اینکه جفتشون نسبت به بدن زخمیشون اینسکیور نیستن رو واقعا دوست دارم. حتی تو نگاهشون زخمهای همدیگه یه چیز زشت و کریه که چندششون بشه، نیست.
من قراره یا عاشق dead end job بشم، یا حالم ازش بهم بخوره و بدم بیاد. خیلی سریال پنجاه -پنجاهیه طبق ادیتایی که ازش دیدم.
ولی خوشحالم جهووک و گو مینشی با هم بازی کردن.
ولی خوشحالم جهووک و گو مینشی با هم بازی کردن.
اینکه یکی قبول کرده دوست دختر سونگری بشه، به خودی خود ترسناکه، ولی اینکه طرف ازش حامله شده و قراره بی سر و صدا ازدواج کنن، چندشه و باعث میشن کهیر بزنم. یکی از حرومزادهترین بچههای دنیا قراره بدنیا بیاد. اون بچه تقصیری نداره ولی والدینش هیولان و حتی از الان زندگیش تباه شدهست.
Forwarded from Ending
ببخشید که پیامتو سین نزدم اخه یهو افتادم تو چالهی اینکه من کی هستم، برای چی زنده هستم، مشکل من هستم یا بقیه، من کجام، با زندگیم دارم چیکار میکنم و ایا چیزی درست میشه یا نه.