به جای اینکه همه چیزو سر سپرده قبول کنیم بخاطر اینکه فکر نکنیم که نکنه اشتباه دربیاد فکرامون
❤3
اصلا ویژگی ما ایرانی هاست که هیچ راه حلی نیست نه ایرانی نسل حال حاضر اشعار اخوان ثالث رو بخونین، اشعار حافظ رو بخونین
کنج خلوت و زاهد و اخوان ثالث میگه ما بدبختیم و کاریش نمیشه کرد این میراث ایرانیمون رو مثلا محافظت کنیم
کنج خلوت و زاهد و اخوان ثالث میگه ما بدبختیم و کاریش نمیشه کرد این میراث ایرانیمون رو مثلا محافظت کنیم
❤3
یکیم مثلا مثل شاملو بوده که شبیه همین حرفارو زده همون به اصطلاح باسواد های جامعه یه کاری باهاش کردن میگن شاملو؟ اینکه از همه ناراحته
❤2
مسعود فراستی با اون همه علم رو مسخره میکنن همین به اصطلاح سلبریتی ها
چرا چون توقعش بالاس شما هم همین باشین
من بحثم اینه نپذیرفتن
اصلا بذار بگن تو کی هستی همچین حرفی میزنی یا هر چیزی هر کسی در جای خودش میتونه نپذیره این باید ها و چارچوب ها رو نپذیره و براش کتاب بخونین برای اثبات صحبتاتون علمشو بدست بیارن ببینین اونایی که متفاوت فکر میکنن اونا چی میگن میبینین با هم هم نظرین و خیلی خوشحال کنندس که نظر من نه با عموم مردم با ادمای خیلی خفن و با سواد یکیه فقط من جراتشو ندارم بگم!
چرا چون توقعش بالاس شما هم همین باشین
من بحثم اینه نپذیرفتن
اصلا بذار بگن تو کی هستی همچین حرفی میزنی یا هر چیزی هر کسی در جای خودش میتونه نپذیره این باید ها و چارچوب ها رو نپذیره و براش کتاب بخونین برای اثبات صحبتاتون علمشو بدست بیارن ببینین اونایی که متفاوت فکر میکنن اونا چی میگن میبینین با هم هم نظرین و خیلی خوشحال کنندس که نظر من نه با عموم مردم با ادمای خیلی خفن و با سواد یکیه فقط من جراتشو ندارم بگم!
❤4🔥1
جامعه رو که نگاه میکنی داد و بیداد یه چیزی گوش رو کر میکنه، اونم بحران هویته؛ هیچکس نمیدونه چیه، نمیدونه کیه، به چه دردی میخوره، گمن همه؛
بذار ساده تر صحبت کنیم، جامعه به سمتی رفته که آدما در انتخاب اینکه کی باشن و چیکار کنن دچار تردیدهای شدیدی هستن، همه کس هستن و هیچکس نیستن، بدون قصهن، تجربه های واقعی زندگی کم شده و هیاهوهای زندگی شهری جاشو گرفته، دیگه آدما درست و حسابی نمیشنون، شما برو سوهانک به صدای تهران گوش بده، برو آبیدر به صدای سنندج گوش بده، برو دروازه قرآن به صدای شیراز گوش بده، برو سبزه میدون بشین به صدای مردم و ماشینای رشت گوش بده، صدای اژدها میاد، صدای ناله میدن، برو اصفهان وسط چهارباغ بشین گوش بده، ررررررررررررغغغغغغغغ، ترکیب صداها مغز رو منفجر میکنه، حالا بیا بو کن، تهران که بو گوه میده، بقیه شهرهام بو گازووییل میدن.
حالا بیا «نگاه کن» چی هست ببینی؟ در و داف، مغازه های پر زرق و برق، چراغ، چراغ های جورواجور و زیاد، پسرهایی با موتور دختر و دخترهایی با موتور پسرونه؛ چه اتفاقی میوفته وقتی دیدن و شنیدن و بوییدن حتی از کیفیت افتاده؟ ورودی های حسی قطع میشه، دیگه نمیشنوی، دیگه نمیبینی، دیگه بو نمیکنی!
بعد اروم اروم این محرک های حسی زیاد باعث میشه گمتر بشی، انگار تو مغزت لای چندتا ابر زندگی میکنی، بعضی وقتا بعضی چیزا میان، تا میای بگیریشون گم شدن…
تکلیف؟
باید یاد بگیریم چیزایی رو رد کنیم، اگه هیچ چیزی برای من، (فقط و فقط من) خواستنی تر نباشه، اونوقت تو خالی میشیم، زندگیمون بیمعنا و خودمون بیهویت میشیم!
اینکه از رد کردن یه سری چیزها طفره بریم شاید حس خوبی بهمون بده، و این همون چیزیه که دنیای بیرون سعی میکنه به ما قالب کنه، بهمون سرخوشی کوتاه مدت میده، ولی در بلند مدت بی سمت و سو میکنه!
برای اینکه از این بی هویتی بیرون بیایم و قدر چیزی رو بدونیم باید خودمون رو بهش متعهد کنیم، اینکه سالها از زندگیت رو وقف یک رابطه، یک اثر، یک مسیر شغلی بکنی لذت و معنا و رضایت زیادی داره، و این نیازمند اینه که دست رد به ارزشهای دیگه بزنی، مثلا اگه بخوای به یک شغل پایبند باشی یا به یک رابطه بلند مدت تن بدی دیگه باید بیخیال پارتی بازی های شبانه روی ویسکی و داف ها و چت کردنهای شبانه و لاس زدنهای هفته تخمک گذاریت بشی!
اگه فکر میکنی اینطوری محدود میشی و نمیتونی بخاطر ارزشی بقیه چیزها رو پس بزنی، تبریک میگم تو یه بی هویت خودشیفتهای، آدمهای خودشیفته از اونجایی که فکر میکنن استحقاق اینو دارن همه چیزو باهم داشته باشن، چون در تجربه زندگیشون تحقیرهای شدیدی رو از سر گذروندن و الان دنبال اثبات و انتقامن، به هیچ چیزی دست رد نمیزنن! وانمود میکنن رنج در زندگیشون وجود نداره و از اونجایی که نمیخوان حس بد به خودشون و دیگران دست بده، یک زندگی سرخوشی محور رو در پیش میگیرن، و میرن تو اینستا بیشمار ادم میبینن که همه چیزو باهم دارن و حتی دقت نمیکنن و توجه ندارن خود اینستا زندگی کردن رو ازشون دزدیده، لحظه حالی براشون نذاشته!
پس زدن مهارت حیاتی زندگیه، برای شغلی که نباید توش بمونی، برای رابطه ای که هیچ احساس رضایتی ازش نداری؛ هیچ کس نمیخواد اینارو، ولی با وجود اینا ادما اولویتشون شده، «کنار اومدن و تحمل کردن»؛ اینه که آدما روز به روز بی هویت تر، کم هویت تر و کم نظر تر میشن!
#معید_زاهدی
@Hozanem
بذار ساده تر صحبت کنیم، جامعه به سمتی رفته که آدما در انتخاب اینکه کی باشن و چیکار کنن دچار تردیدهای شدیدی هستن، همه کس هستن و هیچکس نیستن، بدون قصهن، تجربه های واقعی زندگی کم شده و هیاهوهای زندگی شهری جاشو گرفته، دیگه آدما درست و حسابی نمیشنون، شما برو سوهانک به صدای تهران گوش بده، برو آبیدر به صدای سنندج گوش بده، برو دروازه قرآن به صدای شیراز گوش بده، برو سبزه میدون بشین به صدای مردم و ماشینای رشت گوش بده، صدای اژدها میاد، صدای ناله میدن، برو اصفهان وسط چهارباغ بشین گوش بده، ررررررررررررغغغغغغغغ، ترکیب صداها مغز رو منفجر میکنه، حالا بیا بو کن، تهران که بو گوه میده، بقیه شهرهام بو گازووییل میدن.
حالا بیا «نگاه کن» چی هست ببینی؟ در و داف، مغازه های پر زرق و برق، چراغ، چراغ های جورواجور و زیاد، پسرهایی با موتور دختر و دخترهایی با موتور پسرونه؛ چه اتفاقی میوفته وقتی دیدن و شنیدن و بوییدن حتی از کیفیت افتاده؟ ورودی های حسی قطع میشه، دیگه نمیشنوی، دیگه نمیبینی، دیگه بو نمیکنی!
بعد اروم اروم این محرک های حسی زیاد باعث میشه گمتر بشی، انگار تو مغزت لای چندتا ابر زندگی میکنی، بعضی وقتا بعضی چیزا میان، تا میای بگیریشون گم شدن…
تکلیف؟
باید یاد بگیریم چیزایی رو رد کنیم، اگه هیچ چیزی برای من، (فقط و فقط من) خواستنی تر نباشه، اونوقت تو خالی میشیم، زندگیمون بیمعنا و خودمون بیهویت میشیم!
اینکه از رد کردن یه سری چیزها طفره بریم شاید حس خوبی بهمون بده، و این همون چیزیه که دنیای بیرون سعی میکنه به ما قالب کنه، بهمون سرخوشی کوتاه مدت میده، ولی در بلند مدت بی سمت و سو میکنه!
برای اینکه از این بی هویتی بیرون بیایم و قدر چیزی رو بدونیم باید خودمون رو بهش متعهد کنیم، اینکه سالها از زندگیت رو وقف یک رابطه، یک اثر، یک مسیر شغلی بکنی لذت و معنا و رضایت زیادی داره، و این نیازمند اینه که دست رد به ارزشهای دیگه بزنی، مثلا اگه بخوای به یک شغل پایبند باشی یا به یک رابطه بلند مدت تن بدی دیگه باید بیخیال پارتی بازی های شبانه روی ویسکی و داف ها و چت کردنهای شبانه و لاس زدنهای هفته تخمک گذاریت بشی!
اگه فکر میکنی اینطوری محدود میشی و نمیتونی بخاطر ارزشی بقیه چیزها رو پس بزنی، تبریک میگم تو یه بی هویت خودشیفتهای، آدمهای خودشیفته از اونجایی که فکر میکنن استحقاق اینو دارن همه چیزو باهم داشته باشن، چون در تجربه زندگیشون تحقیرهای شدیدی رو از سر گذروندن و الان دنبال اثبات و انتقامن، به هیچ چیزی دست رد نمیزنن! وانمود میکنن رنج در زندگیشون وجود نداره و از اونجایی که نمیخوان حس بد به خودشون و دیگران دست بده، یک زندگی سرخوشی محور رو در پیش میگیرن، و میرن تو اینستا بیشمار ادم میبینن که همه چیزو باهم دارن و حتی دقت نمیکنن و توجه ندارن خود اینستا زندگی کردن رو ازشون دزدیده، لحظه حالی براشون نذاشته!
پس زدن مهارت حیاتی زندگیه، برای شغلی که نباید توش بمونی، برای رابطه ای که هیچ احساس رضایتی ازش نداری؛ هیچ کس نمیخواد اینارو، ولی با وجود اینا ادما اولویتشون شده، «کنار اومدن و تحمل کردن»؛ اینه که آدما روز به روز بی هویت تر، کم هویت تر و کم نظر تر میشن!
#معید_زاهدی
@Hozanem
❤14👍1👏1
امروز امید بخش است، هر کجا میروم، هر کاری که میکنم، هر چیز که چشمم میبیند و گوشم میشنود خوب است.
میروم که مادرم را ببینم، دارم پرواز میکنم، پرواز؛ میخواهم قدری از این درخشش را به او بدهم و شعف فراوانم از زنده بودن را به او منتقل کنم، چون او قدیمیترین محبوب من است و در این لحظه من عاشق همه هستم حتی او!
من میگویم: «وای مامان اگه بدونی چه روز فوق العادهای داشتم.»
او میگوید: «اجارهی این ماه رو دادی؟»
من میگویم: «مامان گوش کن»
او میگوید: « بابت این چیزایی که مینویسی پولم بهت میدن؟»
من میگویم: «مامان بسه، بذا بهت بگم چه احساسی دارم»
او غر میزند: «چرا یه چیز گرمتر نپوشیدی، تقریبا زمستونه»
فضای درونم کم کم به لرزه میافتد، دیوارهایش کم کم فرو میریزد، احساس نفس تنگی میکنم، حرف هایم را میخورم، به مادرم میگویم: «تو دقیقا میدونی چطور چیزای درست رو تو زمان درست بگی، این استعداد تو عالیه، باعث میشه نفس تو سینم حبس شه!»
اما او نمیفهمد، حتی نمیفهمد که دارم طعنه میزنم و نمیداند که مرا نابود میکند.
او نمیداند که من از اضطراب او چقدر مضطرب میشوم، و از افسردگی او چقدر احساس پوچی میکنم، چطور میتواند اینها را بفهمد، او حتی نمیداند من اینجا هستم! اگر به او بگویم که برایم مثل مرگ و زندگیست که او بداند من اینجا هستم که ببیند او؛
هاج و واج و پریشان به من خیره میشود! مادرم این دختربچهی کوچک ۷۷ ساله!
🖊️#ویویان_گورنیک
📚#وابستگیهای_شدید
@Hozanem
میروم که مادرم را ببینم، دارم پرواز میکنم، پرواز؛ میخواهم قدری از این درخشش را به او بدهم و شعف فراوانم از زنده بودن را به او منتقل کنم، چون او قدیمیترین محبوب من است و در این لحظه من عاشق همه هستم حتی او!
من میگویم: «وای مامان اگه بدونی چه روز فوق العادهای داشتم.»
او میگوید: «اجارهی این ماه رو دادی؟»
من میگویم: «مامان گوش کن»
او میگوید: « بابت این چیزایی که مینویسی پولم بهت میدن؟»
من میگویم: «مامان بسه، بذا بهت بگم چه احساسی دارم»
او غر میزند: «چرا یه چیز گرمتر نپوشیدی، تقریبا زمستونه»
فضای درونم کم کم به لرزه میافتد، دیوارهایش کم کم فرو میریزد، احساس نفس تنگی میکنم، حرف هایم را میخورم، به مادرم میگویم: «تو دقیقا میدونی چطور چیزای درست رو تو زمان درست بگی، این استعداد تو عالیه، باعث میشه نفس تو سینم حبس شه!»
اما او نمیفهمد، حتی نمیفهمد که دارم طعنه میزنم و نمیداند که مرا نابود میکند.
او نمیداند که من از اضطراب او چقدر مضطرب میشوم، و از افسردگی او چقدر احساس پوچی میکنم، چطور میتواند اینها را بفهمد، او حتی نمیداند من اینجا هستم! اگر به او بگویم که برایم مثل مرگ و زندگیست که او بداند من اینجا هستم که ببیند او؛
هاج و واج و پریشان به من خیره میشود! مادرم این دختربچهی کوچک ۷۷ ساله!
🖊️#ویویان_گورنیک
📚#وابستگیهای_شدید
@Hozanem
👏4😢2❤1👍1
سلام من یه کانال زدم برای علاقه مندان به کتاب، یه سری اهنگ توشه بیکلام که من حین خوندن کتاب ازشون استفاده میکنم، میخوام راجب کتاب ها، چیزای جالب داخل کتاب ها صحبت کنم، یهویی به ذهنم خطور کرد و حس میکنم شماهم خوشتون میاد، چون بعضیاتون دوست دارین داخل گروه کتابخونی باشین و وقت ندارین اینجا جای خوبیه برای شما؛
صحبتایی که چالش برانگیزه یا تو گروه کتابخونی چیزی مناسب باشه فوروارد میکنم اونجا شماهم بتونین بخونین!
خلاصه نمیدونم میخوام چه گوهی بخورم فقط تجربه م میگه ایده خوبیه…
صحبتایی که چالش برانگیزه یا تو گروه کتابخونی چیزی مناسب باشه فوروارد میکنم اونجا شماهم بتونین بخونین!
خلاصه نمیدونم میخوام چه گوهی بخورم فقط تجربه م میگه ایده خوبیه…
❤4👌2
انسانها خود سرنوشت خود را میسازند ولی حاصل کار آنان با آنچه در سر داشتند؛ متفاوت میشود.
#کارل_مارکس
@Hozanem
#کارل_مارکس
@Hozanem
❤3
میگویند زیاد فحش میدهی!
یعنی چه؟ برای آنهایی که زندگیم را به گوه کشیدهاند، شعر بنویسم؟
#چارلز_بوکوفسکی
@Hozanem
یعنی چه؟ برای آنهایی که زندگیم را به گوه کشیدهاند، شعر بنویسم؟
#چارلز_بوکوفسکی
@Hozanem
❤6😁3
یه پادکستی زدم توضیح میدم کتاب هارو به شکل خلاصه!
همونجوری که همیشه لطف داشتین و دارین، با وجود اینکه من اینجا شبیه بابا بزرگا رفتار میکنم ولی بازم هستین؛ اینجا هم گوش بدین خوشتون میاد حتما شک نکنین بعد بفرستین برای بقیه تا من یواش یواش برم تو کست باکس و اینا
@KhatBeKhatpodcast
همونجوری که همیشه لطف داشتین و دارین، با وجود اینکه من اینجا شبیه بابا بزرگا رفتار میکنم ولی بازم هستین؛ اینجا هم گوش بدین خوشتون میاد حتما شک نکنین بعد بفرستین برای بقیه تا من یواش یواش برم تو کست باکس و اینا
@KhatBeKhatpodcast
❤6👎1