اتاق زیر شیروانی .
Photo
جانم به زمینی می ماند
نیمی از آن چه زیبا در صلح است ..
روی به هر طرفش برمیگردانی زیبایی بکر و منحصر تو را شیفته خود میکند.
سبز است و آرام.. جوانه هایش را شبانه به مرز های دیگر وجودم اجیر میکند، میل به روییدن و بالیدن دارد ..
میل به تمامیت جانم دارد و این خوش هوسی را من نیز دوست دارم.
نیمی دیگر اما، خود به دو نیم تقسیم شده
یکی غرق در سکوت، به مثال دریای شب
صندلی ای کنار آتش گذاشته و فکر میکنم، به هر آنچه باید و نباید، این قِسم سالهاست که وفادار مانده به من. شاید هم من زادهی فکرم!
و آن دیگری، هنوز خالیست!
به انتظار روز موعود و مولود
هر چه باشد، به دل خواهد نشست
چون او هم، بخشی از من است...
• آنا نوشت
نیمی از آن چه زیبا در صلح است ..
روی به هر طرفش برمیگردانی زیبایی بکر و منحصر تو را شیفته خود میکند.
سبز است و آرام.. جوانه هایش را شبانه به مرز های دیگر وجودم اجیر میکند، میل به روییدن و بالیدن دارد ..
میل به تمامیت جانم دارد و این خوش هوسی را من نیز دوست دارم.
نیمی دیگر اما، خود به دو نیم تقسیم شده
یکی غرق در سکوت، به مثال دریای شب
صندلی ای کنار آتش گذاشته و فکر میکنم، به هر آنچه باید و نباید، این قِسم سالهاست که وفادار مانده به من. شاید هم من زادهی فکرم!
و آن دیگری، هنوز خالیست!
به انتظار روز موعود و مولود
هر چه باشد، به دل خواهد نشست
چون او هم، بخشی از من است...
• آنا نوشت
🍓8
گفت: کدامینِ آنها به قلب تو نزدیک تر اند؟
گفتیم: آنان که ما را یاد میکنند، به بهانه چای تلخی بی حبه قندی ...
• آنا نوشت
گفتیم: آنان که ما را یاد میکنند، به بهانه چای تلخی بی حبه قندی ...
• آنا نوشت
🍓8
مسافر گرامی، قطار به سمت ایستگاه ۲۴ ام درحال حرکت میباشد.
امید که از این سفر کمال لذت را برده و در سلامت و آرامش به مقصد برسید.
امید که از این سفر کمال لذت را برده و در سلامت و آرامش به مقصد برسید.
3🍓19
از اون وقتاییه که راحت میتونم بیست دقیقه ویس بگیرم و درمورد خط و ربط سه تا پنج موضوع که روی "دیوار خیال" با نخ های قرمز و پونز به هم وصل کردم صحبت کنم ..
ـ اما فعلا به شات های این سینمایی و احتمالا یه نقد خودمونی و ریز که روزهای آینده میذارم براتون (که شلوغ نشه و فرصت دیدنی هم داشته باشید) برسیم تا بعد ماجرا رو بهتر براتون بگم...
ـ این سینمایی رو اوایل جنگ دیدم و پاک یادم رفته بود براتون ازش بگم، و داشتم یه فیلم دیگه رو که یکی دوماه پیش شات گرفته بودم پیدا میکردم، ازونجایی که نمیرسم ببینمش و اون مواردی که مورد نظرم هست رو باهاتون در میون بذارم، اجالتا ازم بپذیریدش تا کمی بعد تر ..
چیه این آدمیزاد؟
هزاران بار به زمین نیمه سرد میخوره و باز به امیدی از جا بلند میشه..
قصد ترک میکنه و میمونه..
شبیه سیبی میمونه که از دور سبز و ترش به نظر میاد،
اما از نزدیک شاید کمی چروک شده و مزه آب میده، شاید هم بالعکس..
از سرما گله داره، از گرما هم فراریه..
دود و شلوغی شهر سرش رو به درد میاره، نَم و شرجیِ روستا هم بهش نمیسازه..
نه حالا جدی..
چیه این آدمیزاد..!
• آنا نوشت
هزاران بار به زمین نیمه سرد میخوره و باز به امیدی از جا بلند میشه..
قصد ترک میکنه و میمونه..
شبیه سیبی میمونه که از دور سبز و ترش به نظر میاد،
اما از نزدیک شاید کمی چروک شده و مزه آب میده، شاید هم بالعکس..
از سرما گله داره، از گرما هم فراریه..
دود و شلوغی شهر سرش رو به درد میاره، نَم و شرجیِ روستا هم بهش نمیسازه..
نه حالا جدی..
چیه این آدمیزاد..!
• آنا نوشت
🍓8
اتاق زیر شیروانی .
از اون وقتاییه که راحت میتونم بیست دقیقه ویس بگیرم و درمورد خط و ربط سه تا پنج موضوع که روی "دیوار خیال" با نخ های قرمز و پونز به هم وصل کردم صحبت کنم .. ـ اما فعلا به شات های این سینمایی و احتمالا یه نقد خودمونی و ریز که روزهای آینده میذارم براتون (که شلوغ…
بخش اول رو میخوام بذارم و ..
منتظر نظراتون هستم 🌚
اینم اضافه کنم که صرفا درمورد فیلم نیست، یجورایی یه یادداشت هم بحساب میاد این سبکی که مد نظرمه
منتظر نظراتون هستم 🌚
اینم اضافه کنم که صرفا درمورد فیلم نیست، یجورایی یه یادداشت هم بحساب میاد این سبکی که مد نظرمه
The Roses. #movie
درباره فیلم:
این سینمایی، یک نویسنده و طراح بسیار هوشمند داره ..
اومده یکی از مهم ترین رکن های ارتباط رو خاص و متفاوت در رأس سایر ارکان به تصویر کشیده، بدون شلوغ کاری ..
اون هم چیزی نیست جز....!!
برای خوندن ادامه متن کلیک کنید⚡️.
اتاق زیر شیروانی .
Photo
عزیزجون میگه: وقتایی که قهر میکردیم چای دم کردنی نه هل مینداختم، نه دارچین و نه یه پر زعفرون ..
چای رو پررنگ میریختم، یه قندون بلوری برمیداشتم و روی قند های قبلی و خاک قندها همونطوری قند تازه میریختم
آقاجانت اول یه نگاه به سینی مینداخت، همون جور که کمی سرش پایین بود از بالای عینک بهم نگاه میکرد
دومنم رو با حرص مرتب میکردم و پا روی پا مینداختم و مشغول بافتن شال گردنش میشدم که نیم ماه دیگه نَچّاد، خودم رو غرق زیر و رو های میل و قلابم میکردم
نگو رفته یه چای خوش رنگ ریخته، کنار پیش دستی گل سرخی، توت خشک و کشمش ریخته
میآمد کنار مبل روی زمین مینشست و تکیه میداد، همینطور مثل عکس های اون وقت ها، یه پاش رو جمع میکرد و اون یکی زانوش مقابل تنش و دستش رو آزاد روی زانو میگذاشت.چای تلخ و سرد خودش رو سر میکشید، سر آستینم رو انگار برای چند لحظه ای از کار دیگه نگه میداشت و حواسم رو برای خودش میخرید، نگاهش رو از گلهای قالی میگرفت، سمت دست هامون می.چرخوند و میگفت: نبینم تلخی کنی با ما قند و عسل ...
• آنا نوشت
چای رو پررنگ میریختم، یه قندون بلوری برمیداشتم و روی قند های قبلی و خاک قندها همونطوری قند تازه میریختم
آقاجانت اول یه نگاه به سینی مینداخت، همون جور که کمی سرش پایین بود از بالای عینک بهم نگاه میکرد
دومنم رو با حرص مرتب میکردم و پا روی پا مینداختم و مشغول بافتن شال گردنش میشدم که نیم ماه دیگه نَچّاد، خودم رو غرق زیر و رو های میل و قلابم میکردم
نگو رفته یه چای خوش رنگ ریخته، کنار پیش دستی گل سرخی، توت خشک و کشمش ریخته
میآمد کنار مبل روی زمین مینشست و تکیه میداد، همینطور مثل عکس های اون وقت ها، یه پاش رو جمع میکرد و اون یکی زانوش مقابل تنش و دستش رو آزاد روی زانو میگذاشت.چای تلخ و سرد خودش رو سر میکشید، سر آستینم رو انگار برای چند لحظه ای از کار دیگه نگه میداشت و حواسم رو برای خودش میخرید، نگاهش رو از گلهای قالی میگرفت، سمت دست هامون می.چرخوند و میگفت: نبینم تلخی کنی با ما قند و عسل ...
• آنا نوشت
1