انسان در سازمان
در نهایت این نگرشهای شغلی به چه درد ما میخورن؟ اینطور ادعا میشه که بهبود این نگرشها همراه با بهبود بعضی متغیرهای عملکرد شغلیه. مثلا میتونید گزارش مشاوره مدیریت گالوپ رو دربارهش ببینید. در نهایت همیشه این سوال وجود داره که با یه رابطهی همبستگی طرفیم یا…
مشاوره مدیریت گالوپ که قبلا هم به اون اشاره کردم، صفحهی لینکدین خوبی داره.
یکی از موضوعاتی که روش خیلی مانور میده، نتایج یکی از پیمایشهاشون دربارهی موضوعات مختلف نگرش شغلیه. میتونید دربارهی روششون برای سنجش نگرشهای شغلی در این صفحه بخونید.
پرسشنامه و پیمایششون چند تا ویژگی داره که برای من جذابش میکنه:
۱- فقط دوازده سوال داره و آدما سریع و راحت میتونن بهش پاسخ بدن.
۲- سوالاش واضحه و پیچیدگی و ابهام نداره.
۳- متدولوژیشون مشخصه.
۴- دادههای زیادی از کشورها و شرکتهای دیگه دارن و برای بنچمارک میشه ازشون استفاده کرد.
۵- نیاز به حضور مشاور در سازمان نیست و خدمات آنلاین ارائه میدن (البته اگه تحریم بذاره!)
#Organizational_Wellbeing
✉️ @hr_maturity_models
یکی از موضوعاتی که روش خیلی مانور میده، نتایج یکی از پیمایشهاشون دربارهی موضوعات مختلف نگرش شغلیه. میتونید دربارهی روششون برای سنجش نگرشهای شغلی در این صفحه بخونید.
پرسشنامه و پیمایششون چند تا ویژگی داره که برای من جذابش میکنه:
۱- فقط دوازده سوال داره و آدما سریع و راحت میتونن بهش پاسخ بدن.
۲- سوالاش واضحه و پیچیدگی و ابهام نداره.
۳- متدولوژیشون مشخصه.
۴- دادههای زیادی از کشورها و شرکتهای دیگه دارن و برای بنچمارک میشه ازشون استفاده کرد.
۵- نیاز به حضور مشاور در سازمان نیست و خدمات آنلاین ارائه میدن (البته اگه تحریم بذاره!)
#Organizational_Wellbeing
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍7
انسان در سازمان
تا اینجا درباره تئوری CoR و همچنین نظریهی ERI صحبت کردیم. هر دو نظریه استرس شغلی و خوبزیستی سازمانی رو مدنظر دارن. اولی تمرکزش رو میذاره روی منابعی که فرد در اختیار داره و میگه اگه فرد بتونه منابع رو از دست نده و بیشترش کنه، کماسترستره و دومی تمرکزش…
من همهی این تئوریها و مدلها رو گفتم که در نهایت برسم به مدل Job Demands - Resources. این مدل رو آقای بَکر (Bakker) و خانم دمروتی (Demerouti) حدود بیست و دو سال پیش معرفی کردن. اونا با در نظر داشتن مدلهای قبلی که تا اینجا معرفی کردم، ایدهی اصلیشون رو اینطوری میگن:
تعریف اصلی این دو نفر از تقاضاهای شغلی و منابع شغلی رو میتونید در شکلی که از مقالهشون هست بخونید:
خب چند تا نکته دربارهی این مدل میمونه که بعدا بهشون اشاره میکنم.
#Organizational_Wellbeing
✉️ @hr_maturity_models
ما در هر شغلی با یک سری تقاضا طرف هستیم و برای انجام اون شغل منابعی در اختیار داریم.
اگر میخوایم که استرس شغلیمون کم بشه و زیست خوبی در سازمان داشته باشیم باید بین این تقاضاها و منابع توازن برقرار کنیم.
تعریف اصلی این دو نفر از تقاضاهای شغلی و منابع شغلی رو میتونید در شکلی که از مقالهشون هست بخونید:
نیازهای شغلی به جنبههای جسمی، روانی، اجتماعی یا سازمانی یک شغل اشاره دارد که به تلاش یا مهارتهای جسمی یا روانی (شناختی و عاطفی) مداوم نیاز دارند و بنابراین با هزینههای فیزیولوژیکی یا روانی خاصی همراه هستند.
منابع شغلی به جنبههای جسمی، روانی، اجتماعی یا سازمانی یک شغل اشاره دارد که ممکن است:
- در دستیابی به اهداف کاری مؤثر باشند.
- نیازهای شغلی و هزینههای فیزیولوژیکی و روانی مرتبط را کاهش دهند.
- موجب رشد شخصی، یادگیری و توسعه شوند.
خب چند تا نکته دربارهی این مدل میمونه که بعدا بهشون اشاره میکنم.
#Organizational_Wellbeing
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍5
دوست دارید بیشتر دربارهی چه موضوعاتی پست بذارم؟ (میتونید چند گزینه رو انتخاب کنید.)
Final Results
15%
تئوریهای سازمان و مدیریت 🤓
15%
نگرشهای شغلی و خوبزیستی سازمانی 👩💻
25%
فرهنگ سازمانی 👍
25%
کار تیمی و لیدرشیپ 🏆
20%
عدالت، قدرت و سیاسیبازی در سازمان 💪
50%
فرق نمیکنه، هر چی دوست داری بنویس 🤔
انسان در سازمان pinned «دوست دارید بیشتر دربارهی چه موضوعاتی پست بذارم؟ (میتونید چند گزینه رو انتخاب کنید.)»
تو شرکتای نرمافزاری یه اصطلاحی وجود داره به اسم «بدهی فنی». موضوع اینه که تیم برای این که محصول زودتر ارائه بشه، کدهایی رو استفاده میکنه که تمیز نیستن و استانداردهای لازم رو ندارن، اما «کار رو راه میندازن». اما باید در نظر داشت که بالاخره باید این بدهی رو پس داد، اونم با بهرهش!
📖 آقای بن هارویتز (Ben Horowitz) که گویا یکی از این خفنهای سرمایهگذاری خطرپذیر در سیلیکون ولی هستن کتابی دارن به اسم «the hard thing about hard things» که این کتاب توسط آریانا قلم و با اسم «سختی کارهای سخت» منتشر شده. تو این کتاب نویسنده از این موضوع بدهیهای فنی الهام میگیره و دربارهی یه سری بدهی صحبت میکنه به اسم بدهی مدیریتی. اما من ترجیح میدم اسم همهشون رو بذارم بدهی ساختاری. حالا اینا چی هستن؟
1️⃣ داشتن دو پادشاه در یک اقلیم: به صورت ساده یعنی اینکه مدیر در یه موضوع owner و گردنگیر قضیه رو مشخص نمیکنه چون میخواد که همه مشارکت داشته باشن یا مثلا میخواد ارجحیت و ارشدیت هیچ کدوم رو بهصورت صریح تایید نکنه یا میخواد هر دو رو حفظ کنه.
تو این حالت هر دو نفر به نوعی میسوزن (حسادت، احساس بیانصافی و بیعدالتی، عدم شفافیت و ...) کار هم احتمالا در نهایت تلف میشه و کسی گردن نمیگیردش.
2️⃣ افراط در جبران خدمات کارمند کلیدی بهخاطر پیشنهاد کاری دیگهای که داره: تقریبا واضحه، افرادی میان و میگن که آفرهای بهتری دارن و میخوان برن. مدیر هم سعی میکنه اشل سازمان رو زیر پا بذاره و اختلاف رو پر کنه. دقت کنید که نکتهی اصلی اینه که مدیر ساختار حقوق و دستمزد رو زیر سوال ببره.
تو اینجا مدیر عملا داره یه روش چانهزنی رو در اختیار افراد میذاره. اگر بخواد گوش کنه، هزینههاش رو بالا میبره و اگه گوش نکنه، عدالت سازمانی رو. در نهایت همه به نوعی ناراحت میشن.
3️⃣ نبود فرایند مدیریت عملکرد و ارائهی بازخورد: مدیر نمیخواد با افرادش گفتوگوهای سخت داشته باشه، نمیخواد با کسی خداحافظی کنه، دلش میخواد آدم نایسی باشه و مثل اینها. اما چیزی که در نهایت تحویل میگیره یه شرکت یا تیم با عملکرد خیلی ضعیف و افتضاحه.
همهی اینا این ویژگی رو دارن که مدیر در نهایت نمیخواسته کار سخت رو انجام بده، میخواد زمان بخره، از گفتوگوی صریح میترسه، نتونسته اولویتهاش رو شفاف کنه یا اصولی برای تصمیمگیری نداره.
#Leadership #Teamwork
✉️ @hr_maturity_models
تو این حالت هر دو نفر به نوعی میسوزن (حسادت، احساس بیانصافی و بیعدالتی، عدم شفافیت و ...) کار هم احتمالا در نهایت تلف میشه و کسی گردن نمیگیردش.
تو اینجا مدیر عملا داره یه روش چانهزنی رو در اختیار افراد میذاره. اگر بخواد گوش کنه، هزینههاش رو بالا میبره و اگه گوش نکنه، عدالت سازمانی رو. در نهایت همه به نوعی ناراحت میشن.
همهی اینا این ویژگی رو دارن که مدیر در نهایت نمیخواسته کار سخت رو انجام بده، میخواد زمان بخره، از گفتوگوی صریح میترسه، نتونسته اولویتهاش رو شفاف کنه یا اصولی برای تصمیمگیری نداره.
#Leadership #Teamwork
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍11
انسان در سازمان
تو شرکتای نرمافزاری یه اصطلاحی وجود داره به اسم «بدهی فنی». موضوع اینه که تیم برای این که محصول زودتر ارائه بشه، کدهایی رو استفاده میکنه که تمیز نیستن و استانداردهای لازم رو ندارن، اما «کار رو راه میندازن». اما باید در نظر داشت که بالاخره باید این بدهی رو…
حقیقت اینه که ما نمیتونیم از یه مدیر معمولی و کمتجربه انتظار داشته باشیم که این کارای سخت رو انجام بده و باید ساختاری داشته باشیم که در انجام این کارا کمکش کنه، پشتیبانش باشه و حتی یه جاهایی مجبورش کنه که به این دشواریها تن بده. بنابراین به نظرم برای اینکه مجبور نشیم وامهای این مدلی با بهرهی بالا بگیریم، باید چاره رو در ساختار و فرایند دنبال کنیم.
من به لیست بن هارویتز دو تا بدهی دیگه اضافه میکنم:
هر دوی اینها هم بدهی هستند، چون به هر حال تاثیری میذارن که در آینده مدیر باید با هزینهی بیشتر اونها و تسویه کنه. تاثیری که روی فرهنگ سازمانی میذارن، میتونه ضررهای زیادی رو به همراه داشته باشه و به نظرم بدترین بدهی اونه که مدیر مجبور باشه اون رو با فرهنگ سازمانش جبران کنه.
#Leadership #Teamwork
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍5✍2👎1
انسان در سازمان
حالا منظور از Traditional Management که تو شکل بهش اشاره شده چیه؟ منظورش فعالیتهای کلاسیکیه که بعضی صاحبنظرای مدیریت، اوایل قرن بیستم به اونا اشاره کردن. برای مثال گولیک (Gulick) و ارویک (Urwick) تو دههی ۳۰ میلادی به سرواژه P.O.S.D.Co.R.B اشاره کردن…
من میخوام دربارهی دو تا از این اصول بنویسم: اصل وحدت فرمان (Unity of Command) و اصل زنجیرهی سلسلهمراتب (Scalar Chain)
اصل وحدت فرمان میگه که هر نفر در سازمان فقط و فقط باید یک مدیر داشته باشه و از یه نفر دستور بگیره و به یه نفر پاسخ بده. اصل زنجیرهی سلسلهمراتب هم میگه که یه دستور وقتی میخواد از بالای سازمان بیاد، باید طبق مسیر مشخصشده در سلسلهمراتب بیاد پایین (و بالعکس). یعنی اینطوری نباشه که هر مدیر ارشدی بره با هر کارشناسی صحبت کنه و مثل اینها.
به نظرم این دو تا اصل تو سازمانهای جوونتر امروزی دارن به شکل گستردهای نقض میشن. ساختار ماتریسی یا چپتری یا STLای (چیزی که الان دارم در دیوار میبینم) و تیمهای خودسازمانده داره به نوعی اولی رو نقض میکنه و ساختارهای تخت و چابک و این موضوعات دوری از بروکراسی و صمیمیت و ... دارن دومی رو زیر پا میذارن. من هم در سازمانهایی که تقریبا به این اصول وفادار بودن کار کردم و هم در سازمانهایی که این اصول براشون شوخی زشتیه. چند تا نکته به ذهنم میرسه که به اشتراک میذارمشون:
من اینها رو هم عارضههای ساختاری سازمانها میدونم. احتمالا بعدا بیشتر دربارهش مینویسم.
#Leadership #Teamwork #Organization_Theory
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍5✍2🤔1
انسان در سازمان
مدیر باید بدونه که کار چجوری انجام میشه و محصول چطوری تولید میشه. باید نسبت به جزییات و ریزهکاریهای کاری که افرادش انجام میدن و فرایند تولیدش آگاه و هشیار باشه.
یه کم این حرف رو از زاویهی دید خودم بررسی میکنم. اگر شما هم نکتهای به ذهنتون میرسه لطفا کامنت بذارید:
این موضوع هم ریزهکاریهای زیادی داره. اگر وقت داشتید، کامنت بذارید یه کم دربارهش صحبت کنیم.
#Organization_Theory #Leadership
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍6✍2🤔2
انسان در سازمان
تو شرکتای نرمافزاری یه اصطلاحی وجود داره به اسم «بدهی فنی». موضوع اینه که تیم برای این که محصول زودتر ارائه بشه، کدهایی رو استفاده میکنه که تمیز نیستن و استانداردهای لازم رو ندارن، اما «کار رو راه میندازن». اما باید در نظر داشت که بالاخره باید این بدهی رو…
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍3❤2
چارچوب ابعاد فرهنگ آقای هافستد (Hofstede) معمولا جزو اولین چیزاییه که دانشجوهای مدیریت در مطالعهی فرهنگ باهاش آشنا میشن. احتمالا دلیلش اینه که چارچوب سرراستتریه و پشتوانهی دادهی بیشتری داره. هافستد در این چارچوب تمرکزش رو گذاشته روی فرهنگ ملی.
💬 اصل مطالعات هافستد هم از IBM شروع شده. مدیر دپارتمانی بوده به اسم تحقیقات پرسنل. با توجه به ابعاد گستردهی IBM و چند ملیتی بودن اون، هافستد با آدمهای مختلف شرکت در کشورهای مختلف صحبت میکرده تا بتونه به مدیرای ارشد شرکت فهم بهتری از فرهنگ سازمانی رو ارائه بده. این مصاحبهها شده سنگ بنای چارچوبش و شش بعدی که در اون بررسی میشه. توضیح بیشتری دربارهی این ابعاد نمیدم. توی شکل تعریف شدن.
🌍 پیمایش هافستد برای بهروز نگه داشتن نتیجهها هنوز توسط مؤسسهی مشاوره مدیریتی که با پسرش تاسیس کرده، انجام میشه. البته خودش چهار پنج سالی هست که فوت کرده. برای اینکه بتونید ایران رو با سایر کشورها در این ابعاد فرهنگی مقایسه کنید، این سایت رو ببینید. این سایت هم هست.
#Culture
✉️ @hr_maturity_models
#Culture
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍5❤3
انسان در سازمان
دو نفر از دوستان کامنت گذاشتن که هدیه ناقابل با افتخار به هر دو نفر تقدیم شد.
برم سر اصل مطلب و تعریفی که خودم در ذهنم از ساختار داشتم رو ارائه کنم. قبلش باید بگم که من اصل موضوع این تعریف رو از آقای استفان رابینز گرفتم و چیزهایی رو به اون اضافه کردم.
به نظرم میشه ساختار سازمانی رو اینطوری تعریف کرد: یه توافق اجرایی جمعی که بر اساس اون سه تا بعد مهم پیچیدگی، رسمیت و تمرکز در سازمان مشخص میشه و هدف از این هم اجرای استراتژیه. حالا باید توضیح بدم که هر کدوم از این سه تا چه تعریفی دارن:
1️⃣ پیچیدگی: این بعد از ساختار سازمانی میاد و به سوالایی مثل اینها پاسخ میده: وظایف در سطوح مختلف چطوری تقسیم میشه؟ چند ردهی مختلف شغلی وجود داره؟ چه دستهبندیهای تخصصی باید در شرکت داشته باشیم؟ چه گروههای شغلی داریم؟ و ...
2️⃣ رسمیت: به این موضوع اشاره میکنه که شغلهای مختلف در سازمان چقدر استاندارد شدن. مثلا چقدر شرح شغلها در سازمان دقیق هستن، چقدر رویه و فرایند داریم برای موضوعات مختلف، آزادی رفتار در سازمان چقدره، چقدر کنترل وجود داره روی عملکرد افراد و ...
3️⃣ تمرکز: سوال اصلی اینجا اینه که تصمیمگیریهای سازمانی چقدر در یک نقطهی سازمان متمرکزه؟ آیا همهی افراد در تصمیمگیری نقش دارند یا همهی تصمیمها توسط یه گروه گرفته میشه یا اصلا یک شخص؟ دربارهی مسائل مختلف با چه مکانیزمی تصمیم میگیریم؟ در حقیقت این بعد ساختار این موضوع رو مشخص میکنه پراکندگی اختیار تصمیمگیری در سازمان چقدره. برای موضوعات مختلف، پاسخ به این سوال هم متفاوته.
با این تعریف میتونیم جملات زیر رو که ممکنه در محل کارمون بشنیوم، نوعی عارضهی ساختاری ببینیم:
✈️ کسی این موضوع رو گردن نمیگیره. مشخص نیست مسئولش کیه.
✈️ در شرح وظایف من نیست که این کار رو انجام بدم ولی همه ازم انتظار دارن.
✈️ نردبان شغلی مسیر شفافی رو برای ارتقای من مشخص نکرده.
✈️ فلانی چون از جواب دادن به مدیراش میترسه تصمیمی نمیگیره.
✈️ برای انجام بهمان کار، هنوز تو اتوماسیون تیکتی تعریف نشده.
#Organization_Theory
✉️ @hr_maturity_models
برم سر اصل مطلب و تعریفی که خودم در ذهنم از ساختار داشتم رو ارائه کنم. قبلش باید بگم که من اصل موضوع این تعریف رو از آقای استفان رابینز گرفتم و چیزهایی رو به اون اضافه کردم.
به نظرم میشه ساختار سازمانی رو اینطوری تعریف کرد: یه توافق اجرایی جمعی که بر اساس اون سه تا بعد مهم پیچیدگی، رسمیت و تمرکز در سازمان مشخص میشه و هدف از این هم اجرای استراتژیه. حالا باید توضیح بدم که هر کدوم از این سه تا چه تعریفی دارن:
با این تعریف میتونیم جملات زیر رو که ممکنه در محل کارمون بشنیوم، نوعی عارضهی ساختاری ببینیم:
#Organization_Theory
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍4✍2❤2🤔1
انسان در سازمان
اکثر ستادیها درک دقیقی از کسبوکار ندارن بنابراین نمیتونن نیازهای افراد رو بشناسن و در نهایت این اتفاق میفته که اکثر تیمهای منابع انسانی وقتشون رو صرف یه سری موضوعات کلیشهای و فرم میکنن.
در بدترین حالت هم منابع انسانی تبدیل به واحد شوآف و نمایش میشه و تنها وظیفهش میشه برگزاری جشن و دورهمی، خریدن هدیه برای افراد و انجام امور اداری روزمره. این کارا نه تنها بد نیستن بلکه لازمن اما ابدا کافی هم نیستن.
پینوشت: این پست کانال را در لینکدین منتشر کردم و این نقد منطقی را دریافت کردم
#Organization_Theory
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤4👍4✍1