اتاق زیر شیروانی .
803 subscribers
626 photos
220 videos
42 links
یادداشت های شبانه، عکس و مکث.
(لطفا عکس و متن هارو بدون ذکر نام جایی نگذارید.)
http://t.me/HidenChat_Bot?start=1154039199
درباره ی من:
@greangablesbiu
Download Telegram
The Roses. #movie

درباره فیلم:
این سینمایی، یک نویسنده و طراح بسیار هوشمند داره ..
اومده یکی از مهم ترین رکن های ارتباط رو خاص و متفاوت در رأس سایر ارکان به تصویر کشیده، بدون شلوغ کاری ..
اون هم چیزی نیست جز....!!
برای خوندن ادامه متن کلیک کنید⚡️.
اتاق زیر شیروانی .
Photo
عزیزجون میگه: وقتایی که قهر می‌کردیم چای دم کردنی نه هل مینداختم، نه دارچین و نه یه پر زعفرون ..
چای رو پررنگ می‌ریختم، یه قندون بلوری برمیداشتم و روی قند های قبلی و خاک قندها همونطوری قند تازه می‌ریختم
آقاجانت اول یه نگاه به سینی مینداخت، همون جور که کمی سرش پایین بود از بالای عینک بهم نگاه می‌کرد
دومنم رو با حرص مرتب می‌کردم و پا روی پا مینداختم و مشغول بافتن شال گردنش میشدم که نیم ماه دیگه نَچّاد، خودم رو غرق زیر و رو های میل و قلابم می‌کردم
نگو رفته یه چای خوش رنگ ریخته، کنار پیش دستی گل سرخی، توت خشک و کشمش ریخته
می‌آمد کنار مبل روی زمین می‌نشست و تکیه می‌داد، همینطور مثل عکس های اون وقت ها، یه پاش رو جمع میکرد و اون یکی زانوش مقابل تنش و دستش رو آزاد روی زانو می‌گذاشت.چای تلخ و سرد خودش رو سر می‌کشید، سر آستینم رو انگار برای چند لحظه ای از کار دیگه نگه میداشت و حواسم رو برای خودش می‌خرید، نگاهش رو از گل‌های قالی می‌گرفت، سمت دست هامون می.چرخوند و می‌گفت: نبینم تلخی کنی با ما قند و عسل ...
• آنا نوشت
1
۲۹/شهریور/۱۴۰۵.
کاش باد مهربانی کند،
عطر تو را از پیرهن کسی قرض بگیرد و به جان من برساند
کاش زمین و زمان به مدار دیدار ما بچرخند و من،
به دور چشم های تو.
• آنا نوشت
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فکر می‌کنم پاییز خواب مونده ..
شهریور اهل دوز و کلک نبوده تا به امروز
نکنه دست روی گوش هاش گذاشته تا تق تق در زدن بارون رو نشنوه پاییز؟
نکنه ابرهارو فرستاده دنبال نخود سیاه؟
برگ ها چرا هنوز زرد و نارنجی نشدن؟
عمو لبو فروش کجاست؟
نارنگی و انار نکنه بین راه دعواشون شده که تا حالا هنوز طعم شیرینی به خودشون نگرفتن و ترشی شون جگر سوزه؟
اصلا ... حالا که اینطوره، من می‌خوابم
پاییز که رسید صدام کنید ...
• آنا نوشت
1❤11
Fall, leaves, fall; die, flowers, away;
Lengthen night and shorten day;
Every leaf speaks bliss to me
Fluttering from the autumn tree.
I shall smile when wreaths of snow
Blossom where the rose should grow;
I shall sing when night's decay
Ushers in a drearier day.
- Emily Brontë
اتاق زیر شیروانی .
Photo
باباجون میگه، اونی که راه میره ازش رد ذوق به جا میمونه ..
همون که گل هارو عمیق تر از قبل بو می‌کنه و حتی بنفشه هم براش عطر و بو داره..
وسط حرف زدن ها همونطور که حصار دست هاش دور فنجون پیچیده و پا روی پا انداخته، میخکوب به گل های فرش زل میزنه و بعد از یکی دو دقیقه با لبخند سمت بقیه برمی‌گرده..
بعضی موسیقی ها رو چند بار پشت هم میذاره، چون نوت هاش روحش رو پرواز میده سمت خیالی که باید ...
از فلانی که حرف میزنه با صدای بلند تر تعریف میکنه و دستش رو روی سینه اش میذاره تا قلبش آروم بگیره ...
یوقتایی که این ماسماسک رو... همین گوشی رو میگم، دستش میگیره با یه سلام صبح بخیر ساده و بی ادا نیشش تا بناگوش باز میشه و چند خط کلام و پیام ساده دلش رو جای نخ دادن های بچه گانه و بی آداب می‌بره،
یعنی دل داده به دلداری بی‌خبر...
این چی بود قدیم می‌گفتیم بی‌خبری خوش خبری آخه.. حیف نیست اون یه نفر ندونه یه دلِ گنجشکی براش اینطور می‌تَپه...!
• آنا نوشت
صادقانه بگم
خسته ام و امیدوار، ادامه میدم ولی نگرانم و ترسیدم، حرف هایی که دلم میخواد رو نمیتونم بزنم و از حرف هایی که میزنم یوقت هایی پشیمون میشم. گاهی در رعایت بیش از حدِ زمان بندی، به موقع و به جا حرف زدن زیاده روی می‌کنم.
و بیش از هر چیز، دلم میخواد درمورد همینا حرف بزنم جای حساب و کتاب و معادله ...
بگم که چی خوندم، چی نوشتم، چی دیدم، چه احوالی دارم و متقابلا همینارو هم بشنوم.
• آنا نوشت