نوشت‌جا|حَمّاد رحیمی
28 subscribers
4 photos
8 links
پیوسته، تکه‌ی از یادداشت‌هایم را اینجا منتشر می‌کنم.
Download Telegram
درسی از درخت

انسان بایستی مانند درخت باشد.
هرقدر بزرگ شود هم از پیشرفت دست نبردارد.


حماد رحیمی

#کوتاه
شگفتیِ نویسنده

نوشتن کشاورزی‌ست.
تماشای جوانه‌ی از ذهن روییده‌ی متنِ محکم ایستاده‌ بر تنه‌اش، نویسنده را به شگفتی وامی‌دارد.

حماد رحیمی

#کوتاه
آینده‌دشمنی

در جامعه‌ی که تفاهم و همدیگرپذیری رنگ باخته باشند، رنج‌، نفرت، کینه و کدورت در آن حکم‌فرمایی کنند، زیستن در آن جامعه به معنای دشمنی با آینده‌ی فرزندان است.

حماد رحیمی

#کوتاه
2
تلاش بی‌سنجش یعنی هلاکت

زندگی یک مسیر است و تو راننده.
اگر از شماری پیشی جستی
عده‌ای دیگری ازت مبادرت می‌ورزند.

برای اینکه از همه پیش‌گام باشی
زیاد تلاش نکن که به هلاکت میفتی.

حماد رحیمی

#کوتاه
خشم فروخورده

آن‌قدر که باید، به خود نمی‌رسد. ریش و موها پریشان. لباس نامرتب. بی‌حوصله. تکیه‌کنان به بالش. گاهی به این پهلو و گاهی به آن پهلو. این‌ها بعضی صفت‌های او هستند.

پیش‌خدمتی نیاز است که بستر خاب او را پهن و جمع‌وجور کند. غذا و چای و آب آشامیدنی‌اش را تهیه کند. حتا داروهای از مدت‌ها قبل خوگرفته‌اش را.

از این‌‌گونه عادت‌های تکلف‌آمیز و پرطمطراق خوشم نمی‌آید. چون انسانی که به خود نتواند کاری کند حتا به سرووضعش نتواند برسد چه‌سان می‌تواند به دیگران خدمتی انجام دهد؟

از همه بدتر هرازمدتی که از اوتاق برون و درون بزند همواره صدای اخ و تف و سرفه‌اش انسان را به ستوه می‌آورد، اما برای این که تفاهم داشته باشی و همرایش بسازی و وفق کنی، ناگزیر احساس و خشمت را فرومی‌خوری.

حماد رحیمی

#پاره‌نویسی
محبت للهی

غذا آماده‌ست روی سفره. همکاران دورِ آن حلقه زده‌اند. حاضرند همگی. جز یکی.

هیچ‌که دست به غذا نمی‌زند. به آن یکی انتظار می‌کشند.
نه که او کدام فرد مهم یا مسئول باشد. برای رعایه‌ی یک‌سری نزاکت‌ها محبت و احترام‌شان را نسبت به او نشان دهند.

برعکس او یک انسان عاجز، منکسر و کم‌حرف است. البته از لحاظ سنی بزرگتر از همه‌ست.

ازین‌رو همکاران خیلی دوستش می‌دارند. احترامش می‌‌گزارند.

حماد رحیمی

#پاره‌نویسی
هرتوقیر، توقیر نیست

به کار بستن واژه‌های مؤدبانه همواره برای توقیر نیستند.
گاهی از دلخوری ارائه می‌شوند و گاهی برای تمسخر.

حماد رحیمی

#کوتاه
تعجیل، عامل ندامت است

نام و نشانیِ چفیه‌ی مورد علاقه‌ام را بهش بازگو می‌کنم تا نشانم دهد.

دقیقن رنگ و طرح و بافت آن چفیه‌ی که قبلن دیده بودم و اکنون می‌خاهم بخرم، به خاطرم زنده‌ست.

چفیه‌های جورواجور را فرارویم قرار می‌دهد. به‌طور گذرا نگاهم را از روی همگی آن‌ها عبور می‌دهم.

اما یکی آن‌ها که زیباتر جلوه می‌کند، جالب توجم می‌شود.
به محض این که ببینم، آن را باید عجالتن برگزینم و بهایش را بپردازم بی‌که خوب ورانداز کنم. دقت به خرج دهم.

بعدن می‌فهمم که انتخابم از روی شتاب بوده‌ و اشتباه انتخاب کرده‌ام.

حالا یاد گرفتم که هیچ‌گاه در هیچ‌جای به هیچ‌کاری زود اقدام نکنم. این سنجش و آرامشِ خاطر است که منجر به ندامت نمی‌شود.
مگر به فرصت‌های استثنایی که تکرارناپذیرند.

حماد رحیمی

#پاره‌نویسی
اقیانوس رسانه‌ها

رسانه‌های اجتماعی مثل اقیانوس بی‌کران‌اند.
اگر مهارت شنا کردن را ندانید غرق خاهید شد.

حماد رحیمی

#کوتاه
فاصله‌ی پسندیده

گاهی برای رشدِ توانایی‌هایت عده‌ای دوستان را بایستی کنار بگذاری.
درختی تناور و به‌ثمر است که از درختان دیگر فاصله‌ی زیادی داشته باشد.

حماد رحیمی

#کوتاه
مگس و عنکبوت

مگس، روی پیشانی‌ام می‌نشیند، گاهی سر دست‌هایم. با تکان دادن دست می‌تارانمش.

از سر صورت پریشانم این‌سووآن‌سو می‌گذرد. صدای وزوز آن پرده‌ی گوشم را می‌خراشد.

هنوز غرق در عالم خاب عمیقم که مزاحمت آن خابم را به‌هم می‌زند.

چشم‌ها را باز می‌کنم. می‌بینم که این‌بروآن‌بر می‌پرد و گاهی می‌نشیند.

به‌راستی که یک حیوان حریص است. یک دقیقه در جایی آرام نمی‌گیرد.

نقل قول یکی از اساتید بزرگوار در ذهنم مبادرت می‌ورزد:
«حیص‌ترین موجود جهان مگس است و قانع‌ترین آن‌ عنکبوت. پروردگار حریص‌ترین چیز را طعمه‌ی قانع‌ترین موجود قرار داده‌ست.»

حماد رحیمی

#پاره‌نویسی
آغوش مرگ یا آغوش مادر؟

همراه جمعی از دوستان مشغول آبتنی‌ست. آن‌قدر که باید، شنا را بلد نیست. با این‌وجود علاقه‌مند است و هرازمدتی آبتنی می‌کند.

میان دو صخره‌ی بزرگ، گردابی‌ست خیلی عمیق و مهیب که به سرعتِ تمام می‌چرخد. آنانی‌که بلدند از آن‌جا کناره می‌گیرند. مگر کسانی‌که واقف نیستند بایستی یک‌بار مزه‌ی تلخ غرق شدن را بچشند.

گویا این‌بار گیرماندن و غرق شدن نوبت اوست. چنین هم می‌شود.

از پایین‌ترْ دست و پا زنان سمت گرداب در حرکت می‌شود. بی‌که ذره‌ای ترس و وحشتی در دلش خطور کند. می‌خاهد به راحتی از آنجا عبور کند. چون نمی‌داند که گرداب است. غرق می‌شود. به صخره می‌زندش.

از سمت آرام‌تر آن به خود راه می‌یابد. قدری پیش نمی‌رود ک عضلاتش از کار می‌افتد. خیلی خسته می‌شود. از دست و پا زدن می‌ماند.

او هنوز در ناباوری کامل است که رود موجی می‌زند. پایش لیز می‌خورد. وی را در وسط گرداب می‌کشاند. فشار می‌دهد. گویا از زیرْ چیزی قدرتمندی به شدت ته می‌کشد. هرچند دست و پا می‌زند. تقلا می‌کند. هیچ سودی ندارد.

وقتی که آب از سرش عبور می‌کند، اولین چیزی که با چشم می‌بیند، به ذهنش تداعی می‌شود دقیقن مرگ است. مرگ را فرارویش می‌بیند. از زندگی دل می‌کند. فکر می‌کند دیگر فرصتی برای زیستن ندارد. واپسین نفس‌هایش را می‌کشد. آن‌هم درون آب. با کشیدن هر نفسی مقادیر زیادی آب از دهن و دماغش وارد معده می‌شوند.

با این حال خوش است. انگار در خاب است. به جایی می‌رود. نه به آغوش مرگ. به آغوش مادر.

پس از گذشت چند دقیقه نفس‌نفس‌زنان به تکلیف سر از آب درمی‌آورد.

این یعنی زندگی دوباره، فرصت دوباره، بازگشت از آغوش مرگ. نه آغوش مادر.

حماد رحیمی

#خاطره‌نویسی
شوق‌پرده

اشتیاق، پرده‌ی رنج است.
علاقه‌مند به چیزی، هیچ رنجی فرا راهش را نمی‌بیند.

حماد رحیمی

#گزین‌گویه
پالایش قلب

برای زدودن زنگ‌های قلب بیمار، دعای سطحی کافی نیست، به اشک ندامت و نیایش سوزناک نیمه‌شبی نیاز است.
آن‌چه ملوث به پلیدی‌ست را نه‌تنها با آب، که با آب و صابون می‌باید شست.

حماد رحیمی

#کوتاه
آدم خودبیزار

به زور از خاب بیدار می‌شود. قبل ازین که چشم‌ها را باز کند، دنبال گوشی می‌گردد. چند دقیقه سر رخت‌خاب می‌نشیند.
همیشه چنین است. اگر روز است. اگر شب است. هر وقتی که بیدار می‌شود. گاهی دوباره سر به بالش می‌نهد و به خاب عمیق می‌رود. اغلب، برمی‌خیزد و تلوتلوخوران سمت وضوخانه می‌رود. نماز بام را ادا می‌کند، فورن به رخت‌خاب برمی‌گردد.
از دست خروپف او هیچ کسْ ایمن نیست. در شب هم. در روز هم. شاید در طی ۲۴ ساعت، ۱۶-۱۸ ساعت کامل در عالم خاب است. باقیِ روز را با دیدن سریال، خوردن غذا و خاندن نماز پنج وقت، _آن هم از شرم دیگران_ می‌گذاراند.
تفریح نمی‌کند. قصه هم. احترام و شفقت را هم نمی‌داند. آدمی بی‌حوصله، خودبیزار و عجیب‌وغریبی‌ست...

حماد رحیمی

#پاره‌نویسی
ترک عادت هم عادی نیست

روزی به عادت که داشت نرسید. عادتِ عادی نبود. غلظت داشت. وقتی که نگریست، دیگران در حال اجرای آن‌ عادت است، عذاب وجدان گرفتش. ضربان قلبش تندتر شد. فورن کمر بست و خود را در میان آن‌ها انداخت.

حماد رحیمی

#داستانک
آرامش واقعی در یاد پروردگار است؛
زمانی که دل بی‌قرار شود، یاد او آن را آرام می‌سازد.
هر لحظه که او را بخوانی، پاسخش نزدیک‌تر از آن است که تصور کنی.

#ذکر

https://www.facebook.com/share/p/17H8ydfz4f/
شجاعت، این نیست که نترسی؛
این است که چیزی مهم‌تر از ترس وجود دارد.
باید آن را دریابی.

وقتی هدفت را بشناسی و برای دستیابی به آن عزمت را جزم کنی، آنگاه ترس بی‌معنا می‌شود.

با انضباط، تلاش و اراده‌‌ی قوی، روزنه‌های تازه به رویت گشوده می‌شود.
روزنه‌های که فقط برای دلیران هستند، نه برای اسیران ترس.

حماد رحیمی

#شجاعت
بهانه‌های دیروز امروزت را نساختند؛ برخیز و فردایی بساز که بهانه‌ها در برابرت با سرافگندگی زانو بزنند.
🔥1
زیبا فکر کن تا زیبا زندگی کنی. وقتی اندیشه‌هایت پر از امید و روشنایی باشند، همه چیز رنگ تازه‌ای به خود می‌گیرد. نگاهت، رفتارت و حتی لحن و انتخاب واژه‌هایت. هر لبخند کوچک، هر نگاه مثبت و هر نیت خوب، زندگی را شیرین‌تر و دلنشین‌تر می‌سازد. زیبایی از درون آغاز می‌شود و آرام‌آرام در تمام لحظه‌های زندگی‌ات نفوذ می‌کند.

حماد رحیمی

#مثبت‌_اندیشی