| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
1.19K subscribers
674 photos
15 videos
56 files
914 links
Download Telegram
| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
Maziyar – Iran
اگر ايران بجز ويران‌سرا نيست
من اين ويران‌سرا را دوست دارم
اگر تاريخ ما افسانه رنگ است
من اين افسانه‌ها را دوست دارم
نوای نای ما گر جان‌گدازست
من اين نای و نوا را دوست دارم
اگر آب و هوايش دلنشين نيست
من اين آب و هوا را دوست دارم
به شوق خار صحراهاي خشكش
من اين فرسوده پا را دوست دارم
من اين دلكش زمين را مي‌پرستم
من اين روشن سما را دوست دارم
اگر بر من ز ايرانی رَوَد زور
من اين زورآزما را دوست دارم
اگر آلوده دامانيد اگر پاک
من ای مردم شما را دوست دارم

پژمان بختیاری
💚🤍❤️

گویا حسین پژمان بختیاری شعر بالا را پس از اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰ سروده و پسان‌تر علیرضا میبدی برپایه آن ترانهٔ ایران ایران را ساخته است.

🆔 t.me/HistoryandMemory
5🔥2
🔸« شنبه/ ۵/ تير/ ۱۳۴۴/ ۲۶/ ژوئن/ [۱۹۶۵] پنج بعد از ظهر/ پاريس

امروز بعد از ظهر، به انتظار باز شدن در سينما استوديو راسپاى، براى ديدن فيلم deserto Rosso [صحرای سرخ]، از آنتونيونى (ميكل آنجلو)، توى بولوار راسپاى، قدم مى‏زدم كه سارتر را ديدم. كوتوله و با چشم چپ و با جوانكى يک برابر و نيم قدّ خودش، به عجله مى‏آمد. تا تقاطع كنيم، فكر كردم بروم و سلامى و گپى، يا وعده ملاقاتى. امّا به من كه رسيد، نگاهى انداخت به سراپايم و لابد سبيلم و از اين حرف‏ها. و منصرف شدم. و كه چه بگويم؟ كه من مترجم تو بوده‏ام يک وقتى و مى‏شناسمت و زيارت و ارادت و از اين مزخرفات؟ كه ديدم نمى‏ارزد. او آدمى است و من از راه كتابش مى‏شناسمش. به همين صورت باقى بماند، بهتر. يعنى ايدون بماند بهتر؟ نه. راستش ديدم مثل هر معلّم ديگرى، با يک جوانک (كه عينكى هم بود) زيبا و بلند، دارد عيش و عشرت معلّمانه مى‏كند. و همين شباهت كافى بود كه ديگر جست و جويى نكنم ...
و الخ. بى‏هيچ قصد مقايسه و از اين اداها. كه دهان ما بچاد. نخواستم جوانى كرده باشم. همين.
ديگر اين كه پريروز عصر، وارد پاريس شدم. سر راه به آمريكا، براى شركت در سمينار بين‏المللى هاروارد. و توى همين هتل حسين ملک (Hotel des Bains) جا گرفته‏ام، به اتاق روزى يازده و نيم فرانک، بى‏صبحانه».

📚 جلال آل‌احمد، سفر آمریکا، ۲۵.

🆔 t.me/HistoryandMemory
👍3
🔰 اهل تاریخ و انتخابات ۱۴۰۳

معصومعلی پنجه

🔸اهل تاریخ غالبأ محافظه‌کار‌ند و در سپهر عمومی دربارهٔ مسائل سیاسی روز نفیاً یا اثباتاً موضع‌گیری نمی‌کنند. این محافظه‌کاری شاید یکی از مهم‌ترین درس‌هایی است که از تاریخ‌خوانی و تاریخ‌پژوهی آموخته‌اند. ازاین‌روی است که کمتر مورخی می‌توان یافت که فعال سیاسی شود یا کنش‌گری سیاسی کند و دیدگاه‌های خود را درباره رویدادها و مسائل سیاسی روز آشکارا بیان سازد و منتشر کند.
.
🔹 فردا (پانزدهم تیر ۱۴۰۳) دور دوم انتخابات ریاست‌جمهوری برگزار می‌شود. یکی از خارخارهای ذهنی این روزهای من این است که اهل تاریخ (استادان، پژوهشگران و دانش‌آموختگان و دانشجویان رشته تاریخ) در این باره چه گفته‌اند و چه نوشته‌اند.

🔸 در این فرسته سیاهه‌ای از شماری از تاریخ‌دانان که آشکارا و عمومی در رسانه‌ها و مشخصاً در تلگرام درباره این انتخابات، یادداشت نوشته و دیدگاه خود را عرضه کرده‌اند، و من دیده و خوانده‌ام، به‌دست خواهم داد. 

۱. مجید تفرشی، تاریخ‌نگار، سندپژوه و پژوهشگر مسائل معاصر، احتمالاً پرکارترین مورخ در این دوره انتخابات بوده و با نوشتن یادداشت و گفتگو با رسانه‌ها و بازنشر دیدگاه‌های حامیان شرکت در انتخابات در کانال شخصی خود، تمام قد از آقای مسعود پزشکیان حمایت کرده‌است.

۲. عبدالله ناصری طاهری، استاد پیشین تاریخ در دانشگاه الزهرا و از دولتمردان دولت خاتمی، در کانال شخصی خود، تاریخ‌نوشت، بیشتر دیدگاه‌های تحریم‌کنندگان را هم‌رسانی می‌کند. بنا بر این یادداشت او در دور اول انتخابات از تحریم‌کنندگان بود.

۳. اسماعیل حسن‌زاده، استاد گروه تاریخ دانشگاه الزهرا از معدود استادان تاریخ است که درباره پدیده‌ها و مسائل روز در کانال شخصی خود، نقد و نظر می‌نویسد. او چند یادداشت با رویکرد انتقادی و تاریخی درباره انتخابات نگاشته و در این یادداشت از آقای مسعود پزشکیان حمایت کرده است.

۴. نگار ذیلابی، استاد تعلیقی دانشگاه شهید بهشتی (۱۴۰۱)، از تاریخ‌پژوهانی است که در کانال تاریخ و تمدن یادداشت‌های انتقادی بسیاری درباره مسائل روز نگاشته و از این یادداشت او به‌روشنی می‌توان دریافت که مخالف شرکت در انتخابات است. 

۵. محسن الویری، استاد تاریخ در دانشگاه باقرالعلوم و رئیس کارگروه تخصصی تاریخ شورای تحول و ارتقاء علوم انسانی، در کانال شخصی خویش چند یادداشت درباره انتخابات منتشر کرده که در آخرین آنها امروز ۱۴ تیر، آقای مسعود پزشکیان را اصلح دانسته و از او حمایت کرده‌است.

۶. و ۷. محمدحسین رجبی دوانی (استاد تارخ دانشگاه امام حسین و رئیس بنیاد ایرانشناسی) و موسی حقانی (رئیس موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران) [به همراه موسی نجفی (استاد علوم سیاسی و رئیس پژوهشگاه علوم انسانی] در هشدارنامه‌ای تحلیلی از آقای سعید جلیلی حمایت کردند.


🆔 t.me/HistoryandMemory
👍12😐3
📝روزنوشت (سوم خرداد ۱۳۷۶) شاهرخ مسکوب پس از انتخاب خاتمی

«۲۴/۵/[۱۹]۹۷

در برابر ناطق‌نوری، خاتمی با ۶۹ درصد آراء انتخاب شد. اولین خبر خوش سیاسی که پس از سال‌ها از ایران رسید. هر چند که تازه اول گرفتاری است و هیچ معلوم نیست که این شب تاریک چه سحری در پی دارد».

📚 شاهرخ مسکوب، روزها در راه، ۷۲۶.

🆔t.me/HistoryandMemory
👍10🤣2👎1
Ahmadimanesh-Andisheha1-38.pdf
778.1 KB
📚 محمد احمدی‌منش، اندیشه‌های دینی و سیاسی در دو سدهٔ نخست هجری، تهران: سمت، ۱۴۰۳.

#تازه‌ها
#تاریخ_اندیشه
#تاریخ_سده‌های_نخست_اسلامی
#اندیشه‌های_دینی
#اندیشه‌های_سیاسی
#کلام_و_سیاست
#تاریخ_فرقه‌های_اسلامی

🔹 فایل پیوست دربردارندهٔ ۳۸ صفحه آغازین کتاب، فهرست مطالب و دیباچه آن، است.

🆔 t.me/HistoryandMemory
👍2
| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
Ahmadimanesh-Andisheha1-38.pdf
کتاب حاضر درآمدی تاریخی است بر نخستین اندیشه‌های اعتقادی، سیاسی و کلامی مسلمانان در دو سدۀ نخست اسلامی (پیش از ماجرای محنه). نگارنده می‌کوشد این اندیشه‌ها را در بافتار سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، و با درنظرگرفتن پیش‌زمینه‌های تاریخی و محیط فرهنگی و تاریخی معرفی نماید. یکی از ایده‌های کتاب حاضر نشان دادن سیر تاریخی دگردیسی اندیشه‌هاست، اندیشه‌هایی که از مجموعۀ انگاره‌ها و باورهای اولیه به سمت راست‌کیشی سنتی اسلامی سوق یافتند. برای پی‌جویی این فرایند تاریخی، مهم‌ترین نظام‌های فکری و فرهنگ‌های دینی پیشااسلامی، مهم‌ترین مفاهیم و دشواره‌های اعتقادی و کلامی مسلمانان و سیر تاریخی پیدایی و گسترش اندیشه‌های مسلمانان بررسی شده‌اند.

🆔 t.me/HistoryandMemory
👍31👌1
📚 از طهران تا عکا: بابیان و بهائیان در اسناد دوران قاجار، بر اساس اسناد مجموعهٔ قاسم غنی در کتابخانه استرلینگ، دانشگاه ییل، به‌کوشش عباس امانت و فریدون وهمن، نورث هاون: نشر آشکار، ۲۰۱۶، ص ۱۰۸.

در متن و حاشیه دو نکتهٔ جالب توجه دارد: یکی آنکه «بابیه» را با «زیدیه» و اسماعیلیه» برابر و همسان دانسته؛ دو دیگر آنکه اصل این سند در دانشگاه ییل گم شده است!

🆔 t.me/HistoryandMemory
🤔4👍1
📚 خاطرات آقاخان سوم، سلطان محمد شاه (آقاخان سوم)، ترجمۀ گلاب‌الدین سخنور و محب‌علی الطاف، نشر فرم، ۱۴۰۳.

#تازه‌ها
#اسماعیلیه
#آقاخان
🆔 t.me/HistoryandMemory
👍2
| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
📚 خاطرات آقاخان سوم، سلطان محمد شاه (آقاخان سوم)، ترجمۀ گلاب‌الدین سخنور و محب‌علی الطاف، نشر فرم، ۱۴۰۳. #تازه‌ها #اسماعیلیه #آقاخان 🆔 t.me/HistoryandMemory
🔹 معرفی کتاب (برگرفته از صفحه ناشر):

سلطان محمدشاه ملقب به آقاخان سوم، نزدیک به هفتاد و دو سال (۱۸۸۵-۱۹۵۷) امام شیعیان اسماعیلی بود. او در روزگاری که جهان شاهد دو جنگ جهانی، همه‌گیری طاعون و پیشرفت‌های سریع در حوزه‌های دانش و تکنولوژی و شکل‌گیری دولت ملت‌ها بود، نقش و نظر داشته است. در دوران امامت آقاخان سوم، امامت اسماعیلی یک روند تدریجی به سوی نهادسازی و همگام با پیشرفت‌های جهان معاصر پیمود. امروزه، امامت شیعی اسماعیلی به عنوان یک نهاد فراملی دارای شناخت جهانی است و مسند امامت، دیوان امامت اسماعیلی، در کشور پرتغال مستقر و از تشریفات و رسمیات دیپلماتیک برخوردار است.
امامت در نزدیک به سی کشور جهان دفتر دیپلماتیک در سطح سفارت دارد. دولت کانادا در سطح سفیر و کشور پرتغال در سطح هیئت دیپلماتیک نماینده در دفتر امامت دارند. شبکه‌ی توسعه‌ی آقاخان از بزرگ‌ترین و معتبرترین شبکه‌های توسعه در جهان است.
مطالعه‌ی این کتاب تاریخی و مهم، نه تنها برای فهم تاریخ مسلمانان شیعی اسماعیلی و سرگذشت امام سلطان محمدشاه، بلکه برای شناخت بهتر نهاد امامت، فعالیت‌های بین‌المللی و وجهه و شناخت جهانی امامت اسماعیلی اهمیت دارد. این کتاب نوع نگاه امام چهل و هشتم اسماعیلیان را در مورد هنر، ادبیات، فرهنگ، حق برابری انسان‌ها و به ویژه حق دسترسی زنان به آموزش و خدمات درمانی، سیاست و جامعه بازگو می‌کند.
در بعد تاریخی و سیاست جهانی، این کتاب حاوی روایت‌های دست‌اول از رویدادهایی است که در قرن‌های نوزده و بیست شکل‌دهنده‌ی واقعیت‌های مهم جهان بوده‌اند.


🆔t.me/HistoryandMemory
👍4
«با نزدیک شدن به پایان سال ۱۹۳۵ من برای تجلیل از جشن زرین امامت خود به عنوان امام موروثی شیعیان اسماعیلی به بمبئی رفتم. نیم قرن از آن مراسمی گذشته بود که من به عنوان یک کودک خردسال و متین از سوی بزرگان و ریش‌سپیدان حلقه شده و بر تخت امامت نشستم. بر اساس سنت تاریخی، یکی از ویژه‌گی‌های این جشن، وزن کردن من با طلا بود. به پیشواز از تجلیل جشن امامت، مراسم ویژه‌ای برای بانوان در جماعت‌خانه برگزار شد که مادر مهربانم در سمت راست و همسرم در سمت چپ من قرار گرفته و در میان پیروانم حضور داشتند. شکوه و عظمت مراسم توزین و جشن امامت چنان وصف‌ناپذیر بود که موجی از وجد، احساسات عمیق شادمانی، وفاداری و محبت متقابل من و پیروانم را بر می‌انگیخت».


📚 خاطرات آقاخان سوم، ص ۳۹۱.

🔗برگرفته از صفحه مترجم کتاب گلاب‌الدین سخنور

🆔t.me/HistoryandMemory
👍4
✓ سی‌ویک سال پیش در چنین روزی (۲۳ تیر ۱۳۷۲)  استاد نامدار و تاریخ‌پژوه برجسته دکتر عبدالهادی حائری درگذشت. چندسال پیش زندگی‌نامه‌ بسیارکوتاهی از ایشان برای چاپ در  تکمله جلد پایانی دایرة‌المعارف تشیع نوشتم که در ادامه می‌آید:


▪️حائری، عبدالهادی  (قم-حدود سال­‌های ۱۳۱۲-۱۳۱۴- مشهد ۱۳۷۲ش). تاریخ­‌پژوه و استاد تاریخ دانشگاه فردوسی مشهد. در خاندان مذهبی و نامدار حائری زاده شد؛ عبدالکریم حائری یزدی مؤسس حوزه علمیه قم پدربزرگ مادری­‌اش بود. زندگی وی در کودکی و نوجوانی در تنگدستی و سختی بسیار گذشت و به­ دلیل مخالفت شدید پدر «هرگز برای آموزش و پرورش به دبستان یا دبیرستان گام نگذارد» و آموزش وی به «خواندن قرآن» در مکتب­خانه و «مقدمات عربی» نزد پدرش محدود شد. وی که به دلایلی از جمله شرایط زمانه به تحصیلات حوزوی «نادلبسته» بود، چند سالی به اجبار پدر به پیشۀ «پارچه­‌بافی» و «شَعربافی» روی آورد. از ۱۳۲۷ش و پس از آن زندگی حائری دچار دگرگونی بزرگی شد و ضمن نگارش و چاپ مقالاتی در نشریات محلی، با شرکت در امتحانات متفرقه گواهینامه ششم ابتدایی را کسب کرد (۱۳۲۹ش)؛ سپس با گذراندن سیکل اول و دوم متوسطه در ۱۳۳۴ش موفق به اخذ دیپلم ادبی شد. در این سال­‌ها وی برای گذران زندگی در ادارۀ بهداری قم به کار آبله­‌کوبی سیار در روستاها مشغول بود.  در ۱۳۳۶ش در آزمون ورودی دانشکده معقول و منقول (سپس­‌تر: الهیات و معارف اسلامی) دانشگاه تهران پذیرفته شد و سه سال بعد مدرک کارشناسی خود را اخذ کرد (۱۳۳۹ش).  در ۱۳۴۳ش پس از دریافت بورس تحصیلی در رشتۀ خاورشناسی و اسلام­‌شناسی از دانشگاه مک‌گیل کانادا راهی آنجا شد و در نه سال آینده، به­‌رغم سختی­‌ها و دشواری­‌های بسیار، موفق به اخذ مدرک کارشناسی ارشد (۱۳۴۷ش) و دکتری (۱۳۵۲ش) از آن دانشگاه شد. پس از آن چهار سال در دانشگاه برکلی کالیفرنیا تدریس کرد. در ۱۳۵۷ش چند ماهی پیش از انقلاب اسلامی به ایران بازگشت و با مرتبه دانشیاری به استخدام گروه تاریخ دانشگاه فردوسی مشهد درآمد. در این دانشگاه وی با تکیه بر تخصص و پیشینه پژوهشی خود در تاریخ معاصر ایران و جهان اسلام به تدریس دروسی چون «نهضت مشروطیت»، «تاریخ خاورمیانه» و «تاریخ احزاب سیاسی ایران» پرداخت.  وی که در ۱۳۶۳ش به مرتبه استادی دست یافته بود،  در سال تحصیلی ۱۳۷۰-۱۳۷۱ش به عنوان استاد نمونه کشوری برگزیده شد. حائری در آغاز دهه هفتم زندگی خود، در اوج پختگی علمی و فعالیت­‌های پرثمر پژوهشی و دانشگاهی، دچار بیماری سرطان خون شد و به همین بیماری درگذشت. عبدالهادی حائری تاریخ­‌پژوهی روش­مند، نوگرا و نظریه­‌پرداز بود و کارنامۀ پژوهشی او شامل مطالعاتی بدیع و اصیل در تاریخ ایران به­‌ویژه تاریخ دوران معاصر است. او بسیار پرکار بود و در کمتر سه دهه فعالیت دانشگاهی و پژوهشی کتاب­‌ها و مقالات بسیاری به زبان فارسی و انگلیسی از خود برجای نهاد. وی افزون بر حضور فعال در بسیاری از کنگره­‌های اسلام­‌شناسی و ایران­‌شناسی در اروپا و آمریکا، مدخل­‌هایی برای دایرةالمعارف اسلام(ویرایش دوم) و دانشنامه ایرانیکا نگاشت. از آثار وی این کتاب­‌ها در خور ذکر است:  تشیع و مشروطیت در ایران و نقش ایرانیان مقیم عراق؛ نخستین رویاروییهای اندیشه‌گران ایران با دو رویه تمدن بورژوازی غرب (برنده جایزه کتاب سال ۱۳۶۷ش)؛ تاریخ ‌جنبش‌ها و تکاپوهای فراماسونگری در کشورهای اسلامی؛ ایران و جهان اسلام: پژوهش­‌هایی تاریخی پیرامون چهره‌ها، اندیشه‌ها و جنبش­‌ها؛ و آزادی‌های سیاسی و اجتماعی از دیدگاه اندیشه‌گران: گذری بر نوشته‌های پارسی در دو سده واپسین. حائری همچنین زندگی­نامه خودنوشتی با نام آنچه گذشت: نقشی از نیم قرن تکاپو از خود به­‌جای گذاشته است که در آن رک و بی­‌پرده زندگی شخصی و حرفه­‌ای خود را به تصویر کشیده­‌است.
منابع: آنچه گذشت: نقشی از نیم قرن تکاپو، عبدالهادی حائری، انتشارات معین، تهران ۱۳۷۲ش؛ زندگی، آثار و اندیشه­‌های تاریخ­‌نگارانه دکتر عبدالهادی حائری، حجت فلاح توتکار، پژوهشکده تاریخ اسلام، ۱۳۹۴ش؛ «کتابشناسی دکتر عبدالهادی حائری»، سوسن اصیلی، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، ش۲۲(مرداد ۱۳۷۸)، ۳۰-۳۱؛ «گذری بر زندگی، پژوهش‌ها و آثار زنده‌یاد استاد دکتر عبدالهادی حائری»، شهرام یوسفی‌فر، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، ش ۳۹ (دی ۱۳۷۹)، ۳۵-۳۶.
 
📚معصومعلی پنجه، «حائری، عبدالهادی»،  دایرةالمعارف تشیع، تهران، حکمت، ۱۴۰۱، ج۱۶، صص ۴۲۹-۴۳۰.

🆔 t.me/HistoryandMemory
8👌3👍1😐1
▪️تقویم عاشورایی شیعی در سده سوم هجری

قنبرعلی رودگر

از گذشته‌های دور، حوادث مهم و پرآوازه در میان اقوام و سرزمین‌های مختلف مبنا و مبدا تاریخ‌گذاری بوده‌است. به‌نوشته مورخان اسلامی وقایعی چون در آتش افکنده‌شدن ابراهیم، برخی از جنگهای دیرپا و هولناک در میان عرب جاهلی، موسوم به ایام‌العرب و واقعه حمله سپاه ابرهه به مکه بعدها آغازی شد برای تاریخ‌گذاری میان اقوام و مردمان مرتبط با این رویدادها.

درواقع همچنانکه در بستر زمینی مثلاً یک بنای نظرگیر معتبر مبنای فاصله‌گذاری با دیگر مکان‌ها بوده و جای‌های دیگر را در نسبت با آن می‌سنجیده‌اند، در بستر زمانی نیز رویدادهای مهم، شاخص اندازه‌گیری فاصله می‌بوده‌اند.

یکی از تکان‌دهنده‌ترین رویدادهای تاریخی در سدهٔ نخستین اسلامی، به‌شهادت رساندن فرزند رسول خدا حسین‌ بن علی علیه‌السلام و برادران و پسرانش و اندک یاران او و به اسیری برده‌شدن خاندانش  به دست مسلمانانی بود که همهء قدرت و اعتبارشان را مدیون نیای او بوده‌اند.

اهمیت و بزرگی این رویداد چندان بوده که تا همیشه‌ها در یادها زنده مانده و تا قرن‌ها مبنای تاریخ‌گذاری میان شیعیان، این سوگواران مصیبت و داغیاد واقعهء تاریخی و اکنون فراتاریخیِ دهم محرم سال ۶۱ هجری بوده‌است.

در تاریخنامه طبری، (تصحیح محمد روشن، ج ۳، ص ۸۸)، برگردان فارسی تاریخ  محمدبن جریر طبری (متوفی ۳۱۰)، منسوب به ابوعلی بلعمی  چنین آمده‌است:

«و من به بغداد گروهی را دیدم از شیعت و ایدون گفتند که ما تاریخ از مقتل حسین بن علی علیه السّلام کردیم، که آن کاری بزرگ بوده‌است که خون او با چندین اولاد ایشان بر زمین ریختند. و این را اصل آن است که هر مردمانی که ایشان را کاری بزرگ بیفتادی، تاریخ از آن سال کردندی».


🆔 t.me/HistoryandMemory
7😁1
تاریخی که به موضوع تولید و توزیع ثروت می‌پردازد، تاریخ اقتصادی است؛ تاریخی که به موضوع تولید و توزیع قدرت می‌پردازد، تاریخ سیاسی است؛ تاریخی که به موضوع تولید و توزیع و انتقال اندیشه و فکر می‌پردازد، تاریخ فرهنگی است؛ و تاریخی که به موضوع تولید و توزیع روابط اجتماعی می‌پردازد، تاریخ اجتماعی است. به همین سادگی.


📚ابراهیم موسی‌پور بشلی، کفش سرخ خلیفه: فن بیان و مسئلهٔ منابع در تاریخ اجتماعی، تهران: نگارستان اندیشه، ص ۱۸، پاورقی ۱.

🆔 t.me/HistoryandMemory
👎1
Babaei.Nokhbegan.pdf
1019 KB
📚طاهر بابایی، نقش نخبگان ایرانی در شکوفایی تمدن عثمانی، مشهد: دانشگاه فردوسی مشهد، ۱۴۰۳.

#تازه‌ها
#تاریخ_عثمانی #تمدن_عثمانی
#ایران_و_عثمانی

🔗 پوشهٔ پیوست دربردارنده صفحه‌های آغازین و فهرست مطالب این کتاب است.

🆔 t.me/HistoryandMemory
👍4
در تحقیقات تاریخی (و تاریخ اجتماعی)، شایسته آن است که به جای آنکه آشکارا و با قیل‌وقال و فریاد اعلام کنیم که در حال کار بر مبنای نظریه‌های کذا و کذاییم، متن خود را چنان بنگاریم که خود متن از چارچوب‌های نظری‌ای که بر آنها مبتنی است، حکایت کند. در‌این‌صورت، هم مخاطب متخصص، بدون آنکه در خواندن نوشته‌های ما دچار ملال شود، درمی‌یابد که این نوشته‌ها از پشتوانه‌های نظری کافی برخوردارند، و هم مخاطب عادی غیرمتخصص در میان انبوهی از اصطلاحات و آرا و اقوال نظریه‌پردازان علوم دیگر گرفتار نخواهد شد؛ خواننده‌ی عادی غیرمتخصصی که توقع داشته است یک اثر تحقیقی تاریخی بخواند، نه چیزی دیگر.
📚 ابراهیم موسی‌پور بشلی، کفش سرخ خلیفه: فن بیان و مسئلهٔ منابع در تاریخ اجتماعی، ص ۴۲.

🆔 t.me/HistoryandMemory
👍7👎1
✓ امروز سالروز درگذشت حمید عنایت، استاد نامدار علوم سیاسی، است (۳ مرداد ۱۳۶۱).


در این سال (۱۳۵۹) با استفاده از «فرصت مطالعاتی» به انگلستان بازگشت. وی به دلیل ناراحتی قلبی که پیدا کرده بود، پس از پایان یک سال فرصت مطالعاتی تقاضای تمدید آن را نمود. علیرغم آنکه دانشگاه [تهران] در این زمان تعطیل بود، اما مسئولین دانشکده و دانشگاه حاضر به تمدید آن نشدند؛ حتی با تقاضای مرخصی وی نیز موافقت نکرده و مصراً خواهان بازگشت وی به ایران شدند. البته اصرار به بازگشت بهانه‌ای از سوی مسئولین دانشگاه بود تا با تحت فشار قرار دادن وی عذرش را بخواهند. عنایت هم مانند برخی دیگر از اساتید علوم انسانی به تیغ تعصب «نبودن در خط» و «داشتن افکار غیر انقلابی» گرفتار آمد. مسئولین دانشگاه به وی پیغام دادند تا هر چه سریعتر به کشور بازگردد، در غیر آن صورت به دلیل غیبت غیرمجاز از دانشگاه اخراج می‌شود. او به ایران بازگشت و برای آنکه داغ اخراج از دانشگاه بر پیشانیش نخورد، محترمانه تقاضای استعفا داد و مسئولین دانشگاه هم که به مراد رسیده بودند با «تقاضای» وی موافقت کردند.
حاجت به گفتن نیست که چنین برخوردی با استادی که همه زندگیش در دانشگاه خلاصه می‌شد تا چه حد دردناک و غم‌انگیز می‌توانست باشد. چند ماه بعد در تیر ماه سال ۱۳۶۱ زمانی که به همراه خانواده‌اش از جنوب فرانسه به سمت انگلستان در پرواز بود، در هواپیما دچار سکته قلبی شد و پس از چند دقیقه درحالیکه پنجاهمین بهار عمرش به پایان نرسیده بود، جان به جان آفرین تسلیم کرد.

📚 صادق زیباکلام، مقدمه نهادها و اندیشه‌های سیاسی در ایران و اسلام، تقریر درس حمید عنایت، تهران: روزنه، ۱۳۷۷، صص ۹-۱۰.

🆔 t.me/HistoryandMemory
👍8
▪️پیمانۀ وصلْ خورده یاد آر‌: دو خاطره از پروفسور روی متحده

حسین کمالی

رُوی پرويز متـّحده، استاد نامدار تاريخ ايران و اسلام و تشيّع در دانشگاه هاروارد، امروز دهم مرداد 1403 درگذشت. روانش شاد.

هشتاد و چهار سال پيش، روز 13 تير 1319 در منطقۀ منهتن شهر نيويورک زاده شد. پدرش رفيعْ ايرانی و مادرش ميلدْرِد امريکایی بود: نشان از دو سو داشت آن نيک‌پی. تلفيق دو فرهنگ در نام‌گذاریش منعکس است: نام اوّل رُویْ، نام ميانی پرويز، و نام خانوادگی متّحده.

در نيمه‌های سدۀ بيستم ميلادی والدين از راه تجارتِ ظروفِ چينی اعلی زندگانی مرفّه و بل مجلّلی فراهم ساخته بودند، و فرزندشان در بهترين مدرسه‌ها آموزش ديد و پرورش يافت. دو مدرک کارشناسی از دانشگاه هاروارد در امريکا و دانشگاه کمبريج در انگلستان گرفت، و رسالۀ دکتری را زير نظر دو استاد پيشکسوت در دانشگاه هارواد به پايان رساند: يکی سِر هميلتون گيب (1895 تا 1971) و ديگری ريچارد نلسون فرای (1920 تا 2014). موضوع رساله تاريخ اجتماعی ايران در عصر آل بويه بود. ساليانی در دانشگاه پرينستون تدريس کرد، و سپس به هاروارد بازگشت و کرسی مُعنوَن به کرسی گِرنی در دپارتمان تاريخ هاروارد سی سال، از 1373 تا هنگام بازنشستگی در اختيار ايشان بود. متأسفانه پس از جراحی‌های متعدّد در دهۀ اخير، تندرستی ايشان رو به کاستی نهاد، تا اينکه سرانجام جان به جانان سپرد.

به احترام سه دهه آشنايی با آن فقيدِ گرانمايه دو خاطرۀ شخصی از ايشان می‌نويسم. اخيراً در برنامۀ مژدۀ کتاب آخرين کتابی را که مجموعۀ مقالاتِ ايشان است و پارسال با عنوان In the Shadow of the Prophet: Essays in Islamic History (زير سايۀ پيامبر: مقالاتی در تاريخ اسلام) به چاپ رسيد شفاهاً معرّفی کرد‌م. قصد دارم مطلبی با تفصيل بيشتر برای شمارۀ بعد مجلۀ خوب بخارا بفرستم.

1) نامِ پروفسور رُوی متــــّحده را نخستين بار از زبان استادِ استادان عبّاس زرياب خويی شنيدم.
روز چهارشنبه يا پنجشنبه نوزدهم مهر 1368 بود که به بنياد دانشنامۀ جهان اسلام شتافته بودم تا مجدّداً سپاسگزاری کنم، چون به نشستِ بزرگداشتِ دکتر غلامحسين مصاحب (1328 قمری تا 21 مهر 1358 خورشيدی) –که به‌‌دعوت اين‌جانب برگزار شد–تشريف آوردند و چراغِ فروزان محفل بودند.

آن سرچشمۀ شفقت و کَرَمْ يک نسخه از کتاب بزم‌آورد را که تازه از چاپ درآمده بود به منِ جوان جويای دانش در آن ساليان دور مرحمت نمودند، از سرِ لطف تشويق بسيار فرمودند، و گفتند چند دانشگاه ممتاز در امريکا به آيوی‌ليگ (Ivy League) مشهور است، و رُوی متحّده –از آشنايان من (يعنی استاد زرياب)– آنجا تاريخ درس می‌دهد، بيا توصيه‌نامه‌ای برايت بنويسم تا شايد او مساعدتی کند آنجا بروی درس بخوانی. صَدای سخنان مهربانانه‌شان در گوشم طنين‌انداز است.

در آن موقع من می‌خواستم تحصيلاتم را در رياضيّات، مهندسی، و علوم شناختی ادامه دهم که اشتغالم در آن رشته‌ها بود، و انتظار نداشتم استاد تاريخ بتواند کمک کند. استاد زرياب افزودند در سال 1364 کتابی با عنوان The Mantle of the Prophet: Religion And Politics In Iran از جناب متحده منتشر شده است که جريان‌هايی از تاريخ ايران را با ترکيب عناصر داستانی و واقعی به شيرينی بيان می‌کند–اين کتاب که ترجمۀ عنوانش می‌شود ردای پيامبر: دين و سياست در ايران هنوز به فارسی در نيامده، ولی ترجمۀ عربیش با عنوان بُردَة النبي: الدّين و الّسياسة في ايران چاپ شده است.

2) در بهار 1376مدّتی را به‌عنوان دانشجوی پژوهنده در دانشگاه هاروارد ‌گذراندم، و اين فرصتِ مغتنم با حمايتِ پروفسور متّحده از پيشنهادِ پژوهشيم دربارۀ تاريخ علم ميسّر گشت.

هفته‌ای يک يا دو بار با اتوبوس سحرگاهی از نيويورک به بوستون و از آنجا با قطار محلّی به شهر کمبريج می‌رفتم. گاه يک شب در هتل می‌ماندم، ولی اغلب با آخرين اتوبوس شبانه بر می‌گشتم و پس از نيمه شب به خانه می‌رسيدم. مساعدۀ مالی در کار نبود، و همۀ هزينه‌ها از کيسۀ فتوّت خانواده می‌رفت.

هر هفته در کمبريج، اوّل سری به اتاق کاری می‌زدم که در مرکز مطالعات خاورميانه دانشگاه هاروارد با دو سه پژوهشگر ديگر مشترکاً استفاده می‌کرديم، ولی بيشتر اوقات در کتابخانۀ وايدنرِ دانشگاه صرف می‌شد. در بعضی درس‌های پيشرفته حاضر می‌‌شدم–از همه مهمتر درس فلسفۀ دين هيلری پاتنم (1926 تا 2016) را در يافتم و به حضور اقتصاددان برجسته آمارتيا سن (زادۀ 1933) نيز رسيدم. از بخت خوش، در همان سال استاد ارجمند دکتر عبدالکريم سروش به دعوت پروفسور متحده در هاروارد تشريف داشتند: بسيار مورد احترام و علاقه.

آن موقع، جناب متحده حلقة اولیٰ از حلقات في علم الأصول سيّد محمّدباقر صدر (1935 تا 1980) را در دست ترجمه داشتند، و چنان‌که خود می‌گفتند از مباحثت دکتر سروش بسيار بهره می‌بردند.


🆔 t.me/HistoryandMemory

محقّقِ معروف سعودی-لبنانی دکتر رضوان السّيد هم مهمان جناب متّحده بودند، و من دو سه جلسه از درس اختلافات فقهی ايشان را نشستم.

و نيز البته مرحومِ استاد دکتر احمد مهدوی دامغانی (1305 تا 1402) سال‌ها با پشتيبانی کارساز پروفسور متّحده در همان مرکز مطالعات خاورميانه حلقۀ تعليم و افاضه داشتند. يادشان به خير.

می‌ديدم که جناب متحده، آن استادِ بانفوذ و در عين حال متواضع و مددکار ِ دانشوران، چقدر با خيرخواهی و مودّت با اين بزرگان سلوک می‌کردند: قدر زر زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری.

پروفسور متّحده محقّقی بود بسياردان، بافرهنگ، دقيق در صُوَر و متأمّل در معانی. در صحبت‌های حضوری و بيشتر تلفنی از ايشان نکته‌ها می‌آموختم. چندين بار شنيدم که از پدر ايرانيش به توقير ياد می‌کرد. نام يک پسرش را رفيع و نام ديگری را رستم نهاده بود. شيفتۀ نوه‌اش–پَری– بود. يک بار گفت که از کودکی به ياد دارد که آدمی را بايد به صفت شناسند نه به اسم.

🆔 t.me/HistoryandMemory
👍7