《 Hot or Cold 》 Science 🔍
78 subscribers
2 photos
7 videos
55 links
وقتی آزمایش های متفاوت، نتایج یکسان و یکنواختی به شما می دهد، دیگر به عقیده و نظر شما بستگی ندارد. خوبی علم همین است،
چه به آن باور داشته باشید و چه نداشته باشید، راست است و حقیقت دارد. بخاطر این است که کارایی دارد و جواب می دهد.
@Kamran_shameless
Download Telegram
#هویت_انسانی

می توان خورد بدون آنکه به قوانین هضم اشنا بود،
می توان نفس کشید بدون آشنایی با قوانین تنفس،
می توان فکر کرد بدون آشنایی با قوانین یا طبیعت فکر، می توان شناخت بدون شناختن شناخت.
ولی آنطور که در تنفس و تغذیه خفگی یا مسمومیت
فوری مشخص می شود
خطا و توهم در شناخت خود را
به صورت خطا و توهم نشان
نمی دهد.دکارت می گوید،
((خطا به صورت خطا خود را نشان نمی دهد)) همان طور که مارکس وانگلس گفته اند.
انسان همیشه از خود و از انچه انجام میدهد و از آنچه باید انجام دهد و از جهانی که در آن زندگی می کند تصور .
نا درستی داشته است.

#ادگارد_مورن

@Hot_Cold_Science 📌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
😴 موضوع: چرا خواب می‌بینیم؟👆
معنی خواب‌هایی که می‌بینیم چی هستن؟
این ویدیو بطور حتم به بسیاری از سوالات شما در مورد خواب جواب خواهد داد.

@Hot_Cold_Science 📌
#روانشناسی_تکاملی

«ما نوع خاصی از میمونها هستیم»

@Hot_Cold_Science 📌

برگردان: محمد رادفر

از کریستفر رایان و همسرش سیسیلدا جتا نویسندگان کتاب « ریشه سکس در ماقبل تاریخ» قبلا گزارشی ترجمه کردیم. کتاب آنها همچنان از پرفروش ترین هاست و در بسیاری از شهرهای امریکای شمالی و اروپا سفر انتشاراتی برای معرفی کتاب شان دارند. او برای سومین بار برای سخنرانی در TED دعوت شده است. ما گوشه هایی از سخنرانی محقق امریکایی را برای تان تهیه کردیم.

کریستوفر رایان با شوخ طبعی تمام سخنرانی اش را با این ادعا آغاز می کند که: « از نظر رفتار و اعمال جنسی، ما شاخه جدا شده ایی از نسل میمونها نیستیم. ما در حقیقت خودمان نوع خاصی از میمونها هستیم. نسبت شباهت و نزدیکی ما به شمپانزه و بانوبو بیشتر از شباهت آن دو به اورانگوتان، گوریل و سایر میمون سانان است.»

اما اینکه چه نوع خاصی از میمونها هستیم پرسشی است که زوج محقق سالهاست در باره آن کار می کنند. ما می دانیم که انسانها از ۲۰۰ هزار سال پیش فیزیک کنونی را کسب کرده اند و در ضمن می دانیم که فقط از حدود ۱۰ هزار سال پیش بود که بخشی از بشر در یک نقطه ماندگار شد و از طریق استفاده از مزرعه کشاورزی به تولید بیشتری دست یابد.

دکتر رایان قبل از هر چیز توجه حضار را به این واقعیت جلب می کند که بعد از مطرح شدن تئوری تکامل داروین، همواره یک شیوه روایت در باره رقابت زنان و مردان شکل گرفت. اعتقاد محافل علمی این بود که زنان و مردان در یک جدال دائم به سر می برند و اینکه مردان از بدو تاریخ طبیعی بشر، زنان را با غذا، امنیت و تهیه مکانی برای زندگی، وا می داشتند که وارد یک تعهد جنسی گردند.

این نوع تفسیر از زندگی اجتماعی اجداد اولیه به دلائل مختلف ثابت شده است که غلط است. بشر اولیه قبل از اختراع کشاورزی وقتی که در قبیله کوچ نشین و در یک سیستم « عدالت و مشارکت اجباری» زندگی می کرد رفتار جنسی زنان و مردان محدود به یک جمع دو نفره نمی شد و خبری از کنترل و تصاحب همدیگر نبود.

انسانها و اورانگوتان تنها حیوانات میمون سان هستند که از رو به رو با هم سکس دارند. این دو موجود تنها میمون هایی هستند که کیسه نگهداری تخم شان با فاصله از بدن شان قرار دارد. سخنران به این مثال در مورد فعال بودن و آماده بودن مردها بسنده می کند که داشتن کیسهِ تخم بیرون از بدنِ در مردان و اورانگوتان، شبیه داشتن یخچال پر از آبجوی خنک در زیرزمین است و طبیعتاً، مردی با یخچال خنک همیشه آماده است تا میزبان خوبی برای پارتی و ملاقات های جذاب باشد. به عبارتی مردان و اورانگوتان همیشه آماده سکس هستند.

داروین همانطور که به اعضای تناسلی شامپانزه ماده خیره می شد نمی توانست از مرز اندیشه های سنتی عبور کند و پیگیری نماید که هر شامپانزه ماده در هر ساعت بین ۱ تا ۴ بار با شامپانزه های مختلف درون گروه خود رابطه جنسی دارد. در حال حاضر می دانیم که انسانها دفعات سکس شان برای یک توِلید مثل ۱۰۰۰ بار است و میمون بانوبو ماده، در ۹۰ درصد دوران قاعدگی ماهانه، قادر به فعالیت جنسی می باشد.

دکتر رایان مثل همیشه به این سئوال و ابهام مجبور می شود جواب دهد که دیدگاه هایش، ترویج و تشویق رابطه آزاد جنسی را مد نظر قرار داده است در حالی که باز هم با شوخ طبعی از یک مثال طبیعی بهره می گیرد و می افزاید: « اگر بگوییم انسان ها به طور غریزی گوشتخوار بوده اند آیا بدین مفهوم است که گیاهخواری انسانهای معاصر بد و غلط است؟»

نشانه های باستان شناسی و تحقیقات اجتماعی با استاندارد سنتی ِ تعهد جنسی دونفر به هم، هماهنگی ندارد و جوامع بسیاری وجود دارند که از سیستم زن و شوهری (کلوپ جنسی دو نفره) بهره نمی گیرند. جوامعی هستند که فرزندان، چندین پدر دارند و جوامعی هم هستند که سکس هیچ رابطه ایی با شرم و گناه ندارد و …

سخنران تنها امیدش این است که به مخاطبانش بگوید: « تضاد و تناقض بین احساسی است که ما داریم و احساسی که به ما توصیه شده داشته باشیم.»

به نظر نویسندگان کتاب، زوج محقق کریستوفر رایان و سیسیلدا جتا، هدف اصلی شان این است که مردان از خودشان بپرسند چرا یک حق بی چون و چرا برای خود قائل هستند که رفتار جنسی زنان را مطابق ارزش های خود کنترل کنند؟ جنگ اصلی و واقعی باید با ارزش های سنتی باشد که نیاز وامیال انسانها را به تملک خصوصی در می اورد.

به عبارت دیگر مردان از مریخ نیامدند و زنان از ونوس. حقیقت این است که هم زنان و هم مردان از افریقا آمده اند.

بنمایه ها:

The vastness of human sexuality: Christopher Ryan at TED2013

https://goo.gl/xUVmjd

Sex at Dawn
@Hot_Cold_Science 📌
https://www.ted.com/talks/christopher_ryan_are_we_designed_to_be_sexual_omnivores
🔐

⭕️ چرا #عقاید بد جان سخت هستند ؟ - ریشه های #علمی #تعصب در #باورها

🖋 نویسنده : گرگوری دبلیو لستر / برگردان : علی محمد طباطبایی

از آنجا كه باور های ما برای افزایش توانایی در مبارزه برای بقاء در نظر گرفته شده است، بنابراین آنها به جهت مسائل زیست شناختی به نحوی طراحی شده اند كه در برابر تغییرات به شدت مقاوت كنند. برای تغییر دادن باور ها انسان های شك اندیش باید در کنار مورد بحث قرار دادن داده ها و اطلاعات موجود در مغز، موضوعات مبتنی بر بقاء در مغز را مورد ملاحظه قرار دهند.

از آنجا که یکی از اصل های اساسی چه در طرز تفكر شك اندیشانه و چه در تحقیقات علمی بر این مبنا قرار گرفته است كه باورها می توانند غلط باشند، اغلب برای اهل علم و اهل شك گیج كننده و آزارنده است كه باور های بسیاری از مردم در برابر شواهدی حاكی از عدم صحت آنها همچنان بدون تغییر باقی می مانند. ما تعجب می كنیم از اینكه مردم چگونه قادر هستند به باور هایی كه با حقایق موجود در تناقض قرار گرفته اند همچنان وفادار بمانند.

این تحیر و شگفتی در اندیشمندان شكاك ممكن است به ایجاد تمایلی ناگوار برای تحقیر و کوچک جلوه دادن افرادی بینجامد كه عقایدشان در واكنش به شواهد و مدارك موجود همچنان بدون تغییر می مانند. چنین افرادی شاید به عنوان اشخاصی فرومایه، نادان و یا مجنون نگریسته شوند. این شیوه ی برخورد حاصل ناكامی اهل شك در پی بردن به منظور زیست شناختی باور ها و ناتوانی در دریافت ضرورت عصب شناختی آنها و آنهم در هنگامی است كه این باورها با سماجت و سرسختی تمام در برابر تغییرات مقامت كرده و ثابت می مانند. حقیقت این است كه با وجود تفكر همه جانبه و باریك بینانه ی اهل شك بسیاری از آنها درك روشن و منطقی در مورد اینكه باور ها اصلاً چه هستند ندارند و نمی دانند چرا عقاید و باور های اشتباه به سادگی از بین نمی روند. درك و دریافت اهداف زیست شناختی باور ها می تواند به اهل شك كمك كند تا در چالش عقاید غیر معقول و همچنین انتقال نتایج علمی بسیار مفید تر و موثر تر باشند. ✔️

🔴 ادامه مقاله داخل فایل پی دی اف 👇👇👇

@Hot_Cold_Science 📌
https://t.me/fanpersian/134
#روانشناسی_تکاملی

آیا ازدواج به تاریخ می پیوندد؟

@Hot_Cold_Science

`به عقیده زن و شوهر محقق و پزشک، سیسلدا جِتا و کریستوفر رایان، ضرورت‌های محدود معیشتی برای پذیرش نهاد ازدواج در حال تغییر است و انکار آن به گسترش هرچه بیشتر دروغ، تزویر، شرم، گناه و ناهنجاری‌های اجتماعی و اخلاقی دامن می‌زند. این دو نویسنده در فصل‌های مختلف کتاب خود« ریشه‌های سکس در ماقبل تاریخ» به طرح سئوال‌های کلی در باره ازدواج پرداختند و به آنها پاسخ دادند.

ما چه تفاوتی از نظر فعالیت جنسی با سایر حیوانات داریم؟

بر عکس تصویری که از انسان «شریف» دارید تقریباً همه حیوانات روی زمین فقط برای تولید مثل فعالیت جنسی دارند ولی این بشر و پسر عمو‌هایش بونوبوها هستند که به هزاران دلیل مختلف به رابطه جنسی تمایل پیدا می‌کنند. ما سکس داریم چون لذت‌بخش است، ما سکس داریم تا پیوند عاطفی مان با دیگری محکمتر شود. ما سکس داریم چون می‌خواهیم احساس غرور کنیم. ما برای پایان دادن به دعواهای قبیلگی، تضمین پیمان صلح، افزایش اعتماد در شراکت اقتصادی، گسترش مذاهب، رقابت، حسادت، کنجکاوی و در موارد بسیار نادری نیز برای بچه‌دار شدن به رابطه جنسی متوسل می‌شویم.

تازه همه ماجرا و صرف وقت و انرژی به لحظات مربوط به رابطه جنسی محدود نمی‌شود؛ جنون جنسی ما، در سایر مواقعی که سکس نداریم درگیر تخیل‌ورزی، برنامه‌ریزی برای سکس بعدی، یادآوری سکس قبلی، و دستیابی به سرگرمی‌هایی است که احساس جنسی ما را تقویت کند. تازه به غیر از آن، رمان و شعر می‌خوانیم و مد راه می‌اندازیم تا برای دیگران جذاب‌تر شویم و…

چرا رابطه زناشویی طولانی‌مدت برای بسیاری از زنان و مردان تحمل‌ناپذیر می‌شود؟

ما به عنوان یکی از موجودات رسته پستانداران، تحول بیولوژیک خود را مدیون نوجویی و تنوع‌طلبی جنسی هستیم. مسئله مهمی که در علم ژنتیک کشف شده، این است که گرایش به شریک جدید (کولریج اِفکت) و بی‌میلی به شریک جنسی آشنا (وِسترمارک اِفکت) باعث شد تا بشر بر خلاف سایر حیوانات اجتماعی، از زناشویی فامیلی بین اعضای خانواده فاصله بگیرد.

این تحول بیولوژیک انگیزه‌بخش شجاعت اجداد اولیه ما شد تا از قبیله‌های بسیار کوچک فامیل خود جدا شوند و در پی یافتن شریک جنسی جدید، به قبیله و خانواده جدید بپیوندد. این تنوع جنسی به افزایش قابلیت ژن در نسل‌های بعدی انجامید و به خودی خود همچون پرتاب سنگی در مرداب حیوانی اولیه، که مادر با پسرش می‌خوابید و پدر با دختر و خواهران با برادرانشان، باعث به وجود آمدن موج سالم‌تری از انسان به معنای دقیق کلمه شده است. به تعبیر علمی، این اخلاقی‌ترین تحولی بود که ما را از سایر جانوران متمایز کرد.

حتی اگر ما به شکل طبیعی در فعالیت جنسی تنوع‌طلبی داریم، این سوال پیش می‌آید که چون موجودی عاقل و دارای وجدان هستیم، چه اشکالی دارد که در طول زندگی به یک شریک جنسی وفادار باشیم؟

هیچ اشکالی در این انتخاب نیست، البته اگر به این نکته واقف باشید که تصمیم و رفتار شما با مسیر تحول تکاملی تان همخوانی ندارد. برای مثال، شاید با رضایت کامل به درخواست یک شغل شب‌کار جواب مثبت بدهید، ولی باید متوجه باشید که سیستم خواب و بیداری شما کاملاً به هم می‌ریزد و خطر بیماری‌هایی نظیر نارسایی‌های قلبی، بیماری‌های گوارشی و حتی سرطان، در شما افزایش می‌یابد. شما می‌توانید تصمیم بگیرید که کفش تنگ بپوشید، و هر روز در رژیم غذاییتان ساندویچ‌های چرب و بستنی وجود داشته باشد. ما حتی می‌توانیم در تمام عمرمان باکره بمانیم و یا تمام زندگیمان را با یک نفر به سر ببریم، به شرطی که از تاثیرات انتخاب خود و تعارض و تناقض آن با نحوه وجودیمان آگاه باشیم.

چرا مردان میانسال و مسن تن به هر دردسری می‌دهند تا به زنان خیلی جوان‌تر برسند؟

این نگرانی و جستجو، رابطه مستقیم با نقش هورمون جنسی (تستسترون) در مردان سنین بالا دارد. اوج برخورداری از هورمون جنسی در مردان در ۲۰ سالگی است و از آن پس، همراه با کم شدن آرام و مداوم هورمون فوق، میل زندگی و انرژی، آرزو‌ها و شادابی مردان نیز فروکش می‌کند. پایین آمدن تستسترون در مردان، رابطه دقیقی با افزایش یأس و افسردگی، حمله قلبی و بی‌خوابی‌ دارد.

یکی از مهم‌ترین شگرد‌ها برای بالا بردن میزان هورمون جنسی در بدن مردان، آشنایی با یک زن جدید است. یک محقق در تحقیقاتش ثبت کرده است که یک گفت‌و‌گوی کوتاه با یک زن جذاب غریبه، در ظرف چند دقیقه حدود ۱۴ درصد بر مقدار هورمون جنسی مرد می‌افزاید. ما در کتاب خود نشان می‌دهیم که چرا مردان می‌انسال و حتی پیر، بعد از آشنایی و تمدید رابطه با زنی جوان، احساسات ناشی از افزایش هورمون خود را با عشق اشتباه می‌گیرند و تن به انتخاب جدیدی می‌دهند که عواقب ناگواری برای زندگی زناشویی و عزیزانشان خواهد داشت.

اگر تک‌همسری طبیعی نیست، پس چرا ازدواج یک نهاد زناشویی جهانی است؟

ادامه...👇👇👇

t.me/Hot_Cold_Science 📌
همه جامعه‌شناسان و مردم‌شناسان که ازدواج را امری فراگیر در اجتماعات بشری می‌دانند، در مورد تعریف دقیق ازدواج مشکل دارند. در کتاب «ریشه‌های سکس در ماقبل تاریخ» تلاش می‌کنیم توضیح دهیم که جوامعی هم هستند که زوج ازدواج‌ کرده توقعی برای مقید بودن به رابطه ممحدود جنسی، تبادل و اشتراک دارایی، حتی وظایف بچه‌داری ندارند ولی با این حال، مردم‌شناسان از کلمه ازدواج برای نام بردن این نهاد اجتماعی استفاده می‌کنند

پس در این میان عشق چه نقشی دارد؟

اغلب مردم با هم ازدواج می‌کنند چون می‌گویند عاشق همدیگر شده‌اند که صد البته حقیقتی موقت بیش نیست. ما به جای آنکه از احساس زیبایِ عشق لذت ببریم، آن را در نهاد زناشویی به قراردادی ابدی تبدیل می‌کنیم. به گفته گوته، شاعر آلمانی: «عشق یک ایده‌آل است و ازدواج یک واقعیت، مغلطه بین ایده و واقعیت چیزی جز عذاب در بر نخواهد داشت.»

قابلیت عشق‌ورزی شاید مهم‌ترین مشخصه انسانی ما باشد. در حقیقت، اغلب انسان‌شناسان به رابطه مشترک و درازمدت بین یک جفت حتی در بی‌بند و بار‌ترین جوامع انسانی نیز شهادت می‌دهند. اما کتاب ما بر روی تکامل جنسی بشر تمرکز دارد و به تحولات احساسی بشر نمی‌پردازد. باز هم تکرار می‌کنیم؛ گرایشی که همواره در تلاش است عشق را با سکس یکی بداند، فرجام تلخ و و پر دردسری خواهد داشت.

اگر نظریه اصلی شما درست است پس چرا حتی اکثر جوامع صنعتی (حداقل به شکل رسمی)، فعالیت‌های جنسی خارج از ازدواج را منع می‌کنند؟

تقریباً غیرممکن است که بتوانیم تفاوت عظیم بین دنیای ماقبل کشاورزی و جامعه معاصر را درک کنیم. انسان‌شناسان معتقدند که جوامع بیابانگرد و شکارچی انسانی بر اساس ضرورت زندگیشان در یک حالت «مساوات‌جویانه» زندگی می‌کردند.

اصلاً برای عده‌ای کوچ‌نشین با تولید بخور و نمیر، امکان تملک شخصی میسر نبود. به همین خاطر، همه ارزش‌های اخلاقی و حتی مذاهب بدوی شان با اصرار فراوان آنها را تشویق به همکاری، مشارکت در تهیه مصرف غذا، دفاع و تدارک پناهگاه جمعی و نگه‌داری از بچه‌ها می‌کردند. با رشد و تکامل بهره‌وری از گیاهان و تولید کشاورزی، از ده هزار سال پیش به این‌سو، مالکیت شخصی به امری مهم و حیاتی تبدیل شد.

خانواده‌‌ها، زمین‌ها را به تسخیر خود درآوردند و همگی، همت خود را معطوف آن کردند تا ثروت و دارایی اضافی را در درون خانواده خود نگه دارند. از آن به بعد، نقش ارث و بالطبع ضرورت کنترل فعالیت‌های جنسی همسر و یا همسران به درون ارزش‌های اخلاقی راه یافت. مردان برای ضمانت و پایداریِ درآمد انباشته‌شده و انتقال آن به فرزندان، هر لحظه قوانین سخت‌تری را برای زنان اعمال کردند تا مطمئن شوند که اموال شان به فرزندان حقیقی شان می‌رسد. نشانه‌های مخوف از تنبیه مرگبار زنان هنوز در بعضی از مذاهب به چشم می‌خورد.

بنابراین، شما پیشنهاد می‌کنید همه باید در یک رابطه آزاد جنسی به سر ببرند و اصلاً در دام ازدواج نیفتند؟

بدون شک نه، ما هیچ پیشنهادی جز دانش و دانستن نداریم. ما حتی نمی‌دانیم این دانسته‌های مستند چه کاربردی در زندگی شخصی خودمان خواهد داشت. ما امیدواریم نوشتن کتابِ «ریشه‌های سکس در ماقبل تاریخ»، دامنه بحث درباره موقعیت جنسی بشر را کمی گسترش دهد تا مردم به واقعیت‌های علمی «بشر بودن» توجه و دقت بیشتری داشته باشند. امید و انگیزه اصلی ما این است که بتوانیم به مردم نشان دهیم می‌توانند تکیه کمتری به اسطوره‌ها و داستان‌های مذهبی و فرهنگی داشته باشند.

ما تبلیغ چند همسری ، ازدواج ازاد و روابط سکسی مشترک را در دستور کار خودمان ندادیم. بنابراین، واکنش افراد یا زوج‌ها به اطلاعاتی که ما در کتاب خود گردآوری‌ کرده‌ایم، کاملاً به خودشان بستگی دارد. نمونه مشخص آن تعهد زناشویی است که خودمان داریم.

Christopher Ryan، Ph. D. & Cacilda Jethá، M. D.، Sex at Dawn: The Prehistoric Origins of Modern Sexuality
@Hot_Cold_Science 📌
https://t.me/fanpersian/42
👍1
Forwarded from >> Hot or Cold?! <<
وقتي دلت ميخواد دختر خوبی باشی ولی بدنت واسه گناه ساخته شده ⁉️

تحریف طبیعت انسان و ساخته شدن افسانه ها و داستان های مشترک مورد باور باعث شده تا طبیعی ترین گرایشات انسان ها انحراف تلقی شود و مفاهیم و ارزش های که بر مبنای منافع اقتصادی طبقاتی جوامع پسا کشاورزی شکل گرفته جای آن ها را بگیرد و جوامع انسانی به ظاهر متمدن را دچار تعارضات فراوان و خیانت ها و دروغ ها و خشونت ها و ناسازگاری های فراوان کند ...
خیلی از مفاهیم و ارزش های خوبی و بدی اموری نسبی و فرهنگی هستند و در ذاتشون خوبی و بدی نیست ، مثل مسائل جنسی که در فرهنگ ملل مختلف درجات مختلفی از شرم و حیا و همچنین درجات مختلفی از سهلگیرانه و یا سختگیری و متعصب بودن را برایش قائل هستند و خب الان ما با توجه به یافته های باستان شناسی و روانشناسی تکاملی میدونیم این گرایش هدیه طبیعت به ما برای مسالمت آمیز تر بودن جوامعمون بوده و الگوی طبیعی ما چیزی به غیر از الگوی مرسوم هست.

🖋 #admin
@Hot_Cold 🔥❄️
https://t.me/fanpersian/145
#عشق #حقیقت دارد یا #خرافه و نتیجه #یادگیری #اجتماعی و #فرهنگی هست ⁉️

همه ی خرافات یاد گرفته میشن و به شکل باور ها و عقاید نمود پیدا می کنند .

ایجاد رابطه بین افراد به واسطه هورمون ها و انتقال دهنده های عصبی و حس کشش و جذابیت جنسی و علاقه بصورت زیستی ایجاد می شود و موارد در بین تمامی انسان های عصر ما و #انسان های قبل از تمدن مشترک هست.

یک مقایسه ساده بین دختران غربی که زیاد ممکنه حتی خودشون پیشنهاد #سکس یک شبه بدهند و دختران شرقی که بسیار سختگیرانه راضی به نزدیکی میشن و معمولا بیشتر حرف از شکست عشقی و اینگونه مفاهیم میزنند نمایانگر این حقیقت هست که این موضوع مفهوم و ارزشی عشق #رومانتیک بیشتر جنبه فرهنگی دارد و نه زیستی و طبیعی ، در جوامع شرقی یا جامعه ای مثل جامعه ما که از کودکی تمام آمال و آرزو و راه تخلیه جنسی برای دختران در #ازدواج و رسیدن به عشق تعریف میشه این موضوع رنگ دیگه ای در شخصیت فرد پیدا میکنه و مانند یک بیماری روانی فرد منتقل می شود که گرایشات طبیعیش همگی پرهیز بشوند و در گرو عشق اساطیری اما غیر واقعی که برایش تعریف شده قرار بگیرد. همچین فردی بسیار ضربه پذیر هست و در صورت رابطه جنسی با شخصی به شدت وابستگی افراطی پیدا می کند و مستعد خوردن ضربات روانی فراوان هست چون حالت های دیگه داشتن لذت های حسی تنی در ذهن و عقایدش به شدت سرزنش می شود و یا گناه و زشتی تلقی می شود طبق رسوم و همان فرهنگی در آن پرورش یافته.

پیرو تحقیقات و مطالعات اخیر در باب #سرشت جنسی انسان و تاریخ گونه انسان مرد و زن هر دو سیر فرگشتی با تنوع زیاد و سهل گیرانه جنسی داشتند و این پرهیز های جوامع ما چیزی مغایر با اون هست .

با نگاهی گذرا به واقعیت زندگی مشترک میبینیم که پس از چندی هیچ هیجان جنسی بین دو طرف وجود نداره و بیشتر وابستگی و عادت و در بهترین حالت ها رفاقت و همدلی هست که تاثیر اصلی را در پایدار و طولانی نگه داشتن رابطه انجام می دهد و معمولا هر دو از این نداشتن هیجان احساس سرخوردگی دارند چون دارند نسخه ای را به اجرا می گذارند که مغایر با طبیعتشون هست ،

پس وقتی گفتیم عشق یادگیری هست منظور این هست اون حالت بیمار گونه و ضربه پذیر خواستن یک نفر نتیجه #ترس از تنهایی و احساس تعلق نداشتن به یک #اجتماع همدل و همچنین نداشتن دسترسی راحت و بدون دغدغه فرهنگی و عقیدتی به سکس های ایمن هست . ✔️

شاد و سلامت باشید 🌹

🖋 #admin
@Hot_Cold 🔥❄️
@Hot_Cold_Science 📌
https://t.me/fanpersian/149
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⭕️ مسیر عصبی مغز و چگونگی تبدیل شدن به رفتار یا مهارت به عادت 🎥🔝

🌐 زیرنویس فارسی

@Scientologist_Psy
@Hot_Cold_Science 📌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⭕️ تغییر باورها در مغز

💭 آیا همانطور که اغلب تصور میکنند مغز انسان و باورهای ما در بزرگسالی قابل تغییر نیست؟

@Scientologist_Psy
@Hot_Cold_Science 📌
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
⭕️ جاناتان هایت: مذهب، فرگشت و به وجد آمدن TED 🎥🔝

💭 آیا شما مذهبی هستید؟

@Scientologist_Psy
@Hot_Cold_Science 📌
🔍 چرا غريزه اكتسابي است ⁉️

مترجم : دکتر مانی منوچهری 🖋

«انسان می‌تواند کاری را که می‌خواهد انجام دهد، ولی اراده‌ای دربارۀ چیزی که می‌خواهد ندارد»

Scott M.Sternson

🔰 در چهار قسمت

قسمت اول 👇

در سال 1839، آرتور شوپنهاور، فیلسوف آلمانی پنجاه و دو ساله، پژوهشگری منزوی در فرانکفورت بود که هیچ سمت رسمی نداشت.
شوپنهاور عزت نفس بالایی داشت، ولی معاصرانش ارزش زیادی برای کارهایش قائل نبودند.
شوپنهاور بسیار به ماهیت انسان بدبین بود که مثلاً سبب شد هرگز ازدواج نکند (او دربارۀ ازدواج می‌گوید: «ازدواج مثل این است که چشم‌بسته داخل کیسه‌ای چنگ زنیم به این امید که مارماهی را بین مارها بیابیم»).

این فیلسوف در پنجاه سال نخست زندگیش نفوذ چندانی نداشت، ولی ثروت موروثی اجازه داد که علایق پژوهشي اش را ادامه دهد.  

شوپنهار، به امید کسب اعتبار، در مسابقۀ مقاله‌نویسی انجمن علوم پادشاهی نروژ شرکت کرد که پرسشش این بود: «آیا می‌توان آزادی اراده را بر مبنای خودآگاهی اثبات کرد؟»

نکتۀ حیاتی این است که فقدان جایگاه آکادمیک مانعی جدی برای حضور شوپنهاور در مسابقه نبود، چون مقالات بدون نام ارسال می‌شدند.

در این مقاله، شوپنهاور «اراده» را انگیزۀ بنیادینی تعریف کرد که انتخاب‌ها را رقم می‌زند.
شوپنهاور به صورت نظام‌مند معتقد بود که گرچه افراد در اعمال‌شان آزادند، اما ارادۀ آزاد ندارند و عوامل مادرزادی، اراده را محدود می‌کند.

تقریباً یکصد سال بعد، آلبرت اینشتین با ظرافت مقالۀ شوپنهاور را تفسیر کرد: «انسان می‌تواند کاری را که می‌خواهد انجام دهد، ولی اراده‌ای دربارۀ چیزی که می‌خواهد ندارد».

با مقاله شوپنهاور علیه آزادی اراده، شوپنهاور برندۀ جایزه شد و با توجهی که برانگیخت تأثیری جدی بر متفکران قرن نوزدهم و بیستم گذاشت.

منظور شوپنهاور این بود که واقعاً دلیل اعمال‌مان را نمی‌دانیم و دلیلی ندارد معتقد باشیم که آگاهانه خواهان این انگیزه‌ها هستیم.

در واقع، اراده‌مان به شکل ناخودآگاه شکل می‌گیرد و خودآگاهی‌مان تشخیص می‌دهد که با این نیازها و امیال چه کند.

چون کنترل رفتارمان در دست مغزمان است، ریشۀ اراده را در نهایت باید در حیطۀ علوم اعصاب جست.

علاوه بر این، مغزمان در طی صدها میلیون سال فرگشت یافته است.
بنابراین، منشأ انگیزه‌های‌مان عمیقاً با زیست‌شناسی فرگشتي در هم تنیده است، به ویژه چون انتخاب طبیعی در واقع مکانسیم‌های عصبی را شکل می‌دهد که موجودات زنده را وادار می‌کند که رفتارهای ضروری را برای بقا انجام دهند.

پایان قسمت اول ... ادامه 👇

@Hot_Cold_Science 📌
قسمت دوم 👇

علت کارهای‌مان را باید در سه فرآیند بجوییم: لذت‌شناسی حسی ذاتی (یعنی، ترجیحات)، یادگیری و غریزه.

لذت‌شناسی حسی به این واقعیت اشاره دارد که بر طبق شواهدی که از مطالعات روی نوزادان درست پس از تولد بدست آمده است، برخی محرک‌ها، مانند طعم‌های شیرین، ذاتاً لذ‌ت‌بخش هستند و طعم‌های تلخ لذت‌بخش نیستند.

این محرک‌های ذاتاً لذت‌بخش یا ناخوشایند ممکن است سبب یادگیری تقویتی هم شوند.

تقویت مثبت در واقع فرآیند یادگیری اعمالی است که دریافت خروجی لذت‌بخش را افزایش می‌دهد و تقویت منفی به معنای یادگیری رفتاری است که مانع خروجی‌های ناخوشایند می‌شود.

📍نقش غریزه اینجاست که رفتارهای پیچیده بدون اکتساب (یادگیری) انجام می‌شود. گرچه باید جانب احتیاط را نگه داشت، چون غریزه اصطلاحی است که غالباً چندان بررسی نشده است و به سختی می‌توان گفت که کدام جنبه‌های رفتار غریزی و کدامیک اکتسابی هستند.

برای توضیح این مطلب، رفتار غذا خوردن را در کاکایی خندانLaughing gull، پرندۀ ساکن ساحل شرقی آمریکا، در نظر بگیرید.

همانند بسیاری از خانواده‌های پرندگان، کاکایی خندان غذا را به دهان جوجه‌هایش قی می‌کند(برميگرداند).

جوجۀ کاکایی خندان باید به منقار والدش نوک بزند و از غذای قی‌شده بخورد.

به سادگی می‌توان نتیجه گرفت که جوجه صاحب غریزۀ غذا خوردن است که شامل رشته رفتارهای پیچیده‌ای است.

با این حال در دهۀ 1960، رشته مطالعات پروفسور جک هیل‌من به صورت نظام‌مند این «غریزۀ غذا خوردن» در جوجۀ کاکایی خندان را بررسی کرد (این تحقیق در مقاله‌ای با عنوان جسورانۀ «چرا غریزه اکتسابی است؟»به صورت خلاصه توضیح داده شده است).

با استفاده از مدل‌ها دقیقی که هیل‌من استادانه برای سرِ کاکایی خندان طراحی کرد، بررسی کرد که کدامیک از ویژگی‌ها باعث نوک زدن جوجه‌ها می‌شوند.

جالب است که وجود غذا در دهان مدل‌ها باعث افزایش نوک زدن نشد.
این موضوع نشان داد که حداقل در آغاز، نوک زدن رفتاری برای یافتن غذا نیست.

در واقع، هیل‌من از مدل‌های ساده‌ای استفاده کرد تا در نهایت دریافت که جوجه‌ها به میلۀ چوبی ساده هم نوک می‌زنند و میله‌هایی را ترجیح می‌دهند که قطر و طول آن بیش از همه شبیه منقار کاکایی خندان والد باشد.

علاوه بر این، جوجه وقتی بیش از همیشه نوک می‌زد که میلۀ چوبی با سرعتی مشابه با والد حرکت می‌کرد.

این رفتار به جای اینکه انجام غریزی رشته رفتارهایی برای یافتن غذا باشد، کاکایی خندان به صورت غیرارادی به استوانه‌ای با قطر و سرعت مشخص نوک می‌زند.

عکس‌العمل‌های غیرعادی ،حرکات سادۀ غیراکتسابی هستند که در پاسخ به محرکی خاص رخ می‌دهند.

این عکس‌العمل‌ها در واقع نوعی رابطۀ سادۀ محرک-پاسخ هستند که ظاهراً انتخاب طبیعی در مغز جا داده است.

نمونۀ مشابه دیگر را می‌توان در ساختار شبکیۀ چشم دید. رفتارهای مشابه صید شکار در قورباغه‌ها، سوسمارها و سنجاقک‌ها با کمک چشم برای اهدافی با اندازۀ بهینه مناسب‌اند

در انسان‌ها، عکس‌المعل‌های مرتبط شامل پاسخ‌های تکان داده دهان و مکیدن است که در آغاز تقریباً با هر تماس لب یا زبان نوزاد ایجاد می‌شود، ولی وقتی تماس با پستان شیرده رخ می‌دهد، این پاسخ مناسب غذا خوردن می‌شود.

دنبال غذا گشتن در جوجۀ کاکایی خندان رفتاری برای بقا است که شامل عکس‌العمل سادۀ نوک زدن به شی استوانه‌ای است و با این واقعیت ارتباط دارد که منشأ اصلی حرکت اشیا استوانه‌ای در محیط جوجۀ پرنده در واقع منقار والد است.

این موضوع با این واقعیت ترکیب می‌شود که نوک زدن در پرندۀ والد منجر به قی کردن غذا می‌شود و بدین ترتیب جوجۀ تازه به دنیا آمده می‌تواند این غذا را بخورد.

این فرآیند رابطۀ مکانیکی ساده‌ای است که در آغاز مستلزم هیچ رفتاری برای یافتن غذا نیست.

پایان قسمت دوم ... ادامه 👇

@Hot_Cold_Science 📌
قسمت سوم 👇

در اینجاست که اکتساب نقش بازی می‌کند.
انجام این عکس‌العمل‌ها و در نتیجه گرفتن غذا، نوک زدن را در رفتار جستجوی غذا شکل می‌دهد.
این در واقع نقش یادگیری تقویتی است که در آن نتیجۀ مطلوب منجر به مجموعۀ خاصی از فرآیندهای عصب‌شناختی شیمیایی می‌شوند که وقوعش را در آینده محتمل‌تر می‌کند.

بدین ترتیب، دامی در مغز پرنده وجود دارد که دو رفتار ذاتی بسیار ساده (نوک زدن نوزاد و قی کردن والد) را به شکلی با هم ترکیب می‌کند که وقتی دام عمل می‌کند، رفتار غذا خوردن از طریق یادگیری تقویتی بدست می‌آید.

این «دام رفتاری» چنان فرآیند ساده و نیرومندی است که اکتساب این رفتار غذا خوردن اساساً نادرست به نظر می‌آید و این رفتار غیراکتسابی به نظر می‌رسد، گرچه اینچنین نیست.

با در نظر داشتن این مثال، ریشه‌های «ارادۀ» شوپنهاور و اینکه چگونه مبنای رفتارمان است در نظر بگیرید.

خوردن، رفتارهای خشونت‌آمیز، تمایل جنسی یا تعامل‌های اجتماعی رفتارهای فوق‌العاده متداول و پیچیده‌ای هستند که برای بقای موجود زنده یا گونه‌های آن حیاتی‌اند.
اما ریشۀ این انگیزه‌ها چیست؟
چه چیزی اکتسابی و چه چیزی ذاتی است؟

در اغلب موارد، این موارد به خوبی در انسان‌ها بررسی نشده است، اما مطالعات روی گونه‌های دیگر سرنخ‌های جالبی به دست می‌دهد.

در حوزۀ علوم اعصاب، اکتشافات جالب گوناگون نشان داده است که فعال‌سازی مصنوعی بخش‌های خاصی از مغز با استفاده از الکترود می‌تواند رفتارهای گوناگون بقا را وقتی در حالت عادی رخ نمی‌دهد ایجاد کند.
بخشی از مغز، به نام هیپوتالاموس، که به اندازۀ فندق است و در قسمت پایین مغزمان قرار دارد ظاهراً نقشی بی‌همتا در انگیزه‌های ذاتی دارد.

مثلاً، تحریک یک بخش از هیپوتالاموس در واقع خوردن، تحریک بخش دیگر در واقع منجر به نوشیدن یا مبارزه می‌شود.

بنابراین، مدارهای مخصوصی در مغز وجود دارد که واسط این رفتارها هستند.

انتخاب طبیعی بر اساس همین رفتارها می‌تواند بر رفتارهای پیچیده تأثیر بگذارد و از دام‌های رفتاری ساده‌ای استفاده کند که لذت‌شناسی حسی ذاتی، اکتساب و حالت‌های نیاز انگیزشی را با همدیگر ترکیب می‌کنند.

نیازهای انگیزشی شامل حس ناراحتی است که وقتی حس می‌کنیم که فاقد یکی از مؤلفه‌های ضروری برای انجام امور جسمانی هستیم.

مثلاً، می‌توان به نیاز ناخوشایند به غذا در حیوان گرسنه اشاره کرد.
ریشۀ اراده در واقع همین مدارهای اصلی است که واسط این عناصر مختلف ترجیحات‌مان هستند و این مدارها، مثل کاکایی خندان، سبب می‌شوند که توانایی انجام رفتارهای حیاتی را داشته باشیم.

تا حدی می‌دانیم که این موضوع در اغلب انگیزه‌های بنیادین مثل گرسنگی چگونه رخ می‌دهد.
وقتی حیوان برای مدتی غذا نخورده باشد، برخی از سلول‌های هیپوتالامیک مغز به نام نورون‌های AGRP فعال می‌شوند و این فعال‌سازی سبب غذا خوردن می‌شود. نورون‌های AGRP سپس به محض پیدا کردن و خوردن غذا مهار می‌شوند.

گرچه این نورون‌ها ارتباط نزدیکی با خوردن دارند، فعالیت این سلول‌ها برای حیوان ناخوشایند است که نشان می‌دهد حیوانات ظاهراً، حداقل تا حدی، به این دلیل غذا می‌خورند تا این نورون‌ها را مهار کنند.

بنابراین، این دستگاه موش را «وا می‌دارد» که برای یافتن غذا با محیط تعامل کند تا از حالت ناخوشایند گرسنگی اجتناب کند.

نورون‌های AGRP با مدارهای دیگری کامل می‌شوند که تجربه‌های مشخصی مثل طعم شیرین را ذاتاً لذت‌بخش می‌کنند و در نتیجه مشوقی برای ادامۀ خوردن غذا فراهم می‌کنند.
این دو مدار شامل دستگاه کشیدن و هل دادن برای اکتساب رفتارهایی است که منجر به غذا خوردن از طریق جلوگیری از حالت ناخوشایند گرسنگی و عکس‌العمل به مصرف طعم‌های خوشایند است.

چون این دو فرآیند سبب اکتساب می‌شوند، اجزای اصلی برای به دام انداختن رفتارهایی هستند که باعث می‌شود حیوان غذا بدست آورد و هضم کند.

پایان قسمت سوم ... ادامه 👇

@Hot_Cold_Science 📌
قسمت چهارم و پایانی 👇

رابطۀ بین انگیزه‌های ذاتی و اکتساب بنیان بسیاری از رفتارهای پیچیده است.

مثلاً، رفتار فرزندپروری در موش تحت تأثیر عمیق بخش‌های قدامی هیپوتالاموس است.
برانگیختن نورون‌های این منطقه ممکن است سبب شود که موش نر، که در غیر اینصورت تمایل به کشتن بچه‌اش را دارد، همانند والدی مراقب عمل کند.

بر عکس، خاموش کردن خروجی الکتریکی این بخش از مغز ممکن است باعث شوند که پدران و مادران خوب کودک‌کش شوند.

در مثالی دیگر از رفتار پیچیده، حذف ناحیۀ مخصوص ادراک شیمیایی در بيني موش ماده باعث می‌شود که رفتار جنسیش شبیه نرها شود.
این موش‌ها به یک شکل موش‌های نر و ماده را تعقیب می‌کنند و تلاش می‌کنند روی پشت‌شان سوار شوند.

فعال‌سازی سایر بخش‌های هیپوتالامیک نیز ممکن است به صورت مستقیم سبب فعالیت جنسی شود.

این مثال‌ها نشان می‌دهد که رفتارهای جنسی و فرزندپروری ثابت نیستند، بلکه بر اثر تعامل با نشانه‌های خارجی و فرآیندهای داخلی شکل می‌گیرند که منجر به نقش‌های جنسی مشخصی می‌شود.

چون، هیپوتالاموس‌مان مشابه سایر حیوانات است، طبیعت انسان نیز احتمالاً حاصل دام‌های فرگشتي است که در مدار عصبی‌مان وجود دارد.

این مدارها باعث می‌شوند که تجربه‌های حسی رفتارهایی را برای رفع نیازها و امیال‌مان ایجاد کنند که توسط مدارهای خاصی در مغز رمز شده‌اند.

نقطۀ تمایزمان با حیوانات در واقع میزانی است که رفتارهایی را برای رفع این نیازها در خود پرورش می‌دهیم.

غنای رفتار انسان حاصل مغز بزرگ‌مان است که به شکل‌های گوناگون به نیازهای ذاتی و امیال‌مان پاسخ می‌دهد. شادی و نارضایتی انسان به ارضای انگیزه‌های ذاتی پایه ارتباط دارد.

این انگیزه‌های ذاتی کاملاً ناشی از رفتارهای‌مان نیستند. در واقع، غریزه آمادگی ایجاد می‌کند که نحوۀ اکتساب دربارۀ مواجهه با فرآیندهای انگیزشی ذاتی را هدایت می‌کند که به شکل جذابیت اجتماعی و جنسی، اضطراب، ترس و نیازهای فیزیولوژیکی مثل گرسنگی و تشنگی تجربه می‌شوند.
احساس رضایت مثل استرس ممکن است ناشی از نیاز به ایجاد تعادلی میان نیازهای رقیب (مسألۀ آشنای زندگی) باشد.

شاید از همه مهمتر برای انسان‌ها این است که فرآیندهای عصبی ما را وادار می‌کنند که اجتماعی باشیم.
انتخاب طبیعی در واقع جامعه‌پذیری را تحمیل می‌کند و بنابراین جامعه‌پذیری بخشی از ساختار مغز است. این موضوع اثبات شده است، چون تفاوت بین گونه‌های تک‌همسری و چندهمسری موش‌ صحرایی در واقع فقدان گیرندۀ خاصی در مغز موش‌های چندهمسری است.

علاوه بر این، اگر گونۀ چندهمسری را مجبور به بیان این گیرنده کنیم تبدیل به گونۀ تک‌همسری می‌شود.

به بیان کلی‌تر، حیوانات اجتماعی لازم می‌بینند که بیان انگیزه‌هایی که تنها مربوط به نیازها و امیال فردی‌شان است محدود کنند تا بتوانند در کنار گروه باقی بمانند.

خرد انسان و ظرفیت‌مان برای خوداندیشی نیز سبب می‌شود که با درک مزایا و محدودیت‌های زندگی اجتماعی در واقع قوانین و قواعدی را برای تعامل با یکدیگر تدوین کنیم (شوپنهاور: «شفقت بنیان اخلاق است»).
البته، روش دقیق انجام این کار غالباً در بین گروه‌های مختلف جای بحث دارد و رویکردهای مختلفی نسبت به رعایت اعتدال در اعمال فردی و اجتماعی در فلسفه و به شکل صریح‌تر در سیاست مطرح شده‌اند.

علوم اعصاب به مرحله‌ای رسیده است که می‌توان از طریق مطالعۀ دقیق زیست‌شناسی انگیزه‌های‌مان به درک بیشتری از تجربۀ انسان دست یابیم.

در نهایت، درک عمیق‌تر ارادۀ عصب‌شناختی برای درک خودمان، از جمله محرک‌های به‌زیستی و حتی ساختارهای جوامع‌مان، ضروری است.

پایان

@Hot_Cold_Science 📌
#روانشناسی_تکاملی
#فرگشت
#زیست_شناسی

سوال ⁉️

بالاخره انسان تک همسر است ؟ چند همسر است ؟ چیست ؟
پاسخ دکتر قبادیان 🖊

در یک جمله باید عرض کنم انسان
سریال-سوشال-مونوگامیست است .
یعنی انسان ( اغلب نه همیشه / در جوامع آزاد نه جوامع مقید ) بصورت موقت با یک نفر جفت میشود و بعد از مدتی ولش میکند و میرود با یک نفر دیگر جفت میشود .
پس از این جهت انسان مونوگامیست است ولی مونوگامیست سریالی !

حالا چرا عرض کردیم سوشال مونوگامیست ؟
بخاطر اینکه این تک همسری فی الواقع فقط در حد قرار داد اجتماعی است و در همان چار-پنج سالی که جماعت از نظر حقوقی یا عرفی زن و شوهر مونوگامیست محسوب میشوند ، از نظر روابط جنسی ، پلی گامیست یا پلی اندریست هستند و جای دیگر هم سر و گوش میجنبانند .
اوضاع چنان است که در جوامع مختلف ، بین 5% تا 40% متولدین ، فرزند خونی پدر اجتماعی خود نیستند !

پس ظاهرا انسان
سریال-سوشال-مونوگامیست است !

http://t.me/Hot_Cold_Science