انسان در سازمان
مثالای دیگه هم از شرایط سخت کاری هست و شما هم تو ذهنتون دارید حتما. افرادی هستن که دارن در شرایط بسیار سختی کار میکنن و به سبب کارشون دارن آسیبهای جدی میبینن. متاسفانه این موضوع در سازمانهایی که به انسانها اهمیت کمتری هم میدن، شدیدتره. حالا نکتهم…
به نظرم سه موضوع در شرکتهای Tech ایران (یا بذارید کلیتر بگم: هر شرکتی که ادبیات کاری آمریکایی به نحوی در اون جریان داره!) باعث آسیب دیدن افراد در این شرکتها میشه:
1️⃣ رشد شخصی (تو مسئول رشد خودت هستی! اگر از قافلهی رشد جا بمونی، کاهلی کردی و آدم این کار نبودی!)
2️⃣ تاکید بر Delivery در فشار زمانی
3️⃣ تاثیرگذاری (کاری بکن که نقشت در اون پررنگ باشه و دیده بشه! باید بتونی افراد دیگهی سازمان رو تحت تاثیر قرار بدی)
در نگاه اول هر سهی اینها چیزهای خوبی به نظر میان، روحیاتی که احتمالا باعث میشن این شرکتها پیشرفت کنن و افراد اونها هم پلههای ترقی رو به سرعت طی کنن.
اما باید در نظر داشته باشیم که سه موردی که بهشون اشاره کردم، نیازمند روحیهی جنگندگیای هستند که لزوما نمیتونیم بروز اون رو از همهی افراد انتظار داشته باشیم. کنش واقعی و تاثیرگذار در این شرکتها مثل کنشگری در یه نبرده.🔪
ما باید بپذیریم که قرار نیست همهی افراد وارد بازیهای رقابت و جنگندگی بشن و پلههای ترقی و افزایش حقوق رو به سرعت طی کنن.
بعضی از افراد ترجیح میدن که زمان خودشون رو صرف موضوعات دیگهای کنن که به نظرشون برای اونها ارزشمندتره.
ادامه دارد ...✍️
✉️ @hr_maturity_models
🌐 hrmaturitymodels.com
در نگاه اول هر سهی اینها چیزهای خوبی به نظر میان، روحیاتی که احتمالا باعث میشن این شرکتها پیشرفت کنن و افراد اونها هم پلههای ترقی رو به سرعت طی کنن.
اما باید در نظر داشته باشیم که سه موردی که بهشون اشاره کردم، نیازمند روحیهی جنگندگیای هستند که لزوما نمیتونیم بروز اون رو از همهی افراد انتظار داشته باشیم. کنش واقعی و تاثیرگذار در این شرکتها مثل کنشگری در یه نبرده.
ما باید بپذیریم که قرار نیست همهی افراد وارد بازیهای رقابت و جنگندگی بشن و پلههای ترقی و افزایش حقوق رو به سرعت طی کنن.
بعضی از افراد ترجیح میدن که زمان خودشون رو صرف موضوعات دیگهای کنن که به نظرشون برای اونها ارزشمندتره.
ادامه دارد ...
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍9
انسان در سازمان
به نظرم سه موضوع در شرکتهای Tech ایران (یا بذارید کلیتر بگم: هر شرکتی که ادبیات کاری آمریکایی به نحوی در اون جریان داره!) باعث آسیب دیدن افراد در این شرکتها میشه: 1️⃣ رشد شخصی (تو مسئول رشد خودت هستی! اگر از قافلهی رشد جا بمونی، کاهلی کردی و آدم این کار…
جنگیدن در این محیطهای کاری، انرژی بسیار بالایی میخواد:
کافیه که فردی به هر دلیلی در زندگی شخصیش مشکلاتی داشته باشه،
به کاری که انجام میده علاقهای نداشته باشه،
یا خیلی ساده؛ واقعا توانایی یا استعداد رقابت و رشد در این زمینههای خاص رو نداشته باشه،
این آدم در دنیای سازمانهای اینچنینی اذیت میشه.
این اتمسفر احتمالا در ردههای بالای سازمانهای دیگه هم هست. اما وجودش در تمام ردههای شرکتهای مدنظر من اون رو شدت میبخشه و وحشیانهترش میکنه.
در شرکتهای سنتی ایرانی شما اساس قیاس خودتون رو با دیگران بر مبنای سن، سابقهی کاری و تجربه، سلسلهمراتب میذارید و میپذیرید که اگر به قدر کافی خوب باشید و عملکردتون استاندارد باشه در زمان مناسب پیشرفت میکنید.
اما در شرکتهای مدرنی که مدنظر من هست شما میبینید که اونی که باهاش همزمان وارد شرکت شدید یا حتی سابقهش از شما کمتره،
بهخاطر اینکه بسیار بااستعدادتر یا پرتلاشتره،
یا صرفا شرایط بهتری برای کار کردن بیشتر داره،
یا اوضاع عاطفی و خانوادگی پایدارتری داره،
یا اصولا تصمیم گرفته که خودش رو وقف کارش کنه و سرگرمیهای دیگهای در زندگیش نداره،
یا اصلا در یک کلام خوششانستره،
از شما سبقت میگیره و میره جلو.
حالا اگر کمی جاهطلب باشید و ذهن مقایسهجویی داشته باشید، پتانسیل به فنا رفتنتون بسیار بالا میره.
✉️ @hr_maturity_models
🌐 hrmaturitymodels.com
کافیه که فردی به هر دلیلی در زندگی شخصیش مشکلاتی داشته باشه،
به کاری که انجام میده علاقهای نداشته باشه،
یا خیلی ساده؛ واقعا توانایی یا استعداد رقابت و رشد در این زمینههای خاص رو نداشته باشه،
این آدم در دنیای سازمانهای اینچنینی اذیت میشه.
این اتمسفر احتمالا در ردههای بالای سازمانهای دیگه هم هست. اما وجودش در تمام ردههای شرکتهای مدنظر من اون رو شدت میبخشه و وحشیانهترش میکنه.
در شرکتهای سنتی ایرانی شما اساس قیاس خودتون رو با دیگران بر مبنای سن، سابقهی کاری و تجربه، سلسلهمراتب میذارید و میپذیرید که اگر به قدر کافی خوب باشید و عملکردتون استاندارد باشه در زمان مناسب پیشرفت میکنید.
اما در شرکتهای مدرنی که مدنظر من هست شما میبینید که اونی که باهاش همزمان وارد شرکت شدید یا حتی سابقهش از شما کمتره،
بهخاطر اینکه بسیار بااستعدادتر یا پرتلاشتره،
یا صرفا شرایط بهتری برای کار کردن بیشتر داره،
یا اوضاع عاطفی و خانوادگی پایدارتری داره،
یا اصولا تصمیم گرفته که خودش رو وقف کارش کنه و سرگرمیهای دیگهای در زندگیش نداره،
یا اصلا در یک کلام خوششانستره،
از شما سبقت میگیره و میره جلو.
حالا اگر کمی جاهطلب باشید و ذهن مقایسهجویی داشته باشید، پتانسیل به فنا رفتنتون بسیار بالا میره.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍6❤1
انسان در سازمان
جنگیدن در این محیطهای کاری، انرژی بسیار بالایی میخواد: کافیه که فردی به هر دلیلی در زندگی شخصیش مشکلاتی داشته باشه، به کاری که انجام میده علاقهای نداشته باشه، یا خیلی ساده؛ واقعا توانایی یا استعداد رقابت و رشد در این زمینههای خاص رو نداشته باشه، این…
خب حالا چه کنیم؟ به فنا بریم؟ یا اگر مسئولیتی در این سازمانها داریم، بذاریم آدمها به فنا برن؟🤔
اگر داریم در این محیط کاری آسیب میبینیم، به نظرم هیچ راهی بهتر از این نیست که این محیط جدا بشیم.
حالا جدا شدن از محیط یا میتونه در حد تغییر تیم و تیملیدر باشه یا اینکه در نهایت منجر به تغییر سازمان محل کارمون باشه. (متوجهم در این شرایط اقتصادی، این احتمالا گزینهی خوبی نیست)
🖲 میدونم راهحل مسخرهای شد، اما خب واقعا چارهای نیست. مگر اینکه ذهنمون دکمهای داشته باشه که بزنیمش و به خودمون بقبولونیم که فعلا همینه که هست و دست از مقایسهی خودمون با دیگران برداریم و از طرفی به خودمون مطمئن باشیم که داریم با در نظر گرفتن ارزشهای دیگهمون در زندگی، نقش خودمون رو به اندازهی کافی خوب ایفا میکنیم.
ما نمیتونیم از این سازمانها انتظار داشته باشیم که محیط خودشون رو تغییر جدی بدن چون اصولا وجود این محیط برای اونها مزیت رقابتیعه.
اما میتونیم انتظار داشته باشیم که سازمان و مدیران اون و تیملیدرها، نسبت به پتانسیل آسیب روحی و روانیای که میتونن به دیگران وارد کنن، آگاه باشن.
همونطور که اون شرکت داروسازی حواسش به اعتیاده، همونطور که شرکت ژنراتورسازی حواسش به سلامت ریه هست، سازمان موضوع این پست هم باید حواسش به محیط کاری آسیبزنندهی خودش باشه؛
و اون هم آسیب و خدشهای هست که به عزت نفس، جاهطلبی و تصویر یه سری جوون از ارزشمندی خودشون وارد میشه.
🟢 از این منظر، لیدرشیپ و مدیریت افراد، یه مد مدیریتی، حرفهای سانتیمانتال و فانتزی یا یه موضوع مستحب برای مدیرا نیست بلکه ضرورت اخلاقی برای کار کردن و ایفای درست نقشه.
پایان🏁
✉️ @hr_maturity_models
🌐 hrmaturitymodels.com
اگر داریم در این محیط کاری آسیب میبینیم، به نظرم هیچ راهی بهتر از این نیست که این محیط جدا بشیم.
حالا جدا شدن از محیط یا میتونه در حد تغییر تیم و تیملیدر باشه یا اینکه در نهایت منجر به تغییر سازمان محل کارمون باشه. (متوجهم در این شرایط اقتصادی، این احتمالا گزینهی خوبی نیست)
🖲 میدونم راهحل مسخرهای شد، اما خب واقعا چارهای نیست. مگر اینکه ذهنمون دکمهای داشته باشه که بزنیمش و به خودمون بقبولونیم که فعلا همینه که هست و دست از مقایسهی خودمون با دیگران برداریم و از طرفی به خودمون مطمئن باشیم که داریم با در نظر گرفتن ارزشهای دیگهمون در زندگی، نقش خودمون رو به اندازهی کافی خوب ایفا میکنیم.
ما نمیتونیم از این سازمانها انتظار داشته باشیم که محیط خودشون رو تغییر جدی بدن چون اصولا وجود این محیط برای اونها مزیت رقابتیعه.
اما میتونیم انتظار داشته باشیم که سازمان و مدیران اون و تیملیدرها، نسبت به پتانسیل آسیب روحی و روانیای که میتونن به دیگران وارد کنن، آگاه باشن.
همونطور که اون شرکت داروسازی حواسش به اعتیاده، همونطور که شرکت ژنراتورسازی حواسش به سلامت ریه هست، سازمان موضوع این پست هم باید حواسش به محیط کاری آسیبزنندهی خودش باشه؛
و اون هم آسیب و خدشهای هست که به عزت نفس، جاهطلبی و تصویر یه سری جوون از ارزشمندی خودشون وارد میشه.
پایان
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍8🤔1
انسان در سازمان
خب حالا چه کنیم؟ به فنا بریم؟ یا اگر مسئولیتی در این سازمانها داریم، بذاریم آدمها به فنا برن؟🤔 اگر داریم در این محیط کاری آسیب میبینیم، به نظرم هیچ راهی بهتر از این نیست که این محیط جدا بشیم. حالا جدا شدن از محیط یا میتونه در حد تغییر تیم و تیملیدر باشه…
اگر بخوایم بدبین باشیم، فضاهای کاری جدید به ما قبولوندن که برای رشد در محیط کاری باید سوپراستار باشیم. کلی کار درخشان انجام بدیم، مالکیت (Ownership) داشته باشیم، خودمون بهصورت پیشدستانه (Proactive) به کارها و پروژهها حمله کنیم و چنان تاثیری در سازمان بذاریم که همه به خفن بودن ما اذعان کنن.
📚 خانم ماری جو هچ در کتابش این دیدگاههای مدرن رو نقد میکنه و از اونها تحت عنوان «هژمونی مدیریتگرایی: Managerialism Hegemony» یاد میکنه.
به مرور همه میپذیرن که برای پیشرفت باید زیاد کار کنن، استرس زیادی رو تحمل کنن و تحت عنوان اونرشیپ و تاثیرگذاری باید خروجیهای خیلی بیشتری داشته باشن.
برای ایجاد این هژمونی کلمات زیبایی هم انتخاب میشه: رشد و تعالی، مشارکت و انگیجمنت، توانمندسازی و توسعهی مسیر شغلی، کیفیت، مشتریمداری، اختیار و عاملیت و ...😍
✉️ @hr_maturity_models
🌐 hrmaturitymodels.com
این یعنی ارزشها و روشهای مدیرا و سرمایهدارا چنان در زندگی روزمره افراد سازمان و فرهنگ سازمانی جا میفته که افراد، کارگرا و کارکنان، اینها رو به عنوان واقعیتهای بدیهی و طبیعی محیط کار میپذیرن و مقاومتی نمیکنن.
به مرور همه میپذیرن که برای پیشرفت باید زیاد کار کنن، استرس زیادی رو تحمل کنن و تحت عنوان اونرشیپ و تاثیرگذاری باید خروجیهای خیلی بیشتری داشته باشن.
برای ایجاد این هژمونی کلمات زیبایی هم انتخاب میشه: رشد و تعالی، مشارکت و انگیجمنت، توانمندسازی و توسعهی مسیر شغلی، کیفیت، مشتریمداری، اختیار و عاملیت و ...
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍7
انسان در سازمان
اگر بخوایم بدبین باشیم، فضاهای کاری جدید به ما قبولوندن که برای رشد در محیط کاری باید سوپراستار باشیم. کلی کار درخشان انجام بدیم، مالکیت (Ownership) داشته باشیم، خودمون بهصورت پیشدستانه (Proactive) به کارها و پروژهها حمله کنیم و چنان تاثیری در سازمان بذاریم…
جواب رو میشه در یک کلام خلاصه کرد: «کنترل»
یه سازمان میتونه به چند طریق کارکنان خودش رو کنترل کنه:
به نظرم گزینهی سوم اتفاقیعه که در سازمانهای دانشمحور رخ میده:
سازمانهایی که بدنهی اونها رو knowledge workerها (کارکنان دانشی یا دانشگرها) تشکیل میدن.
کنترل این افراد حرفهای و دانشگر کار سختیعه. دلیل عمدهش هم اینه که دیگه سازمان و سرمایهدار مالک اصلی ابزار تولید نیست و ابزار تولید در ذهن و مغز این کارکنانه.
بنابراین سازمان باید هنجار و ارزش ایجاد کنه و خروجیش میشه اینکه ما به واژگان زیر میرسیم:
مالکیت (Ownership) ، پیشدستی (proactivity) ، خودفرمانی (Autonomy) ، مشارکت (Engagement & Involvement) و چیزهای شبیه اینها....
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍6
انسان در سازمان
خانم ماری جو هچ در ادامهی فصل «قدرت و سیاست در سازمان» از کتابش و در تبیین مفهوم قدرت و هژمونی سراغ ایدهی زندان سراسربین (panoptican) آقای جرمی بنتام، فیلسوف قرن هجدهم انگلیسی، میره.
❓ زندان سراسربین چیه؟
یه محوطهی دایرهای شکل رو در نظر بگیرید که در مرکز دایره یه برج قرار داره. در اطراف این برج و در محیط دایره هم سلولهای زندان قرار دارن.
این برج مرکز دایره به گونهای طراحی شده که فرد داخل برج میتونه داخل سلولهای زندان رو ببینه اما افرادی که در سلولها هستن، نمیتونن داخل برج رو ببینن. یعنی:
🔤 فردی که داخل سلول زندان هست، نمیتونه مطمئن باشه که در یه لحظهی خاص، روش نظارتی هست یا نه.
جرمی بنتام عقیده داشت همین که زندانیها احتمال میدن که روشون نظارتی وجود داره، باعث میشه که رفتار خودشون رو اصلاح کنن.
دقت کنید که اصلا ممکنه در برج دیدهبانی کسی نباشه اما زندانی همیشه احتمال میده که داره دیده میشه. همین پتانسیل دیده شدن و نظارت باعث میشه که خودش رو کنترل کنه.
آقای بنتام خیلی هم پیگیری کرد که ایدهش رو عملی کنه و یه زندان این شکلی بسازه در لندن. هدفش هم این بود که در این زندان فعالیت اقتصادی کنه از طریق کار زندانیها. اما خب مشکلاتی براش پیش اومد و نذاشتن.
👮 نکتهی جالبش هم اینه که ایدهی معماری این زندان رو واقعا از یه کارگاه صنعتی در روسیه که برادرش معمار اون بود، گرفته بود.
خب حالا همهی اینها چه ربطی به قدرت، سیاست و کنترل در سازمان داره؟ در نوشتهی بعدی میگم.
✉️ @hr_maturity_models
🌐 hrmaturitymodels.com
یه محوطهی دایرهای شکل رو در نظر بگیرید که در مرکز دایره یه برج قرار داره. در اطراف این برج و در محیط دایره هم سلولهای زندان قرار دارن.
این برج مرکز دایره به گونهای طراحی شده که فرد داخل برج میتونه داخل سلولهای زندان رو ببینه اما افرادی که در سلولها هستن، نمیتونن داخل برج رو ببینن. یعنی:
جرمی بنتام عقیده داشت همین که زندانیها احتمال میدن که روشون نظارتی وجود داره، باعث میشه که رفتار خودشون رو اصلاح کنن.
دقت کنید که اصلا ممکنه در برج دیدهبانی کسی نباشه اما زندانی همیشه احتمال میده که داره دیده میشه. همین پتانسیل دیده شدن و نظارت باعث میشه که خودش رو کنترل کنه.
آقای بنتام خیلی هم پیگیری کرد که ایدهش رو عملی کنه و یه زندان این شکلی بسازه در لندن. هدفش هم این بود که در این زندان فعالیت اقتصادی کنه از طریق کار زندانیها. اما خب مشکلاتی براش پیش اومد و نذاشتن.
خب حالا همهی اینها چه ربطی به قدرت، سیاست و کنترل در سازمان داره؟ در نوشتهی بعدی میگم.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍4
انسان در سازمان
خانم ماری جو هچ در ادامهی فصل «قدرت و سیاست در سازمان» از کتابش و در تبیین مفهوم قدرت و هژمونی سراغ ایدهی زندان سراسربین (panoptican) آقای جرمی بنتام، فیلسوف قرن هجدهم انگلیسی، میره. ❓ زندان سراسربین چیه؟ یه محوطهی دایرهای شکل رو در نظر بگیرید که در…
آقای میشل فوکو میگه که در این ایده، نظارت در افراد درونی میشه. گویا خودشون در حال کنترل خودشون هستن و بر خودشون نظارت میکنن.
برگردیم به بحث اصلی: ارتباط این داستانا با سازمانهای امروزی و مدرن چیه؟
ارتباطش در همین موضوع کنترل درونی هست. با دید بدبینانه، سازمانها فضایی به وجود میارن که در اون افراد از ترس نظارت، خودشون مدام خودشون رو کنترل میکنن.
فرهنگ و واژگانی که در شرکتهای مدرن داره ترویج میشه، خودش یک ابزار نظارته. مثالهایی از این کلمات و این فرهنگ رو در نوشتههای قبلی بهشون اشاره کردم.
آدمها در این فرهنگ مدام خودشون رو اولا با بهترین حالت و شرایط خودشون مقایسه میکنن و ثانیا با دیگران.
فرد حس میکنه که انگار در یه مسابقه قرار گرفته. مسابقهای که در اون باید هر روز عملکرد درخشانتری داشته باشه، خروجی بیشتری ایجاد کنه، تاثیرگذارتر باشه، جنگندگی کنه، رقابت کنه و ستاره بشه.
برج نظارتی در اینجا همین حسه. همین فشار درونی که بهت میگه باید روز به روز رشد کنی و پلههای ترقی رو دو تا یکی بری بالا.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍4❤1
سلام
امیدوارم همراه با خانوادههاتون در صحت و سلامت باشید.
همچنین سال نو رو تبریک میگم. انشاءالله ادامهی سال بهتر از آنچه که تا الان بود، باشه.
فعالیتهای این کانال بهطور «موقت» در پیامرسان «بله» دنبال میشه.
احساس میکنم که با توجه به هزینهی بالای vpn، احتمالا افراد ترجیح میدن که وقتی در تلگرام آنلاین میشن، اخبار مهم یا تحلیل وقایع رو مطالعه کنن یا با عزیزانشون در ارتباط باشن.
احتمالا تا زمانی که اتصال به تلگرام برای عموم افراد از لحاظ هزینه و امنیت بهصرفه و اقتصادی نباشه، چراغ کانال جایگزین روشن باشه.
از طریق این لینک میتونید به «کانال انسان در سازمان در پیامرسان بله» اضافه بشید. اگر بله بازی در آورد و کار نکرد آیدی HumanInOrg رو در بله جستوجو کنید.
امیدوارم به زودی به همین جا برگردیم.
امیدوارم همراه با خانوادههاتون در صحت و سلامت باشید.
همچنین سال نو رو تبریک میگم. انشاءالله ادامهی سال بهتر از آنچه که تا الان بود، باشه.
فعالیتهای این کانال بهطور «موقت» در پیامرسان «بله» دنبال میشه.
احساس میکنم که با توجه به هزینهی بالای vpn، احتمالا افراد ترجیح میدن که وقتی در تلگرام آنلاین میشن، اخبار مهم یا تحلیل وقایع رو مطالعه کنن یا با عزیزانشون در ارتباط باشن.
احتمالا تا زمانی که اتصال به تلگرام برای عموم افراد از لحاظ هزینه و امنیت بهصرفه و اقتصادی نباشه، چراغ کانال جایگزین روشن باشه.
از طریق این لینک میتونید به «کانال انسان در سازمان در پیامرسان بله» اضافه بشید. اگر بله بازی در آورد و کار نکرد آیدی HumanInOrg رو در بله جستوجو کنید.
امیدوارم به زودی به همین جا برگردیم.
❤3👎2👍1
انسان در سازمان
در این پست با توجه به کتاب خانم ماری جو هچ کلیدواژههای اصلیمون رو تعریف میکنیم. سعی میکنم در پستهای بعدی جزییات بیشتر هم بیارم. قدرت «فرد A بر فرد B قدرت داره، به اندازهای که بتونه B رو وادار به انجام کاری کنه که اگر قدرت A نبود، B اون کار رو انجام…
پستهای مربوط به قدرت، سیاست و کنترل در سازمان رو بر اساس کتاب خانم ماری جو هچ ادامه میدم:
دو تئوری اصلی دربارهی قدرت در سازمان بررسی میشه:
🔢 تئوری اقتضائات استراتژیک (Strategic Contingencies Theory)
🔢 تئوری وابستگی منابع (Resource Dependence Theory)
بهصورت خلاصه چه افرادی (میشه بخونید چه تیمهایی، چه دپارتمانی) در سازمان قدرتمند میشن؟
🟣 به منابع کمیاب و حیاتی برای سازمان دسترسی دارند.
🟣 همچنین میتونن عدم قطعیت و ابهام مربوط به این منابع رو برای سازمان مدیریت کنن.
اینکه چه منابعی کمیاب و حیاتی هستن، توسط محیطی که سازمان در اون قرار داره مشخص میشه. (مثلا تخصصی در بازار کار بسیار کمیاب میشه)
تا اینجا منطقیعه. قضیه زمانی کمی دارک میشه که روابط قدرت در سازمانها پویاست و راکد نمیمونه. برای مثال:
🟠 واحدهای قدرتمند سازمانی میتونن روی قدرت بقیه تاثیر بذارن. (مثلا یه گروه از مهندسا، مهارت گروه دیگهای از مهندسا رو به چالش میکشن یا مثلا واحد کنترل کیفیت با واحد تولید مشکل پیدا میکنه)
🟠 یا اینقدری قدرتمند بشن که بتونن روی منابع محیطی تاثیر بذارن. (مثل کم کردن سهمیهی پزشکی دانشگاه توسط پزشکان پر نفوذ در وزارت بهداشت)
🟠 یا اصلا اینکه اون منابع حیاتی برای اینکه در جهت اهداف سازمان باشه، بیاد در جهت اهداف افزایش قدرت. مثلا فرض کنید که یه کارگر مهارتی در کار با دستگاه داشته باشه و این رو به کسی آموزش نمیده.
✉️ @HumanInOrg
🌐 ble.ir/humaninorg
دو تئوری اصلی دربارهی قدرت در سازمان بررسی میشه:
بهصورت خلاصه چه افرادی (میشه بخونید چه تیمهایی، چه دپارتمانی) در سازمان قدرتمند میشن؟
اینکه چه منابعی کمیاب و حیاتی هستن، توسط محیطی که سازمان در اون قرار داره مشخص میشه. (مثلا تخصصی در بازار کار بسیار کمیاب میشه)
تا اینجا منطقیعه. قضیه زمانی کمی دارک میشه که روابط قدرت در سازمانها پویاست و راکد نمیمونه. برای مثال:
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤2👍1
یکی از روشهای جنجالی و رایج ارزیابی عملکرد، کیپرز تسته (Keeper's Test):
«آزمونِ ارزشِ جنگیدن برای حفظ فردی در تیم».
در این روش مدیر از خودش میپرسه: «اگر فرد فردا استعفا بده و به شرکت رقیب بره، آیا برای نگه داشتنش میجنگم؟»
⬅️ پاسخ «بله» نشوندهندهی اینه که عضو کلیدی و باارزشه.
⬅️ پاسخ «خیر» یا «تردید» نیازمند تحلیل و پرسش سوالات زیره:
▪️انتظار: آیا انتظارات نقش برای فرد شفاف شده؟
▪️فیدبک: آیا درباره ضعفها بازخورد دادیم؟
▪️شرایط: آیا افت عملکرد الگوی دائمیه یا مسئلهای گذرا به دلیل شرایط شخصیه؟
اگر پاسخ به همه این سوالات «بله» باشه، فرد در این تست رد (fail) میشه و خداحافظی با اون ممکنه.
اجرای کیپرز تست شجاعت زیادی میخواد؛ مدیران باید این واقعیت رو با تیم به اشتراک بذارن که بعضی از افراد لزوماً «بهترینها» برای اقتضای فعلی سازمان نیستن. اجرای این تست ساده نیست. در نوشتههای بعدی بیشتر توضیح خواهم داد.
✈️ @HumanInOrg
🌐 ble.ir/humaninorg
«آزمونِ ارزشِ جنگیدن برای حفظ فردی در تیم».
در این روش مدیر از خودش میپرسه: «اگر فرد فردا استعفا بده و به شرکت رقیب بره، آیا برای نگه داشتنش میجنگم؟»
▪️انتظار: آیا انتظارات نقش برای فرد شفاف شده؟
▪️فیدبک: آیا درباره ضعفها بازخورد دادیم؟
▪️شرایط: آیا افت عملکرد الگوی دائمیه یا مسئلهای گذرا به دلیل شرایط شخصیه؟
اگر پاسخ به همه این سوالات «بله» باشه، فرد در این تست رد (fail) میشه و خداحافظی با اون ممکنه.
اجرای کیپرز تست شجاعت زیادی میخواد؛ مدیران باید این واقعیت رو با تیم به اشتراک بذارن که بعضی از افراد لزوماً «بهترینها» برای اقتضای فعلی سازمان نیستن. اجرای این تست ساده نیست. در نوشتههای بعدی بیشتر توضیح خواهم داد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤4👍2
انسان در سازمان
یکی از روشهای جنجالی و رایج ارزیابی عملکرد، کیپرز تسته (Keeper's Test): «آزمونِ ارزشِ جنگیدن برای حفظ فردی در تیم». در این روش مدیر از خودش میپرسه: «اگر فرد فردا استعفا بده و به شرکت رقیب بره، آیا برای نگه داشتنش میجنگم؟» ⬅️ پاسخ «بله» نشوندهندهی اینه…
«ما خانواده نیستیم، تیم ورزشی هستیم» که باید بهترینها رو بر اساس نیاز و استراتژی تیم نگه داریم.
حتی بازیکن خوبی که برای تیم ما بهترین نیست، با فرد دیگهای جایگزین میشه.
در نتفلیکس، ابتدا در سال ۲۰۰۱ و بعد از ترکیدن حباب داتکام اجرا شد؛ زمانی که یک سوم کارمندان اخراج شدن. بعد از تعدیل متوجه شدن نیروهای باقیمانده کارایی بسیار بالایی دارند و سازمان «چگالی استعداد» (Talent Density) پیدا کرده.
روشهای ارزیابی عملکرد مثل کیپرز تست از این فلسفه پیروی میکنن: کار باید با بهترین شیوهش اجرا بشه و نباید با استانداردهای معمولی بودن و میانمایگی قانع بشیم.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍4❤1
انسان در سازمان
➕ارزیابی عملکرد در این روش، سریع و بدون ابهامه.
بهویژه هنگام سیاست انقباضی، عملکرد هر فرد براش شفافسازی میشه.
حذف ابهامات رابطه با مدیر؛ افراد تصور اشتباهی از ارزش فعالیتهاشون پیدا نمیکنن.
➖ترویج فلسفه «همه باید ستاره باشند» باعث تقسیم افراد به دو دسته با ارزش و بیارزش میشه. این کار باعث ایجاد غرور کاذب در برندهها و حس طردشدگی در بازندهها میشه.
احتمال بروز خطاهای شناختی و سوگیریهای مدیریتی هم زیاده.
معنای «ارزش جنگیدن» برای افراد مختلف هم متفاوته؛ مدیران پایینرده ممکنه اعتماد به نفس کمتری برای چانهزنی و حفظ نیروی ارزشمند خودشون داشته باشن.
🔚در نهایت به نظرم اجرای کیپرز تست در سازمانهای کوچک پیشرو یا تیمهای ورزشی حرفهای (که حساس به هوش و عملکرد بالا هستن) مطمئنا مفید و لازمه، اما بهعنوان استاندارد همیشگی در همه سطوح سازمانی، پیامدهای منفی بیشتری داره.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍4❤1
(پست به معنای جایگاه شغلیه؛ مثلاً سازمان به جای سه تا کارشناس منابع انسانی، تنها به یه کارشناس نیاز داره. شغل کارشناس منابع انسانی وجود داره، اما پست اون یکسوم شده).
اگر اینطور بگیم یعنی این که قبلاً ارزیابی عملکرد رو خوب اجرا نکردیم و نیرویی رو نگه داشتیم که برای موندنش در تیم دفاعی نداریم.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍6❤1
مدیر دوست داره نیروهای تیم و زیردست خودش رو افزایش بده.
این موضوع رو آقای پارکینسون در سال ۱۹۵۵ در مقالهشون در اکونومیست بررسی کردن (مطالعه). سازمانی که پارکینسون بررسی کرده بود، نیروی دریایی بریتانیا بود. به این اعداد دقت کنید:
🔹 از سال ۱۹۱۴ تا ۱۹۲۸ تعداد کشتیهای نیروی دریایی انگلیس از ۶۲ فروند به ۲۰ فروند رسیده بود. (کاهش ۶۷ درصدی)
🔹 تعداد افسران و ملوانان هم از ۱۴۶۰۰۰ نفر به ۱۰۰۰۰۰ نفر کاهش پیدا کرد. (کاهش ۳۱ درصدی)
🔹 اما تعداد کارگران کارخانههای کشتیسازی، ۹.۵ درصد افزایش پیدا کرد، نیروهای ستادی این کارخانههای ۴۰ درصد افزایش پیدا کرد. تعداد نیروهای ستادی خود نیروی دریایی بریتانیا هم در طول این ۱۴ سال از ۲۰۰۰ نفر به ۳۵۶۹ نفر رسید، یعنی ۷۸ درصد افزایش :))
▪️ یعنی با اینکه تعداد کشتیهای نیروی دریایی و افراد رزمی کاهش پیدا کرده بود، اما بهطور متوسط در هر سال ۵.۶ درصد به نفرات سازمان اضافه شده.
مقالهی پارکینسون قدیمیعه اما نکاتی که مطرح میکنه، هنوز در سازمانها صدق میکنن.
✈️ @HumanInOrg
🌐 ble.ir/humaninorg
این موضوع رو آقای پارکینسون در سال ۱۹۵۵ در مقالهشون در اکونومیست بررسی کردن (مطالعه). سازمانی که پارکینسون بررسی کرده بود، نیروی دریایی بریتانیا بود. به این اعداد دقت کنید:
مقالهی پارکینسون قدیمیعه اما نکاتی که مطرح میکنه، هنوز در سازمانها صدق میکنن.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍3❤1
انسان در سازمان
مدیر دوست داره نیروهای تیم و زیردست خودش رو افزایش بده. این موضوع رو آقای پارکینسون در سال ۱۹۵۵ در مقالهشون در اکونومیست بررسی کردن (مطالعه). سازمانی که پارکینسون بررسی کرده بود، نیروی دریایی بریتانیا بود. به این اعداد دقت کنید: 🔹 از سال ۱۹۱۴ تا ۱۹۲۸ تعداد…
پارکینسون دو ایدهی محوری داره:
◀️ اگر بهرهوری و عملکرد به درستی در سازمان پایش نشه، افراد احساس پرکاری و توهم شلوغی خواهند داشت چون دارن کارای خودشون رو کش میدن.
◀️ در این شرایط هر فردی دوست داره برای خودش یه زیردست استخدام کنه و نه یه همکار همعرض (چون از نظر فرد این همکار رقیب اون میشه و مسیر ارتقاش رو سخت میکنه.)
◀️ حالا این فرد که زیردست داره و مدیر شده، باید وقتش رو صرف نظارت، ارزیابی عملکرد، تایید مرخصی و هماهنگی بین افراد مجموعهش کنه. افراد تیم هم برای خودشون و همدیگه کار میتراشن و منتظر تایید مدیر میمونن.
کار کش اومده، آدمها احساس میکنن که شلوغ هستن، باید نفرات بیشتری رو استخدام کنن و سلسلهمراتب رو گسترش بدن.
✈️ @HumanInOrg
🌐 ble.ir/humaninorg
▪️کار تا جایی کش میاد که تمام زمان در دسترس برای تکمیل خودش رو پر کنه.
▪️در یه سازمان میون حجم کار و تعداد کارکنان تناسبی وجود نداره.
کار کش اومده، آدمها احساس میکنن که شلوغ هستن، باید نفرات بیشتری رو استخدام کنن و سلسلهمراتب رو گسترش بدن.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍3❤2
انسان در سازمان
مدیران میانی یا افراد IC (Individual Contributor) چگونه میتونن تاثیرگذاری خودشون رو در حل مسئلههای سازمانی بیشتر کنن؟ قسمت اول من قبل از اینکه بخوام نظرم رو دربارهی این سوال بگم، میخوام کمی دربارهی مدل تصمیمگیری یا حل مسئلهی سطل زبالهای (Garbage Can…
باید دو مفهوم را متمایز کرد:
▪️ نظام فنی (Technical System)
▪️ فناوری (Technology)
📚بر اساس تعریف این مرجع: نظام فنی به ابزارها و شیوههایی اشاره دارد که برای تولید خروجیها در فرایندهای عملیاتی مورد استفاده قرار میگیرند. نظام فنی از تکنولوژی به معنای دانشی که برای طراحی و ایجاد این نظام به کار میرود، متمایز است.چند تا مثال:
▫️تیم آزمایشگاهی دانشگاهی روی موضوع علمی جدیدی کار میکنه و از فناوریهای پیشرفته استفاده میکنه، اما فرایند خلق ارزش از لحاظ فرایندهای سازمانی ساده است: انجام آزمایشهای متعدد، ثبت دقیق دادهها، تغییر متغیرها تا رسیدن به نتیجه.
▪️شرکتهای باربری و لجستیکی از فناوری پیشرفته استفاده نمیکنن، اما نظام فنی پیچیدهای دارند؛ فرایند خلق ارزش شامل صدور بارنامه، بارگیری، بیمه، مجوزها، خطرات مسیر، تخلیه و وصول مالیه. برای جابهجایی بار، سازمانها و افراد زیادی درگیرند. فرایند خلق ارزش پیچیده است و درهمتنیدگی داره.
نمونههایی هم وجود دارند که هم فناوری و هم نظام فنی پیچیده یا ساده هستند. (تصویر بالا: میشه مثالهای دیگهای هم زد.)
❇️ نکته اصلی: در تحلیل ساختارهای سازمانی، نظام فنی اهمیت بیشتری داره چون نسبت به فناوری، وابستگیهای بیشتری بین افراد بوجود میاره و مکانیزمهای هماهنگی رو سخت میکنه. در نوشتههای بعدی توضیح میدم دربارهشون.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍3❤1🤔1
انسان در سازمان
در پست قبلی از تفاوت «فناوری» و «نظام فنی» نوشتم. حالا سوال اینجاست: این نظام فنی و چیدمانِ ابزارها و فرایندها، چه تاثیری بر ساختار سازمان داره؟
بر اساس این مرجع و تجربه میشه ۳ فرضیه رو دربارهی این موضوع بررسی کرد:
وقتی ابزارها و فرایندهای تولید یا خدمات، حساس و «سختگیر» باشن، سازمان به سمت رسمیت (Formalization) حرکت میکنه. چرا؟ چون در چنین سیستمی، هزینهی کوچکترین اشتباه گزافه. سازمان برای بقا، ناچاره همه چیز رو استاندارد و مکتوب کنه تا ریسکِ عامل انسانی رو به حداقل برسونه.
وقتی سیستم فنی پیچیده میشه و بخشهای متنوعی رو درگیر میکنه، دانشِ «هماهنگی» از دانشِ «اجرا» مهمتر میشه. در این حالت، واحدهای ستادی (مثل واحد برنامهریزی، کنترل پروژه یا فرآیندها) قدرت پیدا میکنن؛ چون اونان که میدونن چرخدندههای مختلف چطور باید در کنار هم بچرخن.
هر چقدر بتونیم نظام فنی رو به سمت خودکارسازی (Automation) ببریم، سازمان از حالت بروکراسیِ خستهکننده فاصله میگیره. سیستمهای هوشمند و اتوماتیک، بخشی از بارِ کنترل را از دوش ساختار اداری برمیدارن و به سازمان اجازه میدن پویاتر و چابکتر عمل کنه.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍3❤1
با توجه به این ضعف انسانها در تصمیمگیری، در این مقاله، ایده «تصمیمهای مرتبه دوم» (Second-Order Decisions) معرفی شده:
تصمیمگیری درباره نحوه تصمیمگیری؛ انتخاب استراتژی و قاعدهی مناسب برای کاهش بار فکری و مشکلات مرتبط با تصمیمهای معمولی.
هزینه تصمیمگیری فقط زمان و پول نیست؛ اضطراب، خستگی، کسالت، عذاب وجدان، پشیمانی و احساس مسئولیت هم هزینههای مهمی هستن و سختی قضیه اینه که نمیشه این هزینهها رو به دلیل جنس متفاوتشون با هم مقایسه کرد.
این هزینهها باعث میشن افراد از میانبرهای ذهنی و روشهای متفاوت استفاده کنن. نویسندگان مقاله بر اساس میزان بار فکری و تلاش پیش از انتخاب (Ex ante) و در لحظه تصمیمگیری (On the spot)، این میانبرها را به چهار دسته تقسیم کردن که در شکل بالا توضیحات خلاصهای ازشون اومده.
سعی میکنم در یکی دو نوشتهی آینده درباره این استراتژیها بیشتر بنویسم.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍4❤1
انسان در سازمان
این ادعاییه که نویسندگان این مقاله دارن:
یک مدیر با تفویض اختیار سعی میکنه که هزینههای تصمیمگیری سمت خودش رو کاهش بده و این هزینهها رو به فرد دیگهای منتقل کنه. این مدل تصمیمگیری در گروه تصمیمگیریهای (Low-High) قرار میگیره. یعنی:
یه مدلی از تفویض رو هم «تفویض به خود آینده» یا «تفویض درونفردی» میدونن که به عبارت دیگه میشه اون رو «اهمالکاری استراتژیک» دونست. در این استراتژی، فرد بار سنگین فکری و روانیِ انتخاب رو از دوش «خودِ فعلیش» برمیداره و اون رو به یه نماینده، یعنی «خودِ آیندهش» واگذار (تفویض) میکنه. دلیل این کار اینه که یا زمان حال رو برای این انتخاب مناسب نمیدونه، یا امید داره که خودِ آیندهش اطلاعات بیشتری کسب میکنه و نگرش بهتری داره.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍3❤2
انسان در سازمان
«کار رو میسپارم، چون زمانم ارزشمنده و کارهای مهمتری برای انجام دادن دارم.»
«زمان»، گرونترین دارایی یه مدیره و تفویض اختیار، اهرمیه که قدرت این دارایی و میزان تأثیرگذاری مدیر رو چندین برابر میکنه.
زمانِ در دسترس مدیر بر اساس منشأ کارها به سه بخش تقسیم میشه:
هنر مدیر اینه که با چنگ و دندون از زمان گروه سوم (زمان خودخواسته) محافظت کنه و نذاره این زمان، خرج کارهای دیگران بشه.
بهترین ابزار برای این کار چیست؟ تفویض اختیار. مدیر باید هر کاری رو که فرد دیگهای هم میتونه انجام بده، از روی میز خودش برداره و به دیگران بسپره.
بنابراین، برخلاف شعارهای مدیریتی، هدف اصلی مدیر از واگذاری کار به اعضای تیم، «رشد و توانمندسازی» اونا نیست (هرچند که این خروجی هم اصلاً بد نیست و در بلندمدت لازمه حتی)؛ بلکه هدف واقعی، آزادسازی زمانِ خودش برای فکر کردن، توسعهی ابتکارات و اجرای استراتژیهاست.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍5❤1
🐒در مدیریت یک استعارهی کلاسیک از مجله هاروارد (HBR) داریم به نام «میمون روی دوش کیه؟» که شاید روانترین ترجمهش در ادبیات کاریِ ما این باشه: «توپ تو زمینِ کیه؟»
بر همین اساس، ۵ سطحِ «ابتکار عمل» برای اعضای تیم تعریف میشه:
1️⃣ پایینترین سطح: کارمند دست روی دست میذاره تا بهش بگن چه کار کنه.
2️⃣ سوالکننده: نزد مدیر میاد و میپرسه: «حالا باید چه کار کنم؟»
3️⃣ پیشنهاددهنده: گام بعدی رو خودش پیشنهاد میده، تایید میگیره و بعد اقدام میکنه.
4️⃣ مستقلِ محتاط: خودش تصمیم میگیره و اقدام میکنه، اما بلافاصله بعد از انجام کار، به مدیر اطلاع میده.
5️⃣ مستقلِ کامل: صفر تا صد تصمیم تا اقدام رو خودش پیش میبره و صرفاً در قالب گزارشهای دورهای و روتین، مدیر رو در جریان میذاره.
📌 نکتهی خشن اما طلاییِ این مقاله چیه؟
سطح ۱ و ۲ در محیط کار باید ممنوع باشه!
مدیر تحت هیچ شرایطی نباید زمانش رو صرف کارمندی کنه که حتی نمیتونه یه پیشنهاد ساده (سطح ۳) روی میز بذاره. اگر فضای تیم به سمتی رفته که همهی آدما بلاتکلیفن و نمیدونن که گام بعدیشون چیه، احتمالا ساختار تیم نیازمند یه تجدید نظر اساسیه.
✈️ @HumanInOrg
🌐 ble.ir/humaninorg
اصل حرف اینه: مدیر نباید اجازه بده کاری که متعلق به کارمنده، به زمینِ اون بیفته. وقتی این اتفاق میافته، عملاً «ابتکار عمل» از کارمند گرفته میشه و اون برای برداشتن هر قدمی، لنگِ تایید و پاسخ مدیر میمونه.
بین «تفویض اختیار» و «ابتکار عمل» یک تفاوت ظریف اما حیاتی وجود داره: ابتکار عمل یعنی کارمند هم اجازه و هم توانایی این رو داشته باشه که خودش دربارهی گام بعدی تصمیم بگیره.
بر همین اساس، ۵ سطحِ «ابتکار عمل» برای اعضای تیم تعریف میشه:
📌 نکتهی خشن اما طلاییِ این مقاله چیه؟
سطح ۱ و ۲ در محیط کار باید ممنوع باشه!
مدیر تحت هیچ شرایطی نباید زمانش رو صرف کارمندی کنه که حتی نمیتونه یه پیشنهاد ساده (سطح ۳) روی میز بذاره. اگر فضای تیم به سمتی رفته که همهی آدما بلاتکلیفن و نمیدونن که گام بعدیشون چیه، احتمالا ساختار تیم نیازمند یه تجدید نظر اساسیه.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍9❤3