تعالی عملکرد و ذهن درستکار.pdf
3.6 MB
خطاهای شناختی، تعالی عملکرد و دیوار
تعالی عملکرد یکی از فعالیتهاییه که در حال حاضر در دیوار مشغول اجرا و بهبود فرایند اون هستیم.
یکی از مواردی که برامون بسیار مهمه اینه که تلاش کنیم تا میزان خطاهای شناختی در ارزیابی عملکرد رو تا حد امکان، کم و کمتر کنیم. بنابراین در زمستون سال گذشته سعی کردیم با تدوین یه سری نکات آموزشی خلاصه دربارهی خطاهای شناختی مختلف، برای کاهش این خطاها گام برداریم.
به ذهنمون رسید که این جزوه میتونه برای همهی افرادی که به نوعی با فرایند ارزیابی عملکرد درگیر هستن، به خصوص تیم لیدرا و مدیرا مفید باشه و بنابراین اون رو اینجا به اشتراک میذارم. امیدوارم به کارتون بیاد.
✉️ @hr_maturity_models
تعالی عملکرد یکی از فعالیتهاییه که در حال حاضر در دیوار مشغول اجرا و بهبود فرایند اون هستیم.
یکی از مواردی که برامون بسیار مهمه اینه که تلاش کنیم تا میزان خطاهای شناختی در ارزیابی عملکرد رو تا حد امکان، کم و کمتر کنیم. بنابراین در زمستون سال گذشته سعی کردیم با تدوین یه سری نکات آموزشی خلاصه دربارهی خطاهای شناختی مختلف، برای کاهش این خطاها گام برداریم.
به ذهنمون رسید که این جزوه میتونه برای همهی افرادی که به نوعی با فرایند ارزیابی عملکرد درگیر هستن، به خصوص تیم لیدرا و مدیرا مفید باشه و بنابراین اون رو اینجا به اشتراک میذارم. امیدوارم به کارتون بیاد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤4👍4
اصولا اگر ساختارها و فرایندهای شغلی و منابع انسانی در یک سازمان درست طراحی شده باشه و صحیح اجرا بشه، نیاز به خالهبازیهایی که در سازمانها تحت عنوان «تجربهی کارکنان» وجود نداره. مثالهای زیر رو در نظر بگیرید:
البته من دوباره دارم یک فضای ایدهآل رو مبنای مقایسه قرار میدم. این فضا در هیچ جایی وجود نداره اما احتمالا میتونیم کمی بهش نزدیک بشیم. در کل هم خودم هر چقدر بهم بستهی مناسبتی، هدیه، پرک و ..و بدن خیلی خوشحال میشم و استقبال میکنم ازش و موقع گرفتنش ابدا فلسفهبافی نمیکنم
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍8🤔2
انسان در سازمان
اثرگذاری خودمون در سازمان رو چطور میتونیم بفهمیم؟ به نظرم ما در سازمان دو مدل اثرگذاری داریم: 1️⃣ اثرگذاری شغلی 2️⃣ اثرگذاری فردی اثرگذاری شغل از طریق منطق ارزشیابی مشاغل در سازمان به دست میاد. ماحصل ارزشیابی مشاغل هم در نهایت، حقوقیه که برای هر شغل در سازمان…
دربارهی اثرگذاری شغلی صحبت کردم. احتمالا نقدهایی به حرف من وارده. اگر چیزی به ذهنتون رسید، حتما کامنت بذارید.
اما یه کم دربارهی اثرگذاری فردی بنویسم.
🤨 شغل یه قالب و چارچوب برای انجام فعالیتهاست که تا حدی میتونه منعطف باشه و کم یا زیاد باشه. ممکنه مسئول دفترها یا منشیهایی رو دیدیم که از لحاظ شغلی ممکنه حتی در سطح کارشناس هم نباشن، اما حتی میتونن معاونا یا مدیرای ارشد سازمان رو ذله کنن :) و قدرت زیادی دارن. بخشی از دلیلش بهخاطر موقعیت ساختاریای هست که در اون قرار دارن: زمان زیادی رو با شخص اول سازمان میگذرونن، دروازهی ورود و خروج اطلاعات هستن.
این میتونه به ما دو تا سرنخ بده:
🔢 فعالیتهامون رو ببریم به سمت اولویتهای مدیران ارشد یا حداقل سعی کنیم فعالیتهامون رو در راستای اون اولویتها تبلیغ کنیم که بتونیم زمان و توجه اونها رو بخریم.
🔢 خودمون رو در معرض اطلاعات، ضد اطلاعات و حتی شایعههای سازمانی قرار بدیم. (⛔️ منظورم این نیست به یه سری موضوعات دامن بزنیم یا نقش فعال داشته باشیم، بلکه پرت نباشیم.)
اینا البته نکات دارکتری بودن که به ذهنم میرسیدن. در پستهای بعدی نکات زیباتری که به ذهنم میرسه رو به اشتراک میذارم.
✉️ @hr_maturity_models
اما یه کم دربارهی اثرگذاری فردی بنویسم.
این میتونه به ما دو تا سرنخ بده:
اینا البته نکات دارکتری بودن که به ذهنم میرسیدن. در پستهای بعدی نکات زیباتری که به ذهنم میرسه رو به اشتراک میذارم.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍3
انسان در سازمان
دربارهی اثرگذاری شغلی صحبت کردم. احتمالا نقدهایی به حرف من وارده. اگر چیزی به ذهنتون رسید، حتما کامنت بذارید. اما یه کم دربارهی اثرگذاری فردی بنویسم. 🤨 شغل یه قالب و چارچوب برای انجام فعالیتهاست که تا حدی میتونه منعطف باشه و کم یا زیاد باشه. ممکنه مسئول…
اینکه شما در کارت سواد داشته باشی، وقتی صحبت میکنی دیگران نگن داری چرند و دور از ذهن صحبت میکنی و در نهایت حرفهات بتونه دردی رو دوا کنه. در این حالت شاید خود فرد تصمیمگیر نباشه اما با احتمال زیاد میتونه تصمیمساز باشه.
حسم اینه که آدمها بهطور میانگین از پنجاه درصد از ظرفیتهای اثربخشی شغلشون استفاده میکنن. آدمهای زرنگتر و پرتلاشتر سعی میکنن این عدد رو به صد نزدیک کنن.
اگر کسی خیلی خفن باشه دیگه میتونه این میزان رو به ۱۲۰٪ برسونه و دیگه حدود شغلش بهش اجازه پیشروی نمیده. در این حالت برای اثرگذاری بیشتر حتما باید ارتقا پیدا کنه.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍3
انسان در سازمان
آقایی به اسم لورنس پیتر در سال ۱۹۶۹ به این سوال فکر میکنه و پاسخی میده که الان در ادبیات مدیریت کلاسیک به «اصل پیتر» معروف شده.
جوابش اینه: آدمها در سازمان به اندازهی بیکفایتیشون بالا میرن. اسم دیگهی اصل پیتر هم همینه: حد بیکفایتی :)
نکتهی پیتر اینه که وقتی داریم کسی رو ارتقا میدیم، داریم به این توجه میکنیم در شغل فعلیش چطوره. به اینکه آیا برای شغل بعد از ارتقا هم مناسبه یا نه، توجه نمیکنیم.
بنابراین لزوما ارتقا نباید همراه با بالا رفتن از پلههای سلسلهمراتب سازمان و همراه با رول رهبری باشه. میتونه بهصورت افقی باشه.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍6✍2
انسان در سازمان
دربارهی اثرگذاری شغلی صحبت کردم. احتمالا نقدهایی به حرف من وارده. اگر چیزی به ذهنتون رسید، حتما کامنت بذارید. اما یه کم دربارهی اثرگذاری فردی بنویسم. 🤨 شغل یه قالب و چارچوب برای انجام فعالیتهاست که تا حدی میتونه منعطف باشه و کم یا زیاد باشه. ممکنه مسئول…
ممکنه تاثیر منفی روی اعتماد در جو عمومی سازمان بذاره.
ممکنه اطلاعات غلط رو در سازمان منتشر کنه.
گاسیپ در گروههای کوچیک باعث میشه که اعتماد بین اعضا زیاد بشه. چون در حقیقت کارکردش اینه که یه ingroup و outgroup ایجاد میکنه. یه «ما» و «اونا» ایجاد میکنه. در سازمانهایی که همبستگی درون تیمی مهمه، این میتونه کارکرد مثبت داشته باشه.
نکتهی احتمالا مثبت دیگه اینه که گاسیپ میتونه کارکرد ترویج فرهنگ مطلوب در سازمان رو هم برعهده بگیره. آدمها بهواسطهی gossip میتونن محیط کار رو بهتر درک کنن.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍2🤔2🤨2
HR Maturity Models - NotebookLM.wav
18.9 MB
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍1
انسان در سازمان
این دیدگاه عمدتا هم یا از سمت افرادی مطرح میشه که نقش منابع انسانی ندارن یا اچآریهایی که سواد و تخصص این حوزه و شناخت دقیق از سازمان رو ندارن.
نقش منابع انسانی و بهطور کلی همهی تیمهایی که در سازمان فعالیت میکنن، فقط و فقط کمک به بیشینه کردن ارزش بنگاه هست. حالا اگر در رهگذر این هدف نیاز بود که افراد خوشحال باشن، منابع انسانی باید این کار رو هم بکنه.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍5
انسان در سازمان
اینکه آدمها بتونن به مرزهای شغل خودشون نزدیک بشن و حتی از اون فراتر برن، علاوه بر اینکه همت و تلاش خودشون رو میطلبه، ارتباط مستقیمی هم با کیفیت لیدرشیپ مدیری داره که در حال کار با اون هستن.
اصلیترین وظیفهی لیدر همینه که شرایطی رو مهیا کنه که افراد تیمش بخوان و بتونن که پتانسیلهای خودشون رو بالفعل کنن.🫡
✉️ @hr_maturity_models
اصلیترین وظیفهی لیدر همینه که شرایطی رو مهیا کنه که افراد تیمش بخوان و بتونن که پتانسیلهای خودشون رو بالفعل کنن.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍2
⚠️ یه نکتهی احتیاطی که انگار رعایت نمیشه:
بهتره وقتی شغل نویی رو در سازمان جدیدی شروع میکنیم، بلافاصله پست اعلام عمومی در لینکدین نذاریم.
مثلا بگذاریم دورهی آزمایشی بگذره یا هر مدت زمان دیگهای که فکر میکنیم احتمال طولانی شدن همکاریمون با اون شرکت بیشتر شده و به اصطلاح به «واژگان مشترکی» رسیدیم.
به هر دلیلی ممکنه که همکاری ادامه پیدا نکنه. البته اتفاقی هم نمیفته و میشه جمع کرد داستان رو. اما اصولا چرا از اول پهنش کنیم؟😉
✉️ @hr_maturity_models
بهتره وقتی شغل نویی رو در سازمان جدیدی شروع میکنیم، بلافاصله پست اعلام عمومی در لینکدین نذاریم.
مثلا بگذاریم دورهی آزمایشی بگذره یا هر مدت زمان دیگهای که فکر میکنیم احتمال طولانی شدن همکاریمون با اون شرکت بیشتر شده و به اصطلاح به «واژگان مشترکی» رسیدیم.
به هر دلیلی ممکنه که همکاری ادامه پیدا نکنه. البته اتفاقی هم نمیفته و میشه جمع کرد داستان رو. اما اصولا چرا از اول پهنش کنیم؟
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📽 من مستند The Last Dance که دربارهی زندگی مایکل جردنه، به پیشنهاد آقا پژمان حسینی دیدم. بسیار خوشساخته و برای افرادی که به موضوعات لیدرشیپ، کوچینگ و منتورینگ، کار حرفهای، غرقگی در کار و ... علاقه دارن، مطمئنا خیلی جذاب خواهد بود. ۱۰ اپیزود هست و هر اپیزود هم حدودا ۶۰ دقیقهست.
این ویدیویی هم که گذاشتم مربوط به قسمت ۷عه. مستندساز از آدمهای دیگه میپرسه که آیا به نظرشون مایکل جردن فرد نایسیعه و اونا جواب میدن. از خود جردن هم این سوال رو میپرسه که به نظرم پاسخش درخشان و شنیدنیه.
✉️ @hr_maturity_models
این ویدیویی هم که گذاشتم مربوط به قسمت ۷عه. مستندساز از آدمهای دیگه میپرسه که آیا به نظرشون مایکل جردن فرد نایسیعه و اونا جواب میدن. از خود جردن هم این سوال رو میپرسه که به نظرم پاسخش درخشان و شنیدنیه.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍1
احتمالا آدمهایی که تصمیم گرفتن از زبان انگلیسی استفاده کنن، دلایل قانعکنندهای برای خودشون دارن. اما فردی در اون جلسه صحبت زیبایی داشت که من رو به فکر فرو برد و تلنگری بود که خودم هم تا حد امکان، کمتر از واژگان انگلیسی استفاده کنم.
صحبت این بود که وقتی علم غربی رو به زبان فارسی بیان میکنیم، احتمالا پیشرفت علم در جامعه و کشور خودمون رو تسهیل میکنیم. مثلا اون فردی که برای اولین بار اومده واژگان علم ریاضی رو به فارسی ترجمه کرده، با این کارش باعث شده که آدمهای فارسی زبان در یادگیری این علم راحتتر باشن و علم، بیشتر در جامعه پخش بشه.
اگه بریم به سمت استفاده از واژگان انگلیسی، احتمالا بعد از مدتی زبان فارسی عقب میفته و شکاف علمی بین ما و جهان بیشتر میشه.
من نمیدونم که نظر اهل فن دربارهی این موضوع چیه. شهودم این موضوع و این نظر رو تایید میکنه.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍9🤔3👎1
من این دو مدل خطای شناختی رو به دفعات در آدمها و سازمانهای مختلف دیدم. اوایل که کمتجربهتر بودم باور میکردم و تحت تاثیر قرار میگرفتم. منتها الان وقتی میبینم گوینده به نوعی ذینفع شناختی این صحبتها محسوب میشه، یه گوش رو در میکنم و گوش دیگه رو دروازه :)
دربارهی این موضوع بیشتر توضیح میدم.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍3
انسان در سازمان
آدمهای ریشهدارتر و قدیمیتر سازمان با داشتن این تفکر که سازمانهای دیگه بدن و ما خوبیم، بعضی نگرشهای شغلی رو در خودشون تقویت میکنن و به نوعی رضایت شغلیشون رو افزایش میدن.
این آدمها باید در ذهنشون توجیهی داشته باشن که چرا سرمایهگذاری عاطفی و زمانی زیادی روی سازمان محل کارشون انجام دادن و چرا ازش خارج نمیشن.
از طرفی این تعصب و حمایتشون، جنبههایی از رهبری تحولآفرین رو برای پیروانشون ایجاد میکنه. احتمالا همهمون دوست داریم با مدیری کار کنیم که به سازمانش و کاری که انجام میده، باور داشته باشه.
نکتهی دیگهای هم وجود داره. تغییرات مدیریتی در سازمان، معمولا پر هزینهن. اونهایی که در تصمیمگیری مشارکت داشتن، باید بتونن تغییر رو در ذهن خودشون موجه کنن.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
من قبلا درباره دو نظریهی حفاظت از منابع (Conservation of Resources) و تئوری تقاضاهای شغلی - منابع (Job Demands - Resources) نوشته بودم:
پست مربوط به CoR
پست مربوط به JD-R
خانم دمروتی که از ایدهپردازان اصلی نظریهی JD-R هست، اخیرا مقالهای منتشر کرده که در اون به بررسی تفاوتهای اصلی این دو نظریه پرداخته. مدل زبانی o1 خلاصهای از این مقاله به من ارائه داد که عکس قسمتی از اون رو ضمیمه کردم. به نظرم شناخت این تئوریها برای افرادی که موضوع رضایت شغلی و بهطور کلیتر خوبزیستی سازمانی براشون مهمه، بسیار ضروریه.
✉️ @hr_maturity_models
پست مربوط به CoR
پست مربوط به JD-R
خانم دمروتی که از ایدهپردازان اصلی نظریهی JD-R هست، اخیرا مقالهای منتشر کرده که در اون به بررسی تفاوتهای اصلی این دو نظریه پرداخته. مدل زبانی o1 خلاصهای از این مقاله به من ارائه داد که عکس قسمتی از اون رو ضمیمه کردم. به نظرم شناخت این تئوریها برای افرادی که موضوع رضایت شغلی و بهطور کلیتر خوبزیستی سازمانی براشون مهمه، بسیار ضروریه.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍3
دراکر یک نوشته داره به اسم «What makes an Effective Executive». این مقاله در سال ۲۰۰۴ و یک سال قبل از مرگ دراکر منتشر شده. نکتهی جالب مقاله برای من اینه که دید انسانی دراکر در اون کاملا مشخصه. یعنی در زمونهای که ادبیات لیدرشیپ و کاریزمای مدیران افسانهای خیلی ترند شده، دراکر مقاله رو با این شروع میکنه که آقا! خانم! بیخیال کاریزما و الهامبخشی و اینها شو. صرفا برای اینکه مدیر اثربخشی باشی نیازه برای انجام یه سری امور نظم و دیسیپلین شخصی داشته باشی. برای این میگم دراکر در این نوشته انسانمحور بوده چون انگار میخواسته بار روی شونهی مدیرها رو به نوعی سبک کنه. بگه قرار نیست ابر انسان باشید. خودتون باشید اما همراه با یه انضباط شخصی برای انجام یه سری فعالیتها.
What made them all effective is that they followed the same eight practices:
• They asked, “What needs to be done?”
• They asked, “What is right for the enterprise?”
• They developed action plans.
• They took responsibility for decisions.
• They took responsibility for communicating.
• They were focused on opportunities rather than problems.
• They ran productive meetings.
• They thought and said “we” rather than “I.”
The first two practices gave them the knowledge they needed. The next four helped them convert this knowledge into effective action. The last two ensured that the whole organization felt responsible and accountable.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍5
آلبرت هرشمان (Albert Hirschman) کتابی داره به نام «اعتراض، خروج، وفاداری؛ پاسخهایی به افول در بنگاهها، سازمانها و دولتها». اون در این کتاب واکنش افراد به افول سیستمها رو انتخاب یکی از گزینههای ۱- اعتراض به سیستم، ۲- خروج از سیستم یا ۳- وفادار موندن به سیستم میدونه. افرادی که خارج میشن، به سمت سیستمهای رقیب میرن، در حالی که افراد در راهکار اعتراض سعی میکنن از داخل بر سازمان تاثیر بذارن و اون رو به شیوهی مطلوب خودشون جهت بدن. وفاداری هم گزینهایه که وجود اون در کنار اعتراض میتونه اون رو اثربخشتر کنه.
افراد در مواجهه با نارضایتی شغلی یا رویکردی فعالانه در پیش میگیرن یا رویکردی منفعلانه. رویکرد اونا میتونه تاثیر مخرب یا سازنده داشته باشه که در نهایت منجر به ایجاد چهار پاسخ متفاوت میشه:
۱- خروج (پاسخ فعالانه و مخرب): نارضایتی شغلی منجر به بروز رفتارهایی میشه که هدف اونا ترک سازمانه مثل فعالانه به دنبال فرصتهای شغلی دیگه گشتن.
۲- اعتراض (پاسخ فعالانه و سازنده): نارضایتی شغلی منجر به ایجاد رفتارهایی در جهت بهبود شرایط شغلی میشه مثل ارائهی پیشنهادایی برای بهبود، مذاکره با مدیرای ارشد و ...
۳- وفاداری (پاسخ منفعلانه و سازنده): هیچ نمود رفتاری وجود نداره. افراد به مدیرای سازمان، بهبود شرایط و انجام کار درست توسط مدیران اعتماد و امید دارن.
۴- بیتوجهی (پاسخ منفعلانه و مخرب): در این حالت رفتارهایی بروز پیدا میکنن که باعث بدتر شدن شرایط میشن مثل غیبت، تاخیر، رفتارهای ضدشهروندی و مخرب، بالا رفتن نرخ بیدقتی در کار و ...
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍4
در یک سر طیف این نظر وجود داره که سازمان نسبت به رشد و توسعهی شخصی آدمها مسئوله و باید فعالانه وارد موضوعات آموزشی بشه.
و از اون طرف این نظر وجود داره که سازمان ابدا هیچ مسئولیتی نسبت به رشد و توسعهی فردی نداره.
بین این دو سر طیف، رویکرد دیگهای هم وجود داره که شخصا با اون همراهترم: مسئول رشد و توسعهی فردی، فقط خود شخص هست. اما سازمان (فرایندها، مدیر، تیم منابع انسانی و ...) باید تسهیلگر باشن. یعنی:
زمینهی رشد برای همهی افراد فراهم باشه.
اگر فردی در جهت رشد حرکت میکرد، جلوی حرکتش گرفته نشه.
بدترین حالتی که میشه متصور بود اینه که سازمان نه تنها زمینهسازی نکرده بلکه مانعتراشی هم کرده. حتی در این حالت هم فرد باید از سازمان جدا میشده و اگر این کار رو نکرده احتمالا باید در آینه دنبال مقصر بگرده.
در نظر داشته باشید که من دارم دربارهی رشد و توسعهی شایستگیهای شغلی صحبت میکنم و به بقیهی ساحتهای زندگی کاری ندارم.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍3🤔2