انسان در سازمان
Photo
تعارض پدیدهای ثابت و ایستا نیست؛ تعارضها زنده و پویا هستن و میتونن تغییر شکل بدن.
برای مثال، اگر اختلافی کاری یا فرآیندی بهدرستی و در زمان مناسب حل نشه، بهمرور زمان رسوب میکنه و در نهایت به یک تعارضِ شخصی و رابطهای تبدیل میشه.
برای مدیریت این شرایط، سه نکتهی کاربردی وجود داره:
1️⃣ مداخلهی زودهنگام: وقتی فرآیند یا جنسِ کار جوریه که اصطکاک ایجاد میکنه، باید سعی کنیم تعارض رو در همون مراحل اولیه برطرف کنیم. نباید اجازه بدیم رسوبِ این اختلافات روی هم جمع بشه.
2️⃣ پنهان نشدن پشت سیستم و فرایند رسمی: در زمان بروز تعارض، صرفاً به ساختار و ابزارها اتکا نکنیم. اینکه بگیم «من فلان داکیومنت رو نوشتم» یا «بهمان تیکت رو زدم، دیگه خودشون میدونن» مشکل رو حل نمیکنه. این وقتا، صحبتهای شفاف، حضوری و غیررسمی بسیار راهگشاتر از مکاتبات سیستمی هستن.
3️⃣ استفاده از ظرفیتِ ناظران بیطرف: نقش افرادی که وسطِ دعوا نیستن اما شناخت خوبی از جزئیات ماجرا دارن، بسیار پررنگ میشه.
این افراد میتونن در نقش یک میانجیِ غیررسمی ظاهر بشن و به رفع اصولیِ تعارض کمک کنن.
✈️ @HumanInOrg
🌐 ble.ir/humaninorg
برای مثال، اگر اختلافی کاری یا فرآیندی بهدرستی و در زمان مناسب حل نشه، بهمرور زمان رسوب میکنه و در نهایت به یک تعارضِ شخصی و رابطهای تبدیل میشه.
برای مدیریت این شرایط، سه نکتهی کاربردی وجود داره:
این افراد میتونن در نقش یک میانجیِ غیررسمی ظاهر بشن و به رفع اصولیِ تعارض کمک کنن.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍4❤1
انسان در سازمان
تعارض پدیدهای ثابت و ایستا نیست؛ تعارضها زنده و پویا هستن و میتونن تغییر شکل بدن. برای مثال، اگر اختلافی کاری یا فرآیندی بهدرستی و در زمان مناسب حل نشه، بهمرور زمان رسوب میکنه و در نهایت به یک تعارضِ شخصی و رابطهای تبدیل میشه. برای مدیریت این شرایط،…
برای مدیریت و حل تعارض در محیط کار، ۵ استراتژی یا سبک اصلی وجود داره. این سبکها بر اساس دو محور شکل میگیرن: «قاطعیت» (چقدر برای رسیدن به خواسته خودمان پافشاری میکنیم) و «همکاری» (چقدر برای رضایت طرف مقابل تلاش میکنیم).
نکتهی مهم اینه که هیچکدام از این سبکها مطلقاً خوب یا بد نیستن؛ انتخاب درست، کاملاً به موقعیت، فوریتِ مسئله و میزان اهمیتِ رابطهی کاری بستگی داره:
اینجا فرد با قاطعیتِ تمام تلاش میکنه خواستهاش رو به کرسی بنشونه. (قاطعیت بالا، همکاری پایین).
تلاشی برای یافتن راهحل «برنده-برنده» که نیازهای هر دو طرف کاملاً برآورده بشه (قاطعیت بالا، همکاری بالا).
فرد از درگیری دوری میکنه و مشکل رو نادیده میگیره (قاطعیت پایین، همکاری پایین).
فداکاری و ترجیح دادنِ خواستهی طرف مقابل بر منافعِ خود (قاطعیت پایین، همکاری بالا).
هیچکس برندهی مطلق نیست و هر دو طرف میپذیرن که از بخشی از خواستههای خودشون چشمپوشی کنن تا به توافقی میانه برسن (قاطعیت و همکاری در حد متوسط).
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍3❤2
پاسخ به این دغدغه، با بررسی تقاطع دو فاکتور امکانپذیره:
اگر این دو معیار رو در کنار هم قرار بدیم، به ۴ سناریو میرسیم:
جایزهی ویژه! اینجا همون جاییه که باید سفت بهش بچسبید و از مسیر شغلیتون لذت ببرید.
با شرایط اقتصادی فعلی، موندن منطقیه؛ اما مراقب باشیم! اگر مدت طولانی در این وضعیت بمونید، دچار تلهی «دستبند طلایی» میشیم.
یعنی مهارتها زنگ میزنه و ارزش بازارِ خودمون رو برای آینده از دست میدیم.
در این شرایط، اگر پیشنهاد مالیِ مشابه یا بهتری همراه با فرصت رشد پیدا کردید، حتماً جابهجا بشید.
بمونید. درسته که اقتصاد بیرحمه، اما این یادگیری در آینده تبدیل به اهرمِ درآمدیِ شما میشه. البته به شرطی که درآمد فعلی، کفافِ نیازهای اولیهتون رو بده.
(یه نکته مهم: آیا احساسِ رشدی که داریم اصالت داره یا توهمِ کاریه؟ در پستهای بعدی حتماً دربارهاش مینویسم.)
حتی یه روز هم تعلل نکنید. با اینکه اوضاع اقتصادی خرابه، اما موندن فقط استهلاکِ مطلقه. در اولین فرصتِ ممکن از سازمان بزنید بیرون.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍8❤3
انسان در سازمان
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍4❤2
انسان در سازمان
ℹ️
به وضعیتی گفته میشه که فرد در سازمان میمونه، نه چون لزوماً به کار، مسیر رشد یا فرهنگ اون علاقه داره، بلکه مزایای مالی و رفاهیِ سازمان، ترک کردن رو براش بسیار سخت میکنه.
این مزایا مثل «طلا» ارزشمندن، اما همزمان مثل یک «دستبند» آزادیِ تصمیمگیری فرد رو قفل میکنن.
در واقع، این افراد دیگه در بازی اصلی سازمان نقشی ندارن :)
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍7❤1
انسان در سازمان
این رویکرد نیازمند اونه که سرمون رو از داخل سازمان بیرون بیاریم و بدونیم که در بازار کار چه میگذره و روندهای آیندهی شغلِ ما چیه.
چون این شکل از کار کردن، شما رو برای رقابت در بازارِ آینده آماده نمیکنه و قابلیت استخدامِ شما به مرور زمان دچار استهلاک میشه.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍8❤2
انسان در سازمان
اونچه که باعث رضایت از شغل میشه، لزوما انگیزانندهی شغلی نیست.
✌️ تئوری دو مولفهای هرزبرگ میگه رضایت شغلی و نارضایتی شغلی دو سرِ یک طیف واحد نیستن بلکه تحت تأثیر دو دسته مولفهی متفاوتن:
🩺 مولفههای بهداشتی مثل حقوق، سرپرستی، سیاستهای شرکت و شرایط کاری که اگه ضعیف باشن، نارضایتی ایجاد میکنن، اما خوب بودنشون الزاماً انگیزه نمیسازه؛
☠ عوامل انگیزشی مثل پیشرفت شغلی، داشتن دستاورد، مسئولیت و به رسمیت شناخته شدن که باعث ایجاد رضایت و انگیزه واقعی میشن.
بنابراین از نگاه هرزبرگ، حذف نارضایتی به معنی ایجاد رضایت نیست؛ سازمان ابتدا باید مولفههای آزاردهنده رو کنترل کنه، اما برای ایجاد انگیزه باید خودِ کار رو معنادارتر، چالشیتر و رشدمحورتر طراحی کنه.
وقتی داریم به کارمون فکر میکنیم، باید حواسمون به تفکیک این دو دسته از موضوعات باشه.
باید بدونیم که چه موضوعاتی فقط دارن جلوی نارضایتی ما رو میگیرن که شرکت رو ترک نکنیم یا بدفاز نشیم.
اما نباید باعث بشن که شرایط شغلمون رو بهتر از اونچه که واقعا هست در نظر بگیریم.
پ.ن: برای مطالعهی بیشتر درباره تئوری هرزبرگ میتونید اینجا رو ببینید.
✈️ @HumanInOrg
🌐 ble.ir/humaninorg
بنابراین از نگاه هرزبرگ، حذف نارضایتی به معنی ایجاد رضایت نیست؛ سازمان ابتدا باید مولفههای آزاردهنده رو کنترل کنه، اما برای ایجاد انگیزه باید خودِ کار رو معنادارتر، چالشیتر و رشدمحورتر طراحی کنه.
وقتی داریم به کارمون فکر میکنیم، باید حواسمون به تفکیک این دو دسته از موضوعات باشه.
باید بدونیم که چه موضوعاتی فقط دارن جلوی نارضایتی ما رو میگیرن که شرکت رو ترک نکنیم یا بدفاز نشیم.
اما نباید باعث بشن که شرایط شغلمون رو بهتر از اونچه که واقعا هست در نظر بگیریم.
پ.ن: برای مطالعهی بیشتر درباره تئوری هرزبرگ میتونید اینجا رو ببینید.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍5❤2
انسان در سازمان
ما سه نوع تعهد به سازمان داریم:
1️⃣ تعهد عاطفی (Affective Commitment)
در این حالت فرد دوست داره و میخواد که در سازمان بمونه. به این دلیل که تجربیات مثبتی داره، احساس معناداری و شایستگی میکنه و مانند اینها.
2️⃣ تعهد مستمر (Continuance Commitment)
در این حالت فرد مجبوره و نیاز داره که در سازمان بمونه چون هزینهی ترک کردن سازمان رو زیاد میدونه. فرد احساس میکنه که فرصتهای شغلی مشابه محدودی در اختیارشه و باید با شرایط سازمانی کنار بیاد.
3️⃣ تعهد هنجاری (Normative Commitment)
در این حالت فرد احساس میکنه که از لحاظ اخلاقی، باید در سازمان بمونه. فرض کنید که سازمان در گذشته شرایط خوبی رو برای کسی ایجاد کرده مثلا شهریهی دانشگاه اون رو داده یا در یه شرایط سخت کمکش کرده. در اینجا فرد خودش رو مدیون سازمان میدونه و فکر میکنه اخلاقا باید وفادار باشه.
پ.ن: برای مطالعهی بیشتر، اینجا رو ببینید.
✈️ @HumanInOrg
🌐 ble.ir/humaninorg
در این حالت فرد دوست داره و میخواد که در سازمان بمونه. به این دلیل که تجربیات مثبتی داره، احساس معناداری و شایستگی میکنه و مانند اینها.
در این حالت فرد مجبوره و نیاز داره که در سازمان بمونه چون هزینهی ترک کردن سازمان رو زیاد میدونه. فرد احساس میکنه که فرصتهای شغلی مشابه محدودی در اختیارشه و باید با شرایط سازمانی کنار بیاد.
در این حالت فرد احساس میکنه که از لحاظ اخلاقی، باید در سازمان بمونه. فرض کنید که سازمان در گذشته شرایط خوبی رو برای کسی ایجاد کرده مثلا شهریهی دانشگاه اون رو داده یا در یه شرایط سخت کمکش کرده. در اینجا فرد خودش رو مدیون سازمان میدونه و فکر میکنه اخلاقا باید وفادار باشه.
پ.ن: برای مطالعهی بیشتر، اینجا رو ببینید.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍5❤1🤔1
انسان در سازمان
🧜♂این آقای پروتئوس ویژگی جالبی داشته: میتونسته به هر شکلی که میخواد دربیاد. این تغییرِ شکل براش یکجور مکانیزم دفاعی بوده تا از شر مزاحمت خدایان و افراد دیگه خلاص بشه و کار خودش رو بکنه.
اونا خودشون سکاندار مسیر حرفهایشون هستن و اونقدر روی قابلیت استخدام (Employability) خودشون کار کردن که میتونن خیلی سریع با تکنولوژیها، روندها و رویکردهای جدیدِ بازار کار تغییر شکل بدن.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍4❤2
انسان در سازمان
ادگار شاین معتقد بود هر فرد در مسیر کاری خود بهتدریج یک «مرکز ثقل شغلی» پیدا میکنه؛ چیزی که در تصمیمهای مهم کاری حاضر نیست بهسادگی از اون عبور کنه. این مرکز ثقل ترکیبی از ارزشها، نیازها، انگیزهها و برداشت فرد از تواناییهای خودشه.
شاین ۸ لنگر اصلی رو معرفی میکنه:
۱- شایستگی فنی/تخصصی
۲- شایستگی مدیریتی عمومی
۳- استقلال و خودمختاری
۴- امنیت و ثبات
۵- خلاقیت کارآفرینانه
۶- خدمت به یک آرمان
۷- چالش محض و ماجراجویی
۸- سبک زندگی (توازن کار و زندگی)
اگر لنگر شغلی فرد با تجربه کاریاش ناسازگار باشه، حتی حقوق خوب یا عنوان بالاتر هم الزاماً انگیزه و تعهد نمیسازه.
اما وقتی نقش با لنگرِ غالبِ فرد همراستا باشه، احتمال ماندگاری، انرژی کاری و عملکرد پایدار بیشتر میشه.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍7❤1
Final Results
28%
خوشحالم 😊
32%
غمگینم 😔
24%
حس خاصی ندارم
15%
مشغول به کار نیستم
انسان در سازمان
برای درک عمیق مفهوم «لنگرگاه مسیر شغلی» (Career Anchor) بر اساس تعریف ادگار شاین، میتوانید این مفهوم را در قالب ۵ گام یا نکتهی طلایی زیر در نظر بگیرید:
1️⃣ لنگرگاه، همون «خودپنداره» شماست: لنگرگاه شغلی در واقع تصویر و درکیه که شما از خودتون دارید. این خودپنداره از ترکیب سه عنصر اساسی ساخته میشه: ۱) درکی که از استعدادها و توانمندیهای خود دارید، ۲) ارزشهای اساسی و پایهایتون، و از همه مهمتر ۳) احساس تکاملیافتهای از نیازها و انگیزههاتون در محیط کار.
2️⃣ فهم اون نیازمند تجربه و زمانه: لنگرگاه شغلی چیزی نیست که از همان روز اولِ ورود به بازار کار از اون آگاه باشید. این مفهوم تنها به مرور زمان و با کسب تجربه عملی در کار و زندگی شکل میگیره و تکمیل میشه.
3️⃣ خط قرمز در تصمیمگیریهاست: هنگامی که این خودپنداره شکل گرفت، مانند یک لنگر و نیروی تثبیتکننده عمل میکنه. در واقع لنگرگاه شغلی شما همون ارزش یا انگیزهایه که اگه در شرایطی قرار بگیرید که مجبور به انتخاب باشید، هرگز حاضر نیستید از اون دست بکشید.
4️⃣ در زمان بحرانها و دوراهیها کشف میشه: بیشتر ما از لنگرگاه شغلی خود بیخبریم تا زمانی که مجبور بشیم انتخابهای دشواری درباره توسعه فردی، خانواده یا کارمون انجام بدیم. رویارویی با اتفاقاتی مثل پیشنهاد ارتقای شغلی، اخراج، یا جابهجایی ما رو وادار میکنه تا با تصویر درونی خود روبهرو بشیم و بفهمیم واقعاً چه چیزی برامون اهمیت حیاتی داره.
5️⃣ انسجامبخشِ «مسیر شغلی درونی» شماست: مسیر شغلی دو جنبه داره: «بیرونی» (نقشها و پستهای رسمی سازمانی) و «درونی» (احساس ذهنی شما نسبت به اینکه در زندگی کاری خود به چه سمتی میرید). حتی اگه مسیر شغلی بیرونی شما به دلیل تغییرات سازمانها و دنیا دچار دگرگونیهای شدید بشه، این لنگرگاه شغلیه که به مسیر درونیتون معنا میده و اون را در برابر تلاطمها، یکپارچه و منسجم نگه میداره.
🐰 برای مطالعهی بیشتر اینجا رو ببینید.
✈️ @HumanInOrg
🌐 ble.ir/humaninorg
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍5❤4
انسان در سازمان
EdgarSchein_Career_Anchors.xlsx
22.3 KB
راهنمای استفاده:
- فایل رو دانلود کنید و با اکسل باز کنید. (اگر نوار زرد Protected View دیدید، روی Enable Editing کلیک کنید)
- به هر جمله امتیاز ۱ تا ۶ بدید. (۱ = اصلاً من نیستم، ۶ = دقیقاً خودم هستم)
- در پایان، برای ۳ جملهای که شدیداً توصیفگر شما هستن، در ستون «سه جمله برتر» گزینهی «بله» را انتخاب کنید. (نه بیشتر، نه کمتر!)
- به شیت «نتایج» برید و لنگرگاه غالب و نمودار خودتون رو ببینید.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤5👍1
اینجا؛ «رویکرد جک ولش در مدیریت عملکرد»
اینجا؛ «مقالهی جک ولش در والاستریت ژورنال در دفاع از روشش برای مدیریت عملکرد»
انشاءالله خلاصهی نظرات ایشون رو هم منتشر خواهم کرد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍6❤1
انسان در سازمان
مهمترین نکات و دیدگاههای جک ولش درباره مسیر شغلی رو میشه در این ۵ نکته کلیدی خلاصه کرد:
1️⃣ مسیر شغلی از پیش قابل طراحی نیست و «فرایندی تکرارشونده» است: ولش معتقده که نمیتونید مسیر کاری خودتون رو پیشاپیش برنامهریزی کنید. تنها با قرار گرفتن در موقعیتهای شغلی واقعیه که نقاط قوت، ضعفها و زوایای پنهان مهارتها و شخصیت خودمون رو کشف میکنیم.
2️⃣ هیچ شغل ایدهآلی وجود نداره؛ هر شغلی یک «بدهبستان» (Trade-off) است: اشتباهه که به دنبال شغلی باشیم که تمام ویژگیهای مطلوب ما رو داشته باشه. منطقیترین نگاه به یک شغل اینه که اون رو بدهبستان ببینیم و بررسی کنیم که این موقعیت شغلی چه چیزهایی به ما میدن و در مقابل، چه چیزهایی رو از ما میگیره.
3️⃣ همکاران اهمیت حیاتی دارن و «باهوشترین فردِ جمع بودن» نشونه خوبی نیست: از دیدگاه ولش، کار کردن در کنار کسانی که از بودن با اونا لذت نمیبرید، کمکم به یک شکنجه تبدیل میشه. علاوه بر این، در محیط کار باید فضایی برای رشد و یادگیری داشته باشید؛ بنابراین اگر از همان روز اول به عنوان خبرهترین و برترین فرد وارد جمعی بشید، این زنگ خطره که نشون میده اون محیط دیگه چیزی برای آموختن به شما نداره.
4️⃣ شغل شما باید «گزینههای بعدی» شما رو در بازار کار گسترش بده: موقعیت شغلی خوب باید برای شما اعتبار بسازه و راه رو برای فرصتهای جذابتر در آینده باز کنه. شغل خوب باید قابلیت استخدام شما رو در بازار کار بالا ببره.
5️⃣ باید «مالکیت شغل» رو در دست داشته باشید و از «محتوای» اون لذت ببرید: شما باید با رضایت قلبی احساس کنید که شغل متعلق به شماست و اون رو صرفاً برای راضی کردن والدین یا دیگران یا به اقتضای اجبار شرایط انتخاب نکردید.
همچنین، کارهای روزمرهای که در آن شغل انجام میدید باید ذاتاً برای شما معنادار و جذاب باشه؛ شغلی که فقط برای دریافت حقوق تحمل بشه و منتظر پایان ساعات کاری باشید، در بلندمدت منجر به استهلاک و فرسودگی شما میشه.
✈️ @HumanInOrg
🌐 ble.ir/humaninorg
همچنین، کارهای روزمرهای که در آن شغل انجام میدید باید ذاتاً برای شما معنادار و جذاب باشه؛ شغلی که فقط برای دریافت حقوق تحمل بشه و منتظر پایان ساعات کاری باشید، در بلندمدت منجر به استهلاک و فرسودگی شما میشه.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍7❤1
قبلا در این کانال در نوشتههای مختلف دربارهی اعتماد و تاثیر موضوعات مختلف بر اون صحبت کردم.
💡 اگر بخوایم اعتماد رو در سادهترین، صریحترین و دقیقترین شکل علمیاش تعریف کنیم، احتمالا تعریف ما به این صورت خواهد بود:
برای شفافیت بیشتر، در نظر داشته باشیم که این تعریف سه رکن اصلی داره:
1️⃣ پذیرش ریسک: اعتماد زمانی معنا پیدا میکنه که چیزی برای از دست دادن وجود داشته باشه و شما کنترل کامل روی خروجی نداشته باشید.
2️⃣ انتظار مثبت: باور دارید طرف مقابل نیت خیر، صداقت یا تخصص لازم رو داره.
3️⃣ عدم نیاز به کنترل: به جای بازرسی و پایش مداوم، روی قول و توانایی اون حساب باز میکنید.
✈️ @HumanInOrg
🌐 ble.ir/humaninorg
«اعتماد یعنی آمادگی و تمایل شما برای آسیبپذیر بودن در برابر اقدامات فرد یا گروهی دیگه، بر اساس این انتظار مثبت که اون فرد یا گروه، رفتار یا کاری که براتون مهمه رو به درستی انجام میده، حتی زمانی که امکان نظارت یا کنترل مستقیم روی اون رو ندارید.»
برای شفافیت بیشتر، در نظر داشته باشیم که این تعریف سه رکن اصلی داره:
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍6❤2
انسان در سازمان
قبلا در این کانال در نوشتههای مختلف دربارهی اعتماد و تاثیر موضوعات مختلف بر اون صحبت کردم. 💡 اگر بخوایم اعتماد رو در سادهترین، صریحترین و دقیقترین شکل علمیاش تعریف کنیم، احتمالا تعریف ما به این صورت خواهد بود: «اعتماد یعنی آمادگی و تمایل شما برای آسیبپذیر…
📌 بعضی از همکارانمون رو قبول داریم اما بهشون دل نمیدیم :)
در ادبیات سازمانی، اعتماد به دو لایهٔ کاملاً متفاوت تقسیم میشه:
🧠 اعتماد شناختی (Cognitive Trust) — حسابوکتابِ ذهن
🔴 ریشه: منطق، شواهد عینی، تخصص و سابقهٔ رفتار.
🔴 «آیا کارش قابلاتکاست و به تعهداتش عمل میکنه؟»
🔴 زمانی ایجاد میشه که: مطمئن بشید طرف مقابل کاربلده، خروجی باکیفیت ارائه میده و میشه روی قولش حساب کرد.
❤️ اعتماد عاطفی (Affective Trust) — پیوند و امنیتِ قلبی
🔹 ریشه: احساسات، همدلی، نیت مثبت و توجه انسانی.
🔹 «آیا نگران منافع و حالِ من هم هست یا فقط سود خودش رو میبینه؟»
🔹 زمانی ایجاد میشه که: حس کنید طرف مقابل دلسوز شماست و میتونید در تعامل با او احساس امنیت و صمیمیت داشته باشید.
💡 در روابط کاری، معمولاً اعتماد شناختی باید زودتر شکل بگیره. افراد ابتدا باید از نظر حرفهای مطمئن بشن که کارتون رو بلدید و قابلاتکایید، تا بعد بستر لازم برای رشد اعتماد عاطفی و پیوندهای عمیقتر انسانی فراهم بشه.
🐰 برای مطالعهی بیشتر، اینجا رو ببینید.
✈️ @HumanInOrg
🌐 ble.ir/humaninorg
در ادبیات سازمانی، اعتماد به دو لایهٔ کاملاً متفاوت تقسیم میشه:
🧠 اعتماد شناختی (Cognitive Trust) — حسابوکتابِ ذهن
❤️ اعتماد عاطفی (Affective Trust) — پیوند و امنیتِ قلبی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍7❤1
انسان در سازمان
📌 بعضی از همکارانمون رو قبول داریم اما بهشون دل نمیدیم :) در ادبیات سازمانی، اعتماد به دو لایهٔ کاملاً متفاوت تقسیم میشه: 🧠 اعتماد شناختی (Cognitive Trust) — حسابوکتابِ ذهن 🔴 ریشه: منطق، شواهد عینی، تخصص و سابقهٔ رفتار. 🔴 «آیا کارش قابلاتکاست و به تعهداتش…
📌 پنج دشمن کار تیمی (چرا همهچیز از نبودِ اعتماد شروع میشه؟)
ریشهٔ اصلی بیشتر مشکلات تیمی، نبودِ اعتماده. پاتریک لنچیونی در کتاب خودش با اسم «پنج دشمن کار تیمی» نشون میده که وقتی اعتماد نباشه، یک اثر دومینویی و تخریبکننده در سازمان شکل میگیره که ۵ اختلال زنجیرهای ایجاد میکنه:
1️⃣ نبودِ اعتماد (Absence of Trust)
ریشهٔ اصلی تمام مشکلات تیمی، نبودِ اعتماده. وقتی افراد از بیان ضعفها، اشتباهات و نیاز به کمک بترسن، پشت نقاب محافظهکاری میرن و کار تیمی واقعی شکل نمیگیره.
2️⃣ ترس از تعارض (Fear of Conflict)
تیمی که اعتماد نداره، از بحثهای جدی و سازنده فرار میکنه. نتیجهٔ این فرار، تظاهر به موافقت، ایجاد یک صلح مصنوعی و پنهان موندن مشکلات واقعی زیر فرشه.
3️⃣ نبودِ تعهد (Lack of Commitment)
وقتی افراد در گفتوگوها شرکت نکنن و نظر واقعیشون رو نگن، تصمیمات نهایی رو هم صمیمانه نمیپذیرن. اونا در ظاهر موافقت میکنند، اما در عمل پای کار نمیایستن.
4️⃣ پرهیز از پاسخگویی (Avoidance of Accountability)
بدون تعهد واقعی، اعضای تیم حاضر نمیشن همکاران خودشون رو بابت کمکاری یا عملکرد ضعیف بازخواست کنن. همین سکوت، استانداردهای کاریِ کل تیم رو پایین میاره.
5️⃣ بیتوجهی به نتیجه (Inattention to Results)
وقتی پاسخگویی متقابل وجود نداشته باشه، اهداف جمعیِ تیم فراموش میشن. در این حالت، هر کس فقط روی منافع شخصی، ارتقا یا حفظ جایگاه خودش تمرکز میکنه.
💬 نظر شخصی من:
راستش به نظرم این مدل چیز خیلی خاصی نیست. لنچیونی یه چیز بدیهی رو خوب مدلسازی کرده و خوب هم فروخته. اگه یه تیم یه ساعت وقت بذاره و دربارهی اعتماد جدی فکر کنه، احتمالاً خودش به همین نتایج میرسه.
ولی یه نکته هست. سؤال اصلی این نیست که تیم میتونه به این نتایج برسه یا نه. سؤال اینه که اصلاً اون تیم این یه ساعت رو میذاره؟ ارزش اینجور مدلها بیشتر از اینکه توی محتواشون باشه، توی زبان مشترکیه که میسازن.
وقتی مدیری میگه «ما توی لایهی دوم گیر کردیم»، داره چیزی رو میگه که بدون این چارچوب، گفتنش سختتر و پرهزینهتر بود. مدل به مسئله اسم میده و از حالت شخصی درش میاره.
پس شاید ارزش لنچیونی توی کشف چیز جدید نباشه. توی اینه که حرف زدن دربارهی یه چیز سخت رو راحتتر کرده.
✈️ @HumanInOrg
🌐 ble.ir/humaninorg
ریشهٔ اصلی بیشتر مشکلات تیمی، نبودِ اعتماده. پاتریک لنچیونی در کتاب خودش با اسم «پنج دشمن کار تیمی» نشون میده که وقتی اعتماد نباشه، یک اثر دومینویی و تخریبکننده در سازمان شکل میگیره که ۵ اختلال زنجیرهای ایجاد میکنه:
ریشهٔ اصلی تمام مشکلات تیمی، نبودِ اعتماده. وقتی افراد از بیان ضعفها، اشتباهات و نیاز به کمک بترسن، پشت نقاب محافظهکاری میرن و کار تیمی واقعی شکل نمیگیره.
تیمی که اعتماد نداره، از بحثهای جدی و سازنده فرار میکنه. نتیجهٔ این فرار، تظاهر به موافقت، ایجاد یک صلح مصنوعی و پنهان موندن مشکلات واقعی زیر فرشه.
وقتی افراد در گفتوگوها شرکت نکنن و نظر واقعیشون رو نگن، تصمیمات نهایی رو هم صمیمانه نمیپذیرن. اونا در ظاهر موافقت میکنند، اما در عمل پای کار نمیایستن.
بدون تعهد واقعی، اعضای تیم حاضر نمیشن همکاران خودشون رو بابت کمکاری یا عملکرد ضعیف بازخواست کنن. همین سکوت، استانداردهای کاریِ کل تیم رو پایین میاره.
وقتی پاسخگویی متقابل وجود نداشته باشه، اهداف جمعیِ تیم فراموش میشن. در این حالت، هر کس فقط روی منافع شخصی، ارتقا یا حفظ جایگاه خودش تمرکز میکنه.
💬 نظر شخصی من:
راستش به نظرم این مدل چیز خیلی خاصی نیست. لنچیونی یه چیز بدیهی رو خوب مدلسازی کرده و خوب هم فروخته. اگه یه تیم یه ساعت وقت بذاره و دربارهی اعتماد جدی فکر کنه، احتمالاً خودش به همین نتایج میرسه.
ولی یه نکته هست. سؤال اصلی این نیست که تیم میتونه به این نتایج برسه یا نه. سؤال اینه که اصلاً اون تیم این یه ساعت رو میذاره؟ ارزش اینجور مدلها بیشتر از اینکه توی محتواشون باشه، توی زبان مشترکیه که میسازن.
وقتی مدیری میگه «ما توی لایهی دوم گیر کردیم»، داره چیزی رو میگه که بدون این چارچوب، گفتنش سختتر و پرهزینهتر بود. مدل به مسئله اسم میده و از حالت شخصی درش میاره.
پس شاید ارزش لنچیونی توی کشف چیز جدید نباشه. توی اینه که حرف زدن دربارهی یه چیز سخت رو راحتتر کرده.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍7❤5
این سؤال رو زیاد از خودم پرسیدم و هر بار هم دلایل پایین رو مرور میکنم.
سؤال من اینه: در برابر این همه انرژی و رنج، چی گیرم میاد؟ مدرک دکترا ارزش داره. لقب دکتر هم ارزش داره. اما وقتی همهچیز رو کنار هم میذارم، به نظرم نمیصرفه.
خیلی از این پروژهها هم هدفشون حل مسئله نیست. هدفشون فروش یک محصول آماده به سازمانه. کنار این، همایش و گردهمایی هم زیاده که انگار بیشتر برای دستاوردسازی مدیران دولتی و خصولتیعه، نه حل مسئله واقعی.
به نظر من، وظیفهی اصلی استاد دانشگاه، گسترش علمه. نه فقط گرفتن پروژه. ارتباط با صنعت خوبه. اما باید هم مسئلهی سازمان حل بشه، هم علم جلو بره.
پ.ن: این یک نگاه شخصیه. حتماً استاد و دانشگاهی هست که این حرف دربارهش صدق نمیکنه. ولی تجربهی من از فضای غالب، همینه.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍12❤4