هان پن | Han Pen (م.محمدنژاد)
81 subscribers
45 photos
27 videos
1 file
59 links
هان‌:
طعم بعضی از مطالب «تلخ» است مثلِ طعم بعضی از حقایق

هر آنچه که می‌خواهی پیرامون کانال #هان‌پن بدانی از جمله ریشه، معنا و اهداف آن را در لینک زیر بخوان:
https://t.me/Han_Pen/2

راه ارتباطی جهت نظرات، انتقادات و پیشنهادات:
@m02en
Download Telegram
توجه: همه چیز پیرامون #هان‌پن را در این متن سنجاق‌‌شده بخوانید:

نام کانال:
هان پِن | Han Pen

ریشه‌ی هان پن:
واژه‌ی پنهان از دو هجای «پن + هان» تشکیل شده و با جابه‌جایی ترتیب این دو هجا #هان‌پن ایجاد می‌شود.

معنای هان پن:
هان یک حرف ندا برای آگاه کردن و هوشیار کردن به معنی «آگاه باش» است.
پن در زبان انگلیسی (Pen) به معنی «قلم» و علاوه بر آن در زبان کُردی نیز قسمتی از واژه‌ی پِنوس (پێنووس) به همان معنا است.
بنابراین می‌توان گفت #هان‌پن یعنی «قلمِ آگاه‌کننده»

اهداف هان پن:
تلاش و همت جهت بیدار شدن از خواب غفلت و آگاه کردن (قبل از همه خود و سپس در صورت امکان دیگران)
با ارائه‌ی حقایق پنهان (و معمولاً تلخ) و عمدتاً پرداختن به نیمه‌ی تاریکِ جامعه
و انتشار مطالب مهم و با اهمییت اما کم‌تر دیده شده یا کم‌تر بها داده شده
همچنین بیان نظرات شخصی درباره رفتارها و انتقاد از ناهنجاری‌ها
و نیز نقد و تحلیل مسائل اجتماعی از دیدگاه شخصی خود


شعار هان پن:
طعم بعضی از مطالب «تلخ» است مثلِ طعم بعضی از حقایق



پاسخ به سؤالات متداول:

آیا نیازی یه نوشتن هست؟
پاسخ: https://t.me/Han_Pen/107

چرا من می‌نویسم؟
پاسخ: https://t.me/Han_Pen/109

آیا من منفی‌گرا هستم؟
پاسخ: https://t.me/Han_Pen/110

آیا نظر من همیشه درست است؟
پاسخ: https://t.me/Han_Pen/113

آیا من مسئول برداشت‌های اشتباه دیگران هستم؟
پاسخ: https://t.me/Han_Pen/170

چرا به مدت طولانی چیزی نمی‌نویسم؟
پاسخ: https://t.me/Han_Pen/176

من طرفدار چه کسی یا چه چیزی هستم؟
پاسخ: https://t.me/Han_Pen/178

چرا پس از ذکر نقل قول یا ارائه اثر اعلام می‌کنم که این امر به منزله موافقت صد درصدی بنده با این اشخاص نیست؟
پاسخ: https://t.me/Han_Pen/177


﷽ وه ناوی خوای گیان دەس پێ ئەکەم
❤2
🔴 فریب زندگی اسلایسی را نخوریم؛

1⃣خانمی در اینستا عکسی از قورمه‌سبزی که پخته گذاشته و زیرش نوشته: «هرکی هرچی دلش می‌خواد بگه. من عاشق اینم برای همسرم قورمه‌سبزی بپزم، اونم بیاد بشینه موهامو ببافه.»
دهها نفر نوشته‌اند: آره خوشبختی یعنی همین! خوشبختید شما...حسودیم شد.... خوش به حال جفت‌تون... دلم برای خودم سوخت و ...

2⃣یک نفر عکسی از پاهای تُپل نوزادی را به اشتراک گذاشته و زیرش نوشته: «اگر می خوایید گاز بگیرید برید ته صف!»
صدها نفر برای این پاهای بامزه غش و ضعف رفته‌اند. چند نفر نوشته‌اند همین فردا میرم «شوور»! می‌کنم، دو_سه نفر نوشته‌اند اصلاً من به عشق همین پاها می‌خوام بچه‌دار شم و ...

3⃣مردی روی نوک کوهی ایستاده و دست‌هایش را باز کرده و نوشته: زندگی یعنی فتح قله‌ها!

4⃣مردی عکسی از سوئیچ ماشینی که خریده را منتشر کرده و نوشته «بالاخره خریدمش». جماعتی لایک کرده‌اند که خوش به حالت و مبارکه و ...

👈🏻👈🏻👈🏻 اینها همه برش هایی از زندگی هستند نه تمام آن. زندگی اسلایسی ! آن بخش از زندگی که دست چین می‌کنیم و به واسطه شبکه‌های مجازی به دیگران اجازه می‌دهیم آن را ببینید و بسیاری بر اساس همین « اسلایس » ما را قضاوت می‌کنند. ‼️

1⃣این تصور که زندگی مشترک فقط آن لحظه است که بوی خوش قورمه‌سبزی در فضای خانه می‌پیچد یا مرد می‌نشیند به بافتن گیسوی زن، یک فانتزی زیباست اما وقتی عملی نمی‌شود بسیاری از همسران احساس ناکامی می‌کنند که پس چرا زن من قورمه‌سبزی نمی‌پزد؟ یا چون همسرم موهام رو نمی‌بافه پس دوستم نداره!

مردی که خسته از جدال در یک زندگی بی‌رحمانه به خانه می‌آید و هنوز ذهنش درگیر پرخاش رئیس و ضرر و زیان ناشی از معامله و ترافیک کُشنده و بی‌ثباتی بازار و ... است دل و دماغی برایش نمی‌ماند که شب هنگام وقتی می‌رسد بنشیند به بافتن گیسو!

البته که اگر این کار را بکند عجب مرد نیکویی است اما اگر هم حال و حوصله‌اش را نداشته‌باشد دلیل بر فقدان عشق و دوست نداشتن همسر نیست. آن یک عکس که دیده‌اید هم نشان خوشبختی تمام وقت آن زوج نیست. فقط یک بُرش دست چین‌شده از یک زندگی است. یک اسلایس!

2⃣ بسیاری از آنها که برای آن پاهای تپل دوست‌داشتنی غش و ضعف می‌روند اگر همان کودک را به آنها بدهید که ساعت سه نصفه شب بیدار می‌شود، زار می‌زند، نمی‌خوابد، پوشک‌اش نیاز به تعویض دارد، شیر می‌خواهد، خواب را از آدم می‌گیرد و ...

بعید است هنوز فقط به خاطر گازگرفتن پاهایش به او وفادار بمانند و کماکان بچه بخواهند. کودک فقط گازگرفتن نمی‌خواهد، احساس مسئولیت و مراقبت دائمی هم می‌خواهد. می‌توانید؟

3⃣ فتح قله ها لذت‌بخش است اما قبل از آنکه کسی روی نوک‌کوهی فاتحانه عکس یادگاری بگیرد، باید رنج بالارفتن از آن را به جان بخرد. عرق‌ریختن، زمین‌خوردن، تحمل سرما و گرما، تاول زدن پا و ... آن عکس فقط یک بُرش است. فقط یک اسلایس لذتبخش!

4⃣ مردی که عکسی از سوئیچ ماشین اش را به اشتراک گذاشته هم دشواری خریدن آن را که علنی نکرده. غبطه‌خوردن به آن لحظه گرچه واکنشی طبیعی است اما شاید اگر رنج رسیدن به این موفقیت را می‌دانستیم هرگز غبطه نمی‌خوردیم. این تنها یک بُرش از زندگی مرد است. یک اسلایس نه تمام آن.

👈🏻خلایق حق دارند هر اسلایسی از زندگی شان که دوست‌دارند را به نمایش بگذارند اما ما حق نداریم آن یک اسلایس را «تمام» زندگی‌شان فرض کنیم، دست به مقایسه‌اش با زندگی خودمان بزنیم و احساس ناکامی کنیم. ❗

⬅️ زندگی اسلایسی می‌تواند آفت آرامش مان باشد اگر باور نکنیم که بسیاری از عکس‌هایی که می‌بینیم و حرف‌هایی که می‌شنویم تنها بُرش‌هایی گزینش شده‌اند، نه تمام آن! ‼️


✍️ نوشته ای منسوب به احسان محمدی


⚠️توجه: ارائه این پست به منزله موافقت صد درصدی بنده با این نویسنده و همه نظرات و آثار وی نمی باشد!

t.me/Han_Pen
هان پن | Han Pen (م.محمدنژاد)
t.me/Han_Pen
ویل دورانت (Will Durant) نویسنده، فیلسوف و تاریخ نگار آمریکایی:

📚📖«مــا اکنــون بــه همــان مشــکلی گرفتاریــم کــه اندیشــه ی ســقراط را بِخــود مشــغول ســاخته بــود.
ِاکنــون تعلیمــات دینــی و آســمانی در میــان مــردم بی‌خاصیّت [کم رنگ] شــده و مــا نمی دانیــم چگونــه می شــود « بِدون دیـن و ایمـان » بـه اخـلاق سالم دسـت یافـت.❗

مـا گرفتــار مفاســدی شــده ایم کــه بــا وجــود آن، همــه ی میراث هــای اجتماعیمــان بِخطــر افتاده انــد.

❤️در گذشــته اخــلاق اقتضــا می کــرد کــه زن و مــرد بــا یکدیگــر پیونــد زناشـویی بِبندنـد. ازدواج سـبب میشـد کـه مـرد، پـدر و زن، مـادر بِشـود و نتواننـد از هـم جـدا شـوند. آنهـا از ایـن رهگـذر ناگزیـر بودنـد مسـؤولیّت های زناشـویی و ازدواج را پذیــرا شــوند.✅

🖤امـا امــروز بــدون ازدواج، رابطه هــای خــارج از تعهـد برقـرار می شـود و از تولیـد نسـل ممانعـت بِعمـل می‌آید. در نتیجــه ســنت های مقــدس گذشــته رو بــه زوال گذاشــته و اخـلاق پســندیده ی گذشــتگان نســخ شـده اسـت.‼️


هیچکـس انگیـزه ای بـرای ازدواج نـدارد. هـر مــردی می توانــد در ایــن بــازار آشــفته خــود را ارضــاء کنــد.
دولــت و قوانیــن مملکتـی هـم حامـی همیـن بـازار آشـفته اسـت و هیچکـس بِفکـر اصلاح نیسـت.📖📚



⚠️توجه: قرار دادن این پست به منزله موافقت صد درصدی بنده با این نویسنده و همه نظرات و آثار وی نمی باشد!

t.me/Han_Pen
⚠️توجه: ارائه این پست به منزله موافقت صد درصدی بنده با این نویسنده و همه نظرات و آثار وی نمی باشد!

t.me/Han_Pen
هان پن | Han Pen (م.محمدنژاد)
⚠️توجه: ارائه این پست به منزله موافقت صد درصدی بنده با این نویسنده و همه نظرات و آثار وی نمی باشد! t.me/Han_Pen
کارل گوستاو یونگ (Carl Gustav Jung) فیلسوف و روانپزشک سوئیسی:

«بیشتر کسانی که دچار ناراحتی هستند، نه از ناخوشی های جسمانی بلکه از ناخوشی های روحی رنج می برند.
آنها مسیر زندگی را گم کرده اند و نمی دانند که در واقع چه کسی هستند یا در حقيقت چه چیزی ارزشمند است.»


⚠️توجه: ارائه این پست به منزله موافقت صد درصدی بنده با این نویسنده و همه نظرات و آثار وی نمی باشد!

t.me/Han_Pen
دو نفر نزد حضرت محمد (ص) آمدند و گفتند ما را برای عهده‌داریِ برخی از ممالک‌ تحت فرمانتان قرار دهید. ایشان در پاسخ فرمودند:

"إنّا والله لا نولّی هذا العمل أحداً سأله، أو أحداً حرص علیه."

« به‌ خداوند سوگند ما کسی را که چنین موقعیتی [ به عبارتی، پست و مقامی ] طلب نماید یا آن کس را که برای آن ولع و طمع دارد، به کارگزاری نمی‌سپاریم و بر نمی‌گماریم »



t.me/Han_Pen
سه عامل اصلی انحطاط:

جهل پیروان
توطئه دشمنان
کمبود مصلحان

اما نقش کدام یک بیشتر و مهمتر است؟


t.me/Han_Pen
خداوند ابر و باد و آسمان، بباران باران پر از خیر برکتتان را بر زمین و دلهای خشکمان

t.me/Han_Pen
امیل دورکیم
Emile Durkheim

⚠️توجه: ارائه این پست به منزله موافقت صد درصدی بنده با این نویسنده و همه نظرات و آثار وی نمی باشد!

t.me/Han_Pen
هان پن | Han Pen (م.محمدنژاد)
امیل دورکیم Emile Durkheim ⚠️توجه: ارائه این پست به منزله موافقت صد درصدی بنده با این نویسنده و همه نظرات و آثار وی نمی باشد! t.me/Han_Pen
امیل دورکیم (Emile Durkheim) جامعه‌شناس فرانسوی وضعیت جهان را بی هنجار (Anomic) می نامید

جامعه‌ای کــه دچــار بی نظمــی شــده و راهنماهای اخلاقی در میــان توده به شــدت کاهــش یافتــه و شــخصیت انســانها و هویت و منــش آنــان تکه تکــه گشــته و ارزش هـا بـه اسـتهزاء گرفتـه می شـود.

بسـیاری از مـردم کـه دیــروز شــمه هایی از بــاورداری را حمــل میکردنــد، اکنــون آموزه هــای دینــی را وداع گفتــه و نزدشــان بــی ارزش شــده اســت.

اخلاقی کــه دیــروز به خاطــر آن بــه غنــای روحمــان افــزوده میشــد، اکنــون بــه عقب‌ماندگی و ارتجــاع و کهنه گرایــی می مانســت.




⚠️توجه: ارائه این پست به منزله موافقت صد درصدی بنده با این نویسنده و همه نظرات و آثار وی نمی باشد!

t.me/Han_Pen
یاخوا وەها بین لە تێ کۆشانمان

خۆشو ئاوا بێ وڵاتی جوانمان

گەلمان لە هەزار دەردی بێ دەرمان

وە زۆری ئیمان بگاتە سامان




t.me/Han_Pen
غرق در باتلاق مجازی!
و کتاب غریق نجات!


t.me/Han_Pen
در مرگ های منسوب به خودکشی ، اکثر مردم فکر می کنند که قاتلی در کار نیست چون بر این باورند که قاتل همان مقتول است به عبارتی دیگر خودِ مقتول قاتل است بنابراین کسی به دنبال کشف و دستگیری و بازجویی از قاتل بر نمی آید!

اما آیا حقیقتاً هم همین گونه است یا خیر؟

به نظرم مقتول شاید «قاتل ظاهری» باشد اما در واقع «قاتل حقیقی» کسی است که یا به طور مستقیم و یا به طور غیرمستقیم آن شخص را به تدریج یا به یکباره تحت فشار روانی شدید قرار داده و در نهایت او را مجبور به خودکشی کرده است!

البته قاتل همیشه یک نفر واحد نیست بلکه گاهی «چندین نفر» در قتل دست دارند حتی گاهی «آحاد یک جامعه» به دلایل مختلف اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و... در این قتل دخیل اند.

کلام آخر اینکه
«لطفاً بیشتر مواظب گفتار و رفتارمان باشیم...»



📝 م. محمدنژاد
📑 @Han_Pen
چرا همهْ آنانی‌که خودکشی می‌کنند را لعن و نفرین می‌کنند، ولی هرگز خود و جامعه‌یِ خود را بِخاطرِ بی‌تفاوتی و بی‌عاطفگی و نامردمی نفرین نمی‌کنند؟

کودکانی که امروزه حتّی به سنِّ بلوغ هم نرسیده‌اند و در فکرِ فرار از خانه‌ اند و با پُردل‌وجرأتیِ تمام برایِ آغوشِ هوس‌آلودِ دیگران له‌له می‌زنند، اگر تعشّق و مِهرورزی و آغوشی صادقانه از جانبِ پدرومادر شان کسب می‌کردند، هرگز در فکرِ هم‌آغوشی با افرادِ هوس‌باز و محبّت را از آنان گدایی‌کردن نبودند.

لئو شاهوفسکی (نویسنده و منتقد ایرانی)

⚠️توجه: ارائه این پست به منزله ی موافقت صد درصدی بنده با این نویسنده و همه نظرات و آثار وی نمی باشد!


t.me/Han_Pen
داستان کوتاە

مرد هر روز دیر سر کار حاضر می‌شد، وقتی می‌گفتند «چرا دیر می‌آیی؟» جواب می‌داد «یک ساعت بیشتر می‌خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی‌گیرم!»
یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید...

مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می‌زد تا شاگردها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود!
یک روز از پچ پچ‌های همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود...

مرد هر زمان نمی‌توانست کار مشتری را با دقت و کیفیت، در زمانی که آنها می‌خواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمی‌کرد و عذر می‌خواست!
یک روز فهمید مشتریانش بسیار کمتر شده‌اند...

مرد نشسته بود. دستی به موهای بلند و کم پشتش می‌کشید. به فکر فرو رفت... باید کاری می‌کرد. باید خودش را اصلاح می‌کرد! ناگهان فکری به ذهنش رسید، او می‌توانست بازیگر [ ریاکار ] باشد...

از فردا صبح، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر می‌شد، کلاس‌هایش را مرتب تشکیل می‌داد و همه سفارشات مشتریانش را قبول می‌کرد!

او هر روز دو ساعت سر کار چرت می‌زد!

وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه می‌رفت، دست‌هایش را به هم می‌مالید و با اعتماد به نفس بالا می‌گفت: «خوب بچه‌ها درس جلسه قبل را مرور می‌کنیم!!»

سفارش‌های مشتریانش را قبول می‌کرد اما زمان تحویل بهانه‌های مختلفی می‌آورد تا کار را دیرتر تحویل دهد: تا حالا چند بار مادرش مرده بود، دو سه بار پدرش را به خاک سپرده بود و ده‌ها بار به خواستگاری رفته بود...

حالا رئیس او خوشحال است که او را آدم کرده، مدیر آموزشگاه راضی است که استاد کلاسش منظم شده و مشتریانش مثل روزهای اول زیاد شده‌اند!!


اما او دیگر با خودش « صادق » نیست...
او الان یک بازیگر [ ریاکار ] است همانند خيلی از مردم
!!!


نویسنده: ناشناخته


t.me/Han_Pen
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ماجرای واقعی خودکشی من

حالم اصلا خوب نبود، خیلی به هم ریخته بودم، از زندگیم خسته شده بودم و هیییچ امیدی برای زندگی نداشتم.
میخواستم هرچه زودتر خودم را خلاص کنم.
به سمت پل به راه افتادم...
در تمام طول مسیر زار زار گریه کنان به صورت های مردم نگاه میکردم به امید اینکه یک نفر، یک نفر از من بپرسد «هی پسر چته؟ همه چی رو به راهه؟ چیزی شده؟ چرا گریه می کنی؟» اما دریغ از حتی یک نفر...
به پل رسیدم.
تنها کسی که آنجا با من حرف زد خانمی بود که از من خواست تا از او در کنار پل عکس بگیرم بدون اینکه هرگز علت اشک هایم را بپرسد!
در آن لحظه چیزی که فقط به آن فکر میکردم « پریدن » بود
اگرچه واقعا دلم نمیخواست بمیرم اما چاره دیگه ای هم نداشتم
من تصمیمم را گرفته بودم و برای همین... پریدم

⚠️توجه: این ماجرا مربوط به شخص دیگری است، نه بنده!

"Just a smile might save a life"
«فقط یک لبخند ممکن است یک زندگی را نجات دهد»

و اکنون بهتر از قبل به زیبایی این سخن پیامبر که درود خداوند بر او باد پی می بریم آنگاه که می فرماید:
«حتی لبخند زدن هم، صدقه ( و نیکی) است»

پس بیایید لبخند بزنیم و مهربانتر باشیم :)



📝 م. محمدنژاد
📑 @Han_Pen
📝 الفبای کوردی به همراه آموزش مختصر و مفید نوشتن آن

(صرفا جهت اطلاع نسبت به زبان مادری خود)


t.me/Han_Pen
The last post
آخرین پست
Forever
برای همیشه

(من اینستاگرامم را حذف می کنم اما چرا؟)


t.me/Han_Pen