Male Man Bash
Sohrab Pakzad
یکی باید باشد ؛
بی قراری هایت...
بهانه هایت...
سردی های گاهی گذرت...
ترس و دلواپسی هایت...
و خنده های پر بغضت...
را تاب که نه !
آغوش بیاورد...
بی قراری هایت...
بهانه هایت...
سردی های گاهی گذرت...
ترس و دلواپسی هایت...
و خنده های پر بغضت...
را تاب که نه !
آغوش بیاورد...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فقط همونجا که نیما یوشیج میگه:
دیدمش
گفتم منم
نشناخت او...
دیدمش
گفتم منم
نشناخت او...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من
عادت کرده ام
هر شب
قبل از بسته شدن چشم هایم
دوستت داشته باشم
و برایم
مهم نباشد که تو
در کجای
این شهرِ شلوغ
بہ فراموش کردنم
مشغول هستی...
عادت کرده ام
هر شب
قبل از بسته شدن چشم هایم
دوستت داشته باشم
و برایم
مهم نباشد که تو
در کجای
این شهرِ شلوغ
بہ فراموش کردنم
مشغول هستی...
به این جماعت دل خوش نکن ...؛
اینجا دنیای منفعت است !!
توقع زیادیست
کسی باشد تو را، “بخاطر خودت بخواهد”
تو بالاتر از خدا که نیستی !!!
اینجا خدا را هم به خاطر وعده هایش می پرستند...!
اینجا دنیای منفعت است !!
توقع زیادیست
کسی باشد تو را، “بخاطر خودت بخواهد”
تو بالاتر از خدا که نیستی !!!
اینجا خدا را هم به خاطر وعده هایش می پرستند...!
Mage Paeez Oomade
Garsha Rezaei ماهور موزیک
🎼موزیک جدید گرشا رضایی بنام مگه پاییز اومده
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو مرا آزردی...
که خودم کوچ کنم از شهرت..
تو خيالت راحت!
ميروم از قلبت....
ميشوم دورترين خاطره در شبهايت
تو به من ميخندی !
و به خود ميگويی: باز می آيد و ميسوزد از اين عشق ولی.....
برنمی گردم ، نه !
ميروم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد...
عشق زيباست و حرمت دارد...
#سهراب_سپهری
@Hamdard ✍
که خودم کوچ کنم از شهرت..
تو خيالت راحت!
ميروم از قلبت....
ميشوم دورترين خاطره در شبهايت
تو به من ميخندی !
و به خود ميگويی: باز می آيد و ميسوزد از اين عشق ولی.....
برنمی گردم ، نه !
ميروم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد...
عشق زيباست و حرمت دارد...
#سهراب_سپهری
@Hamdard ✍
ما که جوانی نکردیم!
یعنی وقت و حوصله اش را نداشتیم.
ما سرمان شلوغ بود، خیلی شلوغ!
به قدری فکر و مشغله روی سرمان سنگینی می کرد, که درک درستی از سن و سال نداشتیم...
ما حتی کودکی هم نکردیم,
چشم باز کردیم و پیر بودیم!
ما قربانیان بدترین برههی تاریخ بودیم.
نسل جوانیهای بر باد رفته،
نسل بحران و بلا تکلیفی،
نسلی که بدون فریاد، در دل آتش زمانه سوخت.
ما کم سن و سال ترین سالمندان تاریخیم...
یعنی وقت و حوصله اش را نداشتیم.
ما سرمان شلوغ بود، خیلی شلوغ!
به قدری فکر و مشغله روی سرمان سنگینی می کرد, که درک درستی از سن و سال نداشتیم...
ما حتی کودکی هم نکردیم,
چشم باز کردیم و پیر بودیم!
ما قربانیان بدترین برههی تاریخ بودیم.
نسل جوانیهای بر باد رفته،
نسل بحران و بلا تکلیفی،
نسلی که بدون فریاد، در دل آتش زمانه سوخت.
ما کم سن و سال ترین سالمندان تاریخیم...