زبان آلمانی | حامد برمخ شاد | زبان مستر
@HamedGerman | zabanmaster.com – Verben mit „gehen“
۱۰ فعل کاربردی با gehen ❗️
فایل صوتی بالا را گوش کنید و همزمان
آموزش زیر را دنبال کنید.
⏩ هر فعل بیش از یک معنی دارد.⏪
gehen
رفتن / پیاده رفتن
➖➖➖➖➖➖➖➖
1. abgehen
• ترک کردن، جدا شدن
Der Zug geht um 7 Uhr ab.
قطار ساعت 7 حرکت میکند.
• انصراف دادن یا متوقف شدن از چیزی
Der Student ist von der Prüfung abgegangen.
دانشجو از امتحان انصراف داد.
➖➖➖➖➖➖➖➖
2. angehen
• شروع شدن
Wann geht der Film an?
فیلم چه زمانی شروع میشود؟
• مربوط بودن به چیزی
Das geht dich nichts an.
این به تو مربوط نیست.
➖➖➖➖➖➖➖➖
3. aufgehen
• طلوع کردن (خورشید)
Die Sonne geht um 6 Uhr auf.
خورشید ساعت 6 طلوع میکند.
• باز شدن (در، پنجره)
Die Tür geht schwer auf.
در به سختی باز میشود.
• شکوفا شدن یا به نتیجه رسیدن
Der Plan ging auf.
نقشه به نتیجه رسید.
➖➖➖➖➖➖➖➖
4. ausgehen
• بیرون رفتن
Wir gehen heute Abend aus.
ما امشب بیرون میرویم.
• تمام شدن (مثلاً منابع یا پول)
Das Geld geht mir aus.
پولم تمام میشود.
➖➖➖➖➖➖➖➖
5. eingehen
• وارد شدن به چیزی
Er ging in das Haus ein.
او وارد خانه شد.
• نابود شدن یا خشک شدن (گیاه یا حیوان)
Die Pflanze geht ein, wenn man sie nicht gießt.
گیاه خشک میشود اگر آب ندهید.
• پذیرفتن یا بررسی عمیق کردن
Ich werde auf deine Argumente eingehen.
من به استدلالهای تو خواهم پرداخت.
➖➖➖➖➖➖➖➖
6. fortgehen
• ترک کردن، دور شدن
Er ging ohne ein Wort fort.
او بدون گفتن یک کلمه رفت.
• ادامه دادن به راه
Die Party ging noch lange fort.
مهمانی مدت زیادی ادامه داشت.
➖➖➖➖➖➖➖➖
7. herausgehen
• بیرون آمدن
Sie geht aus dem Haus heraus.
او از خانه بیرون میآید.
• منتشر شدن (کتاب یا فیلم)
Das Buch ist letztes Jahr herausgegangen.
کتاب سال گذشته منتشر شد.
➖➖➖➖➖➖➖➖
8. untergehen
• غروب کردن
Die Sonne geht um 18 Uhr unter.
خورشید ساعت ۱۸ غروب میکند.
• غرق شدن یا نابود شدن
Das Schiff ging im Sturm unter.
کشتی در طوفان غرق شد.
➖➖➖➖➖➖➖➖
9. vorangehen
• جلو رفتن، پیشرو بودن
Der Lehrer ging den Schülern voran.
معلم جلوتر از دانشآموزان حرکت کرد.
• پیشرفت کردن
Das Projekt geht gut voran.
پروژه خوب پیش میرود.
➖➖➖➖➖➖➖➖
10. weitergehen
• ادامه دادن به راه
Der Weg geht hier weiter.
راه از اینجا ادامه دارد.
• ادامه دادن یک فعالیت
Die Diskussion geht morgen weiter.
بحث فردا ادامه خواهد یافت.
➖➖➖➖➖➖➖➖
🔗 لینک دوره صفر تا صد زبان آلمانی
📱 پشتیبانی:
@ZMGerman
📱 کانال آموزش زبان آلمانی با حامد برمخشاد
@HamedGerman
فایل صوتی بالا را گوش کنید و همزمان
آموزش زیر را دنبال کنید.
gehen
رفتن / پیاده رفتن
➖➖➖➖➖➖➖➖
1. abgehen
• ترک کردن، جدا شدن
Der Zug geht um 7 Uhr ab.
قطار ساعت 7 حرکت میکند.
• انصراف دادن یا متوقف شدن از چیزی
Der Student ist von der Prüfung abgegangen.
دانشجو از امتحان انصراف داد.
➖➖➖➖➖➖➖➖
2. angehen
• شروع شدن
Wann geht der Film an?
فیلم چه زمانی شروع میشود؟
• مربوط بودن به چیزی
Das geht dich nichts an.
این به تو مربوط نیست.
➖➖➖➖➖➖➖➖
3. aufgehen
• طلوع کردن (خورشید)
Die Sonne geht um 6 Uhr auf.
خورشید ساعت 6 طلوع میکند.
• باز شدن (در، پنجره)
Die Tür geht schwer auf.
در به سختی باز میشود.
• شکوفا شدن یا به نتیجه رسیدن
Der Plan ging auf.
نقشه به نتیجه رسید.
➖➖➖➖➖➖➖➖
4. ausgehen
• بیرون رفتن
Wir gehen heute Abend aus.
ما امشب بیرون میرویم.
• تمام شدن (مثلاً منابع یا پول)
Das Geld geht mir aus.
پولم تمام میشود.
➖➖➖➖➖➖➖➖
5. eingehen
• وارد شدن به چیزی
Er ging in das Haus ein.
او وارد خانه شد.
• نابود شدن یا خشک شدن (گیاه یا حیوان)
Die Pflanze geht ein, wenn man sie nicht gießt.
گیاه خشک میشود اگر آب ندهید.
• پذیرفتن یا بررسی عمیق کردن
Ich werde auf deine Argumente eingehen.
من به استدلالهای تو خواهم پرداخت.
➖➖➖➖➖➖➖➖
6. fortgehen
• ترک کردن، دور شدن
Er ging ohne ein Wort fort.
او بدون گفتن یک کلمه رفت.
• ادامه دادن به راه
Die Party ging noch lange fort.
مهمانی مدت زیادی ادامه داشت.
➖➖➖➖➖➖➖➖
7. herausgehen
• بیرون آمدن
Sie geht aus dem Haus heraus.
او از خانه بیرون میآید.
• منتشر شدن (کتاب یا فیلم)
Das Buch ist letztes Jahr herausgegangen.
کتاب سال گذشته منتشر شد.
➖➖➖➖➖➖➖➖
8. untergehen
• غروب کردن
Die Sonne geht um 18 Uhr unter.
خورشید ساعت ۱۸ غروب میکند.
• غرق شدن یا نابود شدن
Das Schiff ging im Sturm unter.
کشتی در طوفان غرق شد.
➖➖➖➖➖➖➖➖
9. vorangehen
• جلو رفتن، پیشرو بودن
Der Lehrer ging den Schülern voran.
معلم جلوتر از دانشآموزان حرکت کرد.
• پیشرفت کردن
Das Projekt geht gut voran.
پروژه خوب پیش میرود.
➖➖➖➖➖➖➖➖
10. weitergehen
• ادامه دادن به راه
Der Weg geht hier weiter.
راه از اینجا ادامه دارد.
• ادامه دادن یک فعالیت
Die Diskussion geht morgen weiter.
بحث فردا ادامه خواهد یافت.
➖➖➖➖➖➖➖➖
@ZMGerman
@HamedGerman
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤15👍2🔥2
زبان آلمانی | حامد برمخ شاد | زبان مستر
@HamedGerman | zabanmaster.com – Verben mit „machen“
۱۰ فعل کاربردی با machen ❗️
فایل صوتی بالا را گوش کنید و همزمان آموزش زیر را دنبال کنید.
machen
انجام دادن
➖➖➖➖➖➖➖➖
1. anmachen
روشن کردن
Kannst du das Licht anmachen?
میتونی چراغ رو روشن کنی؟
➖➖➖➖➖➖➖➖
2. ausmachen
خاموش کردن، تعیین کردن
Könntest du bitte den Fernseher ausmachen?
میشه لطفاً تلویزیون رو خاموش کنی؟
➖➖➖➖➖➖➖➖
3. aufmachen
باز کردن
Ich werde das Fenster aufmachen, weil es heiß ist.
من پنجره رو باز میکنم چون هوا گرمه.
➖➖➖➖➖➖➖➖
4. durchmachen
بیوقفه کار کردن
Sie haben die Nacht durchgemacht.
تمام شب را بیوقفه کار کردهاند.
➖➖➖➖➖➖➖➖
5. einmachen
کنسرو کردن، مربا درست کردن
Meine Oma macht jedes Jahr Marmelade ein.
مادربزرگم هر سال مربا درست میکنه.
➖➖➖➖➖➖➖➖
6. mitmachen
شرکت کردن، همراهی کردن
Willst du bei dem Spiel mitmachen?
میخواهی توی بازی شرکت کنی؟
➖➖➖➖➖➖➖➖
7. nachmachen
تقلید کردن
Er kann alle Stimmen nachmachen.
اون میتونه همه صداها رو تقلید کنه.
➖➖➖➖➖➖➖➖
8. vormachen
نشان دادن، دمو دادن
Kannst du mir zeigen, wie man das macht? Mach es mir bitte vor.
میتونی به من نشون بدی چطور انجامش بدم؟ لطفاً به من نشون بده.
➖➖➖➖➖➖➖➖
9. wegmachen
پاک کردن، برداشتن
Kannst du den Fleck wegmachen?
میشه اون لکه رو پاک کنی؟
➖➖➖➖➖➖➖➖
10. zumachen
بستن
Mach bitte die Tür zu, es zieht!
لطفاً در رو ببند، هوا کش میاد!
➖➖➖➖➖➖➖➖
🔗 لینک دوره صفر تا صد زبان آلمانی
📱 پشتیبانی:
@ZMGerman
📱 کانال آموزش زبان آلمانی با حامد برمخشاد
@HamedGerman
فایل صوتی بالا را گوش کنید و همزمان آموزش زیر را دنبال کنید.
machen
انجام دادن
➖➖➖➖➖➖➖➖
1. anmachen
روشن کردن
Kannst du das Licht anmachen?
میتونی چراغ رو روشن کنی؟
➖➖➖➖➖➖➖➖
2. ausmachen
خاموش کردن، تعیین کردن
Könntest du bitte den Fernseher ausmachen?
میشه لطفاً تلویزیون رو خاموش کنی؟
➖➖➖➖➖➖➖➖
3. aufmachen
باز کردن
Ich werde das Fenster aufmachen, weil es heiß ist.
من پنجره رو باز میکنم چون هوا گرمه.
➖➖➖➖➖➖➖➖
4. durchmachen
بیوقفه کار کردن
Sie haben die Nacht durchgemacht.
تمام شب را بیوقفه کار کردهاند.
➖➖➖➖➖➖➖➖
5. einmachen
کنسرو کردن، مربا درست کردن
Meine Oma macht jedes Jahr Marmelade ein.
مادربزرگم هر سال مربا درست میکنه.
➖➖➖➖➖➖➖➖
6. mitmachen
شرکت کردن، همراهی کردن
Willst du bei dem Spiel mitmachen?
میخواهی توی بازی شرکت کنی؟
➖➖➖➖➖➖➖➖
7. nachmachen
تقلید کردن
Er kann alle Stimmen nachmachen.
اون میتونه همه صداها رو تقلید کنه.
➖➖➖➖➖➖➖➖
8. vormachen
نشان دادن، دمو دادن
Kannst du mir zeigen, wie man das macht? Mach es mir bitte vor.
میتونی به من نشون بدی چطور انجامش بدم؟ لطفاً به من نشون بده.
➖➖➖➖➖➖➖➖
9. wegmachen
پاک کردن، برداشتن
Kannst du den Fleck wegmachen?
میشه اون لکه رو پاک کنی؟
➖➖➖➖➖➖➖➖
10. zumachen
بستن
Mach bitte die Tür zu, es zieht!
لطفاً در رو ببند، هوا کش میاد!
➖➖➖➖➖➖➖➖
@ZMGerman
@HamedGerman
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤20👍7👏3🔥2
داستان کوتاه سطح B1
Ein neuer Anfang
یک شروع جدید
1.
Tom lebt seit drei Monaten in einer kleinen Stadt in Deutschland.
تام سه ماه است که در یک شهر کوچک در آلمان زندگی میکند.
2.
Alles ist neu für ihn: die Sprache, die Menschen und sogar das Wetter.
همهچیز برای او جدید است: زبان، مردم و حتی آبوهوا.
3.
Jeden Morgen steht er früh auf, macht sich einen Kaffee und geht im Park spazieren.
هر صبح زود بیدار میشود، برای خودش قهوه درست میکند و در پارک قدم میزند.
4.
Dabei hört er deutsche Podcasts, um besser Deutsch zu lernen.
همزمان پادکستهای آلمانی گوش میدهد تا آلمانی را بهتر یاد بگیرد.
5.
Am Anfang war es schwer.
اوایل سخت بود.
6.
Im Supermarkt verstand er die Verkäufer nicht, und im Bus verpasste er oft seine Haltestelle.
در سوپرمارکت فروشندهها را نمیفهمید و در اتوبوس هم اغلب ایستگاهش را رد میکرد.
7.
Manchmal fühlte er sich allein.
گاهی اوقات احساس تنهایی میکرد.
8.
Eines Tages setzte sich eine alte Frau neben ihn auf eine Bank.
یک روز یک خانم مسن کنار او روی یک نیمکت نشست.
9.
Sie lächelte und fragte: „Sind Sie neu hier?“
او لبخند زد و پرسید: «اینجا جدید هستید؟»
10.
Tom antwortete langsam, aber mutig auf Deutsch.
تام آرام اما با شجاعت به آلمانی جواب داد.
11.
Sie unterhielten sich fast zwanzig Minuten.
آنها تقریباً بیست دقیقه با هم صحبت کردند.
12.
Am Ende sagte die Frau: „Ihr Deutsch ist schon gut. Sprechen Sie einfach weiter!“
در پایان، زن گفت: «آلمانی شما همین حالا هم خوب است. فقط ادامه بدهید صحبت کردن!»
13.
Tom ging nach Hause und fühlte sich glücklich.
تام به خانه رفت و احساس خوشحالی میکرد.
14.
Zum ersten Mal dachte er:
برای اولین بار با خودش فکر کرد:
15.
Vielleicht kann ich hier wirklich ein neues Leben anfangen.
شاید واقعاً بتوانم اینجا یک زندگی جدید را
شروع کنم.
➖➖➖➖➖➖➖➖
لینک دوره صفر تا صد زبان آلمانی
پشتیبانی:
@ZMGerman
کانال آموزش زبان آلمانی با حامد برمخشاد
@HamedGerman
Ein neuer Anfang
یک شروع جدید
1.
Tom lebt seit drei Monaten in einer kleinen Stadt in Deutschland.
تام سه ماه است که در یک شهر کوچک در آلمان زندگی میکند.
2.
Alles ist neu für ihn: die Sprache, die Menschen und sogar das Wetter.
همهچیز برای او جدید است: زبان، مردم و حتی آبوهوا.
3.
Jeden Morgen steht er früh auf, macht sich einen Kaffee und geht im Park spazieren.
هر صبح زود بیدار میشود، برای خودش قهوه درست میکند و در پارک قدم میزند.
4.
Dabei hört er deutsche Podcasts, um besser Deutsch zu lernen.
همزمان پادکستهای آلمانی گوش میدهد تا آلمانی را بهتر یاد بگیرد.
5.
Am Anfang war es schwer.
اوایل سخت بود.
6.
Im Supermarkt verstand er die Verkäufer nicht, und im Bus verpasste er oft seine Haltestelle.
در سوپرمارکت فروشندهها را نمیفهمید و در اتوبوس هم اغلب ایستگاهش را رد میکرد.
7.
Manchmal fühlte er sich allein.
گاهی اوقات احساس تنهایی میکرد.
8.
Eines Tages setzte sich eine alte Frau neben ihn auf eine Bank.
یک روز یک خانم مسن کنار او روی یک نیمکت نشست.
9.
Sie lächelte und fragte: „Sind Sie neu hier?“
او لبخند زد و پرسید: «اینجا جدید هستید؟»
10.
Tom antwortete langsam, aber mutig auf Deutsch.
تام آرام اما با شجاعت به آلمانی جواب داد.
11.
Sie unterhielten sich fast zwanzig Minuten.
آنها تقریباً بیست دقیقه با هم صحبت کردند.
12.
Am Ende sagte die Frau: „Ihr Deutsch ist schon gut. Sprechen Sie einfach weiter!“
در پایان، زن گفت: «آلمانی شما همین حالا هم خوب است. فقط ادامه بدهید صحبت کردن!»
13.
Tom ging nach Hause und fühlte sich glücklich.
تام به خانه رفت و احساس خوشحالی میکرد.
14.
Zum ersten Mal dachte er:
برای اولین بار با خودش فکر کرد:
15.
Vielleicht kann ich hier wirklich ein neues Leben anfangen.
شاید واقعاً بتوانم اینجا یک زندگی جدید را
شروع کنم.
➖➖➖➖➖➖➖➖
لینک دوره صفر تا صد زبان آلمانی
پشتیبانی:
@ZMGerman
کانال آموزش زبان آلمانی با حامد برمخشاد
@HamedGerman
❤8👍3🔥1
داستان کوتاه سطح B1 - شماره ۲
Der erste Schritt (اولین قدم)
1.
Am ersten Tag seines neuen Jobs war Amir sehr nervös.
امیر در اولین روزِ کار جدیدش خیلی عصبی بود.
2.
Er war vor zwei Monaten nach Deutschland gezogen und suchte lange nach Arbeit.
او دو ماه پیش به آلمان نقل مکان کرده بود و مدت زیادی دنبال کار گشته بود.
3.
Endlich hatte er eine Stelle in einem kleinen Büro gefunden.
بالاخره یک موقعیت شغلی در یک دفتر کوچک پیدا کرده بود.
4.
Als er morgens aufstand, konnte er kaum frühstücken.
وقتی صبح از خواب بیدار شد، تقریباً نمیتوانست صبحانه بخورد.
5.
Sein Herz schlug schnell, weil er Angst vor Fehlern hatte.
قلبش تند میزد، چون از اشتباه کردن میترسید.
6.
Im Bus wiederholte er leise einige deutsche Sätze.
در اتوبوس، چند جمله آلمانی را آهسته برای خودش تکرار میکرد.
7.
Er wollte höflich und professionell klingen.
میخواست مودب و حرفهای به نظر برسد.
8.
Als er im Büro ankam, begrüßte ihn seine Chefin mit einem Lächeln.
وقتی به دفتر رسید، رئیسش با لبخند به او خوشآمد گفت.
9.
Das machte ihn sofort ruhiger.
این موضوع فوراً او را آرامتر کرد.
10.
Seine Kollegen waren freundlich und zeigten ihm alles.
همکارانش مهربان بودند و همهچیز را به او نشان دادند.
11.
Am Anfang verstand er nicht jedes Wort, aber er fragte nach.
در ابتدا همه کلمات را نمیفهمید، اما سؤال میپرسید.
12.
Niemand lachte über ihn, und das gab ihm mehr Selbstvertrauen.
هیچکس به او نخندید و این به او اعتمادبهنفس بیشتری داد.
13.
Mittags trank er Kaffee mit den anderen und erzählte von seiner Heimat.
ظهر با بقیه قهوه خورد و درباره زادگاهش صحبت کرد.
14.
Sie hörten interessiert zu und stellten viele Fragen.
آنها با علاقه گوش دادند و سؤالهای زیادی پرسیدند.
15.
Am Ende des Tages war er müde, aber stolz auf sich.
در پایان روز خسته بود، اما به خودش افتخار میکرد.
16.
Er merkte, dass der erste Schritt immer der schwerste ist.
او فهمید که اولین قدم همیشه سختترین است.
17.
Auf dem Heimweg dachte er: „Vielleicht schaffe ich das Leben hier doch.“
در راه بازگشت به خانه فکر کرد: «شاید واقعاً بتوانم از پس زندگی اینجا بربیایم.»
➖➖➖➖➖➖➖➖
لینک دوره صفر تا صد زبان آلمانی
پشتیبانی:
@ZMGerman
کانال آموزش زبان آلمانی با حامد برمخشاد
@HamedGerman
Der erste Schritt (اولین قدم)
1.
Am ersten Tag seines neuen Jobs war Amir sehr nervös.
امیر در اولین روزِ کار جدیدش خیلی عصبی بود.
2.
Er war vor zwei Monaten nach Deutschland gezogen und suchte lange nach Arbeit.
او دو ماه پیش به آلمان نقل مکان کرده بود و مدت زیادی دنبال کار گشته بود.
3.
Endlich hatte er eine Stelle in einem kleinen Büro gefunden.
بالاخره یک موقعیت شغلی در یک دفتر کوچک پیدا کرده بود.
4.
Als er morgens aufstand, konnte er kaum frühstücken.
وقتی صبح از خواب بیدار شد، تقریباً نمیتوانست صبحانه بخورد.
5.
Sein Herz schlug schnell, weil er Angst vor Fehlern hatte.
قلبش تند میزد، چون از اشتباه کردن میترسید.
6.
Im Bus wiederholte er leise einige deutsche Sätze.
در اتوبوس، چند جمله آلمانی را آهسته برای خودش تکرار میکرد.
7.
Er wollte höflich und professionell klingen.
میخواست مودب و حرفهای به نظر برسد.
8.
Als er im Büro ankam, begrüßte ihn seine Chefin mit einem Lächeln.
وقتی به دفتر رسید، رئیسش با لبخند به او خوشآمد گفت.
9.
Das machte ihn sofort ruhiger.
این موضوع فوراً او را آرامتر کرد.
10.
Seine Kollegen waren freundlich und zeigten ihm alles.
همکارانش مهربان بودند و همهچیز را به او نشان دادند.
11.
Am Anfang verstand er nicht jedes Wort, aber er fragte nach.
در ابتدا همه کلمات را نمیفهمید، اما سؤال میپرسید.
12.
Niemand lachte über ihn, und das gab ihm mehr Selbstvertrauen.
هیچکس به او نخندید و این به او اعتمادبهنفس بیشتری داد.
13.
Mittags trank er Kaffee mit den anderen und erzählte von seiner Heimat.
ظهر با بقیه قهوه خورد و درباره زادگاهش صحبت کرد.
14.
Sie hörten interessiert zu und stellten viele Fragen.
آنها با علاقه گوش دادند و سؤالهای زیادی پرسیدند.
15.
Am Ende des Tages war er müde, aber stolz auf sich.
در پایان روز خسته بود، اما به خودش افتخار میکرد.
16.
Er merkte, dass der erste Schritt immer der schwerste ist.
او فهمید که اولین قدم همیشه سختترین است.
17.
Auf dem Heimweg dachte er: „Vielleicht schaffe ich das Leben hier doch.“
در راه بازگشت به خانه فکر کرد: «شاید واقعاً بتوانم از پس زندگی اینجا بربیایم.»
➖➖➖➖➖➖➖➖
لینک دوره صفر تا صد زبان آلمانی
پشتیبانی:
@ZMGerman
کانال آموزش زبان آلمانی با حامد برمخشاد
@HamedGerman
❤9👍4👏1
با یک کلمه شروع میکنیم تا به سطح B2 برسیم!
سطح A1
Ich lerne Deutsch.
من آلمانی یاد میگیرم.
➖➖➖➖➖➖➖➖
سطح A1
Ich lerne jeden Tag Deutsch.
من هر روز آلمانی یاد میگیرم.
➖➖➖➖➖➖➖➖
سطح A2
Ich lerne jeden Tag Deutsch, um besser zu sprechen.
من هر روز آلمانی یاد میگیرم تا بهتر صحبت کنم.
➖➖➖➖➖➖➖➖
سطح B1
Ich lerne jeden Tag Deutsch, um besser zu sprechen, weil ich bald in Deutschland arbeiten möchte.
من هر روز آلمانی یاد میگیرم تا بهتر صحبت کنم، چون بهزودی میخواهم در آلمان کار کنم.
➖➖➖➖➖➖➖➖
سطح B2
Ich lerne jeden Tag Deutsch, um besser zu sprechen, weil ich bald in Deutschland arbeiten möchte und mich im Berufsalltag sicherer fühlen will, da gute Sprachkenntnisse für meine Karriere entscheidend sind.
من هر روز آلمانی یاد میگیرم تا بهتر صحبت کنم، چون بهزودی میخواهم در آلمان کار کنم و میخواهم در محیط کاری احساس اطمینان بیشتری داشته باشم، زیرا مهارت زبانی خوب برای مسیر شغلی من بسیار مهم است.
➖➖➖➖➖➖➖➖
لینک دوره صفر تا صد زبان آلمانی
پشتیبانی:
@ZMGerman
کانال آموزش زبان آلمانی با حامد برمخشاد
@HamedGerman
سطح A1
Ich lerne Deutsch.
من آلمانی یاد میگیرم.
➖➖➖➖➖➖➖➖
سطح A1
Ich lerne jeden Tag Deutsch.
من هر روز آلمانی یاد میگیرم.
➖➖➖➖➖➖➖➖
سطح A2
Ich lerne jeden Tag Deutsch, um besser zu sprechen.
من هر روز آلمانی یاد میگیرم تا بهتر صحبت کنم.
➖➖➖➖➖➖➖➖
سطح B1
Ich lerne jeden Tag Deutsch, um besser zu sprechen, weil ich bald in Deutschland arbeiten möchte.
من هر روز آلمانی یاد میگیرم تا بهتر صحبت کنم، چون بهزودی میخواهم در آلمان کار کنم.
➖➖➖➖➖➖➖➖
سطح B2
Ich lerne jeden Tag Deutsch, um besser zu sprechen, weil ich bald in Deutschland arbeiten möchte und mich im Berufsalltag sicherer fühlen will, da gute Sprachkenntnisse für meine Karriere entscheidend sind.
من هر روز آلمانی یاد میگیرم تا بهتر صحبت کنم، چون بهزودی میخواهم در آلمان کار کنم و میخواهم در محیط کاری احساس اطمینان بیشتری داشته باشم، زیرا مهارت زبانی خوب برای مسیر شغلی من بسیار مهم است.
➖➖➖➖➖➖➖➖
لینک دوره صفر تا صد زبان آلمانی
پشتیبانی:
@ZMGerman
کانال آموزش زبان آلمانی با حامد برمخشاد
@HamedGerman
❤16👍5🔥2
زبان آلمانی | حامد برمخ شاد | زبان مستر
@HamedGerman | zabanmaster.com – Verben mit „fallen“
۶ فعل کاربردی با fallen ❗️
فایل صوتی بالا را گوش کنید و همزمان آموزش زیر را دنبال کنید.
fallen
افتادن
➖➖➖➖➖➖➖➖
1. ausfallen
لغو شدن، قطع شدن، از برنامه خارج شدن
Der Unterricht fällt aus.
کلاس لغو شده.
Der Strom ist ausgefallen.
برق قطع شده.
➖➖➖➖➖➖➖➖
2. einfallen
به ذهن رسیدن، یاد چیزی افتادن
Mir fällt nichts ein.
چیزی به ذهنم نمیرسد.
Ist dir was eingefallen?
چیزی یادت آمد؟
➖➖➖➖➖➖➖➖
3. umfallen
واژگون شدن، افتادن به پهلو یا زمین
Die Vase ist umgefallen.
گلدان افتاد.
Er ist vor Schock umgefallen.
او از شوک افتاد / غش کرد.
➖➖➖➖➖➖➖➖
4. hinfallen
زمین خوردن
Pass auf, du könntest hinfallen!
مراقب باش، ممکن است زمین بخوری!
Ich bin auf dem Eis hingefallen.
روی یخ زمین خوردم.
➖➖➖➖➖➖➖➖
5. durchfallen
رد شدن (در امتحان یا آزمون)
Ich bin durch die Prüfung gefallen.
در امتحان رد شدم.
Sie ist zum zweiten Mal durchgefallen.
او برای بار دوم رد شد.
➖➖➖➖➖➖➖➖
6. runterfallen
افتادن به پایین (از چیزی)
Mein Handy ist runtergefallen!
گوشیام افتاد پایین!
Die Schlüssel sind vom Tisch runtergefallen.
کلیدها از روی میز افتادند پایین.
➖➖➖➖➖➖➖➖
🔗 لینک دوره صفر تا صد زبان آلمانی
پشتیبانی:
@ZMGerman
کانال آموزش زبان آلمانی با حامد برمخشاد
@HamedGerman
فایل صوتی بالا را گوش کنید و همزمان آموزش زیر را دنبال کنید.
fallen
افتادن
➖➖➖➖➖➖➖➖
1. ausfallen
لغو شدن، قطع شدن، از برنامه خارج شدن
Der Unterricht fällt aus.
کلاس لغو شده.
Der Strom ist ausgefallen.
برق قطع شده.
➖➖➖➖➖➖➖➖
2. einfallen
به ذهن رسیدن، یاد چیزی افتادن
Mir fällt nichts ein.
چیزی به ذهنم نمیرسد.
Ist dir was eingefallen?
چیزی یادت آمد؟
➖➖➖➖➖➖➖➖
3. umfallen
واژگون شدن، افتادن به پهلو یا زمین
Die Vase ist umgefallen.
گلدان افتاد.
Er ist vor Schock umgefallen.
او از شوک افتاد / غش کرد.
➖➖➖➖➖➖➖➖
4. hinfallen
زمین خوردن
Pass auf, du könntest hinfallen!
مراقب باش، ممکن است زمین بخوری!
Ich bin auf dem Eis hingefallen.
روی یخ زمین خوردم.
➖➖➖➖➖➖➖➖
5. durchfallen
رد شدن (در امتحان یا آزمون)
Ich bin durch die Prüfung gefallen.
در امتحان رد شدم.
Sie ist zum zweiten Mal durchgefallen.
او برای بار دوم رد شد.
➖➖➖➖➖➖➖➖
6. runterfallen
افتادن به پایین (از چیزی)
Mein Handy ist runtergefallen!
گوشیام افتاد پایین!
Die Schlüssel sind vom Tisch runtergefallen.
کلیدها از روی میز افتادند پایین.
➖➖➖➖➖➖➖➖
🔗 لینک دوره صفر تا صد زبان آلمانی
پشتیبانی:
@ZMGerman
کانال آموزش زبان آلمانی با حامد برمخشاد
@HamedGerman
❤11👍9
زبان آلمانی | حامد برمخ شاد | زبان مستر
@HamedGerman | zabanmaster.com – داستان کوتاه B1 - شماره ۳
داستان کوتاه سطح B1 - شماره ۳
Ein geplanter Caféabend, der nicht klappt
یک قرار کافه که عملی نمیشود
1. Anna lebt in Berlin und arbeitet in einem Büro.
آنا در برلین زندگی میکند و در یک دفتر کار میکند.
2. Am Freitag schreiben ihre Freunde ihr, dass sie am Abend zusammen ins Café gehen wollen.
روز جمعه دوستانش به او پیام میدهند که میخواهند عصر با هم به کافه بروند.
3. Anna freut sich sehr, weil sie lange keine Zeit für ihre Freunde hatte.
آنا خیلی خوشحال میشود چون مدت زیادی برای دوستانش وقت نداشته است.
4. Nach der Arbeit möchte sie schnell nach Hause gehen und sich fertig machen.
بعد از کار میخواهد سریع به خانه برود و آماده شود.
5. Sie denkt schon an Kaffee, Kuchen und schöne Gespräche.
او از حالا به قهوه، کیک و گفتگوهای خوب فکر میکند.
6. Doch am Nachmittag bekommt sie eine Nachricht von ihrem Chef.
اما بعدازظهر پیامی از رئیسش دریافت میکند.
7. Ein wichtiges Projekt ist noch nicht fertig, und Anna muss länger im Büro bleiben.
یک پروژه مهم هنوز تمام نشده و آنا باید بیشتر در اداره بماند.
8. Ein Kollege ist krank, deshalb braucht das Team ihre Hilfe.
یکی از همکاران بیمار است، بنابراین تیم به کمک او نیاز دارد.
9. Anna ist enttäuscht und schreibt ihren Freunden: „Es tut mir leid, ich kann heute nicht kommen.“
آنا ناراحت میشود و به دوستانش مینویسد: «متأسفم، امروز نمیتوانم بیایم.»
10. Ihre Freunde haben Verständnis und schlagen ein Treffen am Wochenende vor.
دوستانش درک میکنند و پیشنهاد دیدار در آخر هفته را میدهند.
11. Anna arbeitet weiter, aber sie freut sich schon auf das nächste Mal im Café.
آنا به کارش ادامه میدهد، اما از حالا منتظر دیدار بعدی در کافه است.
➖➖➖➖➖➖➖➖
🔗 لینک دوره صفر تا صد زبان آلمانی
پشتیبانی:
@ZMGerman
کانال آموزش زبان آلمانی با حامد برمخشاد
@HamedGerman
Ein geplanter Caféabend, der nicht klappt
یک قرار کافه که عملی نمیشود
1. Anna lebt in Berlin und arbeitet in einem Büro.
آنا در برلین زندگی میکند و در یک دفتر کار میکند.
2. Am Freitag schreiben ihre Freunde ihr, dass sie am Abend zusammen ins Café gehen wollen.
روز جمعه دوستانش به او پیام میدهند که میخواهند عصر با هم به کافه بروند.
3. Anna freut sich sehr, weil sie lange keine Zeit für ihre Freunde hatte.
آنا خیلی خوشحال میشود چون مدت زیادی برای دوستانش وقت نداشته است.
4. Nach der Arbeit möchte sie schnell nach Hause gehen und sich fertig machen.
بعد از کار میخواهد سریع به خانه برود و آماده شود.
5. Sie denkt schon an Kaffee, Kuchen und schöne Gespräche.
او از حالا به قهوه، کیک و گفتگوهای خوب فکر میکند.
6. Doch am Nachmittag bekommt sie eine Nachricht von ihrem Chef.
اما بعدازظهر پیامی از رئیسش دریافت میکند.
7. Ein wichtiges Projekt ist noch nicht fertig, und Anna muss länger im Büro bleiben.
یک پروژه مهم هنوز تمام نشده و آنا باید بیشتر در اداره بماند.
8. Ein Kollege ist krank, deshalb braucht das Team ihre Hilfe.
یکی از همکاران بیمار است، بنابراین تیم به کمک او نیاز دارد.
9. Anna ist enttäuscht und schreibt ihren Freunden: „Es tut mir leid, ich kann heute nicht kommen.“
آنا ناراحت میشود و به دوستانش مینویسد: «متأسفم، امروز نمیتوانم بیایم.»
10. Ihre Freunde haben Verständnis und schlagen ein Treffen am Wochenende vor.
دوستانش درک میکنند و پیشنهاد دیدار در آخر هفته را میدهند.
11. Anna arbeitet weiter, aber sie freut sich schon auf das nächste Mal im Café.
آنا به کارش ادامه میدهد، اما از حالا منتظر دیدار بعدی در کافه است.
➖➖➖➖➖➖➖➖
🔗 لینک دوره صفر تا صد زبان آلمانی
پشتیبانی:
@ZMGerman
کانال آموزش زبان آلمانی با حامد برمخشاد
@HamedGerman
❤9👍3🔥1
زبان آلمانی | حامد برمخ شاد | زبان مستر
@HamedGerman | zabanmaster.com – Ich arbeite (A1-->B2)
با یک کلمه شروع میکنیم تا به سطح B2 برسیم!
سطح A1
Ich arbeite.
من کار میکنم.
➖➖➖➖➖➖➖➖
سطح A1
Ich arbeite heute.
من امروز کار میکنم.
➖➖➖➖➖➖➖➖
سطح A2
Ich arbeite heute länger, um ein Projekt zu beenden.
من امروز بیشتر کار میکنم تا یک پروژه را تمام کنم.
➖➖➖➖➖➖➖➖
سطح B1
Ich arbeite heute länger, um ein Projekt zu beenden, weil mein Chef die Ergebnisse morgen braucht.
من امروز بیشتر کار میکنم تا یک پروژه را تمام کنم، چون رئیس من فردا به نتایج نیاز دارد.
➖➖➖➖➖➖➖➖
سطح B2
Ich arbeite heute länger, um ein Projekt zu beenden, weil mein Chef die Ergebnisse morgen braucht und ich zeigen möchte, dass ich auch unter Zeitdruck zuverlässig arbeiten kann, da Verantwortung in meinem Beruf sehr wichtig ist.
من امروز بیشتر کار میکنم تا یک پروژه را تمام کنم، چون رئیس من فردا به نتایج نیاز دارد و میخواهم نشان بدهم که حتی تحت فشار زمانی هم میتوانم قابلاعتماد کار کنم، زیرا مسئولیتپذیری در شغل من بسیار مهم است.
➖➖➖➖➖➖➖➖
لینک دوره صفر تا صد زبان آلمانی
پشتیبانی:
@ZMGerman
کانال آموزش زبان آلمانی با حامد برمخشاد
@HamedGerman
سطح A1
Ich arbeite.
من کار میکنم.
➖➖➖➖➖➖➖➖
سطح A1
Ich arbeite heute.
من امروز کار میکنم.
➖➖➖➖➖➖➖➖
سطح A2
Ich arbeite heute länger, um ein Projekt zu beenden.
من امروز بیشتر کار میکنم تا یک پروژه را تمام کنم.
➖➖➖➖➖➖➖➖
سطح B1
Ich arbeite heute länger, um ein Projekt zu beenden, weil mein Chef die Ergebnisse morgen braucht.
من امروز بیشتر کار میکنم تا یک پروژه را تمام کنم، چون رئیس من فردا به نتایج نیاز دارد.
➖➖➖➖➖➖➖➖
سطح B2
Ich arbeite heute länger, um ein Projekt zu beenden, weil mein Chef die Ergebnisse morgen braucht und ich zeigen möchte, dass ich auch unter Zeitdruck zuverlässig arbeiten kann, da Verantwortung in meinem Beruf sehr wichtig ist.
من امروز بیشتر کار میکنم تا یک پروژه را تمام کنم، چون رئیس من فردا به نتایج نیاز دارد و میخواهم نشان بدهم که حتی تحت فشار زمانی هم میتوانم قابلاعتماد کار کنم، زیرا مسئولیتپذیری در شغل من بسیار مهم است.
➖➖➖➖➖➖➖➖
لینک دوره صفر تا صد زبان آلمانی
پشتیبانی:
@ZMGerman
کانال آموزش زبان آلمانی با حامد برمخشاد
@HamedGerman
❤25👍8🔥4
زبان آلمانی | حامد برمخ شاد | زبان مستر
@HamedGerman | zabanmaster.com – داستان کوتاه A1 - شماره 1
داستان کوتاه سطح A1 - شماره ۱
Max geht ins Fitnessstudio
ماکس به باشگاه میرود
1. Max ist ein deutscher Mann.
ماکس یک مرد آلمانی است.
2. Er lebt in Hamburg.
او در هامبورگ زندگی میکند.
3. Max arbeitet im Büro und sitzt viel.
ماکس در یک دفتر کار میکند و زیاد مینشیند.
4. Er möchte gesünder leben.
او میخواهد سالمتر زندگی کند.
5. Deshalb will er ins Fitnessstudio gehen.
به همین دلیل میخواهد به باشگاه برود.
6. Am Morgen steht er früh auf und zieht Sportkleidung an.
صبح زود بیدار میشود و لباس ورزشی میپوشد.
7. Er nimmt seine Tasche und fährt mit dem Bus zum Fitnessstudio.
او کیفش را برمیدارد و با اتوبوس به باشگاه میرود.
8. Im Fitnessstudio sieht er viele Menschen.
در باشگاه افراد زیادی را میبیند.
9. Max läuft auf dem Laufband und hört Musik.
ماکس روی تردمیل میدود و به موسیقی گوش میدهد.
10. Nach dem Training ist er müde, aber glücklich.
بعد از تمرین خسته اما خوشحال است.
11. Er denkt: „Morgen komme ich wieder.“
او فکر میکند: «فردا دوباره میآیم.»
➖➖➖➖➖➖➖➖
لینک دوره صفر تا صد زبان آلمانی
پشتیبانی:
@ZMGerman
کانال آموزش زبان آلمانی با حامد برمخشاد
@HamedGerman
Max geht ins Fitnessstudio
ماکس به باشگاه میرود
1. Max ist ein deutscher Mann.
ماکس یک مرد آلمانی است.
2. Er lebt in Hamburg.
او در هامبورگ زندگی میکند.
3. Max arbeitet im Büro und sitzt viel.
ماکس در یک دفتر کار میکند و زیاد مینشیند.
4. Er möchte gesünder leben.
او میخواهد سالمتر زندگی کند.
5. Deshalb will er ins Fitnessstudio gehen.
به همین دلیل میخواهد به باشگاه برود.
6. Am Morgen steht er früh auf und zieht Sportkleidung an.
صبح زود بیدار میشود و لباس ورزشی میپوشد.
7. Er nimmt seine Tasche und fährt mit dem Bus zum Fitnessstudio.
او کیفش را برمیدارد و با اتوبوس به باشگاه میرود.
8. Im Fitnessstudio sieht er viele Menschen.
در باشگاه افراد زیادی را میبیند.
9. Max läuft auf dem Laufband und hört Musik.
ماکس روی تردمیل میدود و به موسیقی گوش میدهد.
10. Nach dem Training ist er müde, aber glücklich.
بعد از تمرین خسته اما خوشحال است.
11. Er denkt: „Morgen komme ich wieder.“
او فکر میکند: «فردا دوباره میآیم.»
➖➖➖➖➖➖➖➖
لینک دوره صفر تا صد زبان آلمانی
پشتیبانی:
@ZMGerman
کانال آموزش زبان آلمانی با حامد برمخشاد
@HamedGerman
👍21❤7
دوستانی که ایران هستند زیر ساخت اینترنت ملی از ابتدای قطع اینترنت فعاله و دسترسی زبان اموزان به هیچ وجه قطع نشده. از طریق لینک .ir وارد بشید.
خیلی ها تلگرام پیام دادن برای ثبت نام، روی گوشی پشتیبانی ثبت نام VPN خوبی نداریم که ثبت نام رو انجام بدیم، میتونید با شماره زیر تماس بگیرید.
02191035152
یا به شماره زیر پیامک بدید
09301681020
خیلی ها تلگرام پیام دادن برای ثبت نام، روی گوشی پشتیبانی ثبت نام VPN خوبی نداریم که ثبت نام رو انجام بدیم، میتونید با شماره زیر تماس بگیرید.
02191035152
یا به شماره زیر پیامک بدید
09301681020
🔥6❤1
نوروز ۱۴۰۵ - ۲۵۸۵ مبارک 🎉
امیدواریم این سال برای شما پر از آرامش، موفقیت و لحظههای خوب باشه .
سال نو، فرصتهای نو، شروعی تازه…
نوروزتان پیروز
زبان مستر
امیدواریم این سال برای شما پر از آرامش، موفقیت و لحظههای خوب باشه .
سال نو، فرصتهای نو، شروعی تازه…
نوروزتان پیروز
زبان مستر
❤26🔥5