#بومگردی
سلسله مطالبی درباره بومگردی که بصورت هفتگی در روزنامه پیام ما منتشر میشود.
۶. خانه
مفهومی که آن را گم کردیم
گردشگری در ایران یک روز بالاخره دیر یا زود رونق دوباره خواهد گرفت و روزگارش خوش خواهد شد. این جمله حرفی برای امیدواری نیست. پتانسیلهای گردشگری ایران فراوان است و عطش بازدید از ایران غیرقابلانکار. خلاصه آنکه روزگار همیشه تیرهوتار نخواهد ماند. بااینحال چند سال گذشته برای گردشگری کشور همه سختی و اخبار بد و رکود و بیکاری بوده است بطوریکه بسیاری عطای این کار را به لقایش بخشیدند و آنها هم که ماندند معیشتشان را به درآمد گردشگری گره نزدند. کار دیگری کردند و گردشگری را چون یک عشق در خاطرشان حفظ کردند. شاید این تجربه زیسته برای اهالی گردشگری ایران نیاز بود تا از پس چالشها درک درستی از اقتصاد این حوزه به دست بیاورند بااینحال هرچه جلو میرویم به نظر میرسد نوری که در انتهای دهلیزی تاریک است درخشان و درخشانتر میشود. گفتن این حرف در روزهایی که کشور همچنان درگیر تنشهای داخلی و خارجی است البته شاید گزاف به نظر برسد بااینحال همه میدانند که نور همیشه درنهایت تاریکی و ناامیدی خواهد تابید.
علیرغم همه این بیمها و ناامیدیها این روزها هنوز عاشقانی هستند که در سر سودای مهاجرت معکوس و زندگی در بومهای روستایی یا شهرهای کوچک دور از تهران و مرمت خانهای قدیمی و راهاندازی یک بومگردی را در سر میپرورانند یا به آن بهصورت جدی فکر میکنند و سؤالات بسیاری درباره این شغل دارند. از گیلان تا یزد و از یزد تا بوشهر زوجهایی راهاندازی بومگردی دغدغه یا آرزوی هرروزهشان است. اگرچه به دلیل مشکلات اقتصادی این کار هم این روزها بسیار سخت شده ولی همچنان به دلیل اختلاف قیمت زمین و مسکن در تهران و شهرستان، جریانی (از آدمهای اغلب پا در میانسالی گذاشته) در حال تلاش برای پیدا کردن مسیر هستند.
برخی از آنها که هنوز دست به کاری نزدهاند و تنها ایدهاش را در سر دارند میپرسند: از کجا شروع کنیم؟ در کدام شهر بخریم؟ کجا رونق گردشگری بیشتری دارد؟ اصلاً خانه بخریم یا اجاره کنیم و این کار را راه بیاندازیم؟ آنها که خریدهاند میپرسند وام بگیریم و مرمت را شروع کنیم یا نه با سرمایه خودمان شروع کنیم؟ اصلاً وامهای وزارت میراث فرهنگی به چه شکلی است؟ راست است که این وامها خواب یکساله دارد و سودش چهار درصد است؟ چطور مرمت کنم؟ اصلاً مرمت را تا کجا پیش ببرم و از کجا فعالیت بومگردی را شروع کنم؟
برای برخی دیگر که در شرف راهاندازیاند سؤالاتی ازایندست رایجتر است: این شغل چه سختیهایی دارد؟ خودمان راه بیندازیم یا کارمند استخدام کنیم؟ خودمان مدیریت کنیم یا عدهای راهبری و مدیریت کنند و ما ناظر باشیم؟ یا اصلاً همه چیزش با خودمان باشد و یکی دو پرسنل پارهوقت بگیریم که برای تمیزکاری بیایند و بروند؟
برای عدهای دیگر که کمی عمیقتر به این مفهوم فکر کردهاند سؤالاتی از این جنس تکرار میشود: من علاوه بر اتاقی برای اقامت چه چیزی برای ارائه کردن دارم؟ چه حرفی برای گفتن دارم؟ چه تجربهای برای خلق کردن دارم و اصولاً مفهوم بومگردی برای من چیست؟ یا اینکه بومگردی چه ارزشافزودهای برای مخاطب دارد؟ چه ارزشافزودهای برای صاحب بومگردی دارد؟ زیست در شهرهای کوچک و بومهای روستایی چه دشواریهایی است؟ چقدر دغدغه فرهنگی من از این طریق برطرف خواهد شد؟ نگاه سایرین و قضاوت مردم نسبت به ما و کاری که انجام میدهیم چگونه است؟ چقدر تحمل انجام کار خدماتی دارم؟ چطور هویت شهری خودم را که یک کارمند اداره یا مهندس ارشد پروژهای در تهران بوده یکشبه نادیده بگیرم و مثلاً صبحانه سرو کنم؟ یا دستشویی تمیز کنم؟
سؤالات سختتری هم البته همیشه وجود دارد. مثلاً اینکه آیا کار صاحب بومگردی فروش تجربه است؟ یا کسب تجربهای منحصربهفرد بهصورت همزمان با میهمان؟ و این کار چگونه اتفاق میافتد؟ اصلاً ارتباط با میهمان چطور ساخته میشود؟ لزومش چیست؟ و اگر حوصله ارتباط گرفتن نبود چه؟ اگر مهمان اهل معاشرت کردن نبود چه؟ اگر به من به شکل نیروی خدمه نگاه کرد چه؟
سؤالی که پیش از همهچیز برای برخی دغدغه میشود اینکه اصلاً باید به همه این سؤالات بالا جواب داد پیش از اینکه درهای بومگردی بر روی مهمان باز شود؟ صاحب بومگردی باید بداند چه میخواهد و چه نه؟ یا اینکه باید سعی و خطا کند؟ باید باانصاف و مرام جوانمردی و روش عارفانه با مخاطب رفتار کند یا حسابوکتاب دقیق کند و ریزودرشت را توی فاکتور آخرسر بیاورد؟ به مقوله پول در بومگردی چطور باید نگاه کند؟ چطور باید از دست مردم پول گرفت؟ یک دستگاه پوز دم در خانه باید گذاشت تا موقع خروج کارت بکشند؟ یا باید حسابوکتاب را بعداً برایشان فرستاد؟ اگر پولی واریز نکردند چه؟
سلسله مطالبی درباره بومگردی که بصورت هفتگی در روزنامه پیام ما منتشر میشود.
۶. خانه
مفهومی که آن را گم کردیم
گردشگری در ایران یک روز بالاخره دیر یا زود رونق دوباره خواهد گرفت و روزگارش خوش خواهد شد. این جمله حرفی برای امیدواری نیست. پتانسیلهای گردشگری ایران فراوان است و عطش بازدید از ایران غیرقابلانکار. خلاصه آنکه روزگار همیشه تیرهوتار نخواهد ماند. بااینحال چند سال گذشته برای گردشگری کشور همه سختی و اخبار بد و رکود و بیکاری بوده است بطوریکه بسیاری عطای این کار را به لقایش بخشیدند و آنها هم که ماندند معیشتشان را به درآمد گردشگری گره نزدند. کار دیگری کردند و گردشگری را چون یک عشق در خاطرشان حفظ کردند. شاید این تجربه زیسته برای اهالی گردشگری ایران نیاز بود تا از پس چالشها درک درستی از اقتصاد این حوزه به دست بیاورند بااینحال هرچه جلو میرویم به نظر میرسد نوری که در انتهای دهلیزی تاریک است درخشان و درخشانتر میشود. گفتن این حرف در روزهایی که کشور همچنان درگیر تنشهای داخلی و خارجی است البته شاید گزاف به نظر برسد بااینحال همه میدانند که نور همیشه درنهایت تاریکی و ناامیدی خواهد تابید.
علیرغم همه این بیمها و ناامیدیها این روزها هنوز عاشقانی هستند که در سر سودای مهاجرت معکوس و زندگی در بومهای روستایی یا شهرهای کوچک دور از تهران و مرمت خانهای قدیمی و راهاندازی یک بومگردی را در سر میپرورانند یا به آن بهصورت جدی فکر میکنند و سؤالات بسیاری درباره این شغل دارند. از گیلان تا یزد و از یزد تا بوشهر زوجهایی راهاندازی بومگردی دغدغه یا آرزوی هرروزهشان است. اگرچه به دلیل مشکلات اقتصادی این کار هم این روزها بسیار سخت شده ولی همچنان به دلیل اختلاف قیمت زمین و مسکن در تهران و شهرستان، جریانی (از آدمهای اغلب پا در میانسالی گذاشته) در حال تلاش برای پیدا کردن مسیر هستند.
برخی از آنها که هنوز دست به کاری نزدهاند و تنها ایدهاش را در سر دارند میپرسند: از کجا شروع کنیم؟ در کدام شهر بخریم؟ کجا رونق گردشگری بیشتری دارد؟ اصلاً خانه بخریم یا اجاره کنیم و این کار را راه بیاندازیم؟ آنها که خریدهاند میپرسند وام بگیریم و مرمت را شروع کنیم یا نه با سرمایه خودمان شروع کنیم؟ اصلاً وامهای وزارت میراث فرهنگی به چه شکلی است؟ راست است که این وامها خواب یکساله دارد و سودش چهار درصد است؟ چطور مرمت کنم؟ اصلاً مرمت را تا کجا پیش ببرم و از کجا فعالیت بومگردی را شروع کنم؟
برای برخی دیگر که در شرف راهاندازیاند سؤالاتی ازایندست رایجتر است: این شغل چه سختیهایی دارد؟ خودمان راه بیندازیم یا کارمند استخدام کنیم؟ خودمان مدیریت کنیم یا عدهای راهبری و مدیریت کنند و ما ناظر باشیم؟ یا اصلاً همه چیزش با خودمان باشد و یکی دو پرسنل پارهوقت بگیریم که برای تمیزکاری بیایند و بروند؟
برای عدهای دیگر که کمی عمیقتر به این مفهوم فکر کردهاند سؤالاتی از این جنس تکرار میشود: من علاوه بر اتاقی برای اقامت چه چیزی برای ارائه کردن دارم؟ چه حرفی برای گفتن دارم؟ چه تجربهای برای خلق کردن دارم و اصولاً مفهوم بومگردی برای من چیست؟ یا اینکه بومگردی چه ارزشافزودهای برای مخاطب دارد؟ چه ارزشافزودهای برای صاحب بومگردی دارد؟ زیست در شهرهای کوچک و بومهای روستایی چه دشواریهایی است؟ چقدر دغدغه فرهنگی من از این طریق برطرف خواهد شد؟ نگاه سایرین و قضاوت مردم نسبت به ما و کاری که انجام میدهیم چگونه است؟ چقدر تحمل انجام کار خدماتی دارم؟ چطور هویت شهری خودم را که یک کارمند اداره یا مهندس ارشد پروژهای در تهران بوده یکشبه نادیده بگیرم و مثلاً صبحانه سرو کنم؟ یا دستشویی تمیز کنم؟
سؤالات سختتری هم البته همیشه وجود دارد. مثلاً اینکه آیا کار صاحب بومگردی فروش تجربه است؟ یا کسب تجربهای منحصربهفرد بهصورت همزمان با میهمان؟ و این کار چگونه اتفاق میافتد؟ اصلاً ارتباط با میهمان چطور ساخته میشود؟ لزومش چیست؟ و اگر حوصله ارتباط گرفتن نبود چه؟ اگر مهمان اهل معاشرت کردن نبود چه؟ اگر به من به شکل نیروی خدمه نگاه کرد چه؟
سؤالی که پیش از همهچیز برای برخی دغدغه میشود اینکه اصلاً باید به همه این سؤالات بالا جواب داد پیش از اینکه درهای بومگردی بر روی مهمان باز شود؟ صاحب بومگردی باید بداند چه میخواهد و چه نه؟ یا اینکه باید سعی و خطا کند؟ باید باانصاف و مرام جوانمردی و روش عارفانه با مخاطب رفتار کند یا حسابوکتاب دقیق کند و ریزودرشت را توی فاکتور آخرسر بیاورد؟ به مقوله پول در بومگردی چطور باید نگاه کند؟ چطور باید از دست مردم پول گرفت؟ یک دستگاه پوز دم در خانه باید گذاشت تا موقع خروج کارت بکشند؟ یا باید حسابوکتاب را بعداً برایشان فرستاد؟ اگر پولی واریز نکردند چه؟
❤2
جواب همه این سؤالات شاید پیچیده ازقضا بسیار ساده است. خیلی سادهتر از آنچه تصور میکنید. باید گفت بروید و از هرکه بومگردی دارد و این کار را بهدرستی انجام میدهد بپرسید. جواب بیشترشان همین است: ساکن یک خانه قدیمی شوید و در آن زندگی کنید. خود خانه جواب همه سؤالاتتان را بهمرور خواهد داد. نه وام بگیرید نه هیچ کار اضافهای بکنید. تنها زیستن در یک خانه قدیمی را تجربه کنید. لااقل فرصت زیستن در یک خانه قدیمی را برای چند ماه به خودتان بدهید. آنوقت دیگر نگران حضور توریست و رکود بازار گردشگری هم نخواهید بود. گردشگری اگر رونق گرفت که چهبهتر و اگر نگرفت لااقل کیفیت زیست خودتان ارتقا پیدا خواهد کرد.
سعی کنید به این درک برسید که گذشتگان ما چرا در خانههای بزرگ حیاط دار ساکن بودهاند؟ چه شد که ما ساکن آپارتمان شدیم؟ چه چیزی را در آپارتمان از دست دادیم؟ حیاط، زیرزمین، حوض، ایوان، باغچه، مهمانخانه، هشتی، سهدری، پنجدری، اورسی و... چه معنایی دارند؟ مفهوم مهمان در خانه قدیمی با آپارتمان چقدر متفاوت است؟ اقلیم به چه معناست و آفتاب و سایه چیست؟ چرا گذشتگان ما زبالهای نداشتند؟ زبالهشان را چه میکردند؟ چرا مسئله فاضلاب نداشتند؟ آن را چه میکردند؟ چرا مفهوم برکت در فرهنگ ایرانی گم شد؟ مفهوم مهمان عوض شد؟ چه شد که این شدیم؟ جواب همه این سؤالات در یک کلمه است: خانه. ما مفهومی به نام خانه را گم کردیم. ما خانهای مرمت میکنیم و ساکنش میشویم و نام بومگردی به آن میدهیم تا به یاد بیاوریم «زندگی کردن در خانه» یعنی چه؟ مفهومی که در ناخودآگاه ما وجود دارد و در زندگی شهری کیلومترها از آن فاصله گرفتهایم.
برای همه آنها که چنین سودایی دارند و در پی جواب سؤالات بسیارند باید گفت زندگی کردن در خانه را به یاد بیاورید. خانه تنها جایی برای خوابیدن نیست. آنچه از مفهوم خانه در ناخودآگاه جمعیمان است جواب همه سؤالات بالاست. به ریشهها برگردید و تأمل کنید. جواب سؤالاتتان را پیدا خواهید کرد.
خرداد ۴۰۵
سعی کنید به این درک برسید که گذشتگان ما چرا در خانههای بزرگ حیاط دار ساکن بودهاند؟ چه شد که ما ساکن آپارتمان شدیم؟ چه چیزی را در آپارتمان از دست دادیم؟ حیاط، زیرزمین، حوض، ایوان، باغچه، مهمانخانه، هشتی، سهدری، پنجدری، اورسی و... چه معنایی دارند؟ مفهوم مهمان در خانه قدیمی با آپارتمان چقدر متفاوت است؟ اقلیم به چه معناست و آفتاب و سایه چیست؟ چرا گذشتگان ما زبالهای نداشتند؟ زبالهشان را چه میکردند؟ چرا مسئله فاضلاب نداشتند؟ آن را چه میکردند؟ چرا مفهوم برکت در فرهنگ ایرانی گم شد؟ مفهوم مهمان عوض شد؟ چه شد که این شدیم؟ جواب همه این سؤالات در یک کلمه است: خانه. ما مفهومی به نام خانه را گم کردیم. ما خانهای مرمت میکنیم و ساکنش میشویم و نام بومگردی به آن میدهیم تا به یاد بیاوریم «زندگی کردن در خانه» یعنی چه؟ مفهومی که در ناخودآگاه ما وجود دارد و در زندگی شهری کیلومترها از آن فاصله گرفتهایم.
برای همه آنها که چنین سودایی دارند و در پی جواب سؤالات بسیارند باید گفت زندگی کردن در خانه را به یاد بیاورید. خانه تنها جایی برای خوابیدن نیست. آنچه از مفهوم خانه در ناخودآگاه جمعیمان است جواب همه سؤالات بالاست. به ریشهها برگردید و تأمل کنید. جواب سؤالاتتان را پیدا خواهید کرد.
خرداد ۴۰۵
❤6
#بومگردی
سلسله مطالبی درباره بومگردی که بصورت هفتگی در روزنامه پیام ما منتشر میشود.
۷. فلسفه در اتاق دورهمی
چرا در بومگردیها اتاق دورهمی مهمتر از اتاق خواب است؟
سجاد حقیقت قهفرخی
میزبانی کردن همیشه در طول تاریخ یکی از نقاط قوت مردمان این سرزمین بوده است. چه آن زمان که کاروانسرایی در دل کویر درهایش را بروی شترهای از صحرا گذشته باز میکرد و غبار خستگی از تن کاروانیان میزدود چه امروز که گردشگران خارجی بیشترین امتیاز را به میهماننوازی ایرانی میدهند. برخی میپرسند میزبانی کردن مگر جز خدماترسانی به مهمان از جنس محبت و نشستن و گپ زدن با اوست؟ یا ریختن چای در استکان کمر باریک و نثار کردن لبخند به آدمی که در حریم خانه جا گرفته است؟
عدهای از صاحبنظران معتقدند مناسبات اقتصادی و عبور جاده ابریشم از قلب ایرانزمین، مردم را به سمت میزبانی کردن سوق داده است. درواقع سود اقتصادی مردم نگهداشتن مهمان و میزبانی کردن و تعامل بوده است. برخی دیگر انگیزههای مذهبی و عرفانی را دلیل این موضوع میدانند و جملاتی را مثل «میهمان حبیب خداست» یا «هرکه از در درآید نانش دهید و از ایمانش نپرسید» گواه این موضوع میدانند؛ اما به نظر میرسد مردمان این سرزمین بیش از مناسبات اقتصادی و کیسه دوختن برای مهمان یا انگیزههای عرفانی و مذهبی عاشق گفتگو کردن و تعاملاند. بدون آنکه به سودش (مادی و معنوی) فکر کنند.
خانههایمان هم در طول تاریخ به همین نسبت با چنین مفهومی طراحی و ساختهشدهاند و مفاهیمی که با آن بزرگ شدهایم نیز چنین درکی از زندگی انسان ایرانی میدهند. مثلاً همیشه توی خانههای ایرانی اتاق مهمانخانه جایی معمولاً تفکیکشده و ویژهتر از سایر نقاط برای مهمان و معاشرت با او بوده است. یا اینکه مفهومی مثل شبنشینیهای زمستانه برای گذشتن از دل شبهای بلند زمستان با کمک معاشرت و شنیدن داستان بوده است.
خلاصه اینکه مهمان همیشه عنصری غایب اما بهشدت حاضر در معماری خانههای ایرانی است که برای حضورش جایی خاص و مناسکی ویژه در نظر گرفته میشود و تعامل با او (چه با انگیزههای مذهبی یا اقتصادی یا لذت شخصی) ارزش و جایگاه ویژه دارد.
بومگردی از اتفاق بهدرستی خوانشی از زیست ایرانی داشته است و برای همین فضای دورهمی را محور کار خود قرار داده است. جایی برای نشستن و گپ زدن که دقیقاً از دل فرهنگ ایرانی میجوشد و توجه به آن اهمیت دارد. بومگردیهای اولیه این فضای معاشرت را به دور منقل آتشی در حیاط خانه برپا میکردند یا ایوان کوچکی را برای نشستن تدارک میدیدند یا اتاقی را بهعنوان فضای غذاخوری در نظر میگرفتند و دورهمیها را هم در آن برگزار میکردند اما جریان نوی بومگردی فضای دورهمی برایش مهم و حیاتی است. آن را دمدستی نگاه نمیکند. وسایل دور ریزش را توی فضای دورهمی جمع نمیکند. این فضا شاید میزی در گوشه حیاط باشد یا ایوانی که در هر خانه قدیمی هست یا اتاق بزرگ خانه، اما هرچه هست جزئیاتی دارد که توجه به آن حائز اهمیت است. مهمترین وجه آن جدی گرفتن این فضاست. درواقع فضای دورهمی در بومگردیهای موج نو جایی برای کنشگری است. جنس این کنشگری بهشدت فعال است. در این بومگردیها اتاقخواب جایی صرفاً برای استراحت شبانه است و تعامل در اتاق دورهمی اهمیتی ویژه دارد. کیفیت در این بومگردیها ارتباط مستقیمی با اتاق دورهمی دارد. خدمات این اتاق معمولاً رایگان و در دسترس است. بازیهای گروهی در این فضا نقش شکستن یخ بین آدمها را دارد. مهمانها بهمحض ورود به این فضا به همدیگر معرفی میشوند و دوستی شکل میگیرد. در فضای دورهمی همیشه موضوعی برای گفتگو وجود دارد. دفترچه قوانین بومگردی در این اتاق در دسترس است. آلبومها و عکسهای قدیمی خانه برای مهمان قرار داده میشود تا مهمانها با تاریخچه مکان آشنا شود. کاغذ و مداد برای مهمان در دسترس است تا اگر مطلبی برای نوشتن وجود داشت استفاده کند. کتابچههایی در جهت معرفی بوم، محیطزیست، جغرافیا و تاریخ منطقه در دسترس مهمان است و البته مهمتر از همه طعم شیرینیهای محلی و چای (معمولاً ایرانی) جایگاه ویژهای در این مکان دورهمی دارد. چای تنها در این مکان یک نوشیدنی ساده نیست. بلکه یک موضوع است. یک مفهوم است. یک امکان برای شروع گفتگو است و این موضوع تنها مربوط به چای هم نیست بلکه هرچه در اتاق هست درواقع یک پتانسیل برای شروع گفتگوست.
باید گفت این اتاق تنها یک امکان برای تعامل هم نیست بلکه فراتر از آنچه به نظر میرسد یک رسانه است. یک رسانه کوچک در خدمت آگاهی. برای همین است که صاحب بومگردی میبایست همیشه در جهت عمیقتر شدن و آگاهتر شدن خویش بکوشد. اتاق دورهمی بدون صاحب بومگردی معنایی ندارد. محتوای این اتاق یک امکان بالقوه است که توسط فرد بالفعل میشود.
سلسله مطالبی درباره بومگردی که بصورت هفتگی در روزنامه پیام ما منتشر میشود.
۷. فلسفه در اتاق دورهمی
چرا در بومگردیها اتاق دورهمی مهمتر از اتاق خواب است؟
سجاد حقیقت قهفرخی
میزبانی کردن همیشه در طول تاریخ یکی از نقاط قوت مردمان این سرزمین بوده است. چه آن زمان که کاروانسرایی در دل کویر درهایش را بروی شترهای از صحرا گذشته باز میکرد و غبار خستگی از تن کاروانیان میزدود چه امروز که گردشگران خارجی بیشترین امتیاز را به میهماننوازی ایرانی میدهند. برخی میپرسند میزبانی کردن مگر جز خدماترسانی به مهمان از جنس محبت و نشستن و گپ زدن با اوست؟ یا ریختن چای در استکان کمر باریک و نثار کردن لبخند به آدمی که در حریم خانه جا گرفته است؟
عدهای از صاحبنظران معتقدند مناسبات اقتصادی و عبور جاده ابریشم از قلب ایرانزمین، مردم را به سمت میزبانی کردن سوق داده است. درواقع سود اقتصادی مردم نگهداشتن مهمان و میزبانی کردن و تعامل بوده است. برخی دیگر انگیزههای مذهبی و عرفانی را دلیل این موضوع میدانند و جملاتی را مثل «میهمان حبیب خداست» یا «هرکه از در درآید نانش دهید و از ایمانش نپرسید» گواه این موضوع میدانند؛ اما به نظر میرسد مردمان این سرزمین بیش از مناسبات اقتصادی و کیسه دوختن برای مهمان یا انگیزههای عرفانی و مذهبی عاشق گفتگو کردن و تعاملاند. بدون آنکه به سودش (مادی و معنوی) فکر کنند.
خانههایمان هم در طول تاریخ به همین نسبت با چنین مفهومی طراحی و ساختهشدهاند و مفاهیمی که با آن بزرگ شدهایم نیز چنین درکی از زندگی انسان ایرانی میدهند. مثلاً همیشه توی خانههای ایرانی اتاق مهمانخانه جایی معمولاً تفکیکشده و ویژهتر از سایر نقاط برای مهمان و معاشرت با او بوده است. یا اینکه مفهومی مثل شبنشینیهای زمستانه برای گذشتن از دل شبهای بلند زمستان با کمک معاشرت و شنیدن داستان بوده است.
خلاصه اینکه مهمان همیشه عنصری غایب اما بهشدت حاضر در معماری خانههای ایرانی است که برای حضورش جایی خاص و مناسکی ویژه در نظر گرفته میشود و تعامل با او (چه با انگیزههای مذهبی یا اقتصادی یا لذت شخصی) ارزش و جایگاه ویژه دارد.
بومگردی از اتفاق بهدرستی خوانشی از زیست ایرانی داشته است و برای همین فضای دورهمی را محور کار خود قرار داده است. جایی برای نشستن و گپ زدن که دقیقاً از دل فرهنگ ایرانی میجوشد و توجه به آن اهمیت دارد. بومگردیهای اولیه این فضای معاشرت را به دور منقل آتشی در حیاط خانه برپا میکردند یا ایوان کوچکی را برای نشستن تدارک میدیدند یا اتاقی را بهعنوان فضای غذاخوری در نظر میگرفتند و دورهمیها را هم در آن برگزار میکردند اما جریان نوی بومگردی فضای دورهمی برایش مهم و حیاتی است. آن را دمدستی نگاه نمیکند. وسایل دور ریزش را توی فضای دورهمی جمع نمیکند. این فضا شاید میزی در گوشه حیاط باشد یا ایوانی که در هر خانه قدیمی هست یا اتاق بزرگ خانه، اما هرچه هست جزئیاتی دارد که توجه به آن حائز اهمیت است. مهمترین وجه آن جدی گرفتن این فضاست. درواقع فضای دورهمی در بومگردیهای موج نو جایی برای کنشگری است. جنس این کنشگری بهشدت فعال است. در این بومگردیها اتاقخواب جایی صرفاً برای استراحت شبانه است و تعامل در اتاق دورهمی اهمیتی ویژه دارد. کیفیت در این بومگردیها ارتباط مستقیمی با اتاق دورهمی دارد. خدمات این اتاق معمولاً رایگان و در دسترس است. بازیهای گروهی در این فضا نقش شکستن یخ بین آدمها را دارد. مهمانها بهمحض ورود به این فضا به همدیگر معرفی میشوند و دوستی شکل میگیرد. در فضای دورهمی همیشه موضوعی برای گفتگو وجود دارد. دفترچه قوانین بومگردی در این اتاق در دسترس است. آلبومها و عکسهای قدیمی خانه برای مهمان قرار داده میشود تا مهمانها با تاریخچه مکان آشنا شود. کاغذ و مداد برای مهمان در دسترس است تا اگر مطلبی برای نوشتن وجود داشت استفاده کند. کتابچههایی در جهت معرفی بوم، محیطزیست، جغرافیا و تاریخ منطقه در دسترس مهمان است و البته مهمتر از همه طعم شیرینیهای محلی و چای (معمولاً ایرانی) جایگاه ویژهای در این مکان دورهمی دارد. چای تنها در این مکان یک نوشیدنی ساده نیست. بلکه یک موضوع است. یک مفهوم است. یک امکان برای شروع گفتگو است و این موضوع تنها مربوط به چای هم نیست بلکه هرچه در اتاق هست درواقع یک پتانسیل برای شروع گفتگوست.
باید گفت این اتاق تنها یک امکان برای تعامل هم نیست بلکه فراتر از آنچه به نظر میرسد یک رسانه است. یک رسانه کوچک در خدمت آگاهی. برای همین است که صاحب بومگردی میبایست همیشه در جهت عمیقتر شدن و آگاهتر شدن خویش بکوشد. اتاق دورهمی بدون صاحب بومگردی معنایی ندارد. محتوای این اتاق یک امکان بالقوه است که توسط فرد بالفعل میشود.
👍5❤3
درواقع بهتر است بگوییم اتاق دورهمی به همراه صاحب بومگردی ملاک کیفیت و معیار ارزشگذاری است و مفهومش خاص میشود و مخاطب دقیقاً در این نقطه چرایی حضور در بومگردی را کشف میکند. صاحب بومگردی باید حرفی یا مسئلهای برای گفتن از جنس آگاهی داشته باشد و مکان دورهمی جایی برای گفتگوی آزاد بینشان باشد. درواقع نقطه عزیمت بومگردیهای موج نو از توده بیشکل بومگردی، همینجاست. میهمان و میزبان دقیقاً در همین نقطه به یکدیگر میرسند و هم را انتخاب میکنند و شکفتن آگاهی رخ میدهد. برای همین اتاق دورهمی را باید یک رسانه پویا دانست. جایی که در آن هر بار حرف جدیدی زده میشود و هر دفعه تجربهای تازه از جنس دانش یا بینش ساخته میشود.
آنچه مسأله است اینکه با چنین رویکردی بومگردیهای موج نو چقدر میتوانند به فعالیتشان رسمیت ببخشند یا چقدر با رسمیت بخشیدن امکان ادامه دادن دارند؟ این رسمیت بخشیدن محدود به گرفتن مجوز نیست بلکه استانداردسازی همشکلی از این محدودیت است. درواقع رسمیت بخشیدن در هر شکل و نوعش، ورود چهارچوبها و محدودیتها به فضایی است که از هر قالبی گریزان است. ساختارشکن است و جسور و مهمتر از همه جوان و پرانرژی. جریان موج نوی بومگردی از این منظر یک اتفاق فرهنگی مهم در حال حاضر کشور است که باید آن را خواند و جدی گرفت.
تیر ۴۰۵
آنچه مسأله است اینکه با چنین رویکردی بومگردیهای موج نو چقدر میتوانند به فعالیتشان رسمیت ببخشند یا چقدر با رسمیت بخشیدن امکان ادامه دادن دارند؟ این رسمیت بخشیدن محدود به گرفتن مجوز نیست بلکه استانداردسازی همشکلی از این محدودیت است. درواقع رسمیت بخشیدن در هر شکل و نوعش، ورود چهارچوبها و محدودیتها به فضایی است که از هر قالبی گریزان است. ساختارشکن است و جسور و مهمتر از همه جوان و پرانرژی. جریان موج نوی بومگردی از این منظر یک اتفاق فرهنگی مهم در حال حاضر کشور است که باید آن را خواند و جدی گرفت.
تیر ۴۰۵
👍6
#بومگردی
سلسله مطالبی در نقد بومگردی و تبیین جریان موج نو
۸. میهمان یا مشتری؟
هنر حرکت کردن در مرزهای باریک
سجاد حقیقت قهفرخی
یکی از مسائلی که طی این سالها بومگردیها با آن مواجه بودهاند مسئله پذیرش مهمان است. در نگاه اول سوالی که وجود دارد این است که اصلاً مخاطب بومگردی کیست؟ آیا هرکسی اجازه ورود به حریم خانه را دارد؟ یا بهتر است اینگونه پرسیده شود که آیا هر کسی میتواند مهمان خانه باشد؟ شرط مهمان بودن چیست؟ آیا میزبان حق انتخاب مهمان را دارد؟ یا هرکس اراده کرد میتواند به بومگردی وارد شود و از خدمات آن استفاده کند؟ مرز تبعیض و انتخاب کجاست؟ اصلاً خانه تا کجا خصوصی است و از کجا عمومی میشود؟
یکی از مولفههای مهم مشترک بین بومگردیهای اولیه و (آنچه در چند شماره گذشته) موج نوی بومگردی نامیدیم، زیستن صاحب بومگردی در همان خانه محل کارش است. در واقع صاحب بومگردی باید بخشی از بوم باشد و تجربه زیسته مهمان میبایست در امتداد تجربه زیسته میزبان قرار گیرد. در حقیقت همیشه یکی از نقاط مهم انشقاق و حتی اختلاف بین جریانسازان بومگردی و توده بیشکل بومگردی همین زیستن در خانه بوده است. زیستنی که بنظر میرسد شرط لازم این کار است و به هیچ وجه کافی نیست. در واقع وقتی قرار است در خانه هم زندگی کنی و هم میزبان باشی حریمها مهم میشود. نوع مهمان و چگونگی پذیرفتن آن اهمیت پیدا میکند. حرف شیخ ابوالحسن خرقانی اگرچه زیباست (که گفت هرکه در این سرا از در درآید نانش دهید و از ایمانش نپرسید) اما لااقل جوابگوی بومگردی در شکل نوین آن نیست. آنکه به بومگردی میآید نه مهمان است و نه مشتری بلکه چیزی بین این دو و درک این موضوع بنظر مهم میرسد. با نگاهی تاریخی هیچگاه مهمان در قبال خدمات خانه هزینه پرداخت نمیکند درحالیکه مناسبات میزبان و مشتری (در کاروانسراها یا قهوهخانهها) از جنس پول بوده است.
از سوی دیگر صاحب بومگردی حق انتخاب مهمانش را دارد. قوانینش را ارسال میکند و مخاطبش را با یک گفتگوی تلفنی یا ارسال یک پیام در شبکهای مجازی بر حسب تجربه تشخیص میدهد و پذیرش اتفاق میافتد. اما اگر مهمان و میزبان در انتخاب هم اشتباه کنند چه؟ اگر دغدغههای فرهنگی میزبان و مهمان یکی نبود چه؟ سؤال اساسیتر اینکه مرز تبعیض و انتخاب کجاست؟ چه کسی برای اقامت در بومگردی پذیرفته میشود و چه کسی نه؟ بومگردی یک فضای عمومی است یا خصوصی؟ اگر عمومی است چه حقی برای پذیرفتن یا نپذیرفتن از طرف میزبان وجود دارد؟ اگر خصوصی است پس ورود فردی غریبه به حریم خانه چه معنایی دارد؟ آیا یک تماس تلفنی و گپی کوتاه یا یک پیام متنی اینترنتی از فرد غریبه، دوستی آشنا میسازد؟
از طرفی حریم بومگردی یکی از مسائل پیچیده این مفهوم است. حریم داخل خانه بین مهمان و میزبان گاهی بهقدری باریک میشود که تنها با بیان تجربه زیسته امکان مطالعه آن وجود دارد. حریم کودکانی که در خانه زندگی میکنند و نسبتی که با مهمان برقرار میکنند چگونه است؟ آیا مهمان حق تعامل یا حتی گفتگو با کودکان داخل بومگردی را دارد؟ علاوه بر این حریم بومگردی و نسبتی که با بوم پیدا میکند هم مهم است. آیا درهای بومگردی بروی مردم بوم باید کاملاً باز باشد یا کاملاً بسته؟ اخبار خانه باید به بیرون منتقل شود یا خیر؟ اگر خیر چطور این مرز به وجود میآید؟ یا بهتر است بپرسیم بومگردی چطور باید رفتار کند که بوم محله آن را یک مزاحم و غریبه نداند؟ بومگردی میبایست چگونه با مردم محلی تعامل کند که اهالی محله نهتنها مقاومتی نداشته باشند بلکه در نقش حمایت از یک پایگاه فرهنگی برآیند؟ اصلاً ممکن است؟ چقدر صداقت یک صاحب بومگردی برای بوم محله باورپذیر است؟ انتفاع بوم از بومگردی چه میزان است؟ حد و حدودش کدام است؟ درواقع تعامل اقتصادی بین بومگردی و محله چه شکلی دارد؟ اهالی محله چقدر امکان آمدورفت به بومگردی را دارند؟
مسائل بومگردی دقیقاً در همین نقطه تبدیل به یک ابهام میشوند و هیچ جواب روشنی ندارند یا اینکه بهتر است بگوییم هرکس جوابی برای خودش دارد. در کتابهای گردشگری و منشورهایی نظیر منشور بروکسل البته اشاراتی به خلق گردشگری فرهنگی یا گردشگری تجربهمحور شده است اما درک جزئیات و پیچیدگیهای این کار بیش و پیش از مطالعه نظری به نظر میرسد نیاز به مطالعه تجربه زیسته صاحبان بومگردی دارد. میزبانی که بهاشتباه مخاطبش را با یک گفتگوی تلفنی انتخاب میکند هم سفر مهمان را دچار چالش میکند و هم ساکنان خانه را دچار تنش. آنکه درهای خانهاش بر روی بوم محله باز است حریم ساکنان خانه را مخدوش میکند و آنکه میبندد تبدیل به جزیرهای جدا در بوم میشود.
سلسله مطالبی در نقد بومگردی و تبیین جریان موج نو
۸. میهمان یا مشتری؟
هنر حرکت کردن در مرزهای باریک
سجاد حقیقت قهفرخی
یکی از مسائلی که طی این سالها بومگردیها با آن مواجه بودهاند مسئله پذیرش مهمان است. در نگاه اول سوالی که وجود دارد این است که اصلاً مخاطب بومگردی کیست؟ آیا هرکسی اجازه ورود به حریم خانه را دارد؟ یا بهتر است اینگونه پرسیده شود که آیا هر کسی میتواند مهمان خانه باشد؟ شرط مهمان بودن چیست؟ آیا میزبان حق انتخاب مهمان را دارد؟ یا هرکس اراده کرد میتواند به بومگردی وارد شود و از خدمات آن استفاده کند؟ مرز تبعیض و انتخاب کجاست؟ اصلاً خانه تا کجا خصوصی است و از کجا عمومی میشود؟
یکی از مولفههای مهم مشترک بین بومگردیهای اولیه و (آنچه در چند شماره گذشته) موج نوی بومگردی نامیدیم، زیستن صاحب بومگردی در همان خانه محل کارش است. در واقع صاحب بومگردی باید بخشی از بوم باشد و تجربه زیسته مهمان میبایست در امتداد تجربه زیسته میزبان قرار گیرد. در حقیقت همیشه یکی از نقاط مهم انشقاق و حتی اختلاف بین جریانسازان بومگردی و توده بیشکل بومگردی همین زیستن در خانه بوده است. زیستنی که بنظر میرسد شرط لازم این کار است و به هیچ وجه کافی نیست. در واقع وقتی قرار است در خانه هم زندگی کنی و هم میزبان باشی حریمها مهم میشود. نوع مهمان و چگونگی پذیرفتن آن اهمیت پیدا میکند. حرف شیخ ابوالحسن خرقانی اگرچه زیباست (که گفت هرکه در این سرا از در درآید نانش دهید و از ایمانش نپرسید) اما لااقل جوابگوی بومگردی در شکل نوین آن نیست. آنکه به بومگردی میآید نه مهمان است و نه مشتری بلکه چیزی بین این دو و درک این موضوع بنظر مهم میرسد. با نگاهی تاریخی هیچگاه مهمان در قبال خدمات خانه هزینه پرداخت نمیکند درحالیکه مناسبات میزبان و مشتری (در کاروانسراها یا قهوهخانهها) از جنس پول بوده است.
از سوی دیگر صاحب بومگردی حق انتخاب مهمانش را دارد. قوانینش را ارسال میکند و مخاطبش را با یک گفتگوی تلفنی یا ارسال یک پیام در شبکهای مجازی بر حسب تجربه تشخیص میدهد و پذیرش اتفاق میافتد. اما اگر مهمان و میزبان در انتخاب هم اشتباه کنند چه؟ اگر دغدغههای فرهنگی میزبان و مهمان یکی نبود چه؟ سؤال اساسیتر اینکه مرز تبعیض و انتخاب کجاست؟ چه کسی برای اقامت در بومگردی پذیرفته میشود و چه کسی نه؟ بومگردی یک فضای عمومی است یا خصوصی؟ اگر عمومی است چه حقی برای پذیرفتن یا نپذیرفتن از طرف میزبان وجود دارد؟ اگر خصوصی است پس ورود فردی غریبه به حریم خانه چه معنایی دارد؟ آیا یک تماس تلفنی و گپی کوتاه یا یک پیام متنی اینترنتی از فرد غریبه، دوستی آشنا میسازد؟
از طرفی حریم بومگردی یکی از مسائل پیچیده این مفهوم است. حریم داخل خانه بین مهمان و میزبان گاهی بهقدری باریک میشود که تنها با بیان تجربه زیسته امکان مطالعه آن وجود دارد. حریم کودکانی که در خانه زندگی میکنند و نسبتی که با مهمان برقرار میکنند چگونه است؟ آیا مهمان حق تعامل یا حتی گفتگو با کودکان داخل بومگردی را دارد؟ علاوه بر این حریم بومگردی و نسبتی که با بوم پیدا میکند هم مهم است. آیا درهای بومگردی بروی مردم بوم باید کاملاً باز باشد یا کاملاً بسته؟ اخبار خانه باید به بیرون منتقل شود یا خیر؟ اگر خیر چطور این مرز به وجود میآید؟ یا بهتر است بپرسیم بومگردی چطور باید رفتار کند که بوم محله آن را یک مزاحم و غریبه نداند؟ بومگردی میبایست چگونه با مردم محلی تعامل کند که اهالی محله نهتنها مقاومتی نداشته باشند بلکه در نقش حمایت از یک پایگاه فرهنگی برآیند؟ اصلاً ممکن است؟ چقدر صداقت یک صاحب بومگردی برای بوم محله باورپذیر است؟ انتفاع بوم از بومگردی چه میزان است؟ حد و حدودش کدام است؟ درواقع تعامل اقتصادی بین بومگردی و محله چه شکلی دارد؟ اهالی محله چقدر امکان آمدورفت به بومگردی را دارند؟
مسائل بومگردی دقیقاً در همین نقطه تبدیل به یک ابهام میشوند و هیچ جواب روشنی ندارند یا اینکه بهتر است بگوییم هرکس جوابی برای خودش دارد. در کتابهای گردشگری و منشورهایی نظیر منشور بروکسل البته اشاراتی به خلق گردشگری فرهنگی یا گردشگری تجربهمحور شده است اما درک جزئیات و پیچیدگیهای این کار بیش و پیش از مطالعه نظری به نظر میرسد نیاز به مطالعه تجربه زیسته صاحبان بومگردی دارد. میزبانی که بهاشتباه مخاطبش را با یک گفتگوی تلفنی انتخاب میکند هم سفر مهمان را دچار چالش میکند و هم ساکنان خانه را دچار تنش. آنکه درهای خانهاش بر روی بوم محله باز است حریم ساکنان خانه را مخدوش میکند و آنکه میبندد تبدیل به جزیرهای جدا در بوم میشود.
❤4
مهمان یا مشتری؟ هرکدام برای صاحب بومگردی یک انتخاب و رویکرد است. همانطور که باز و بسته بودن درهای بومگردی. همانگونه که حریمهای داخل خانه؛ و همانطور که عمومی بودن یا خصوصی بودن فضای خانه. آنچه به نظر میرسد اینکه بومگردی کردن بیش از آنکه یک شغل باشد یک هنر است. هنر حرکت کردن بر مرزهای باریک. بیش از همه مرز باریکی که بین سنت و مدرنیته وجود دارد. زیست در خانههای قدیمی برای موج نوی بومگردی (که معمولاً فضای شهری و مدرن را ترک کرده و آنرا به مثابه سبک زندگی نگاه میکند) معنای زندگی مردمان صد سال پیش را نمیدهد. مردم قدیم درهای خانههایشان بر روی محله و مهمان همیشه باز بود اما درهای بومگردی نمیتواند کامل باز باشد. همانطور که نمیتواند کامل بسته باشد. مرزهای زیستن و پذیرش مهمان در بومگردی بهشدت باریک و پیچیده است و هر قدمش نیاز به صبر و تفکر و مهمتر از همه سیاستورزی دارد. بومهای قدیمی و آدمهای ساکنشان معادلات مخصوص به خودشان را دارند. نزدیک شدن یا دور شدن از آدمهای محلی و بومی نیاز به شناخت دارد. شناختی لااقل پنجششساله. حرکت بر روی این مرزهای باریک اگر همراه با افراط یا تفریط باشد بومگردی کردن در بوم محله و میزبان شدن غیرممکن میشود. شاید نکتهای که در پایان به آن میبایست دوباره برگردیم اینکه حرکت صاحب بومگردی و انتخابهای او بایستی در بوم محله همراه با پختگی و از جنس آگاهی باشد و این پختگی نیاز به عمیقتر شدن و آگاهتر شدن صاحب بومگردی و ساکنان خانه دارد.
تیر ۴۰۵
تیر ۴۰۵
❤6
#بومگردی
سلسله مطالب در نقد بومگردی و تبیین جریان موج نو
۹. اینستاگرام چه بر سر بوم آورد؟
زیباییشناسی اینستاگرامی
سجاد حقیقت قهفرخی
نسبت اینستاگرام با بوم و بومگردی چیست؟ فعالیت بومگردی در فضای اینستاگرام چه شکلی باید داشته باشد؟ اگر بپذیریم که بومگردی بیش از آنکه فعالیتی از جنس گردشگری باشد یک سبک زندگی است، اینستاگرام کجای داستان این سبک از زندگی است؟ اصلاً سادهتر از همه اینها یک بومگردی کجا باید تبلیغ کند و کسب درآمد کند؟ مگر جایی بهجز اینستاگرام وجود دارد؟ کجا باید مخاطبش را پیدا کند؟ یا بهتر است بپرسیم مخاطب کجا و در چه پلتفرمی باید به دنبال بومگردی بگردد.
درهای چوبی رنگشده، فرشهای فاخر، چراغهای عتیقه آویز، کاهگل صاف و مرتب و بلاگری که لااقل چند هزار فالوئر دارد. اینستاگرام در سالهای گذشته نقش پررنگی در تبدیلشدن فرهنگ بومی به دکور ایفا کرده است. بخصوص در شهرهایی که مقصد گردشگری هستند. فرمول البته مشخص و تکراری است. کسب درآمد گردشگری از طریق بلاگر. شاید داستان از زمانی جدیتر شد که پروژه فمتریپ هدی رستمی در اینستاگرام شروع شد. پروژهای با همکاری چند بلاگر اهل سفر ایرانی و حمایت تمامقد حاکمیت در راستای رونق گردشگری خارجی.
ایده ساده بود. عدهای بلاگر خارجی به ایران دعوت شدند و گروه ایرانی برنامه سفری دقیق برایشان چیدند تا ایران را به نمایشیترین شکل ممکن به جهانیان عرضه کنند. فمتریپ دو بار اجرا شد. لابد پول هنگفتی هم برای آن هزینه شد. احتمالاً بعد از اجرای آن کسی هم نپرسید که برآیند و دستاوردش چه بود و چه شد؟ بعید است وزارتخانه میراث و گردشگری هم تحلیلی از دستاوردهای کمی یا کیفی از برگزاری چنین فمتریپی داشته باشد.
مسئله اما تنها این نیست که چنین رویدادهایی با محوریت اینستاگرام چه کمکی به گردشگری و اقتصاد آن کرده است. مسئله اتفاقی است که بعدازآن در نحوه تولید محتوای اینستاگرام در نسبت با بوم افتاد. تعریفی که اینستاگرام از بوم داد و نگاهی که از داستان بوم و بومگردی ارائه شد. نگاهی که به نظر میرسد بههیچوجه دقیق نیست و نسبتی با زندگی در بوم ندارد. نگرشی که بهجای حرکت در عمق و دعوت به مفاهیمی مانند زندگی و بازگشت به بوم، در سطح ماند و به عکاسی و کسب درآمد گردشگری بسنده کرد. خود بومگردیها هم در این سالها مقهور جریان اینستاگرامی شدند و به این نگاه دامن زدند. جهت و مدل تبلیغ هم برگرفته از بلاگرهای این حوزه در جهت نمایش و تولید محتوای مخاطبپسند پیش رفت. درنتیجه بهجای پژوهش یا مردمنگاری یا دعوت مردم به شناخت بوم یا تعامل با صاحب بومگردی و کسب تجربههای عمیق و شنیدن داستان آدمها، بوم و بومگردی به مکانی زیبا برای تولید عکس و ویدیو تقلیل پیدا کرد و الگوی درستی هم در این حوزه به وجود نیامد. نمونه مهم این داستان شهرهایی مثل یزد و کاشان هستند که گویی بومشان در جهت خوشایند گردشگر در حال مصرف شدن است. دیگر حیات یزدی یا کاشانی در آن بوم معنای گذشته را ندارد و درنتیجه اگرچه فرم محلهها و خانهها زیبا و مرتب و چشمنواز است اما از معنا تهی شده است.
درواقع بومگردی که میتوانست بهخودیخود یک الگو برای بازگشت به بوم و بحث آبادگری باشد تبدیل به مکانی برای تولید محتوای سطحی و ارائه در اینستاگرام شد. نگاههای سانتیمانتال و بهدوراز واقعیت زندگی در بوم منجر به مصرف شدن فرهنگ شد و اینگونه شکلی از مدرنیته پوشالی بومهایمان را درنوردید. در میان عکسهای زیبا از شیشههای رنگی و طاقهای گچبری و قوسهای هزار و یکشبی کسی درباره سختیهای زندگی در بوم نپرسید و نگفت. تولید محتوا منجر به شناختی برای مخاطب نشد. تجربه خلقشده برای گردشگر در سطح ماند و به زیبایی فرمی بسنده شد. درواقع بومگردی در سالهای گذشته نتوانست بهدرستی زیستن در بوم را معرفی کند و تنها به جنبههای بصری اکتفا شد.
سؤالی که هست اینکه با شرایط پیشآمده بومگردی باید چه کند و کجا و چطور خودش را عرضه و تبلیغ کند؟ چطور از ابزار اینستاگرام باید استفاده کند؟ آیا باید مقهور فضای بلاگری شد و برای تبلیغ به آن تن داد یا نادیدهاش گرفت و باور داشت که اینستاگرام فضای بومی را مصرف میکند؟ اصلاً مخاطبی که با اینستاگرام جذب بومگردی میشود چقدر باکیفیت است؟ چقدر مخاطب دائمی است؟
برخی از بومگردیها هرروز از دکور و فعالیتهای خانهشان عکس و ویدیو بارگذاری میکنند. برخی دیگر کلاً صفحه اینستاگرامی ندارند و به آن بیتوجهی میکنند. برخی هم اسیر فضای بلاگری هستند و کسی را برای تولید محتوا استخدام کردهاند و احساس میکنند این تنها راهحل برای جذب مخاطب است. آنچه روشن است اینکه نه میتوان اینستاگرام را نادیده گرفت و حذف کرد و نه میشود ذوب در آن شد. اینستاگرام نه مبتذل است و نه عمیق. بلکه مانند همه ابزارهای دنیای مدرن ابزاری در اختیار کاربر است که استفاده از آن نیاز به آموزش دارد.
سلسله مطالب در نقد بومگردی و تبیین جریان موج نو
۹. اینستاگرام چه بر سر بوم آورد؟
زیباییشناسی اینستاگرامی
سجاد حقیقت قهفرخی
نسبت اینستاگرام با بوم و بومگردی چیست؟ فعالیت بومگردی در فضای اینستاگرام چه شکلی باید داشته باشد؟ اگر بپذیریم که بومگردی بیش از آنکه فعالیتی از جنس گردشگری باشد یک سبک زندگی است، اینستاگرام کجای داستان این سبک از زندگی است؟ اصلاً سادهتر از همه اینها یک بومگردی کجا باید تبلیغ کند و کسب درآمد کند؟ مگر جایی بهجز اینستاگرام وجود دارد؟ کجا باید مخاطبش را پیدا کند؟ یا بهتر است بپرسیم مخاطب کجا و در چه پلتفرمی باید به دنبال بومگردی بگردد.
درهای چوبی رنگشده، فرشهای فاخر، چراغهای عتیقه آویز، کاهگل صاف و مرتب و بلاگری که لااقل چند هزار فالوئر دارد. اینستاگرام در سالهای گذشته نقش پررنگی در تبدیلشدن فرهنگ بومی به دکور ایفا کرده است. بخصوص در شهرهایی که مقصد گردشگری هستند. فرمول البته مشخص و تکراری است. کسب درآمد گردشگری از طریق بلاگر. شاید داستان از زمانی جدیتر شد که پروژه فمتریپ هدی رستمی در اینستاگرام شروع شد. پروژهای با همکاری چند بلاگر اهل سفر ایرانی و حمایت تمامقد حاکمیت در راستای رونق گردشگری خارجی.
ایده ساده بود. عدهای بلاگر خارجی به ایران دعوت شدند و گروه ایرانی برنامه سفری دقیق برایشان چیدند تا ایران را به نمایشیترین شکل ممکن به جهانیان عرضه کنند. فمتریپ دو بار اجرا شد. لابد پول هنگفتی هم برای آن هزینه شد. احتمالاً بعد از اجرای آن کسی هم نپرسید که برآیند و دستاوردش چه بود و چه شد؟ بعید است وزارتخانه میراث و گردشگری هم تحلیلی از دستاوردهای کمی یا کیفی از برگزاری چنین فمتریپی داشته باشد.
مسئله اما تنها این نیست که چنین رویدادهایی با محوریت اینستاگرام چه کمکی به گردشگری و اقتصاد آن کرده است. مسئله اتفاقی است که بعدازآن در نحوه تولید محتوای اینستاگرام در نسبت با بوم افتاد. تعریفی که اینستاگرام از بوم داد و نگاهی که از داستان بوم و بومگردی ارائه شد. نگاهی که به نظر میرسد بههیچوجه دقیق نیست و نسبتی با زندگی در بوم ندارد. نگرشی که بهجای حرکت در عمق و دعوت به مفاهیمی مانند زندگی و بازگشت به بوم، در سطح ماند و به عکاسی و کسب درآمد گردشگری بسنده کرد. خود بومگردیها هم در این سالها مقهور جریان اینستاگرامی شدند و به این نگاه دامن زدند. جهت و مدل تبلیغ هم برگرفته از بلاگرهای این حوزه در جهت نمایش و تولید محتوای مخاطبپسند پیش رفت. درنتیجه بهجای پژوهش یا مردمنگاری یا دعوت مردم به شناخت بوم یا تعامل با صاحب بومگردی و کسب تجربههای عمیق و شنیدن داستان آدمها، بوم و بومگردی به مکانی زیبا برای تولید عکس و ویدیو تقلیل پیدا کرد و الگوی درستی هم در این حوزه به وجود نیامد. نمونه مهم این داستان شهرهایی مثل یزد و کاشان هستند که گویی بومشان در جهت خوشایند گردشگر در حال مصرف شدن است. دیگر حیات یزدی یا کاشانی در آن بوم معنای گذشته را ندارد و درنتیجه اگرچه فرم محلهها و خانهها زیبا و مرتب و چشمنواز است اما از معنا تهی شده است.
درواقع بومگردی که میتوانست بهخودیخود یک الگو برای بازگشت به بوم و بحث آبادگری باشد تبدیل به مکانی برای تولید محتوای سطحی و ارائه در اینستاگرام شد. نگاههای سانتیمانتال و بهدوراز واقعیت زندگی در بوم منجر به مصرف شدن فرهنگ شد و اینگونه شکلی از مدرنیته پوشالی بومهایمان را درنوردید. در میان عکسهای زیبا از شیشههای رنگی و طاقهای گچبری و قوسهای هزار و یکشبی کسی درباره سختیهای زندگی در بوم نپرسید و نگفت. تولید محتوا منجر به شناختی برای مخاطب نشد. تجربه خلقشده برای گردشگر در سطح ماند و به زیبایی فرمی بسنده شد. درواقع بومگردی در سالهای گذشته نتوانست بهدرستی زیستن در بوم را معرفی کند و تنها به جنبههای بصری اکتفا شد.
سؤالی که هست اینکه با شرایط پیشآمده بومگردی باید چه کند و کجا و چطور خودش را عرضه و تبلیغ کند؟ چطور از ابزار اینستاگرام باید استفاده کند؟ آیا باید مقهور فضای بلاگری شد و برای تبلیغ به آن تن داد یا نادیدهاش گرفت و باور داشت که اینستاگرام فضای بومی را مصرف میکند؟ اصلاً مخاطبی که با اینستاگرام جذب بومگردی میشود چقدر باکیفیت است؟ چقدر مخاطب دائمی است؟
برخی از بومگردیها هرروز از دکور و فعالیتهای خانهشان عکس و ویدیو بارگذاری میکنند. برخی دیگر کلاً صفحه اینستاگرامی ندارند و به آن بیتوجهی میکنند. برخی هم اسیر فضای بلاگری هستند و کسی را برای تولید محتوا استخدام کردهاند و احساس میکنند این تنها راهحل برای جذب مخاطب است. آنچه روشن است اینکه نه میتوان اینستاگرام را نادیده گرفت و حذف کرد و نه میشود ذوب در آن شد. اینستاگرام نه مبتذل است و نه عمیق. بلکه مانند همه ابزارهای دنیای مدرن ابزاری در اختیار کاربر است که استفاده از آن نیاز به آموزش دارد.
👍3❤1
نیاز به تفکر دارد. اینستاگرام ظرفی است که با محتوای کاربر پر میشود. چه عکس و فیلمی و با چه متن و محتوا و موزیکی درک مخاطب را از بوم و بومگردی عمیقتر میکند و چه محتوایی او را به قهقرا میبرد؟ کدام تولید محتوایی بومگردی را بهمثابه مرکز فرهنگی معرفی میکند و کدام نه؟ چقدر اینستاگرام واقعیت بومگردی را بیان میکند و چقدر در بیان داستان بومگردی اغراق میکند؟ برخی محتوای اینستاگرامی را جلوتر و بهتر از واقعیت موجود در بومگردی میدانند و برخی عقبتر و بدتر. کدام درست است و کدام اشتباه؟
جریان بومگردی به نظر میرسد در این نقطه در یک دوپارگی معنایی عمیق در نسبت با اینستاگرام به سر میبرد. بومگردیهای اولیه شناخت کمی از اینستاگرام داشتند و در بازی فضای مجازی حرفی برای گفتن نداشتند و هنوز هم ندارند. موج نوی بومگردی اما بهواسطه جوان بودن درک بهتری از این فضا دارد و بهتر توانسته است از آن در جهت عمق بخشیدن به آگاهی مخاطب استفاده کند. بااینحال به نظر میرسد جریان نوی بومگردی باید نسبت دقیقتر و درستتری با اینستاگرام و ابزارهای مدرن مثل هوش مصنوعی پیدا کند و روش استفاده درست را کشف کند که در این بازی حرفی برای گفتن و ارائه داشته باشد وگرنه بهراحتی حذف خواهد شد.
تیر ۴۰۵
جریان بومگردی به نظر میرسد در این نقطه در یک دوپارگی معنایی عمیق در نسبت با اینستاگرام به سر میبرد. بومگردیهای اولیه شناخت کمی از اینستاگرام داشتند و در بازی فضای مجازی حرفی برای گفتن نداشتند و هنوز هم ندارند. موج نوی بومگردی اما بهواسطه جوان بودن درک بهتری از این فضا دارد و بهتر توانسته است از آن در جهت عمق بخشیدن به آگاهی مخاطب استفاده کند. بااینحال به نظر میرسد جریان نوی بومگردی باید نسبت دقیقتر و درستتری با اینستاگرام و ابزارهای مدرن مثل هوش مصنوعی پیدا کند و روش استفاده درست را کشف کند که در این بازی حرفی برای گفتن و ارائه داشته باشد وگرنه بهراحتی حذف خواهد شد.
تیر ۴۰۵
❤4
#بومگردی
سلسله مطالب در نقد بومگردی و تبیین موج نوی بومگردی
چه باید کرد؟
هفت مرحله تا پادشکنندگی بومگردی
مرحله اول؛ ساختن مخاطب
سجاد حقیقت قهفرخی
آنچه در نه شماره گذشته در این ستون به آن پرداختیم، تاریخچه بومگردی و نقد جریان خوشهسار و شکلگیری توده عظیم و بیشکل بومگردی بود. به تبیین جریان خوشهسار بومی و ایدههای کیارش اقتصادی پرداختیم و درنهایت مدل جدیدی از بومگردیها در کشور معرفی شدند که آرامآرام در حال رشد هستند و مؤلفههای مشترک فراوانی دارند که میشود آنها را موج نوی بومگردی نامید. جریان موج نوی بومگردی علاوه بر پیوند ارگانیک با مفاهیم بومی نظیر آبادگری، ارتباط تنگاتنگی با توسعه پایدار دارد.
حال بهنظر میرسد با گذر از گذشته و نقد آن، میبایست در شمارههای پیشِرو در این ستون نگاهی به آینده داشت و این سؤال را مطرح کرد که بومگردی به کجا میرود؟ در شرایط عدم قطعیت عمیقی که کشور در چند سال گذشته با آن روبهروست، گفتن از توسعه پایدار چه مفهومی دارد؟ و آیا اساساً بومگردی پتانسیل گذر از بحران را دارد یا نه؟
شاید بهتر است بهجای طرح این سؤال که «چه شد که خراب شد؟» از اینجا به بعد بهدنبال جوابی برای این سؤال باشیم که در این شرایط که معادلات سرشار از مجهولاتاند و هیچکس از فردای وضعیت مملکت باخبر نیست، «چه باید کرد»؟
ایران فرهنگی همیشه در طول تاریخ از دل بحرانها نهتنها عبور کرده است، بلکه آن را تبدیل به یک دستاورد هم کرده است. جنس تابآوری ایرانی از سر استیصال و درماندگی نیست، بلکه خلاق و در جستوجوی راه سوم است. برای نمونه، قنات، آبانبار و بادگیر در فلات مرکزی ایران و زیست کویری نهتنها یک دستاورد معماری، که شاهکاری از تابآوری هستند. سازههایی از جنس خشت و خاک که منجر به ادامه زیستن در اقلیمی سخت شدهاند. با درک این مدل تفکر پیرامون تابآوری و آبادگری، دیگر نباید پرسید که بومگردی چه آیندهای در پیش دارد؛ بلکه باید پرسید بومگردی چگونه و از چه مسیری عملکردش تبدیل به یک دستاورد میشود؟ یا بهتر اینکه بپرسیم: بومگردی بهعنوان مفهومی که از دل آبادگری سر برآورده، از چه مسیری تبدیل به یک روش آبادگری خلاق میشود و ارزشافزوده خلق خواهد کرد؟
این مدل توسعه را نسیم نیکلاس طالب توسعه پادشکننده میداند؛ توسعهای که از بحران عبور میکند و با خلاقیت تبدیل به فرمی بهتر میشود.
با این رویکرد، پرداختن به مفاهیم جدید در دنیای گردشگری اهمیت پیدا میکند. درک درست از موقعیت فعلی، آینده پیشِروی گردشگری را خواهد ساخت. اگر قرار است بومگردی از بحران جان سالم به در ببرد، نخستین سرمایه آن نه ساختمان، بلکه مخاطب آن است و نخستین واژهای که باید درباره آن گفتوگو کرد، اکوتراولر یا گردشگری مسئولانه است. منشورهای بینالمللی نظیر بروکسل و مکزیکوسیتی درباره گردشگری مسئولانه چه میگویند؟ اصلاً این منشورها چرا بهوجود آمدهاند؟ خلق گردشگری فرهنگی به چه معناست و مهمتر از همه، آیا بومگردی بدون مخاطب فرهنگی معنایی دارد؟ اگر جواب این سؤال آخر منفی است، پس مخاطب بومگردی باید بهدقت ساخته شود و این نخستین مرحله برای تابآوری خلاق یا توسعه پادشکننده است.
فعالان میراث فرهنگی در سراسر دنیا در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم منشوری تحت عنوان بروکسل ارائه دادند که شامل شش بند اصلی بود. در بند پنجم آمده بود آموزش گردشگران و ساکنان برای احترام به میراث ضروری است.
هدف اما عبور از بحران گردشگری انبوه و کمک به حفظ بناهای تاریخی بود. بعد از بیست سال، مشخص شد گردشگری و آسیبهای آن بسیار پیچیدهتر از آن چیزی است که تصور میشد. بنابراین ایکوموس در سال ۱۹۹۹ منشور بینالمللی گردشگری فرهنگی را در مکزیکوسیتی تصویب کرد که بسیار مفصلتر بود و موضوعاتی مانند مشارکت جامعه محلی، ظرفیت تحمل مقصد، تفسیر میراث، مدیریت بازدیدکنندگان و توسعه پایدار را وارد ادبیات گردشگری کرد. مطالعه دقیق این منشور بهنظر میرسد منجر به یافتن راههای کسبوکار خلاق برای بومگردیها خواهد شد و کمک میکند تا مخاطب توسط صاحب بومگردی ساخته شود.
منشور مکزیکوسیتی بر مفهومی تأکید میکند که شاید در ادبیات بومگردی ایران کمتر به آن پرداخته شده باشد؛ «تفسیر میراث». تفاوت بین «دیدن» و «فهمیدن». گردشگر اگر فقط بادگیر، آبانبار یا قنات تاریخی را ببیند، احتمالاً به ثبت چند عکس بسنده خواهد کرد، اما اگر صاحب بومگردی بتواند داستان این عناصر را روایت کند، رابطهای عاطفی میان گردشگر و مکان ایجاد میشود.
اگر صاحب بومگردی فقط بگوید این بادگیر مربوط به دوره قاجار است، گردشگر یک عکس میگیرد و میرود. اما اگر روایت کند که چگونه همین بادگیر تابستان پنجاه درجه را قابلتحمل میکند و زندگی خانوادهای را ممکن میسازد، بادگیر دیگر یک شیء نیست؛ تجربهای انسانی است.
سلسله مطالب در نقد بومگردی و تبیین موج نوی بومگردی
چه باید کرد؟
هفت مرحله تا پادشکنندگی بومگردی
مرحله اول؛ ساختن مخاطب
سجاد حقیقت قهفرخی
آنچه در نه شماره گذشته در این ستون به آن پرداختیم، تاریخچه بومگردی و نقد جریان خوشهسار و شکلگیری توده عظیم و بیشکل بومگردی بود. به تبیین جریان خوشهسار بومی و ایدههای کیارش اقتصادی پرداختیم و درنهایت مدل جدیدی از بومگردیها در کشور معرفی شدند که آرامآرام در حال رشد هستند و مؤلفههای مشترک فراوانی دارند که میشود آنها را موج نوی بومگردی نامید. جریان موج نوی بومگردی علاوه بر پیوند ارگانیک با مفاهیم بومی نظیر آبادگری، ارتباط تنگاتنگی با توسعه پایدار دارد.
حال بهنظر میرسد با گذر از گذشته و نقد آن، میبایست در شمارههای پیشِرو در این ستون نگاهی به آینده داشت و این سؤال را مطرح کرد که بومگردی به کجا میرود؟ در شرایط عدم قطعیت عمیقی که کشور در چند سال گذشته با آن روبهروست، گفتن از توسعه پایدار چه مفهومی دارد؟ و آیا اساساً بومگردی پتانسیل گذر از بحران را دارد یا نه؟
شاید بهتر است بهجای طرح این سؤال که «چه شد که خراب شد؟» از اینجا به بعد بهدنبال جوابی برای این سؤال باشیم که در این شرایط که معادلات سرشار از مجهولاتاند و هیچکس از فردای وضعیت مملکت باخبر نیست، «چه باید کرد»؟
ایران فرهنگی همیشه در طول تاریخ از دل بحرانها نهتنها عبور کرده است، بلکه آن را تبدیل به یک دستاورد هم کرده است. جنس تابآوری ایرانی از سر استیصال و درماندگی نیست، بلکه خلاق و در جستوجوی راه سوم است. برای نمونه، قنات، آبانبار و بادگیر در فلات مرکزی ایران و زیست کویری نهتنها یک دستاورد معماری، که شاهکاری از تابآوری هستند. سازههایی از جنس خشت و خاک که منجر به ادامه زیستن در اقلیمی سخت شدهاند. با درک این مدل تفکر پیرامون تابآوری و آبادگری، دیگر نباید پرسید که بومگردی چه آیندهای در پیش دارد؛ بلکه باید پرسید بومگردی چگونه و از چه مسیری عملکردش تبدیل به یک دستاورد میشود؟ یا بهتر اینکه بپرسیم: بومگردی بهعنوان مفهومی که از دل آبادگری سر برآورده، از چه مسیری تبدیل به یک روش آبادگری خلاق میشود و ارزشافزوده خلق خواهد کرد؟
این مدل توسعه را نسیم نیکلاس طالب توسعه پادشکننده میداند؛ توسعهای که از بحران عبور میکند و با خلاقیت تبدیل به فرمی بهتر میشود.
با این رویکرد، پرداختن به مفاهیم جدید در دنیای گردشگری اهمیت پیدا میکند. درک درست از موقعیت فعلی، آینده پیشِروی گردشگری را خواهد ساخت. اگر قرار است بومگردی از بحران جان سالم به در ببرد، نخستین سرمایه آن نه ساختمان، بلکه مخاطب آن است و نخستین واژهای که باید درباره آن گفتوگو کرد، اکوتراولر یا گردشگری مسئولانه است. منشورهای بینالمللی نظیر بروکسل و مکزیکوسیتی درباره گردشگری مسئولانه چه میگویند؟ اصلاً این منشورها چرا بهوجود آمدهاند؟ خلق گردشگری فرهنگی به چه معناست و مهمتر از همه، آیا بومگردی بدون مخاطب فرهنگی معنایی دارد؟ اگر جواب این سؤال آخر منفی است، پس مخاطب بومگردی باید بهدقت ساخته شود و این نخستین مرحله برای تابآوری خلاق یا توسعه پادشکننده است.
فعالان میراث فرهنگی در سراسر دنیا در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم منشوری تحت عنوان بروکسل ارائه دادند که شامل شش بند اصلی بود. در بند پنجم آمده بود آموزش گردشگران و ساکنان برای احترام به میراث ضروری است.
هدف اما عبور از بحران گردشگری انبوه و کمک به حفظ بناهای تاریخی بود. بعد از بیست سال، مشخص شد گردشگری و آسیبهای آن بسیار پیچیدهتر از آن چیزی است که تصور میشد. بنابراین ایکوموس در سال ۱۹۹۹ منشور بینالمللی گردشگری فرهنگی را در مکزیکوسیتی تصویب کرد که بسیار مفصلتر بود و موضوعاتی مانند مشارکت جامعه محلی، ظرفیت تحمل مقصد، تفسیر میراث، مدیریت بازدیدکنندگان و توسعه پایدار را وارد ادبیات گردشگری کرد. مطالعه دقیق این منشور بهنظر میرسد منجر به یافتن راههای کسبوکار خلاق برای بومگردیها خواهد شد و کمک میکند تا مخاطب توسط صاحب بومگردی ساخته شود.
منشور مکزیکوسیتی بر مفهومی تأکید میکند که شاید در ادبیات بومگردی ایران کمتر به آن پرداخته شده باشد؛ «تفسیر میراث». تفاوت بین «دیدن» و «فهمیدن». گردشگر اگر فقط بادگیر، آبانبار یا قنات تاریخی را ببیند، احتمالاً به ثبت چند عکس بسنده خواهد کرد، اما اگر صاحب بومگردی بتواند داستان این عناصر را روایت کند، رابطهای عاطفی میان گردشگر و مکان ایجاد میشود.
اگر صاحب بومگردی فقط بگوید این بادگیر مربوط به دوره قاجار است، گردشگر یک عکس میگیرد و میرود. اما اگر روایت کند که چگونه همین بادگیر تابستان پنجاه درجه را قابلتحمل میکند و زندگی خانوادهای را ممکن میسازد، بادگیر دیگر یک شیء نیست؛ تجربهای انسانی است.
👍2❤1
اگر اتاق در اختیار مهمان قرار دهد تنها خدماتی به مهمان داده است اما اگر داستان خانهاش را بگوید قطعاً ارزشافزودهای خلق کرده و مهمان را با خود همراه کرده است.
در این نقطه است که مخاطب ساخته میشود. این داستان اما نباید ساختگی باشد، بلکه باید بر مبنای پژوهش، تحقیق و مردمنگاری روایت شود. گردشگر به راوی باید اعتماد کند و از بین رفتن اعتماد منجر به از دست دادن مخاطب میشود. درست در همینجاست که فضای دورهمی مهم میشود؛ فضایی که باید در آن گفتوگو صورت گیرد، داستانی برای مخاطب روایت شود و احساسی در میهمان برانگیزد. این داستان لزوماً داستان بناهای تاریخی هم نیست، بلکه هر آن چیزی است که یک بومگردی را معنا میبخشد. کیفیت برگزاری این رویداد بین میهمان و میزبان بسیار مهم است؛ چه ازلحاظ طریقه نشستن و حرف زدن، چه محتویات فضای دورهمی و چه حتی زمان گفتوگو با مهمان. یک نوشیدنی خنک در هنگام ورود میتواند بر سرعت شکلگیری رابطه میهمان و میزبان بیفزاید و یک لبخند میتواند احساس امنیت در میهمان ایجاد کند.
منشور مکزیکوسیتی تأکید میکند که کیفیت تجربه گردشگر، بخشی از فرآیند حفاظت از میراث است؛ زیرا انسان از چیزی محافظت میکند که آن را فهمیده و دوست داشته باشد، نه صرفاً از چیزی که دیده است یا روایتی که شنیده است.
بومگردی درواقع مدرسهای است که در آن گردشگر، شیوه زیستن در این سرزمین را میآموزد. اگر این آموزش در مکان درست و روایت صحیح و با بیان خوبی انجام شود، از دل یک مسافر معمولی، یک «اکوتراولر» متولد میشود؛ کسی که هنگام ترک مقصد، فقط خاطره با خود نمیبرد، بلکه احساس مسئولیت نیز با خود میبرد. دیگر نگاه میهمان به خانه صرفاً مکانی برای اقامت نیست، بلکه جایی است مانند خانه خود که باید آن را حفظ و مراقبت کند.
گردشگری آگاهانه و مسئولانه مسیری یکطرفه نیست، بلکه دوسویه است و دادوستدی است از جنس آگاهی و دانش بین میهمان و میزبان. صاحب بومگردی نباید منتظر گردشگر آگاه باشد، بلکه باید آن را بسازد. ساختن چنین گردشگری نیاز به تفکر دارد و درک عمیق مفهوم آبادگری. مطالعه منشورها بهعنوان دستاورد تجربه بشری نیز منجر به تولید ایده و خلاقیت میشود و به این روند کمک میکند. صاحب بومگردی باید بداند که میهمان سرمایه اوست و آینده بومگردیاش را کیفیت مخاطبانی تعیین میکند که میتواند بسازد.
این نخستین مرحله برای پادشکنندگی یا تابآوری خلاق بومگردیهاست؛ البته برای بومگردیهایی که احساس میکنند در جریان نوین جایی دارند و قصد دارند از بحرانهای پیشِرو عبور کنند. بهتر است اینگونه بیان کنیم که مسیری که در ادامه این ستون پیش خواهد رفت، گامهایی قدمبهقدم در جهت تابآوری خلاق یا پادشکننده شدن است.
تیر ۴۰۵
در این نقطه است که مخاطب ساخته میشود. این داستان اما نباید ساختگی باشد، بلکه باید بر مبنای پژوهش، تحقیق و مردمنگاری روایت شود. گردشگر به راوی باید اعتماد کند و از بین رفتن اعتماد منجر به از دست دادن مخاطب میشود. درست در همینجاست که فضای دورهمی مهم میشود؛ فضایی که باید در آن گفتوگو صورت گیرد، داستانی برای مخاطب روایت شود و احساسی در میهمان برانگیزد. این داستان لزوماً داستان بناهای تاریخی هم نیست، بلکه هر آن چیزی است که یک بومگردی را معنا میبخشد. کیفیت برگزاری این رویداد بین میهمان و میزبان بسیار مهم است؛ چه ازلحاظ طریقه نشستن و حرف زدن، چه محتویات فضای دورهمی و چه حتی زمان گفتوگو با مهمان. یک نوشیدنی خنک در هنگام ورود میتواند بر سرعت شکلگیری رابطه میهمان و میزبان بیفزاید و یک لبخند میتواند احساس امنیت در میهمان ایجاد کند.
منشور مکزیکوسیتی تأکید میکند که کیفیت تجربه گردشگر، بخشی از فرآیند حفاظت از میراث است؛ زیرا انسان از چیزی محافظت میکند که آن را فهمیده و دوست داشته باشد، نه صرفاً از چیزی که دیده است یا روایتی که شنیده است.
بومگردی درواقع مدرسهای است که در آن گردشگر، شیوه زیستن در این سرزمین را میآموزد. اگر این آموزش در مکان درست و روایت صحیح و با بیان خوبی انجام شود، از دل یک مسافر معمولی، یک «اکوتراولر» متولد میشود؛ کسی که هنگام ترک مقصد، فقط خاطره با خود نمیبرد، بلکه احساس مسئولیت نیز با خود میبرد. دیگر نگاه میهمان به خانه صرفاً مکانی برای اقامت نیست، بلکه جایی است مانند خانه خود که باید آن را حفظ و مراقبت کند.
گردشگری آگاهانه و مسئولانه مسیری یکطرفه نیست، بلکه دوسویه است و دادوستدی است از جنس آگاهی و دانش بین میهمان و میزبان. صاحب بومگردی نباید منتظر گردشگر آگاه باشد، بلکه باید آن را بسازد. ساختن چنین گردشگری نیاز به تفکر دارد و درک عمیق مفهوم آبادگری. مطالعه منشورها بهعنوان دستاورد تجربه بشری نیز منجر به تولید ایده و خلاقیت میشود و به این روند کمک میکند. صاحب بومگردی باید بداند که میهمان سرمایه اوست و آینده بومگردیاش را کیفیت مخاطبانی تعیین میکند که میتواند بسازد.
این نخستین مرحله برای پادشکنندگی یا تابآوری خلاق بومگردیهاست؛ البته برای بومگردیهایی که احساس میکنند در جریان نوین جایی دارند و قصد دارند از بحرانهای پیشِرو عبور کنند. بهتر است اینگونه بیان کنیم که مسیری که در ادامه این ستون پیش خواهد رفت، گامهایی قدمبهقدم در جهت تابآوری خلاق یا پادشکننده شدن است.
تیر ۴۰۵
❤3👏2👍1
#بومگردی
سلسله مطالبی در نقد و تبیین موج نوی بومگردی
چه باید کرد؟
هفت مرحله تا پادشکنندگی بومگردی
مرحله دوم؛ ساختن روایت
سجاد حقیقت قهفرخی
در شماره پیشین گفتیم که اگر بومگردی بخواهد نهتنها در برابر بحرانها دوام بیاورد، بلکه از دل آنها قویتر بیرون بیاید، باید مخاطب خود را بسازد. ساختن مخاطب به معنای افزایش تعداد مهمانان نیست؛ بلکه پرورش مهمانی آگاه، مسئول و همدل است. یکی از مهمترین ابزارهای این کار، روایت است.
انسان از آغاز تاریخ با قصه زندگی کرده است. از نقشهای روی دیوار غارها تا رمانها و سریالهای امروز، روایت همواره راهی برای انتقال تجربه و معنا بوده است؛ اما در بومگردی، روایت صرفاً وسیلهای برای سرگرم کردن مهمان یا پر کردن شبنشینی کنار آتش نیست. روایت، پلی است میان مهمان و بوم؛ پلی که اگر درست ساخته شود، مهمان را از یک مصرفکننده خدمات گردشگری به همراهی دلسوز برای جامعه محلی تبدیل میکند.
اگر بپذیریم که بومگردی واسطهای میان جامعه محلی و مهمان است و وظیفه دارد شناخت، آگاهی و گفتوگویی دوسویه میان آنها ایجاد کند، آنگاه روایت مهمترین ابزار این میانجیگری خواهد بود. چنین روایتی از جنس افسانههای ساختگی نیست؛ بلکه بر پژوهش، مردمنگاری و تاریخ شفاهی استوار است. روایت باید از دل زندگی مردم بیرون بیاید؛ از خاطرات، تجربهها، کار روزمره و تاریخ یک سرزمین.
فرض کنید قرار است قناتی با همکاری اهالی لایروبی شود یا آبانباری مرمت گردد. پیش از آنکه از مهمان بخواهیم در این فعالیت شرکت کند، باید داستان آن را برایش روایت کنیم؛ اینکه این قنات چگونه شکل گرفته، چه نسلهایی با آن زیستهاند و نبود آنچه تأثیری بر زندگی مردم خواهد گذاشت. وقتی مخاطب این روایت را بشنود، مشارکت او دیگر یک سرگرمی یا فعالیتی نمادین نیست؛ بلکه به تجربهای معنادار تبدیل میشود و در چنین رابطهای هم جامعه محلی سود میبرد و هم مهمان، زیرا چیزی فراتر از یک خاطره با خود خواهد برد؛ او دیگر حالا بخشی از داستان یک سرزمین شده است.
این اتفاق میتواند در سادهترین تجربههای روزمره نیز رخ دهد. پخت نان، آشپزی، آبیاری باغ، برداشت محصول یا حتی نظافت بخشی از بوم، هرکدام ظرفیتی برای روایت دارند. اگر پیش از پخت نان، داستان گندم، آب، تنور و نقش زنان روستا در حفظ این سنت گفته شود، مهمان دیگر تنها نان نمیپزد؛ بلکه بخشی از یک فرهنگ را تجربه میکند.
اما هر روایتی اثرگذار نیست. روایت خوب میبایست چند ویژگی داشته باشد: نخست اینکه روایت باید صادقانه باشد. مخاطب امروز بهسرعت تفاوت میان حقیقت و اغراق را تشخیص میدهد و صداقت را از نمایش بازمیشناسد. دوم آنکه بر شناخت و پژوهش استوار باشد. صاحب بومگردی باید همچون پژوهشگری در میان مردم زندگی کند، روایتها را بشنود، آنها را بررسی کند و آنچه را معتبرتر است انتخاب کند. سوم آنکه روایت باید هنرمندانه بیان شود. دانستن داستان کافی نیست؛ راوی باید بداند از کجا آغاز کند، چگونه تعلیق بسازد، در کجا به اوج برسد و چگونه مخاطب را مشتاق ادامه تجربه نگه دارد.
در کنار میزبان، مخاطب نیز مسئولیتی بر عهده دارد. او باید با احترام و آگاهی وارد تجربه شود. بسیاری از آسیبهایی که در سالهای اخیر در تورهای تجربهمحور دیدهایم، از همین نقطه آغاز شده است. گاهی مهمان بدون آنکه معنای یک آیین یا فعالیت را بداند، آن را به بازی یا شوخی تبدیل میکند و ناخواسته جامعه محلی را میآزارد. برای نمونه، کاهگل کشیدن برای روستاییان بخشی از تلاش سالانه برای آماده شدن در برابر زمستان است، اما برای گردشگری که روایت آن را نشنیده، ممکن است تنها یک سرگرمی باشد. این فاصله، نتیجه ضعف روایت است؛ نه تفاوت فرهنگها.
بنابراین، نخستین گام، کشف روایتهای بوم است و گام دوم، یافتن ساختار مناسب برای بیان آنها. پسازآن، تجربه باید در فضایی جدی، محترمانه و مشارکتی شکل بگیرد تا روایت از کلام به عمل تبدیل شود.
روایت همیشه داستانی پیچیده نیست. گاهی خود خانه بومگردی، ارزشمندترین روایت را در دل دارد؛ اینکه چگونه ساختهشده، چه کسانی در آن زیستهاند، چه شادیها و اندوههایی را به خود دیده و چگونه تا امروز پابرجا مانده است. گاهی نیز یک غذای محلی، یک درخت کهنسال یا یک قنات، جهانی از معنا و تاریخ را در خود پنهان کرده است. هنر صاحب بومگردی آن است که این روایتهای پنهان را کشف کند و با زبانی ساده و صادقانه در اختیار مهمان بگذارد.
ساختن روایت، بیش از آنکه جوششی باشد، کوششی است. نیازمند مطالعه، پژوهش، تمرین و تکرار است. هدف آن نیز سرگرم کردن مهمان نیست؛ بلکه ساختن مخاطبی است که پس از پایان سفر، نگاهش به انسان، طبیعت و جامعه محلی تغییر کرده باشد.
سلسله مطالبی در نقد و تبیین موج نوی بومگردی
چه باید کرد؟
هفت مرحله تا پادشکنندگی بومگردی
مرحله دوم؛ ساختن روایت
سجاد حقیقت قهفرخی
در شماره پیشین گفتیم که اگر بومگردی بخواهد نهتنها در برابر بحرانها دوام بیاورد، بلکه از دل آنها قویتر بیرون بیاید، باید مخاطب خود را بسازد. ساختن مخاطب به معنای افزایش تعداد مهمانان نیست؛ بلکه پرورش مهمانی آگاه، مسئول و همدل است. یکی از مهمترین ابزارهای این کار، روایت است.
انسان از آغاز تاریخ با قصه زندگی کرده است. از نقشهای روی دیوار غارها تا رمانها و سریالهای امروز، روایت همواره راهی برای انتقال تجربه و معنا بوده است؛ اما در بومگردی، روایت صرفاً وسیلهای برای سرگرم کردن مهمان یا پر کردن شبنشینی کنار آتش نیست. روایت، پلی است میان مهمان و بوم؛ پلی که اگر درست ساخته شود، مهمان را از یک مصرفکننده خدمات گردشگری به همراهی دلسوز برای جامعه محلی تبدیل میکند.
اگر بپذیریم که بومگردی واسطهای میان جامعه محلی و مهمان است و وظیفه دارد شناخت، آگاهی و گفتوگویی دوسویه میان آنها ایجاد کند، آنگاه روایت مهمترین ابزار این میانجیگری خواهد بود. چنین روایتی از جنس افسانههای ساختگی نیست؛ بلکه بر پژوهش، مردمنگاری و تاریخ شفاهی استوار است. روایت باید از دل زندگی مردم بیرون بیاید؛ از خاطرات، تجربهها، کار روزمره و تاریخ یک سرزمین.
فرض کنید قرار است قناتی با همکاری اهالی لایروبی شود یا آبانباری مرمت گردد. پیش از آنکه از مهمان بخواهیم در این فعالیت شرکت کند، باید داستان آن را برایش روایت کنیم؛ اینکه این قنات چگونه شکل گرفته، چه نسلهایی با آن زیستهاند و نبود آنچه تأثیری بر زندگی مردم خواهد گذاشت. وقتی مخاطب این روایت را بشنود، مشارکت او دیگر یک سرگرمی یا فعالیتی نمادین نیست؛ بلکه به تجربهای معنادار تبدیل میشود و در چنین رابطهای هم جامعه محلی سود میبرد و هم مهمان، زیرا چیزی فراتر از یک خاطره با خود خواهد برد؛ او دیگر حالا بخشی از داستان یک سرزمین شده است.
این اتفاق میتواند در سادهترین تجربههای روزمره نیز رخ دهد. پخت نان، آشپزی، آبیاری باغ، برداشت محصول یا حتی نظافت بخشی از بوم، هرکدام ظرفیتی برای روایت دارند. اگر پیش از پخت نان، داستان گندم، آب، تنور و نقش زنان روستا در حفظ این سنت گفته شود، مهمان دیگر تنها نان نمیپزد؛ بلکه بخشی از یک فرهنگ را تجربه میکند.
اما هر روایتی اثرگذار نیست. روایت خوب میبایست چند ویژگی داشته باشد: نخست اینکه روایت باید صادقانه باشد. مخاطب امروز بهسرعت تفاوت میان حقیقت و اغراق را تشخیص میدهد و صداقت را از نمایش بازمیشناسد. دوم آنکه بر شناخت و پژوهش استوار باشد. صاحب بومگردی باید همچون پژوهشگری در میان مردم زندگی کند، روایتها را بشنود، آنها را بررسی کند و آنچه را معتبرتر است انتخاب کند. سوم آنکه روایت باید هنرمندانه بیان شود. دانستن داستان کافی نیست؛ راوی باید بداند از کجا آغاز کند، چگونه تعلیق بسازد، در کجا به اوج برسد و چگونه مخاطب را مشتاق ادامه تجربه نگه دارد.
در کنار میزبان، مخاطب نیز مسئولیتی بر عهده دارد. او باید با احترام و آگاهی وارد تجربه شود. بسیاری از آسیبهایی که در سالهای اخیر در تورهای تجربهمحور دیدهایم، از همین نقطه آغاز شده است. گاهی مهمان بدون آنکه معنای یک آیین یا فعالیت را بداند، آن را به بازی یا شوخی تبدیل میکند و ناخواسته جامعه محلی را میآزارد. برای نمونه، کاهگل کشیدن برای روستاییان بخشی از تلاش سالانه برای آماده شدن در برابر زمستان است، اما برای گردشگری که روایت آن را نشنیده، ممکن است تنها یک سرگرمی باشد. این فاصله، نتیجه ضعف روایت است؛ نه تفاوت فرهنگها.
بنابراین، نخستین گام، کشف روایتهای بوم است و گام دوم، یافتن ساختار مناسب برای بیان آنها. پسازآن، تجربه باید در فضایی جدی، محترمانه و مشارکتی شکل بگیرد تا روایت از کلام به عمل تبدیل شود.
روایت همیشه داستانی پیچیده نیست. گاهی خود خانه بومگردی، ارزشمندترین روایت را در دل دارد؛ اینکه چگونه ساختهشده، چه کسانی در آن زیستهاند، چه شادیها و اندوههایی را به خود دیده و چگونه تا امروز پابرجا مانده است. گاهی نیز یک غذای محلی، یک درخت کهنسال یا یک قنات، جهانی از معنا و تاریخ را در خود پنهان کرده است. هنر صاحب بومگردی آن است که این روایتهای پنهان را کشف کند و با زبانی ساده و صادقانه در اختیار مهمان بگذارد.
ساختن روایت، بیش از آنکه جوششی باشد، کوششی است. نیازمند مطالعه، پژوهش، تمرین و تکرار است. هدف آن نیز سرگرم کردن مهمان نیست؛ بلکه ساختن مخاطبی است که پس از پایان سفر، نگاهش به انسان، طبیعت و جامعه محلی تغییر کرده باشد.
بومگردی زمانی به پادشکنندگی نزدیک میشود که چنین رابطهای میان میزبان، مهمان و بوم شکل بگیرد؛ رابطهای که با پایان سفر از میان نرود، بلکه در رفتار و انتخابهای آینده مخاطب ادامه پیدا کند. سفر در جان مهمان بنشیند و اینگونه مهمان تبدیل به مخاطب دائمی بومگردی میشود.
تیر ۴۰۵
تیر ۴۰۵
❤6
#یادداشتها
سه بومگردی در یک قاب
۱. مهرگان
هنوز چند ماهی تا افتتاحش مانده است. بسیار ساده و جمع و جور. توی روستایی سبز و خوش آب و هوا. انتهای جادهای آسفالت. حوالی خرانق. روستای درند. الهام را چند سالیست میشناسیم. جهانگرد است و عاشق سفر کردن. از شهری به شهر دیگر و از کشوری به کشور دیگر. قلم خوبی هم دارد . سفرنامههایش را مینویسد و به این کار مقید است. با هاجر مصمم هستیم تا میتوانیم کمکش کنیم که اقامتگاهش را راه بیندازد. کارهایش خوب پیش رفته و حالا فقط گچ سفید خانهاش مانده. طبقه پایین خانه هم مادرش زندگی میکند. بومگردی یعنی این. در صلح و آرامش کامل با روستا و طبیعت. نه خبری از دویدنهای الکی است و نه حرص و ولع مال دنیا خفهاش کرده. الهام میگوید دو روز در هفته هم میروم پست بانک خرانق کار میکنم و درآمدم را خرج خانه میکنم. حتی حاضر نیست سه روز پست بانک کار کند که درآمد بیشتری داشته باشد. آرامش برایش بزرگترین دستاورد است و نمیخواهد راحت از دستش بدهد. تمام دنیا را هم دیده و بنظرش آدمهای جالب دنیا کسانی هستند که به صلح درون رسیدهاند. او قطعا موفق خواهد شد. مثل روز برایم روشن است. چراکه او حرص مال دنیا را ندارد. نهار را با الهام و مادرش قرمه سبزی میخوریم و بعد پای استخر روستا چایی میخوریم و پاها را در آب میگذاریم و با روستاییها گپ میزنیم و از خنکای آب چشمه لذت میبریم و تمام. مگر لذتی بالاتر از این هم توی زندگی هست؟
۲. ماهبیبی
از درند راهی اردکان میشویم و پیش میثم پیری میرویم. توی اتاقهایش چند مهمان دارد و نیروی خدمهاش ملیحه در حال پذیرایی است. حیاط کمی آشفته است و گرم. سایهبان بیشتر هوا را شرجی کرده تا خنک. از کولر آبی حیاط هم کاری برنمیآید. سطل زباله پر است با دری که رویش به درستی قرار نگرفته. همه چیز ماهبیبی مرا یاد مسافرخانههای بین راهی میاندازد. میثم با کمی تاخیر میآید. میهماننواز است و با دل و جان پذیرایی میکند. توی اتاق میبردمان و کولر را روشن میکند و مشغول گفتگو میشویم. میگوید یکی دو سالی با خانوادهاش ساکن ماهبیبی شدهاند و بعد نتوانستهاند ادامه دهند. سه کودک دارد و مشخص است که دغدغه اقتصادی زیادی دارد. انسان دوست داشتنی و خوش مشربی است ولی هراسان است. دائم در تقلاست. میبردمان پشت بام را نشان میدهد. از ایدههایش برای توسعه ماهبیبی میگوید. اعصابش بابت سقف آلاچیق، بهم ریخته است. بعد دستمان را میگیرد و میبردمان شریفآباد پیش قاسم برخورداری. توی قنات میبردمان. سوار موتور گردشگری محله میکندمان. خانه سلامت را معرفی میکند. عکس میگیریم. میخندیم. برمیگردیم ماهبیبی. دوست دارم بغلش کنم بگویم مرد کمی آرام بگیر. به شیشه ماشین میزند. عروسکی انگشتی به هاجر میدهد. به چهرهاش نگاه میکنم. خسته است. خیلی هم خسته ولی از پا نیافتاده. دارد برای زندگیش تلاش میکند. دوستی خوبی بینمان شکل میگیرد. باید باز بیایم و ببینمش. حیف است به یک دیدار بسنده کردن.
۳. خشت و ماه
زنگ میزنیم به سمانه. جواب نمیدهد. ده دقیقه بعد خودش به هاجر زنگ میزند. توی خروجی اردکانیم. میگوید برگردید. برمیگردیم. در را که باز میکند بوی برنج تمام شامهام را پر میکند. با لبخند و مهر پذیراییمان میکند و میگوید باید بمانید تا حبیب بیاید و دور هم شام بخوریم. یک ساعت بعد حبیب هم میرسد و سفره پهن میشود و مثل همیشه باصفا. دلم شاد میشود. از اوضاع گردشگری ناامیدند و این ناامیدی به حدی رسیده که گویی دیگر رمقی برای ادامه دادن ندارند. حرفهای ما و دلگرمیها هم راه به جایی نمیبرد و با دلی پر از غصه خداحافظی میکنیم. خشت و ماه گویی در حال تبدیل شدن به خاطره است. خاطره خوش حبیب و سمانه.
آخرین روز تیر ۴۰۵
سه بومگردی در یک قاب
۱. مهرگان
هنوز چند ماهی تا افتتاحش مانده است. بسیار ساده و جمع و جور. توی روستایی سبز و خوش آب و هوا. انتهای جادهای آسفالت. حوالی خرانق. روستای درند. الهام را چند سالیست میشناسیم. جهانگرد است و عاشق سفر کردن. از شهری به شهر دیگر و از کشوری به کشور دیگر. قلم خوبی هم دارد . سفرنامههایش را مینویسد و به این کار مقید است. با هاجر مصمم هستیم تا میتوانیم کمکش کنیم که اقامتگاهش را راه بیندازد. کارهایش خوب پیش رفته و حالا فقط گچ سفید خانهاش مانده. طبقه پایین خانه هم مادرش زندگی میکند. بومگردی یعنی این. در صلح و آرامش کامل با روستا و طبیعت. نه خبری از دویدنهای الکی است و نه حرص و ولع مال دنیا خفهاش کرده. الهام میگوید دو روز در هفته هم میروم پست بانک خرانق کار میکنم و درآمدم را خرج خانه میکنم. حتی حاضر نیست سه روز پست بانک کار کند که درآمد بیشتری داشته باشد. آرامش برایش بزرگترین دستاورد است و نمیخواهد راحت از دستش بدهد. تمام دنیا را هم دیده و بنظرش آدمهای جالب دنیا کسانی هستند که به صلح درون رسیدهاند. او قطعا موفق خواهد شد. مثل روز برایم روشن است. چراکه او حرص مال دنیا را ندارد. نهار را با الهام و مادرش قرمه سبزی میخوریم و بعد پای استخر روستا چایی میخوریم و پاها را در آب میگذاریم و با روستاییها گپ میزنیم و از خنکای آب چشمه لذت میبریم و تمام. مگر لذتی بالاتر از این هم توی زندگی هست؟
۲. ماهبیبی
از درند راهی اردکان میشویم و پیش میثم پیری میرویم. توی اتاقهایش چند مهمان دارد و نیروی خدمهاش ملیحه در حال پذیرایی است. حیاط کمی آشفته است و گرم. سایهبان بیشتر هوا را شرجی کرده تا خنک. از کولر آبی حیاط هم کاری برنمیآید. سطل زباله پر است با دری که رویش به درستی قرار نگرفته. همه چیز ماهبیبی مرا یاد مسافرخانههای بین راهی میاندازد. میثم با کمی تاخیر میآید. میهماننواز است و با دل و جان پذیرایی میکند. توی اتاق میبردمان و کولر را روشن میکند و مشغول گفتگو میشویم. میگوید یکی دو سالی با خانوادهاش ساکن ماهبیبی شدهاند و بعد نتوانستهاند ادامه دهند. سه کودک دارد و مشخص است که دغدغه اقتصادی زیادی دارد. انسان دوست داشتنی و خوش مشربی است ولی هراسان است. دائم در تقلاست. میبردمان پشت بام را نشان میدهد. از ایدههایش برای توسعه ماهبیبی میگوید. اعصابش بابت سقف آلاچیق، بهم ریخته است. بعد دستمان را میگیرد و میبردمان شریفآباد پیش قاسم برخورداری. توی قنات میبردمان. سوار موتور گردشگری محله میکندمان. خانه سلامت را معرفی میکند. عکس میگیریم. میخندیم. برمیگردیم ماهبیبی. دوست دارم بغلش کنم بگویم مرد کمی آرام بگیر. به شیشه ماشین میزند. عروسکی انگشتی به هاجر میدهد. به چهرهاش نگاه میکنم. خسته است. خیلی هم خسته ولی از پا نیافتاده. دارد برای زندگیش تلاش میکند. دوستی خوبی بینمان شکل میگیرد. باید باز بیایم و ببینمش. حیف است به یک دیدار بسنده کردن.
۳. خشت و ماه
زنگ میزنیم به سمانه. جواب نمیدهد. ده دقیقه بعد خودش به هاجر زنگ میزند. توی خروجی اردکانیم. میگوید برگردید. برمیگردیم. در را که باز میکند بوی برنج تمام شامهام را پر میکند. با لبخند و مهر پذیراییمان میکند و میگوید باید بمانید تا حبیب بیاید و دور هم شام بخوریم. یک ساعت بعد حبیب هم میرسد و سفره پهن میشود و مثل همیشه باصفا. دلم شاد میشود. از اوضاع گردشگری ناامیدند و این ناامیدی به حدی رسیده که گویی دیگر رمقی برای ادامه دادن ندارند. حرفهای ما و دلگرمیها هم راه به جایی نمیبرد و با دلی پر از غصه خداحافظی میکنیم. خشت و ماه گویی در حال تبدیل شدن به خاطره است. خاطره خوش حبیب و سمانه.
آخرین روز تیر ۴۰۵
❤6
#بومگردی
سلسله مطالبی در نقد و تبیین موج نوی بومگردی
چه باید کرد؟
هفت مرحله تا پادشکنندگی بومگردی
مرحله سوم؛ ظرفیت تحمل
سجاد حقیقت قهفرخی
ظرفیت یک بومگردی چند نفر است؟ پاسخ معمول اینگونه است که اگر همه تختها پر باشد ده نفر و اگر چند اتاق را کفخواب کنیم بیست نفر. یعنی ظرفیت بومگردی را با تعداد جای خواب میسنجیم؛ اما ظرفیت واقعی یک بومگردی را نه تعداد تختها تعیین میکند و نه متراژ خانه؛ ظرفیت واقعی را توان صاحب بومگردی برای ساختن رابطه، نگهداری خانه و حفظ کیفیت زندگی تعیین میکند.
بسیاری از صاحبان بومگردی نگراناند که اگر ظرفیت کمتری اعلام کنند، تورها و درآمد بیشتری را از دست خواهند داد. به همین دلیل ظرفیت پذیرش خود را بیش از آنچه واقعاً میتوانند مدیریت کنند اعلام میکنند. شاید این تصمیم در کوتاهمدت درآمد بیشتری ایجاد کند، اما الزاماً به ساختن مخاطب و پایداری بومگردی نمیانجامد. در درازمدت نیز آسیبهایی خواهد داشت که در ادامه به آن اشاره خواهیم کرد.
در شمارههای پیش گفتیم که وظیفه صاحب بومگردی تنها اجاره دادن اتاق نیست؛ او باید مخاطب و روایت بسازد. این کار تنها زمانی ممکن است که فرصت گفتوگو، همنشینی و تعامل وجود داشته باشد. در بسیاری از تورهای پرتعداد، چنین فرصتی از میان میرود. مهمان بیش از آنکه با صاحبخانه ارتباط برقرار کند با برنامههای تور و لیدر همراه میشود و بومگردی را تنها بهعنوان محلی برای اقامت تجربه میکند. نقش صاحب بومگردی در چنین مراودهای به خدماترسان تقلیل پیدا میکند و این درست نقطهای است که برای بسیاری از صاحبان بومگردی دلسردکننده است. بخصوص برای آنها که این کار را بهمثابه امر فرهنگی میانگارند.
اگر بومگردی را خانهای برای بسط فرهنگ و هنر، تعامل و یادگیری و کسب تجربه بدانیم، باید صاحب بومگردی از خود بپرسد با چند نفر میتوان دور یک میز نشست و گفتوگویی واقعی و باکیفیت شکل داد؟ با چند نفر میتوان تجربهای ساخت که سالها بعد در ذهن مهمان باقی بماند؟ با چند نفر میتوان روستاگردی کرد و برای بوم تبدیل به آسیب نشد؟ ظرفیت واقعی بومگردی از همین نقطه آغاز میشود.
اما ظرفیت تنها به رابطه میان انسانها محدود نیست. خانه نیز ظرفیتی برای تحمل دارد. بیشتر خانههای بومگردی، خانههایی تاریخی یا روستاییاند که برای پذیرش دائمی جمعیت زیاد ساخته نشدهاند. استفاده بیشازاندازه از فضا، تأسیسات، آشپزخانه، سرویسها و اتاقها فرسودگی ساختمان را شتاب میدهد و هزینههای سنگینی برای تعمیر و بازسازی به همراه میآورد.
نگاه ما به خانه نباید نگاه مصرفکننده باشد. خانه بومگردی یک موجود بیجان نیست؛ خشت و خاک خانه بیهیچ اغراقی جان دارد و بخش بخش خانه نیاز به استراحت، رسیدگی و نگهداری دائمی دارد. همانگونه که زمین کشاورزی اگر بیوقفه کشت شود حاصلخیزی خود را از دست میدهد خانهای که همیشه در مرز ظرفیتش کار کند نیز آرامآرام فرسوده میشود و میهماننوازی در آن به امری غیرممکن بدل میگردد.
از سوی دیگر نخستین کسانی که از پذیرش بیحساب مهمان آسیب میبینند، خود صاحبان بومگردی هستند. خستگی جسمی، فرسودگی روانی و از بین رفتن کیفیت زندگی، هزینههایی است که معمولاً در محاسبات اقتصادی دیده نمیشود، اما گاه از هر هزینه مالی سنگینتر است. صاحبان بومگردی باید به خود فرصت استراحت کافی و مهمتر از آن سفر بدهند وگرنه بعد از چند صباحی این کار تبدیل به کاری فرسایشی میشود و از کیفیت آن کاسته خواهد شد. سفر و تعامل با بومگردیهای دیگر برای صاحبان بومگردی یک امر حیاتی است.
پادشکنندگی دقیقاً از همینجا و از همین جزئیات کوچک آغاز میشود. سیستمی که همیشه در مرز ظرفیت خود کار میکند با کوچکترین بحران آسیب میبیند؛ اما سیستمی که بخشی از ظرفیت خود را برای استراحت، تعمیر، یادگیری و بازسازی حفظ میکند، در برابر بحرانها دوام بیشتری خواهد داشت.
به همین دلیل، ظرفیت بومگردی باید بر پایه کیفیت تعامل، سلامت خانه، توان میزبان و سلامت جسمی و روحی صاحب بومگردی تعیین شود، نه صرفاً بر اساس تعداد تختها. در کنار این موضوع، نگهداری پیشگیرانه نیز اهمیت فراوانی دارد. ثبت منظم وضعیت تجهیزات، تعمیرات دورهای و تجربههای گذشته، از تکرار خطاها جلوگیری میکند. همینطور ثبت اطلاعات مهمانان، علایق و خاطرات مشترک، بهمرور سرمایهای ارزشمند برای شکلگیری یک جامعه از مخاطبان وفادار خواهد ساخت. بانک اطلاعاتی میهمانان نهتنها منجر به حفظ ارتباط با مخاطب میشود بلکه گنجینه ارزشمندی است که در مطالعات مردمشناسی به کار خواهد آمد.
ساخت شبکه چه بین بومگردیها و چه بین بومگردی و مخاطب سرمایهای است که از ساختمان و تجهیزات نیز ارزشمندتر است. درباره تعمیرات پیشگیرانه و نقش شبکهها و اهمیت آن در پایداری، در شمارههای آینده بیشتر خواهیم نوشت.
امرداد ۴۰۵
سلسله مطالبی در نقد و تبیین موج نوی بومگردی
چه باید کرد؟
هفت مرحله تا پادشکنندگی بومگردی
مرحله سوم؛ ظرفیت تحمل
سجاد حقیقت قهفرخی
ظرفیت یک بومگردی چند نفر است؟ پاسخ معمول اینگونه است که اگر همه تختها پر باشد ده نفر و اگر چند اتاق را کفخواب کنیم بیست نفر. یعنی ظرفیت بومگردی را با تعداد جای خواب میسنجیم؛ اما ظرفیت واقعی یک بومگردی را نه تعداد تختها تعیین میکند و نه متراژ خانه؛ ظرفیت واقعی را توان صاحب بومگردی برای ساختن رابطه، نگهداری خانه و حفظ کیفیت زندگی تعیین میکند.
بسیاری از صاحبان بومگردی نگراناند که اگر ظرفیت کمتری اعلام کنند، تورها و درآمد بیشتری را از دست خواهند داد. به همین دلیل ظرفیت پذیرش خود را بیش از آنچه واقعاً میتوانند مدیریت کنند اعلام میکنند. شاید این تصمیم در کوتاهمدت درآمد بیشتری ایجاد کند، اما الزاماً به ساختن مخاطب و پایداری بومگردی نمیانجامد. در درازمدت نیز آسیبهایی خواهد داشت که در ادامه به آن اشاره خواهیم کرد.
در شمارههای پیش گفتیم که وظیفه صاحب بومگردی تنها اجاره دادن اتاق نیست؛ او باید مخاطب و روایت بسازد. این کار تنها زمانی ممکن است که فرصت گفتوگو، همنشینی و تعامل وجود داشته باشد. در بسیاری از تورهای پرتعداد، چنین فرصتی از میان میرود. مهمان بیش از آنکه با صاحبخانه ارتباط برقرار کند با برنامههای تور و لیدر همراه میشود و بومگردی را تنها بهعنوان محلی برای اقامت تجربه میکند. نقش صاحب بومگردی در چنین مراودهای به خدماترسان تقلیل پیدا میکند و این درست نقطهای است که برای بسیاری از صاحبان بومگردی دلسردکننده است. بخصوص برای آنها که این کار را بهمثابه امر فرهنگی میانگارند.
اگر بومگردی را خانهای برای بسط فرهنگ و هنر، تعامل و یادگیری و کسب تجربه بدانیم، باید صاحب بومگردی از خود بپرسد با چند نفر میتوان دور یک میز نشست و گفتوگویی واقعی و باکیفیت شکل داد؟ با چند نفر میتوان تجربهای ساخت که سالها بعد در ذهن مهمان باقی بماند؟ با چند نفر میتوان روستاگردی کرد و برای بوم تبدیل به آسیب نشد؟ ظرفیت واقعی بومگردی از همین نقطه آغاز میشود.
اما ظرفیت تنها به رابطه میان انسانها محدود نیست. خانه نیز ظرفیتی برای تحمل دارد. بیشتر خانههای بومگردی، خانههایی تاریخی یا روستاییاند که برای پذیرش دائمی جمعیت زیاد ساخته نشدهاند. استفاده بیشازاندازه از فضا، تأسیسات، آشپزخانه، سرویسها و اتاقها فرسودگی ساختمان را شتاب میدهد و هزینههای سنگینی برای تعمیر و بازسازی به همراه میآورد.
نگاه ما به خانه نباید نگاه مصرفکننده باشد. خانه بومگردی یک موجود بیجان نیست؛ خشت و خاک خانه بیهیچ اغراقی جان دارد و بخش بخش خانه نیاز به استراحت، رسیدگی و نگهداری دائمی دارد. همانگونه که زمین کشاورزی اگر بیوقفه کشت شود حاصلخیزی خود را از دست میدهد خانهای که همیشه در مرز ظرفیتش کار کند نیز آرامآرام فرسوده میشود و میهماننوازی در آن به امری غیرممکن بدل میگردد.
از سوی دیگر نخستین کسانی که از پذیرش بیحساب مهمان آسیب میبینند، خود صاحبان بومگردی هستند. خستگی جسمی، فرسودگی روانی و از بین رفتن کیفیت زندگی، هزینههایی است که معمولاً در محاسبات اقتصادی دیده نمیشود، اما گاه از هر هزینه مالی سنگینتر است. صاحبان بومگردی باید به خود فرصت استراحت کافی و مهمتر از آن سفر بدهند وگرنه بعد از چند صباحی این کار تبدیل به کاری فرسایشی میشود و از کیفیت آن کاسته خواهد شد. سفر و تعامل با بومگردیهای دیگر برای صاحبان بومگردی یک امر حیاتی است.
پادشکنندگی دقیقاً از همینجا و از همین جزئیات کوچک آغاز میشود. سیستمی که همیشه در مرز ظرفیت خود کار میکند با کوچکترین بحران آسیب میبیند؛ اما سیستمی که بخشی از ظرفیت خود را برای استراحت، تعمیر، یادگیری و بازسازی حفظ میکند، در برابر بحرانها دوام بیشتری خواهد داشت.
به همین دلیل، ظرفیت بومگردی باید بر پایه کیفیت تعامل، سلامت خانه، توان میزبان و سلامت جسمی و روحی صاحب بومگردی تعیین شود، نه صرفاً بر اساس تعداد تختها. در کنار این موضوع، نگهداری پیشگیرانه نیز اهمیت فراوانی دارد. ثبت منظم وضعیت تجهیزات، تعمیرات دورهای و تجربههای گذشته، از تکرار خطاها جلوگیری میکند. همینطور ثبت اطلاعات مهمانان، علایق و خاطرات مشترک، بهمرور سرمایهای ارزشمند برای شکلگیری یک جامعه از مخاطبان وفادار خواهد ساخت. بانک اطلاعاتی میهمانان نهتنها منجر به حفظ ارتباط با مخاطب میشود بلکه گنجینه ارزشمندی است که در مطالعات مردمشناسی به کار خواهد آمد.
ساخت شبکه چه بین بومگردیها و چه بین بومگردی و مخاطب سرمایهای است که از ساختمان و تجهیزات نیز ارزشمندتر است. درباره تعمیرات پیشگیرانه و نقش شبکهها و اهمیت آن در پایداری، در شمارههای آینده بیشتر خواهیم نوشت.
امرداد ۴۰۵
❤4
#بومگردی
سلسله مطالبی در نقد و تبیین موج نوی بومگردی
چه باید کرد؟
هفت مرحله تا پادشکنندگی بومگردی
مرحله چهارم. حسابداری و تنوع درآمد
سجاد حقیقت قهفرخی
تا اینجا سه مرحله از مسیر پادشکنندگی بومگردی را مرور کردیم؛ ساختن مخاطب، ساختن روایت و تعیین ظرفیت تحمل. مرحله چهارم، حسابداری و تنوع درآمد است.
بسیاری معتقدند بومگردی باید شغلی در کنار شغل اصلی باشد و اقتصاد خانواده نباید به آن وابسته شود. بسیاری از صاحبان بومگردی نیز با همین نگاه وارد این حوزه شدهاند؛ شغل و درآمدی داشتهاند و بومگردی را بهعنوان فعالیتی مکمل آغاز کردهاند. اما واقعیت امروز چیز دیگری است. بومگردی یک فعالیت تماموقت است و اگر قرار است پایدار بماند، باید بتواند بر پایه اقتصاد خود بایستد. درست از همین نقطه است که حسابداری و تنوع درآمد در بومگردی اهمیت پیدا میکند.
حسابداری تنها ثبت دارایی و هزینه و درآمد نیست؛ ابزاری برای شناخت کسبوکار است. صاحب بومگردی باید یا دانش مالی لازم را بیاموزد یا از یک حسابدار کمک بگیرد. این کار هزینه نیست، بلکه سرمایهگذاری برای آینده است. بدون یک نظام مالی دقیق، نمیتوان فهمید کدام بخش سودآور است، کدام بخش هزینههای غیرضروری دارد و چگونه باید منابع را مدیریت کرد. این موضوع هیچ ارتباطی با شیوه نگاه به مفهوم بومگردی ندارد. با هر رویکردی یک بومگردی نیاز به حسابداری دقیق دارد. چه بومگردی را سبک متفاوتی از زندگی بدانیم و چه شغلی در زمینه گردشگری. کم کردن هزینهها و تلاش برای افزایش درآمد سادهترین راه برای تابآوریست ولی برای پادشکننده شدن کافی نیست.
برخی تصور میکنند چون گردش مالی بومگردی کوچک است، نیازی به حسابداری حرفهای وجود ندارد و میتوان با روشهای سنتی، مانند استفاده از چند کارت بانکی، امور مالی را مدیریت کرد و حسابها را کنترل کرد؛ اما مسئله فقط حجم پول نیست. تعداد تراکنشها، تنوع هزینهها و تصمیمهایی که بر اساس این اطلاعات گرفته میشود، اهمیت بیشتری دارد. حسابداری، علمی است که به صاحب بومگردی مانند یک یار کمک میکند از دل بحرانها تصمیمهای دقیقتر بگیرد و همین ویژگی، یکی از پایههای پادشکنندگی است. حسابداریِ علمی، آنقدر مهم است که بدون آن به موفقیت یک بومگردی نمیتوان امید داشت.
واقعیت این است که بسیاری از بومگردیهای ایران گزارش روشنی از درآمد و هزینههای ماهانه یا سالانه خود ندارند. نمیدانند هر اتاق چه میزان سود ایجاد میکند، هزینه واقعی صبحانه هر مهمان چقدر است؟ یا کدام خدمت ارزش ادامه دادن دارد؟ وقتی این اطلاعات وجود نداشته باشد، مدیریت مالی نیز بیشتر بر حدس و گمان استوار خواهد بود.
اما حسابداری بهتنهایی کافی نیست. یک بومگردی که تنها به درآمد اقامت وابسته باشد، در برابر بحرانها آسیبپذیر است. کاهش سفر، رکود اقتصادی یا هر اتفاق پیشبینینشدهای مثل جنگ یا اعتراضات اجتماعی براحتی میتواند جریان درآمد آن را مختل کند. راهحل، ایجاد منابع درآمد متنوع است.
فروش حضوری و آنلاین صنایعدستی، عرضه محصولات محلی، برگزاری کارگاههای آموزشی، رویدادهای فرهنگی، برنامههای تخصصی، آموزش مهارتهای بومی همگی میتوانند بخشی از اقتصاد بومگردی را هرچند کوچک تقویت کنند. هیچیک از این فعالیتها بهتنهایی معجزه نمیکنند، اما در کنار هم وابستگی به یک منبع درآمد را کاهش میدهند. ضمن اینکه در ارائه محصولات متنوع خلاقیت نقش مهمی دارد. برای نمونه بیشتر بومگردیها در خانه یک فروشگاه صنایع دستی هم دارند و هر محصول این مغازه یک داستان در دل خود دارد. اینکه چطور داستانهای این محصولات و هنرمندان صنایع دستی را کشف و روایت کنیم بالطبع بومگردی را در عرصه صنایعدستی پادشکننده میکند.
البته باید پذیرفت که علیرغم همه نکات بالا، اقتصاد بومگردی در ایران هنوز با چالشهای جدی روبهرو است و بسیاری از بومگردیها گردش مالی مطلوبی ندارند. پذیرش این واقعیت توسط صاحب بومگردی پیش از پا گذاشتن در این راه اولین مرحله است و البته این موضوع به معنای ناامیدی نیست، بلکه نقطه آغاز برنامهریزی برای آینده است. بنظر میرسد کسی که پا در این راه میگذارد باید برای شرایط اقتصادی سخت خود را آماده کند. بالا بردن پیش آگاهی کمک میکند تا شرایط سخت قابل تحملتر شود.
بومگردی زمانی از بحرانها قویتر بیرون میآید و پادشکننده میشود که بداند پولش از کجا میآید؟ کجا خرج میشود؟ و چگونه میتواند منابع درآمد تازه همراه با ارزش افزوده خلق کند. پادشکنندگی در اقتصاد بومگردی، بیش از هر چیز، حاصل شناخت دقیق وضعیت مالی، خلاقیت در کسب درآمد و استمرار در مسیر است.
سلسله مطالبی در نقد و تبیین موج نوی بومگردی
چه باید کرد؟
هفت مرحله تا پادشکنندگی بومگردی
مرحله چهارم. حسابداری و تنوع درآمد
سجاد حقیقت قهفرخی
تا اینجا سه مرحله از مسیر پادشکنندگی بومگردی را مرور کردیم؛ ساختن مخاطب، ساختن روایت و تعیین ظرفیت تحمل. مرحله چهارم، حسابداری و تنوع درآمد است.
بسیاری معتقدند بومگردی باید شغلی در کنار شغل اصلی باشد و اقتصاد خانواده نباید به آن وابسته شود. بسیاری از صاحبان بومگردی نیز با همین نگاه وارد این حوزه شدهاند؛ شغل و درآمدی داشتهاند و بومگردی را بهعنوان فعالیتی مکمل آغاز کردهاند. اما واقعیت امروز چیز دیگری است. بومگردی یک فعالیت تماموقت است و اگر قرار است پایدار بماند، باید بتواند بر پایه اقتصاد خود بایستد. درست از همین نقطه است که حسابداری و تنوع درآمد در بومگردی اهمیت پیدا میکند.
حسابداری تنها ثبت دارایی و هزینه و درآمد نیست؛ ابزاری برای شناخت کسبوکار است. صاحب بومگردی باید یا دانش مالی لازم را بیاموزد یا از یک حسابدار کمک بگیرد. این کار هزینه نیست، بلکه سرمایهگذاری برای آینده است. بدون یک نظام مالی دقیق، نمیتوان فهمید کدام بخش سودآور است، کدام بخش هزینههای غیرضروری دارد و چگونه باید منابع را مدیریت کرد. این موضوع هیچ ارتباطی با شیوه نگاه به مفهوم بومگردی ندارد. با هر رویکردی یک بومگردی نیاز به حسابداری دقیق دارد. چه بومگردی را سبک متفاوتی از زندگی بدانیم و چه شغلی در زمینه گردشگری. کم کردن هزینهها و تلاش برای افزایش درآمد سادهترین راه برای تابآوریست ولی برای پادشکننده شدن کافی نیست.
برخی تصور میکنند چون گردش مالی بومگردی کوچک است، نیازی به حسابداری حرفهای وجود ندارد و میتوان با روشهای سنتی، مانند استفاده از چند کارت بانکی، امور مالی را مدیریت کرد و حسابها را کنترل کرد؛ اما مسئله فقط حجم پول نیست. تعداد تراکنشها، تنوع هزینهها و تصمیمهایی که بر اساس این اطلاعات گرفته میشود، اهمیت بیشتری دارد. حسابداری، علمی است که به صاحب بومگردی مانند یک یار کمک میکند از دل بحرانها تصمیمهای دقیقتر بگیرد و همین ویژگی، یکی از پایههای پادشکنندگی است. حسابداریِ علمی، آنقدر مهم است که بدون آن به موفقیت یک بومگردی نمیتوان امید داشت.
واقعیت این است که بسیاری از بومگردیهای ایران گزارش روشنی از درآمد و هزینههای ماهانه یا سالانه خود ندارند. نمیدانند هر اتاق چه میزان سود ایجاد میکند، هزینه واقعی صبحانه هر مهمان چقدر است؟ یا کدام خدمت ارزش ادامه دادن دارد؟ وقتی این اطلاعات وجود نداشته باشد، مدیریت مالی نیز بیشتر بر حدس و گمان استوار خواهد بود.
اما حسابداری بهتنهایی کافی نیست. یک بومگردی که تنها به درآمد اقامت وابسته باشد، در برابر بحرانها آسیبپذیر است. کاهش سفر، رکود اقتصادی یا هر اتفاق پیشبینینشدهای مثل جنگ یا اعتراضات اجتماعی براحتی میتواند جریان درآمد آن را مختل کند. راهحل، ایجاد منابع درآمد متنوع است.
فروش حضوری و آنلاین صنایعدستی، عرضه محصولات محلی، برگزاری کارگاههای آموزشی، رویدادهای فرهنگی، برنامههای تخصصی، آموزش مهارتهای بومی همگی میتوانند بخشی از اقتصاد بومگردی را هرچند کوچک تقویت کنند. هیچیک از این فعالیتها بهتنهایی معجزه نمیکنند، اما در کنار هم وابستگی به یک منبع درآمد را کاهش میدهند. ضمن اینکه در ارائه محصولات متنوع خلاقیت نقش مهمی دارد. برای نمونه بیشتر بومگردیها در خانه یک فروشگاه صنایع دستی هم دارند و هر محصول این مغازه یک داستان در دل خود دارد. اینکه چطور داستانهای این محصولات و هنرمندان صنایع دستی را کشف و روایت کنیم بالطبع بومگردی را در عرصه صنایعدستی پادشکننده میکند.
البته باید پذیرفت که علیرغم همه نکات بالا، اقتصاد بومگردی در ایران هنوز با چالشهای جدی روبهرو است و بسیاری از بومگردیها گردش مالی مطلوبی ندارند. پذیرش این واقعیت توسط صاحب بومگردی پیش از پا گذاشتن در این راه اولین مرحله است و البته این موضوع به معنای ناامیدی نیست، بلکه نقطه آغاز برنامهریزی برای آینده است. بنظر میرسد کسی که پا در این راه میگذارد باید برای شرایط اقتصادی سخت خود را آماده کند. بالا بردن پیش آگاهی کمک میکند تا شرایط سخت قابل تحملتر شود.
بومگردی زمانی از بحرانها قویتر بیرون میآید و پادشکننده میشود که بداند پولش از کجا میآید؟ کجا خرج میشود؟ و چگونه میتواند منابع درآمد تازه همراه با ارزش افزوده خلق کند. پادشکنندگی در اقتصاد بومگردی، بیش از هر چیز، حاصل شناخت دقیق وضعیت مالی، خلاقیت در کسب درآمد و استمرار در مسیر است.
❤4
#بومگردی
سلسله مطالبی در نقد و تبیین موج نوی بومگردی
چه باید کرد؟
هفت مرحله تا پادشکنندگی بومگردی
مرحله پنجم. شبکهسازی
سجاد حقیقت قهفرخی
اگر قرار باشد تنها یک ویژگی را به عنوان راز ماندگاری کسبوکارهای موفق نام ببریم آن ویژگی «شبکه» است. هیچ کسبوکاری به تنهایی پادشکننده نمیشود. آنچه در بحرانها، رکودها، تغییرات اقتصادی و حتی دگرگونیهای اجتماعی یک مجموعه را سرپا نگه میدارد، فقط سرمایه مالی یا تبلیغات نیست بلکه شبکهای از روابط انسانی، اعتماد و همکاری است.
بومگردی نیز از این قاعده مستثنا نیست. بسیاری از بومگردیها هنوز خود را جزیرههایی مستقل میبینند. هر کدام مشغول کار خود، خرید جداگانه، تبلیغات مستقل و رقابت با سایر بومگردیها هستند. اما تجربه نشان داده است که آینده بومگردی نه در انزوا که در پیوند با دیگر بومگردیها رقم خواهد خورد.
شبکهسازی البته به معنای ردوبدل کردن شماره تلفن یا عضویت در یک یا چند گروه مجازی نیست. شبکه زمانی شکل میگیرد که اعضای آن منافع مشترک تعریف کنند و برای رسیدن به آن منافع، مسئولیت مشترک بپذیرند. پرسش اصلی این نیست که چگونه یک بومگردی با ده یا صد بومگردی دیگر آشنا شود؛ پرسش این است که پسازاین آشنایی چه اتفاقی میافتد؟ این شبکه چه مسئلهای را حل میکند؟ چه ارزشی برای اعضایش میآفریند؟ اگر پاسخ این پرسشها روشن نباشد شبکه به فهرستی از نامها و شمارهها تبدیل خواهد شد که هیچ کارکردی تاکنون نداشته و ازاینپس نیز نخواهد داشت. دیگر شبکه تبدیل به یک نیروی اجتماعی نخواهد شد.
در سالهای گذشته تلاشهایی برای گردهم آوردن فعالان این حوزه انجام شده است، اما هنوز کمتر شاهد شکلگیری زنجیرهای منسجم و اثرگذار بودهایم. زنجیرهای که بتواند فراتر از جلسات و آمارها، همکاری واقعی میان بومگردیها ایجاد کند. شاید زمان آن رسیده باشد که بهجای الگوهای صرفاً اداری، به تجربههای موفق ایران فرهنگی رجوع کنیم.
دکتر مرتضی فرهادی در کتاب «واره» از یکی از کهنترین شیوههای همکاری در جامعه ایرانی سخن میگوید. «واره» نوعی مشارکت داوطلبانه بوده که در آن افراد منابع خود را رویهم میگذاشتند و محصول نهایی را با عدالت و اعتماد میان خود تقسیم میکردند. واره شیر، واره کشاورزی و دهها نمونه دیگر، قرنها بدون قراردادهای پیچیده و بروکراسی دوام آوردند، زیرا سرمایه اصلی آنها اعتماد، جوانمردی و منفعت مشترک بوده است.
شاید امروز نیز بومگردیها بیش از هر زمان دیگری به یک «واره» نوین نیاز داشته باشند؛ وارهای که سرمایه آن نهفقط پول، بلکه اعتماد و همکاری باشد.
چنین شبکهای میتواند خرید مواد اولیه را بهصورت مشترک انجام دهد و هزینهها را کاهش دهد. میتواند تبلیغات را به شکل جمعی پیش ببرد و بهجای رقابت فرسایشی، تصویری واحد از بومگردی ایران ارائه کند. میتواند گردشگران را میان اعضای شبکه هدایت کند. حتی میتواند کارگاههای آموزشی، صندوقهای حمایتی، فروشگاههای مشترک صنایعدستی و رویدادهای فرهنگی را بهصورت جمعی برگزار کند. در چنین مدلی موفقیت یک بومگردی به زیان دیگری نیست؛ بلکه موفقیت هر عضو اعتبار کل شبکه را افزایش میدهد. درست همانگونه که یک بازار تاریخی با رونق همه حجرههایش زنده میماند نه با ثروتمند شدن یکی.
از سوی دیگر، شکلگیری چنین شبکهای وابستگی بومگردیها را به واسطههای بزرگ و پلتفرمهای رزرو نیز کاهش میدهد. هرچه اعتماد میان اعضای شبکه بیشتر شود، قدرت چانهزنی آنها نیز افزایش مییابد و سهم بیشتری از ارزش اقتصادی سفر در اختیار خود جوامع محلی باقی میماند. این فقط یک مزیت اقتصادی نیست؛ بلکه گامی در جهت استقلال فرهنگی و تقویت سرمایههای اجتماعی کشورمان است.
درنهایت، شبکهسازی فقط راهی برای افزایش درآمد نیست بلکه راهی برای بازگرداندن روح همیاری به بومگردی ایران است. مسافر نیز از این اعتماد جمعی سود خواهد برد. او بهجای ساعتها جستوجو در فضای مجازی و سردرگمی میان صدها تبلیغ، کافی است به یکی از اعضای این شبکه اعتماد کند. در چنین ساختاری اعتبار هر عضو، پشتوانه اعتبار همه اعضاست.
اگر بومگردیها همچنان تنها به فکر پر کردن اتاقهای خود باشند، شاید هرکدام برای مدتی دوام بیاورند اما اگر خود را حلقههایی از یک زنجیره بدانند نهتنها در برابر بحرانها مقاومتر خواهند شد که هر بحران میتواند فرصتی برای رشد مشترک آنها باشد و این معنای پادشکنندگی است.
سلسله مطالبی در نقد و تبیین موج نوی بومگردی
چه باید کرد؟
هفت مرحله تا پادشکنندگی بومگردی
مرحله پنجم. شبکهسازی
سجاد حقیقت قهفرخی
اگر قرار باشد تنها یک ویژگی را به عنوان راز ماندگاری کسبوکارهای موفق نام ببریم آن ویژگی «شبکه» است. هیچ کسبوکاری به تنهایی پادشکننده نمیشود. آنچه در بحرانها، رکودها، تغییرات اقتصادی و حتی دگرگونیهای اجتماعی یک مجموعه را سرپا نگه میدارد، فقط سرمایه مالی یا تبلیغات نیست بلکه شبکهای از روابط انسانی، اعتماد و همکاری است.
بومگردی نیز از این قاعده مستثنا نیست. بسیاری از بومگردیها هنوز خود را جزیرههایی مستقل میبینند. هر کدام مشغول کار خود، خرید جداگانه، تبلیغات مستقل و رقابت با سایر بومگردیها هستند. اما تجربه نشان داده است که آینده بومگردی نه در انزوا که در پیوند با دیگر بومگردیها رقم خواهد خورد.
شبکهسازی البته به معنای ردوبدل کردن شماره تلفن یا عضویت در یک یا چند گروه مجازی نیست. شبکه زمانی شکل میگیرد که اعضای آن منافع مشترک تعریف کنند و برای رسیدن به آن منافع، مسئولیت مشترک بپذیرند. پرسش اصلی این نیست که چگونه یک بومگردی با ده یا صد بومگردی دیگر آشنا شود؛ پرسش این است که پسازاین آشنایی چه اتفاقی میافتد؟ این شبکه چه مسئلهای را حل میکند؟ چه ارزشی برای اعضایش میآفریند؟ اگر پاسخ این پرسشها روشن نباشد شبکه به فهرستی از نامها و شمارهها تبدیل خواهد شد که هیچ کارکردی تاکنون نداشته و ازاینپس نیز نخواهد داشت. دیگر شبکه تبدیل به یک نیروی اجتماعی نخواهد شد.
در سالهای گذشته تلاشهایی برای گردهم آوردن فعالان این حوزه انجام شده است، اما هنوز کمتر شاهد شکلگیری زنجیرهای منسجم و اثرگذار بودهایم. زنجیرهای که بتواند فراتر از جلسات و آمارها، همکاری واقعی میان بومگردیها ایجاد کند. شاید زمان آن رسیده باشد که بهجای الگوهای صرفاً اداری، به تجربههای موفق ایران فرهنگی رجوع کنیم.
دکتر مرتضی فرهادی در کتاب «واره» از یکی از کهنترین شیوههای همکاری در جامعه ایرانی سخن میگوید. «واره» نوعی مشارکت داوطلبانه بوده که در آن افراد منابع خود را رویهم میگذاشتند و محصول نهایی را با عدالت و اعتماد میان خود تقسیم میکردند. واره شیر، واره کشاورزی و دهها نمونه دیگر، قرنها بدون قراردادهای پیچیده و بروکراسی دوام آوردند، زیرا سرمایه اصلی آنها اعتماد، جوانمردی و منفعت مشترک بوده است.
شاید امروز نیز بومگردیها بیش از هر زمان دیگری به یک «واره» نوین نیاز داشته باشند؛ وارهای که سرمایه آن نهفقط پول، بلکه اعتماد و همکاری باشد.
چنین شبکهای میتواند خرید مواد اولیه را بهصورت مشترک انجام دهد و هزینهها را کاهش دهد. میتواند تبلیغات را به شکل جمعی پیش ببرد و بهجای رقابت فرسایشی، تصویری واحد از بومگردی ایران ارائه کند. میتواند گردشگران را میان اعضای شبکه هدایت کند. حتی میتواند کارگاههای آموزشی، صندوقهای حمایتی، فروشگاههای مشترک صنایعدستی و رویدادهای فرهنگی را بهصورت جمعی برگزار کند. در چنین مدلی موفقیت یک بومگردی به زیان دیگری نیست؛ بلکه موفقیت هر عضو اعتبار کل شبکه را افزایش میدهد. درست همانگونه که یک بازار تاریخی با رونق همه حجرههایش زنده میماند نه با ثروتمند شدن یکی.
از سوی دیگر، شکلگیری چنین شبکهای وابستگی بومگردیها را به واسطههای بزرگ و پلتفرمهای رزرو نیز کاهش میدهد. هرچه اعتماد میان اعضای شبکه بیشتر شود، قدرت چانهزنی آنها نیز افزایش مییابد و سهم بیشتری از ارزش اقتصادی سفر در اختیار خود جوامع محلی باقی میماند. این فقط یک مزیت اقتصادی نیست؛ بلکه گامی در جهت استقلال فرهنگی و تقویت سرمایههای اجتماعی کشورمان است.
درنهایت، شبکهسازی فقط راهی برای افزایش درآمد نیست بلکه راهی برای بازگرداندن روح همیاری به بومگردی ایران است. مسافر نیز از این اعتماد جمعی سود خواهد برد. او بهجای ساعتها جستوجو در فضای مجازی و سردرگمی میان صدها تبلیغ، کافی است به یکی از اعضای این شبکه اعتماد کند. در چنین ساختاری اعتبار هر عضو، پشتوانه اعتبار همه اعضاست.
اگر بومگردیها همچنان تنها به فکر پر کردن اتاقهای خود باشند، شاید هرکدام برای مدتی دوام بیاورند اما اگر خود را حلقههایی از یک زنجیره بدانند نهتنها در برابر بحرانها مقاومتر خواهند شد که هر بحران میتواند فرصتی برای رشد مشترک آنها باشد و این معنای پادشکنندگی است.
❤5👍2
#بومگردی
سلسله مطالبی در نقد و تبیین موج نوی بومگردی
چه باید کرد؟
هفت مرحله تا پادشکنندگی بومگردی
مرحله ششم. تکنولوژی
سجاد حقیقت قهفرخی
تا اینجا پنج مرحله برای پادشکنندگی بومگردی معرفیشده است: ساختن مخاطب، ساختن روایت و روایتگری، درک ظرفیت تحمل، حسابداری و تنوع درآمد و شبکهسازی. مرحله ششم، توجه به تکنولوژی است؛ نه شیفتگی به آن و نه گریز از آن، بلکه شناخت و استفاده درست از آن.
بومگردی نمیتواند خود را از تکنولوژی بینیاز بداند و از سوی دیگر نباید مقهور آن شود. بومگردی اگر قرار است پاسدار شیوهای از زندگی، فرهنگ، معماری و رابطه انسان با طبیعت باشد، نمیتواند به بهانه حفظ سنت، چشم خود را بر ابزارهای جدید ببندد. بوم نیز در طول تاریخ با ابزارهای تازه زیسته و خود را با شرایط جدید تطبیق داده است. قنات، بادگیر، آبانبار و یخچالها، هرکدام در زمان خود فناوریهایی پیشرفته برای پاسخ به نیازهای انسان بودهاند. بنابراین مسئله اصلی، تقابل سنت و تکنولوژی نیست؛ مسئله، چگونگی استفاده انسان از ابزار است.
هوش مصنوعی و رشد آن در زندگی انسانها با سرعتی بیش از هر زمان دیگری در حال گسترش است. آشنا نبودن با مناسبات و امکانات آن نه یک ژست فرهنگی است و نه الزاماً نشانه وفاداری به شیوه زندگی بومی. جهان در آستانه تغییری بزرگ قرارگرفته و جامعه بشری در حال بازتعریف بسیاری از شیوههای کار، آموزش، ارتباط و تولید است. بیتوجهی به این تغییر، بومگردی را از بخشی از فرصتهای پیشِ روی خود محروم خواهد کرد.
البته دغدغه این یادداشت دعوت از بومگردیها برای استفاده از تکنولوژی یا ابزارهای هوش مصنوعی نیست. دیگر کمتر کسی را میتوان پیدا کرد که از تلفن هوشمند، شبکههای اجتماعی و ابزارهای هوش مصنوعی استفاده نکند. مسئله مهمتر، یادگیری نحوه استفاده از این ابزارها بهعنوان «ابزار» است؛ ابزاری که باید در خدمت انسان، خانه، فرهنگ و بومگردی قرار گیرد و نه اینکه جایگزین اندیشیدن شود.
صاحب بومگردی باید بداند تکنولوژی قرار نیست بهجای او تصمیم بگیرد. تکنولوژی باید قدرت تصمیمگیری او را افزایش دهد. برای نمونه، یک بومگردی میتواند از ابزارهای دیجیتال برای ثبت اطلاعات مهمانان، شناخت علایق آنها، مدیریت رزروها، حسابداری، انبار، نگهداری پیشگیرانه، برنامهریزی رویدادها و ارتباط با مخاطبان استفاده کند. اطلاعاتی که در طول سالها در یک بومگردی تولید میشود، اگر ثبت و تحلیل نشود بهمرور از بین میرود. همین دادهها میتوانند به شناخت دقیقتری از کسبوکار منجر شوند.
صاحب بومگردی ممکن است تصور کند در تابستان اتاقی خاص بیشتر مورد استقبال قرار میگیرد، اما بررسی اطلاعات رزروها نشان دهد دلیل اصلی انتخاب آن اتاق، نه خود اتاق بلکه نوع تجربهای است که در اطراف آن شکل گرفته است. یا ممکن است تصور کند بیشتر مهمانان برای اقامت میآیند، درحالیکه بررسی اطلاعات نشان دهد بخشی از مخاطبان حاضرند برای یک تجربه فرهنگی، کارگاه، غذای محلی یا یک رویداد حتی کوچک هزینه بیشتری پرداخت کنند. تکنولوژی در اینجا قرار نیست جای تجربه انسانی را بگیرد بلکه کمک میکند چیزی را ببینیم که بدون تحلیل دادهها شاید متوجه آن نشویم.
از همین نقطه، هوش مصنوعی میتواند نقش مهمتری پیدا کند. هوش مصنوعی باید در نقش یک «منتقد» در کنار صاحب بومگردی قرار گیرد. کسی که ایدههای او را به چالش میکشد، پرسشهای دشوار مطرح میکند، نقاط ضعف برنامه را نشان میدهد و از زاویهای متفاوت به کسبوکار نگاه میکند. صاحب بومگردی میتواند ایده برگزاری یک رویداد را با هوش مصنوعی در میان بگذارد و از آن بخواهد نقش یک منتقد سختگیر را ایفا کند: چه چیزی در این برنامه تکراری است؟ کدام بخش هزینه زیادی دارد؟ کدام قسمت ممکن است به جامعه محلی آسیب بزند؟ چه چیزی برای مهمان جذاب نیست؟ چه بخشهایی نیازمند پژوهش بیشتر است؟
این استفاده از هوش مصنوعی با تولید چند متن تبلیغاتی برای شبکههای اجتماعی تفاوت اساسی دارد. در حالت اول، هوش مصنوعی به ابزار اندیشیدن تبدیل میشود؛ در حالت دوم، صرفاً به دستگاه تولید محتوا.
از سویی دیگر بومگردیهایی که همه محتوای خود را به هوش مصنوعی میسپارند، ممکن است خیلی زود شبیه یکدیگر شوند. متنهایی تولید کنند که زیبا هستند اما هیچ نشانی از خانه، صاحبخانه، مردم محلی و تجربه واقعی آن مکان ندارند. این دقیقاً برخلاف مسیری است که در مرحله دوم درباره «روایت» گفتیم. روایت بومگردی باید از دل تجربه واقعی بیرون بیاید و تکنولوژی تنها میتواند به بهتر شدن بیان آن کمک کند.
سلسله مطالبی در نقد و تبیین موج نوی بومگردی
چه باید کرد؟
هفت مرحله تا پادشکنندگی بومگردی
مرحله ششم. تکنولوژی
سجاد حقیقت قهفرخی
تا اینجا پنج مرحله برای پادشکنندگی بومگردی معرفیشده است: ساختن مخاطب، ساختن روایت و روایتگری، درک ظرفیت تحمل، حسابداری و تنوع درآمد و شبکهسازی. مرحله ششم، توجه به تکنولوژی است؛ نه شیفتگی به آن و نه گریز از آن، بلکه شناخت و استفاده درست از آن.
بومگردی نمیتواند خود را از تکنولوژی بینیاز بداند و از سوی دیگر نباید مقهور آن شود. بومگردی اگر قرار است پاسدار شیوهای از زندگی، فرهنگ، معماری و رابطه انسان با طبیعت باشد، نمیتواند به بهانه حفظ سنت، چشم خود را بر ابزارهای جدید ببندد. بوم نیز در طول تاریخ با ابزارهای تازه زیسته و خود را با شرایط جدید تطبیق داده است. قنات، بادگیر، آبانبار و یخچالها، هرکدام در زمان خود فناوریهایی پیشرفته برای پاسخ به نیازهای انسان بودهاند. بنابراین مسئله اصلی، تقابل سنت و تکنولوژی نیست؛ مسئله، چگونگی استفاده انسان از ابزار است.
هوش مصنوعی و رشد آن در زندگی انسانها با سرعتی بیش از هر زمان دیگری در حال گسترش است. آشنا نبودن با مناسبات و امکانات آن نه یک ژست فرهنگی است و نه الزاماً نشانه وفاداری به شیوه زندگی بومی. جهان در آستانه تغییری بزرگ قرارگرفته و جامعه بشری در حال بازتعریف بسیاری از شیوههای کار، آموزش، ارتباط و تولید است. بیتوجهی به این تغییر، بومگردی را از بخشی از فرصتهای پیشِ روی خود محروم خواهد کرد.
البته دغدغه این یادداشت دعوت از بومگردیها برای استفاده از تکنولوژی یا ابزارهای هوش مصنوعی نیست. دیگر کمتر کسی را میتوان پیدا کرد که از تلفن هوشمند، شبکههای اجتماعی و ابزارهای هوش مصنوعی استفاده نکند. مسئله مهمتر، یادگیری نحوه استفاده از این ابزارها بهعنوان «ابزار» است؛ ابزاری که باید در خدمت انسان، خانه، فرهنگ و بومگردی قرار گیرد و نه اینکه جایگزین اندیشیدن شود.
صاحب بومگردی باید بداند تکنولوژی قرار نیست بهجای او تصمیم بگیرد. تکنولوژی باید قدرت تصمیمگیری او را افزایش دهد. برای نمونه، یک بومگردی میتواند از ابزارهای دیجیتال برای ثبت اطلاعات مهمانان، شناخت علایق آنها، مدیریت رزروها، حسابداری، انبار، نگهداری پیشگیرانه، برنامهریزی رویدادها و ارتباط با مخاطبان استفاده کند. اطلاعاتی که در طول سالها در یک بومگردی تولید میشود، اگر ثبت و تحلیل نشود بهمرور از بین میرود. همین دادهها میتوانند به شناخت دقیقتری از کسبوکار منجر شوند.
صاحب بومگردی ممکن است تصور کند در تابستان اتاقی خاص بیشتر مورد استقبال قرار میگیرد، اما بررسی اطلاعات رزروها نشان دهد دلیل اصلی انتخاب آن اتاق، نه خود اتاق بلکه نوع تجربهای است که در اطراف آن شکل گرفته است. یا ممکن است تصور کند بیشتر مهمانان برای اقامت میآیند، درحالیکه بررسی اطلاعات نشان دهد بخشی از مخاطبان حاضرند برای یک تجربه فرهنگی، کارگاه، غذای محلی یا یک رویداد حتی کوچک هزینه بیشتری پرداخت کنند. تکنولوژی در اینجا قرار نیست جای تجربه انسانی را بگیرد بلکه کمک میکند چیزی را ببینیم که بدون تحلیل دادهها شاید متوجه آن نشویم.
از همین نقطه، هوش مصنوعی میتواند نقش مهمتری پیدا کند. هوش مصنوعی باید در نقش یک «منتقد» در کنار صاحب بومگردی قرار گیرد. کسی که ایدههای او را به چالش میکشد، پرسشهای دشوار مطرح میکند، نقاط ضعف برنامه را نشان میدهد و از زاویهای متفاوت به کسبوکار نگاه میکند. صاحب بومگردی میتواند ایده برگزاری یک رویداد را با هوش مصنوعی در میان بگذارد و از آن بخواهد نقش یک منتقد سختگیر را ایفا کند: چه چیزی در این برنامه تکراری است؟ کدام بخش هزینه زیادی دارد؟ کدام قسمت ممکن است به جامعه محلی آسیب بزند؟ چه چیزی برای مهمان جذاب نیست؟ چه بخشهایی نیازمند پژوهش بیشتر است؟
این استفاده از هوش مصنوعی با تولید چند متن تبلیغاتی برای شبکههای اجتماعی تفاوت اساسی دارد. در حالت اول، هوش مصنوعی به ابزار اندیشیدن تبدیل میشود؛ در حالت دوم، صرفاً به دستگاه تولید محتوا.
از سویی دیگر بومگردیهایی که همه محتوای خود را به هوش مصنوعی میسپارند، ممکن است خیلی زود شبیه یکدیگر شوند. متنهایی تولید کنند که زیبا هستند اما هیچ نشانی از خانه، صاحبخانه، مردم محلی و تجربه واقعی آن مکان ندارند. این دقیقاً برخلاف مسیری است که در مرحله دوم درباره «روایت» گفتیم. روایت بومگردی باید از دل تجربه واقعی بیرون بیاید و تکنولوژی تنها میتواند به بهتر شدن بیان آن کمک کند.
خطر دیگر، از دست رفتن اصالت است. اگر هوش مصنوعی بهجای صاحب بومگردی تصمیم بگیرد که یک خانه تاریخی چگونه معرفی شود، چه غذایی مناسب است، چه روایتی از یک آیین ساخته شود یا چه تصویری از زندگی محلی ارائه شود، احتمال دارد نتیجه تصویری جذاب اما غیرواقعی باشد. در چنین شرایطی تکنولوژی نهتنها کمکی به بومگردی نکرده است که بهتدریج آن را از بوم خود جدا کر
سجاد حقیقت: ده. درواقع حرکت در مسیر تکنولوژی یک شمشیر دو لبه است. میبایست بااحتیاط و بهدقت اتفاق بیافتد. درواقع باید میان «استفاده از تکنولوژی» و «سپردن اختیار به تکنولوژی» تفاوت قائل شد.
یک صاحب بومگردی میتواند از هوش مصنوعی بخواهد گزارش مالی ماه گذشته را تحلیل کند اما تصمیم نهایی درباره کاهش هزینهها با اوست. میتواند از هوش مصنوعی برای طراحی یک برنامه آموزشی کمک بگیرد اما محتوای مربوط به فرهنگ محلی باید توسط انسانهایی که آن فرهنگ را میشناسند بررسی شود. میتواند از آن برای ترجمه داستان خانه استفاده کند اما پیش از انتشار باید مطمئن شود معنا و ظرافت روایت از بین نرفته است. میتواند از او در مدیریت انبار، تعمیرات، حتی محاسبه ردپای کربنی استفاده کند اما تصمیم نهایی با صاحب بومگردیست.
یک بومگردی اگر قرار است پادشکننده باشد، باید دائماً خودش را مورد پرسش قرار دهد: اگر فردا گردشگر کمتر شود چه میکنم؟ اگر شبکههای اجتماعی دیگر ابزار اصلی تبلیغات نباشند چه؟ اگر هزینه انرژی دو برابر شود چه؟ اگر بخشی از خانه برای مدتی قابلاستفاده نباشد چه؟ اگر مهمانان من تغییر کنند چه؟ اینها سؤالاتی است که بعضاً در محدوده تجربه صاحب بومگردی نیست. ذهن او نمیتواند جوابی برایش پیدا کند. هوش مصنوعی اما میتواند برای هرکدام از این سناریوها دهها پرسش و راهحل احتمالی پیش روی صاحب بومگردی بگذارد. درواقع ارزش اصلی آن در «پاسخ دادن» نیست؛ در وادار کردن صاحب بومگردی به فکر کردن درباره آینده است.
از سوی دیگر، تکنولوژی میتواند به حفظ بخشی از حافظه بوم نیز کمک کند. عکسها، صداها، تاریخ شفاهی، دستورهای غذایی، روایتهای سالمندان، اطلاعات مربوط به معماری خانه و حتی خاطرات مهمانان، میتوانند به شکل دیجیتال ثبت و آرشیو شوند. اگر این اطلاعات با روش درست جمعآوری و نگهداری شوند در آینده تبدیل به سرمایهای فرهنگی خواهند شد و بومگردی میتواند به یک آرشیو زنده از شیوه زندگی مردمان دورهای از تاریخ تبدیل شود. تکنولوژی نباید روایت را بسازد بلکه باید کمک کند روایت گم نشود. بهتر فهمیده شود و به مخاطبان بیشتری برسد.
از طرف دیگر، استفاده درست از تکنولوژی میتواند زمان صاحب بومگردی را آزاد کند. بسیاری از کارهای تکراری مانند پاسخهای اولیه به پرسشهای مهمان، تنظیم اطلاعات رزرو، گزارشگیری، دستهبندی هزینهها یا یادآوری امور نگهداری را میتواند تا حدی خودکار انجام دهد. این زمان آزادشده میتواند دوباره به چیزی اختصاص پیدا کند که هیچ فناوری نمیتواند جایگزین آن شود: گفتوگو با مهمان، شناخت جامعه محلی، پژوهش، سفر و ساختن تجربه.
درنهایت، بومگردی پادشکننده قرار نیست «هایتک» باشد؛ قرار است «هوشمند» باشد. ممکن است یک خانه تاریخی با خشت و کاهگل، سادهترین تجهیزات را داشته باشد اما از ابزارهای دیجیتال برای مدیریت، شناخت مخاطب، فروش، آموزش و ارتباط با شبکه خود استفاده کند. این تضادی با بومگردی ندارد. درواقع فناوری زمانی ارزشمند است که انسان را از بوم جدا نکند، بلکه امکان ارتباط عمیقتر او را با بوم فراهم کند.
پادشکنندگی بومگردی، نه در فرار از تکنولوژی است و نه در تسلیم شدن در برابر آن. در توانایی انتخاب است؛ اینکه بدانیم چه چیزی را به ماشین بسپاریم و چه چیزی را همچنان به انسان، تجربه، فرهنگ و حافظه واگذار کنیم.
در یککلام تکنولوژی باید دستیار بومگردی باشد، نه صاحب آن.
سجاد حقیقت: ده. درواقع حرکت در مسیر تکنولوژی یک شمشیر دو لبه است. میبایست بااحتیاط و بهدقت اتفاق بیافتد. درواقع باید میان «استفاده از تکنولوژی» و «سپردن اختیار به تکنولوژی» تفاوت قائل شد.
یک صاحب بومگردی میتواند از هوش مصنوعی بخواهد گزارش مالی ماه گذشته را تحلیل کند اما تصمیم نهایی درباره کاهش هزینهها با اوست. میتواند از هوش مصنوعی برای طراحی یک برنامه آموزشی کمک بگیرد اما محتوای مربوط به فرهنگ محلی باید توسط انسانهایی که آن فرهنگ را میشناسند بررسی شود. میتواند از آن برای ترجمه داستان خانه استفاده کند اما پیش از انتشار باید مطمئن شود معنا و ظرافت روایت از بین نرفته است. میتواند از او در مدیریت انبار، تعمیرات، حتی محاسبه ردپای کربنی استفاده کند اما تصمیم نهایی با صاحب بومگردیست.
یک بومگردی اگر قرار است پادشکننده باشد، باید دائماً خودش را مورد پرسش قرار دهد: اگر فردا گردشگر کمتر شود چه میکنم؟ اگر شبکههای اجتماعی دیگر ابزار اصلی تبلیغات نباشند چه؟ اگر هزینه انرژی دو برابر شود چه؟ اگر بخشی از خانه برای مدتی قابلاستفاده نباشد چه؟ اگر مهمانان من تغییر کنند چه؟ اینها سؤالاتی است که بعضاً در محدوده تجربه صاحب بومگردی نیست. ذهن او نمیتواند جوابی برایش پیدا کند. هوش مصنوعی اما میتواند برای هرکدام از این سناریوها دهها پرسش و راهحل احتمالی پیش روی صاحب بومگردی بگذارد. درواقع ارزش اصلی آن در «پاسخ دادن» نیست؛ در وادار کردن صاحب بومگردی به فکر کردن درباره آینده است.
از سوی دیگر، تکنولوژی میتواند به حفظ بخشی از حافظه بوم نیز کمک کند. عکسها، صداها، تاریخ شفاهی، دستورهای غذایی، روایتهای سالمندان، اطلاعات مربوط به معماری خانه و حتی خاطرات مهمانان، میتوانند به شکل دیجیتال ثبت و آرشیو شوند. اگر این اطلاعات با روش درست جمعآوری و نگهداری شوند در آینده تبدیل به سرمایهای فرهنگی خواهند شد و بومگردی میتواند به یک آرشیو زنده از شیوه زندگی مردمان دورهای از تاریخ تبدیل شود. تکنولوژی نباید روایت را بسازد بلکه باید کمک کند روایت گم نشود. بهتر فهمیده شود و به مخاطبان بیشتری برسد.
از طرف دیگر، استفاده درست از تکنولوژی میتواند زمان صاحب بومگردی را آزاد کند. بسیاری از کارهای تکراری مانند پاسخهای اولیه به پرسشهای مهمان، تنظیم اطلاعات رزرو، گزارشگیری، دستهبندی هزینهها یا یادآوری امور نگهداری را میتواند تا حدی خودکار انجام دهد. این زمان آزادشده میتواند دوباره به چیزی اختصاص پیدا کند که هیچ فناوری نمیتواند جایگزین آن شود: گفتوگو با مهمان، شناخت جامعه محلی، پژوهش، سفر و ساختن تجربه.
درنهایت، بومگردی پادشکننده قرار نیست «هایتک» باشد؛ قرار است «هوشمند» باشد. ممکن است یک خانه تاریخی با خشت و کاهگل، سادهترین تجهیزات را داشته باشد اما از ابزارهای دیجیتال برای مدیریت، شناخت مخاطب، فروش، آموزش و ارتباط با شبکه خود استفاده کند. این تضادی با بومگردی ندارد. درواقع فناوری زمانی ارزشمند است که انسان را از بوم جدا نکند، بلکه امکان ارتباط عمیقتر او را با بوم فراهم کند.
پادشکنندگی بومگردی، نه در فرار از تکنولوژی است و نه در تسلیم شدن در برابر آن. در توانایی انتخاب است؛ اینکه بدانیم چه چیزی را به ماشین بسپاریم و چه چیزی را همچنان به انسان، تجربه، فرهنگ و حافظه واگذار کنیم.
در یککلام تکنولوژی باید دستیار بومگردی باشد، نه صاحب آن.
❤3
چه باید کرد؟
هفت مرحله تا پادشکنندگی بومگردی
مرحله هفتم: معبد هزارتو
سجاد حقیقت قهفرخی
این آخرین و شاید مهمترین مرحله برای پادشکننده شدن یک بومگردی است. شش مرحله پیشین باید در کنار یکدیگر سیستمی بسازند که بومگردی را نهفقط از بحران عبور دهد، بلکه پس از هر بحران، امکان تازهای برای رشد و تغییر ایجاد کند. این سیستم را نگارنده «معبد هزارتو» مینامد. معبد هزارتو جایی نیست که در آن راه را گم میکنیم بلکه از اتفاق امکانی است که هر راه را به راه دیگری باز میکند. یک در به اتاق میرسد، اتاق به خانه، خانه به محله، محله به کارگاه، کارگاه به یک روایت و روایت به تاریخی کهن که همان زندگی بومی مردمان این سرزمین است و هنوز جاریست. در چنین سیستمی هیچ تجربهای پایان یک مسیر نیست. هر تجربه دریست به تجربهای دیگر. ساختن چنین هزارتویی هنر صاحب بومگردی است. او باید بتواند مخاطب بسازد، روایت خلق کند، ظرفیت تحمل خانه و بوم را بهدرستی محاسبه کند، اقتصاد متنوع ایجاد کند، با دیگر فعالین این حوزه شبکه بسازد و از تکنولوژی برای دیدن و فهمیدن بهتر جهان پیرامون استفاده کند؛ اما این شش مرحله زمانی معنا پیدا میکنند که به یکدیگر متصل شوند و جهانی بسازند که مهمان بتواند در آن قدم بزند و هر بار اتفاق تازهای را کشف کند. ممکن است مهمان برای خوردن یک غذای محلی وارد بومگردی شود؛ اما غذا او را به گندم و باغ و آب و کشاورزی ببرد. آب او را به قنات برساند، قنات به روایت داستانهای مردمان آن دیار و روایت به زندگی خانوادههایی که هنوز در آن منطقه زندگی میکنند. ممکن است یک اتاق ساده دری به معماری خانه باز کند، معماری دری به اقلیم، اقلیم دری به شیوه زندگی و شیوه زندگی دری به پرسشی درباره اینکه ما امروز چگونه زندگی میکنیم؟ در اینجا بومگردی دیگر مجموعهای از خدمات نیست. تبدیل به یک معبد میشود. مهمان وارد یک هزارتوی معنا میشود و آرامآرام متوجه میشود که چیزهایی را میبیند که پیش از آن نمیدید. نان دیگر فقط نان نیست. آب فقط آب نیست. دیوار فقط دیوار نیست. درخت فقط درخت نیست. حتی سکوت نیز معنایی دارد. این شاید مهمترین کاری است که یک بومگردی میتواند با مخاطب خود انجام دهد: تغییر دادن کیفیت نگاه او به جهان. مخاطب ممکن است در آغاز فقط برای چند روز اقامت آمده باشد اما اگر هزارتو درست طراحی شده باشد هنگام خروج دیگر آدمی نیست که وارد شده بود. نه به این دلیل که اطلاعات بیشتری به دست آورده است بلکه چون کشف جدیدی کرده و رابطه تازهای میان پدیدهها در ذهنش شکل گرفته است. جزئیاتی که آنها را پیشازاین جدا از هم میدید حالا بخشی از یک کل شدهاند. در این نقطه، مرز میان سفر و زندگی کمرنگ میشود. مهمان دیگر فقط به یک خانه تاریخی نرفته است بلکه بخشی از داستان آن خانه شده است. اهل یک معبد هزارتویی شده است. دیگر فقط یک شب در روستا نمانده است بلکه برای مدتی کوتاه، شیوه دیگری از زیستن را تجربه کرده است. چشمانش باز شده است و به آگاهی جهان وصل شده است. حرکت برگ را در باد دیده است. بال زدن پرنده را به کمال حس کرده است و حالا آدم دیگری است و ارزشمندترین بخش ماجرا همین است که این تجربه با خروج از بومگردی تمام نمیشود و در زندگی مخاطب تداوم پیدا میکند. درباره شیوه زندگیاش میاندیشد. تجربه سفر را بارها و بارها به یاد میآورد و مرور میکند و با دیگران به اشتراک میگذارد و نگاهش به پدیدههای روزمره عمیقتر میشود. در اینجا مخاطب دیگر مصرفکننده سفر و بوم نیست؛ حامل تجربه است. زنجیره معنایی بومگردیها نیز از همینجا شکل میگیرد. اگر هر بومگردی فقط مکانی برای خوابیدن باشد، شبکهای از اقامتگاهها چیزی بیشتر از یک بازار بزرگتر اقامتی نخواهد بود اما اگر هر بومگردی بخشی از یک جهان بزرگتر باشد عبور مخاطب از یکی به دیگری میتواند ادامه یک تجربه ارزشمند باشد. درواقع روایتی که در یک خانه آغاز شده، در خانهای دیگر ادامه پیدا میکند. در چنین شرایطی، بومگردی برای دیده شدن دیگر نیازمند فریاد زدن نیست. نیازمند تبلیغات اینستاگرامی، پلتفرمهای اجاره اتاق و سلبریتی و بلاگر نیست. اعتبار از تجربه میآید و تجربه از معنا. مخاطبی که در پی معناست میگردد و طی طریق میکند و همچون یک سالک معبدش را کشف میکند و دیگر از آن خارج نمیشود. این همان نقطهای است که اقتصاد نیز معنای تازهای پیدا میکند. رابطهای سالم ایجاد میشود و ارزش خلق میگردد و ارزش میتواند اقتصاد بوم را به سمت پایداری سوق دهد. صاحب بومگردی در چنین سیستمی شبیه یک معمار است. او معمار تجربه است. باید بداند کدام پدیده را در کجا قرار دهد؟ کجا مهمان را متوقف کند؟ کجا او را با یک روایت روبهرو کند؟ کجا به او اجازه دهد خودش کشف کند؟ و کجا تنها سکوت کند؟ هزارتوی خوب، همه راهها را به مهمان نشان نمیدهد. برخی از راهها را پنهان نگه میدارد.
هفت مرحله تا پادشکنندگی بومگردی
مرحله هفتم: معبد هزارتو
سجاد حقیقت قهفرخی
این آخرین و شاید مهمترین مرحله برای پادشکننده شدن یک بومگردی است. شش مرحله پیشین باید در کنار یکدیگر سیستمی بسازند که بومگردی را نهفقط از بحران عبور دهد، بلکه پس از هر بحران، امکان تازهای برای رشد و تغییر ایجاد کند. این سیستم را نگارنده «معبد هزارتو» مینامد. معبد هزارتو جایی نیست که در آن راه را گم میکنیم بلکه از اتفاق امکانی است که هر راه را به راه دیگری باز میکند. یک در به اتاق میرسد، اتاق به خانه، خانه به محله، محله به کارگاه، کارگاه به یک روایت و روایت به تاریخی کهن که همان زندگی بومی مردمان این سرزمین است و هنوز جاریست. در چنین سیستمی هیچ تجربهای پایان یک مسیر نیست. هر تجربه دریست به تجربهای دیگر. ساختن چنین هزارتویی هنر صاحب بومگردی است. او باید بتواند مخاطب بسازد، روایت خلق کند، ظرفیت تحمل خانه و بوم را بهدرستی محاسبه کند، اقتصاد متنوع ایجاد کند، با دیگر فعالین این حوزه شبکه بسازد و از تکنولوژی برای دیدن و فهمیدن بهتر جهان پیرامون استفاده کند؛ اما این شش مرحله زمانی معنا پیدا میکنند که به یکدیگر متصل شوند و جهانی بسازند که مهمان بتواند در آن قدم بزند و هر بار اتفاق تازهای را کشف کند. ممکن است مهمان برای خوردن یک غذای محلی وارد بومگردی شود؛ اما غذا او را به گندم و باغ و آب و کشاورزی ببرد. آب او را به قنات برساند، قنات به روایت داستانهای مردمان آن دیار و روایت به زندگی خانوادههایی که هنوز در آن منطقه زندگی میکنند. ممکن است یک اتاق ساده دری به معماری خانه باز کند، معماری دری به اقلیم، اقلیم دری به شیوه زندگی و شیوه زندگی دری به پرسشی درباره اینکه ما امروز چگونه زندگی میکنیم؟ در اینجا بومگردی دیگر مجموعهای از خدمات نیست. تبدیل به یک معبد میشود. مهمان وارد یک هزارتوی معنا میشود و آرامآرام متوجه میشود که چیزهایی را میبیند که پیش از آن نمیدید. نان دیگر فقط نان نیست. آب فقط آب نیست. دیوار فقط دیوار نیست. درخت فقط درخت نیست. حتی سکوت نیز معنایی دارد. این شاید مهمترین کاری است که یک بومگردی میتواند با مخاطب خود انجام دهد: تغییر دادن کیفیت نگاه او به جهان. مخاطب ممکن است در آغاز فقط برای چند روز اقامت آمده باشد اما اگر هزارتو درست طراحی شده باشد هنگام خروج دیگر آدمی نیست که وارد شده بود. نه به این دلیل که اطلاعات بیشتری به دست آورده است بلکه چون کشف جدیدی کرده و رابطه تازهای میان پدیدهها در ذهنش شکل گرفته است. جزئیاتی که آنها را پیشازاین جدا از هم میدید حالا بخشی از یک کل شدهاند. در این نقطه، مرز میان سفر و زندگی کمرنگ میشود. مهمان دیگر فقط به یک خانه تاریخی نرفته است بلکه بخشی از داستان آن خانه شده است. اهل یک معبد هزارتویی شده است. دیگر فقط یک شب در روستا نمانده است بلکه برای مدتی کوتاه، شیوه دیگری از زیستن را تجربه کرده است. چشمانش باز شده است و به آگاهی جهان وصل شده است. حرکت برگ را در باد دیده است. بال زدن پرنده را به کمال حس کرده است و حالا آدم دیگری است و ارزشمندترین بخش ماجرا همین است که این تجربه با خروج از بومگردی تمام نمیشود و در زندگی مخاطب تداوم پیدا میکند. درباره شیوه زندگیاش میاندیشد. تجربه سفر را بارها و بارها به یاد میآورد و مرور میکند و با دیگران به اشتراک میگذارد و نگاهش به پدیدههای روزمره عمیقتر میشود. در اینجا مخاطب دیگر مصرفکننده سفر و بوم نیست؛ حامل تجربه است. زنجیره معنایی بومگردیها نیز از همینجا شکل میگیرد. اگر هر بومگردی فقط مکانی برای خوابیدن باشد، شبکهای از اقامتگاهها چیزی بیشتر از یک بازار بزرگتر اقامتی نخواهد بود اما اگر هر بومگردی بخشی از یک جهان بزرگتر باشد عبور مخاطب از یکی به دیگری میتواند ادامه یک تجربه ارزشمند باشد. درواقع روایتی که در یک خانه آغاز شده، در خانهای دیگر ادامه پیدا میکند. در چنین شرایطی، بومگردی برای دیده شدن دیگر نیازمند فریاد زدن نیست. نیازمند تبلیغات اینستاگرامی، پلتفرمهای اجاره اتاق و سلبریتی و بلاگر نیست. اعتبار از تجربه میآید و تجربه از معنا. مخاطبی که در پی معناست میگردد و طی طریق میکند و همچون یک سالک معبدش را کشف میکند و دیگر از آن خارج نمیشود. این همان نقطهای است که اقتصاد نیز معنای تازهای پیدا میکند. رابطهای سالم ایجاد میشود و ارزش خلق میگردد و ارزش میتواند اقتصاد بوم را به سمت پایداری سوق دهد. صاحب بومگردی در چنین سیستمی شبیه یک معمار است. او معمار تجربه است. باید بداند کدام پدیده را در کجا قرار دهد؟ کجا مهمان را متوقف کند؟ کجا او را با یک روایت روبهرو کند؟ کجا به او اجازه دهد خودش کشف کند؟ و کجا تنها سکوت کند؟ هزارتوی خوب، همه راهها را به مهمان نشان نمیدهد. برخی از راهها را پنهان نگه میدارد.
👍1
بخشی از زیبایی آن در این است که مهمان خودش راه را پیدا کند. دری بگشاید که شاید برای خود صاحب بومگردی هم تازه باشد و پادشکنندگی بومگردی درنهایت همین است: ساختن سیستمی که در آن هر بحران، هر مهمان، هر تجربه، هر شکست و هر کشف، دری تازه به روی بوم باز میکند. به کسانی که میخواهند وارد این کار شوند، بنابراین نباید فقط گفت به درآمد فکر کنید یا به ساختن یک اقامتگاه. باید از آنها پرسید: آیا توانایی ساختن چنین معبد هزارتویی را دارید؟ آیا میتوانید از یک خانه، یک روایت، از یک روایت، یک تجربه و از یک تجربه، معنایی بسازید که بعد از رفتن مهمان همچنان در او ادامه پیدا کند؟ اگر پاسخ مثبت است، شما فقط صاحب یک بومگردی نخواهید بود، شما معمار یک جهان هستید.
❤4👏2