بوبَرَنگ🪄|حدیثه صادقی🖊️
20 subscribers
خدایا نویسنده تویی،معنابخش تویی
پس قلمم رو به تو میسپارم♥️
Download Telegram
“دائم المقروض”


چاره ای نیست باید از کلمات وام بگیرم.
راستش را بخواهید این یک قرض بلاعوض است.
وقت و بی وقت دراین اوضاع دست تنگی خودم را مدیون لغاتِ بخت برگشته ای میکنم که تصور میکردند روزی منِ نیمچه نویسنده نجات شان میدهم.
چاره ای ندارم ، گاه و بی گاه ، روز و شب ، وقت کسالت و سلامت نَسَخِ چند واژه با کربوهیدرات بالا میشوم.
واژگانم ته کشیده و دو زار پس انداز برای روز مبادا کنار نگذاشته ام که حالا کاسه چه کنم چه کنم دست نگیرم و تمام کوچه های شهر را گز نکنم پِیِ دو قِران کلمه.
قیمتش که ۱۰ ها برابر سکه و ارز است و ماشاالله در این زمانه ی فاخر فقط سیر صعودی دارد!
پیدا کردنش مثل سوزن در انبار کاه شده.
فیک‌ و بنجلش که فت و فراوان است اما شکرخدا در بازار سیاه همین یک قلم جنس اصل و باطلش قابل تشخیص است و عجالتاً مرا از این بابت به زحمت نمی اندازد.
اما خدای ما هم بزرگ است. بلاخره یک روز اوضاع ما هم خوب میشود.
از قدیم گفته اند نویسنده باید روی پای خودش بایستد.
آخر سر کارگاهی میزنم و واژه میسازم. واژه های رنگارنگ با عیار بالا که خلق الله هم راضی باشد و باقیات صالحاتی هم برایم بماند.

🖊️حدیثه صادقی
@HadiseSadeghi
7👍1
“روزمزه گی”

پیوسته غرق در احوالات جدیدی هستم.
این تنها مزیت زمانه ی سخت است. اینکه چالش ها دست از سرت بر ندارند و هر روز با این پیش زمینه که اتفاق و تجربه جدیدی، هرچند دشوار ، پیش رو داری از رخت خواب بلند شَوی و نه چشمانت که نگاهت را هر روز صبح بشوری. در این روزها رفتار و افکار روز گذشته پاسخگوی نیازت نخواهند بود و هر روز عملکردت باید پخته تر از روز گذشته باشد. امان ات می بُرد اما صبر تنها راه چاره ات خواهد بود. سلول هایت غصه دار یک اتفاق میشوند اما اُس و قُس تر از همیشه می ایستی و قدت خمیده نمیشود. اتفاقات خوب هم زیاد می اُفتند اما دل نمیبندی. یعنی این اقتضای سن و تجربه های توست که ژرف تر نگاه کنی. ناقوس دل کندن از چیزایی که روزگاری تمامیتت بودند به صدا در می آید و این ضربه عجیب ضربه ای ست. همه چیز به تو بستگی دارد. یا خرد میشوی و روزگارت سیاه میشود یا خم به ابرو نمی آوری و شخصیتت عمق می یابد.
خوب است. دوست داشتنی است. خواه یا ناخواه این زمانه ای است که بخشی از عمرِ کوتاهِ ما را در بر میگیرد.

با یک توصیه نوشته ام را تمام میکنم؛
به قول ریچارد برنسون : « زندگی را به تمامی زندگی کنید.»

🖊️حدیثه صادقی
@HadiseSadeghi
👏52
“خیال نگاری”


خوب است کمی خیال نگاری کنیم.
اگر از این حرف ها که کائنات ما را به رویای نوشته شده میرسانند بگذریم گمان میکنم خیال نگاری ایده خیلی خوبی باشد. تجربه شیرینی ست. به هرحال یک عکس از آن خیال نگاشته شده ات در ذهنت تا ابد باقی می ماند. بعدتر که به چیزی رسیدی با خیال هایت مقایسه میکنی. مزه میدهد. اگر به بیش از آن خیالت برسی که خارق العاده است. اگر عینا خودش را تجربه کنی که حتما معجزه نوشتن را باور میکنی. اگر کمتر از آن هم نصیبت شود که مینشینی به ارزیابی خودت. اینکه بی تجربگی کردی و افکار و افعالت از مسیر اصلی خارج شده اند یا شاید اصلا با خودت بگویی چه خوب که نشد و از جایی که هستی بیشتر لذت میبری.
خدارا چه دیدی شاید نقطه آغازت همین نرسیدن باشد.

🖊️حدیثه صادقی
@HadiseSadeghi
6❤‍🔥1👏1
“حیاتِ نباتی”


نگاشتن جان مایه روح است. آدمی مینویسد تا روحش آرامش یابد. با نوشتن غم میریزد. بغض شُره میکند. احساس می چکد. نمِ چشم می تراوشد. وجود مست میشود. قند خون به سقف میچسبد. نور از پستوهای ذهن می تابد. نفس خنک میشود.
نوشتن اعجاز است و یک نویسنده محکوم به معجزه.

🖊️حدیثه صادقی
@HadiseSadeghi
4🥰2
“یک ماهِگیِ بوبَرَنگ”


افکارم تند تند از ذهنم میگذرند. نه به ثبتش میرسم و نه به تحلیلش آنطور که مطلوبم باشد. خودم را شاید بهتر از سال های قبل میشناسم و دوست دارم ولی همچنان فکر و اندیشه دست بردار شخصیتم نیست. شرمنده خودم میشوم گاهی. قبل ترها بی امان و اختیار مینوشتم اما حالا که به اجبار رسیده ام افکارم جمع و جور نوشتن نمیشود که نمیشود.
با اجبار خو نمیگیرم. باید حال و خیال خوش تری برای نوشتن بیابم شاید.

🖊️حدیثه صادقی
@HadiseSadeghi
5👏1
“آینده مُجَسَمِ من”


امید دارم به آینده
بلاخره هر کس یک تصور برای آینده اش دارد.
دوست دارم روزی بیاید که کلمات از سر و کولم بالا بروند، برایشان یک داستان شیرین بسازم، با خودم به تفریح ببرمشان، با عشق نگاه شان کنم، با شور و شوق مراقب شان باشم، حواسم باشد که گم نشوند و طاقت یک لحظه دوری شان را نداشته باشم.
دوست دارم با کلمات بازی کنم، مواظب باشم که آسیب نبینند، ببرمشان مدرسه حتی، برایشان دفتر و مداد رنگی بخرم که کِیف کنند، حتما یادشان میدهم خودشان را وقف نوشته های بی ارزش نکنند، میگویم که جنگجوی درونشان را تقویت کنند، باید با ندانستن و نفهمیدن بجنگند.یقین دارم تکه هایی از جانم خواهند شد که در کنارشان زندگی ام نورانی خواهد بود.

🖊️حدیثه صادقی
@HadiseSadeghi
5🔥1
“نُقل و نَبات”


زمانم کم بود. و زمین پر از نُقلِ کلمات. جمع کردنشان کاری دشوار. و دستم تنها بود و مشتم کوچک. شامه ام برای بو کشیدن شان ضعیف و سویِ چشمانم برای پیدا کردن تک تک شان تاریک.
کم و کاستی هارا فراوان یافتم و چشمانم مَشک آب شد و ریخت.
نُقل ها خیس شدند و آب رفتند.
ناگهان خودم را غرق در دریایی از یک مایع شیرین یافتم.
میشد حالا هزاران هزار کلمه های ریز ریز و چسبان ساخت. فوق العاده بود. معجزه اشک همین است شاید. کلماتِ خیس بیشترند و بر دل و جان راحت تر میچسبند.

🖊️حدیثه صادقی
@HadiseSadeghi
5👏1👻1
“بهر حیات”


جریان زندگی بی وقفه جاریه.
مثل یه رود که گاهی رو به خشکی بره یا حتی گاهی طغیان کنه اما ابداً متوقف نشه.
اتفاقات به شکل های گوناگون همراه با احوالات مختلف وارد جریان زندگی میشن.
هرجا که حس کنی داری غرق میشی در شادی یا غم ، یا کنده ای سر راهت قرار میگیره تا بتونی خودتو نجات بدی یا خیلی محکم به سنگ های بزرگ داخل آب برخورد میکنی.
میشه قدرتی رو ما فوق تمام این جریانات حس کرد.
هم میشه با خیال راحت بهش تکیه کرد و هم میشه از نبودنش ترسید.
ما درحالیکه باید به فکر حرکت و نجات خودمون در طی این مسیر باشیم باید فکر کنیم که فلسفه این رود و جریان و اتفاقاتش چیه.
وگرنه که دیر یا زود به دریا میرسیم…
بنظر ‌میاد باید تو این مسیر به درستی صیغل‌ پیدا کنیم اگر که قصد رستگاری داریم.

پ ن: میدونم بحر با ‘ح’ به معنی دریا درسته اما خواستم ایهام داشته باشه.

🖊️حدیثه صادقی
@HadiseSadeghi
4❤‍🔥2👏1💯1
“دو کلام درد و دل”


بوبرنگ عزیزم گمان نکنی که تورا فراموش کرده ام.
خوب میدانم که امروز ۲ ماهه میشوی.
دوست ندارم که فقط بنویسم و بیهوده پُرَت کنم.
تورا نه من باب میل و هوس که بهر اهداف والاتری بنا کردم.
دلم نمیخواهد درونت را جز برای روشنگری و تکان دادن خودم و دیگرانِ عزیز، سرشار از متون ادبی و غیر ادبی کنم.
فکر نکنی رفته ام پی خوشگذرانی و تورا از یاد برده ام.
خیر اصلًا و ابداً. تقریبا شبی نیست که به تو فکر نکنم. افکارم نوشته های زیادی را مچاله میکند و در سطل زباله می اندازد. با خودم فکر میکنم شاید پاییز احوال دلچسب تری برای نوشتن داشته باشد. خودت را برای هر چیزی آماده کن. عاشقانه یا عاقل اندر سفیهانه اش زیاد فرقی نمیکند.
حتما روزهای بهتر و پرمحتوا تر می آید.

🖊️حدیثه صادقی
@HadiseSadeghi
7
“سرمایِ ظالمانه”


۲ سال پیش این موقع ها خیلی سرد بود.
یادم هست که استخوان ها، سلول ها و همه چیز در تنم یخ بسته بود.
شبیه به آدمی که در یک اتاق، بدون در، بدون پنجره با چهار دیوار سیمانی گیر افتاده باشد، نه صدایش را کسی بشنود و نه دست و پا زدنش به جایی برسد.
آدم بی دفاعی بودم که جان از بدنش رفته بود.
و مرگ بود.
شک ندارم که با چشمانم دیدم چطور میشود مُرد بدون آنکه مُرد.
سردرگم، بهت زده و فقیر در معنای واقعی و نه پوشالی اش.
بگذارید واضح تر بگویم.
تا بحال شده است که چشمانتان باز باشد اما نبینید؟
یا گوش هایتان سالم باشد اما شنوایی تان را از دست داده باشید؟
یا اینکه تمام سنسور های درد و گرما و سرمای بدنتان کار کنند اما شما نه دردی حس کنید و نه گرمایی و فقط بی دلیل بلرزید؟
خوب خاطرم هست.
بدون آنکه پاییز از راه برسد زمستان شد.
درد و زخم و سرمایش به جان آدم مُهر میزد که بماند تا همیشه.
برای رهایی از سرما چه میکنید که گرمتان شود؟
پالتو میپوشید یا پتو می اندازید؟
همه کار کردم اما سرما از بدنم کنده نشد که نشد.
با اینکه ۲ سال از آن یخبندان کذایی گذشته است اما هنوز این موقع ها یخ میبندم.
چه میشود کرد؟
خدا کند که راهی باز شود برای گرم شدن و چیزی که دلگرمی باشد برای نجات از این یخ زدگی.

🖊️حدیثه صادقی
@HadiseSadeghi
💔43👍1
“با قلبت حرکت کن”


شاید سیاست داشتن خیلی کار راه انداز باشه
اما اون چیزی که شمارو جلو میبره قلبتونه

🖊️حدیثه صادقی
@HadiseSadeghi
5👏3👍1
#ابتکارنامه
نمره پنجم
“کوفته تبلیغی”


کوفتش بگیرد این تبلیغاتِ کوفتی را!
بعضی شان اعصاب آدم را خط خطی میکنند.
مادرِ مدیرانِ برند و آژانس های خلاقیت بگردد. وسط اتوبان، روی ماشین، داخل وسایل حمل و نقل و هزار جای دیگر وا می روند از دیدن این تبلیغاتِ کوفتی. هسته‌ی آلویِ خیس نخورده‌ی وسط شان بدجور دندان شکن است و دهان گس کُن.
ارزش نقد ندارد که! شما مخاطبان فهیم خودتان به قدر کفایت شعور نقد و بررسی‌اش را دارید.
مسئله این است که چشمان نازپرورده‌مان هر روز باید زورکی تحمل شان کند. پیامک ها که قسم میخورم پای هیچ لیست سیاهی وسط‌شان نیست. شب از یکجا بلاک‌شان میکنی ، صبح کله سحر از سوراخ و شماره دیگری چشمت به جمال‌شان می اُفتد. اعصاب مان را این تبلیغات به ظاهر دهن پُر‌کُن تیلیت کرده است. کاش لااقل صندوق انتقادات و پیشنهاداتی داشتند آدم از خجالتشان در می‌آمد!
ارواح عمه‌تان دست بردارید. به مویتان قسم که ذهن و بدن‌مان دچار کوفتگی شد.

🖊️حدیثه صادقی
@HadiseSadeghi
7👏2👍1
#ابتکارنامه
نمره ششم
“سوگ خند”


چند روز پیش نصفه شبی با دوستانم هوس خوردن بستنی کردیم آن هم در محله شاپور.
با سر و تیپ معقولی هم به طبع آن ساعت از شب بیرون زدیم.
همانطور که خوش خوشان مشغول خوردن بستنی بودیم ماموری به قصد سرکشی و با این توصیف که به قول خودش با ما حال کرده چند دقیقه ای هم کلام مان شد.
تعصبی دوست نداشتی داشت. و اساس صحبتش هم این بود که کاش من جای سران این مملکت بودم و میگفتم هر کس میخواهد برود مختار است از اینجا برود. میگفت اینجا میشود خوب پول درآورد و به گفته خودش غیر از پلیس بودن کارهای دیگری هم میکند و بر خلاف برادرش آدم زرنگ و با دست و پایی است.
حالا اینکه از کجا پول در می آورد را خدا بهتر میداند حقیقتا جایگاه قضاوت برای ما زیادی بزرگ است.
اما درد لزوما نبود پول نیست . درد میتواند این باشد که ما آنطور که جهان از دنیای تکنولوژی و لذت تجربه جدیدترین ابزار ها و امکانات بهره میبرد بهره مند نشدیم. هیچ کس یادش نمی آید که ما حتی رتبه 100 ام شادترین مردمان جهان را کسب کرده باشیم ، اول تا سومی اش که پیشکش.
ما که حتی راه های ارتباط با جهان پیرامون را محدود کرده اند که خدایی ناکرده دست از پا خطا نکنیم حالا به چه جرم نکرده ای نمیدانم.
ما که این روزها تنها تفریح چشمگیرمان غذا و خوراکی خوردن است و خلاصه حتی همین بهانه هم آن شب بیشتر کلافه مان کرد تا مشعوف!

🖊️حدیثه صادقی
@HadiseSadeghi
5👏2😁2
#ابتکارنامه
نمره هشتم
“چاق و چله”


" در کنار هم باشیم "

باهم بودن یک فلسفه است. شایدهم یک ذهنیت یا احتمالا یک سبک زندگی باشد.
در باهم بودن خانواده هست، مهربانی هست و نگاه هایی که می خندند.
در باهم بودن قدردانی و سپاسگزاری هست.
در باهم بودن شگفتی هست و عجایت عشق.
در باهم بودن رنج نیست یا اگر هم باشد هرکس یک تکه از آن را برمیدارد. یکی "ر" ، یکی "ن" و دیگری "ج". آنگاه در باهم بودن دیگر رنجی نمی یابیم.
در باهم بودن دعاهایی هست که مستجاب ترند.
در باهم بودن همواره گیاهانی از امید روییده و پرورش می یابند.
در باهم بودن یحتمل باید غزلی باشد عارفانه و حتماً فالی نیک.
در باهم بودن نور هست و فانوسی که تا ابد روشن می ماند.
در باهم بودن شفافیت است و آینه هایی که نقاط قوت مارا برجسته تر نشان میدهند.
در باهم بودن پانسمان هست و بوسه هایی که حتماً جای زخم را بهبود می بخشند.
در باهم بودن آغوش هست و دستانی که گرما ارزانی میدهند.
در باهم بودن حمایت است و سرو همیشه استواری که می شود زیر سایه اش خستگی در کرد.
بنابراین در روزگاری که بالاجبار ما را دچار تنهایی کرده است، بیایید 1 دقیقه بیشتر در کنار هم بودن را جشن بگیریم.

یلدا مبارک♥️

🖊️حدیثه صادقی
@HadiseSadeghi
4👍1
“مادر”


مادرم شاه نیست.
مادرم سرباز است. سربازِ شطرنج.
او هزار تکه می شود و هر تکه‌اش از قسمت های مختلف وجود ما محافظت میکند.
مادرم چسب زخم است. یا…. خوب تر که نگاه میکنم مرهم است چون جای زخم با بودنش نمی ماند.
مادرم بوی آبگوشت و نان سنگک ظهر جمعه است که همه را تک به تک پای سفره می کشاند.
مادرم ابداً مغز نیست.
مادرم قلب است. پُر از شریان، حیات بخش و تمامیتِ زندگی.
مادرم برگ است. سبز بودنش نشان از سلامتی زندگی مان دارد.
مادرم دریاست. زلال، بیکران و تا همیشه بخشنده.
مادرم بُقچه است. یک بقچه با یک بغل از نگرانی های خالصانه.
او بهترین مشاور دنیاست. حتی فقط وقتی می‌گوید خوب باش همه چیز به یکباره خوبِ خوب می‌شود.
مادرم هِل است. چای با دستانش معطر می‌شود.
مادرم هیزم است. هیزمِ همیشه روشنی که تا ابد گرما می‌بخشد.
مادرم مشعل است. برای روشنایی راه‌مان همواره میسوزد.
مادرم کیک است. کیکِ شکلاتیِ خوش عطر و بویِ عصرگاهی.
مادرم خواب است. آرامش‌بخش ترین چیزی که میشناسم.
فی الواقع مادرم لمسِ تمامِ احوالاتی است که خدا در بهشتش وعده می‌دهد.♥️

🖊️حدیثه صادقی
@HadiseSadeghi
5🥰2😍2
ُملَنده

استنشاقِ حقیقت، نَفَس‌گیر است.

🖊️حدیثه صادقی
@HadiseSadeghi
👏32👍1👌1💯1
“پدر”


پدرم مویرگ نیست. پدرم استخوان است، سِتَبر و نگهدارنده.
پدرم سرو است. می‌شود زیر سایه‌اش تا ابد استراحت کرد.
پدرم مطلقاً بزرگراه و خیابان و کوچه نیست. پدرم شاهراه است، او که باشد زودتر به مقصد می‌رسیم.
پدرم ارزش است. همه چیز با او قابلیت سنجش دارد.
پدرم گنج است. آنتیک‌ترین دارایی زندگی‌مان. از آنها که در دنج‌ترین ویترین یک مغازه عتیقه‌فروشی قرار می‌گیرد و نه تنها کسی حق نزدیک شدن به آن را ندارد بلکه ابداً فروشی نیست.
ریشه خواندن پدرم کم لطفی است. او خاکِ سخت و محکمی است که با تمام توان و تا پای جان ریشه‌های ما را در خود نگاه می‌دارد.
پدرم دَم است، بدون او محکومیم به مرگ.
پدرم عصاست، با او تا قیامت زمین نمی‌خوریم.
پدرم خودْ نان است، بدون او برکت از خانه می‌رود.
خودش رزق است و روزی، با او چشم و دل سیریم.
پدرم نور است و انرژی، با او تجزیه ناپذیریم.
پدرم اسکلت خانه است، بدون او ویرانیم. خیر اشتباه کردم او خودِ خانه است، بدون او سرپناهی نداریم.
پدرم توان است، با او چند برابریم.
پدرم خودْ داروست، دارویی که در خونت جریان می‌یابد و تمام دردها را درمان می‌کند.
پدرم قاضی نیست. پیش از آنکه کار به قضاوت برسد معلم می‌شود و همه چیز را به ما می‌آموزد. آنگاه اگر وقت محاکمه برسد، وکیل مدافع می‌شود و اگر نیاز باشد با تمام عشق و حمایت جرم‌مان را گردن می‌گیرد.
خلاصه آنکه پدرم دست خداست، از آن رو به وقت باران چتر می‌شود و به وقت زلزله جان‌پناه‌مان.🩵

🖊️حدیثه صادقی
@HadiseSadeghi
7
“اردیبهشتِ لعنتی(خوب و بد باهم)”

دو هفته عجیبی بود.
احساسات زیادی رو تجربه کردم.
اتفاقات مختلفی رو به چشم دیدم و حرف های عجیبی شنیدم.
برای یه سری چیزا خیلی دعا و تلاش کردم. بعضیاش شد، بعضیاشم نه.
از شر یه سری فکر و خیال راحت شدم.
یه دوستی بهم یه جرئتی داد و یک کاری کردم که فکرشم نمیکردم بتونم.
انگیزه های جدید پیدا کردم.
یه قرن بود انگاری.
بیشتر از پیش فهمیدم خانواده چه دلبستگی لاکرداریه، چه بنیاد عزیزی و چه پشت و پناه امنی.
اینجا ثبتش میکنم که یادم نره چه دو هفته حیرت انگیز و تکان دهنده ای رو سپری کردم.

🖊️حدیثه صادقی
@HadiseSadeghi
8
“آقای شین.کاف”

استادمو دوست دارم.
استاد که زیاد داشتم.
ولی استاد نویسندگی مو میگم.
خیلی پُره.
نه پُرِ خالیااا.
نه.
خیلی خونده.
خیلی نوشته.
غبطه میخورم که مشغله ها اَمون نمیدن که بیشتر بِشنَوَمِش.
راستش طاقت حرص خوردنشم ندارم. تو آخرین دوره‌ش که شرکت کردم نصف موهاش ریخت از دستِ من.
استادم میگه مرزهای دیوونگی و خلاقیت رو رد کن ولی از چارچوبِ نگارش اصولی خارج نشو.
میدونم سخته فهمیدنش ولی حرفش متینه!
منم میگم خوبه آدم درست بنویسه هااا.
ولی قبلش باید یاد بگیره دیوونه وار بنویسه.
باید به خودش بگه خره هرکی هر روز هزار کلمه رو ننویسه!
راستیاتش یه جنونی میخواد نوشتن.
آدم وقتی معتادش میشه هرچی میبینه رو میخواد بنویسه.
هرچی میشنوه رو میخواد بنویسه.
هرچی میخونه رو.
اصلا هر چی میخوره رو.
تو بگو همه چی.
همه چی.
از منِ دیوونه هم می‌شنوید و اینجا میخونید بچسبید به همین دیوونگی های دلچسبِ زندگی تون.
به همین استادا که دیر حرف هاشونو میفهمید اما بلاخره میفهمید.

🖊️حدیثه صادقی
@HadiseSadeghi
3👏2👍1
“اقسام صبر”

صبر همواره از تسلیم می آید.
به زعم من این تسلیم اقسام مختلفی دارد. تسلیم عاشقانه، تسلیم منفعت طلبانه، تسلیم ناخودآگاهانه و تسلیم ظالمانه.
گاه ما تسلیم فرمان حقیم. او میخواهد و ما لاجرم اما با عشق سر صبر و تعظیم فرود می آوریم. صبری که پاداشش بس عظیم و مسرور کننده است.
گاه صبر ما برخواسته از منفعت است. با صبر به خواسته هایمان می رسیم. با صبر جایگاه به دست می‌آوریم و یا به نوعی صبر در نهایت باعث رشد و سود ما می‌شود.
گاه صبر یک خصلت ذاتی است یا حداقل اکتسابی است و در سال های اولیه زندگی کسبش می کنیم.
بدون آنکه درست یا غلطش را بدانیم صبوریم و فی الواقع قورت دادن غصه ها و ابراز نکردنش عادت و سبک زندگی مان شده است.
اما امان از صبری که ظالمانه است و طاقت فرسا. خوب میدانیم که صبرمان از سر مضیقه است. از خواستن و نرسیدن. از شرایطی که نه دستی برای تغییرش داریم و نه پایی برای هجرت از آن. در این شرایط صبر دیگر معنایی ندارد. اسمش احتمالا یا محکومیت است، یا مظلومیت و یا جبر و تحمیل.
صبر اما در نهایت یک خصلت والا مرتبه است. به طور کلی اگرچه صبر یادآور سکون است اما حتما جز به اوج منتهی نمی‌شود.
آنچنان که حتی خدا هم صابران را تحسین می‌کند.

🖊️حدیثه صادقی
@HadiseSadeghi
5👏2💊1