#علمی
◾️قسمت پایانی
⏰ #خواب دیدن و بررسی آن
✅ معمولاً افرادی که گمان میکنند خواب
هایشان بعضی وقتها به واقعیت تبدیل میشود و
از آنها مثالهایی در این زمینه خواسته میشود،
نمیتوانند بیش از 10 مثال ذکر کنند. با توجه به
آنکه برخی مطالعات روانشناسی نشان داده اند
که هر انسان بطور متوسط حدود پنجاه موضوع
مختلف را در هرکدام از دوره های حرکت
سریع چشم خود در خواب میبیند و از آنجا که
هر انسانی حدودا در هر شب پنج دوره حرکت
سریع چشم را تجربه میکند بر اساس این تحقیق
هر شب حدوداً دویست و پنجاه موضوع را در
خواب میبیند. اگر فرض کنیم احتمال به حقیقت
پیوستن یک رویا یک بر روی یک میلیون باشد، با
توجه به جمعیت فعلی کره زمین در هر شبانه
روز رویای بیش از یک و نیم میلیون نفر بر روی
کره زمین به حقیقت خواهد پیوست.لذا بر
اساس احتمال ریاضی این ابداً عجیب نیست اگر
شخص در تمامی دوران حیات خود 100 بار
واقعا خوابی را ببیند که آن خواب به واقعیت
بپیوندد.
✅ البته باید توجه کرد که در یک رابطه
احتمال باید احتمال اتفاق افتادن هریک از حالت
ها باهم برابر باشد که باتوجه به مسئله اول که
بیان شد چنین چیزی در مورد رویاها صدق
نمیکند زیرا رویاها کاملا جهت دار و تولید شده
توسط مغز هستند. لذا اگر قرار باشد بطور
دقیق این احتمال را محاسبه کنیم به عددی
بسیار بزرگتر از یک و نیم میلیون نفر در شبانه
روز دست خواهیم یافت و در آن صورت به
حقیقت پیوستن رویا ها بصورت کاملا تصادفی
با توجه به تعداد آنها و تعداد آزمایشها
کاملاً عادی و محتمل به نظر خواهد آمد.
در ریاضیات گسسته قانونی وجود دارد به نام "قانون اعداد حقیقتاً بزرگ"
آمد. در ریاضیات گسسته قانونی وجود دارد به نام "قانون اعداد حقیقتاً بزرگ" این قانون که معمولا توسط بسیاری از انسانها نادیده گرفته
میشود نتیجه میدهد که درصورتیکه احتمال
وقوع اتفاقی بسیار پایین باشد ولی تعداد
آزمایش ها زیاد باشد آن اتفاق بسیار اتفاق
خواهد افتاد. مثلاً اگر بگوییم در هر شب تنها
1 درصد انسانها رویاهای راستین دارند، نتیجه
آن خواهد بود که در هر شبانه روز در کشور
ایالات متحده آمریکا 3 میلیون نفر رویاهای
راستین خواهند داشت. پس با توجه به این
مسئله آماری کاملا عادی و قابل انتظار است
اگر میان برخی از چیزهایی که یک شخص در
خواب میبیند و آنچه در واقعیت اتفاق می افتد
بطور تصادفی اشتراکاتی وجود داشته باشد.
t.me/Hot_Cold_Science 📌
◾️قسمت پایانی
⏰ #خواب دیدن و بررسی آن
✅ معمولاً افرادی که گمان میکنند خواب
هایشان بعضی وقتها به واقعیت تبدیل میشود و
از آنها مثالهایی در این زمینه خواسته میشود،
نمیتوانند بیش از 10 مثال ذکر کنند. با توجه به
آنکه برخی مطالعات روانشناسی نشان داده اند
که هر انسان بطور متوسط حدود پنجاه موضوع
مختلف را در هرکدام از دوره های حرکت
سریع چشم خود در خواب میبیند و از آنجا که
هر انسانی حدودا در هر شب پنج دوره حرکت
سریع چشم را تجربه میکند بر اساس این تحقیق
هر شب حدوداً دویست و پنجاه موضوع را در
خواب میبیند. اگر فرض کنیم احتمال به حقیقت
پیوستن یک رویا یک بر روی یک میلیون باشد، با
توجه به جمعیت فعلی کره زمین در هر شبانه
روز رویای بیش از یک و نیم میلیون نفر بر روی
کره زمین به حقیقت خواهد پیوست.لذا بر
اساس احتمال ریاضی این ابداً عجیب نیست اگر
شخص در تمامی دوران حیات خود 100 بار
واقعا خوابی را ببیند که آن خواب به واقعیت
بپیوندد.
✅ البته باید توجه کرد که در یک رابطه
احتمال باید احتمال اتفاق افتادن هریک از حالت
ها باهم برابر باشد که باتوجه به مسئله اول که
بیان شد چنین چیزی در مورد رویاها صدق
نمیکند زیرا رویاها کاملا جهت دار و تولید شده
توسط مغز هستند. لذا اگر قرار باشد بطور
دقیق این احتمال را محاسبه کنیم به عددی
بسیار بزرگتر از یک و نیم میلیون نفر در شبانه
روز دست خواهیم یافت و در آن صورت به
حقیقت پیوستن رویا ها بصورت کاملا تصادفی
با توجه به تعداد آنها و تعداد آزمایشها
کاملاً عادی و محتمل به نظر خواهد آمد.
در ریاضیات گسسته قانونی وجود دارد به نام "قانون اعداد حقیقتاً بزرگ"
آمد. در ریاضیات گسسته قانونی وجود دارد به نام "قانون اعداد حقیقتاً بزرگ" این قانون که معمولا توسط بسیاری از انسانها نادیده گرفته
میشود نتیجه میدهد که درصورتیکه احتمال
وقوع اتفاقی بسیار پایین باشد ولی تعداد
آزمایش ها زیاد باشد آن اتفاق بسیار اتفاق
خواهد افتاد. مثلاً اگر بگوییم در هر شب تنها
1 درصد انسانها رویاهای راستین دارند، نتیجه
آن خواهد بود که در هر شبانه روز در کشور
ایالات متحده آمریکا 3 میلیون نفر رویاهای
راستین خواهند داشت. پس با توجه به این
مسئله آماری کاملا عادی و قابل انتظار است
اگر میان برخی از چیزهایی که یک شخص در
خواب میبیند و آنچه در واقعیت اتفاق می افتد
بطور تصادفی اشتراکاتی وجود داشته باشد.
t.me/Hot_Cold_Science 📌
Telegram
《 Hot or Cold 》 Science 🔍
وقتی آزمایش های متفاوت، نتایج یکسان و یکنواختی به شما می دهد، دیگر به عقیده و نظر شما بستگی ندارد. خوبی علم همین است،
چه به آن باور داشته باشید و چه نداشته باشید، راست است و حقیقت دارد. بخاطر این است که کارایی دارد و جواب می دهد.
@Kamran_shameless
چه به آن باور داشته باشید و چه نداشته باشید، راست است و حقیقت دارد. بخاطر این است که کارایی دارد و جواب می دهد.
@Kamran_shameless
#فلسفه
#هویت_انسان
فرهنگ با اثرات از پیش تعیین شده اش
ممنوعیت هایش . احکامش. نظام تربیتی اش. نظام غذایش. الگو های رفتاریش
شکوفا شدن استعداد ها را واپس می زند.
هر فرهنگ ممنوع می کند تشویق میکند
واهمیت ها را مشخص میکند. و این ها بر عمل کرد مغز وشکل گیری روحیه
افراد تاثیر می گذارد.
#ادگارد_مورن2002
@Hot_Cold_Science 📌
#هویت_انسان
فرهنگ با اثرات از پیش تعیین شده اش
ممنوعیت هایش . احکامش. نظام تربیتی اش. نظام غذایش. الگو های رفتاریش
شکوفا شدن استعداد ها را واپس می زند.
هر فرهنگ ممنوع می کند تشویق میکند
واهمیت ها را مشخص میکند. و این ها بر عمل کرد مغز وشکل گیری روحیه
افراد تاثیر می گذارد.
#ادگارد_مورن2002
@Hot_Cold_Science 📌
#هویت_انسانی
در عمل جبر های محیط طبیعی مان را بر دوش می کشیم. زندانی میراث ژنتیکی مان هستیم که آناتومی ما،فیزیولوژی ما ،مغز ما و در نتیجه روح ما را تولید کرده .
ما در چهار چوب فرهنگمان قرار داریم ،که در وجود ما ثبت شده و اغاز تولد ،هنجارها، تابو ها، ایده ها واعتقادات را در گوش ما می خواند و در سایه تسلط جامعه مان روزگار می گذراند که قوانین ،قواعد وممنوعیت هایش را بر ما تحمیل می کند . ما حتی تسخیر ایده هایمان هستیم ، ایده هایی که بر ما چیره می شوند.
وما هنگامی که باور شان می کنیم گمان می کنیم انها را در اختیار گرفته ایم.
این گونه از نظر محیط زیستی،ژنتیکی،اجتمایی،فرهنگی وفکری در شرایطی تعیین شده قرار داریم.پس چگونه می توانیم ازادی داشته باشیم؟
#ادگارد_مورن
@Hot_Cold_Science 📌
در عمل جبر های محیط طبیعی مان را بر دوش می کشیم. زندانی میراث ژنتیکی مان هستیم که آناتومی ما،فیزیولوژی ما ،مغز ما و در نتیجه روح ما را تولید کرده .
ما در چهار چوب فرهنگمان قرار داریم ،که در وجود ما ثبت شده و اغاز تولد ،هنجارها، تابو ها، ایده ها واعتقادات را در گوش ما می خواند و در سایه تسلط جامعه مان روزگار می گذراند که قوانین ،قواعد وممنوعیت هایش را بر ما تحمیل می کند . ما حتی تسخیر ایده هایمان هستیم ، ایده هایی که بر ما چیره می شوند.
وما هنگامی که باور شان می کنیم گمان می کنیم انها را در اختیار گرفته ایم.
این گونه از نظر محیط زیستی،ژنتیکی،اجتمایی،فرهنگی وفکری در شرایطی تعیین شده قرار داریم.پس چگونه می توانیم ازادی داشته باشیم؟
#ادگارد_مورن
@Hot_Cold_Science 📌
#هویت_انسانی
ما کودکان کیهان هستیم.اما سبب انسانیت مان ،فرهنگ مان،روح مان،اگاهی مان،جان وروان مان با این کیهان بیگانه گشته ایم . کیهانی که از دل آن سر بر اورده ایم ودر نهان ما هنوز باقی مانده است.اندیشه ما.اگاهی ما همان گونه که این جهان فیزیکی را به ما می شناساند به همان میزان هم ما را از آن دور می کند شاید برای شناخت هستی ، این هیولای مغزی ، فکری و ذهنی که انسان نامیده می شود ، بایستی به اندازه کافی از آن هستی فاصله بگیرد بی انکه از آن جدا شود
#ادگارد_مورن
@Hot_Cold_Science 📌
ما کودکان کیهان هستیم.اما سبب انسانیت مان ،فرهنگ مان،روح مان،اگاهی مان،جان وروان مان با این کیهان بیگانه گشته ایم . کیهانی که از دل آن سر بر اورده ایم ودر نهان ما هنوز باقی مانده است.اندیشه ما.اگاهی ما همان گونه که این جهان فیزیکی را به ما می شناساند به همان میزان هم ما را از آن دور می کند شاید برای شناخت هستی ، این هیولای مغزی ، فکری و ذهنی که انسان نامیده می شود ، بایستی به اندازه کافی از آن هستی فاصله بگیرد بی انکه از آن جدا شود
#ادگارد_مورن
@Hot_Cold_Science 📌
#هویت_انسانی
به درستی بایستی پذیرفت که اصول عام روانی- حسی
وجود دارند.اما تنها در افراد معینی خود را بروز می دهند
توانایی یکسانی در افراد و فرهنگ ها ندارند
برخی انسان ها به وابستگی های دوستانه وبرخی نسبت به احساسات عاشقانه حساس هستند وبرخی با نفرت وحسد
فرسوده می شوند.می توان این طور فکر کرد که هیچ فصل مشترکی میان این
مو جودات نیست .می توان
فکر کرد که شخصی که سادیسم خویش را در شکنجه کردن نشان می دهد هیچ ربطی به انسانی که خود را در کارهای انسان دوستانه غرق کرده ندارد
اما همه اینها فراموش کردن
یک مقوله است و آن اینکه هر
انسانی در جوهر خویش نیکو ترین وپست ترین ویژه گی های انسانی را گرد اورده است
واین مهم که غیر انسانیت خود بخشی ازانسانیت است.
#ادگارد_مورن
@Hot_Cold_Science 📌
به درستی بایستی پذیرفت که اصول عام روانی- حسی
وجود دارند.اما تنها در افراد معینی خود را بروز می دهند
توانایی یکسانی در افراد و فرهنگ ها ندارند
برخی انسان ها به وابستگی های دوستانه وبرخی نسبت به احساسات عاشقانه حساس هستند وبرخی با نفرت وحسد
فرسوده می شوند.می توان این طور فکر کرد که هیچ فصل مشترکی میان این
مو جودات نیست .می توان
فکر کرد که شخصی که سادیسم خویش را در شکنجه کردن نشان می دهد هیچ ربطی به انسانی که خود را در کارهای انسان دوستانه غرق کرده ندارد
اما همه اینها فراموش کردن
یک مقوله است و آن اینکه هر
انسانی در جوهر خویش نیکو ترین وپست ترین ویژه گی های انسانی را گرد اورده است
واین مهم که غیر انسانیت خود بخشی ازانسانیت است.
#ادگارد_مورن
@Hot_Cold_Science 📌
ماهیت خود یکی از سوالهای بنیادین و قدیمی فلسفه است
آیا مفهوم خود من صرفا یک توهم است؟
@Hot_Cold_Science 📌
رابرت لارنس کوهن، سازنده، نویسنده و مجری مجموعه تلویزیونی «نزدیک به حقیقت»(Closer to Truth) که به کمک متفکران پیشگام جهان به کاوش عمیق ترین سوالات بشر می پردازد در گفتگوهای خود با متفکران دانش در مورد مفهوم “خود” صحبت کرده است که در زیر می توانید بخشی از این پرسش و پاسخ را بخوانید.
کوهن می گوید: مادرم به تازگی تولد صد سالگی اش را جشن گرفته است. این بار ولی بانوی مغرور و خوش زبان همیشگی نمی تواند راه برود یا حرف بزند. البته او اعضای خانواده را تشخیص می دهد و وقتی نوه بزرگش را می بیند لبخند میزند. او حتی وقتی به درستی احساس می کند که مردم دارند درباره او صحبت می کنند وقتی میبیند که از جواب دادن به آنها عاجز است صورتش حالت عصبانیت به خود می گیرد و مشت هایش را گره میکند. در زیر می توانید نظرات کوهن و برخی محققان را مطالعه کنید:
آیا هنوز هم چیزی به نام خود من در او باقی مانده است؟
کوهن: البته که اینطور است. اگر چه این همان «خود او» نیست و یک خود سالمند از اوست. اما با این وجود در درون او قطعا چیزی به نام «خود» هنوز وجود دارد. درباره دیگر افرادی که با او در یک آسایشگاه نگهداری می شوند چطور؟ بعضی از آنها آلزایمر پیشرفته دارند و نمیتوانند عزیزان خود را تشخیص دهند. آیا در درون آنها هم چیزی به نام «خود» وجود دارد؟ چه زمانی یک شخص فاقد «نفس یا خود» می گردد؟
اصلا «خود یا نفس انسان» چیست؟ مفهوم خود من چه معنی می دهد؟ و چه شرایطی باید وجود داشته باشد تا شخصیت محقق شود؟
کوهن: ماهیت خود یکی از سوالهای بنیادین و قدیمی فلسفه است. مفهوم خود به سادگی توصیف می شود و در عین حال کشف چنین چیز مرموزی دیوانه کننده است. در فلسفه آن را بخشی از ذهن می دانند و در زیست شناسی بخشی از مغز. در فلسفه پایدار بودن (چیزی که در گذر زمان تداوم یابد) آنرا مد نظر قرار می دهند و زیست روانشناسی وحدت روانی نفس (چگونگی احساس منحصر به فرد بودن توسط مغز) آن را.من میشنوم؛ من میبینم؛ من احساس می کنم، ما این احساسات جدا از هم را چطور به شکل یک کل منسجم دریافت میکنیم؟ چطور همه این خصایص به صورت «من» درک می شوند؟
به یک عکس قدیمی از خودتان نگاه کنید، مثلا عکسی از دوران ابتداییتان. حال در آینه به خودتان نگاه کنید. آیا هر دو شخص یکی هستند؟ اما چگونه ممکن است؟ از نظر ظاهری کهشبیه به هم به نظر نمی رسید. خاطراتتان نیز متفاوت است. تقریبا همه سلول هایی که در جسم کودکیان وجود داشته حال درجسم بزرگسالیتان تغییر کرده است.
من خودم را به عنوان همان شخصی که به دبیرستان میرفت احساس می کنم، همان شخصی که به دانشگاه رفت، همان شخصی که خانواده تشکیل داد و برای شغلش زحمت کشید، دقیقا همان شخصی که هر بار در آینه می بینم. دهه ها گذشته، به تجربیاتم افزوده و خاطراتی اندوخته ام؛ با این حال من هنوز هم خودم را خودم احساس میکنم و از نظر من همه آنچه که تاکنون بوده ام یکی است. «من» همیشه «خودم» هستم. نه تنها به شکلی مداوم بلکه یکسان و واحد. اما بعضی از اندیشمندان می گویند احساسی که ما از خودمان داریم صرفا یک توهم است.
آیا خود من وجود خارجی دارد؟
جان سرل، استاد فلسفه ی ذهن در دانشگاه برکلی کالیفرنیا، در مجموعه تلویزیونی «نزدیک به حقیقت» به کوهن گفت: «مشکلی که با مفهوم هویت شخصی داریم این است که ما احساسمان از خودمان را به عنوان یک واقعیت خارجی در نظر می گیریم. اما این از نظر فلسفی به سختی قابل قبول است، به این دلیل که تجربیات ما دائما در حال تغییر است، به همین شکل همه بخش های بدنمان نیز مدام تغییر می کنند و به طور کلی تک تک مولکول های بدن ما با گذشت زمان با تغییر مواجه می شوند.»
در قرن هجدهم میلادی دیوید هیوم، فیلسوف اسکاتلندی، مفهوم « خود من » را رد کرد. سرل در تفسیر این عقیده ی هیوم می گوید: «هربار که من پیشانی ام را فشار میدهم و حالتی بهت زده به خود میگیرم «این «من» دقیقا در کجای وجودم قرار دارد؟» من دستم را وقتی که سرم را هل می دهد احساس میکنم، ممکن است حالتی از پریشانی را احساس کنم، اما جدا از همه این تجربیات خاص هیچ «منی» در پس همه اینها وجود ندارد.»
ادامه 👇👇👇
@Hot_Cold_Science 📌
آیا مفهوم خود من صرفا یک توهم است؟
@Hot_Cold_Science 📌
رابرت لارنس کوهن، سازنده، نویسنده و مجری مجموعه تلویزیونی «نزدیک به حقیقت»(Closer to Truth) که به کمک متفکران پیشگام جهان به کاوش عمیق ترین سوالات بشر می پردازد در گفتگوهای خود با متفکران دانش در مورد مفهوم “خود” صحبت کرده است که در زیر می توانید بخشی از این پرسش و پاسخ را بخوانید.
کوهن می گوید: مادرم به تازگی تولد صد سالگی اش را جشن گرفته است. این بار ولی بانوی مغرور و خوش زبان همیشگی نمی تواند راه برود یا حرف بزند. البته او اعضای خانواده را تشخیص می دهد و وقتی نوه بزرگش را می بیند لبخند میزند. او حتی وقتی به درستی احساس می کند که مردم دارند درباره او صحبت می کنند وقتی میبیند که از جواب دادن به آنها عاجز است صورتش حالت عصبانیت به خود می گیرد و مشت هایش را گره میکند. در زیر می توانید نظرات کوهن و برخی محققان را مطالعه کنید:
آیا هنوز هم چیزی به نام خود من در او باقی مانده است؟
کوهن: البته که اینطور است. اگر چه این همان «خود او» نیست و یک خود سالمند از اوست. اما با این وجود در درون او قطعا چیزی به نام «خود» هنوز وجود دارد. درباره دیگر افرادی که با او در یک آسایشگاه نگهداری می شوند چطور؟ بعضی از آنها آلزایمر پیشرفته دارند و نمیتوانند عزیزان خود را تشخیص دهند. آیا در درون آنها هم چیزی به نام «خود» وجود دارد؟ چه زمانی یک شخص فاقد «نفس یا خود» می گردد؟
اصلا «خود یا نفس انسان» چیست؟ مفهوم خود من چه معنی می دهد؟ و چه شرایطی باید وجود داشته باشد تا شخصیت محقق شود؟
کوهن: ماهیت خود یکی از سوالهای بنیادین و قدیمی فلسفه است. مفهوم خود به سادگی توصیف می شود و در عین حال کشف چنین چیز مرموزی دیوانه کننده است. در فلسفه آن را بخشی از ذهن می دانند و در زیست شناسی بخشی از مغز. در فلسفه پایدار بودن (چیزی که در گذر زمان تداوم یابد) آنرا مد نظر قرار می دهند و زیست روانشناسی وحدت روانی نفس (چگونگی احساس منحصر به فرد بودن توسط مغز) آن را.من میشنوم؛ من میبینم؛ من احساس می کنم، ما این احساسات جدا از هم را چطور به شکل یک کل منسجم دریافت میکنیم؟ چطور همه این خصایص به صورت «من» درک می شوند؟
به یک عکس قدیمی از خودتان نگاه کنید، مثلا عکسی از دوران ابتداییتان. حال در آینه به خودتان نگاه کنید. آیا هر دو شخص یکی هستند؟ اما چگونه ممکن است؟ از نظر ظاهری کهشبیه به هم به نظر نمی رسید. خاطراتتان نیز متفاوت است. تقریبا همه سلول هایی که در جسم کودکیان وجود داشته حال درجسم بزرگسالیتان تغییر کرده است.
من خودم را به عنوان همان شخصی که به دبیرستان میرفت احساس می کنم، همان شخصی که به دانشگاه رفت، همان شخصی که خانواده تشکیل داد و برای شغلش زحمت کشید، دقیقا همان شخصی که هر بار در آینه می بینم. دهه ها گذشته، به تجربیاتم افزوده و خاطراتی اندوخته ام؛ با این حال من هنوز هم خودم را خودم احساس میکنم و از نظر من همه آنچه که تاکنون بوده ام یکی است. «من» همیشه «خودم» هستم. نه تنها به شکلی مداوم بلکه یکسان و واحد. اما بعضی از اندیشمندان می گویند احساسی که ما از خودمان داریم صرفا یک توهم است.
آیا خود من وجود خارجی دارد؟
جان سرل، استاد فلسفه ی ذهن در دانشگاه برکلی کالیفرنیا، در مجموعه تلویزیونی «نزدیک به حقیقت» به کوهن گفت: «مشکلی که با مفهوم هویت شخصی داریم این است که ما احساسمان از خودمان را به عنوان یک واقعیت خارجی در نظر می گیریم. اما این از نظر فلسفی به سختی قابل قبول است، به این دلیل که تجربیات ما دائما در حال تغییر است، به همین شکل همه بخش های بدنمان نیز مدام تغییر می کنند و به طور کلی تک تک مولکول های بدن ما با گذشت زمان با تغییر مواجه می شوند.»
در قرن هجدهم میلادی دیوید هیوم، فیلسوف اسکاتلندی، مفهوم « خود من » را رد کرد. سرل در تفسیر این عقیده ی هیوم می گوید: «هربار که من پیشانی ام را فشار میدهم و حالتی بهت زده به خود میگیرم «این «من» دقیقا در کجای وجودم قرار دارد؟» من دستم را وقتی که سرم را هل می دهد احساس میکنم، ممکن است حالتی از پریشانی را احساس کنم، اما جدا از همه این تجربیات خاص هیچ «منی» در پس همه اینها وجود ندارد.»
ادامه 👇👇👇
@Hot_Cold_Science 📌
هیچ دلیلی وجود ندارد که فرض کنیم نفس ما واقعا پیوسته است و استمرار دارد
از نظر سرل ما می توانیم به تعریف خود من بپردازیم، به عنوان مثال، می توان گفت « خود من » مفهوم ثابتی است از شخصیت فرد است که فارغ از دیگر اجزای فرد بدون تغییر باقی میماند. اما چه چیزی ثابت باقی می ماند؟ جسم فرد، حافظه، شخصیت و یا دیگر موارد، به نظر می رسد که هیچیک از اینها برای تعریف خود کافی نیستند، چون با وجود تغییر یا حتی از بین رفتن هر کدام از آنها ما هنوز هم استمرار مَنیتِ خود را احساس می کنیم. سرل گفت : «ما باید به دنبال آن چیزی باشیم که توانایی درک رفتار منطقی را به ما می دهد. می خواهیم آن «روحی» را بیابیم که در پس همه این هاست، البته اصلا اگر چنین چیزی وجود داشته باشد.»
کالین مک گین فیلسوف بریتانیایی، با این گفته سرل موافق است. به نظر او سردرگمی ما نسبت به مفهوم «خود» در واقع ناشی از عدم شناختمان از ذهن است. او می گوید «خود یک چیز واقعی است ولی منشا آن در مغز است. در واقع استمرار و یگانگی نفس انسان با وجود گذر زمان ناشی از چیزی در مغز است ما نمی دانیم چگونه کار میکند فقط از وجود آن مطمئنیم.
مک گین تاکید می کند که ما هنوز یک تعریف روشن از خود نداریم. او در این باره اظهار داشت: «ما درک کمی از خود داریم، زیرا وقتی «من» را به کار میبریم آن را به صورت اول شخص تجربه میکنیم، ولی نمی دانیم که آن چیزی که «من» خوانده می شود به جز یک حالت ذهنی واقعا چیست. ما حتی نسبت به اینکه چیزی به نام نفس انسان واقعا وجود داشته باشد و ناحیه ای از مغز مختص به آن باشد بی اطلاعیم.»
مک گین این انتقاد را نسبت به نظریه هایی که درباره «خود» ارائه می شوند وارد می داند که چرا اکثر آنها به ندرت به مسئله استمرار هویت شخصی در گذر زمان پرداخته اند. او می گوید: «همه ما به وضوح این را احساس می کنیم که آن چه که از ما چند لحظه قبل وجود داشته است به همان چه که لحظاتی بعد از ما خواهد بود پیوسته و یکپارچه است. این در واقع تعبیری دیگر از همان استمرار و یکپارچگی نفس ما در گذر زمان است.»
البته مک گین وجود هرگونه نیروهای فرا طبیعی در این باره را رد می کند. او می گوید «مردم تصور می کنند که نفس انسان ذاتا چیز عجیب و غریبی است و این یعنی اینکه «خود» باید چیزی فرا طبیعی باشد که می تواند مستقل از مغز هم وجود داشته باشد.» او گفت: « ولی از نظر من نفس انسان ریشه در مغز دارد. و چون ما شناخت بسیار کمی درباره آن داریم صرفا یک دید انتزاعی درباره آن داریم.» اما سوال اینجاست که مک گین از کجا می داند که نفس ما ریشه در مغز فیزیکی مان دارد؟ به کمک چه مکانیزمی به این درک رسیده است؟ حتی تصور اینکه چه جوابی برای این سوال داشته باشد هم برایم مشکل است.
آیا درک ما از مفهوم خود من صرفا یک توهم است؟
بعضی می گویند هیچ چیز مرموز و عجیبی وجود ندارد، چون در واقع هیچ نفسی وجود ندارد و هیچ چیزی به نام «خود» موجودیت ندارد. آیا واقعا احساس درونی ما از هویت شخصیمان صرفا یک توهم است؟ این سوال را من از سوزان بلکمور فراروانشناس سابق که در حال حاضر یک شک گراست پرسیدم. او به سوال من اینگونه جواب داد: «هیچ دلیلی وجود ندارد که فرض کنیم نفس ما واقعا پیوسته است و استمرار دارد. چون اگر بدن یا مغز انسان را مورد بررسی قرار دهیم متوجه می شویم که هیچ محلی که بتوان گفت نفس در آنجا قرار گرفته است وجود ندارد. پس سوال این است که چرا ما احساس می کنیم که چنین چیزی وجود دارد؟»
به نظر بلکمور ما مخلوق احساسات خود هستیم. او میگوید: «توهم استمرار نفس، تنها به این دلیل به وجود می آید که ما تمایل داریم به دنبال چنین چیزی باشیم.» اگرچه همه چیزهایمان لحظه به لحظه در حال تغییر است ولی وقتی همه تجربیاتمان را به هم متصل می کنیم به احساسی درونی از خویشتن میرسیم. او می گوید: « ما در حین بیداری جریان مداومی از آگاهی را تجربه می کنیم در حالی که آنچه در این مدت می گدرد ثابت و یکپارچه نیست. در طول این مدت چیزهای موازی متعددی در جریان است ولی ما غالبا این تصور را داریم که «اوه، این منم، این همان نفس من است» و به همین سادگی داستان خودمان راخلق می کنیم»
او ادامه می دهد: «آنچه که «من» نامیده می شود فقط یک بازسازی ذهنی است. آنچه از ما در ۳۰ دقیقه قبل وجود داشته در ۳۰ دقیقه آینده نیز وجود خواهد داشت، اما این دو دقیقا یک شخص نیستند، آنها صرفا پدیده های مجزایی هستند که در جهان ما در حال رخ دادن است.» او نتیجه گیری می کند: «بنابراین هیچ نفسی نمی میرد» چون هیچ نفسی وجود نداشته که بخواهد از بین برود و «قطعا هیچ نفسی هم بعد از مرگ ادامه نخواهد داشت.» به نظر می رسد سوزان نسبت به مرگ بی تفاوت است و ترسی از آن ندارد، بنابراین از او پرسیدم از نظر او اینکه «هیچ نفس انسانی ای وجود ندارد» خبر خوبی است؟
ادامه 👇👇👇
@Hot_Cold_Science 📌
از نظر سرل ما می توانیم به تعریف خود من بپردازیم، به عنوان مثال، می توان گفت « خود من » مفهوم ثابتی است از شخصیت فرد است که فارغ از دیگر اجزای فرد بدون تغییر باقی میماند. اما چه چیزی ثابت باقی می ماند؟ جسم فرد، حافظه، شخصیت و یا دیگر موارد، به نظر می رسد که هیچیک از اینها برای تعریف خود کافی نیستند، چون با وجود تغییر یا حتی از بین رفتن هر کدام از آنها ما هنوز هم استمرار مَنیتِ خود را احساس می کنیم. سرل گفت : «ما باید به دنبال آن چیزی باشیم که توانایی درک رفتار منطقی را به ما می دهد. می خواهیم آن «روحی» را بیابیم که در پس همه این هاست، البته اصلا اگر چنین چیزی وجود داشته باشد.»
کالین مک گین فیلسوف بریتانیایی، با این گفته سرل موافق است. به نظر او سردرگمی ما نسبت به مفهوم «خود» در واقع ناشی از عدم شناختمان از ذهن است. او می گوید «خود یک چیز واقعی است ولی منشا آن در مغز است. در واقع استمرار و یگانگی نفس انسان با وجود گذر زمان ناشی از چیزی در مغز است ما نمی دانیم چگونه کار میکند فقط از وجود آن مطمئنیم.
مک گین تاکید می کند که ما هنوز یک تعریف روشن از خود نداریم. او در این باره اظهار داشت: «ما درک کمی از خود داریم، زیرا وقتی «من» را به کار میبریم آن را به صورت اول شخص تجربه میکنیم، ولی نمی دانیم که آن چیزی که «من» خوانده می شود به جز یک حالت ذهنی واقعا چیست. ما حتی نسبت به اینکه چیزی به نام نفس انسان واقعا وجود داشته باشد و ناحیه ای از مغز مختص به آن باشد بی اطلاعیم.»
مک گین این انتقاد را نسبت به نظریه هایی که درباره «خود» ارائه می شوند وارد می داند که چرا اکثر آنها به ندرت به مسئله استمرار هویت شخصی در گذر زمان پرداخته اند. او می گوید: «همه ما به وضوح این را احساس می کنیم که آن چه که از ما چند لحظه قبل وجود داشته است به همان چه که لحظاتی بعد از ما خواهد بود پیوسته و یکپارچه است. این در واقع تعبیری دیگر از همان استمرار و یکپارچگی نفس ما در گذر زمان است.»
البته مک گین وجود هرگونه نیروهای فرا طبیعی در این باره را رد می کند. او می گوید «مردم تصور می کنند که نفس انسان ذاتا چیز عجیب و غریبی است و این یعنی اینکه «خود» باید چیزی فرا طبیعی باشد که می تواند مستقل از مغز هم وجود داشته باشد.» او گفت: « ولی از نظر من نفس انسان ریشه در مغز دارد. و چون ما شناخت بسیار کمی درباره آن داریم صرفا یک دید انتزاعی درباره آن داریم.» اما سوال اینجاست که مک گین از کجا می داند که نفس ما ریشه در مغز فیزیکی مان دارد؟ به کمک چه مکانیزمی به این درک رسیده است؟ حتی تصور اینکه چه جوابی برای این سوال داشته باشد هم برایم مشکل است.
آیا درک ما از مفهوم خود من صرفا یک توهم است؟
بعضی می گویند هیچ چیز مرموز و عجیبی وجود ندارد، چون در واقع هیچ نفسی وجود ندارد و هیچ چیزی به نام «خود» موجودیت ندارد. آیا واقعا احساس درونی ما از هویت شخصیمان صرفا یک توهم است؟ این سوال را من از سوزان بلکمور فراروانشناس سابق که در حال حاضر یک شک گراست پرسیدم. او به سوال من اینگونه جواب داد: «هیچ دلیلی وجود ندارد که فرض کنیم نفس ما واقعا پیوسته است و استمرار دارد. چون اگر بدن یا مغز انسان را مورد بررسی قرار دهیم متوجه می شویم که هیچ محلی که بتوان گفت نفس در آنجا قرار گرفته است وجود ندارد. پس سوال این است که چرا ما احساس می کنیم که چنین چیزی وجود دارد؟»
به نظر بلکمور ما مخلوق احساسات خود هستیم. او میگوید: «توهم استمرار نفس، تنها به این دلیل به وجود می آید که ما تمایل داریم به دنبال چنین چیزی باشیم.» اگرچه همه چیزهایمان لحظه به لحظه در حال تغییر است ولی وقتی همه تجربیاتمان را به هم متصل می کنیم به احساسی درونی از خویشتن میرسیم. او می گوید: « ما در حین بیداری جریان مداومی از آگاهی را تجربه می کنیم در حالی که آنچه در این مدت می گدرد ثابت و یکپارچه نیست. در طول این مدت چیزهای موازی متعددی در جریان است ولی ما غالبا این تصور را داریم که «اوه، این منم، این همان نفس من است» و به همین سادگی داستان خودمان راخلق می کنیم»
او ادامه می دهد: «آنچه که «من» نامیده می شود فقط یک بازسازی ذهنی است. آنچه از ما در ۳۰ دقیقه قبل وجود داشته در ۳۰ دقیقه آینده نیز وجود خواهد داشت، اما این دو دقیقا یک شخص نیستند، آنها صرفا پدیده های مجزایی هستند که در جهان ما در حال رخ دادن است.» او نتیجه گیری می کند: «بنابراین هیچ نفسی نمی میرد» چون هیچ نفسی وجود نداشته که بخواهد از بین برود و «قطعا هیچ نفسی هم بعد از مرگ ادامه نخواهد داشت.» به نظر می رسد سوزان نسبت به مرگ بی تفاوت است و ترسی از آن ندارد، بنابراین از او پرسیدم از نظر او اینکه «هیچ نفس انسانی ای وجود ندارد» خبر خوبی است؟
ادامه 👇👇👇
@Hot_Cold_Science 📌
@Hot_Cold_Science 📌
احساس درونی من از یکپارچگی هویت شخصی ام در طول زمان یک احساس واقعی است
او در جواب گفت: «درک این موضوع شخصا حس خوبی به من داد، وقتی چنین چیزی را در می یابیم، می توانیم همه چیز را رها کنیم و بگذاریم که این جهان کار خودش را بکند. دیگر با جهان مبارزه نمی کنیم و دست از تقلا کردن برمی داریم، زیرا هیچ «منی» وجود ندارد که در برابر جهان بایستد. مرگ دیگر دردناک نیست، چون از ابتدا هیچ نفسی وجود نداشته است که حالا بخواهد بمیرد. هر لحظه از جهان فقط یک داستان جدید است.»
از نظر دنیل دنت، استاد فلسفه دانشگاه تافتز، درک ما از «خود» یک توهم خود ساخته است که از تجربه ما از جهان نشات گرفته است. او برای توضیح بهتر این قضیه، نفس انسان را با مرکز گرانش(نقطه ثقل) اشیاء که یک مفهوم انتزاعی است مقایسه کرده است، نقظه ثقل شئ واقعا وجود خارجی ندارد اما ما آنرا واقعی فرض و تجربه می کنیم. دنت در این باره میگوید: «در مواجهه با ادراک پیچیده انسانی، ما سعی میکنیم همه چیز را حول یک نقطه متمرکز کنیم، این همان تلاشی است که منجر به وجود آمدن «خود» می شود که به روایت نقطه ثقل گرانش بسیار شبیه است.»
دنت ادامه می دهد: «در میان مجموعه ی بزرگی از خاطرات، فعالیت ها، امیال و اهداف و … (به عنوان خصیصه های روانی) نفس انسان چگونه تبلور می یابد؟ چه چیزی همه این خصوصیات را داراست؟ این ها سوال هایی است که ما در حین فکر کردن به مفهوم خود با آنها مواجهه می شویم و این یکی از خواص مغز ماست که هنگام برخورد کردن با تناقضات یا ما را مجبور به کنار گذاشتن آنچه که همخوانی ندارد می کند یا اینکه به ساختن داستانی ساختگی برای توجیه تناقض ترغیب می کند و اینجاست که مفهوم خود به وجود می آید.»
اما حال سوالی که پیش می آید این است که چگونه نفس با گذشت زمان و با وجود تغییرات جسم و مغز باز هم ثابت باقی می ماند؟ دنت در این باره جواب داد: «این تصور که نفس انسان یک پدیده کاملا غیرقابل تغییر و منحصر به فرد است تلاشی ناقص برای حل کردن این مشکل است. مثل این می ماند که ظاهر آن را با کاغذ کادو تزئین کرده باشیم ولی باطن آن هنوز هم یک مشکل باقی مانده باشد.»
او ادامه می دهد: «در حال حاضر تنها مکتبی که ادعا می کند جوابی برای این سوال دارد مکتب متافیزیک است که البته ما باید قطعا آن را کنار بگذاریم.» اما دنت عزیز، با عرض پوزش باید بگویم که من نمی توانم آن را رد کنم. به نظر من احساس من از خودم (احساس درونی من از یکپارچگی هویت شخصی ام در طول زمان) یک احساس واقعی است. نمیدانم شاید هم من دارم خودم را گول می زنم؟
پایان
منبع: bigbangpage.com – Livescience.com
t.me/Hot_Cold_Science 📌
احساس درونی من از یکپارچگی هویت شخصی ام در طول زمان یک احساس واقعی است
او در جواب گفت: «درک این موضوع شخصا حس خوبی به من داد، وقتی چنین چیزی را در می یابیم، می توانیم همه چیز را رها کنیم و بگذاریم که این جهان کار خودش را بکند. دیگر با جهان مبارزه نمی کنیم و دست از تقلا کردن برمی داریم، زیرا هیچ «منی» وجود ندارد که در برابر جهان بایستد. مرگ دیگر دردناک نیست، چون از ابتدا هیچ نفسی وجود نداشته است که حالا بخواهد بمیرد. هر لحظه از جهان فقط یک داستان جدید است.»
از نظر دنیل دنت، استاد فلسفه دانشگاه تافتز، درک ما از «خود» یک توهم خود ساخته است که از تجربه ما از جهان نشات گرفته است. او برای توضیح بهتر این قضیه، نفس انسان را با مرکز گرانش(نقطه ثقل) اشیاء که یک مفهوم انتزاعی است مقایسه کرده است، نقظه ثقل شئ واقعا وجود خارجی ندارد اما ما آنرا واقعی فرض و تجربه می کنیم. دنت در این باره میگوید: «در مواجهه با ادراک پیچیده انسانی، ما سعی میکنیم همه چیز را حول یک نقطه متمرکز کنیم، این همان تلاشی است که منجر به وجود آمدن «خود» می شود که به روایت نقطه ثقل گرانش بسیار شبیه است.»
دنت ادامه می دهد: «در میان مجموعه ی بزرگی از خاطرات، فعالیت ها، امیال و اهداف و … (به عنوان خصیصه های روانی) نفس انسان چگونه تبلور می یابد؟ چه چیزی همه این خصوصیات را داراست؟ این ها سوال هایی است که ما در حین فکر کردن به مفهوم خود با آنها مواجهه می شویم و این یکی از خواص مغز ماست که هنگام برخورد کردن با تناقضات یا ما را مجبور به کنار گذاشتن آنچه که همخوانی ندارد می کند یا اینکه به ساختن داستانی ساختگی برای توجیه تناقض ترغیب می کند و اینجاست که مفهوم خود به وجود می آید.»
اما حال سوالی که پیش می آید این است که چگونه نفس با گذشت زمان و با وجود تغییرات جسم و مغز باز هم ثابت باقی می ماند؟ دنت در این باره جواب داد: «این تصور که نفس انسان یک پدیده کاملا غیرقابل تغییر و منحصر به فرد است تلاشی ناقص برای حل کردن این مشکل است. مثل این می ماند که ظاهر آن را با کاغذ کادو تزئین کرده باشیم ولی باطن آن هنوز هم یک مشکل باقی مانده باشد.»
او ادامه می دهد: «در حال حاضر تنها مکتبی که ادعا می کند جوابی برای این سوال دارد مکتب متافیزیک است که البته ما باید قطعا آن را کنار بگذاریم.» اما دنت عزیز، با عرض پوزش باید بگویم که من نمی توانم آن را رد کنم. به نظر من احساس من از خودم (احساس درونی من از یکپارچگی هویت شخصی ام در طول زمان) یک احساس واقعی است. نمیدانم شاید هم من دارم خودم را گول می زنم؟
پایان
منبع: bigbangpage.com – Livescience.com
t.me/Hot_Cold_Science 📌
Telegram
《 Hot or Cold 》 Science 🔍
وقتی آزمایش های متفاوت، نتایج یکسان و یکنواختی به شما می دهد، دیگر به عقیده و نظر شما بستگی ندارد. خوبی علم همین است،
چه به آن باور داشته باشید و چه نداشته باشید، راست است و حقیقت دارد. بخاطر این است که کارایی دارد و جواب می دهد.
@Kamran_shameless
چه به آن باور داشته باشید و چه نداشته باشید، راست است و حقیقت دارد. بخاطر این است که کارایی دارد و جواب می دهد.
@Kamran_shameless
#هویت_انسانی
می توان خورد بدون آنکه به قوانین هضم اشنا بود،
می توان نفس کشید بدون آشنایی با قوانین تنفس،
می توان فکر کرد بدون آشنایی با قوانین یا طبیعت فکر، می توان شناخت بدون شناختن شناخت.
ولی آنطور که در تنفس و تغذیه خفگی یا مسمومیت
فوری مشخص می شود
خطا و توهم در شناخت خود را
به صورت خطا و توهم نشان
نمی دهد.دکارت می گوید،
((خطا به صورت خطا خود را نشان نمی دهد)) همان طور که مارکس وانگلس گفته اند.
انسان همیشه از خود و از انچه انجام میدهد و از آنچه باید انجام دهد و از جهانی که در آن زندگی می کند تصور .
نا درستی داشته است.
#ادگارد_مورن
@Hot_Cold_Science 📌
می توان خورد بدون آنکه به قوانین هضم اشنا بود،
می توان نفس کشید بدون آشنایی با قوانین تنفس،
می توان فکر کرد بدون آشنایی با قوانین یا طبیعت فکر، می توان شناخت بدون شناختن شناخت.
ولی آنطور که در تنفس و تغذیه خفگی یا مسمومیت
فوری مشخص می شود
خطا و توهم در شناخت خود را
به صورت خطا و توهم نشان
نمی دهد.دکارت می گوید،
((خطا به صورت خطا خود را نشان نمی دهد)) همان طور که مارکس وانگلس گفته اند.
انسان همیشه از خود و از انچه انجام میدهد و از آنچه باید انجام دهد و از جهانی که در آن زندگی می کند تصور .
نا درستی داشته است.
#ادگارد_مورن
@Hot_Cold_Science 📌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
😴 موضوع: چرا خواب میبینیم؟👆
معنی خوابهایی که میبینیم چی هستن؟
این ویدیو بطور حتم به بسیاری از سوالات شما در مورد خواب جواب خواهد داد.
@Hot_Cold_Science 📌
معنی خوابهایی که میبینیم چی هستن؟
این ویدیو بطور حتم به بسیاری از سوالات شما در مورد خواب جواب خواهد داد.
@Hot_Cold_Science 📌
#روانشناسی_تکاملی
«ما نوع خاصی از میمونها هستیم»
@Hot_Cold_Science 📌
برگردان: محمد رادفر
از کریستفر رایان و همسرش سیسیلدا جتا نویسندگان کتاب « ریشه سکس در ماقبل تاریخ» قبلا گزارشی ترجمه کردیم. کتاب آنها همچنان از پرفروش ترین هاست و در بسیاری از شهرهای امریکای شمالی و اروپا سفر انتشاراتی برای معرفی کتاب شان دارند. او برای سومین بار برای سخنرانی در TED دعوت شده است. ما گوشه هایی از سخنرانی محقق امریکایی را برای تان تهیه کردیم.
کریستوفر رایان با شوخ طبعی تمام سخنرانی اش را با این ادعا آغاز می کند که: « از نظر رفتار و اعمال جنسی، ما شاخه جدا شده ایی از نسل میمونها نیستیم. ما در حقیقت خودمان نوع خاصی از میمونها هستیم. نسبت شباهت و نزدیکی ما به شمپانزه و بانوبو بیشتر از شباهت آن دو به اورانگوتان، گوریل و سایر میمون سانان است.»
اما اینکه چه نوع خاصی از میمونها هستیم پرسشی است که زوج محقق سالهاست در باره آن کار می کنند. ما می دانیم که انسانها از ۲۰۰ هزار سال پیش فیزیک کنونی را کسب کرده اند و در ضمن می دانیم که فقط از حدود ۱۰ هزار سال پیش بود که بخشی از بشر در یک نقطه ماندگار شد و از طریق استفاده از مزرعه کشاورزی به تولید بیشتری دست یابد.
دکتر رایان قبل از هر چیز توجه حضار را به این واقعیت جلب می کند که بعد از مطرح شدن تئوری تکامل داروین، همواره یک شیوه روایت در باره رقابت زنان و مردان شکل گرفت. اعتقاد محافل علمی این بود که زنان و مردان در یک جدال دائم به سر می برند و اینکه مردان از بدو تاریخ طبیعی بشر، زنان را با غذا، امنیت و تهیه مکانی برای زندگی، وا می داشتند که وارد یک تعهد جنسی گردند.
این نوع تفسیر از زندگی اجتماعی اجداد اولیه به دلائل مختلف ثابت شده است که غلط است. بشر اولیه قبل از اختراع کشاورزی وقتی که در قبیله کوچ نشین و در یک سیستم « عدالت و مشارکت اجباری» زندگی می کرد رفتار جنسی زنان و مردان محدود به یک جمع دو نفره نمی شد و خبری از کنترل و تصاحب همدیگر نبود.
انسانها و اورانگوتان تنها حیوانات میمون سان هستند که از رو به رو با هم سکس دارند. این دو موجود تنها میمون هایی هستند که کیسه نگهداری تخم شان با فاصله از بدن شان قرار دارد. سخنران به این مثال در مورد فعال بودن و آماده بودن مردها بسنده می کند که داشتن کیسهِ تخم بیرون از بدنِ در مردان و اورانگوتان، شبیه داشتن یخچال پر از آبجوی خنک در زیرزمین است و طبیعتاً، مردی با یخچال خنک همیشه آماده است تا میزبان خوبی برای پارتی و ملاقات های جذاب باشد. به عبارتی مردان و اورانگوتان همیشه آماده سکس هستند.
داروین همانطور که به اعضای تناسلی شامپانزه ماده خیره می شد نمی توانست از مرز اندیشه های سنتی عبور کند و پیگیری نماید که هر شامپانزه ماده در هر ساعت بین ۱ تا ۴ بار با شامپانزه های مختلف درون گروه خود رابطه جنسی دارد. در حال حاضر می دانیم که انسانها دفعات سکس شان برای یک توِلید مثل ۱۰۰۰ بار است و میمون بانوبو ماده، در ۹۰ درصد دوران قاعدگی ماهانه، قادر به فعالیت جنسی می باشد.
دکتر رایان مثل همیشه به این سئوال و ابهام مجبور می شود جواب دهد که دیدگاه هایش، ترویج و تشویق رابطه آزاد جنسی را مد نظر قرار داده است در حالی که باز هم با شوخ طبعی از یک مثال طبیعی بهره می گیرد و می افزاید: « اگر بگوییم انسان ها به طور غریزی گوشتخوار بوده اند آیا بدین مفهوم است که گیاهخواری انسانهای معاصر بد و غلط است؟»
نشانه های باستان شناسی و تحقیقات اجتماعی با استاندارد سنتی ِ تعهد جنسی دونفر به هم، هماهنگی ندارد و جوامع بسیاری وجود دارند که از سیستم زن و شوهری (کلوپ جنسی دو نفره) بهره نمی گیرند. جوامعی هستند که فرزندان، چندین پدر دارند و جوامعی هم هستند که سکس هیچ رابطه ایی با شرم و گناه ندارد و …
سخنران تنها امیدش این است که به مخاطبانش بگوید: « تضاد و تناقض بین احساسی است که ما داریم و احساسی که به ما توصیه شده داشته باشیم.»
به نظر نویسندگان کتاب، زوج محقق کریستوفر رایان و سیسیلدا جتا، هدف اصلی شان این است که مردان از خودشان بپرسند چرا یک حق بی چون و چرا برای خود قائل هستند که رفتار جنسی زنان را مطابق ارزش های خود کنترل کنند؟ جنگ اصلی و واقعی باید با ارزش های سنتی باشد که نیاز وامیال انسانها را به تملک خصوصی در می اورد.
به عبارت دیگر مردان از مریخ نیامدند و زنان از ونوس. حقیقت این است که هم زنان و هم مردان از افریقا آمده اند.
بنمایه ها:
The vastness of human sexuality: Christopher Ryan at TED2013
https://goo.gl/xUVmjd
Sex at Dawn
@Hot_Cold_Science 📌
https://www.ted.com/talks/christopher_ryan_are_we_designed_to_be_sexual_omnivores
«ما نوع خاصی از میمونها هستیم»
@Hot_Cold_Science 📌
برگردان: محمد رادفر
از کریستفر رایان و همسرش سیسیلدا جتا نویسندگان کتاب « ریشه سکس در ماقبل تاریخ» قبلا گزارشی ترجمه کردیم. کتاب آنها همچنان از پرفروش ترین هاست و در بسیاری از شهرهای امریکای شمالی و اروپا سفر انتشاراتی برای معرفی کتاب شان دارند. او برای سومین بار برای سخنرانی در TED دعوت شده است. ما گوشه هایی از سخنرانی محقق امریکایی را برای تان تهیه کردیم.
کریستوفر رایان با شوخ طبعی تمام سخنرانی اش را با این ادعا آغاز می کند که: « از نظر رفتار و اعمال جنسی، ما شاخه جدا شده ایی از نسل میمونها نیستیم. ما در حقیقت خودمان نوع خاصی از میمونها هستیم. نسبت شباهت و نزدیکی ما به شمپانزه و بانوبو بیشتر از شباهت آن دو به اورانگوتان، گوریل و سایر میمون سانان است.»
اما اینکه چه نوع خاصی از میمونها هستیم پرسشی است که زوج محقق سالهاست در باره آن کار می کنند. ما می دانیم که انسانها از ۲۰۰ هزار سال پیش فیزیک کنونی را کسب کرده اند و در ضمن می دانیم که فقط از حدود ۱۰ هزار سال پیش بود که بخشی از بشر در یک نقطه ماندگار شد و از طریق استفاده از مزرعه کشاورزی به تولید بیشتری دست یابد.
دکتر رایان قبل از هر چیز توجه حضار را به این واقعیت جلب می کند که بعد از مطرح شدن تئوری تکامل داروین، همواره یک شیوه روایت در باره رقابت زنان و مردان شکل گرفت. اعتقاد محافل علمی این بود که زنان و مردان در یک جدال دائم به سر می برند و اینکه مردان از بدو تاریخ طبیعی بشر، زنان را با غذا، امنیت و تهیه مکانی برای زندگی، وا می داشتند که وارد یک تعهد جنسی گردند.
این نوع تفسیر از زندگی اجتماعی اجداد اولیه به دلائل مختلف ثابت شده است که غلط است. بشر اولیه قبل از اختراع کشاورزی وقتی که در قبیله کوچ نشین و در یک سیستم « عدالت و مشارکت اجباری» زندگی می کرد رفتار جنسی زنان و مردان محدود به یک جمع دو نفره نمی شد و خبری از کنترل و تصاحب همدیگر نبود.
انسانها و اورانگوتان تنها حیوانات میمون سان هستند که از رو به رو با هم سکس دارند. این دو موجود تنها میمون هایی هستند که کیسه نگهداری تخم شان با فاصله از بدن شان قرار دارد. سخنران به این مثال در مورد فعال بودن و آماده بودن مردها بسنده می کند که داشتن کیسهِ تخم بیرون از بدنِ در مردان و اورانگوتان، شبیه داشتن یخچال پر از آبجوی خنک در زیرزمین است و طبیعتاً، مردی با یخچال خنک همیشه آماده است تا میزبان خوبی برای پارتی و ملاقات های جذاب باشد. به عبارتی مردان و اورانگوتان همیشه آماده سکس هستند.
داروین همانطور که به اعضای تناسلی شامپانزه ماده خیره می شد نمی توانست از مرز اندیشه های سنتی عبور کند و پیگیری نماید که هر شامپانزه ماده در هر ساعت بین ۱ تا ۴ بار با شامپانزه های مختلف درون گروه خود رابطه جنسی دارد. در حال حاضر می دانیم که انسانها دفعات سکس شان برای یک توِلید مثل ۱۰۰۰ بار است و میمون بانوبو ماده، در ۹۰ درصد دوران قاعدگی ماهانه، قادر به فعالیت جنسی می باشد.
دکتر رایان مثل همیشه به این سئوال و ابهام مجبور می شود جواب دهد که دیدگاه هایش، ترویج و تشویق رابطه آزاد جنسی را مد نظر قرار داده است در حالی که باز هم با شوخ طبعی از یک مثال طبیعی بهره می گیرد و می افزاید: « اگر بگوییم انسان ها به طور غریزی گوشتخوار بوده اند آیا بدین مفهوم است که گیاهخواری انسانهای معاصر بد و غلط است؟»
نشانه های باستان شناسی و تحقیقات اجتماعی با استاندارد سنتی ِ تعهد جنسی دونفر به هم، هماهنگی ندارد و جوامع بسیاری وجود دارند که از سیستم زن و شوهری (کلوپ جنسی دو نفره) بهره نمی گیرند. جوامعی هستند که فرزندان، چندین پدر دارند و جوامعی هم هستند که سکس هیچ رابطه ایی با شرم و گناه ندارد و …
سخنران تنها امیدش این است که به مخاطبانش بگوید: « تضاد و تناقض بین احساسی است که ما داریم و احساسی که به ما توصیه شده داشته باشیم.»
به نظر نویسندگان کتاب، زوج محقق کریستوفر رایان و سیسیلدا جتا، هدف اصلی شان این است که مردان از خودشان بپرسند چرا یک حق بی چون و چرا برای خود قائل هستند که رفتار جنسی زنان را مطابق ارزش های خود کنترل کنند؟ جنگ اصلی و واقعی باید با ارزش های سنتی باشد که نیاز وامیال انسانها را به تملک خصوصی در می اورد.
به عبارت دیگر مردان از مریخ نیامدند و زنان از ونوس. حقیقت این است که هم زنان و هم مردان از افریقا آمده اند.
بنمایه ها:
The vastness of human sexuality: Christopher Ryan at TED2013
https://goo.gl/xUVmjd
Sex at Dawn
@Hot_Cold_Science 📌
https://www.ted.com/talks/christopher_ryan_are_we_designed_to_be_sexual_omnivores
Ted
Are we designed to be sexual omnivores?
An idea permeates our modern view of relationships: that men and women have always paired off in sexually exclusive relationships. But before the dawn of agriculture, humans may actually have been quite promiscuous. Author Christopher Ryan walks us through…
🔐
⭕️ چرا #عقاید بد جان سخت هستند ؟ - ریشه های #علمی #تعصب در #باورها
🖋 نویسنده : گرگوری دبلیو لستر / برگردان : علی محمد طباطبایی
از آنجا كه باور های ما برای افزایش توانایی در مبارزه برای بقاء در نظر گرفته شده است، بنابراین آنها به جهت مسائل زیست شناختی به نحوی طراحی شده اند كه در برابر تغییرات به شدت مقاوت كنند. برای تغییر دادن باور ها انسان های شك اندیش باید در کنار مورد بحث قرار دادن داده ها و اطلاعات موجود در مغز، موضوعات مبتنی بر بقاء در مغز را مورد ملاحظه قرار دهند.
از آنجا که یکی از اصل های اساسی چه در طرز تفكر شك اندیشانه و چه در تحقیقات علمی بر این مبنا قرار گرفته است كه باورها می توانند غلط باشند، اغلب برای اهل علم و اهل شك گیج كننده و آزارنده است كه باور های بسیاری از مردم در برابر شواهدی حاكی از عدم صحت آنها همچنان بدون تغییر باقی می مانند. ما تعجب می كنیم از اینكه مردم چگونه قادر هستند به باور هایی كه با حقایق موجود در تناقض قرار گرفته اند همچنان وفادار بمانند.
این تحیر و شگفتی در اندیشمندان شكاك ممكن است به ایجاد تمایلی ناگوار برای تحقیر و کوچک جلوه دادن افرادی بینجامد كه عقایدشان در واكنش به شواهد و مدارك موجود همچنان بدون تغییر می مانند. چنین افرادی شاید به عنوان اشخاصی فرومایه، نادان و یا مجنون نگریسته شوند. این شیوه ی برخورد حاصل ناكامی اهل شك در پی بردن به منظور زیست شناختی باور ها و ناتوانی در دریافت ضرورت عصب شناختی آنها و آنهم در هنگامی است كه این باورها با سماجت و سرسختی تمام در برابر تغییرات مقامت كرده و ثابت می مانند. حقیقت این است كه با وجود تفكر همه جانبه و باریك بینانه ی اهل شك بسیاری از آنها درك روشن و منطقی در مورد اینكه باور ها اصلاً چه هستند ندارند و نمی دانند چرا عقاید و باور های اشتباه به سادگی از بین نمی روند. درك و دریافت اهداف زیست شناختی باور ها می تواند به اهل شك كمك كند تا در چالش عقاید غیر معقول و همچنین انتقال نتایج علمی بسیار مفید تر و موثر تر باشند. ✔️
🔴 ادامه مقاله داخل فایل پی دی اف 👇👇👇
@Hot_Cold_Science 📌
https://t.me/fanpersian/134
⭕️ چرا #عقاید بد جان سخت هستند ؟ - ریشه های #علمی #تعصب در #باورها
🖋 نویسنده : گرگوری دبلیو لستر / برگردان : علی محمد طباطبایی
از آنجا كه باور های ما برای افزایش توانایی در مبارزه برای بقاء در نظر گرفته شده است، بنابراین آنها به جهت مسائل زیست شناختی به نحوی طراحی شده اند كه در برابر تغییرات به شدت مقاوت كنند. برای تغییر دادن باور ها انسان های شك اندیش باید در کنار مورد بحث قرار دادن داده ها و اطلاعات موجود در مغز، موضوعات مبتنی بر بقاء در مغز را مورد ملاحظه قرار دهند.
از آنجا که یکی از اصل های اساسی چه در طرز تفكر شك اندیشانه و چه در تحقیقات علمی بر این مبنا قرار گرفته است كه باورها می توانند غلط باشند، اغلب برای اهل علم و اهل شك گیج كننده و آزارنده است كه باور های بسیاری از مردم در برابر شواهدی حاكی از عدم صحت آنها همچنان بدون تغییر باقی می مانند. ما تعجب می كنیم از اینكه مردم چگونه قادر هستند به باور هایی كه با حقایق موجود در تناقض قرار گرفته اند همچنان وفادار بمانند.
این تحیر و شگفتی در اندیشمندان شكاك ممكن است به ایجاد تمایلی ناگوار برای تحقیر و کوچک جلوه دادن افرادی بینجامد كه عقایدشان در واكنش به شواهد و مدارك موجود همچنان بدون تغییر می مانند. چنین افرادی شاید به عنوان اشخاصی فرومایه، نادان و یا مجنون نگریسته شوند. این شیوه ی برخورد حاصل ناكامی اهل شك در پی بردن به منظور زیست شناختی باور ها و ناتوانی در دریافت ضرورت عصب شناختی آنها و آنهم در هنگامی است كه این باورها با سماجت و سرسختی تمام در برابر تغییرات مقامت كرده و ثابت می مانند. حقیقت این است كه با وجود تفكر همه جانبه و باریك بینانه ی اهل شك بسیاری از آنها درك روشن و منطقی در مورد اینكه باور ها اصلاً چه هستند ندارند و نمی دانند چرا عقاید و باور های اشتباه به سادگی از بین نمی روند. درك و دریافت اهداف زیست شناختی باور ها می تواند به اهل شك كمك كند تا در چالش عقاید غیر معقول و همچنین انتقال نتایج علمی بسیار مفید تر و موثر تر باشند. ✔️
🔴 ادامه مقاله داخل فایل پی دی اف 👇👇👇
@Hot_Cold_Science 📌
https://t.me/fanpersian/134
Telegram
Hot or Cold media +
@Hot_Cold_Science 📌
#روانشناسی_تکاملی
آیا ازدواج به تاریخ می پیوندد؟
@Hot_Cold_Science
`به عقیده زن و شوهر محقق و پزشک، سیسلدا جِتا و کریستوفر رایان، ضرورتهای محدود معیشتی برای پذیرش نهاد ازدواج در حال تغییر است و انکار آن به گسترش هرچه بیشتر دروغ، تزویر، شرم، گناه و ناهنجاریهای اجتماعی و اخلاقی دامن میزند. این دو نویسنده در فصلهای مختلف کتاب خود« ریشههای سکس در ماقبل تاریخ» به طرح سئوالهای کلی در باره ازدواج پرداختند و به آنها پاسخ دادند.
ما چه تفاوتی از نظر فعالیت جنسی با سایر حیوانات داریم؟
بر عکس تصویری که از انسان «شریف» دارید تقریباً همه حیوانات روی زمین فقط برای تولید مثل فعالیت جنسی دارند ولی این بشر و پسر عموهایش بونوبوها هستند که به هزاران دلیل مختلف به رابطه جنسی تمایل پیدا میکنند. ما سکس داریم چون لذتبخش است، ما سکس داریم تا پیوند عاطفی مان با دیگری محکمتر شود. ما سکس داریم چون میخواهیم احساس غرور کنیم. ما برای پایان دادن به دعواهای قبیلگی، تضمین پیمان صلح، افزایش اعتماد در شراکت اقتصادی، گسترش مذاهب، رقابت، حسادت، کنجکاوی و در موارد بسیار نادری نیز برای بچهدار شدن به رابطه جنسی متوسل میشویم.
تازه همه ماجرا و صرف وقت و انرژی به لحظات مربوط به رابطه جنسی محدود نمیشود؛ جنون جنسی ما، در سایر مواقعی که سکس نداریم درگیر تخیلورزی، برنامهریزی برای سکس بعدی، یادآوری سکس قبلی، و دستیابی به سرگرمیهایی است که احساس جنسی ما را تقویت کند. تازه به غیر از آن، رمان و شعر میخوانیم و مد راه میاندازیم تا برای دیگران جذابتر شویم و…
چرا رابطه زناشویی طولانیمدت برای بسیاری از زنان و مردان تحملناپذیر میشود؟
ما به عنوان یکی از موجودات رسته پستانداران، تحول بیولوژیک خود را مدیون نوجویی و تنوعطلبی جنسی هستیم. مسئله مهمی که در علم ژنتیک کشف شده، این است که گرایش به شریک جدید (کولریج اِفکت) و بیمیلی به شریک جنسی آشنا (وِسترمارک اِفکت) باعث شد تا بشر بر خلاف سایر حیوانات اجتماعی، از زناشویی فامیلی بین اعضای خانواده فاصله بگیرد.
این تحول بیولوژیک انگیزهبخش شجاعت اجداد اولیه ما شد تا از قبیلههای بسیار کوچک فامیل خود جدا شوند و در پی یافتن شریک جنسی جدید، به قبیله و خانواده جدید بپیوندد. این تنوع جنسی به افزایش قابلیت ژن در نسلهای بعدی انجامید و به خودی خود همچون پرتاب سنگی در مرداب حیوانی اولیه، که مادر با پسرش میخوابید و پدر با دختر و خواهران با برادرانشان، باعث به وجود آمدن موج سالمتری از انسان به معنای دقیق کلمه شده است. به تعبیر علمی، این اخلاقیترین تحولی بود که ما را از سایر جانوران متمایز کرد.
حتی اگر ما به شکل طبیعی در فعالیت جنسی تنوعطلبی داریم، این سوال پیش میآید که چون موجودی عاقل و دارای وجدان هستیم، چه اشکالی دارد که در طول زندگی به یک شریک جنسی وفادار باشیم؟
هیچ اشکالی در این انتخاب نیست، البته اگر به این نکته واقف باشید که تصمیم و رفتار شما با مسیر تحول تکاملی تان همخوانی ندارد. برای مثال، شاید با رضایت کامل به درخواست یک شغل شبکار جواب مثبت بدهید، ولی باید متوجه باشید که سیستم خواب و بیداری شما کاملاً به هم میریزد و خطر بیماریهایی نظیر نارساییهای قلبی، بیماریهای گوارشی و حتی سرطان، در شما افزایش مییابد. شما میتوانید تصمیم بگیرید که کفش تنگ بپوشید، و هر روز در رژیم غذاییتان ساندویچهای چرب و بستنی وجود داشته باشد. ما حتی میتوانیم در تمام عمرمان باکره بمانیم و یا تمام زندگیمان را با یک نفر به سر ببریم، به شرطی که از تاثیرات انتخاب خود و تعارض و تناقض آن با نحوه وجودیمان آگاه باشیم.
چرا مردان میانسال و مسن تن به هر دردسری میدهند تا به زنان خیلی جوانتر برسند؟
این نگرانی و جستجو، رابطه مستقیم با نقش هورمون جنسی (تستسترون) در مردان سنین بالا دارد. اوج برخورداری از هورمون جنسی در مردان در ۲۰ سالگی است و از آن پس، همراه با کم شدن آرام و مداوم هورمون فوق، میل زندگی و انرژی، آرزوها و شادابی مردان نیز فروکش میکند. پایین آمدن تستسترون در مردان، رابطه دقیقی با افزایش یأس و افسردگی، حمله قلبی و بیخوابی دارد.
یکی از مهمترین شگردها برای بالا بردن میزان هورمون جنسی در بدن مردان، آشنایی با یک زن جدید است. یک محقق در تحقیقاتش ثبت کرده است که یک گفتوگوی کوتاه با یک زن جذاب غریبه، در ظرف چند دقیقه حدود ۱۴ درصد بر مقدار هورمون جنسی مرد میافزاید. ما در کتاب خود نشان میدهیم که چرا مردان میانسال و حتی پیر، بعد از آشنایی و تمدید رابطه با زنی جوان، احساسات ناشی از افزایش هورمون خود را با عشق اشتباه میگیرند و تن به انتخاب جدیدی میدهند که عواقب ناگواری برای زندگی زناشویی و عزیزانشان خواهد داشت.
اگر تکهمسری طبیعی نیست، پس چرا ازدواج یک نهاد زناشویی جهانی است؟
ادامه...👇👇👇
t.me/Hot_Cold_Science 📌
آیا ازدواج به تاریخ می پیوندد؟
@Hot_Cold_Science
`به عقیده زن و شوهر محقق و پزشک، سیسلدا جِتا و کریستوفر رایان، ضرورتهای محدود معیشتی برای پذیرش نهاد ازدواج در حال تغییر است و انکار آن به گسترش هرچه بیشتر دروغ، تزویر، شرم، گناه و ناهنجاریهای اجتماعی و اخلاقی دامن میزند. این دو نویسنده در فصلهای مختلف کتاب خود« ریشههای سکس در ماقبل تاریخ» به طرح سئوالهای کلی در باره ازدواج پرداختند و به آنها پاسخ دادند.
ما چه تفاوتی از نظر فعالیت جنسی با سایر حیوانات داریم؟
بر عکس تصویری که از انسان «شریف» دارید تقریباً همه حیوانات روی زمین فقط برای تولید مثل فعالیت جنسی دارند ولی این بشر و پسر عموهایش بونوبوها هستند که به هزاران دلیل مختلف به رابطه جنسی تمایل پیدا میکنند. ما سکس داریم چون لذتبخش است، ما سکس داریم تا پیوند عاطفی مان با دیگری محکمتر شود. ما سکس داریم چون میخواهیم احساس غرور کنیم. ما برای پایان دادن به دعواهای قبیلگی، تضمین پیمان صلح، افزایش اعتماد در شراکت اقتصادی، گسترش مذاهب، رقابت، حسادت، کنجکاوی و در موارد بسیار نادری نیز برای بچهدار شدن به رابطه جنسی متوسل میشویم.
تازه همه ماجرا و صرف وقت و انرژی به لحظات مربوط به رابطه جنسی محدود نمیشود؛ جنون جنسی ما، در سایر مواقعی که سکس نداریم درگیر تخیلورزی، برنامهریزی برای سکس بعدی، یادآوری سکس قبلی، و دستیابی به سرگرمیهایی است که احساس جنسی ما را تقویت کند. تازه به غیر از آن، رمان و شعر میخوانیم و مد راه میاندازیم تا برای دیگران جذابتر شویم و…
چرا رابطه زناشویی طولانیمدت برای بسیاری از زنان و مردان تحملناپذیر میشود؟
ما به عنوان یکی از موجودات رسته پستانداران، تحول بیولوژیک خود را مدیون نوجویی و تنوعطلبی جنسی هستیم. مسئله مهمی که در علم ژنتیک کشف شده، این است که گرایش به شریک جدید (کولریج اِفکت) و بیمیلی به شریک جنسی آشنا (وِسترمارک اِفکت) باعث شد تا بشر بر خلاف سایر حیوانات اجتماعی، از زناشویی فامیلی بین اعضای خانواده فاصله بگیرد.
این تحول بیولوژیک انگیزهبخش شجاعت اجداد اولیه ما شد تا از قبیلههای بسیار کوچک فامیل خود جدا شوند و در پی یافتن شریک جنسی جدید، به قبیله و خانواده جدید بپیوندد. این تنوع جنسی به افزایش قابلیت ژن در نسلهای بعدی انجامید و به خودی خود همچون پرتاب سنگی در مرداب حیوانی اولیه، که مادر با پسرش میخوابید و پدر با دختر و خواهران با برادرانشان، باعث به وجود آمدن موج سالمتری از انسان به معنای دقیق کلمه شده است. به تعبیر علمی، این اخلاقیترین تحولی بود که ما را از سایر جانوران متمایز کرد.
حتی اگر ما به شکل طبیعی در فعالیت جنسی تنوعطلبی داریم، این سوال پیش میآید که چون موجودی عاقل و دارای وجدان هستیم، چه اشکالی دارد که در طول زندگی به یک شریک جنسی وفادار باشیم؟
هیچ اشکالی در این انتخاب نیست، البته اگر به این نکته واقف باشید که تصمیم و رفتار شما با مسیر تحول تکاملی تان همخوانی ندارد. برای مثال، شاید با رضایت کامل به درخواست یک شغل شبکار جواب مثبت بدهید، ولی باید متوجه باشید که سیستم خواب و بیداری شما کاملاً به هم میریزد و خطر بیماریهایی نظیر نارساییهای قلبی، بیماریهای گوارشی و حتی سرطان، در شما افزایش مییابد. شما میتوانید تصمیم بگیرید که کفش تنگ بپوشید، و هر روز در رژیم غذاییتان ساندویچهای چرب و بستنی وجود داشته باشد. ما حتی میتوانیم در تمام عمرمان باکره بمانیم و یا تمام زندگیمان را با یک نفر به سر ببریم، به شرطی که از تاثیرات انتخاب خود و تعارض و تناقض آن با نحوه وجودیمان آگاه باشیم.
چرا مردان میانسال و مسن تن به هر دردسری میدهند تا به زنان خیلی جوانتر برسند؟
این نگرانی و جستجو، رابطه مستقیم با نقش هورمون جنسی (تستسترون) در مردان سنین بالا دارد. اوج برخورداری از هورمون جنسی در مردان در ۲۰ سالگی است و از آن پس، همراه با کم شدن آرام و مداوم هورمون فوق، میل زندگی و انرژی، آرزوها و شادابی مردان نیز فروکش میکند. پایین آمدن تستسترون در مردان، رابطه دقیقی با افزایش یأس و افسردگی، حمله قلبی و بیخوابی دارد.
یکی از مهمترین شگردها برای بالا بردن میزان هورمون جنسی در بدن مردان، آشنایی با یک زن جدید است. یک محقق در تحقیقاتش ثبت کرده است که یک گفتوگوی کوتاه با یک زن جذاب غریبه، در ظرف چند دقیقه حدود ۱۴ درصد بر مقدار هورمون جنسی مرد میافزاید. ما در کتاب خود نشان میدهیم که چرا مردان میانسال و حتی پیر، بعد از آشنایی و تمدید رابطه با زنی جوان، احساسات ناشی از افزایش هورمون خود را با عشق اشتباه میگیرند و تن به انتخاب جدیدی میدهند که عواقب ناگواری برای زندگی زناشویی و عزیزانشان خواهد داشت.
اگر تکهمسری طبیعی نیست، پس چرا ازدواج یک نهاد زناشویی جهانی است؟
ادامه...👇👇👇
t.me/Hot_Cold_Science 📌
Telegram
《 Hot or Cold 》 Science 🔍
وقتی آزمایش های متفاوت، نتایج یکسان و یکنواختی به شما می دهد، دیگر به عقیده و نظر شما بستگی ندارد. خوبی علم همین است،
چه به آن باور داشته باشید و چه نداشته باشید، راست است و حقیقت دارد. بخاطر این است که کارایی دارد و جواب می دهد.
@Kamran_shameless
چه به آن باور داشته باشید و چه نداشته باشید، راست است و حقیقت دارد. بخاطر این است که کارایی دارد و جواب می دهد.
@Kamran_shameless
همه جامعهشناسان و مردمشناسان که ازدواج را امری فراگیر در اجتماعات بشری میدانند، در مورد تعریف دقیق ازدواج مشکل دارند. در کتاب «ریشههای سکس در ماقبل تاریخ» تلاش میکنیم توضیح دهیم که جوامعی هم هستند که زوج ازدواج کرده توقعی برای مقید بودن به رابطه ممحدود جنسی، تبادل و اشتراک دارایی، حتی وظایف بچهداری ندارند ولی با این حال، مردمشناسان از کلمه ازدواج برای نام بردن این نهاد اجتماعی استفاده میکنند
پس در این میان عشق چه نقشی دارد؟
اغلب مردم با هم ازدواج میکنند چون میگویند عاشق همدیگر شدهاند که صد البته حقیقتی موقت بیش نیست. ما به جای آنکه از احساس زیبایِ عشق لذت ببریم، آن را در نهاد زناشویی به قراردادی ابدی تبدیل میکنیم. به گفته گوته، شاعر آلمانی: «عشق یک ایدهآل است و ازدواج یک واقعیت، مغلطه بین ایده و واقعیت چیزی جز عذاب در بر نخواهد داشت.»
قابلیت عشقورزی شاید مهمترین مشخصه انسانی ما باشد. در حقیقت، اغلب انسانشناسان به رابطه مشترک و درازمدت بین یک جفت حتی در بیبند و بارترین جوامع انسانی نیز شهادت میدهند. اما کتاب ما بر روی تکامل جنسی بشر تمرکز دارد و به تحولات احساسی بشر نمیپردازد. باز هم تکرار میکنیم؛ گرایشی که همواره در تلاش است عشق را با سکس یکی بداند، فرجام تلخ و و پر دردسری خواهد داشت.
اگر نظریه اصلی شما درست است پس چرا حتی اکثر جوامع صنعتی (حداقل به شکل رسمی)، فعالیتهای جنسی خارج از ازدواج را منع میکنند؟
تقریباً غیرممکن است که بتوانیم تفاوت عظیم بین دنیای ماقبل کشاورزی و جامعه معاصر را درک کنیم. انسانشناسان معتقدند که جوامع بیابانگرد و شکارچی انسانی بر اساس ضرورت زندگیشان در یک حالت «مساواتجویانه» زندگی میکردند.
اصلاً برای عدهای کوچنشین با تولید بخور و نمیر، امکان تملک شخصی میسر نبود. به همین خاطر، همه ارزشهای اخلاقی و حتی مذاهب بدوی شان با اصرار فراوان آنها را تشویق به همکاری، مشارکت در تهیه مصرف غذا، دفاع و تدارک پناهگاه جمعی و نگهداری از بچهها میکردند. با رشد و تکامل بهرهوری از گیاهان و تولید کشاورزی، از ده هزار سال پیش به اینسو، مالکیت شخصی به امری مهم و حیاتی تبدیل شد.
خانوادهها، زمینها را به تسخیر خود درآوردند و همگی، همت خود را معطوف آن کردند تا ثروت و دارایی اضافی را در درون خانواده خود نگه دارند. از آن به بعد، نقش ارث و بالطبع ضرورت کنترل فعالیتهای جنسی همسر و یا همسران به درون ارزشهای اخلاقی راه یافت. مردان برای ضمانت و پایداریِ درآمد انباشتهشده و انتقال آن به فرزندان، هر لحظه قوانین سختتری را برای زنان اعمال کردند تا مطمئن شوند که اموال شان به فرزندان حقیقی شان میرسد. نشانههای مخوف از تنبیه مرگبار زنان هنوز در بعضی از مذاهب به چشم میخورد.
بنابراین، شما پیشنهاد میکنید همه باید در یک رابطه آزاد جنسی به سر ببرند و اصلاً در دام ازدواج نیفتند؟
بدون شک نه، ما هیچ پیشنهادی جز دانش و دانستن نداریم. ما حتی نمیدانیم این دانستههای مستند چه کاربردی در زندگی شخصی خودمان خواهد داشت. ما امیدواریم نوشتن کتابِ «ریشههای سکس در ماقبل تاریخ»، دامنه بحث درباره موقعیت جنسی بشر را کمی گسترش دهد تا مردم به واقعیتهای علمی «بشر بودن» توجه و دقت بیشتری داشته باشند. امید و انگیزه اصلی ما این است که بتوانیم به مردم نشان دهیم میتوانند تکیه کمتری به اسطورهها و داستانهای مذهبی و فرهنگی داشته باشند.
ما تبلیغ چند همسری ، ازدواج ازاد و روابط سکسی مشترک را در دستور کار خودمان ندادیم. بنابراین، واکنش افراد یا زوجها به اطلاعاتی که ما در کتاب خود گردآوری کردهایم، کاملاً به خودشان بستگی دارد. نمونه مشخص آن تعهد زناشویی است که خودمان داریم.
Christopher Ryan، Ph. D. & Cacilda Jethá، M. D.، Sex at Dawn: The Prehistoric Origins of Modern Sexuality
@Hot_Cold_Science 📌
https://t.me/fanpersian/42
پس در این میان عشق چه نقشی دارد؟
اغلب مردم با هم ازدواج میکنند چون میگویند عاشق همدیگر شدهاند که صد البته حقیقتی موقت بیش نیست. ما به جای آنکه از احساس زیبایِ عشق لذت ببریم، آن را در نهاد زناشویی به قراردادی ابدی تبدیل میکنیم. به گفته گوته، شاعر آلمانی: «عشق یک ایدهآل است و ازدواج یک واقعیت، مغلطه بین ایده و واقعیت چیزی جز عذاب در بر نخواهد داشت.»
قابلیت عشقورزی شاید مهمترین مشخصه انسانی ما باشد. در حقیقت، اغلب انسانشناسان به رابطه مشترک و درازمدت بین یک جفت حتی در بیبند و بارترین جوامع انسانی نیز شهادت میدهند. اما کتاب ما بر روی تکامل جنسی بشر تمرکز دارد و به تحولات احساسی بشر نمیپردازد. باز هم تکرار میکنیم؛ گرایشی که همواره در تلاش است عشق را با سکس یکی بداند، فرجام تلخ و و پر دردسری خواهد داشت.
اگر نظریه اصلی شما درست است پس چرا حتی اکثر جوامع صنعتی (حداقل به شکل رسمی)، فعالیتهای جنسی خارج از ازدواج را منع میکنند؟
تقریباً غیرممکن است که بتوانیم تفاوت عظیم بین دنیای ماقبل کشاورزی و جامعه معاصر را درک کنیم. انسانشناسان معتقدند که جوامع بیابانگرد و شکارچی انسانی بر اساس ضرورت زندگیشان در یک حالت «مساواتجویانه» زندگی میکردند.
اصلاً برای عدهای کوچنشین با تولید بخور و نمیر، امکان تملک شخصی میسر نبود. به همین خاطر، همه ارزشهای اخلاقی و حتی مذاهب بدوی شان با اصرار فراوان آنها را تشویق به همکاری، مشارکت در تهیه مصرف غذا، دفاع و تدارک پناهگاه جمعی و نگهداری از بچهها میکردند. با رشد و تکامل بهرهوری از گیاهان و تولید کشاورزی، از ده هزار سال پیش به اینسو، مالکیت شخصی به امری مهم و حیاتی تبدیل شد.
خانوادهها، زمینها را به تسخیر خود درآوردند و همگی، همت خود را معطوف آن کردند تا ثروت و دارایی اضافی را در درون خانواده خود نگه دارند. از آن به بعد، نقش ارث و بالطبع ضرورت کنترل فعالیتهای جنسی همسر و یا همسران به درون ارزشهای اخلاقی راه یافت. مردان برای ضمانت و پایداریِ درآمد انباشتهشده و انتقال آن به فرزندان، هر لحظه قوانین سختتری را برای زنان اعمال کردند تا مطمئن شوند که اموال شان به فرزندان حقیقی شان میرسد. نشانههای مخوف از تنبیه مرگبار زنان هنوز در بعضی از مذاهب به چشم میخورد.
بنابراین، شما پیشنهاد میکنید همه باید در یک رابطه آزاد جنسی به سر ببرند و اصلاً در دام ازدواج نیفتند؟
بدون شک نه، ما هیچ پیشنهادی جز دانش و دانستن نداریم. ما حتی نمیدانیم این دانستههای مستند چه کاربردی در زندگی شخصی خودمان خواهد داشت. ما امیدواریم نوشتن کتابِ «ریشههای سکس در ماقبل تاریخ»، دامنه بحث درباره موقعیت جنسی بشر را کمی گسترش دهد تا مردم به واقعیتهای علمی «بشر بودن» توجه و دقت بیشتری داشته باشند. امید و انگیزه اصلی ما این است که بتوانیم به مردم نشان دهیم میتوانند تکیه کمتری به اسطورهها و داستانهای مذهبی و فرهنگی داشته باشند.
ما تبلیغ چند همسری ، ازدواج ازاد و روابط سکسی مشترک را در دستور کار خودمان ندادیم. بنابراین، واکنش افراد یا زوجها به اطلاعاتی که ما در کتاب خود گردآوری کردهایم، کاملاً به خودشان بستگی دارد. نمونه مشخص آن تعهد زناشویی است که خودمان داریم.
Christopher Ryan، Ph. D. & Cacilda Jethá، M. D.، Sex at Dawn: The Prehistoric Origins of Modern Sexuality
@Hot_Cold_Science 📌
https://t.me/fanpersian/42
👍1
《 Hot or Cold 》 Science 🔍
همه جامعهشناسان و مردمشناسان که ازدواج را امری فراگیر در اجتماعات بشری میدانند، در مورد تعریف دقیق ازدواج مشکل دارند. در کتاب «ریشههای سکس در ماقبل تاریخ» تلاش میکنیم توضیح دهیم که جوامعی هم هستند که زوج ازدواج کرده توقعی برای مقید بودن به رابطه ممحدود…
#معرفی_کتاب
#روانشناسی_تکاملی
#سرشت_جنسی_انسان
#کریستوفر_ریان_و_ساسیلدا_جفا
سرشت جنسی انسان، فراز و نشیب روابط جنسی از ماقبل تاریخ تا به امروز نوشته کریستوفر ریان و ساسیلدا جفا است.
کتابی بحث بر انگیز که رویکرد آن به موضوعات مختلف، تمام تصورات شما در زمینهٔ سکس، ازدواج، خانواده و جامعه را به چالش میگیرد.
@Hot_Cold_Science 📌
#روانشناسی_تکاملی
#سرشت_جنسی_انسان
#کریستوفر_ریان_و_ساسیلدا_جفا
سرشت جنسی انسان، فراز و نشیب روابط جنسی از ماقبل تاریخ تا به امروز نوشته کریستوفر ریان و ساسیلدا جفا است.
کتابی بحث بر انگیز که رویکرد آن به موضوعات مختلف، تمام تصورات شما در زمینهٔ سکس، ازدواج، خانواده و جامعه را به چالش میگیرد.
@Hot_Cold_Science 📌
Forwarded from >> Hot or Cold?! <<
وقتي دلت ميخواد دختر خوبی باشی ولی بدنت واسه گناه ساخته شده ⁉️
تحریف طبیعت انسان و ساخته شدن افسانه ها و داستان های مشترک مورد باور باعث شده تا طبیعی ترین گرایشات انسان ها انحراف تلقی شود و مفاهیم و ارزش های که بر مبنای منافع اقتصادی طبقاتی جوامع پسا کشاورزی شکل گرفته جای آن ها را بگیرد و جوامع انسانی به ظاهر متمدن را دچار تعارضات فراوان و خیانت ها و دروغ ها و خشونت ها و ناسازگاری های فراوان کند ...
خیلی از مفاهیم و ارزش های خوبی و بدی اموری نسبی و فرهنگی هستند و در ذاتشون خوبی و بدی نیست ، مثل مسائل جنسی که در فرهنگ ملل مختلف درجات مختلفی از شرم و حیا و همچنین درجات مختلفی از سهلگیرانه و یا سختگیری و متعصب بودن را برایش قائل هستند و خب الان ما با توجه به یافته های باستان شناسی و روانشناسی تکاملی میدونیم این گرایش هدیه طبیعت به ما برای مسالمت آمیز تر بودن جوامعمون بوده و الگوی طبیعی ما چیزی به غیر از الگوی مرسوم هست.
🖋 #admin
@Hot_Cold 🔥❄️
https://t.me/fanpersian/145
تحریف طبیعت انسان و ساخته شدن افسانه ها و داستان های مشترک مورد باور باعث شده تا طبیعی ترین گرایشات انسان ها انحراف تلقی شود و مفاهیم و ارزش های که بر مبنای منافع اقتصادی طبقاتی جوامع پسا کشاورزی شکل گرفته جای آن ها را بگیرد و جوامع انسانی به ظاهر متمدن را دچار تعارضات فراوان و خیانت ها و دروغ ها و خشونت ها و ناسازگاری های فراوان کند ...
خیلی از مفاهیم و ارزش های خوبی و بدی اموری نسبی و فرهنگی هستند و در ذاتشون خوبی و بدی نیست ، مثل مسائل جنسی که در فرهنگ ملل مختلف درجات مختلفی از شرم و حیا و همچنین درجات مختلفی از سهلگیرانه و یا سختگیری و متعصب بودن را برایش قائل هستند و خب الان ما با توجه به یافته های باستان شناسی و روانشناسی تکاملی میدونیم این گرایش هدیه طبیعت به ما برای مسالمت آمیز تر بودن جوامعمون بوده و الگوی طبیعی ما چیزی به غیر از الگوی مرسوم هست.
🖋 #admin
@Hot_Cold 🔥❄️
https://t.me/fanpersian/145
Telegram
Hot or Cold media +
#عشق #حقیقت دارد یا #خرافه و نتیجه #یادگیری #اجتماعی و #فرهنگی هست ⁉️
✅ همه ی خرافات یاد گرفته میشن و به شکل باور ها و عقاید نمود پیدا می کنند .
✅ ایجاد رابطه بین افراد به واسطه هورمون ها و انتقال دهنده های عصبی و حس کشش و جذابیت جنسی و علاقه بصورت زیستی ایجاد می شود و موارد در بین تمامی انسان های عصر ما و #انسان های قبل از تمدن مشترک هست.
✅ یک مقایسه ساده بین دختران غربی که زیاد ممکنه حتی خودشون پیشنهاد #سکس یک شبه بدهند و دختران شرقی که بسیار سختگیرانه راضی به نزدیکی میشن و معمولا بیشتر حرف از شکست عشقی و اینگونه مفاهیم میزنند نمایانگر این حقیقت هست که این موضوع مفهوم و ارزشی عشق #رومانتیک بیشتر جنبه فرهنگی دارد و نه زیستی و طبیعی ، در جوامع شرقی یا جامعه ای مثل جامعه ما که از کودکی تمام آمال و آرزو و راه تخلیه جنسی برای دختران در #ازدواج و رسیدن به عشق تعریف میشه این موضوع رنگ دیگه ای در شخصیت فرد پیدا میکنه و مانند یک بیماری روانی فرد منتقل می شود که گرایشات طبیعیش همگی پرهیز بشوند و در گرو عشق اساطیری اما غیر واقعی که برایش تعریف شده قرار بگیرد. همچین فردی بسیار ضربه پذیر هست و در صورت رابطه جنسی با شخصی به شدت وابستگی افراطی پیدا می کند و مستعد خوردن ضربات روانی فراوان هست چون حالت های دیگه داشتن لذت های حسی تنی در ذهن و عقایدش به شدت سرزنش می شود و یا گناه و زشتی تلقی می شود طبق رسوم و همان فرهنگی در آن پرورش یافته.
✅ پیرو تحقیقات و مطالعات اخیر در باب #سرشت جنسی انسان و تاریخ گونه انسان مرد و زن هر دو سیر فرگشتی با تنوع زیاد و سهل گیرانه جنسی داشتند و این پرهیز های جوامع ما چیزی مغایر با اون هست .
✅ با نگاهی گذرا به واقعیت زندگی مشترک میبینیم که پس از چندی هیچ هیجان جنسی بین دو طرف وجود نداره و بیشتر وابستگی و عادت و در بهترین حالت ها رفاقت و همدلی هست که تاثیر اصلی را در پایدار و طولانی نگه داشتن رابطه انجام می دهد و معمولا هر دو از این نداشتن هیجان احساس سرخوردگی دارند چون دارند نسخه ای را به اجرا می گذارند که مغایر با طبیعتشون هست ،
✅ پس وقتی گفتیم عشق یادگیری هست منظور این هست اون حالت بیمار گونه و ضربه پذیر خواستن یک نفر نتیجه #ترس از تنهایی و احساس تعلق نداشتن به یک #اجتماع همدل و همچنین نداشتن دسترسی راحت و بدون دغدغه فرهنگی و عقیدتی به سکس های ایمن هست . ✔️
شاد و سلامت باشید 🌹
🖋 #admin
@Hot_Cold 🔥❄️
@Hot_Cold_Science 📌
https://t.me/fanpersian/149
✅ همه ی خرافات یاد گرفته میشن و به شکل باور ها و عقاید نمود پیدا می کنند .
✅ ایجاد رابطه بین افراد به واسطه هورمون ها و انتقال دهنده های عصبی و حس کشش و جذابیت جنسی و علاقه بصورت زیستی ایجاد می شود و موارد در بین تمامی انسان های عصر ما و #انسان های قبل از تمدن مشترک هست.
✅ یک مقایسه ساده بین دختران غربی که زیاد ممکنه حتی خودشون پیشنهاد #سکس یک شبه بدهند و دختران شرقی که بسیار سختگیرانه راضی به نزدیکی میشن و معمولا بیشتر حرف از شکست عشقی و اینگونه مفاهیم میزنند نمایانگر این حقیقت هست که این موضوع مفهوم و ارزشی عشق #رومانتیک بیشتر جنبه فرهنگی دارد و نه زیستی و طبیعی ، در جوامع شرقی یا جامعه ای مثل جامعه ما که از کودکی تمام آمال و آرزو و راه تخلیه جنسی برای دختران در #ازدواج و رسیدن به عشق تعریف میشه این موضوع رنگ دیگه ای در شخصیت فرد پیدا میکنه و مانند یک بیماری روانی فرد منتقل می شود که گرایشات طبیعیش همگی پرهیز بشوند و در گرو عشق اساطیری اما غیر واقعی که برایش تعریف شده قرار بگیرد. همچین فردی بسیار ضربه پذیر هست و در صورت رابطه جنسی با شخصی به شدت وابستگی افراطی پیدا می کند و مستعد خوردن ضربات روانی فراوان هست چون حالت های دیگه داشتن لذت های حسی تنی در ذهن و عقایدش به شدت سرزنش می شود و یا گناه و زشتی تلقی می شود طبق رسوم و همان فرهنگی در آن پرورش یافته.
✅ پیرو تحقیقات و مطالعات اخیر در باب #سرشت جنسی انسان و تاریخ گونه انسان مرد و زن هر دو سیر فرگشتی با تنوع زیاد و سهل گیرانه جنسی داشتند و این پرهیز های جوامع ما چیزی مغایر با اون هست .
✅ با نگاهی گذرا به واقعیت زندگی مشترک میبینیم که پس از چندی هیچ هیجان جنسی بین دو طرف وجود نداره و بیشتر وابستگی و عادت و در بهترین حالت ها رفاقت و همدلی هست که تاثیر اصلی را در پایدار و طولانی نگه داشتن رابطه انجام می دهد و معمولا هر دو از این نداشتن هیجان احساس سرخوردگی دارند چون دارند نسخه ای را به اجرا می گذارند که مغایر با طبیعتشون هست ،
✅ پس وقتی گفتیم عشق یادگیری هست منظور این هست اون حالت بیمار گونه و ضربه پذیر خواستن یک نفر نتیجه #ترس از تنهایی و احساس تعلق نداشتن به یک #اجتماع همدل و همچنین نداشتن دسترسی راحت و بدون دغدغه فرهنگی و عقیدتی به سکس های ایمن هست . ✔️
شاد و سلامت باشید 🌹
🖋 #admin
@Hot_Cold 🔥❄️
@Hot_Cold_Science 📌
https://t.me/fanpersian/149
Telegram
Hot or Cold media +