شیوان.
36.8K subscribers
290 photos
5 videos
24 files
69 links
All we have to decide is what to do with the time that is given us.» J.R.R. Tolkien
Download Telegram
War, circa 1872. Painted by Louis Gallait.
این نقاشی، هزینه‌ی انسانی جنگ رو به شکلی دردناک نشون می‌ده. مادری خسته و بی‌جان روی ویرانه‌ها تکیه داده، با صورتی رنگ‌پریده و پر از غم. کودک مرده‌اش رو در آغوش گرفته و کودکی دیگر با چشم‌های اشک‌آلود کنار او ایستاده؛ تصویر واضحی از غم و ناتوانی. پایین پای آن‌ها، تفنگی افتاده، سکه‌ها پراکنده‌اند و دست خون‌آلود یک سرباز که حلقه‌ای در دست دارد و بدن سگی بی‌جان، صحنه رو تکمیل می‌کنه. رنگ‌های گرفته و واقع‌گرایی صریح نقاش، ویرانی جنگ رو بدون هیچ قهرمانی یا شکوهی نشان می‌ده و تلخی آن را بر مردم عادی و بی‌گناه نمایان می‌کنه


لینک تصویر و زندگی‌نامه‌ی نقاش:
Louis Gallait
1
از هرچه به ادبیات مربوط نباشد متنفرم. مکالمه‌ها حوصله‌ام را سر می‌برند، دیدار با آدم‌ها خسته‌ام می‌کند، غم و شادیِ بستگانم روحم را کسل می‌کند. گفت‌وگو‌ها به‌نظر من اهمیت، جدیت و حقیقت همه چیز را از میان می‌برد.

—یادداشت‌های روزانه، فرانتس کافکا، ترجمه‌ی بهرام مقدادی
A playlist for reading
@Horriblygood
A calm classical Playlist:
پلی لیست کلاسیک مخصوص کتاب خوندن.

سایر پلی‌لیست‌ها:
More playlist
@Horriblygood
1
شیوان.
@Horriblygood – A playlist for reading
پلی‌لیست مورد علاقمه. کتاب خوندن باهاش بسیار لذت بخشه، امتحان کنید⭐️
© Victoria Mortis, circa 1921. Painted by Owe Zerge.
این تابلو صحنه‌ای نمادین از رویارویی انسان با مرگ رو نشون می‌ده:
مرد جوان بدنش کاملاً برهنه‌ست و هیچ لباسی برای محافظت نداره؛ این برهنگی یادآور آسیب‌پذیری و بی‌پناهی انسان در برابر مرگه.
اسکلت در شنل قرمز: قرمز هم رنگ خون و زندگیه، هم رنگ خشونت و پایان. پارچه‌ی کهنه و پاره، نشون می‌ده مرگ همیشه حضور داره، قدیمی و فرسوده، اما جاودانه.
صفحه‌ی شطرنج: نماد اصلی مبارزه‌ی عقلانی و استراتژیکه. بازی‌ای که هیچ‌کس راه فراری ازش نداره. مرد در برابر مرگ نشسته، مثل یک حریف برابر، اما تماشاگر می‌دونه نتیجه‌ی نهایی مشخصه.
ساعت شنی: در سمت مرگ قرار داره و مثل یک قاضی خاموش زمان رو می‌سنجه. شن‌های روان یادآور اجتناب‌ناپذیری پایان زمان انسانی هستن.
پس‌زمینه‌ی سیاه مطلق: این سیاهی مطلق مثل خلأ ابدی عمل می‌کنه و به آدم حس می‌ده که این بازی در جهانی بی‌زمان و بی‌مکان جریان داره؛ جایی بیرون از زندگی روزمره.


لینک تصویر و زندگی‌نامه‌‌ی نقاش:
Owe Zerge
1
در مورد خودم باید بگویم که بهترم، به طرز حیرت‌آوری کتاب خوانده‌ام. به شدت کار کرده‌ام. و توده‌ی غمی که در اعماق قلبم دارم، کمی بزرگ‌تر شده، همین.

—کتاب «آوازهای کوچکی برای ماه» مجموعه نامه‌های بین گوستاو و ساند.
© «Family Problems Kills Your Happiness» by Sathish.
در این نقاشی، کودکی معصوم در کنار کیک تولدش نشسته، در حالی که فضای اطرافش آکنده از تنش و درگیری است. در پس‌زمینه، دو بزرگسال درگیر مشاجره‌ای تلخ‌اند؛ گویی صدای فریادشان، شیرینی لحظه تولد را در کام کودک تلخ کرده است. نگاه کودک، ترکیبی‌ست از انتظار، اندوه و شاید اندکی ترس. عنوان اثر، بی‌پرده و صریح، از حقیقتی دردناک سخن می‌گوید: آن‌گاه که آرامش خانه فرو می‌ریزد، شادی کودکانه نیز در سکوتی غم‌انگیز خاموش می‌شود.
1
«کودکان در آغاز والدینشان را دوست دارند؛ هرچه بزرگ‌تر می‌شوند، شروع به قضاوت کردنشان می‌کنند، و به ندرت آنان را می‌بخشند.»

—تصویر دوریان گری، اسکار وایلد
Forwarded from شیوان.
🪶 چرا عباس معروفی عنوان «سمفونی مردگان» رو برای کتابش انتخاب کرد؟

🎼 تو موسیقی، سمفونی ترکیبیه از چند بخش (موومان) که هر کدوم حال‌وهوای خاصی دارند، ولی باهم یه اثر منسجم هستند. عباس معروفی هم از همین ساختار الهام گرفته: هر فصل از رمان مثل یه قطعه‌ی جداگانه‌ست، با زاویه‌دید متفاوت، که در نهایت با هم یه تصویر کامل از فروپاشی خانواده و جامعه‌ای سنت‌زده می‌سازن.
و چرا «مردگان»؟ چون شخصیت‌ها، از نظر روحی و هویتی، در حال مرگن. پس این رمان، سمفونی‌ای از مرگ‌های خاموش و تدریجیه.

🎻حالا هر شخصیت چه «نتی» توی این سمفونی غم‌انگیز می‌زنه؟
در این رمان، هر شخصیت مثل یه «نت» یا «آلت موسیقی» توی یه سمفونی عمل می‌کنه، و صدای خاص خودش رو داره.
- آیدین: مثل ویولونی با صدای رسا و آزاده. روشنفکره، اهل شعر و اندیشه، اما صدای مستقلش توی هیاهوی تعصب خانواده خاموش می‌شه.

- اورهان: درام سنگین و کوبنده‌ی سمفونی! سخت‌گیر، سنتی و پر از خشونت خاموش. سازشه که بقیه رو تحت فشار می‌ذاره.

- پدر: مثل یه لحن تاریک، غم‌انگیز و خفقان‌آور در پس‌زمینه‌ی سمفونی. قدرت‌طلب و خشک، که تلاش می‌کنه همه رو با معیارهای خودش هماهنگ کنه.

- آیدا: یه نت لطیف و محزون، که حضورش پر از سکوت و قربانی شدنه. با اینکه کم‌صداست، ولی عمق احساساتش سمفونی رو کامل می‌کنه.

و در کل، همه این صداها با هم یه سمفونی می‌سازند. نه از زندگی، بلکه از مرگ‌های تدریجی. مرگ اندیشه، مرگ احساس، مرگ انتخاب.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
کدوم اثر عباس معروفی رو بیشتر پسندیدی؟
Anonymous Poll
79%
سمفونی مردگان
36%
سال بلوا
— دیداری در جهان موازی؛ دو نویسنده.
گفت‌وگوی خیالی داستایوفسکی و کافکا:
داستایوفسکی: انسان بدون رنج چیزی نمی‌آموزد. رنج است که ما را به خدا نزدیک می‌کند. شخصیت‌های من سقوط می‌کنند، اما در همین سقوط حقیقت را می‌یابند.
کافکا: من هم انسان را در چنگال رنج می‌بینم، اما در جهان من، خدا سکوت کرده است. شخصیت‌هایم هرچه می‌دوند، انگار به دیواری نامرئی برخورد می‌کنند. رستگاری وجود ندارد، فقط محاکمه‌ای بی‌پایان است.
داستایوفسکی: حتی در تاریک‌ترین لحظه‌ها هم، روزنه‌ای از ایمان هست. بی‌امیدی، مرگ درونی انسان است.
کافکا: شاید. اما من آن روزنه را کمتر دیده‌ام. برای من، انسان مثل حشره‌ای است که در اتاقی بسته بیدار می‌شود و هیچ‌کس معنای وجودش را توضیح نمی‌دهد.
داستایوفسکی: (با لبخندی تلخ) تو جهان را با بی‌پناهی تصویر می‌کنی، من با گناه. اما هر دو در جستجوی یک حقیقتیم: چرا انسان چنین تنهاست؟
کافکا: شاید چون خدا، اگر هم وجود داشته باشد، سکوت را انتخاب کرده است.
(سکوتی سنگین‌تر بر اتاق می‌نشیند. هر دو در فکر فرو می‌روند؛ دو روح که از دو راه متفاوت به یک تاریکی رسیده‌اند.)
شیوان.
© «Family Problems Kills Your Happiness» by Sathish. در این نقاشی، کودکی معصوم در کنار کیک تولدش نشسته، در حالی که فضای اطرافش آکنده از تنش و درگیری است. در پس‌زمینه، دو بزرگسال درگیر مشاجره‌ای تلخ‌اند؛ گویی صدای فریادشان، شیرینی لحظه تولد را در کام کودک…
پدر بسیار عزیزم! من همیشه از تو فرار کرده‌ام و به اتاقم، به کتاب‌ها، به رفقای سر به‌ هوا، به افکار عجیب و غریب پناه برده‌ام. عدم امکان رابطه‌ای آرام میان من و تو، نتیجه دیگری هم داشت: من استعداد صحبت کردن را از دست دادم.

—فرانتس کافکا، نامه‌‌ به پدر.
© Ivan the Terrible and His Son Ivan by Ilya Repin.
پیش‌زمینه تاریخی تصویر:
ایوان چهارم، معروف به ایوان مخوف، نخستین تزار روسیه بود و به دلیل رفتارهای خونین و بی‌ثبات شناخته می‌شد.
قتل پسرش:
ماجرای نقاشی به سال ۱۵۸۱ برمی‌گردد. ایوان مخوف در لحظه‌ای عصبی و خشمگین، به پسرش، ایوان ایوانویچ، با عصای تزار ضربه زد. ضربه آن‌قدر شدید بود که پسر جان باخت. گفته می‌شود دلیل اصلی عصبانیت، مشاجره‌ای ساده یا مخالفت پسر با تصمیمات پدر بوده است.
پیامدهای قتل پسر:
پس از این قتل، ایوان مخوف بسیار پشیمان و در عین حال خشمگین شد. او برخی از مشاوران و نزدیکانش را اعدام کرد، زیرا معتقد بود آنها جلوی او را نگرفته‌اند. این حادثه نمونه‌ای از سلطه‌ی بی‌حد و وحشت او بر اطرافیان و خاندانش است. همچنین ایوان قتل عامی با حدود ۶۰ هزار نفر قربانی در روسیه انجام داده‌است.
1
I am the insect I feared becoming, and now I'm trapped in a world that sees me as less than human, yet I wrestle endlessly with my own identity. My writing is a confession to a silent God who never answers, a dialogue with my own alienation.

—An Unwritten Piece by Kafka.
© The Black Cat - The Eyes of Death, 1896, by Greg Hildebrandt.
این نقاشی بر اساس داستان کوتاه گربه‌‌ سیاه از ادگار آلن پو هست‌. تو این داستان بعد از کشته شدن یک گربه‌ اتفاقات عجیبی رخ می‌دن. جالبه که تو این داستان اسم گربه Pluto هست که اسم دیگه‌ی خدای دنیای مردگان یعنی هادس هست! این گربه می‌تونه نماد‌ی از نتیجه و عواقب کار‌های نادرست و شیطانی باشه.
1