قسمت چهارم و پایانی 👇
رابطۀ بین انگیزههای ذاتی و اکتساب بنیان بسیاری از رفتارهای پیچیده است.
مثلاً، رفتار فرزندپروری در موش تحت تأثیر عمیق بخشهای قدامی هیپوتالاموس است.
برانگیختن نورونهای این منطقه ممکن است سبب شود که موش نر، که در غیر اینصورت تمایل به کشتن بچهاش را دارد، همانند والدی مراقب عمل کند.
بر عکس، خاموش کردن خروجی الکتریکی این بخش از مغز ممکن است باعث شوند که پدران و مادران خوب کودککش شوند.
در مثالی دیگر از رفتار پیچیده، حذف ناحیۀ مخصوص ادراک شیمیایی در بيني موش ماده باعث میشود که رفتار جنسیش شبیه نرها شود.
این موشها به یک شکل موشهای نر و ماده را تعقیب میکنند و تلاش میکنند روی پشتشان سوار شوند.
فعالسازی سایر بخشهای هیپوتالامیک نیز ممکن است به صورت مستقیم سبب فعالیت جنسی شود.
این مثالها نشان میدهد که رفتارهای جنسی و فرزندپروری ثابت نیستند، بلکه بر اثر تعامل با نشانههای خارجی و فرآیندهای داخلی شکل میگیرند که منجر به نقشهای جنسی مشخصی میشود.
چون، هیپوتالاموسمان مشابه سایر حیوانات است، طبیعت انسان نیز احتمالاً حاصل دامهای فرگشتي است که در مدار عصبیمان وجود دارد.
این مدارها باعث میشوند که تجربههای حسی رفتارهایی را برای رفع نیازها و امیالمان ایجاد کنند که توسط مدارهای خاصی در مغز رمز شدهاند.
نقطۀ تمایزمان با حیوانات در واقع میزانی است که رفتارهایی را برای رفع این نیازها در خود پرورش میدهیم.
غنای رفتار انسان حاصل مغز بزرگمان است که به شکلهای گوناگون به نیازهای ذاتی و امیالمان پاسخ میدهد. شادی و نارضایتی انسان به ارضای انگیزههای ذاتی پایه ارتباط دارد.
این انگیزههای ذاتی کاملاً ناشی از رفتارهایمان نیستند. در واقع، غریزه آمادگی ایجاد میکند که نحوۀ اکتساب دربارۀ مواجهه با فرآیندهای انگیزشی ذاتی را هدایت میکند که به شکل جذابیت اجتماعی و جنسی، اضطراب، ترس و نیازهای فیزیولوژیکی مثل گرسنگی و تشنگی تجربه میشوند.
احساس رضایت مثل استرس ممکن است ناشی از نیاز به ایجاد تعادلی میان نیازهای رقیب (مسألۀ آشنای زندگی) باشد.
شاید از همه مهمتر برای انسانها این است که فرآیندهای عصبی ما را وادار میکنند که اجتماعی باشیم.
انتخاب طبیعی در واقع جامعهپذیری را تحمیل میکند و بنابراین جامعهپذیری بخشی از ساختار مغز است. این موضوع اثبات شده است، چون تفاوت بین گونههای تکهمسری و چندهمسری موش صحرایی در واقع فقدان گیرندۀ خاصی در مغز موشهای چندهمسری است.
علاوه بر این، اگر گونۀ چندهمسری را مجبور به بیان این گیرنده کنیم تبدیل به گونۀ تکهمسری میشود.
به بیان کلیتر، حیوانات اجتماعی لازم میبینند که بیان انگیزههایی که تنها مربوط به نیازها و امیال فردیشان است محدود کنند تا بتوانند در کنار گروه باقی بمانند.
خرد انسان و ظرفیتمان برای خوداندیشی نیز سبب میشود که با درک مزایا و محدودیتهای زندگی اجتماعی در واقع قوانین و قواعدی را برای تعامل با یکدیگر تدوین کنیم (شوپنهاور: «شفقت بنیان اخلاق است»).
البته، روش دقیق انجام این کار غالباً در بین گروههای مختلف جای بحث دارد و رویکردهای مختلفی نسبت به رعایت اعتدال در اعمال فردی و اجتماعی در فلسفه و به شکل صریحتر در سیاست مطرح شدهاند.
علوم اعصاب به مرحلهای رسیده است که میتوان از طریق مطالعۀ دقیق زیستشناسی انگیزههایمان به درک بیشتری از تجربۀ انسان دست یابیم.
در نهایت، درک عمیقتر ارادۀ عصبشناختی برای درک خودمان، از جمله محرکهای بهزیستی و حتی ساختارهای جوامعمان، ضروری است.
پایان ☘
@Hot_Cold_Science 📌
رابطۀ بین انگیزههای ذاتی و اکتساب بنیان بسیاری از رفتارهای پیچیده است.
مثلاً، رفتار فرزندپروری در موش تحت تأثیر عمیق بخشهای قدامی هیپوتالاموس است.
برانگیختن نورونهای این منطقه ممکن است سبب شود که موش نر، که در غیر اینصورت تمایل به کشتن بچهاش را دارد، همانند والدی مراقب عمل کند.
بر عکس، خاموش کردن خروجی الکتریکی این بخش از مغز ممکن است باعث شوند که پدران و مادران خوب کودککش شوند.
در مثالی دیگر از رفتار پیچیده، حذف ناحیۀ مخصوص ادراک شیمیایی در بيني موش ماده باعث میشود که رفتار جنسیش شبیه نرها شود.
این موشها به یک شکل موشهای نر و ماده را تعقیب میکنند و تلاش میکنند روی پشتشان سوار شوند.
فعالسازی سایر بخشهای هیپوتالامیک نیز ممکن است به صورت مستقیم سبب فعالیت جنسی شود.
این مثالها نشان میدهد که رفتارهای جنسی و فرزندپروری ثابت نیستند، بلکه بر اثر تعامل با نشانههای خارجی و فرآیندهای داخلی شکل میگیرند که منجر به نقشهای جنسی مشخصی میشود.
چون، هیپوتالاموسمان مشابه سایر حیوانات است، طبیعت انسان نیز احتمالاً حاصل دامهای فرگشتي است که در مدار عصبیمان وجود دارد.
این مدارها باعث میشوند که تجربههای حسی رفتارهایی را برای رفع نیازها و امیالمان ایجاد کنند که توسط مدارهای خاصی در مغز رمز شدهاند.
نقطۀ تمایزمان با حیوانات در واقع میزانی است که رفتارهایی را برای رفع این نیازها در خود پرورش میدهیم.
غنای رفتار انسان حاصل مغز بزرگمان است که به شکلهای گوناگون به نیازهای ذاتی و امیالمان پاسخ میدهد. شادی و نارضایتی انسان به ارضای انگیزههای ذاتی پایه ارتباط دارد.
این انگیزههای ذاتی کاملاً ناشی از رفتارهایمان نیستند. در واقع، غریزه آمادگی ایجاد میکند که نحوۀ اکتساب دربارۀ مواجهه با فرآیندهای انگیزشی ذاتی را هدایت میکند که به شکل جذابیت اجتماعی و جنسی، اضطراب، ترس و نیازهای فیزیولوژیکی مثل گرسنگی و تشنگی تجربه میشوند.
احساس رضایت مثل استرس ممکن است ناشی از نیاز به ایجاد تعادلی میان نیازهای رقیب (مسألۀ آشنای زندگی) باشد.
شاید از همه مهمتر برای انسانها این است که فرآیندهای عصبی ما را وادار میکنند که اجتماعی باشیم.
انتخاب طبیعی در واقع جامعهپذیری را تحمیل میکند و بنابراین جامعهپذیری بخشی از ساختار مغز است. این موضوع اثبات شده است، چون تفاوت بین گونههای تکهمسری و چندهمسری موش صحرایی در واقع فقدان گیرندۀ خاصی در مغز موشهای چندهمسری است.
علاوه بر این، اگر گونۀ چندهمسری را مجبور به بیان این گیرنده کنیم تبدیل به گونۀ تکهمسری میشود.
به بیان کلیتر، حیوانات اجتماعی لازم میبینند که بیان انگیزههایی که تنها مربوط به نیازها و امیال فردیشان است محدود کنند تا بتوانند در کنار گروه باقی بمانند.
خرد انسان و ظرفیتمان برای خوداندیشی نیز سبب میشود که با درک مزایا و محدودیتهای زندگی اجتماعی در واقع قوانین و قواعدی را برای تعامل با یکدیگر تدوین کنیم (شوپنهاور: «شفقت بنیان اخلاق است»).
البته، روش دقیق انجام این کار غالباً در بین گروههای مختلف جای بحث دارد و رویکردهای مختلفی نسبت به رعایت اعتدال در اعمال فردی و اجتماعی در فلسفه و به شکل صریحتر در سیاست مطرح شدهاند.
علوم اعصاب به مرحلهای رسیده است که میتوان از طریق مطالعۀ دقیق زیستشناسی انگیزههایمان به درک بیشتری از تجربۀ انسان دست یابیم.
در نهایت، درک عمیقتر ارادۀ عصبشناختی برای درک خودمان، از جمله محرکهای بهزیستی و حتی ساختارهای جوامعمان، ضروری است.
پایان ☘
@Hot_Cold_Science 📌
#روانشناسی_تکاملی
#فرگشت
#زیست_شناسی
سوال ⁉️
بالاخره انسان تک همسر است ؟ چند همسر است ؟ چیست ؟
پاسخ دکتر قبادیان 🖊
در یک جمله باید عرض کنم انسان
سریال-سوشال-مونوگامیست است .
یعنی انسان ( اغلب نه همیشه / در جوامع آزاد نه جوامع مقید ) بصورت موقت با یک نفر جفت میشود و بعد از مدتی ولش میکند و میرود با یک نفر دیگر جفت میشود .
پس از این جهت انسان مونوگامیست است ولی مونوگامیست سریالی !
حالا چرا عرض کردیم سوشال مونوگامیست ؟
بخاطر اینکه این تک همسری فی الواقع فقط در حد قرار داد اجتماعی است و در همان چار-پنج سالی که جماعت از نظر حقوقی یا عرفی زن و شوهر مونوگامیست محسوب میشوند ، از نظر روابط جنسی ، پلی گامیست یا پلی اندریست هستند و جای دیگر هم سر و گوش میجنبانند .
اوضاع چنان است که در جوامع مختلف ، بین 5% تا 40% متولدین ، فرزند خونی پدر اجتماعی خود نیستند !
پس ظاهرا انسان
سریال-سوشال-مونوگامیست است !
http://t.me/Hot_Cold_Science
#فرگشت
#زیست_شناسی
سوال ⁉️
بالاخره انسان تک همسر است ؟ چند همسر است ؟ چیست ؟
پاسخ دکتر قبادیان 🖊
در یک جمله باید عرض کنم انسان
سریال-سوشال-مونوگامیست است .
یعنی انسان ( اغلب نه همیشه / در جوامع آزاد نه جوامع مقید ) بصورت موقت با یک نفر جفت میشود و بعد از مدتی ولش میکند و میرود با یک نفر دیگر جفت میشود .
پس از این جهت انسان مونوگامیست است ولی مونوگامیست سریالی !
حالا چرا عرض کردیم سوشال مونوگامیست ؟
بخاطر اینکه این تک همسری فی الواقع فقط در حد قرار داد اجتماعی است و در همان چار-پنج سالی که جماعت از نظر حقوقی یا عرفی زن و شوهر مونوگامیست محسوب میشوند ، از نظر روابط جنسی ، پلی گامیست یا پلی اندریست هستند و جای دیگر هم سر و گوش میجنبانند .
اوضاع چنان است که در جوامع مختلف ، بین 5% تا 40% متولدین ، فرزند خونی پدر اجتماعی خود نیستند !
پس ظاهرا انسان
سریال-سوشال-مونوگامیست است !
http://t.me/Hot_Cold_Science
Telegram
《 Hot or Cold 》 Science 🔍
وقتی آزمایش های متفاوت، نتایج یکسان و یکنواختی به شما می دهد، دیگر به عقیده و نظر شما بستگی ندارد. خوبی علم همین است،
چه به آن باور داشته باشید و چه نداشته باشید، راست است و حقیقت دارد. بخاطر این است که کارایی دارد و جواب می دهد.
@Kamran_shameless
چه به آن باور داشته باشید و چه نداشته باشید، راست است و حقیقت دارد. بخاطر این است که کارایی دارد و جواب می دهد.
@Kamran_shameless
🔰 جبر_یا_اختیار ⁉️
گردآوری و ویرایش : فرید ایرانی 🖊
#قسمت_اول
برای قرنها، پرسش جبر و اختیار موضوع مباحث فلسفه یا دین بود. مسئولیت شخصی چیزی بود که ایده کتاب و رمان و پند میشد ولی کسی دربارهی اینکه عامل کنشگر دربارهی رفتارش هست شک نمیکرد. اما نیم قرن اخیر شاهد بودیم که مسئولیت اخلاقی، به عنوان موضوعی هر روزه، به دادگاهها و خانههایمان راه پیدا کرده است. ظرف دهههای اخیر هم روشهایی تصویربرداری از مغز پیشرفت شگفتانگیز کردهاند و هم کتابهایی که برای عامه دربارهاش نوشته میشود پر تعداد شدهاند. کتابهایی از دن دنت، ریچارد داکینز، استیون پینکر، اولیور سکس، دنیل کانمن.
حالا سم هریس، نویسنده کتاب جنجالی «پایان ایمان»، با کتابچهای اعلامیه گونه، به گروه منتقدین اراده آزاد پیوسته است.
دیدگاه هریس درباره اراده آزاد مطلق گرایانه است. او به روشنی مینویسد که اراده آزاد یک توهم است. ما دوست داریم باور کنیم که مولف ایدهها و افکارمان هستیم و این افکار هستند که به اعمال ما شکل میدهند.
هریس با کمک گرفتن از مشاهدات تجربی علمی زیاد بخش عمده باورهای ما را درباره اراده آزاد به چالش میکشد. هریس نشان میدهد که اراده آزاد بر پایه یک ادعای غیرعقلایی بنا شده است. مهمترین این مشاهدات آزمایشان نوار مغز است که نشان میدهد مغز پیش از اینکه خودآگاه ما متوجه بشود تصمیماش را گرفته است.
برای مدتی مدید، دانشمندان زیادی تلاش داشتند از میان آروارههای تیز و برندهی دانش، مفهومی مشترک از اراده آزاد را خارج کرده و نجات بدهند. به این گروه تطبیقیها گفته میشود (Compatibilist) که به زبان ساده میگویند فرد مادامی که تحت تاثیر یا فشار هیچ عامل بیرونی یا درونی نباشد آزاد است.
هریس این تلاشها را در فلسفه، بیش از هر چیز شبیه به متون خداشناسانه میداند.
هریس به مانند همه دیگر کسانی که علیه اراده آزاد سخن گفتهاند، تاکید دارد که بدون آن هم میشود به اخلاقیات اندیشید. هریس میگوید که نیازی نیست ما به اراده آزاد باور داشته باشیم تا بتوانیم نیاز به خوب بودن را تبیین کنیم. در ادامه او یک سیستم اجتماعی قضایی را پیشنهاد میدهد که بی نیاز از رجوع به اراده انسانهاست. هریس حتی میپذیرد که تلافی جویی به شیوه قانونی، در صورتی که به رفتار بهتر عامه منجر بشود هنوز قابل اجراست. هریس به این نکته اشاره میکند که با پذیرش توهم بودن اراده آزاد بعضی از معیارهای اخلاقی رها میشوند. مثلا به جای تنفر داشتن از کسانی که مرتب جنایات هولناک میشوند، ما میفهمیم که آنها تنها بدشانس بوده اند که چنیناند.
با این حال هر چه هریس بگوید میبایست در نظر داشته باشیم که سوای از بحث مشروع «ما مولف اعمالمان نیستیم»، نبود اراده آزاد همه چیز ما را در زندگی اخلاقی اجتماعی تحت تاثیر قرار خواهد داد.
با همه این حرفها، موضوعات بسیاری دیگر باقی میماند؟ هوشیاری چیست؟ آیا چیزی برتر از هوشیاری وجود دارد که قابل ستایش باشد؟
آیا آنطور که ونگر میگوید، یک «احساس کنترل» داشتن به موفقیت و عملکرد بهتر ما کمک نمیکند؟ چه بر سر فضیلتهای اخلاقی چون شجاعت و فداکاری میآید؟ بی شک پایه استدلالهای سم هریس همگی درست است ولی نتایج او یاس آورتر از آن است که من بخواهم قبولش بکنم.
ادامه ... 👇
@Hot_Cold_Science 📌
زمان لازم برای مطالعه این مطلب : 8 دقیقه
🔰 جبر_یا_اختیار ⁉️
گردآوری و ویرایش : فرید ایرانی 🖊
#قسمت_اول
برای قرنها، پرسش جبر و اختیار موضوع مباحث فلسفه یا دین بود. مسئولیت شخصی چیزی بود که ایده کتاب و رمان و پند میشد ولی کسی دربارهی اینکه عامل کنشگر دربارهی رفتارش هست شک نمیکرد. اما نیم قرن اخیر شاهد بودیم که مسئولیت اخلاقی، به عنوان موضوعی هر روزه، به دادگاهها و خانههایمان راه پیدا کرده است. ظرف دهههای اخیر هم روشهایی تصویربرداری از مغز پیشرفت شگفتانگیز کردهاند و هم کتابهایی که برای عامه دربارهاش نوشته میشود پر تعداد شدهاند. کتابهایی از دن دنت، ریچارد داکینز، استیون پینکر، اولیور سکس، دنیل کانمن.
حالا سم هریس، نویسنده کتاب جنجالی «پایان ایمان»، با کتابچهای اعلامیه گونه، به گروه منتقدین اراده آزاد پیوسته است.
دیدگاه هریس درباره اراده آزاد مطلق گرایانه است. او به روشنی مینویسد که اراده آزاد یک توهم است. ما دوست داریم باور کنیم که مولف ایدهها و افکارمان هستیم و این افکار هستند که به اعمال ما شکل میدهند.
هریس با کمک گرفتن از مشاهدات تجربی علمی زیاد بخش عمده باورهای ما را درباره اراده آزاد به چالش میکشد. هریس نشان میدهد که اراده آزاد بر پایه یک ادعای غیرعقلایی بنا شده است. مهمترین این مشاهدات آزمایشان نوار مغز است که نشان میدهد مغز پیش از اینکه خودآگاه ما متوجه بشود تصمیماش را گرفته است.
برای مدتی مدید، دانشمندان زیادی تلاش داشتند از میان آروارههای تیز و برندهی دانش، مفهومی مشترک از اراده آزاد را خارج کرده و نجات بدهند. به این گروه تطبیقیها گفته میشود (Compatibilist) که به زبان ساده میگویند فرد مادامی که تحت تاثیر یا فشار هیچ عامل بیرونی یا درونی نباشد آزاد است.
هریس این تلاشها را در فلسفه، بیش از هر چیز شبیه به متون خداشناسانه میداند.
هریس به مانند همه دیگر کسانی که علیه اراده آزاد سخن گفتهاند، تاکید دارد که بدون آن هم میشود به اخلاقیات اندیشید. هریس میگوید که نیازی نیست ما به اراده آزاد باور داشته باشیم تا بتوانیم نیاز به خوب بودن را تبیین کنیم. در ادامه او یک سیستم اجتماعی قضایی را پیشنهاد میدهد که بی نیاز از رجوع به اراده انسانهاست. هریس حتی میپذیرد که تلافی جویی به شیوه قانونی، در صورتی که به رفتار بهتر عامه منجر بشود هنوز قابل اجراست. هریس به این نکته اشاره میکند که با پذیرش توهم بودن اراده آزاد بعضی از معیارهای اخلاقی رها میشوند. مثلا به جای تنفر داشتن از کسانی که مرتب جنایات هولناک میشوند، ما میفهمیم که آنها تنها بدشانس بوده اند که چنیناند.
با این حال هر چه هریس بگوید میبایست در نظر داشته باشیم که سوای از بحث مشروع «ما مولف اعمالمان نیستیم»، نبود اراده آزاد همه چیز ما را در زندگی اخلاقی اجتماعی تحت تاثیر قرار خواهد داد.
با همه این حرفها، موضوعات بسیاری دیگر باقی میماند؟ هوشیاری چیست؟ آیا چیزی برتر از هوشیاری وجود دارد که قابل ستایش باشد؟
آیا آنطور که ونگر میگوید، یک «احساس کنترل» داشتن به موفقیت و عملکرد بهتر ما کمک نمیکند؟ چه بر سر فضیلتهای اخلاقی چون شجاعت و فداکاری میآید؟ بی شک پایه استدلالهای سم هریس همگی درست است ولی نتایج او یاس آورتر از آن است که من بخواهم قبولش بکنم.
ادامه ... 👇
@Hot_Cold_Science 📌
زمان لازم برای مطالعه این مطلب : 8 دقیقه
🔰 #جبر_یا_اختیار ⁉️
#قسمت_دوم
پاسخ سم هریس به دنیل دنت
یادداشت سم هریس در پاسخ به انتقاداتی که عموما از سوی دوستداران دن دنت، فیلسوف علم و نویسنده چندین کتاب درباره اراده آزاد وارد شده است. هریس میگوید که همچون دنت معتقد است که دترمینیسم به معنای فیتالیسم (تقدیرگرایی) نیست بلکه صرفا پرده از یک سیستم علت و معلولی در ساختارهای ذهنی ما بر میدارد. همین طور هر دو موافقند که این دترمینیسم، یا عدم باور به لزوم علی بودن رخدادهای فکری و غیر فکری، هیچ آزادی اراده بیشتری به ما نمیدهد. اما دنت احتیاجی نمیبیند که در ارایه تئوری خودش از اراده آزاد، باورهای قدیمی را اوراق کند. هریس معتقد است که این کار لازم است به دلیل اینکه اکثر افراد، بدون توجه به تفاوت ماهوی که تئوری دنت با آنچه خودشان به شکل سنتی از اراده آزاد در نظر دارند، سعی در گول زدن خودشان دارند. هریس میگوید که اراده آزاد یک توهم است و بر خلاف دنت که آن را به برداشت ما از رنگها تشبیه میکند، هریس آن را به تصور ما از دید پیوسته ما میداند. رنگ ها آنطور که ما میبینیم در طبیعت وجود ندارند، دلیل دیدن رنگها، تابش نور و بازتابش با فرکانس خاصی است که ما نتیجتا میتوانیم در طبیعت از همدیگر تمایزاش بدهیم. این به مفهوم رنگ خدشه وارد نمیکند و حتی با تمام توضیحات فیزیکی باز میتوانیم صحبت از سیب قرمز و آسمان آبی کنیم. ولی تصور ما از داشتن یک دید سرتاسری نتیجه یک توهم است. کره چشم در حرکاتی که ساکاد نامیده میشود بدون اینکه ما توجه کنیم مرتبا حرکات رفت و برگشتی دارد تا دید محیطی ما را بهبود ببخشد و همین طور نقطه کور ما را تصحیح کند. بعد از دانستن این موضوعات ما نمیتوانیم فکر کنیم که دیدی پیوسته و بی نقص داریم. این یک توهم است. اراده آزاد نیز چنین است.
هریس میگوید که اراده آزاد با آنچه ما از دانش نوین میدانیم نمیخواند اما از آن بدتر این است که به ما مجوز متنفر بودن از جنایت کاران را میدهد چون فکر میکنیم تنها علت اینکه مرتکب جنایت شدهاند خودشان هستند. این باور سنتی باعث میشود که مثلا وقتی یک جنایت کار کسی را به قتل میرساند، ما حق خودمان میدانیم نسبت به او خصومت نشان بدهیم. هریس میگوید که میبایست در این موارد به این موضوع دقت کرد که اگر شما هم ذهن یک بیمار اجتماعی (سایکوپث) را داشتید حتما مرتکب همان جنایت میشدید. بایستی بدانیم که بسیاری از افراد در اجتماع به اندازه ما خوش شانس نیستند و آنچه ما از آن بهره مند هستیم، صرفا نتیجه انتخابهای ما نیست. مثلا ما ژنهایمان را انتخاب نکردهایم و فقط شانس آوردهایم. هریس میگوید که این به معنی این نیست که دیگر نمیشود جنایت کاران را زندانی کرد، اتفاقا میشود و باید چنین کرد اما نه به علت اینکه قاتل، اراده آزاد داشته است، بلکه به این دلیل که ممکن است دیگران را در خطر قرار بدهد. یا حتی به این معنی نیست که وقتی از سوی یک قاتل مورد حمله بودیم حق نداریم در دفاع شخصی او را بکشیم. بلکه میبایست هوشیار باشیم که دلیل این عمل ما تنها انگیزه بقاست نه اینکه حق او را که در واقع حقش هم نیست، کف دستش بگذاریم. هریس میگوید سیستم قضایی ما بر پایه این توهم عمل میکند که انسان ها تنها مؤلفین اعمال خودشان هستند. چنین باوری که حتی میان مذهبیها هم به شکلی مذهبی از آن تقدیر میشود، تنها ما را در پیشرفت اخلاقیمان عقب نگاه میدارند.
هریس توضیح میدهد که به نظر او، ما میتوانیم حتی با پذیرش اینکه اراده آزاد یک توهم است، همچنان دست به انتخاب بزنیم و زندگیمان را به پیش ببریم، اما با حفظ یک باور نادرست، تنها راه پیشرفت را سد میکنیم.
زمان لازم برای مطالعه این مطلب : 10 دقیقه
گردآوری و ویرایش : فرید ایرانی 🖊
@Hot_Cold_Science 📌
رفرنس
https://samharris.org/free-will-and-free-will/
#قسمت_دوم
پاسخ سم هریس به دنیل دنت
یادداشت سم هریس در پاسخ به انتقاداتی که عموما از سوی دوستداران دن دنت، فیلسوف علم و نویسنده چندین کتاب درباره اراده آزاد وارد شده است. هریس میگوید که همچون دنت معتقد است که دترمینیسم به معنای فیتالیسم (تقدیرگرایی) نیست بلکه صرفا پرده از یک سیستم علت و معلولی در ساختارهای ذهنی ما بر میدارد. همین طور هر دو موافقند که این دترمینیسم، یا عدم باور به لزوم علی بودن رخدادهای فکری و غیر فکری، هیچ آزادی اراده بیشتری به ما نمیدهد. اما دنت احتیاجی نمیبیند که در ارایه تئوری خودش از اراده آزاد، باورهای قدیمی را اوراق کند. هریس معتقد است که این کار لازم است به دلیل اینکه اکثر افراد، بدون توجه به تفاوت ماهوی که تئوری دنت با آنچه خودشان به شکل سنتی از اراده آزاد در نظر دارند، سعی در گول زدن خودشان دارند. هریس میگوید که اراده آزاد یک توهم است و بر خلاف دنت که آن را به برداشت ما از رنگها تشبیه میکند، هریس آن را به تصور ما از دید پیوسته ما میداند. رنگ ها آنطور که ما میبینیم در طبیعت وجود ندارند، دلیل دیدن رنگها، تابش نور و بازتابش با فرکانس خاصی است که ما نتیجتا میتوانیم در طبیعت از همدیگر تمایزاش بدهیم. این به مفهوم رنگ خدشه وارد نمیکند و حتی با تمام توضیحات فیزیکی باز میتوانیم صحبت از سیب قرمز و آسمان آبی کنیم. ولی تصور ما از داشتن یک دید سرتاسری نتیجه یک توهم است. کره چشم در حرکاتی که ساکاد نامیده میشود بدون اینکه ما توجه کنیم مرتبا حرکات رفت و برگشتی دارد تا دید محیطی ما را بهبود ببخشد و همین طور نقطه کور ما را تصحیح کند. بعد از دانستن این موضوعات ما نمیتوانیم فکر کنیم که دیدی پیوسته و بی نقص داریم. این یک توهم است. اراده آزاد نیز چنین است.
هریس میگوید که اراده آزاد با آنچه ما از دانش نوین میدانیم نمیخواند اما از آن بدتر این است که به ما مجوز متنفر بودن از جنایت کاران را میدهد چون فکر میکنیم تنها علت اینکه مرتکب جنایت شدهاند خودشان هستند. این باور سنتی باعث میشود که مثلا وقتی یک جنایت کار کسی را به قتل میرساند، ما حق خودمان میدانیم نسبت به او خصومت نشان بدهیم. هریس میگوید که میبایست در این موارد به این موضوع دقت کرد که اگر شما هم ذهن یک بیمار اجتماعی (سایکوپث) را داشتید حتما مرتکب همان جنایت میشدید. بایستی بدانیم که بسیاری از افراد در اجتماع به اندازه ما خوش شانس نیستند و آنچه ما از آن بهره مند هستیم، صرفا نتیجه انتخابهای ما نیست. مثلا ما ژنهایمان را انتخاب نکردهایم و فقط شانس آوردهایم. هریس میگوید که این به معنی این نیست که دیگر نمیشود جنایت کاران را زندانی کرد، اتفاقا میشود و باید چنین کرد اما نه به علت اینکه قاتل، اراده آزاد داشته است، بلکه به این دلیل که ممکن است دیگران را در خطر قرار بدهد. یا حتی به این معنی نیست که وقتی از سوی یک قاتل مورد حمله بودیم حق نداریم در دفاع شخصی او را بکشیم. بلکه میبایست هوشیار باشیم که دلیل این عمل ما تنها انگیزه بقاست نه اینکه حق او را که در واقع حقش هم نیست، کف دستش بگذاریم. هریس میگوید سیستم قضایی ما بر پایه این توهم عمل میکند که انسان ها تنها مؤلفین اعمال خودشان هستند. چنین باوری که حتی میان مذهبیها هم به شکلی مذهبی از آن تقدیر میشود، تنها ما را در پیشرفت اخلاقیمان عقب نگاه میدارند.
هریس توضیح میدهد که به نظر او، ما میتوانیم حتی با پذیرش اینکه اراده آزاد یک توهم است، همچنان دست به انتخاب بزنیم و زندگیمان را به پیش ببریم، اما با حفظ یک باور نادرست، تنها راه پیشرفت را سد میکنیم.
زمان لازم برای مطالعه این مطلب : 10 دقیقه
گردآوری و ویرایش : فرید ایرانی 🖊
@Hot_Cold_Science 📌
رفرنس
https://samharris.org/free-will-and-free-will/
Sam Harris
Sam Harris | Home of the Making Sense Podcast
Join neuroscientist, philosopher, and best-selling author Sam Harris as he explores some of the most pressing and controversial questions of our time.
⭕️ تصادفی بودن به چه معناست ⁉️
http://telegra.ph/%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%81%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%AA-06-10-2
قطعاً اکثر افراد علاقهمند به علم، بهویژه علوم پایه مانند فیزیک، شیمی و زیستشناسی بارها در مطالب علمی با کلمه تصادفی برخورد کردهاند.
بهطور مثال، احتمالاً شنیدهاید که میگویند پیدایش سیارات منظومه شمسی حاصل فرایندی تصادفی بوده است و یا بهدفعات شنیدهاید که فرگشت موجودات زنده یک فرایند تصادفی است و یا جهشهای ژنی تصادفی هستند و ...
اما این واژه تصادفی در گزارههای علمی به چه معناست؟!
نویسنده: سروش سارابی
🖼 توضیح تصویر: این ماسه های زیبا تصادفی اما بر اساس قوانین فیزیک به این شکل زیبا بر روی ساحل نقش بسته اند، اما در این میان امواج هیچ هدف و برنامه ای برای ساخت این نمای زیبا نداشته اند.
عکس: سروش سارابی
@Hot_Cold_Science 📌
لینک در وب سایت:
http://daneshagahi.com/scientists-posts/110
http://telegra.ph/%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%81%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%AA-06-10-2
قطعاً اکثر افراد علاقهمند به علم، بهویژه علوم پایه مانند فیزیک، شیمی و زیستشناسی بارها در مطالب علمی با کلمه تصادفی برخورد کردهاند.
بهطور مثال، احتمالاً شنیدهاید که میگویند پیدایش سیارات منظومه شمسی حاصل فرایندی تصادفی بوده است و یا بهدفعات شنیدهاید که فرگشت موجودات زنده یک فرایند تصادفی است و یا جهشهای ژنی تصادفی هستند و ...
اما این واژه تصادفی در گزارههای علمی به چه معناست؟!
نویسنده: سروش سارابی
🖼 توضیح تصویر: این ماسه های زیبا تصادفی اما بر اساس قوانین فیزیک به این شکل زیبا بر روی ساحل نقش بسته اند، اما در این میان امواج هیچ هدف و برنامه ای برای ساخت این نمای زیبا نداشته اند.
عکس: سروش سارابی
@Hot_Cold_Science 📌
لینک در وب سایت:
http://daneshagahi.com/scientists-posts/110
Telegraph
تصادفی بودن یک رخداد به چه معناست؟
سروش سارابی
⭕️ چرا عبارت " گرایش جنسی " گمراه کننده است ⁉️
🔰 به قلم دکتر قبادیان 🖊
در این نوشتار تلاش میکنم با مثالهایی نشان دهم که استفاده از عبارتی مثل همجنسگرا/دگر جنسگرا/دو جنسگرا/و... بقدری کلی است که با این نوع تقسیم بندی،افراد کاملا متفاوت با "نقش جنسی" متفاوت و یا حتی متناقض ، در یک گروه قرار میگیرند و این ایراد حتی نتایج تحقیقات را مبهم و گمراه کننده میکند.
و اما مثالها :
الف - زنی 40 ساله ، با پیراهن و کت مردانه ، عینک ملامین مردانه ،و ساعت سیکو 5 بند فلزی مردانه که روی مچ دست مودارش، خودنمایی میکند. ایشان فعال کارگری و از سخنگویان سندیکای کامیونداران هستند. گفتنی اینکه با یک خانم 30 ساله و دو بچه زندگی میکنند.
این مورد را در ادبیات کوچه بول ( گاو نر ) ، تاپ ( روکار ) و .. مینامند. انگاری که درست با یک مرد زن و بچه دار طرف هستید .
ب - دختر خانم 19 ساله ، بسیار ظریف و زیبا ، با طبع لطیف و روحیات هنرمندانه . نوازنده چنگ ، شاعر ، دانشجوی هنر .
ایشان با دوست و همکلاسی همیشگی خودش که یک دختر 19 ساله است روابط عاشقانه دارد . از دید ایشان ، مردها لطافت عشق و هم آغوشی را درک نمیکنند .
او میگوید : هیچ چیز تنفر انگیز تر از رابطه جنسی با مردان نیست ، بخصوص مردانی که حین هم آغوشی ، مثل خوک وحشی خرناس میکشند !
ج - یک دختر خانم 32 ساله ، مجرد ، که در یک خانواده سنتی و خوشنام در یکی از شهرستانها زندگی میکند . ایشان با زن دایی 46 ساله خودش روابط عاشقانه دارد . به نظر او برقراری ارتباط با جنس مخالف معصیت دارد . او میگوید عاشق همسر دایی است و از آزادی عمل کافی هم در معاشرت با معشوقش برخوردار است . اسم و آبروی خانواده اش هم در خطر نیست .
سئوال اول : هر سه این زنان در گروه زنان همجنسگرا قرار میگیرند . ولی میبینید که ماهیتا کلا متفاوت و حتی متناقض هستند . چطور میشود توقع داشت خانم الف / ب / ج یک ساختار بیولوژیک یا ژنتیک یا نوروآناتومیکی داشته باشند . قرار دادن این سه نفر زیر دستگاه اسکنر مغزی ( به عنوان یک گروه همسان ) گمراه کننده است .
ادامه موضوع ...
د - خانم 30 ساله ، با همسر و دو فرزند . مادر و همسر نمونه و کلاسیک
ح - خانم 28 ساله ، بسیار زیبا ، با رفتار هیستریونیک و نمایشی ، شغل : هنر پیشه . ایشان بواسطه رفتار اغواگرانه ای که دارند ، خوراک مجلات و سایت های زرد هستند و هر روز عکس و حدیثی از ایشان و دوست پسری جدید وایرال میشود .
و - خانم 38 ساله قهرمان جودو. با اندامی ورزیده و بازوهای ستبر .
ایشان با یک آقایی که فروشنده محصولات آرایشی هستند ، رابطه دارند . آنطور که معلوم است ، نقش جنسی خانم در رابطه ، ارباب / و نقش جنسی مرد برده است .
او میگوید گردن هر مردی را میشکند !
سئوال دوم : این زنان هر سه استریت یا دگر جنسگرا هستند. آیا هیچ شباهت رفتارشناسی خاصی بین اینها میبینید که هر سه را بشود در گروه زنان دگرجنسگرا گذاشت زیر اسکنر؟
ادامه موضوع...
ز - مرد 28 ساله با قد 210 سانتی متر . بازیکن تیم بسکتبال شاخها . عصبی و پرخاشکر . یک جنگجوی واقعی. ایشان با مسئول رختکن باشگاه که یک جوان سفید و تپل 22 ساله است رابطه دارد.
ح - جوان 22 ساله سفید و تپل. شغل متصدی رختکن ورزشگاه. ایشان با همان آقای بسکتبالیست رابطه دارد. هر روز هم یک جای بدنش مختصری کبود است ولی نظر خودش این است که اندکی خشونت و بد دهنی ، نمک رابطه است!
ط - پسر 17 ساله که در گردهمایی دگرباش ها ، نیمه گمشده خودش را پیدا کرده. آن پسر دوم هم 17 ساله است و ایندو شباهت عجیبی با هم دارند.چه از نظر سلایق و علایق و چه از نظر باورها و منش. پایه ارتباط عشقی ایندو، شراکت 50-50 و برابری کامل است
سئوال سوم : این سه مرد همگی همجنسگرا هستند ولی آیا در یک کتگوری قرار میگیرند؟
ادامه موضوع...
ک - مرد 42 ساله و مصداق یک دون ژوئن کلاسیک. از همان مردهایی که مهره مار دارند . چه در تجارت و چه در اغوای زنان ... از همان مردهایی که زنان در ظاهر فحششان میدهند ولی قلبا به عنوان یک پسر بد ، مورد پرستش قرار میدهند!
ل - آقای 40 ساله و کارمند بایگانی اداره منابع طبیعی ، ایشان ئ همسرشان دو تا هم دختر دارند.
م - همان آقای لوازم آرایش فروشی که زیر خواب یا برده آن زن جودوکار بود!
سئوال چهارم : آیا این سه مرد را میشود در گروه یکسان دگرجنسگرا قرار داد؟
برای طولانی نشدن موضوع، باید عرض کنم همین انواع را میشود در مورد دوجنسگرایان برشمرد و از "زن دایی" گرفته تا اقسام دیگر شمرد.
چه در باب زنان و چه مردان ...
همینطور گروهی از انسانها را میشود اصولا فاقد نقش جنسی مشخص دانست. کسانی هستند که نه به مردان و نه زنان گرایش ندارند و ...
باز این گروه هم متنوعند.
جمع بندی کلی اینکه قرار دادن افراد با "نقشهای جنسی" متفاوت در یک گروه کلی، یک خطای استراتژیک و گمراه کننده است.
http://t.me/Hot_Cold_Science
🔰 به قلم دکتر قبادیان 🖊
در این نوشتار تلاش میکنم با مثالهایی نشان دهم که استفاده از عبارتی مثل همجنسگرا/دگر جنسگرا/دو جنسگرا/و... بقدری کلی است که با این نوع تقسیم بندی،افراد کاملا متفاوت با "نقش جنسی" متفاوت و یا حتی متناقض ، در یک گروه قرار میگیرند و این ایراد حتی نتایج تحقیقات را مبهم و گمراه کننده میکند.
و اما مثالها :
الف - زنی 40 ساله ، با پیراهن و کت مردانه ، عینک ملامین مردانه ،و ساعت سیکو 5 بند فلزی مردانه که روی مچ دست مودارش، خودنمایی میکند. ایشان فعال کارگری و از سخنگویان سندیکای کامیونداران هستند. گفتنی اینکه با یک خانم 30 ساله و دو بچه زندگی میکنند.
این مورد را در ادبیات کوچه بول ( گاو نر ) ، تاپ ( روکار ) و .. مینامند. انگاری که درست با یک مرد زن و بچه دار طرف هستید .
ب - دختر خانم 19 ساله ، بسیار ظریف و زیبا ، با طبع لطیف و روحیات هنرمندانه . نوازنده چنگ ، شاعر ، دانشجوی هنر .
ایشان با دوست و همکلاسی همیشگی خودش که یک دختر 19 ساله است روابط عاشقانه دارد . از دید ایشان ، مردها لطافت عشق و هم آغوشی را درک نمیکنند .
او میگوید : هیچ چیز تنفر انگیز تر از رابطه جنسی با مردان نیست ، بخصوص مردانی که حین هم آغوشی ، مثل خوک وحشی خرناس میکشند !
ج - یک دختر خانم 32 ساله ، مجرد ، که در یک خانواده سنتی و خوشنام در یکی از شهرستانها زندگی میکند . ایشان با زن دایی 46 ساله خودش روابط عاشقانه دارد . به نظر او برقراری ارتباط با جنس مخالف معصیت دارد . او میگوید عاشق همسر دایی است و از آزادی عمل کافی هم در معاشرت با معشوقش برخوردار است . اسم و آبروی خانواده اش هم در خطر نیست .
سئوال اول : هر سه این زنان در گروه زنان همجنسگرا قرار میگیرند . ولی میبینید که ماهیتا کلا متفاوت و حتی متناقض هستند . چطور میشود توقع داشت خانم الف / ب / ج یک ساختار بیولوژیک یا ژنتیک یا نوروآناتومیکی داشته باشند . قرار دادن این سه نفر زیر دستگاه اسکنر مغزی ( به عنوان یک گروه همسان ) گمراه کننده است .
ادامه موضوع ...
د - خانم 30 ساله ، با همسر و دو فرزند . مادر و همسر نمونه و کلاسیک
ح - خانم 28 ساله ، بسیار زیبا ، با رفتار هیستریونیک و نمایشی ، شغل : هنر پیشه . ایشان بواسطه رفتار اغواگرانه ای که دارند ، خوراک مجلات و سایت های زرد هستند و هر روز عکس و حدیثی از ایشان و دوست پسری جدید وایرال میشود .
و - خانم 38 ساله قهرمان جودو. با اندامی ورزیده و بازوهای ستبر .
ایشان با یک آقایی که فروشنده محصولات آرایشی هستند ، رابطه دارند . آنطور که معلوم است ، نقش جنسی خانم در رابطه ، ارباب / و نقش جنسی مرد برده است .
او میگوید گردن هر مردی را میشکند !
سئوال دوم : این زنان هر سه استریت یا دگر جنسگرا هستند. آیا هیچ شباهت رفتارشناسی خاصی بین اینها میبینید که هر سه را بشود در گروه زنان دگرجنسگرا گذاشت زیر اسکنر؟
ادامه موضوع...
ز - مرد 28 ساله با قد 210 سانتی متر . بازیکن تیم بسکتبال شاخها . عصبی و پرخاشکر . یک جنگجوی واقعی. ایشان با مسئول رختکن باشگاه که یک جوان سفید و تپل 22 ساله است رابطه دارد.
ح - جوان 22 ساله سفید و تپل. شغل متصدی رختکن ورزشگاه. ایشان با همان آقای بسکتبالیست رابطه دارد. هر روز هم یک جای بدنش مختصری کبود است ولی نظر خودش این است که اندکی خشونت و بد دهنی ، نمک رابطه است!
ط - پسر 17 ساله که در گردهمایی دگرباش ها ، نیمه گمشده خودش را پیدا کرده. آن پسر دوم هم 17 ساله است و ایندو شباهت عجیبی با هم دارند.چه از نظر سلایق و علایق و چه از نظر باورها و منش. پایه ارتباط عشقی ایندو، شراکت 50-50 و برابری کامل است
سئوال سوم : این سه مرد همگی همجنسگرا هستند ولی آیا در یک کتگوری قرار میگیرند؟
ادامه موضوع...
ک - مرد 42 ساله و مصداق یک دون ژوئن کلاسیک. از همان مردهایی که مهره مار دارند . چه در تجارت و چه در اغوای زنان ... از همان مردهایی که زنان در ظاهر فحششان میدهند ولی قلبا به عنوان یک پسر بد ، مورد پرستش قرار میدهند!
ل - آقای 40 ساله و کارمند بایگانی اداره منابع طبیعی ، ایشان ئ همسرشان دو تا هم دختر دارند.
م - همان آقای لوازم آرایش فروشی که زیر خواب یا برده آن زن جودوکار بود!
سئوال چهارم : آیا این سه مرد را میشود در گروه یکسان دگرجنسگرا قرار داد؟
برای طولانی نشدن موضوع، باید عرض کنم همین انواع را میشود در مورد دوجنسگرایان برشمرد و از "زن دایی" گرفته تا اقسام دیگر شمرد.
چه در باب زنان و چه مردان ...
همینطور گروهی از انسانها را میشود اصولا فاقد نقش جنسی مشخص دانست. کسانی هستند که نه به مردان و نه زنان گرایش ندارند و ...
باز این گروه هم متنوعند.
جمع بندی کلی اینکه قرار دادن افراد با "نقشهای جنسی" متفاوت در یک گروه کلی، یک خطای استراتژیک و گمراه کننده است.
http://t.me/Hot_Cold_Science
Telegram
《 Hot or Cold 》 Science 🔍
وقتی آزمایش های متفاوت، نتایج یکسان و یکنواختی به شما می دهد، دیگر به عقیده و نظر شما بستگی ندارد. خوبی علم همین است،
چه به آن باور داشته باشید و چه نداشته باشید، راست است و حقیقت دارد. بخاطر این است که کارایی دارد و جواب می دهد.
@Kamran_shameless
چه به آن باور داشته باشید و چه نداشته باشید، راست است و حقیقت دارد. بخاطر این است که کارایی دارد و جواب می دهد.
@Kamran_shameless
⭕️ معنا چیست ⁉️
به قلم دکتر مانی منوچهری 🖋
ما در مورد مکانیسم نورونها و شبکه ها و نواحی مغز بسیار میدانیم(البته فكر ميكنيم كه خيلي ميدانيم) ولی نمیدانیم چرا آن علامتهایی که بهسرعت در آنجا در حال حرکتاند برای ما معنایی دارند. چطور ذات مغز ما سبب میشود که در مورد چیزی اهمیت قائل شویم؟
مسئله معنا هنوز حلنشده است. ولی این چیزی است که ميتوان گفت: معنای چیزی برای شما کلاً مربوط به شبکه های ارتباطات شما، بر اساس همه تاریخچه تجربیات زندگی شماست.
تصور کنید قرار بود من یک تکه پارچه بردارم، چند لکه رنگی روی آن قرار دهم و آن را برای سیستم بینایی شما نمایش دهم. آیا احتمال دارد که خاطراتی را تحریک و تخیل شما را به فعالیت وادارد؟ خوب، احتمالاً خیر، زیرا این صرفاً یک تکه پارچه است، درست است؟ ولی حالا تصور کنید آن لکه های رنگی بر روی یک پارچه بهصورت الگویی از یک پرچم ملی مرتبشده باشند. تقریباً بهطورقطع آن منظره چیزی را در شما تحریک میکند ولی معنای اختصاصی منحصر به سابقه تجارب شماست. شما دنياي اطرافتان را آنگونه که هست درک نمیکنید. شما آنها را آنگونه که شما هستید درک میکنید.
هریک از ما بر روی مسیر خودمان هستیم-که توسط ژنهایمان و تجاربمان هدایت میشوند- و درنتیجه هر مغزی یک زندگی درونی متفاوت دارد. مغزها به منحصربه فردی دانه های برف هستند.
همانگونه که تریلیونها ارتباطات جدید شما را بهطور مستمر فرم دهی و فرم دهی مجدد میکنند، الگوهای متمایز به این معنی است که هیچکس شبیه به شما هرگز نزیسته است یا دوباره نخواهد زیست. تجربه آگاهی هوشیار شما در حال حاضر، منحصر به شماست.
و ازآنجاییکه مسائل فیزیکی بهطور پیوسته در حال تغییرند، ما هم در حال تغییر هستیم. ما ثابت نیستیم. از گهواره تا گور ما در حال پیشرفت هستیم.
تفسیر شما از اشیاء فیزیکی کاملاً به مسیر تاریخی مغز شما مربوط است-و کمی هم به خود اشیاء مرتبط است. تصوير دو پرچم دو كشور مختلف را در نظر بگيريد حاوی چیزی جز ترتیبی از رنگها نیست. یک سگ هیچ تفاوت معنی داری بین آنها درک نخواهد کرد. هر عکس العملی که به اینها داشته باشید مرتبط با شماست نه آنها.
http://t.me/Hot_Cold_Science
به قلم دکتر مانی منوچهری 🖋
ما در مورد مکانیسم نورونها و شبکه ها و نواحی مغز بسیار میدانیم(البته فكر ميكنيم كه خيلي ميدانيم) ولی نمیدانیم چرا آن علامتهایی که بهسرعت در آنجا در حال حرکتاند برای ما معنایی دارند. چطور ذات مغز ما سبب میشود که در مورد چیزی اهمیت قائل شویم؟
مسئله معنا هنوز حلنشده است. ولی این چیزی است که ميتوان گفت: معنای چیزی برای شما کلاً مربوط به شبکه های ارتباطات شما، بر اساس همه تاریخچه تجربیات زندگی شماست.
تصور کنید قرار بود من یک تکه پارچه بردارم، چند لکه رنگی روی آن قرار دهم و آن را برای سیستم بینایی شما نمایش دهم. آیا احتمال دارد که خاطراتی را تحریک و تخیل شما را به فعالیت وادارد؟ خوب، احتمالاً خیر، زیرا این صرفاً یک تکه پارچه است، درست است؟ ولی حالا تصور کنید آن لکه های رنگی بر روی یک پارچه بهصورت الگویی از یک پرچم ملی مرتبشده باشند. تقریباً بهطورقطع آن منظره چیزی را در شما تحریک میکند ولی معنای اختصاصی منحصر به سابقه تجارب شماست. شما دنياي اطرافتان را آنگونه که هست درک نمیکنید. شما آنها را آنگونه که شما هستید درک میکنید.
هریک از ما بر روی مسیر خودمان هستیم-که توسط ژنهایمان و تجاربمان هدایت میشوند- و درنتیجه هر مغزی یک زندگی درونی متفاوت دارد. مغزها به منحصربه فردی دانه های برف هستند.
همانگونه که تریلیونها ارتباطات جدید شما را بهطور مستمر فرم دهی و فرم دهی مجدد میکنند، الگوهای متمایز به این معنی است که هیچکس شبیه به شما هرگز نزیسته است یا دوباره نخواهد زیست. تجربه آگاهی هوشیار شما در حال حاضر، منحصر به شماست.
و ازآنجاییکه مسائل فیزیکی بهطور پیوسته در حال تغییرند، ما هم در حال تغییر هستیم. ما ثابت نیستیم. از گهواره تا گور ما در حال پیشرفت هستیم.
تفسیر شما از اشیاء فیزیکی کاملاً به مسیر تاریخی مغز شما مربوط است-و کمی هم به خود اشیاء مرتبط است. تصوير دو پرچم دو كشور مختلف را در نظر بگيريد حاوی چیزی جز ترتیبی از رنگها نیست. یک سگ هیچ تفاوت معنی داری بین آنها درک نخواهد کرد. هر عکس العملی که به اینها داشته باشید مرتبط با شماست نه آنها.
http://t.me/Hot_Cold_Science
Telegram
《 Hot or Cold 》 Science 🔍
وقتی آزمایش های متفاوت، نتایج یکسان و یکنواختی به شما می دهد، دیگر به عقیده و نظر شما بستگی ندارد. خوبی علم همین است،
چه به آن باور داشته باشید و چه نداشته باشید، راست است و حقیقت دارد. بخاطر این است که کارایی دارد و جواب می دهد.
@Kamran_shameless
چه به آن باور داشته باشید و چه نداشته باشید، راست است و حقیقت دارد. بخاطر این است که کارایی دارد و جواب می دهد.
@Kamran_shameless
⭕️ اگر ما #اختيار نداشته باشيم و مغزمان #جبری عمل كند پس بايد اعمال و رفتارمان قابل پيش بينی باشد و #زندگی قابل پيش بينی و از پيش تعيين شده خيلي مسخره بنظر می رسد اما چرا اينگونه نيست ❓ چرا با اينكه #جبر دركار است چيزی قابل پيش بينی نيست ⁉️
@Hot_Cold_Science 📌
🔶 به قلم دکتر مانی منوچهری 🖋
در سه بخش
🔰 بخش اول
مغز شما برای کارکرد بهنجار به چه چیزی نیاز دارد؟ جدا از مواد مغذیِ غذاهایی که میخورید، جدا از اکسیژنی که تنفس میکنید، جدا از آبی که مینوشید، مغز به یک چیز دیگر نیاز دارد که بهاندازهی همین موارد مهم است: مغز به سایر انسانها نیاز دارد. کارکرد بهنجار مغز به شبکهی اجتماعیِ موجود در اطراف ما بستگی دارد. سلولهای عصبیِ ما نیازمند سلولهای عصبی دیگران هستند تا بتوانند رشد کنند و زنده بمانند
از زمانهای بسیار دور، مردم پرواز پرندگان، حرکات ستارگان و خم شدن درختان را تماشا کردهاند، برای آنها داستان ساختهاند، و این رخدادها را به نحوی تعبیر کردهاند که گویی دارای قصد و نیت هستند (به آنها قصد و نیت اختصاص دادهاند).
این نوع داستانگویی فقط یک عادت عجیبِ مربوط به انسان نیست، بلکه یک سرنخ مهم برای درک مدار بندی مغز است. این نوع داستانگویی نشان میدهد که مغز ما تا چه حد برای تعامل اجتماعی آماده و تجهیز شده است. نباید فراموش کنیم که بقای ما به ارزیابی سریع دوست و دشمن بستگی دارد. ما از طریق قضاوت در مورد نیات سایر افراد، در دنیای اجتماعی تعیین مسیر میکنیم. آیا او میخواهد به من کمک کند؟ آیا باید نگرانِ قصد و نیت او باشم؟ آیا آنها خوبی من را میخواهند؟
مغز ما دائماً در حال قضاوت اجتماعی است. اما آیا این مهارت را در اثر تجربهی زندگی کسب میکنیم یا با آن متولد میشویم؟
اغلب چنین فرض میشود که ارزیابیِ قابلاعتماد بودن، مهارتی است که ما آن را بر اساس تجربه در دنیا کسب میکنیم. اما آزمایشهای ساده اي امروزه نشان میدهند که حتی در دوران نوزادی، دارای یک آنتن اجتماعی برای پیدا کردن مسیرمان در دنیا هستیم. مغز ما از بدو تولد، دارای غرایزی است که بهوسیلهی آنها میتواند تشخیص دهد چه کسانی قابلاعتماد هستند و چه کسانی نیستند.
آزمايشي در اين زمينه:
نوزادان را یکبهیک، به یک نمایش عروسکي دعوت ميكنند.
این کودکان کمتر از یک سال سن دارند و تازه شروع به کشفِ دنیای اطراف خود نمودهاند. همهی آنها تجربهی کمی در زندگی دارند. نوزادان بر روی پای مادرشان قرار داده شدند تا به تماشای نمایش بپردازند. هنگامیکه پرده کنار رفت، یک اردک روی صحنه بود که سعی میکرد جعبهی حاوی اسباببازی را باز کند. اردک درب جعبه را با دست میگیرد و سعی در باز کردن آن دارد، اما دستش میلغزد و نمیتواند آن را باز کند. دو خرس که لباسهایی با رنگِ متفاوت به تن دارند، مشغول تماشای این صحنه هستند.
پس از چند لحظه، یکی از خرسها به اردک کمک میکند تا دستش به کنار جعبه برسد و درب آن را باز کند. آنها به مدت کوتاهی یکدیگر را در آغوش میگیرند و سپس درب جعبه دوباره بسته میشود.
اکنون اردک دوباره سعی در باز کردن درب جعبه میکند. در این هنگام، خرسِ دیگر که مشغول تماشا است، وزن خود را روی درب جعبه میاندازد و مانع باز کردن آن توسط اردک میشود.
کل نمایش همین است. بهطور خلاصه، طرح داستان بدون هیچگونه دیالوگی است، یک خرس به اردک کمک میکند و خرس دیگر با او بدرفتاری میکند.
هنگامیکه پردهها پایین آمد، و مجدداً بالا رفت، آزمايشگر هر دو خرس را برداشت و بهسوی کودکانِ در حال تماشا برد. خرسها را جلوی کودک نگه داشت، بهطوریکه کودک باید یکی از آنها را برای بازی کردن انتخاب میکرد. بهطور جالبی، تقریباً تمامیِ نوزادان خرس مهربان را انتخاب کردند. این نوزادان نمیتوانند حرف بزنند یا راه بروند، اما از پیش دارای ابزار لازم برای قضاوت در مورد دیگران هستند.
هنگامی که حق انتخاب داشته باشند، کودکان خرس مهربان تر را انتخاب می کنند.
با افزایش سن، چالشهای اجتماعی ما پیچیدهتر و ظریفتر میشوند. فراتر از واژهها و اعمالِ دیگران، ما باید تغییر لحن، حالات صورت و زبان بدن را نیز تعبیر و تفسیر کنیم. درحالیکه بهصورت آگاهانه بر روی موضوع موردبحث (با فرد مقابل) تمرکز میکنیم، دستگاهِ مغز ما مشغول پردازش اطلاعات پیچیده است. این عملیات مغز آنچنان غریزی هستند که اصلاً به چشم نمیآیند.
در تکتک لحظات زندگی، مدار بندی مغز ما به تفسیر هیجانهای دیگران بر اساس سرنخهای چهرهای بسیار ظریف میپردازد.
برای درک بهتر سرعت و خودکار بودن فرایند خواندن صورت (بررسیِ سرنخهای موجود در چهره)، گروهی از افراد به آزمایشگاه دعوت ميشوند دو الکترود بر روی صورت آنها قرارداده ميشود تا تغییرات کوچک در حالات صورت آن را اندازهگیری نمایند.
ادامه... 👇
https://t.me/Hot_Cold_Science/630
@Hot_Cold_Science 📌
🔶 به قلم دکتر مانی منوچهری 🖋
در سه بخش
🔰 بخش اول
مغز شما برای کارکرد بهنجار به چه چیزی نیاز دارد؟ جدا از مواد مغذیِ غذاهایی که میخورید، جدا از اکسیژنی که تنفس میکنید، جدا از آبی که مینوشید، مغز به یک چیز دیگر نیاز دارد که بهاندازهی همین موارد مهم است: مغز به سایر انسانها نیاز دارد. کارکرد بهنجار مغز به شبکهی اجتماعیِ موجود در اطراف ما بستگی دارد. سلولهای عصبیِ ما نیازمند سلولهای عصبی دیگران هستند تا بتوانند رشد کنند و زنده بمانند
از زمانهای بسیار دور، مردم پرواز پرندگان، حرکات ستارگان و خم شدن درختان را تماشا کردهاند، برای آنها داستان ساختهاند، و این رخدادها را به نحوی تعبیر کردهاند که گویی دارای قصد و نیت هستند (به آنها قصد و نیت اختصاص دادهاند).
این نوع داستانگویی فقط یک عادت عجیبِ مربوط به انسان نیست، بلکه یک سرنخ مهم برای درک مدار بندی مغز است. این نوع داستانگویی نشان میدهد که مغز ما تا چه حد برای تعامل اجتماعی آماده و تجهیز شده است. نباید فراموش کنیم که بقای ما به ارزیابی سریع دوست و دشمن بستگی دارد. ما از طریق قضاوت در مورد نیات سایر افراد، در دنیای اجتماعی تعیین مسیر میکنیم. آیا او میخواهد به من کمک کند؟ آیا باید نگرانِ قصد و نیت او باشم؟ آیا آنها خوبی من را میخواهند؟
مغز ما دائماً در حال قضاوت اجتماعی است. اما آیا این مهارت را در اثر تجربهی زندگی کسب میکنیم یا با آن متولد میشویم؟
اغلب چنین فرض میشود که ارزیابیِ قابلاعتماد بودن، مهارتی است که ما آن را بر اساس تجربه در دنیا کسب میکنیم. اما آزمایشهای ساده اي امروزه نشان میدهند که حتی در دوران نوزادی، دارای یک آنتن اجتماعی برای پیدا کردن مسیرمان در دنیا هستیم. مغز ما از بدو تولد، دارای غرایزی است که بهوسیلهی آنها میتواند تشخیص دهد چه کسانی قابلاعتماد هستند و چه کسانی نیستند.
آزمايشي در اين زمينه:
نوزادان را یکبهیک، به یک نمایش عروسکي دعوت ميكنند.
این کودکان کمتر از یک سال سن دارند و تازه شروع به کشفِ دنیای اطراف خود نمودهاند. همهی آنها تجربهی کمی در زندگی دارند. نوزادان بر روی پای مادرشان قرار داده شدند تا به تماشای نمایش بپردازند. هنگامیکه پرده کنار رفت، یک اردک روی صحنه بود که سعی میکرد جعبهی حاوی اسباببازی را باز کند. اردک درب جعبه را با دست میگیرد و سعی در باز کردن آن دارد، اما دستش میلغزد و نمیتواند آن را باز کند. دو خرس که لباسهایی با رنگِ متفاوت به تن دارند، مشغول تماشای این صحنه هستند.
پس از چند لحظه، یکی از خرسها به اردک کمک میکند تا دستش به کنار جعبه برسد و درب آن را باز کند. آنها به مدت کوتاهی یکدیگر را در آغوش میگیرند و سپس درب جعبه دوباره بسته میشود.
اکنون اردک دوباره سعی در باز کردن درب جعبه میکند. در این هنگام، خرسِ دیگر که مشغول تماشا است، وزن خود را روی درب جعبه میاندازد و مانع باز کردن آن توسط اردک میشود.
کل نمایش همین است. بهطور خلاصه، طرح داستان بدون هیچگونه دیالوگی است، یک خرس به اردک کمک میکند و خرس دیگر با او بدرفتاری میکند.
هنگامیکه پردهها پایین آمد، و مجدداً بالا رفت، آزمايشگر هر دو خرس را برداشت و بهسوی کودکانِ در حال تماشا برد. خرسها را جلوی کودک نگه داشت، بهطوریکه کودک باید یکی از آنها را برای بازی کردن انتخاب میکرد. بهطور جالبی، تقریباً تمامیِ نوزادان خرس مهربان را انتخاب کردند. این نوزادان نمیتوانند حرف بزنند یا راه بروند، اما از پیش دارای ابزار لازم برای قضاوت در مورد دیگران هستند.
هنگامی که حق انتخاب داشته باشند، کودکان خرس مهربان تر را انتخاب می کنند.
با افزایش سن، چالشهای اجتماعی ما پیچیدهتر و ظریفتر میشوند. فراتر از واژهها و اعمالِ دیگران، ما باید تغییر لحن، حالات صورت و زبان بدن را نیز تعبیر و تفسیر کنیم. درحالیکه بهصورت آگاهانه بر روی موضوع موردبحث (با فرد مقابل) تمرکز میکنیم، دستگاهِ مغز ما مشغول پردازش اطلاعات پیچیده است. این عملیات مغز آنچنان غریزی هستند که اصلاً به چشم نمیآیند.
در تکتک لحظات زندگی، مدار بندی مغز ما به تفسیر هیجانهای دیگران بر اساس سرنخهای چهرهای بسیار ظریف میپردازد.
برای درک بهتر سرعت و خودکار بودن فرایند خواندن صورت (بررسیِ سرنخهای موجود در چهره)، گروهی از افراد به آزمایشگاه دعوت ميشوند دو الکترود بر روی صورت آنها قرارداده ميشود تا تغییرات کوچک در حالات صورت آن را اندازهگیری نمایند.
ادامه... 👇
https://t.me/Hot_Cold_Science/630
Telegram
《 Hot or Cold 》 Science 🔍
🔰 بخش دوم
یکی از این الکترودها بر روی پیشانی، و دیگری بر روی گونهی آزمودنی قرار ميگيرد. سپس از آنها در خواست ميشود به تصاویری نگاه کنند که نشاندهندهی چهرهی انسان بودند.
می توان با استقاده از الکترومایوگرام (EMG) حرکات ظریف عضلات صورت را اندازه گیری…
یکی از این الکترودها بر روی پیشانی، و دیگری بر روی گونهی آزمودنی قرار ميگيرد. سپس از آنها در خواست ميشود به تصاویری نگاه کنند که نشاندهندهی چهرهی انسان بودند.
می توان با استقاده از الکترومایوگرام (EMG) حرکات ظریف عضلات صورت را اندازه گیری…
🔰 بخش دوم
یکی از این الکترودها بر روی پیشانی، و دیگری بر روی گونهی آزمودنی قرار ميگيرد. سپس از آنها در خواست ميشود به تصاویری نگاه کنند که نشاندهندهی چهرهی انسان بودند.
می توان با استقاده از الکترومایوگرام (EMG) حرکات ظریف عضلات صورت را اندازه گیری نمود.
هنگامیکه شرکتکنندگان به این تصاویر نگاه میکردند (تصاویری که نشاندهندهی خنده یا اخم یا .... بود)، محققين فعالیت الکتریکی کوتاه مدتی که نشاندهندهی حرکات ماهیچههای صورت آنها بود را اندازهگیری كردند. این حرکات اغلب مواقع بسیار ظریف بودند. این تغییر حالات نتیجهی پدیدهای به نام "آینهسازی" است: شرکتکنندگان بهصورت خودکار از ماهیچههای صورت خود، برای کپی کردن حالات صورتِ موجود در عکس استفاده میکردند. بدین ترتیب، یک خنده (موجود در عکس) با خنده (خندهی آزمودنی) پاسخ داده میشد، حتی اگر حرکات ماهیچههای صورت آنها آنقدر ظریف بود که بهصورت عادی به چشم نیاید. این یعنی بدون اینکه افراد بخواهند چنین کاری را بکنند، از یکدیگر تقلید میکنند (بهصورت خودکار).
پدیدهی آینهسازی یک حقیقت عجیب را مشخص میکند: زوجهایی که سالها از ازدواجشان میگذرد، شبیه به هم میشوند و هرچقدر زمان بیشتری از ازدواجشان گذشته باشد، این شباهت بیشتر است. پژوهش نشان میدهد که این موضوع صرفاً به این خاطر نیست که زوجها لباس یا مدل موی مشابهی را انتخاب میکنند، بلکه به این خاطر است که آنها برای سالهای زیاد به آینهسازی صورتهای یکدیگر پرداختهاند و همین باعث شده است تا الگوی چروک خوردن صورتشان شبیه به هم شود.
چرا آینهسازی میکنیم؟ آیا این کار هدفدار است؟ برای پاسخ به این سؤال، محققين گروه دومی را به آزمایشگاه ميبرنداین گروه تنها یک تفاوت با گروه اول داشت: این گروه از افراد در معرض کشندهترین مادهی سمیِ موجود در دنیا قرارگرفته بودند. اگر حتی چند قطره از این سمِ عصبی وارد بدن شما شود، مغز شما دیگر قادر نخواهد بود به ماهیچههای شما فرمان انقباض بدهد و شما در اثر فلج فوت خواهید کرد (بهطور خاص، دیافراگم شما دیگر قادر به حرکت نخواهد بود و درنتیجه خفه خواهید شد). با توجه به این حقایق، به نظر میرسد مردم تمایلی به پرداخت پول برای تزریق این سم به بدنشان نداشته باشند. اما در حقیقت مردم برای تزریق این سم به بدنشان پول پرداخت میکنند. این سم بوتولینوم است، سمی که تحت نامِ برند بوتاکس به فروش میرسد. هنگامیکه این سم به عضلات صورت تزریق میشود، آنها را فلج میکند و درنتیجه چینوچروک را کاهش میدهد.
بااینحال، بوتاکس علاوه بر جوان نشان دادن پوست، یک اثر جانبی دیگر نیز دارد که کمتر شناختهشده است. همان تصاویری که به شرکتکنندگان قبلی نشان دادهشده بود را به مصرفکنندگان بوتاکس نشان دادند. الکترومایوگرام انجامشده حاکی از آینهسازی کمترِ عضلات صورت بود. این چیز عجیبی نیست، زیرا این عضلات بهصورت عمدی تضعیفشدهاند (با استفاده از بوتاکس). نکتهی عجیب چیز دیگری بود،از شرکتکنندگان هر دو گروه درخواست ميشود تا به تصاویر چهرههای دارای هیجان نگاه کنند و یکی از چهار کلمهی موجود برای توصیف هیجان آن چهره را انتخاب کنند.
➖ محزون
➖ تسکین یافته
➖ هیجان زده
➖ خجالتی
بهطور متوسط، افرادی که از بوتاکس استفاده کرده بودند، نسبت به سایرین در شناسایی هیجان درستِ چهرهها ضعیفتر بودند. چرا؟ فرضیهی عنوان میکند که کاهش آزادی حرکتِ عضلات صورت آنها، باعث اختلال در خواندنِ حرکاتِ عضلاتِ صورت دیگران شده است. همه میدانیم استنباطِ هیجان از طریق نگاه کردن بهصورت مصرفکنندگان بوتاکس دشوار است (دانستن احساس درونی آنها از روی نگاه بهصورت)؛ نکتهی عجیب این است که همان عضلاتِ تضعیفشده (در اثر بوتاکس)، میتواند باعث دشواری آنها در خواندن هیجانهای دیگران شود.
میتوان بدین شکل در مورد این نتایج فکر نمود: عضلات صورتِ من، نشاندهندهی احساسات من هستند و تشکیلاتِ عصبی شما از این موضوع سوءاستفاده میکند. هنگامیکه شما سعی در دانستن احساس من دارید، شما حالات صورت من را تقلید میکنید. شما بهصورت عمدی چنین کاری را انجام نمیدهید، این اتفاق بهصورت خودکار و ناهشیار رخ میدهد. بااینحال، آینهسازی خودکار حالات چهرهی من، بهطور مداوم تخمینی از احساس درونی من به شما میدهد. این یک حقهی قدرتمند برای مغز شما است که از طریق آن میتواند درک بهتری از من داشته و نسبت به اقداماتِ آیندهی من پیشبینیهای بهتری بکند. مشخصشده است که این حقه، تنها یکی از حقههای بسیاری است که مغز به کار میبرد.
ادامه ...👇
@Hot_Cold_Science 📌
یکی از این الکترودها بر روی پیشانی، و دیگری بر روی گونهی آزمودنی قرار ميگيرد. سپس از آنها در خواست ميشود به تصاویری نگاه کنند که نشاندهندهی چهرهی انسان بودند.
می توان با استقاده از الکترومایوگرام (EMG) حرکات ظریف عضلات صورت را اندازه گیری نمود.
هنگامیکه شرکتکنندگان به این تصاویر نگاه میکردند (تصاویری که نشاندهندهی خنده یا اخم یا .... بود)، محققين فعالیت الکتریکی کوتاه مدتی که نشاندهندهی حرکات ماهیچههای صورت آنها بود را اندازهگیری كردند. این حرکات اغلب مواقع بسیار ظریف بودند. این تغییر حالات نتیجهی پدیدهای به نام "آینهسازی" است: شرکتکنندگان بهصورت خودکار از ماهیچههای صورت خود، برای کپی کردن حالات صورتِ موجود در عکس استفاده میکردند. بدین ترتیب، یک خنده (موجود در عکس) با خنده (خندهی آزمودنی) پاسخ داده میشد، حتی اگر حرکات ماهیچههای صورت آنها آنقدر ظریف بود که بهصورت عادی به چشم نیاید. این یعنی بدون اینکه افراد بخواهند چنین کاری را بکنند، از یکدیگر تقلید میکنند (بهصورت خودکار).
پدیدهی آینهسازی یک حقیقت عجیب را مشخص میکند: زوجهایی که سالها از ازدواجشان میگذرد، شبیه به هم میشوند و هرچقدر زمان بیشتری از ازدواجشان گذشته باشد، این شباهت بیشتر است. پژوهش نشان میدهد که این موضوع صرفاً به این خاطر نیست که زوجها لباس یا مدل موی مشابهی را انتخاب میکنند، بلکه به این خاطر است که آنها برای سالهای زیاد به آینهسازی صورتهای یکدیگر پرداختهاند و همین باعث شده است تا الگوی چروک خوردن صورتشان شبیه به هم شود.
چرا آینهسازی میکنیم؟ آیا این کار هدفدار است؟ برای پاسخ به این سؤال، محققين گروه دومی را به آزمایشگاه ميبرنداین گروه تنها یک تفاوت با گروه اول داشت: این گروه از افراد در معرض کشندهترین مادهی سمیِ موجود در دنیا قرارگرفته بودند. اگر حتی چند قطره از این سمِ عصبی وارد بدن شما شود، مغز شما دیگر قادر نخواهد بود به ماهیچههای شما فرمان انقباض بدهد و شما در اثر فلج فوت خواهید کرد (بهطور خاص، دیافراگم شما دیگر قادر به حرکت نخواهد بود و درنتیجه خفه خواهید شد). با توجه به این حقایق، به نظر میرسد مردم تمایلی به پرداخت پول برای تزریق این سم به بدنشان نداشته باشند. اما در حقیقت مردم برای تزریق این سم به بدنشان پول پرداخت میکنند. این سم بوتولینوم است، سمی که تحت نامِ برند بوتاکس به فروش میرسد. هنگامیکه این سم به عضلات صورت تزریق میشود، آنها را فلج میکند و درنتیجه چینوچروک را کاهش میدهد.
بااینحال، بوتاکس علاوه بر جوان نشان دادن پوست، یک اثر جانبی دیگر نیز دارد که کمتر شناختهشده است. همان تصاویری که به شرکتکنندگان قبلی نشان دادهشده بود را به مصرفکنندگان بوتاکس نشان دادند. الکترومایوگرام انجامشده حاکی از آینهسازی کمترِ عضلات صورت بود. این چیز عجیبی نیست، زیرا این عضلات بهصورت عمدی تضعیفشدهاند (با استفاده از بوتاکس). نکتهی عجیب چیز دیگری بود،از شرکتکنندگان هر دو گروه درخواست ميشود تا به تصاویر چهرههای دارای هیجان نگاه کنند و یکی از چهار کلمهی موجود برای توصیف هیجان آن چهره را انتخاب کنند.
➖ محزون
➖ تسکین یافته
➖ هیجان زده
➖ خجالتی
بهطور متوسط، افرادی که از بوتاکس استفاده کرده بودند، نسبت به سایرین در شناسایی هیجان درستِ چهرهها ضعیفتر بودند. چرا؟ فرضیهی عنوان میکند که کاهش آزادی حرکتِ عضلات صورت آنها، باعث اختلال در خواندنِ حرکاتِ عضلاتِ صورت دیگران شده است. همه میدانیم استنباطِ هیجان از طریق نگاه کردن بهصورت مصرفکنندگان بوتاکس دشوار است (دانستن احساس درونی آنها از روی نگاه بهصورت)؛ نکتهی عجیب این است که همان عضلاتِ تضعیفشده (در اثر بوتاکس)، میتواند باعث دشواری آنها در خواندن هیجانهای دیگران شود.
میتوان بدین شکل در مورد این نتایج فکر نمود: عضلات صورتِ من، نشاندهندهی احساسات من هستند و تشکیلاتِ عصبی شما از این موضوع سوءاستفاده میکند. هنگامیکه شما سعی در دانستن احساس من دارید، شما حالات صورت من را تقلید میکنید. شما بهصورت عمدی چنین کاری را انجام نمیدهید، این اتفاق بهصورت خودکار و ناهشیار رخ میدهد. بااینحال، آینهسازی خودکار حالات چهرهی من، بهطور مداوم تخمینی از احساس درونی من به شما میدهد. این یک حقهی قدرتمند برای مغز شما است که از طریق آن میتواند درک بهتری از من داشته و نسبت به اقداماتِ آیندهی من پیشبینیهای بهتری بکند. مشخصشده است که این حقه، تنها یکی از حقههای بسیاری است که مغز به کار میبرد.
ادامه ...👇
@Hot_Cold_Science 📌
🔰 بخش سوم و پایانی
اگر ما اختيار نداشته باشيم و مغزمان جبري عمل كند پس بايد اعمال و رفتارمان قابل پيش بيني باشد و زندگي قابل پيش بيني و از پيش تعيين شده خيلي مسخره بنظر ميرسد اما چرا اينگونه نيست؟ چرا با اينكه جبر دركار است چيزي قابل پيش بيني نيست؟
مخزنی را تصور کنید که ردیفی از توپهای پینگ پنگ در کف آن قرار دارد. هر توپ، با ظرافت خاصی روی یک تله موش با فنر فشرده و آماده جهش قرار گرفته است. اگر بخواهید یک توپ پینگ پنگ دیگر را از بالا رها کنید، به سادگی میتوان محل فرود توپ را از نظر ریاضی پیش بینی کرد. اما به محض اینکه این توپ به کف مخزن برخورد میکند، یک زنجیره واکنشی غیرقابل پیش بینی ایجاد میشود. برخورد هر توپ با کف مخزن، سایر توپها را به جهش از روی تله موش وامیدارد و فرود این توپها نیز توپهای بعدی را تحریک میکند و این وضعیت به سرعت و به شکلی پیچیده گسترش مییابد. هر گونه خطا در پیش بینی اولیه، هرچند کوچک، با توجه به برخورد توپها و پرش از دیواره ها و فرود بر توپهای دیگر چندین برابر میشود و خیلی زود، هر نوع پیش بینی در مورد محل قرارگیری توپها کاملا غیرممکن خواهد شد.
مغز ما مانند یک مخزن از توپهای پینگ پونگ ولی بهشدت پیچیده تر است. شما ممکن است بتوانید چند صد توپ پینگ پونگ را در یک مخزن جا بدهید ولی جمجمه شما تریلیونها برابر تعاملات بیشتر نسبت به مخزن دارد و در همه ثانیه های عمر شما باقدرت ادامه میدهد؛ و از آن تبادلهای بیشمار انرژی، افکار، احساسات و تصمیمات شما پدیدار میشود و این تنها آغاز غیرقابلپیشبینی بودن است. هر مغز یگانه در جهانی از سایر مغزها تعبیهشده است. در سراسر فضای یک میز شام یا در طول یک سالن سخنرانی، یا برد اینترنت، همهی نورونهای انسانی بر روی این سیاره بر روی یکدیگر اثر میگذارند و یک سیستم از پیچیدگی غیرقابلتصور را خلق میکنند. این به این معنی است که باوجودی که نورونها از قوانین سرراست فیزیکی پیروی میکنند ولی در عمل همواره پیشبینی اینکه دقیقاً هر فرد بعداً چه خواهد کرد، غیرممکن است.
این نوع از آزمایشها یک چیز اساسی در مورد چگونگی عملکرد مغز را آشکار میکند. ظاهراً کار این ارگان این است که در مورد جهان اطلاعات جمعآوری کند و رفتار شما را هدایت کند. اهمیتی ندارد اگر آگاهی هوشیارانه شما دخیل هست یا نیست و در بیشتر اوقات هم دخيل نیست. بیشتر اوقات شما از تصمیمهایی که از طرف شما گرفته میشوند آگاه نیستید.
پس چه اتفاقی در حال رخ دادن است؟ چه کسی همه اینها را کنترل میکند؟ گمان میرود که مغز بیشتر از اینکه شبیه یک اتومبیل کار کند شبیه ترافیک عمل میکند. هیچ کس آن را کنترل نمیکند!
در آزمايشي از مردان خواسته شد که به عکسهایی از چهره های زنان نگاه کنند و در مورد آنها قضاوت کنند. در مقیاس یک تا ده، چقدر جذاب بودند؟ شادبودند یا ناراحت؟ بدجنس یا مهربان؟ دوستانه یا غیردوستانه؟ بدون اطلاع شرکت کنندگان، عکسها دستکاری شده بود. در نیمی از عکسها، مردمک چشم زنان بهصورت مصنوعی گشاد شده بود.
هر مردی یک نسخهیا نسخهی دیگر را دید.
مردان، زنان دارای مردمک گشاد را جذابتر یافتند. هیچیک از مردان بهطور واضح در مورد اندازه مردمک زنان چیزی متوجه نشدند-و احتمالاً هیچ یک از مردان نمیدانستند که مردمک چشم گشاد یک علامت بیولوژیک از برانگیختگی زنان است. ولی مغزشان آن را میدانست؛ و مردان بهطور ناخودآگاه بهسوی زنان دارای مردمک گشاد کشیده میشدند و آنها را زیباتر، شادتر، مهربانتر و دوستانه تر مییافتند.
شما خودتان را بیشتر مجذوب برخی افراد نسبت به دیگران مییابید و معمولاً امکان ندارد که روی چرایی آن انگشت بگذارید. احتمالاً یک چرایی وجود دارد؛ شما فقط به آن دسترسی ندارید.
#پایان
http://t.me/Hot_Cold_Science
اگر ما اختيار نداشته باشيم و مغزمان جبري عمل كند پس بايد اعمال و رفتارمان قابل پيش بيني باشد و زندگي قابل پيش بيني و از پيش تعيين شده خيلي مسخره بنظر ميرسد اما چرا اينگونه نيست؟ چرا با اينكه جبر دركار است چيزي قابل پيش بيني نيست؟
مخزنی را تصور کنید که ردیفی از توپهای پینگ پنگ در کف آن قرار دارد. هر توپ، با ظرافت خاصی روی یک تله موش با فنر فشرده و آماده جهش قرار گرفته است. اگر بخواهید یک توپ پینگ پنگ دیگر را از بالا رها کنید، به سادگی میتوان محل فرود توپ را از نظر ریاضی پیش بینی کرد. اما به محض اینکه این توپ به کف مخزن برخورد میکند، یک زنجیره واکنشی غیرقابل پیش بینی ایجاد میشود. برخورد هر توپ با کف مخزن، سایر توپها را به جهش از روی تله موش وامیدارد و فرود این توپها نیز توپهای بعدی را تحریک میکند و این وضعیت به سرعت و به شکلی پیچیده گسترش مییابد. هر گونه خطا در پیش بینی اولیه، هرچند کوچک، با توجه به برخورد توپها و پرش از دیواره ها و فرود بر توپهای دیگر چندین برابر میشود و خیلی زود، هر نوع پیش بینی در مورد محل قرارگیری توپها کاملا غیرممکن خواهد شد.
مغز ما مانند یک مخزن از توپهای پینگ پونگ ولی بهشدت پیچیده تر است. شما ممکن است بتوانید چند صد توپ پینگ پونگ را در یک مخزن جا بدهید ولی جمجمه شما تریلیونها برابر تعاملات بیشتر نسبت به مخزن دارد و در همه ثانیه های عمر شما باقدرت ادامه میدهد؛ و از آن تبادلهای بیشمار انرژی، افکار، احساسات و تصمیمات شما پدیدار میشود و این تنها آغاز غیرقابلپیشبینی بودن است. هر مغز یگانه در جهانی از سایر مغزها تعبیهشده است. در سراسر فضای یک میز شام یا در طول یک سالن سخنرانی، یا برد اینترنت، همهی نورونهای انسانی بر روی این سیاره بر روی یکدیگر اثر میگذارند و یک سیستم از پیچیدگی غیرقابلتصور را خلق میکنند. این به این معنی است که باوجودی که نورونها از قوانین سرراست فیزیکی پیروی میکنند ولی در عمل همواره پیشبینی اینکه دقیقاً هر فرد بعداً چه خواهد کرد، غیرممکن است.
این نوع از آزمایشها یک چیز اساسی در مورد چگونگی عملکرد مغز را آشکار میکند. ظاهراً کار این ارگان این است که در مورد جهان اطلاعات جمعآوری کند و رفتار شما را هدایت کند. اهمیتی ندارد اگر آگاهی هوشیارانه شما دخیل هست یا نیست و در بیشتر اوقات هم دخيل نیست. بیشتر اوقات شما از تصمیمهایی که از طرف شما گرفته میشوند آگاه نیستید.
پس چه اتفاقی در حال رخ دادن است؟ چه کسی همه اینها را کنترل میکند؟ گمان میرود که مغز بیشتر از اینکه شبیه یک اتومبیل کار کند شبیه ترافیک عمل میکند. هیچ کس آن را کنترل نمیکند!
در آزمايشي از مردان خواسته شد که به عکسهایی از چهره های زنان نگاه کنند و در مورد آنها قضاوت کنند. در مقیاس یک تا ده، چقدر جذاب بودند؟ شادبودند یا ناراحت؟ بدجنس یا مهربان؟ دوستانه یا غیردوستانه؟ بدون اطلاع شرکت کنندگان، عکسها دستکاری شده بود. در نیمی از عکسها، مردمک چشم زنان بهصورت مصنوعی گشاد شده بود.
هر مردی یک نسخهیا نسخهی دیگر را دید.
مردان، زنان دارای مردمک گشاد را جذابتر یافتند. هیچیک از مردان بهطور واضح در مورد اندازه مردمک زنان چیزی متوجه نشدند-و احتمالاً هیچ یک از مردان نمیدانستند که مردمک چشم گشاد یک علامت بیولوژیک از برانگیختگی زنان است. ولی مغزشان آن را میدانست؛ و مردان بهطور ناخودآگاه بهسوی زنان دارای مردمک گشاد کشیده میشدند و آنها را زیباتر، شادتر، مهربانتر و دوستانه تر مییافتند.
شما خودتان را بیشتر مجذوب برخی افراد نسبت به دیگران مییابید و معمولاً امکان ندارد که روی چرایی آن انگشت بگذارید. احتمالاً یک چرایی وجود دارد؛ شما فقط به آن دسترسی ندارید.
#پایان
http://t.me/Hot_Cold_Science
Telegram
《 Hot or Cold 》 Science 🔍
وقتی آزمایش های متفاوت، نتایج یکسان و یکنواختی به شما می دهد، دیگر به عقیده و نظر شما بستگی ندارد. خوبی علم همین است،
چه به آن باور داشته باشید و چه نداشته باشید، راست است و حقیقت دارد. بخاطر این است که کارایی دارد و جواب می دهد.
@Kamran_shameless
چه به آن باور داشته باشید و چه نداشته باشید، راست است و حقیقت دارد. بخاطر این است که کارایی دارد و جواب می دهد.
@Kamran_shameless
Forwarded from 《 Hot or Cold 》 Science 🔍
#روانشناسی_تکاملی
#فرگشت
#زیست_شناسی
سوال ⁉️
بالاخره انسان تک همسر است ؟ چند همسر است ؟ چیست ؟
پاسخ دکتر قبادیان 🖊
در یک جمله باید عرض کنم انسان
سریال-سوشال-مونوگامیست است .
یعنی انسان ( اغلب نه همیشه / در جوامع آزاد نه جوامع مقید ) بصورت موقت با یک نفر جفت میشود و بعد از مدتی ولش میکند و میرود با یک نفر دیگر جفت میشود .
پس از این جهت انسان مونوگامیست است ولی مونوگامیست سریالی !
حالا چرا عرض کردیم سوشال مونوگامیست ؟
بخاطر اینکه این تک همسری فی الواقع فقط در حد قرار داد اجتماعی است و در همان چار-پنج سالی که جماعت از نظر حقوقی یا عرفی زن و شوهر مونوگامیست محسوب میشوند ، از نظر روابط جنسی ، پلی گامیست یا پلی اندریست هستند و جای دیگر هم سر و گوش میجنبانند .
اوضاع چنان است که در جوامع مختلف ، بین 5% تا 40% متولدین ، فرزند خونی پدر اجتماعی خود نیستند !
پس ظاهرا انسان
سریال-سوشال-مونوگامیست است !
http://t.me/Hot_Cold_Science
#فرگشت
#زیست_شناسی
سوال ⁉️
بالاخره انسان تک همسر است ؟ چند همسر است ؟ چیست ؟
پاسخ دکتر قبادیان 🖊
در یک جمله باید عرض کنم انسان
سریال-سوشال-مونوگامیست است .
یعنی انسان ( اغلب نه همیشه / در جوامع آزاد نه جوامع مقید ) بصورت موقت با یک نفر جفت میشود و بعد از مدتی ولش میکند و میرود با یک نفر دیگر جفت میشود .
پس از این جهت انسان مونوگامیست است ولی مونوگامیست سریالی !
حالا چرا عرض کردیم سوشال مونوگامیست ؟
بخاطر اینکه این تک همسری فی الواقع فقط در حد قرار داد اجتماعی است و در همان چار-پنج سالی که جماعت از نظر حقوقی یا عرفی زن و شوهر مونوگامیست محسوب میشوند ، از نظر روابط جنسی ، پلی گامیست یا پلی اندریست هستند و جای دیگر هم سر و گوش میجنبانند .
اوضاع چنان است که در جوامع مختلف ، بین 5% تا 40% متولدین ، فرزند خونی پدر اجتماعی خود نیستند !
پس ظاهرا انسان
سریال-سوشال-مونوگامیست است !
http://t.me/Hot_Cold_Science
Telegram
《 Hot or Cold 》 Science 🔍
وقتی آزمایش های متفاوت، نتایج یکسان و یکنواختی به شما می دهد، دیگر به عقیده و نظر شما بستگی ندارد. خوبی علم همین است،
چه به آن باور داشته باشید و چه نداشته باشید، راست است و حقیقت دارد. بخاطر این است که کارایی دارد و جواب می دهد.
@Kamran_shameless
چه به آن باور داشته باشید و چه نداشته باشید، راست است و حقیقت دارد. بخاطر این است که کارایی دارد و جواب می دهد.
@Kamran_shameless
《 Hot or Cold 》 Science 🔍
#روانشناسی_تکاملی #فرگشت #زیست_شناسی سوال ⁉️ بالاخره انسان تک همسر است ؟ چند همسر است ؟ چیست ؟ پاسخ دکتر قبادیان 🖊 در یک جمله باید عرض کنم انسان سریال-سوشال-مونوگامیست است . یعنی انسان ( اغلب نه همیشه / در جوامع آزاد نه جوامع مقید ) بصورت موقت با یک نفر…
#روانشناسی_تکاملی
#فرگشت
#زیست_شناسی
#چند_همسری و #تکهمسری
✍ به قلم دکتر قبادیان
قبلا عرض کردیم که ایپ ها ، جفت یابی یا اتچمنت و ماندن کنار جفت و پرباندینگ بطور عمده تحت کنترل نوروترانسمیترها و زیرگروه های آنهاست .
بطور مثال اگر شما به عنوان یک نر، ورژن پلی گامیست گیرنده دوپامینرژیک را داشته باشید ، احتمالا سر و گوشتان می جنبد و مرتبا دنبال کیس جدید هستید .
اگر ورژن مونوگامیست گیرنده دوپامینرژیک را داشته باشد ، یحتمل به زور با یک ماده ای جفت و جور می شوید و مثل یک نر بتا ، خانواده تشکیل می دهید و کنار همسرتان به امور منزل و توله ها رسیدگی می فرمایید .
موضوع به گیرنده های دوپامینرژیک ختم نمی شود .
خود نورونهای دوپامینرژیک مجهز به گیرنده های ویزوپرسین هستند . یعنی اگر نورونهای دوپامینرژیک شما ، مزین به گیرنده های ویزوپرسین از نوع پلی گامیست باشند ، با ترشح ویزوپرسین ، فیل دوپامین شما میتواند یاد هندوستان کند ...
یا شاید از آن بچه های خوب باشید که ورژن گیرنده ویزوپرسین مونوگامیست را در نورون دوپامینرژیک به ارث برده اید و با ریلیز یا ترشح ویزوپرسین ، برعکس هر شب ، دو ساعت هم زودتر تشریف ببرید منزل تا در کنار همسرتان بچه ها را نگهداری کنید !
حالا فرض کنید یک ماده میمون دوشیزه ، عاقله ، بالغه ، کامله ، وجیه ، عفیفه ... میخواهد با صداق 1365 شاخه موز چیکیتای طرح قدیم ( چیکیتای امامی ندارند ) و یک باب منزل مسکونی بالای درخت نارگیل ، به عقد دائم میمون دیگری در بیاید .
اخلاقا و قانونا ( و صد البته شرعا ) می شود گفت :
آی میمون ناقلا ...بیا برو آزمایش ژنتیک بده ببینیم چیکاره ای ؟!
زن نگهدار هستی یا نه ؟!
http://t.me/Hot_Cold_Science
#فرگشت
#زیست_شناسی
#چند_همسری و #تکهمسری
✍ به قلم دکتر قبادیان
قبلا عرض کردیم که ایپ ها ، جفت یابی یا اتچمنت و ماندن کنار جفت و پرباندینگ بطور عمده تحت کنترل نوروترانسمیترها و زیرگروه های آنهاست .
بطور مثال اگر شما به عنوان یک نر، ورژن پلی گامیست گیرنده دوپامینرژیک را داشته باشید ، احتمالا سر و گوشتان می جنبد و مرتبا دنبال کیس جدید هستید .
اگر ورژن مونوگامیست گیرنده دوپامینرژیک را داشته باشد ، یحتمل به زور با یک ماده ای جفت و جور می شوید و مثل یک نر بتا ، خانواده تشکیل می دهید و کنار همسرتان به امور منزل و توله ها رسیدگی می فرمایید .
موضوع به گیرنده های دوپامینرژیک ختم نمی شود .
خود نورونهای دوپامینرژیک مجهز به گیرنده های ویزوپرسین هستند . یعنی اگر نورونهای دوپامینرژیک شما ، مزین به گیرنده های ویزوپرسین از نوع پلی گامیست باشند ، با ترشح ویزوپرسین ، فیل دوپامین شما میتواند یاد هندوستان کند ...
یا شاید از آن بچه های خوب باشید که ورژن گیرنده ویزوپرسین مونوگامیست را در نورون دوپامینرژیک به ارث برده اید و با ریلیز یا ترشح ویزوپرسین ، برعکس هر شب ، دو ساعت هم زودتر تشریف ببرید منزل تا در کنار همسرتان بچه ها را نگهداری کنید !
حالا فرض کنید یک ماده میمون دوشیزه ، عاقله ، بالغه ، کامله ، وجیه ، عفیفه ... میخواهد با صداق 1365 شاخه موز چیکیتای طرح قدیم ( چیکیتای امامی ندارند ) و یک باب منزل مسکونی بالای درخت نارگیل ، به عقد دائم میمون دیگری در بیاید .
اخلاقا و قانونا ( و صد البته شرعا ) می شود گفت :
آی میمون ناقلا ...بیا برو آزمایش ژنتیک بده ببینیم چیکاره ای ؟!
زن نگهدار هستی یا نه ؟!
http://t.me/Hot_Cold_Science
Telegram
《 Hot or Cold 》 Science 🔍
وقتی آزمایش های متفاوت، نتایج یکسان و یکنواختی به شما می دهد، دیگر به عقیده و نظر شما بستگی ندارد. خوبی علم همین است،
چه به آن باور داشته باشید و چه نداشته باشید، راست است و حقیقت دارد. بخاطر این است که کارایی دارد و جواب می دهد.
@Kamran_shameless
چه به آن باور داشته باشید و چه نداشته باشید، راست است و حقیقت دارد. بخاطر این است که کارایی دارد و جواب می دهد.
@Kamran_shameless
⭕️ در مورد استراتژی های جفت یابی ماده ها ⁉️
#روانشناسی_تکاملی
#فرگشت
#زیست_شناسی
#تکهمسری و #چند_همسری
✍ به قلم دکتر قبادیان
@Hot_Cold_Science 📌
قبلا فکر می کردیم فرآیند انتخاب در اغلب موجودات زنده،توسط نرها انجام می شود.
به زبان ساده،دیدگاه قدیمی این بود که نرها با هم نبرد می کنند و نر قوی تر، ماده را تصاحب می کند و ژنهای خودش را بارگیری می کند.
از این ساز و کار می شد به معنای واقعی کلمه ، به عنوان " تصاحب " نام برد. یعنی قبلا فکر می کردیم، ماده ها مغلوب نر برتر هستند و ناچار تن به لقاح می دهند.
اما در دهه اخیر، مکانیسم هایی کشف شد که متوجه شدیم ، استراتژی های ماده ها، بسیار پیشرفته و مکارانه است.
فی الواقع باید گفت ماده ها بسیار هوشمندانه تر و سیاستمدارنه تر دست به انتخاب جنسی می زنند.
حالا سعی میکنم چند مورد آن را برایتان به اختصار بگویم ، اگر دوستان علاقمند بودند، می شود بیشتر و دقیق تر توضیح دارد.
استراتژی اول : کاک اولد!
شما یک ماده زرنگ هستید که عقل تکاملی تان می گوید ، نیاز به یک نر قدرتمند و حمایتگر دارید تا از شما و توله هایتان محافظت کند و از خدمات حمایتی او ( مثلا در مورد انسان ، ثروت یا قدرت اجتماعی ) برخوردار شوید . اما چنین نر سینه سفیدی ( بخوانید ریش سفید ) الزاما بهترین ژن ها و سالم ترین فیزیک را ندارد .
در این حال یک استراتژی این است که همسر این نر سینه سفید بشوید ولی ژنهای مرغوب را از معشوق جوانتان دریافت کنید .
استراتژی دوم : مثلث عشقی
شما یک ماده جوان هستید که دو تا نر قلدر و میانسال دارند دنبال شما می افتند و بر سر تصاحب شما رقابت می کنند ...
یک استراتژی این است که با سیخ کردن دم و نشان دادن جذابیت های جنسی خودتان، بین آن دو تا نر دعوا راه می اندازید، و وقتی این دو تا مشغول جنگ خونین هستند ، بی سر و صدا می روید پشت درختها، با آن نر جوان و کاکل زری مورد وثوقتان خلوت می کنید !
استراتژی سوم : پنهان سازی تخمک گذاری
در جهان وحش، عاقلانه این است که زمان تخمک گذاری ماده ها مشخص و قابل تشخیص باشد تا نر اصلح بتواند در زمان مناسب ، ماده را تصاحب و بارور کند .
اما با کمال تعجب می بینید که خیلی جانوران ( مثل آدم دو پا ) تخمک گذاری خاموش دارند و برای هر کسی ممکن نیست زمان مناسب بارور کردن یک زن را حدس بزند.
مگر اینکه شما هم مثل بعضی ها متخصص باشید و از تغییرات فرکانس صدا گرفته تا نحوه راه رفتن و جلای پوست و مو و اخلاق و وجنات یک زن، بتوانید تخمک گذاری او را تشخیص دهید.
بسیاری از جانوران هم اصلا سیکل مشخص ندارند و آزاد سازی تخمک ، منوط به تحریک فیزیکی مناسب و استشمام فرومون های نر مناسب است.
استراتژی چهارم : انتخاب یا گزینش اسپرم
بعضی ماده ها علی رقم برقراری رابطه جنسی با نرهای متعدد ، توان ذخیره سازی ، و انتخاب یا غیر فعال کردن برخی از اسپرم ها را دارند .
پس در برخی جانداران، نزدیکی جنسی الزاما به معنای بارور شدن نیست.
استراتژی پنجم : تخمک گذاری کاذب
فرض کنید که شما یک ماده جوان هستید که از نر محبوبتان سه ماهه باردارید. دنیای وحش تابع قانون جنگل است.
یعنی احتمال اینکه یک نر قداری از راه برسد و نر محبوب شما را فراری داده ، شما را تصاحب کند ، کم نیست .
حالا اگر آن نر جرار ، متوجه شود که شما باردارید و توله یک نر دیگر را در دل می پرورانید ، استراتژی بهینه این است که شما را تا سر حد مرگ می ترساند و کتک می زند تا در اثر شوک و مدیاتورهای استرس ، سقط کنید و آماده باروری جدید بشوید .
اینجا ماده ها توان تقلید علایم تخمک گذاری را بصورت کاذب از خود نشان می دهند. یعنی با پرخون شدن اعضای تناسلی و رفتارهای جفت گزینی، به نر متخاصم میگویند که من آماده لقاح هستم.
نر هم تشریف می آورد و با ماده ( باردار ) نزدیکی می کند و به خیال خودش ، منتظر فرزندآوری می شود .
حال آنکه پروسه بارداری قبلی در جریان است و ماده فقط از حمایت و خدمات نر متخاصم بهرمند می شود.
این استراتژی آخر سود دیگری هم دارد.
یعنی اگر توله ای متولد شود و نر سرگروه او را فرزند خودش نداند ، احتمال کشتن نوزاد زیاد است . چرا که :
1- مادر شیر ده باردار نمی شود ( نقش پرولاکتین در عدم باروری )
2 - بچه دیگری را بزرگ کردن یک باخت دو جانبه است.
پس گول زدن نرها یک سیاست بسیار هوشمندانه است.
موارد دیگری هم وجود دارد که اگر به آن بپردازیم بحث طولانی میشود ولی اگر فکر می کنید که اینها مختص جانوران است، باید بگویم که خیر .
در جوامع مختلف انسانی ، بطور متوسط بین 5% تا 40% موالید، فرزند خونی پدرشان نیستند.
البته در کشور ما بحمد الله چنین مواردی نداریم .
https://t.me/fanpersian/219
@Hot_Cold_Science 📌
#روانشناسی_تکاملی
#فرگشت
#زیست_شناسی
#تکهمسری و #چند_همسری
✍ به قلم دکتر قبادیان
@Hot_Cold_Science 📌
قبلا فکر می کردیم فرآیند انتخاب در اغلب موجودات زنده،توسط نرها انجام می شود.
به زبان ساده،دیدگاه قدیمی این بود که نرها با هم نبرد می کنند و نر قوی تر، ماده را تصاحب می کند و ژنهای خودش را بارگیری می کند.
از این ساز و کار می شد به معنای واقعی کلمه ، به عنوان " تصاحب " نام برد. یعنی قبلا فکر می کردیم، ماده ها مغلوب نر برتر هستند و ناچار تن به لقاح می دهند.
اما در دهه اخیر، مکانیسم هایی کشف شد که متوجه شدیم ، استراتژی های ماده ها، بسیار پیشرفته و مکارانه است.
فی الواقع باید گفت ماده ها بسیار هوشمندانه تر و سیاستمدارنه تر دست به انتخاب جنسی می زنند.
حالا سعی میکنم چند مورد آن را برایتان به اختصار بگویم ، اگر دوستان علاقمند بودند، می شود بیشتر و دقیق تر توضیح دارد.
استراتژی اول : کاک اولد!
شما یک ماده زرنگ هستید که عقل تکاملی تان می گوید ، نیاز به یک نر قدرتمند و حمایتگر دارید تا از شما و توله هایتان محافظت کند و از خدمات حمایتی او ( مثلا در مورد انسان ، ثروت یا قدرت اجتماعی ) برخوردار شوید . اما چنین نر سینه سفیدی ( بخوانید ریش سفید ) الزاما بهترین ژن ها و سالم ترین فیزیک را ندارد .
در این حال یک استراتژی این است که همسر این نر سینه سفید بشوید ولی ژنهای مرغوب را از معشوق جوانتان دریافت کنید .
استراتژی دوم : مثلث عشقی
شما یک ماده جوان هستید که دو تا نر قلدر و میانسال دارند دنبال شما می افتند و بر سر تصاحب شما رقابت می کنند ...
یک استراتژی این است که با سیخ کردن دم و نشان دادن جذابیت های جنسی خودتان، بین آن دو تا نر دعوا راه می اندازید، و وقتی این دو تا مشغول جنگ خونین هستند ، بی سر و صدا می روید پشت درختها، با آن نر جوان و کاکل زری مورد وثوقتان خلوت می کنید !
استراتژی سوم : پنهان سازی تخمک گذاری
در جهان وحش، عاقلانه این است که زمان تخمک گذاری ماده ها مشخص و قابل تشخیص باشد تا نر اصلح بتواند در زمان مناسب ، ماده را تصاحب و بارور کند .
اما با کمال تعجب می بینید که خیلی جانوران ( مثل آدم دو پا ) تخمک گذاری خاموش دارند و برای هر کسی ممکن نیست زمان مناسب بارور کردن یک زن را حدس بزند.
مگر اینکه شما هم مثل بعضی ها متخصص باشید و از تغییرات فرکانس صدا گرفته تا نحوه راه رفتن و جلای پوست و مو و اخلاق و وجنات یک زن، بتوانید تخمک گذاری او را تشخیص دهید.
بسیاری از جانوران هم اصلا سیکل مشخص ندارند و آزاد سازی تخمک ، منوط به تحریک فیزیکی مناسب و استشمام فرومون های نر مناسب است.
استراتژی چهارم : انتخاب یا گزینش اسپرم
بعضی ماده ها علی رقم برقراری رابطه جنسی با نرهای متعدد ، توان ذخیره سازی ، و انتخاب یا غیر فعال کردن برخی از اسپرم ها را دارند .
پس در برخی جانداران، نزدیکی جنسی الزاما به معنای بارور شدن نیست.
استراتژی پنجم : تخمک گذاری کاذب
فرض کنید که شما یک ماده جوان هستید که از نر محبوبتان سه ماهه باردارید. دنیای وحش تابع قانون جنگل است.
یعنی احتمال اینکه یک نر قداری از راه برسد و نر محبوب شما را فراری داده ، شما را تصاحب کند ، کم نیست .
حالا اگر آن نر جرار ، متوجه شود که شما باردارید و توله یک نر دیگر را در دل می پرورانید ، استراتژی بهینه این است که شما را تا سر حد مرگ می ترساند و کتک می زند تا در اثر شوک و مدیاتورهای استرس ، سقط کنید و آماده باروری جدید بشوید .
اینجا ماده ها توان تقلید علایم تخمک گذاری را بصورت کاذب از خود نشان می دهند. یعنی با پرخون شدن اعضای تناسلی و رفتارهای جفت گزینی، به نر متخاصم میگویند که من آماده لقاح هستم.
نر هم تشریف می آورد و با ماده ( باردار ) نزدیکی می کند و به خیال خودش ، منتظر فرزندآوری می شود .
حال آنکه پروسه بارداری قبلی در جریان است و ماده فقط از حمایت و خدمات نر متخاصم بهرمند می شود.
این استراتژی آخر سود دیگری هم دارد.
یعنی اگر توله ای متولد شود و نر سرگروه او را فرزند خودش نداند ، احتمال کشتن نوزاد زیاد است . چرا که :
1- مادر شیر ده باردار نمی شود ( نقش پرولاکتین در عدم باروری )
2 - بچه دیگری را بزرگ کردن یک باخت دو جانبه است.
پس گول زدن نرها یک سیاست بسیار هوشمندانه است.
موارد دیگری هم وجود دارد که اگر به آن بپردازیم بحث طولانی میشود ولی اگر فکر می کنید که اینها مختص جانوران است، باید بگویم که خیر .
در جوامع مختلف انسانی ، بطور متوسط بین 5% تا 40% موالید، فرزند خونی پدرشان نیستند.
البته در کشور ما بحمد الله چنین مواردی نداریم .
https://t.me/fanpersian/219
@Hot_Cold_Science 📌
Telegram
Hot or Cold media +
#سوال
⭕️ در مورد اینکه چرا ما از دیدن محیط های سر سبز لذت می بریم، آیا دلیل فرگشتی ای وجود داره یا صرفا فقط بخاطر اینکه از سبک زندگی ماشینی دور می شویم و تنوع هست، برامون لذت بخشه ⁉️
@Hot_Cold_Science 📌
پاسخ 👇
✍ دکتر قبادیان
احتمالا هر محرک حسی که تداعی کننده محیط کم خطر و با منابع زیستی وافر باشد ، سیستم استرس را کمتر تحریک می کند و موجب آرامش خاطر می شود .
محیط سرسبز هم به معنی اعتدال حرارتی و رطوبتی ، منابع غذایی کافی و ... خواهد بود .
احتمالا در چنین محیطی شما صدای چهچه پرندگان را خواهید شنید . پس چهچه پرنده هم جدا از محیط سرسبز میتواند برای شما تداعی گر آرامش و فقدان خطر باشد .
همینطور شاید شنیدن صدای یک جویبار و مثال های بسیار متعدد دیگر ....
از طرف دیگر هر محرک کلاسیک مخاطره انگیز مثل صدای رعد ، خزیدن مار ، غرش شیر ، دیدن لاشه یک انسان دیگر و استشمام بوی گندیدگی و ... احتمالا آزار دهنده و استرس زا هستند .
اما قضیه به اینجا ختم نمی شود و انسان گاهی از چیزهای کاملا پارادوکسیکال لذت می برد .
مثلا شما می روید به سینما تا فیل ترسناک ببینید / ترن هوایی سوار می شوید تا استرس را به حداکثر برسانید .
موسیقی گوشخراش هوی متال و هارد راک گوش می کنید / چهارشنبه سوری از صدای ترقه و انفجار لذت می برید و ...
حتی در هنر ، گاهی از نقض تمام قوانین زیبایی شناختی لذت می برید و یک نقاشی بی قواره و فاقد تقارن و تناسب را به قیمت چند میلیون دلار معامله می کنید / از حرفها و رفتار احمقانه یک کمدین لذت می برید و قاه قاه می خندید ...
در این موارد اخیر ، احتمالا باید گفت ذهن از در تناقض درونی مسائل ، آنگونه که باید باشد ولی نیست ، لذت می برد و این در حالیست که شما می دانید این صدای انفجار / این موسیقی گوشخراش / این مجسمه بدقواره / و ... همگی خلاف واقعیت و در عین حال امن هستند .
ضمن اینکه برخی فرآیندهای نوروفیزیولوژیک با یکدیگر ، مشترکاتی دارند .
مثلا در عشق آتشین و ترس ، هر دو ترشح آدرنالین خواهیم داشت ... پس این تعجب انگیز نیست که برای یک دختر و پسر نوجوان ، دیزنی لند و بازی های هیجان انگیز و ترسناک ، آتش احساس با هم بودن را مشتعل تر می کند و لذا لذت دوچندان ایجاد می کند .
همینطور تعجب انگیز نیست که بعد از یک ماساژ آرامش بخش که با ترشح اندورفین و فعال شدن مکانیسم های پاداش دوپامینی مغز همراه است ، بتوان دل یک دختر خانم را راحت تر به دست آورد .
این تعجب آور نیست که تحریک پستان زنان با ترشح هورمون اکسی توسین ، باعث جلب اعتماد و تسلیم در یک زن می شود و به جزئی لا ینفک از بازی های جفت یابی تبدیل می شود ...
به هر صورت مغز یک عضو حساس و شناور در اقیانوسی از مواد شیمیایی و میانجی های عصبی و هورمونی است .
http://t.me/Hot_Cold_Science
⭕️ در مورد اینکه چرا ما از دیدن محیط های سر سبز لذت می بریم، آیا دلیل فرگشتی ای وجود داره یا صرفا فقط بخاطر اینکه از سبک زندگی ماشینی دور می شویم و تنوع هست، برامون لذت بخشه ⁉️
@Hot_Cold_Science 📌
پاسخ 👇
✍ دکتر قبادیان
احتمالا هر محرک حسی که تداعی کننده محیط کم خطر و با منابع زیستی وافر باشد ، سیستم استرس را کمتر تحریک می کند و موجب آرامش خاطر می شود .
محیط سرسبز هم به معنی اعتدال حرارتی و رطوبتی ، منابع غذایی کافی و ... خواهد بود .
احتمالا در چنین محیطی شما صدای چهچه پرندگان را خواهید شنید . پس چهچه پرنده هم جدا از محیط سرسبز میتواند برای شما تداعی گر آرامش و فقدان خطر باشد .
همینطور شاید شنیدن صدای یک جویبار و مثال های بسیار متعدد دیگر ....
از طرف دیگر هر محرک کلاسیک مخاطره انگیز مثل صدای رعد ، خزیدن مار ، غرش شیر ، دیدن لاشه یک انسان دیگر و استشمام بوی گندیدگی و ... احتمالا آزار دهنده و استرس زا هستند .
اما قضیه به اینجا ختم نمی شود و انسان گاهی از چیزهای کاملا پارادوکسیکال لذت می برد .
مثلا شما می روید به سینما تا فیل ترسناک ببینید / ترن هوایی سوار می شوید تا استرس را به حداکثر برسانید .
موسیقی گوشخراش هوی متال و هارد راک گوش می کنید / چهارشنبه سوری از صدای ترقه و انفجار لذت می برید و ...
حتی در هنر ، گاهی از نقض تمام قوانین زیبایی شناختی لذت می برید و یک نقاشی بی قواره و فاقد تقارن و تناسب را به قیمت چند میلیون دلار معامله می کنید / از حرفها و رفتار احمقانه یک کمدین لذت می برید و قاه قاه می خندید ...
در این موارد اخیر ، احتمالا باید گفت ذهن از در تناقض درونی مسائل ، آنگونه که باید باشد ولی نیست ، لذت می برد و این در حالیست که شما می دانید این صدای انفجار / این موسیقی گوشخراش / این مجسمه بدقواره / و ... همگی خلاف واقعیت و در عین حال امن هستند .
ضمن اینکه برخی فرآیندهای نوروفیزیولوژیک با یکدیگر ، مشترکاتی دارند .
مثلا در عشق آتشین و ترس ، هر دو ترشح آدرنالین خواهیم داشت ... پس این تعجب انگیز نیست که برای یک دختر و پسر نوجوان ، دیزنی لند و بازی های هیجان انگیز و ترسناک ، آتش احساس با هم بودن را مشتعل تر می کند و لذا لذت دوچندان ایجاد می کند .
همینطور تعجب انگیز نیست که بعد از یک ماساژ آرامش بخش که با ترشح اندورفین و فعال شدن مکانیسم های پاداش دوپامینی مغز همراه است ، بتوان دل یک دختر خانم را راحت تر به دست آورد .
این تعجب آور نیست که تحریک پستان زنان با ترشح هورمون اکسی توسین ، باعث جلب اعتماد و تسلیم در یک زن می شود و به جزئی لا ینفک از بازی های جفت یابی تبدیل می شود ...
به هر صورت مغز یک عضو حساس و شناور در اقیانوسی از مواد شیمیایی و میانجی های عصبی و هورمونی است .
http://t.me/Hot_Cold_Science
Telegram
《 Hot or Cold 》 Science 🔍
وقتی آزمایش های متفاوت، نتایج یکسان و یکنواختی به شما می دهد، دیگر به عقیده و نظر شما بستگی ندارد. خوبی علم همین است،
چه به آن باور داشته باشید و چه نداشته باشید، راست است و حقیقت دارد. بخاطر این است که کارایی دارد و جواب می دهد.
@Kamran_shameless
چه به آن باور داشته باشید و چه نداشته باشید، راست است و حقیقت دارد. بخاطر این است که کارایی دارد و جواب می دهد.
@Kamran_shameless
🔰 جبر_یا_اختیار ⁉️
گردآوری و ویرایش : فرید ایرانی 🖊
برای قرنها، پرسش جبر و اختیار موضوع مباحث فلسفه یا دین بود. مسئولیت شخصی چیزی بود که ایده کتاب و رمان و پند میشد ولی کسی دربارهی اینکه عامل کنشگر دربارهی رفتارش هست شک نمیکرد. اما نیم قرن اخیر شاهد بودیم که مسئولیت اخلاقی، به عنوان موضوعی هر روزه، به دادگاهها و خانههایمان راه پیدا کرده است. ظرف دهههای اخیر هم روشهایی تصویربرداری از مغز پیشرفت شگفتانگیز کردهاند و هم کتابهایی که برای عامه دربارهاش نوشته میشود پر تعداد شدهاند. کتابهایی از دن دنت، ریچارد داکینز، استیون پینکر، اولیور سکس، دنیل کانمن.
ادامه ... 👇
قسمت اول
https://t.me/Hot_Cold_Science/618
قسمت دوم
https://t.me/Hot_Cold_Science/619
@Hot_Cold_Science 📌
زمان لازم برای مطالعه این مطلب : 8 دقیقه
🔰 جبر_یا_اختیار ⁉️
گردآوری و ویرایش : فرید ایرانی 🖊
برای قرنها، پرسش جبر و اختیار موضوع مباحث فلسفه یا دین بود. مسئولیت شخصی چیزی بود که ایده کتاب و رمان و پند میشد ولی کسی دربارهی اینکه عامل کنشگر دربارهی رفتارش هست شک نمیکرد. اما نیم قرن اخیر شاهد بودیم که مسئولیت اخلاقی، به عنوان موضوعی هر روزه، به دادگاهها و خانههایمان راه پیدا کرده است. ظرف دهههای اخیر هم روشهایی تصویربرداری از مغز پیشرفت شگفتانگیز کردهاند و هم کتابهایی که برای عامه دربارهاش نوشته میشود پر تعداد شدهاند. کتابهایی از دن دنت، ریچارد داکینز، استیون پینکر، اولیور سکس، دنیل کانمن.
ادامه ... 👇
قسمت اول
https://t.me/Hot_Cold_Science/618
قسمت دوم
https://t.me/Hot_Cold_Science/619
@Hot_Cold_Science 📌
زمان لازم برای مطالعه این مطلب : 8 دقیقه
Telegram
《 Hot or Cold 》 Science 🔍
🔰 جبر_یا_اختیار ⁉️
گردآوری و ویرایش : فرید ایرانی 🖊
#قسمت_اول
برای قرنها، پرسش جبر و اختیار موضوع مباحث فلسفه یا دین بود. مسئولیت شخصی چیزی بود که ایده کتاب و رمان و پند میشد ولی کسی دربارهی اینکه عامل کنشگر دربارهی رفتارش هست شک نمیکرد. اما نیم…
🔰 جبر_یا_اختیار ⁉️
گردآوری و ویرایش : فرید ایرانی 🖊
#قسمت_اول
برای قرنها، پرسش جبر و اختیار موضوع مباحث فلسفه یا دین بود. مسئولیت شخصی چیزی بود که ایده کتاب و رمان و پند میشد ولی کسی دربارهی اینکه عامل کنشگر دربارهی رفتارش هست شک نمیکرد. اما نیم…
⭕️ چرا غريزه اكتسابی است ⁉️
مترجم : دکتر مانی منوچهری 🖋
«انسان میتواند کاری را که میخواهد انجام دهد، ولی ارادهای دربارۀ چیزی که میخواهد ندارد»
Scott M.Sternson
🔰 در چهار قسمت
@Hot_Cold_Science 📌
در سال 1839، آرتور شوپنهاور، فیلسوف آلمانی پنجاه و دو ساله، پژوهشگری منزوی در فرانکفورت بود که هیچ سمت رسمی نداشت.
این فیلسوف در پنجاه سال نخست زندگیش نفوذ چندانی نداشت، ولی ثروت موروثی اجازه داد که علایق پژوهشي اش را ادامه دهد.
شوپنهاور «اراده» را انگیزۀ بنیادینی تعریف کرد که انتخابها را رقم میزند.
شوپنهاور به صورت نظاممند معتقد بود که گرچه افراد در اعمالشان آزادند، اما ارادۀ آزاد ندارند و عوامل مادرزادی، اراده را محدود میکند.
تقریباً یکصد سال بعد، آلبرت اینشتین با ظرافت مقالۀ شوپنهاور را تفسیر کرد: «انسان میتواند کاری را که میخواهد انجام دهد، ولی ارادهای دربارۀ چیزی که میخواهد ندارد».
ادامه ... 👇
قسمت اول
https://t.me/Hot_Cold_Science/612
قسمت دوم
https://t.me/Hot_Cold_Science/613
قسمت سوم
https://t.me/Hot_Cold_Science/614
قسمت چهارم
https://t.me/Hot_Cold_Science/615
مترجم : دکتر مانی منوچهری 🖋
«انسان میتواند کاری را که میخواهد انجام دهد، ولی ارادهای دربارۀ چیزی که میخواهد ندارد»
Scott M.Sternson
🔰 در چهار قسمت
@Hot_Cold_Science 📌
در سال 1839، آرتور شوپنهاور، فیلسوف آلمانی پنجاه و دو ساله، پژوهشگری منزوی در فرانکفورت بود که هیچ سمت رسمی نداشت.
این فیلسوف در پنجاه سال نخست زندگیش نفوذ چندانی نداشت، ولی ثروت موروثی اجازه داد که علایق پژوهشي اش را ادامه دهد.
شوپنهاور «اراده» را انگیزۀ بنیادینی تعریف کرد که انتخابها را رقم میزند.
شوپنهاور به صورت نظاممند معتقد بود که گرچه افراد در اعمالشان آزادند، اما ارادۀ آزاد ندارند و عوامل مادرزادی، اراده را محدود میکند.
تقریباً یکصد سال بعد، آلبرت اینشتین با ظرافت مقالۀ شوپنهاور را تفسیر کرد: «انسان میتواند کاری را که میخواهد انجام دهد، ولی ارادهای دربارۀ چیزی که میخواهد ندارد».
ادامه ... 👇
قسمت اول
https://t.me/Hot_Cold_Science/612
قسمت دوم
https://t.me/Hot_Cold_Science/613
قسمت سوم
https://t.me/Hot_Cold_Science/614
قسمت چهارم
https://t.me/Hot_Cold_Science/615
Telegram
《 Hot or Cold 》 Science 🔍
🔍 چرا غريزه اكتسابي است ⁉️
مترجم : دکتر مانی منوچهری 🖋
«انسان میتواند کاری را که میخواهد انجام دهد، ولی ارادهای دربارۀ چیزی که میخواهد ندارد»
Scott M.Sternson
🔰 در چهار قسمت
قسمت اول 👇
در سال 1839، آرتور شوپنهاور، فیلسوف آلمانی پنجاه و دو ساله،…
مترجم : دکتر مانی منوچهری 🖋
«انسان میتواند کاری را که میخواهد انجام دهد، ولی ارادهای دربارۀ چیزی که میخواهد ندارد»
Scott M.Sternson
🔰 در چهار قسمت
قسمت اول 👇
در سال 1839، آرتور شوپنهاور، فیلسوف آلمانی پنجاه و دو ساله،…
⭕️ اگر ما #اختيار نداشته باشيم و مغزمان #جبری عمل كند پس بايد اعمال و رفتارمان قابل پيش بينی باشد و #زندگی قابل پيش بينی و از پيش تعيين شده خيلي مسخره بنظر می رسد اما چرا اينگونه نيست ، چرا با اينكه #جبر دركار است چيزی قابل پيش بينی نيست ⁉️
در سه قسمت
@Hot_Cold_Science 📌
✍ به قلم دکتر مانی منوچهری
ادامه... 👇
قسمت اول
https://t.me/Hot_Cold_Science/629
قسمت دوم
https://t.me/Hot_Cold_Science/630
قسمت سوم
https://t.me/Hot_Cold_Science/631
در سه قسمت
@Hot_Cold_Science 📌
✍ به قلم دکتر مانی منوچهری
ادامه... 👇
قسمت اول
https://t.me/Hot_Cold_Science/629
قسمت دوم
https://t.me/Hot_Cold_Science/630
قسمت سوم
https://t.me/Hot_Cold_Science/631
Telegram
《 Hot or Cold 》 Science 🔍
⭕️ اگر ما #اختيار نداشته باشيم و مغزمان #جبری عمل كند پس بايد اعمال و رفتارمان قابل پيش بينی باشد و #زندگی قابل پيش بينی و از پيش تعيين شده خيلي مسخره بنظر می رسد اما چرا اينگونه نيست ❓ چرا با اينكه #جبر دركار است چيزی قابل پيش بينی نيست ⁉️
@Hot_Cold_Science…
@Hot_Cold_Science…
⭕️ در باب #اراده_آزاد #اختیار #جبرگرایی
آیا مجازات کیفری علمی و اخلاقیست ⁉️
@Hot_Cold_Science 📌
✍️ به قلم دکتر قبادیان
اولین نکته ای که لازم است روشن شود مفهوم "اراده آزاد" است که در فارسی باز هم ما مشکل معنایی و لغوی داریم.
در لاتین ما از دو سنخ معنا صحبت می کنم :
۱- عمل آزادانه که از نوع فعالیت حرکتی است. مثل من آزادانه دست راستم را بالا می برم یا آزادانه از منوی رستوران،
چلوکباب سلطانی - که جانم فدایش باد - را سفارش می دهم.
تا اینجای کار که شکی در آزادانه بوده عمل من نیست!
اما در بحث "فری ویل" ما از چیز دیگری صحبت می کنیم :
۲- اراده آزاد : رفتار ما و هر موجود زنده ای فی الواقع یک فرمان حرکتی یا موتور #نورون است. اما این فرمان حرکتی -
بطور مثال در انسان - ناشی از یک فرمان عصبی است. در بحث اراده آزاد ما به بررسی نحوه صدور آن فرمان مغزی می پردازیم و در حوزه #علم می خواهیم نشان دهیم این فرمان عصبی،خروجی یک سیستم پیچیده مغزی است و خود منوط و متکی
به پارامترهایی است که ما در شکل گیری آنها دخل و تصرف و "اراده آزاد" نداشته ایم.
همینطور با تکنیک های مختلف آزمایشگاهی می توان نشان داد سیگنال انتخاب،در مغز شما وقتی رویت می شود که هنوز خودتان
از انتخاب خودتان آگاهی ندارید و لذا نمی توان انتخاب را آگاهانه و پیرو آن آزادانه فرض کرد.
به زبان ساده اگر در تئوری من بتوانم انتخاب شما قبل از اینکه در ذهن خودتان متبادر شود ، روی کاغذ بنویسم و در پاکت
جلویتان قرار دهم،این بدان معنی است که رفتار شما قابل پیش بینی،نا خودآگاه بوده و اراده آزادی در آن نیست.
این امر با تصویر برداری کارکرد مغز ممکن است.
بطور بسیار خلاصه گریزی هم به نحوه شکل گیری اراده در ذهن بزنیم :
واقعا چرا من "چلوکباب سلطانی" انتخاب کردم؟
آیا این یک انتخاب منتج از اراده آزاد بوده؟
خیر...
این نحوه شکل گیری سلیقه من در فرهنگ محل زایش و پرورش من بوده و من اختیاری در انتخاب والدین / زمان تولد / مکان
تولد و محل پرورشم نداشته ام.
اگر در قرن پیش از والدین اسکیمو در آلسکا متولد می شدم،احتمال غذای محبوب من جگر نهنگ دود داده شده بود!
اگر هم در جنوب شرقی آسیا متولد می شدم و پرورش می یافتم،اکنون هیچ چیز را با یک میان وعده از حشرات عوض نمی کردم!
پس نه آن چلوکباب تحت اراده آزاد من است و نه آن جگر نهنگ تحت اراده آزاد اسکیمو . به بیان دیگر ما چیزی را خوشمزه
می دانیم و "انتخاب" می کنیم که برایمان خوشمزه تعریف شده.
همین مثال را تعمیم بدهید به مصادیق دیگر و اقسام انتخاب هایی که انجام می دهیم.
حال کمی برویم در دنیای عمو زاده ها...
واقعا چه چیز باعث می شود یک نر،توله زاده شده از نر دیگر را آزار دهد یا بکشد؟
اراده آزاد؟
اینجا دوستان صدا کلفت میکنند که حیوانات تابع غریزه اند!
اما اگر نیک بنگرید رفتار یک مرد کودک آزار هم از همان سنخ است و نمی توان بین رفتار حیوانی و انسانی - اغلب اوقات -
خط کشی گذاشت و گفت این گوریل این بچه را از روی #غریزه کشت و این انسان بچه را از روی اراده آزاد!
#رفتار_شناسی نوین به ما نشان می دهد در اکثریت قریب به اتفاق رفتارها،ما و عمو زاده هایمان بسیار شبیه هم هستیم.
موضوع دیگر بحث #عدم_قطعیت است.
ببینید دوستان ما دو نحله فکری داریم :
یکی #تقدیر_گرایی که با دیدگاه نیوتونی می گوید همه چیز قابل پیش بینی است و رفتار جهان مثل ساعتی که کوک شده باشد پیش
می رود.
اما #جبر_گرایی یا "دترمینیسم" نشان میدهد برخی وقایع جهان قابل پیش بینی و برخی رندم و برخی ماهیتا غیر قابل پیش بینی
هستند.
و از رویداد تصادفی نمی توان اراده آزاد استحصال کرد!
یعنی حتی اگر بپذیریم مغز ما حالت کوانتومی و رندم بروز می دهد،به طور چشمگیری امکان وجود اراده آزاد رد می شود.
اینکه شما بصورت رندم چپ یا راست را انتخاب کنید با "اراده" در تناقض است!
یک موضوع دیگر هم از عواقب ابطال "اراده آزاد" خواهد بود و آن جمع شدن بساط نکوهش و ستایش این جهانی و پاداش و
عذاب اخروی است.
یعنی موجودی که اراده آزاد ندارد را نمی شود فرستاد جهنم به صرف سیخ داغ!
در مسائل اخلاقی هم نمی شود کسی را تقبیح کرد.
اگر چه مسائل حقوقی و کیفری،به قاعده دفع شر سر جایش باقی خواهد بود.
یعنی قاتل را کتک نمی زنیم / اعدام نمی کنیم / آتش نمی زنیم ... فقط از #محیط_زیست جدا می کنیم تا آسیب به دیگران نرساند. مثل
گرگی که آسیب رسان است.
ضمن اینکه امید داریم در آینده نزدیک با افزایش دانش #نوروساینس ،درمان مناسب جای جزای کیفری را بگیرد و رایج شود.
لینک های مرتبط جهت مطالعه تکمیلی 👇
https://t.me/Hot_Cold_Science/154
https://t.me/Hot_Cold_Science/194
https://t.me/Hot_Cold_Science/122
https://t.me/Hot_Cold_Science/101
https://t.me/Hot_Cold_Science/121
https://t.me/Hot_Cold_Science/660
https://t.me/Hot_Cold_Science/661
https://t.me/Hot_Cold_Science/662
آیا مجازات کیفری علمی و اخلاقیست ⁉️
@Hot_Cold_Science 📌
✍️ به قلم دکتر قبادیان
اولین نکته ای که لازم است روشن شود مفهوم "اراده آزاد" است که در فارسی باز هم ما مشکل معنایی و لغوی داریم.
در لاتین ما از دو سنخ معنا صحبت می کنم :
۱- عمل آزادانه که از نوع فعالیت حرکتی است. مثل من آزادانه دست راستم را بالا می برم یا آزادانه از منوی رستوران،
چلوکباب سلطانی - که جانم فدایش باد - را سفارش می دهم.
تا اینجای کار که شکی در آزادانه بوده عمل من نیست!
اما در بحث "فری ویل" ما از چیز دیگری صحبت می کنیم :
۲- اراده آزاد : رفتار ما و هر موجود زنده ای فی الواقع یک فرمان حرکتی یا موتور #نورون است. اما این فرمان حرکتی -
بطور مثال در انسان - ناشی از یک فرمان عصبی است. در بحث اراده آزاد ما به بررسی نحوه صدور آن فرمان مغزی می پردازیم و در حوزه #علم می خواهیم نشان دهیم این فرمان عصبی،خروجی یک سیستم پیچیده مغزی است و خود منوط و متکی
به پارامترهایی است که ما در شکل گیری آنها دخل و تصرف و "اراده آزاد" نداشته ایم.
همینطور با تکنیک های مختلف آزمایشگاهی می توان نشان داد سیگنال انتخاب،در مغز شما وقتی رویت می شود که هنوز خودتان
از انتخاب خودتان آگاهی ندارید و لذا نمی توان انتخاب را آگاهانه و پیرو آن آزادانه فرض کرد.
به زبان ساده اگر در تئوری من بتوانم انتخاب شما قبل از اینکه در ذهن خودتان متبادر شود ، روی کاغذ بنویسم و در پاکت
جلویتان قرار دهم،این بدان معنی است که رفتار شما قابل پیش بینی،نا خودآگاه بوده و اراده آزادی در آن نیست.
این امر با تصویر برداری کارکرد مغز ممکن است.
بطور بسیار خلاصه گریزی هم به نحوه شکل گیری اراده در ذهن بزنیم :
واقعا چرا من "چلوکباب سلطانی" انتخاب کردم؟
آیا این یک انتخاب منتج از اراده آزاد بوده؟
خیر...
این نحوه شکل گیری سلیقه من در فرهنگ محل زایش و پرورش من بوده و من اختیاری در انتخاب والدین / زمان تولد / مکان
تولد و محل پرورشم نداشته ام.
اگر در قرن پیش از والدین اسکیمو در آلسکا متولد می شدم،احتمال غذای محبوب من جگر نهنگ دود داده شده بود!
اگر هم در جنوب شرقی آسیا متولد می شدم و پرورش می یافتم،اکنون هیچ چیز را با یک میان وعده از حشرات عوض نمی کردم!
پس نه آن چلوکباب تحت اراده آزاد من است و نه آن جگر نهنگ تحت اراده آزاد اسکیمو . به بیان دیگر ما چیزی را خوشمزه
می دانیم و "انتخاب" می کنیم که برایمان خوشمزه تعریف شده.
همین مثال را تعمیم بدهید به مصادیق دیگر و اقسام انتخاب هایی که انجام می دهیم.
حال کمی برویم در دنیای عمو زاده ها...
واقعا چه چیز باعث می شود یک نر،توله زاده شده از نر دیگر را آزار دهد یا بکشد؟
اراده آزاد؟
اینجا دوستان صدا کلفت میکنند که حیوانات تابع غریزه اند!
اما اگر نیک بنگرید رفتار یک مرد کودک آزار هم از همان سنخ است و نمی توان بین رفتار حیوانی و انسانی - اغلب اوقات -
خط کشی گذاشت و گفت این گوریل این بچه را از روی #غریزه کشت و این انسان بچه را از روی اراده آزاد!
#رفتار_شناسی نوین به ما نشان می دهد در اکثریت قریب به اتفاق رفتارها،ما و عمو زاده هایمان بسیار شبیه هم هستیم.
موضوع دیگر بحث #عدم_قطعیت است.
ببینید دوستان ما دو نحله فکری داریم :
یکی #تقدیر_گرایی که با دیدگاه نیوتونی می گوید همه چیز قابل پیش بینی است و رفتار جهان مثل ساعتی که کوک شده باشد پیش
می رود.
اما #جبر_گرایی یا "دترمینیسم" نشان میدهد برخی وقایع جهان قابل پیش بینی و برخی رندم و برخی ماهیتا غیر قابل پیش بینی
هستند.
و از رویداد تصادفی نمی توان اراده آزاد استحصال کرد!
یعنی حتی اگر بپذیریم مغز ما حالت کوانتومی و رندم بروز می دهد،به طور چشمگیری امکان وجود اراده آزاد رد می شود.
اینکه شما بصورت رندم چپ یا راست را انتخاب کنید با "اراده" در تناقض است!
یک موضوع دیگر هم از عواقب ابطال "اراده آزاد" خواهد بود و آن جمع شدن بساط نکوهش و ستایش این جهانی و پاداش و
عذاب اخروی است.
یعنی موجودی که اراده آزاد ندارد را نمی شود فرستاد جهنم به صرف سیخ داغ!
در مسائل اخلاقی هم نمی شود کسی را تقبیح کرد.
اگر چه مسائل حقوقی و کیفری،به قاعده دفع شر سر جایش باقی خواهد بود.
یعنی قاتل را کتک نمی زنیم / اعدام نمی کنیم / آتش نمی زنیم ... فقط از #محیط_زیست جدا می کنیم تا آسیب به دیگران نرساند. مثل
گرگی که آسیب رسان است.
ضمن اینکه امید داریم در آینده نزدیک با افزایش دانش #نوروساینس ،درمان مناسب جای جزای کیفری را بگیرد و رایج شود.
لینک های مرتبط جهت مطالعه تکمیلی 👇
https://t.me/Hot_Cold_Science/154
https://t.me/Hot_Cold_Science/194
https://t.me/Hot_Cold_Science/122
https://t.me/Hot_Cold_Science/101
https://t.me/Hot_Cold_Science/121
https://t.me/Hot_Cold_Science/660
https://t.me/Hot_Cold_Science/661
https://t.me/Hot_Cold_Science/662
Telegram
《 Hot or Cold 》 Science 🔍
میخواید بدونید که شما چقدر آزادانه در مورد کاراتون تصمیم میگیرید و اصن اراده آزاد وجود داره یا نه؟!
شما را به دیدن این ویدیو عالی دعوت میکنیم ☑️🔝
@Hot_Cold_Science 📌
شما را به دیدن این ویدیو عالی دعوت میکنیم ☑️🔝
@Hot_Cold_Science 📌
https://t.me/Hot_Cold_Science/198
⭕️ آیا مفهوم "خود" "من" وجود خارجی دارد ⁉️
ماهیت خود یکی از سوالهای بنیادین و قدیمی فلسفه است
آیا مفهوم خود من صرفا یک توهم است؟
@Hot_Cold_Science 📌
رابرت لارنس کوهن، سازنده، نویسنده و مجری مجموعه تلویزیونی «نزدیک به حقیقت»(Closer to Truth) که به کمک متفکران پیشگام جهان به کاوش عمیق ترین سوالات بشر می پردازد در گفتگوهای خود با متفکران دانش در مورد مفهوم “خود” صحبت کرده است که در زیر می توانید بخشی از این پرسش و پاسخ را بخوانید.
ادامه در سه قسمت 👇
قسمت اول
https://t.me/Hot_Cold_Science/199
قسمت دوم
https://t.me/Hot_Cold_Science/200
قسمت سوم
https://t.me/Hot_Cold_Science/201
⭕️ آیا مفهوم "خود" "من" وجود خارجی دارد ⁉️
ماهیت خود یکی از سوالهای بنیادین و قدیمی فلسفه است
آیا مفهوم خود من صرفا یک توهم است؟
@Hot_Cold_Science 📌
رابرت لارنس کوهن، سازنده، نویسنده و مجری مجموعه تلویزیونی «نزدیک به حقیقت»(Closer to Truth) که به کمک متفکران پیشگام جهان به کاوش عمیق ترین سوالات بشر می پردازد در گفتگوهای خود با متفکران دانش در مورد مفهوم “خود” صحبت کرده است که در زیر می توانید بخشی از این پرسش و پاسخ را بخوانید.
ادامه در سه قسمت 👇
قسمت اول
https://t.me/Hot_Cold_Science/199
قسمت دوم
https://t.me/Hot_Cold_Science/200
قسمت سوم
https://t.me/Hot_Cold_Science/201
Telegram
《 Hot or Cold 》 Science 🔍
آیا مفهوم "خود" "من" وجود خارجی دارد؟
متن در ادامه ۳ قسمت 👇👇👇
@Hot_Cold_Science 📌
متن در ادامه ۳ قسمت 👇👇👇
@Hot_Cold_Science 📌
⭕️ افسانه #اراده_آزاد ، #جبر #زیست_محیطی
✍ به قلم سروش سارابی
@Hot_Cold_Science 📌
بهسختی چشمانم را باز میکنم، همهچیز تیرهوتار است، بوی علف و چمن مرطوب را حس میکنم، پوست دستم کمی نمناک است، بر اساس فشاری که روی پشت خود احساس میکنم میفهمم که بر پشتروی زمین افتادهام، حس هیجان و ترس فراوانی تمام وجودم را فراگرفته است. انقباض شدیدی در عضلاتم حس میکنم. احساس میکنم موهای بدنم سیخ شده است. حال بسیار عجیبی درون خودم احساس می کنم. همیشه در موقعیتهای ناشناخته و هراسانگیز اینگونه میشوم. دستانم را حرکت میدهم مطمئن میشوم که آزاد هستند، بهسختی سعی میکنم که بنشینم، چشمانم را چندین بار باز و بسته میکنم، نور کم است اما بهمرور اطراف برایم واضحتر میشود و جزئیات بیشتری میبینم، اکنون میتوانم حدس بزنم که در یک فضای دشت مانند در اوایل صبح، حدود گرگومیش هستم. یادم میآید اولین بار گرگومیش را از وقتی کوچک بودم از پدرم شنیدم. اولین باری که میخواستیم صبح اول وقت به مسافرت برویم این زمان از صبح را با عبارت گرگومیش خطاب میکرد، بعدها فهمیدم که در این ساعت از صبح به علت مقدار نور و حالت خوابآلودگی چوپانها تشخیص گرگ از میشِ در گله برایشان سخت بوده است و نام گرگ میش را برایش انتخاب کرده بودند. بوی علفهای اطرافم شدید بود، یکلحظه تلاش کردم به یادآورم اولین بار کی بوی چمن را استشمام کردم بودم و یاد گرفته بودم که این بو مربوط به چمن و علفزار است. اغلب اوقات حس بویایی زودتر از سایر حس هایم فعال می شد، یاد تصاویر حیات وحش از جوندگان کوچکی افتادم که حس بویایی مهمترین ابزار بقایشان بود. برای من هم از بچگی حس بویاییم بسیار قوی بود. باکمی تلاش ایستادم، متعادل بودم، بر اساس مقدار نیرویی که بر کف پایم وارد میشد وزن بدنم را مثل همیشه و محیط زیر پایم را سخت و محکم حس میکردم. احساس خاصی در درونم جریان داشت، کاملا وضعیت درونیم را حس می کردم. هوا کمی روشنتر شده بود و بازتاب نوری که به چشمم میرسید اجازه میداد اطرافم را و بیشتر واضحتر ببینم. هنوز نمیدانستم کجا هستم، ولی حداقل میدانستم که خودم هستم، همه دریافتهایم از اطراف و بدنم مثل همیشه بود، میتوانستم چیزهای کمی از اطرافم را بشناسم. بیشتر دقت کردم، متوجه شدم که خارج از یک جنگل در بیشهزار هستم. جنگل عجیبی بود درختان خاصی که حتی نمیتوانستم نام درخت به آنها بدهم، بیشترین چیزی میتوانستم برای آن شکلهای مقابلم درک کنم خواصی شبیه درخت بود. چرخیدم، پشت سرم با فاصله شاید چند متری یک کلبه بزرگ چوبی قرار داشت...
ادامه مطلب را در لینک های زیر و یا با کلیک بر روی دکمه INSTANT VIEW پیگیری نمایید https://bit.ly/2wsjzrP
منتشر شده در وب سایت دانش آگاهی https://bit.ly/2ojQ7Qj
نویسنده : @soroushsarabi
@daneshagahi
@Hot_Cold_Science 📌
✍ به قلم سروش سارابی
@Hot_Cold_Science 📌
بهسختی چشمانم را باز میکنم، همهچیز تیرهوتار است، بوی علف و چمن مرطوب را حس میکنم، پوست دستم کمی نمناک است، بر اساس فشاری که روی پشت خود احساس میکنم میفهمم که بر پشتروی زمین افتادهام، حس هیجان و ترس فراوانی تمام وجودم را فراگرفته است. انقباض شدیدی در عضلاتم حس میکنم. احساس میکنم موهای بدنم سیخ شده است. حال بسیار عجیبی درون خودم احساس می کنم. همیشه در موقعیتهای ناشناخته و هراسانگیز اینگونه میشوم. دستانم را حرکت میدهم مطمئن میشوم که آزاد هستند، بهسختی سعی میکنم که بنشینم، چشمانم را چندین بار باز و بسته میکنم، نور کم است اما بهمرور اطراف برایم واضحتر میشود و جزئیات بیشتری میبینم، اکنون میتوانم حدس بزنم که در یک فضای دشت مانند در اوایل صبح، حدود گرگومیش هستم. یادم میآید اولین بار گرگومیش را از وقتی کوچک بودم از پدرم شنیدم. اولین باری که میخواستیم صبح اول وقت به مسافرت برویم این زمان از صبح را با عبارت گرگومیش خطاب میکرد، بعدها فهمیدم که در این ساعت از صبح به علت مقدار نور و حالت خوابآلودگی چوپانها تشخیص گرگ از میشِ در گله برایشان سخت بوده است و نام گرگ میش را برایش انتخاب کرده بودند. بوی علفهای اطرافم شدید بود، یکلحظه تلاش کردم به یادآورم اولین بار کی بوی چمن را استشمام کردم بودم و یاد گرفته بودم که این بو مربوط به چمن و علفزار است. اغلب اوقات حس بویایی زودتر از سایر حس هایم فعال می شد، یاد تصاویر حیات وحش از جوندگان کوچکی افتادم که حس بویایی مهمترین ابزار بقایشان بود. برای من هم از بچگی حس بویاییم بسیار قوی بود. باکمی تلاش ایستادم، متعادل بودم، بر اساس مقدار نیرویی که بر کف پایم وارد میشد وزن بدنم را مثل همیشه و محیط زیر پایم را سخت و محکم حس میکردم. احساس خاصی در درونم جریان داشت، کاملا وضعیت درونیم را حس می کردم. هوا کمی روشنتر شده بود و بازتاب نوری که به چشمم میرسید اجازه میداد اطرافم را و بیشتر واضحتر ببینم. هنوز نمیدانستم کجا هستم، ولی حداقل میدانستم که خودم هستم، همه دریافتهایم از اطراف و بدنم مثل همیشه بود، میتوانستم چیزهای کمی از اطرافم را بشناسم. بیشتر دقت کردم، متوجه شدم که خارج از یک جنگل در بیشهزار هستم. جنگل عجیبی بود درختان خاصی که حتی نمیتوانستم نام درخت به آنها بدهم، بیشترین چیزی میتوانستم برای آن شکلهای مقابلم درک کنم خواصی شبیه درخت بود. چرخیدم، پشت سرم با فاصله شاید چند متری یک کلبه بزرگ چوبی قرار داشت...
ادامه مطلب را در لینک های زیر و یا با کلیک بر روی دکمه INSTANT VIEW پیگیری نمایید https://bit.ly/2wsjzrP
منتشر شده در وب سایت دانش آگاهی https://bit.ly/2ojQ7Qj
نویسنده : @soroushsarabi
@daneshagahi
@Hot_Cold_Science 📌
Telegraph
افسانه اِراده آزاد، جبر زیست محیطی
بهسختی چشمانم را باز میکنم، همهچیز تیرهوتار است، بوی علف و چمن مرطوب را حس میکنم، پوست دستم کمی نمناک است، بر اساس فشاری که روی پشت خود احساس میکنم میفهمم که بر پشتروی زمین افتادهام، حس هیجان و ترس فراوانی تمام وجودم را فراگرفته است. انقباض شدیدی…