درود
سومين قسمت آموزشي به صورت زنده
هم اكنون چهارشنبه ٩٨/١٢/١٤ ساعت ٠٠/٥٠ در
https://instagram.com/arad.pouyan
سومين قسمت آموزشي به صورت زنده
هم اكنون چهارشنبه ٩٨/١٢/١٤ ساعت ٠٠/٥٠ در
https://instagram.com/arad.pouyan
زمانی که برای اولین بار معادن طلا در کلورادو كشف شد، تمام آمریکاییها به آن سو هجوم بردند. شایع شده بود
که اگر کسی قطعه زمینی بخرد میتواند در آن طلا بیاید. مردم شروع به خرید زمین کردند. مرد ثروتمندی تمام دارایی خود را فروخت و با پول آن یک قطعه زمین بزرگ خرید و ماشینهای عظیمی برای استخراج طلا در آن کار گذاشت. زمانی که مردم فقیر سرگرم استخراج طلا از زمینهای کوچکشان بودند. او با استفاده از اصول فنی پیشرفته و با این امید که به طلا برسد، منطقهٔ وسیعی را حفاری کرد. با وجودی که او و کارگرانش به سختی کار کرده بودند، هیچ اثری از طلا نیافتند. او تمام دارایی خود را; به خاطر یافت طلا به خطر انداخته بود و به قدری ترسیده بود که ناچار شد به خانوادهاش اعتراف کند که دیگر ورشکسته و نابود شدهاند. تمام سرمایهاش را به باد داده و طلا نیافته بود. عاقبت به روزنامهها آگهی داد که حاضر به فروش زمین، همراه با تمام ماشینآلات است. افراد خانوادهاش پرسیدند: "اما چه کسی حاضر است این زمین را بخرد؟ تمام مردم میدانند که طلایی در این زمین وجود ندارد و تو میلیونها دلار را بیهوده به هدر دادهای". ولی آن مرد گفت: "کسی چه میداند؟ ممکن است شخصی مثل خود من پیدا شود و این زمین را بخرد." و واقعاً یک خریدار پیدا شد. مرد فروشنده میخواست خریدار را متوجه اشتباهش سازد اما از ترسِ فروش نرفتن زمین، سکوت کرد. سرانجام زمین به فروش رفت. اما بعد از پایان معامله، فروشنده به خریدار گفت: «به نظر میرسد که تو واقعاً عقلت را از دست دادهای، مگر نمیدانی که من این زمین را به این دلیل فروختم که ورشکستم کرده بود» خریدار گفت: «تو نمیتوانی بگویی که چه پیش خواهد آمد، ممکن است در قسمتهایی که تو حفر کردهای طلا نباشد، ولی از کجا میدانی در قسمتهای دیگری که هنوز حفاری نکردهای طلا وجود ندارد؟". مرد ثروتمند سرش را به نشانهٔ تصدیق تکان داد و گفت: "این چیزی است که من اکنون نمیتوانم راجع به آن اظهار نظر کنم." همان طور که گاهی پیش میآید، اتفاق عجیبی افتاد، معدن طلا درست یک فوت پایینتر از محلی که مالک قبلی از کندن آن دست کشیده بود، قرار داشت. زمانی که او متوجه شد تمام زمین انباشته از طلا بوده، بیش از پیش احساس بدبختی و بدشانسی كرد. خریدار را ملاقات کرد و به خاطر خوش شانسیاش به او تبریک گفت. اما آن مرد به او گفت: "مسئلهٔ خوششانسی در کار نیست، تو تمام تلاش خود را به کار نبردی و قبل از این که به اندازهٔ کافی حفر کنی ناامید شدی و از آن گذشتی، تو باید تلاش بیشتری میکردی".
@Hamidhatami_start
که اگر کسی قطعه زمینی بخرد میتواند در آن طلا بیاید. مردم شروع به خرید زمین کردند. مرد ثروتمندی تمام دارایی خود را فروخت و با پول آن یک قطعه زمین بزرگ خرید و ماشینهای عظیمی برای استخراج طلا در آن کار گذاشت. زمانی که مردم فقیر سرگرم استخراج طلا از زمینهای کوچکشان بودند. او با استفاده از اصول فنی پیشرفته و با این امید که به طلا برسد، منطقهٔ وسیعی را حفاری کرد. با وجودی که او و کارگرانش به سختی کار کرده بودند، هیچ اثری از طلا نیافتند. او تمام دارایی خود را; به خاطر یافت طلا به خطر انداخته بود و به قدری ترسیده بود که ناچار شد به خانوادهاش اعتراف کند که دیگر ورشکسته و نابود شدهاند. تمام سرمایهاش را به باد داده و طلا نیافته بود. عاقبت به روزنامهها آگهی داد که حاضر به فروش زمین، همراه با تمام ماشینآلات است. افراد خانوادهاش پرسیدند: "اما چه کسی حاضر است این زمین را بخرد؟ تمام مردم میدانند که طلایی در این زمین وجود ندارد و تو میلیونها دلار را بیهوده به هدر دادهای". ولی آن مرد گفت: "کسی چه میداند؟ ممکن است شخصی مثل خود من پیدا شود و این زمین را بخرد." و واقعاً یک خریدار پیدا شد. مرد فروشنده میخواست خریدار را متوجه اشتباهش سازد اما از ترسِ فروش نرفتن زمین، سکوت کرد. سرانجام زمین به فروش رفت. اما بعد از پایان معامله، فروشنده به خریدار گفت: «به نظر میرسد که تو واقعاً عقلت را از دست دادهای، مگر نمیدانی که من این زمین را به این دلیل فروختم که ورشکستم کرده بود» خریدار گفت: «تو نمیتوانی بگویی که چه پیش خواهد آمد، ممکن است در قسمتهایی که تو حفر کردهای طلا نباشد، ولی از کجا میدانی در قسمتهای دیگری که هنوز حفاری نکردهای طلا وجود ندارد؟". مرد ثروتمند سرش را به نشانهٔ تصدیق تکان داد و گفت: "این چیزی است که من اکنون نمیتوانم راجع به آن اظهار نظر کنم." همان طور که گاهی پیش میآید، اتفاق عجیبی افتاد، معدن طلا درست یک فوت پایینتر از محلی که مالک قبلی از کندن آن دست کشیده بود، قرار داشت. زمانی که او متوجه شد تمام زمین انباشته از طلا بوده، بیش از پیش احساس بدبختی و بدشانسی كرد. خریدار را ملاقات کرد و به خاطر خوش شانسیاش به او تبریک گفت. اما آن مرد به او گفت: "مسئلهٔ خوششانسی در کار نیست، تو تمام تلاش خود را به کار نبردی و قبل از این که به اندازهٔ کافی حفر کنی ناامید شدی و از آن گذشتی، تو باید تلاش بیشتری میکردی".
@Hamidhatami_start
درود
با توجه به روز های پایانی سال 1398
و شرايط كنوني پنجشنبه ٩٨/١٢/٢٢ ساعت ٢٠ بصورت ويدئو لايو در اینستاگرام در خدمت شما هستيم.
آدرس پیج اینستاگرام:
https://instagram.com/arad.pouyan
با توجه به روز های پایانی سال 1398
و شرايط كنوني پنجشنبه ٩٨/١٢/٢٢ ساعت ٢٠ بصورت ويدئو لايو در اینستاگرام در خدمت شما هستيم.
آدرس پیج اینستاگرام:
https://instagram.com/arad.pouyan