💻
25%
فرهنگ سازمانی 👍
25%
کار تیمی و لیدرشیپ 🏆
20%
عدالت، قدرت و سیاسیبازی در سازمان 💪
50%
فرق نمیکنه، هر چی دوست داری بنویس 🤔
انسان در سازمان pinned «دوست دارید بیشتر دربارهی چه موضوعاتی پست بذارم؟ (میتونید چند گزینه رو انتخاب کنید.)»
تو شرکتای نرمافزاری یه اصطلاحی وجود داره به اسم «بدهی فنی». موضوع اینه که تیم برای این که محصول زودتر ارائه بشه، کدهایی رو استفاده میکنه که تمیز نیستن و استانداردهای لازم رو ندارن، اما «کار رو راه میندازن». اما باید در نظر داشت که بالاخره باید این بدهی رو پس داد، اونم با بهرهش!
📖 آقای بن هارویتز (Ben Horowitz) که گویا یکی از این خفنهای سرمایهگذاری خطرپذیر در سیلیکون ولی هستن کتابی دارن به اسم «the hard thing about hard things» که این کتاب توسط آریانا قلم و با اسم «سختی کارهای سخت» منتشر شده. تو این کتاب نویسنده از این موضوع بدهیهای فنی الهام میگیره و دربارهی یه سری بدهی صحبت میکنه به اسم بدهی مدیریتی. اما من ترجیح میدم اسم همهشون رو بذارم بدهی ساختاری. حالا اینا چی هستن؟
1️⃣ داشتن دو پادشاه در یک اقلیم: به صورت ساده یعنی اینکه مدیر در یه موضوع owner و گردنگیر قضیه رو مشخص نمیکنه چون میخواد که همه مشارکت داشته باشن یا مثلا میخواد ارجحیت و ارشدیت هیچ کدوم رو بهصورت صریح تایید نکنه یا میخواد هر دو رو حفظ کنه.
تو این حالت هر دو نفر به نوعی میسوزن (حسادت، احساس بیانصافی و بیعدالتی، عدم شفافیت و ...) کار هم احتمالا در نهایت تلف میشه و کسی گردن نمیگیردش.
2️⃣ افراط در جبران خدمات کارمند کلیدی بهخاطر پیشنهاد کاری دیگهای که داره: تقریبا واضحه، افرادی میان و میگن که آفرهای بهتری دارن و میخوان برن. مدیر هم سعی میکنه اشل سازمان رو زیر پا بذاره و اختلاف رو پر کنه. دقت کنید که نکتهی اصلی اینه که مدیر ساختار حقوق و دستمزد رو زیر سوال ببره.
تو اینجا مدیر عملا داره یه روش چانهزنی رو در اختیار افراد میذاره. اگر بخواد گوش کنه، هزینههاش رو بالا میبره و اگه گوش نکنه، عدالت سازمانی رو. در نهایت همه به نوعی ناراحت میشن.
3️⃣ نبود فرایند مدیریت عملکرد و ارائهی بازخورد: مدیر نمیخواد با افرادش گفتوگوهای سخت داشته باشه، نمیخواد با کسی خداحافظی کنه، دلش میخواد آدم نایسی باشه و مثل اینها. اما چیزی که در نهایت تحویل میگیره یه شرکت یا تیم با عملکرد خیلی ضعیف و افتضاحه.
همهی اینا این ویژگی رو دارن که مدیر در نهایت نمیخواسته کار سخت رو انجام بده، میخواد زمان بخره، از گفتوگوی صریح میترسه، نتونسته اولویتهاش رو شفاف کنه یا اصولی برای تصمیمگیری نداره.
#Leadership #Teamwork
✉️ @hr_maturity_models
تو این حالت هر دو نفر به نوعی میسوزن (حسادت، احساس بیانصافی و بیعدالتی، عدم شفافیت و ...) کار هم احتمالا در نهایت تلف میشه و کسی گردن نمیگیردش.
تو اینجا مدیر عملا داره یه روش چانهزنی رو در اختیار افراد میذاره. اگر بخواد گوش کنه، هزینههاش رو بالا میبره و اگه گوش نکنه، عدالت سازمانی رو. در نهایت همه به نوعی ناراحت میشن.
همهی اینا این ویژگی رو دارن که مدیر در نهایت نمیخواسته کار سخت رو انجام بده، میخواد زمان بخره، از گفتوگوی صریح میترسه، نتونسته اولویتهاش رو شفاف کنه یا اصولی برای تصمیمگیری نداره.
#Leadership #Teamwork
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍11
انسان در سازمان
تو شرکتای نرمافزاری یه اصطلاحی وجود داره به اسم «بدهی فنی». موضوع اینه که تیم برای این که محصول زودتر ارائه بشه، کدهایی رو استفاده میکنه که تمیز نیستن و استانداردهای لازم رو ندارن، اما «کار رو راه میندازن». اما باید در نظر داشت که بالاخره باید این بدهی رو…
حقیقت اینه که ما نمیتونیم از یه مدیر معمولی و کمتجربه انتظار داشته باشیم که این کارای سخت رو انجام بده و باید ساختاری داشته باشیم که در انجام این کارا کمکش کنه، پشتیبانش باشه و حتی یه جاهایی مجبورش کنه که به این دشواریها تن بده. بنابراین به نظرم برای اینکه مجبور نشیم وامهای این مدلی با بهرهی بالا بگیریم، باید چاره رو در ساختار و فرایند دنبال کنیم.
من به لیست بن هارویتز دو تا بدهی دیگه اضافه میکنم:
هر دوی اینها هم بدهی هستند، چون به هر حال تاثیری میذارن که در آینده مدیر باید با هزینهی بیشتر اونها و تسویه کنه. تاثیری که روی فرهنگ سازمانی میذارن، میتونه ضررهای زیادی رو به همراه داشته باشه و به نظرم بدترین بدهی اونه که مدیر مجبور باشه اون رو با فرهنگ سازمانش جبران کنه.
#Leadership #Teamwork
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍5✍2👎1
انسان در سازمان
حالا منظور از Traditional Management که تو شکل بهش اشاره شده چیه؟ منظورش فعالیتهای کلاسیکیه که بعضی صاحبنظرای مدیریت، اوایل قرن بیستم به اونا اشاره کردن. برای مثال گولیک (Gulick) و ارویک (Urwick) تو دههی ۳۰ میلادی به سرواژه P.O.S.D.Co.R.B اشاره کردن…
من میخوام دربارهی دو تا از این اصول بنویسم: اصل وحدت فرمان (Unity of Command) و اصل زنجیرهی سلسلهمراتب (Scalar Chain)
اصل وحدت فرمان میگه که هر نفر در سازمان فقط و فقط باید یک مدیر داشته باشه و از یه نفر دستور بگیره و به یه نفر پاسخ بده. اصل زنجیرهی سلسلهمراتب هم میگه که یه دستور وقتی میخواد از بالای سازمان بیاد، باید طبق مسیر مشخصشده در سلسلهمراتب بیاد پایین (و بالعکس). یعنی اینطوری نباشه که هر مدیر ارشدی بره با هر کارشناسی صحبت کنه و مثل اینها.
به نظرم این دو تا اصل تو سازمانهای جوونتر امروزی دارن به شکل گستردهای نقض میشن. ساختار ماتریسی یا چپتری یا STLای (چیزی که الان دارم در دیوار میبینم) و تیمهای خودسازمانده داره به نوعی اولی رو نقض میکنه و ساختارهای تخت و چابک و این موضوعات دوری از بروکراسی و صمیمیت و ... دارن دومی رو زیر پا میذارن. من هم در سازمانهایی که تقریبا به این اصول وفادار بودن کار کردم و هم در سازمانهایی که این اصول براشون شوخی زشتیه. چند تا نکته به ذهنم میرسه که به اشتراک میذارمشون:
من اینها رو هم عارضههای ساختاری سازمانها میدونم. احتمالا بعدا بیشتر دربارهش مینویسم.
#Leadership #Teamwork #Organization_Theory
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍5✍2🤔1
انسان در سازمان
مدیر باید بدونه که کار چجوری انجام میشه و محصول چطوری تولید میشه. باید نسبت به جزییات و ریزهکاریهای کاری که افرادش انجام میدن و فرایند تولیدش آگاه و هشیار باشه.
یه کم این حرف رو از زاویهی دید خودم بررسی میکنم. اگر شما هم نکتهای به ذهنتون میرسه لطفا کامنت بذارید:
این موضوع هم ریزهکاریهای زیادی داره. اگر وقت داشتید، کامنت بذارید یه کم دربارهش صحبت کنیم.
#Organization_Theory #Leadership
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍6✍2🤔2
انسان در سازمان
تو شرکتای نرمافزاری یه اصطلاحی وجود داره به اسم «بدهی فنی». موضوع اینه که تیم برای این که محصول زودتر ارائه بشه، کدهایی رو استفاده میکنه که تمیز نیستن و استانداردهای لازم رو ندارن، اما «کار رو راه میندازن». اما باید در نظر داشت که بالاخره باید این بدهی رو…
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍3❤2
چارچوب ابعاد فرهنگ آقای هافستد (Hofstede) معمولا جزو اولین چیزاییه که دانشجوهای مدیریت در مطالعهی فرهنگ باهاش آشنا میشن. احتمالا دلیلش اینه که چارچوب سرراستتریه و پشتوانهی دادهی بیشتری داره. هافستد در این چارچوب تمرکزش رو گذاشته روی فرهنگ ملی.
💬 اصل مطالعات هافستد هم از IBM شروع شده. مدیر دپارتمانی بوده به اسم تحقیقات پرسنل. با توجه به ابعاد گستردهی IBM و چند ملیتی بودن اون، هافستد با آدمهای مختلف شرکت در کشورهای مختلف صحبت میکرده تا بتونه به مدیرای ارشد شرکت فهم بهتری از فرهنگ سازمانی رو ارائه بده. این مصاحبهها شده سنگ بنای چارچوبش و شش بعدی که در اون بررسی میشه. توضیح بیشتری دربارهی این ابعاد نمیدم. توی شکل تعریف شدن.
🌍 پیمایش هافستد برای بهروز نگه داشتن نتیجهها هنوز توسط مؤسسهی مشاوره مدیریتی که با پسرش تاسیس کرده، انجام میشه. البته خودش چهار پنج سالی هست که فوت کرده. برای اینکه بتونید ایران رو با سایر کشورها در این ابعاد فرهنگی مقایسه کنید، این سایت رو ببینید. این سایت هم هست.
#Culture
✉️ @hr_maturity_models
#Culture
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍5❤3
انسان در سازمان
دو نفر از دوستان کامنت گذاشتن که هدیه ناقابل با افتخار به هر دو نفر تقدیم شد.
برم سر اصل مطلب و تعریفی که خودم در ذهنم از ساختار داشتم رو ارائه کنم. قبلش باید بگم که من اصل موضوع این تعریف رو از آقای استفان رابینز گرفتم و چیزهایی رو به اون اضافه کردم.
به نظرم میشه ساختار سازمانی رو اینطوری تعریف کرد: یه توافق اجرایی جمعی که بر اساس اون سه تا بعد مهم پیچیدگی، رسمیت و تمرکز در سازمان مشخص میشه و هدف از این هم اجرای استراتژیه. حالا باید توضیح بدم که هر کدوم از این سه تا چه تعریفی دارن:
1️⃣ پیچیدگی: این بعد از ساختار سازمانی میاد و به سوالایی مثل اینها پاسخ میده: وظایف در سطوح مختلف چطوری تقسیم میشه؟ چند ردهی مختلف شغلی وجود داره؟ چه دستهبندیهای تخصصی باید در شرکت داشته باشیم؟ چه گروههای شغلی داریم؟ و ...
2️⃣ رسمیت: به این موضوع اشاره میکنه که شغلهای مختلف در سازمان چقدر استاندارد شدن. مثلا چقدر شرح شغلها در سازمان دقیق هستن، چقدر رویه و فرایند داریم برای موضوعات مختلف، آزادی رفتار در سازمان چقدره، چقدر کنترل وجود داره روی عملکرد افراد و ...
3️⃣ تمرکز: سوال اصلی اینجا اینه که تصمیمگیریهای سازمانی چقدر در یک نقطهی سازمان متمرکزه؟ آیا همهی افراد در تصمیمگیری نقش دارند یا همهی تصمیمها توسط یه گروه گرفته میشه یا اصلا یک شخص؟ دربارهی مسائل مختلف با چه مکانیزمی تصمیم میگیریم؟ در حقیقت این بعد ساختار این موضوع رو مشخص میکنه پراکندگی اختیار تصمیمگیری در سازمان چقدره. برای موضوعات مختلف، پاسخ به این سوال هم متفاوته.
با این تعریف میتونیم جملات زیر رو که ممکنه در محل کارمون بشنیوم، نوعی عارضهی ساختاری ببینیم:
✈️ کسی این موضوع رو گردن نمیگیره. مشخص نیست مسئولش کیه.
✈️ در شرح وظایف من نیست که این کار رو انجام بدم ولی همه ازم انتظار دارن.
✈️ نردبان شغلی مسیر شفافی رو برای ارتقای من مشخص نکرده.
✈️ فلانی چون از جواب دادن به مدیراش میترسه تصمیمی نمیگیره.
✈️ برای انجام بهمان کار، هنوز تو اتوماسیون تیکتی تعریف نشده.
#Organization_Theory
✉️ @hr_maturity_models
برم سر اصل مطلب و تعریفی که خودم در ذهنم از ساختار داشتم رو ارائه کنم. قبلش باید بگم که من اصل موضوع این تعریف رو از آقای استفان رابینز گرفتم و چیزهایی رو به اون اضافه کردم.
به نظرم میشه ساختار سازمانی رو اینطوری تعریف کرد: یه توافق اجرایی جمعی که بر اساس اون سه تا بعد مهم پیچیدگی، رسمیت و تمرکز در سازمان مشخص میشه و هدف از این هم اجرای استراتژیه. حالا باید توضیح بدم که هر کدوم از این سه تا چه تعریفی دارن:
با این تعریف میتونیم جملات زیر رو که ممکنه در محل کارمون بشنیوم، نوعی عارضهی ساختاری ببینیم:
#Organization_Theory
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍4✍2❤2🤔1
انسان در سازمان
اکثر ستادیها درک دقیقی از کسبوکار ندارن بنابراین نمیتونن نیازهای افراد رو بشناسن و در نهایت این اتفاق میفته که اکثر تیمهای منابع انسانی وقتشون رو صرف یه سری موضوعات کلیشهای و فرم میکنن.
در بدترین حالت هم منابع انسانی تبدیل به واحد شوآف و نمایش میشه و تنها وظیفهش میشه برگزاری جشن و دورهمی، خریدن هدیه برای افراد و انجام امور اداری روزمره. این کارا نه تنها بد نیستن بلکه لازمن اما ابدا کافی هم نیستن.
پینوشت: این پست کانال را در لینکدین منتشر کردم و این نقد منطقی را دریافت کردم
#Organization_Theory
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤4👍4✍1
با مثال شاید بشه اینطوری گفتش:
احتمالا به ذهن شما هم مثالهایی میرسه. نکته اینه که این رفتارها برای اینکه تبدیل به فرهنگ شده باشن باید یه اعتبار رسمی یا غیررسمی بین افراد اون جمع داشته باشن و تبدیل به یه پیشفرض فکری و رفتاری شده باشن و کسایی که این رفتارها رو ندارن، یهجور وصلهی ناجور محسوب میشن.
#Culture
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍3❤2✍1
در مذاکره هم شما باید بدونید که چه زمانی میخواین حرف یا رفتار برگشتناپذیری بگید یا انجام بدید و اصولا بدونید که شمشیر ساموراییتون چیه.
الان هم که در مصاحبههای خروج با این موارد برخورد میکنم ناراحت میشم و به فکر فرومیرم که آیا نمیشد شرایط طوری پیش بره که این اتفاق نیفته؟ کجا اشتباه کردیم؟
#Culture
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍4❤3👎1🤔1
انسان در سازمان
در دوران دانشجویی که فیلم رو دیدم، فازم این بود که چه شغلای مسخرهای وجود داره اما الان احساس میکنم که شغل بسیار سخت و پیچیدهایه.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
IMDb
Up in the Air (2009) ⭐ 7.4 | Comedy, Drama, Romance
1h 49m | R
🤔3👍2🤨1😐1
اگر فقط یکی از این لنزهای استعاری رو به چشم داشته باشی، احتمالا تفسیر اشتباهی از پدیدهها پیدا میکنی. مورگان معتقده که استعارهها باعث میشن جنبههای پنهان سازمان رو ببینیم و از زوایای نو به اون نگاه کنیم.
حالا این استعارهها چیا هستن؟
#Organization_Theory #Culture
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍6❤1🐳1
jobvision-salary-survey-report-1404.pdf
11.7 MB
این گزارش چند تا نکتهی تاملبرانگیز داره:
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍3❤1
ممکنه این جملات رو از همکارا و مدیرامون بشنویم که مثلا فلان کار از عدالت به دوره یا این کار رو انجام میدیم که در راستای عدالت کاری انجام داده باشیم. بهطور کلی وقتی دربارهی «عدالت سازمانی : Organizational Justice» صحبت میکنیم، دربارهی چی صحبت میکنیم و منظورمون چیه؟
در صحبت از عدالت، معمولا یک یا چند تا از ابعاد زیر از عدالت رو مد نظر داریم:
1⃣ عدالت توزیعی (Distributive Justice): خروجی رویههای سازمانی تا چه حد منصفانه بین آدمها توزیع شده؟ آیا بین تلاش افراد یا به عبارت کلیتر دادهای که به سازمان دارن و چیزی که از سازمان دریافت میکنن (ستاده) تناسب و انصاف وجود داره؟
2⃣ عدالت رویهای (Procedural Justice): رویههایی که منجر به خروجیها میشن، تا چه حد منصفانه طراحی شدن؟
❓ تفاوت بین این دو تا؟ فرض میکنیم که قانونی در سازمان وجود داره و همهی مدیرا هم خیلی سفت و سخت دارن این قانون رو اجرا میکنن. در این حالت یعنی عدالت رویهای دارن. اما خروجی این قانون باعث میشه که حس تبعیض و عدم انصاف در آدمها بهوجود بیاد، بنابراین عدالت توزیعی وجود نداره.
3⃣ عدالت تعاملی (Interactional Justice): آخرین بعد هم به تعامل مربوط میشه. اینکه فارغ از رویه و خروجیش، با همهی آدمها رفتار مناسبی داشتیم یا نه. آیا در برخورد با همه به یه میزان ادب و احترام رو رعایت کردیم؟ آیا دلیل رویهها و خروجیها رو برای همه با سعهی صدر و شفافیت توضیح دادیم یا نه.
#Organization_Theory #Culture
✉️ @hr_maturity_models
در صحبت از عدالت، معمولا یک یا چند تا از ابعاد زیر از عدالت رو مد نظر داریم:
#Organization_Theory #Culture
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍5❤2🤨2
انسان در سازمان
این متن رو که مینوشتم و دربارهی زندان روح توضیح دادم، یاد مپنا افتادم. سوءبرداشت نشه، نه اینکه مپنا رو دوست نداشته باشم یا خاطرات بدی از اونجا داشته باشم، بلکه اتفاقا همیشه گفتم که کار کردن در مپنا باعث شد که بیشتر و بهتر با پدیدهی سازمان آشنا شم و چیزای زیادی دربارهی این موضوع یاد گرفتم.
بیشتر یادش افتادم بهخاطر واژهی زندان و ارتباط اون با حسی که حراست و نگهبانی ورودی برج مپنا بهم میداد.
ورودی از این مدلهای مترویی بود که برای خروج از ساختمون یا ورود به اون باید کارت میکشیدی تا در باز بشه. فرض کن مثلا پنج دقیقه میخواستی از ساختمون خارج بشی که هوایی عوض کنی یا خوراکی بخری برای خودت یا ... باید کارت میکشیدی. آخر ماه هم این پنج دقیقهها تجمیع میشد و میشد مثلا ۷۰ دقیقه و باید این زمان رو مرخصی ساعتی میگرفتی و مدیرت هم تایید میکرد تا کارکردت کامل رد شه.
میدونم که دارم این موضوع رو طوری میگم که مسخره به نظر بیاد اما بعدها که مدل ساعات کاریم شناور و بسیار منعطف شد، مزیتای ساعت کاری سختگیرانه مثل مپنا بیشتر به چشمم اومد.
مهمترینش اینه که تعادل کار و زندگیت حفظ میشه، راس یه ساعتی وارد میشی و راس ساعت معقولی هم کار رو میبوسی و میذاری کنار و میری به زندگی خودت میرسی، ورزش میکنی، مطالعه میکنی، میری کلاس آموزشی یا اصلا میری سراغ شغل دومت :)
پینوشت: با توجه به تفاسیری که داشتم احتمالا حدس میزنید که به غیر از شرایط ویژهی کرونا، دورکاری هم بیمعنا بود.
✉️ @hr_maturity_models
بیشتر یادش افتادم بهخاطر واژهی زندان و ارتباط اون با حسی که حراست و نگهبانی ورودی برج مپنا بهم میداد.
ورودی از این مدلهای مترویی بود که برای خروج از ساختمون یا ورود به اون باید کارت میکشیدی تا در باز بشه. فرض کن مثلا پنج دقیقه میخواستی از ساختمون خارج بشی که هوایی عوض کنی یا خوراکی بخری برای خودت یا ... باید کارت میکشیدی. آخر ماه هم این پنج دقیقهها تجمیع میشد و میشد مثلا ۷۰ دقیقه و باید این زمان رو مرخصی ساعتی میگرفتی و مدیرت هم تایید میکرد تا کارکردت کامل رد شه.
میدونم که دارم این موضوع رو طوری میگم که مسخره به نظر بیاد اما بعدها که مدل ساعات کاریم شناور و بسیار منعطف شد، مزیتای ساعت کاری سختگیرانه مثل مپنا بیشتر به چشمم اومد.
مهمترینش اینه که تعادل کار و زندگیت حفظ میشه، راس یه ساعتی وارد میشی و راس ساعت معقولی هم کار رو میبوسی و میذاری کنار و میری به زندگی خودت میرسی، ورزش میکنی، مطالعه میکنی، میری کلاس آموزشی یا اصلا میری سراغ شغل دومت :)
پینوشت: با توجه به تفاسیری که داشتم احتمالا حدس میزنید که به غیر از شرایط ویژهی کرونا، دورکاری هم بیمعنا بود.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍6❤3🤔1