اوکئانوس پسر بزرگ اورانوس (خدای آسمان) و گایا (الههی زمین) هست که با خواهرش ازدواج میکنه و سه هزار پسر (نماد رودخانههای زمین) و سه هزار دختر ( نماد پریهای دریایی) داشتند.
یونانیان باستان اعتقاد داشتند که رودخانهی اوکئانوس دور تا دور زمین صاف رو احاطه کرده و آبهای زمین رو تامین میکنه. این رودخانه در واقع در لبهی خارجی زمین صافه و خورشید، ماه و ستاره ها از آبهای اینجا پدیدار میشدند و شبها درونش به اصطلاح غرق میشدند یا غروب میکردند.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
1
شیوان.
آلفرد تنیسون تو شعر Ulysses به رودخونهی اوکئانوس و زمین صاف اشاره میکنه که واقعا زیباست⭐️
تو این شعر ادیسه (قهرمان یونانی جنگ تروا) دربارهی میلش به ادامه دادن سفرهای دریاییش و ماجراجوییهاش صحبت میکنه:
To sail beyond the sunset, and the baths
Of all the western stars, until I die.
عبارت bath of all western stars برمیگرده به همین باور یونانیان که ستارهها تو همون رودخونهای که زمین صاف رو احاطه کرده میفتن.
تو این شعر ادیسه (قهرمان یونانی جنگ تروا) دربارهی میلش به ادامه دادن سفرهای دریاییش و ماجراجوییهاش صحبت میکنه:
To sail beyond the sunset, and the baths
Of all the western stars, until I die.
عبارت bath of all western stars برمیگرده به همین باور یونانیان که ستارهها تو همون رودخونهای که زمین صاف رو احاطه کرده میفتن.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
1
Forwarded from شیوان.
میبینی آدم همیشه میگوید که چنین و چنان کسی را انتخاب میکند. اما من تورا انتخاب نکردهام. تو اتفاقی وارد شدی به زندگیای که به آن افتخار نمیکردم. از آن روز من بهتر نفس کشیدم. نفرتم نسبت به همه چیز کمتر شده. از آن موقع به بعد دیگر هرگز تنها نبودم حتی جدا از تو چیزی در من سکونت داشت. فرد دیگری در این جهان بود که من با او یکی بودم. خوب میبینم که تا کجا زندگی روزمرهام را پر کردهای. در کوچکترین جزئیات حضور داری. مو به مو به درونم خزیدی. قبل از تو، به جز تو، من به هیچ چیز حس تعلق نداشتم. هیچ کس در دنیا موفق نشده چنین نگاهی به چشمانم ببخشد. با تو بیشتر چیزهارا پذیرفتهام. به نحوی زندگی کردن را یاد گرفتم.
📖 خطاب به عشق، از نامههای آلبر کامو و ماریا کاسارس
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
شیوان.
Scarlet.letter.pdf
آیا عشق و نفرت از یک سرچشمه سیراب نشدهاند و آیا هردو در اصل یکی نیستند؟ این موضوع عجیب، موضوعی قابل بحث و تعمق است. عشق و نفرت هر کدام در آخرین حد ترقی خویش، به مرحلهی صمیمیت نهایی میرسد. هردو آدمی را چنان به محبوب یا منفورش عادت میدهند، چنان اورا وابسته و دلبستهی طرف میدارند که گویی غذای روح خود را از او کسب میکنند. همچنین کسی که نفرت میورزد در شیفتگی دست کمی از عاشق ندارد، هردو موقع از دست دادن معبود یا منفور، یکسان تنها و بیکس و مهجور میمانند. بنابراین از نظر فلسفی این دو احساس در اصل یکی هستند با این تفاوت که برحسب اتفاق یکی در نور آسمان دیده میشود و دیگری در شعاعی مخوف و غبارآلود جلوه میکند.
📖 داغ ننگ، ترجمهی سیمین دانشور
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
1
The image is a strong reminder that gaining wealth is useless when facing death.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
شیوان.
اگه لینک براتون بالا نمیاد اسم پادکست رو توی اپ کستباکس سرچ کنید.
پادکست چای با بنفشه: داستانهای کهن رو میتونید به زبان ساده گوش بدید.
پادکست لالالند: داستانهای کوتاه معروف جهان رو روایت میکنه.
پادکست سریال صوتی: داستانهای معروف رو به صورت سریال یا رادیوی صوتی میتونید گوش بدید.
پادکست آلبوم: داستان ساخت و انتشار آلبوم های موسیقی رو روایت میکنه.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
1
ما هر کسی را طوری میکشیم؛ بعضی از آنها را با گلوله، بعضی از آنها را با حرف و بعضیها را با کارهایی که کردهایم و بعضیها را با کارهایی که تا به امروز برای آنها نکردهایم.
📖 جنایت و مکافات، فئودور داستایفسکی، ترجمهی اصغر رستگار
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
My mother has always been of the belief that a cup of tea can solve almost anything. Bad day at the office? Have a cup of tea. Struggling to pay the bills? Have a cup of tea. Find out that your husband is cheating on you with a twenty-year-old girl? Cup. Of. Tea
📖 Daisy Darker, Alice Feeney.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
شیوان.
Photo
به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد.
هر درخت پیر، صندلی جوانی میتواند باشد.
زندگی بدون آب از گلوی ماهی پایین نمیرود.
جارو، شکم خالی سطل زباله را پر میکند.
فواره و قوه جاذبه از سر به سر گذاشتن هم سیر نمیشوند.
اگر بخواهم پرنده را محبوس کنم، قفسی به بزرگی آسمان میسازم.
دلم به حال ماهیها میسوزد چون هیچکس اشکشان را نمیفهمد.
باغبان وقتی دید باران قبول زحمت کرده، به آبپاش مرخصی داد.
فاصله بین دو باران را سکوت ناودان پر میکند.
گربه بیش از دیگران در فکر آزادی پرندهٔ محبوس است.
فریاد زندگی در سکوت گورستان تهنشین میشود.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
اگه هنوز کتاب جنایت و مکافات داستایفسکی رو نخوندید و کتاب صوتی گوش میدید، پیشنهاد میکنم این کتاب رو با صدای فوق العادهی آرمان سلطان زاده شروع کنید که ترجمهی کتابش هم از اصغر رستگار هست. تو اپ کستباکس هم میتونید فایل صوتی رایگانش رو پیدا کنید فقط کافیه اسم کتاب رو سرچ کنید.
https://taaghche.com/audiobook
https://taaghche.com/audiobook
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
یوتیوب دانشگاه استنفورد به مناسبت سال نو فیلم نمایش «جانا و بلادور» از بهرام بیضایی رو منتشر کرده که واقعا زیبا بود. سبک این نمایشنامه سایهبازی هست که شکلی باستانی از داستان گویی و تئاتر در ایران بوده. با اینکه این نمایشنامه سال ۱۳۵۶ نوشته شده ولی بعد از انقلاب مجوز اجرا نگرفت و این ویدئو اولین فیلمی هست که از این نمایش منتشر شده. پیشنهاد میکنم حتما ببینید⭐️
https://youtu.be/gOtwbuaYitE?si=gIthK2j56sKQFvzb
https://youtu.be/gOtwbuaYitE?si=gIthK2j56sKQFvzb
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
داستان اصطلاح Spill the beans👼
این اصطلاح به معنی برملا شدن رازی هست که داستانش به یونان باستان برمیگرده. در آن زمان برای رای جمع کردن از لوبیاهای سفید و سیاه استفاده میکردند: لوبیای سفید نماد رای موافق و لوبیای سیاه نماد رای مخالف بود. حالا اگه کسی دستش میخورد و ظرف میریخت، رنگ لوبیاش معلوم میشد و رای لو میرفت!
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
مردم روسیه برای دوچرخهسواری باید گواهینامه میگرفتن و لئو تولستوی نویسندهی روس تو سن ۶۷ سالگی بعد از مرگ فرزند کوچکش تصمیم میگیره دوچرخه سواری یاد بگیره و موفق میشه گواهینامش رو بگیره. به همین علت تو ادبیات عبارت Tolstoy’s Bike به معنای دیر نبودن شروع کاری هست.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
I began to learn how to ride the bicycle at the [Moscow] Manege. It's very strange that I am attracted to this. Yevgeny Ivanovich has advised me against it and was upset that I ride, but I don't feel ashamed. On the contrary, I feel that this is a form of natural idiocy, that I don't care what people think, that it is sinless and fun in a childlike.
—Tolstoy's Diaries, 25 April, 1895
—Tolstoy's Diaries, 25 April, 1895
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
شیوان.
Between Worlds.pdf
«فضایی میان رویا و واقعیت، مرگ و زندگی و کمدی و تراژدی.»