روایت از #تهران - اکباتان، دوشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۴| ۱۲ ژانویه ۲۰۲۶:
خیلی همه کلافهاند. با هر کی حرف میزنم خسته شده. واقعا شرایط زجرآوره. هیچ راه ارتباطیای نمونده. اوضاع تهران صبح تا عصر عادیِ عادیه، شب که میشه همهجا رو میبندن. دیشب کسی سمت ما بیرون نبود. همه جا بسته. جو روانی [دور من] خیلی بده. همه پنجشنبه صبح امیدوار بودن، هرجا میرفتی حرف فراخوان بود ولی حالا خیلیها ناامید شدن. دلیل عمدهش هم قطع اینترنته. فقط هم اینترنت نیست، اساماس قطعه، شما هیچ تکستی نمیتونی ردوبدل کنی با کسی. جدی من خودم یکی اگه اینبار هم نشه، نمیدونم چهطور سرپا شم. ویدئوی کهریزک رو دیدی!؟
سرکار تنها چیزی که ممنوع شده موندن بعد ساعت اداریه. گفتن مطلقا کسی بعد چهار نمونه. امروز من کار داشتم و ساعت سه بود، گفتن بقیهاش باشه بعدا. صرفاً پروتکلهای امنیتی بالا رفته. جلسات رو لغو کردن و از این دست تصمیمات.
خیلی همه کلافهاند. با هر کی حرف میزنم خسته شده. واقعا شرایط زجرآوره. هیچ راه ارتباطیای نمونده. اوضاع تهران صبح تا عصر عادیِ عادیه، شب که میشه همهجا رو میبندن. دیشب کسی سمت ما بیرون نبود. همه جا بسته. جو روانی [دور من] خیلی بده. همه پنجشنبه صبح امیدوار بودن، هرجا میرفتی حرف فراخوان بود ولی حالا خیلیها ناامید شدن. دلیل عمدهش هم قطع اینترنته. فقط هم اینترنت نیست، اساماس قطعه، شما هیچ تکستی نمیتونی ردوبدل کنی با کسی. جدی من خودم یکی اگه اینبار هم نشه، نمیدونم چهطور سرپا شم. ویدئوی کهریزک رو دیدی!؟
سرکار تنها چیزی که ممنوع شده موندن بعد ساعت اداریه. گفتن مطلقا کسی بعد چهار نمونه. امروز من کار داشتم و ساعت سه بود، گفتن بقیهاش باشه بعدا. صرفاً پروتکلهای امنیتی بالا رفته. جلسات رو لغو کردن و از این دست تصمیمات.
روایت از #شهسوار (تنکابن) - دوشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۴| ۱۲ ژانویه ۲۰۲۶:
[بعد از چهارروز خاموشی ارتباطات]
🧩 تو شهسوار از پنجشنبه دیگه فقط یگان ویژه نبود، یکعالم لباس شخصی بود. شبها که شلوغ میشه، برق رو هم قطع میکنند. فقط آنتن داریم، حتی اینترانت هم قطع میشه. هیچ راه ارتباطیای بین مردم هم نیست. تمام مسیر اصلی به مرکز شهر رو بستن. با خاور خیابون اصلیها رو بستند! با موتور و ماشین نوپو آهنگ میذارن حیدرحیدر میگن و گاهی تیر هوایی میزنن برای ارعاب. اساماس دادن گفتن ساعت ۵ عصر به بعد حتی ماشین هم نباید بیرون باشه. بسیجیها به ماشینها با سنگ حمله میکنن. متن اساماسی که فرستادند: «باتوجه به حضور گروهکهای تروریستی و افراد مسلح در برخی از تجمعات دیشب و طراحی آنها برای کشتهسازی و تصمیم قاطع مبنی بر عدم مماشات و برخورد قاطع با اغتشاشگران به خانودهها اکیدا توصیه میشود از جوانان و کودکان خود مراقبت کنن» روز قبلش گفته بودن «جوانان و نوجوانان» دیشب کردنش «جوانان و کودکان». انگار حکومت نظامیه.
ولیکن مردم هم حسابی از خجالتشون دراومدند. بدتر از سال ۹۸ است. اکثر بانک سپهها سوخته، ساختمانهای شهرداری، فرمانداری، ستاد امر به معروف، اداره دارایی رو هم مردم با کوکتل آتیش زدند. بانکی سالم نمونده. دروازه آهنی بانک رو انداختن زمین. توی شهسوار توی سه شب [پنجشنبه تا شنبه] قطعا میدونیم ۷ نفر کشته شدند. میگن تعداد کشتهها تا ۲۰ نفر هم میرسه. ما تو مراسم ختم سهتاشون شرکت کردیم. یکی از کشتهشدهها اقوام دوستم بود. پسره ۱۹ ساله بود. میگن تو کوچهپسکوچه میگیرنش و ضارب یه ماشین GLX خاکستری بوده و با کلاشینکف بهش شلیک کرده. تازه این بچه خودش از خانواده شهید بود. خیلی عجیب شده. یکی دیگه از کشتهشدهها همسایه دوستم بود، مرد ۲۳ ساله بود. زنش ۲۱ سالهشه و برادرش از نیروهای سرکوبگر بوده. اینترنت وصل بشه تازه ابعاد فاجعه معلوم میشه. رامسر هم میگن درگیری شدید بوده. میگن از مصلی رامسر چیزی باقی نمونده، همهاش آتیش گرفته.
از خانواده کشتهشدهها شنیدیم بهشون گفتن باید ۵۰۰ میلیون تومن حق تیر بدن و مصاحبه کنن که کشتهشده بسیجی بوده. تعداد بازداشتی شهسوار هم زیاده.
من به شخصه دیگه نمیرم. نمیتونم. خیلی حجم خشونت برام زیاده. خیابون اصلاً راهش نیست. جمعیت سرکوبگر وایمیسه حیدرحیدر میکنه و توی جمعیت باشی بدون اینکه فکر کنن میزننت.
[بعد از چهارروز خاموشی ارتباطات]
🧩 تو شهسوار از پنجشنبه دیگه فقط یگان ویژه نبود، یکعالم لباس شخصی بود. شبها که شلوغ میشه، برق رو هم قطع میکنند. فقط آنتن داریم، حتی اینترانت هم قطع میشه. هیچ راه ارتباطیای بین مردم هم نیست. تمام مسیر اصلی به مرکز شهر رو بستن. با خاور خیابون اصلیها رو بستند! با موتور و ماشین نوپو آهنگ میذارن حیدرحیدر میگن و گاهی تیر هوایی میزنن برای ارعاب. اساماس دادن گفتن ساعت ۵ عصر به بعد حتی ماشین هم نباید بیرون باشه. بسیجیها به ماشینها با سنگ حمله میکنن. متن اساماسی که فرستادند: «باتوجه به حضور گروهکهای تروریستی و افراد مسلح در برخی از تجمعات دیشب و طراحی آنها برای کشتهسازی و تصمیم قاطع مبنی بر عدم مماشات و برخورد قاطع با اغتشاشگران به خانودهها اکیدا توصیه میشود از جوانان و کودکان خود مراقبت کنن» روز قبلش گفته بودن «جوانان و نوجوانان» دیشب کردنش «جوانان و کودکان». انگار حکومت نظامیه.
ولیکن مردم هم حسابی از خجالتشون دراومدند. بدتر از سال ۹۸ است. اکثر بانک سپهها سوخته، ساختمانهای شهرداری، فرمانداری، ستاد امر به معروف، اداره دارایی رو هم مردم با کوکتل آتیش زدند. بانکی سالم نمونده. دروازه آهنی بانک رو انداختن زمین. توی شهسوار توی سه شب [پنجشنبه تا شنبه] قطعا میدونیم ۷ نفر کشته شدند. میگن تعداد کشتهها تا ۲۰ نفر هم میرسه. ما تو مراسم ختم سهتاشون شرکت کردیم. یکی از کشتهشدهها اقوام دوستم بود. پسره ۱۹ ساله بود. میگن تو کوچهپسکوچه میگیرنش و ضارب یه ماشین GLX خاکستری بوده و با کلاشینکف بهش شلیک کرده. تازه این بچه خودش از خانواده شهید بود. خیلی عجیب شده. یکی دیگه از کشتهشدهها همسایه دوستم بود، مرد ۲۳ ساله بود. زنش ۲۱ سالهشه و برادرش از نیروهای سرکوبگر بوده. اینترنت وصل بشه تازه ابعاد فاجعه معلوم میشه. رامسر هم میگن درگیری شدید بوده. میگن از مصلی رامسر چیزی باقی نمونده، همهاش آتیش گرفته.
از خانواده کشتهشدهها شنیدیم بهشون گفتن باید ۵۰۰ میلیون تومن حق تیر بدن و مصاحبه کنن که کشتهشده بسیجی بوده. تعداد بازداشتی شهسوار هم زیاده.
من به شخصه دیگه نمیرم. نمیتونم. خیلی حجم خشونت برام زیاده. خیابون اصلاً راهش نیست. جمعیت سرکوبگر وایمیسه حیدرحیدر میکنه و توی جمعیت باشی بدون اینکه فکر کنن میزننت.
روایت از #رشت سهشنبه ۲۳ دی ۱۴۰۴ | ۱۳ ژانویه ۲۰۲۶:
[بعد از چهار روز خاموشی ارتباطات]
🧩 اینسری هرچی ویدیو دیدین درسته! سطح درگیری همونقدر عجیب بالاست. شاید حتی تصویر درستتری هنوز مخابره نشده باشه.
بخش عمدهای از بازار رشت شامل ۳۹۰تا حجره از بخش کلیفروشیها تو آتیش سوخته. کبابی مهدی هم آتیش گرفته.
شکل روتین زندگی مثه قبله؛ آب و برق اینا وصله، مواد غذایی هست. اساماسها داخلی هم قطعه به هم نمیتونیم پیام بدیم.
این سری خیلی متفاوته.
[بعد از چهار روز خاموشی ارتباطات]
🧩 اینسری هرچی ویدیو دیدین درسته! سطح درگیری همونقدر عجیب بالاست. شاید حتی تصویر درستتری هنوز مخابره نشده باشه.
بخش عمدهای از بازار رشت شامل ۳۹۰تا حجره از بخش کلیفروشیها تو آتیش سوخته. کبابی مهدی هم آتیش گرفته.
شکل روتین زندگی مثه قبله؛ آب و برق اینا وصله، مواد غذایی هست. اساماسها داخلی هم قطعه به هم نمیتونیم پیام بدیم.
این سری خیلی متفاوته.
روایت از #رشت سهشنبه ۲۳ دی ۱۴۰۴ | ۱۳ ژانویه ۲۰۲۶:
[بعد از چهار روز خاموشی ارتباطات]
🧩 من از ایران میام. از مشاهدات این چندروز براتون بگم: این مدت شهر رشت بودم. از چهارشنبه جنبش اعتراضی مردم رشت شروع شد. اینترنت قطع شد، تماسها و پیامکها قطع شد. شهر کاملاً خاموش و فروشگاهها تعطیل بود. مردم در چندین نقطه شهر تجمع کردند و مزدورها بهشون حمله کردند.
از پنجشنبه عصر به بعد شهر در حالت حکومت نظامی بود. تردد خیلی کم، غالب مغازهها تعطیل و صدای مردم و تیراندازی از همهجای شهر شنیده میشد. لباس شخصیها و تکتیراندازها از همهجای کوچهها و خیابونها بچهها رو هدف میگرفتن. از این طرف جوانهای شجاع بیشمار بودند. آمار زخمیها و کشتهشدهها خیلی بیشتر از چیزی بود که از رسانهها اعلام میشد.
بچههامون کلینیک سجاد متعلق به سپاه در خیابون نامجو رو به آتیش کشیدند که هزاران جنایت اونجا در جریان بوده.
بیشرفا سهشب اول در رشت خیلی کشتند.
مناطقی که در رشت تخریب یا سوزانده شد:
بخشی از بازار بزرگ رشت (راسته کتابفروشها)، بانک ملی میدون گاز، بانک میدون توشیبا، چندین مسجد، دادگستری رشت خیابون امام و چندین بانک و بنرهای شهری.
از عصر به بعد بازار تعطیل بود.
روزهای عجیبیه. عجیب و طاقتفرسا. ما انقلاب و جنگ دیدیم. ما زخمهای زیادی به ذهن و تن داریم و تموم نمیشیم و کم نمیاریم. این کابوس طولانی تموم میشه و کنار میدون آزادی جشن میگیریم و از رفتن کفتارها نفس راحت میکشیم.
و هرگز این جوونها و این روزها رو از یاد نمیبریم.
[بعد از چهار روز خاموشی ارتباطات]
🧩 من از ایران میام. از مشاهدات این چندروز براتون بگم: این مدت شهر رشت بودم. از چهارشنبه جنبش اعتراضی مردم رشت شروع شد. اینترنت قطع شد، تماسها و پیامکها قطع شد. شهر کاملاً خاموش و فروشگاهها تعطیل بود. مردم در چندین نقطه شهر تجمع کردند و مزدورها بهشون حمله کردند.
از پنجشنبه عصر به بعد شهر در حالت حکومت نظامی بود. تردد خیلی کم، غالب مغازهها تعطیل و صدای مردم و تیراندازی از همهجای شهر شنیده میشد. لباس شخصیها و تکتیراندازها از همهجای کوچهها و خیابونها بچهها رو هدف میگرفتن. از این طرف جوانهای شجاع بیشمار بودند. آمار زخمیها و کشتهشدهها خیلی بیشتر از چیزی بود که از رسانهها اعلام میشد.
بچههامون کلینیک سجاد متعلق به سپاه در خیابون نامجو رو به آتیش کشیدند که هزاران جنایت اونجا در جریان بوده.
بیشرفا سهشب اول در رشت خیلی کشتند.
مناطقی که در رشت تخریب یا سوزانده شد:
بخشی از بازار بزرگ رشت (راسته کتابفروشها)، بانک ملی میدون گاز، بانک میدون توشیبا، چندین مسجد، دادگستری رشت خیابون امام و چندین بانک و بنرهای شهری.
از عصر به بعد بازار تعطیل بود.
روزهای عجیبیه. عجیب و طاقتفرسا. ما انقلاب و جنگ دیدیم. ما زخمهای زیادی به ذهن و تن داریم و تموم نمیشیم و کم نمیاریم. این کابوس طولانی تموم میشه و کنار میدون آزادی جشن میگیریم و از رفتن کفتارها نفس راحت میکشیم.
و هرگز این جوونها و این روزها رو از یاد نمیبریم.
Forwarded from Aasoo - آسو
«پسر هجده سالهی یکی از اقوام من را در تظاهرات کشتهاند. به پدرش گفتهاند بیا جسدش را از یک جایی در نزدیکیهای خیابان شوش تحویل بگیر. آنجا که رفته دیده جسدها را در حیاط یک ساختمان روی زمین انداختهاند. یعنی حتی جسدها را در سردخانه نگذاشتهاند. وقتی فامیل ما آنجا رفت تا جسد فرزندش بگیرد از او یک میلیارد تومان خواستهاند. رسماً دارند جنازهها را میفروشند. این آدم که با کارگری بچه بزرگ کرده، اگر یک میلیارد تومان پول داشت که اصلاً خودش و بچهی جوانش نمیرفتند جلوی گلولهی اینها فریاد بزنند.»
aasoo.org/fa/articles/5270
@NashrAasoo 💭
aasoo.org/fa/articles/5270
@NashrAasoo 💭
روایت از #تهران جمعه ۲۶ دی ۱۴۰۴ | ۱۶ ژانویه ۲۰۲۶:
[بعد از هفت روز خاموشی ارتباطات]
من از مشاهدات خودم از این روزهای تهران میگم.
از پنجشنبه به بعد اینترنت قطع شد. پنجشنبه و جمعه اوج اتفاقات بود.
بیشتر منظرههای سوختنها و کشتار شدید برای این دو روز بود. روز شنبه و یکشنبه هم اعتراض ادامه داشت، ولی تعداد مردمی که بیرون میرفتن، کاهش قابل ملاحظهای داشت. چون خبر حکم تیر داشتنشون اومد.
از همه جا آمار ضد و نقیض میرسه،
ما هم نمیدونیم چقدر دستگیر شدن!
فقط بهشت زهرای تهران برای کشتهشدهها قیامت بود و هست. از بقیه شهرها درباره رشت، لاهیجان، ایلام، از ساکنان و آدمای مرتبط بهشون شنیدم که کشته و زخمی و آسیب خیلی زیاد بوده.
حتی خمینیشهر (شهر کوچکی نزدیک اصفهان) من شنیدم که ۵۰ نفر کشتهشدن و کلی آدم هم چشمشون ساچمه خورده.
بچه های genz خیلی آسیب دیدن، خیلی دلمون خونه از این بابت. خیلیها هم خانوادگی شرکت کردن توی اعتراضات تو محلههای مختلف.
احوال بقیه اینه که قطعی اینترنت، عملا خیلیها رو بیکار کرده، و داریم روانی میشیم! رسما رد دادیم.
درآمدها برای خیلیها به صفر رسیده.
در مکالمههای بعد از قطعی اینترنت هم دوباره دقیق دیدم که یک عالمه آدم هستیم که شبیه ما [بدنه متخصص، غیرهوادار پهلوی، نیازمند و خواهان تغییر] که همهمون فکر میکنیم خیلی تک افتاده و تنها موندیم، شبکه دیگهای نداریم که جز از طریق اینترنت فعال باشه و بشه ارتباط برقرار کرد، و صدامون جایی برسه یا حتی ببینیم که هستیم!
برآورد من اینه که تعدادمون خیییلی بیشتره ولی چون دسترسی به هم نداریم، حتی اینو نمیبینیم و حس میکنیم خیلی کم هستیم و جدال اصلی بین جمهوری اسلامی و پهلویه. در حالی که این دو تا توی بخشی از زمین دارن با هم و دقیقا به یک سبک میجنگن در ظاهر، هردوتا با خشونت، و هردوتا با استفاده از ابزارهای پروپاگاندا و هر دوتا فقط اون یکی رو به رسمیت میشناسن. در حالی که امکان انواع دیگری از مبارزه یا تلاش برای تغییر هم هست و اون طرف زمین خالی مونده، اما چون دسترسی به اینترنت نداریم، نمیتونیم کاری کنیم.
گذروندن این روزها بدون توییتر خیلی عجیبه. توی روزهای اوج اعتراضات میفهمیدیم که حتما به غلطی دارن میکنن، ولی نمیفهمیدیم ابعاد چقدره
تا آمار کشتهها اومد.
این دو سه روز چیزی که دیدم اینا بوده: توی همهی نقاطی که اوج اتفاقا بود، همچنان نیرو میایسته، نمیدونم از-تا چه ساعتی، من توی فاصلهی ساعت ۶ عصر تا ۱۰ شب دیدمشون جاهای مختلف. ممکنه ماشینی رو نگه دارن و بگردن، ولی در حالت کلی کاری ندارن. علاوه بر اون همچنان یک عالمه مخبر و لباس شخصی توی خیابون دیده میشن. در هر کوی و برزن. باز راه افتادن روی در خونهها ضربدر زدن و نوشتن «تحتنظر». حتی به صورت کاتورهای، فقط برای اینکه بترسونن. در دو سه روز اخیر هی تماس داشتم از دوستام، که مراقب باشین دارن دوباره دیش ماهوارهها رو جمع میکنن.
بعد نهادهای امنیتی گفتن نه ما نیستیم و همچنین چیزی در دستور کارمون نیست، اگه موردی دیدین به ما هم خبر بدین!! آدما اغلب سعی میکنن قبل از ۵-۶ رسیده باشن خونه، برنامه کاری همه عوض شده،
ولی مغازهها توی تهرانپارس و نارمک دیدم که تا ۹/۵-۱۰ شب هم بازند. شاید ۸٪ شون هنوز کلا تعطیلن.
اینجا هم همه حیرون و شوک هستند.
و سه مسأله اصلی هست:
۱- جنگ چی میشه نهایتا؟
مثلا دیشب یه سریها رفتن بیرون شهر، چون احتمال حمله رو زیاد میدونستن، ولی الان صبحه و خبری نیست ظاهراً.
۲- اینترنت.
هم از نظر اخبار و هم از نظر کار.
یعنی حتی سرویسهای بیمه درست کار نمیکنه. به نتیجه عکس رادیولوژی و پرونده پزشکی هم دسترسی نیست. یه پرینت میخوای بگیری باید بلوتوث کنی اگه بشه.
امتحانای دانشگاهها و مدرسهها روی پلتفرمهایی که از زمان کرونا توسعه دادن، داره انجام میشه. من به هیچی از فایلهام دسترسی ندارم. عملا دارم به تغییر شغل فکر میکنم تا زمان بازگشت اینترنت. یه تعدادی از دوستام عملا بهشون گفتن نیاین شرکت، تا اینترنت وصل بشه!
۳- نوسان قیمتها.
همچنان قیمتها نوسان زیاد دارند. به فاصله روزبهروز قیمت دلار و طلا بالا و پایین میشه ولی مسأله عملیاتیش، قیمت اجناس توی بازاره. اونم اگر که بفروشن عمده فروشها. ممکنه قیمت رو بالاتر بگن و باز هم جنس ندن یا اصلا نداشته باشن که بدن. گوشت قرمز گوساله تقریبا کیلویی ۲ میلیون تومنه، مرغ مغز رون و بیاستخون، کیلویی ۵۰۰ تومن. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
ما روزای اول قطعی، اخبار فارسنیوز و مهر رو نگاه میکردیم، بلکه ببینیم از لابلاش چیزی میفهمیم؟ الان هممیهن و شرق هم در دسترسن. روزنامه هممیهن گزارش کار کرده، به بخشی از حال مردم نزدیکتره.
[بعد از هفت روز خاموشی ارتباطات]
من از مشاهدات خودم از این روزهای تهران میگم.
از پنجشنبه به بعد اینترنت قطع شد. پنجشنبه و جمعه اوج اتفاقات بود.
بیشتر منظرههای سوختنها و کشتار شدید برای این دو روز بود. روز شنبه و یکشنبه هم اعتراض ادامه داشت، ولی تعداد مردمی که بیرون میرفتن، کاهش قابل ملاحظهای داشت. چون خبر حکم تیر داشتنشون اومد.
از همه جا آمار ضد و نقیض میرسه،
ما هم نمیدونیم چقدر دستگیر شدن!
فقط بهشت زهرای تهران برای کشتهشدهها قیامت بود و هست. از بقیه شهرها درباره رشت، لاهیجان، ایلام، از ساکنان و آدمای مرتبط بهشون شنیدم که کشته و زخمی و آسیب خیلی زیاد بوده.
حتی خمینیشهر (شهر کوچکی نزدیک اصفهان) من شنیدم که ۵۰ نفر کشتهشدن و کلی آدم هم چشمشون ساچمه خورده.
بچه های genz خیلی آسیب دیدن، خیلی دلمون خونه از این بابت. خیلیها هم خانوادگی شرکت کردن توی اعتراضات تو محلههای مختلف.
احوال بقیه اینه که قطعی اینترنت، عملا خیلیها رو بیکار کرده، و داریم روانی میشیم! رسما رد دادیم.
درآمدها برای خیلیها به صفر رسیده.
در مکالمههای بعد از قطعی اینترنت هم دوباره دقیق دیدم که یک عالمه آدم هستیم که شبیه ما [بدنه متخصص، غیرهوادار پهلوی، نیازمند و خواهان تغییر] که همهمون فکر میکنیم خیلی تک افتاده و تنها موندیم، شبکه دیگهای نداریم که جز از طریق اینترنت فعال باشه و بشه ارتباط برقرار کرد، و صدامون جایی برسه یا حتی ببینیم که هستیم!
برآورد من اینه که تعدادمون خیییلی بیشتره ولی چون دسترسی به هم نداریم، حتی اینو نمیبینیم و حس میکنیم خیلی کم هستیم و جدال اصلی بین جمهوری اسلامی و پهلویه. در حالی که این دو تا توی بخشی از زمین دارن با هم و دقیقا به یک سبک میجنگن در ظاهر، هردوتا با خشونت، و هردوتا با استفاده از ابزارهای پروپاگاندا و هر دوتا فقط اون یکی رو به رسمیت میشناسن. در حالی که امکان انواع دیگری از مبارزه یا تلاش برای تغییر هم هست و اون طرف زمین خالی مونده، اما چون دسترسی به اینترنت نداریم، نمیتونیم کاری کنیم.
گذروندن این روزها بدون توییتر خیلی عجیبه. توی روزهای اوج اعتراضات میفهمیدیم که حتما به غلطی دارن میکنن، ولی نمیفهمیدیم ابعاد چقدره
تا آمار کشتهها اومد.
این دو سه روز چیزی که دیدم اینا بوده: توی همهی نقاطی که اوج اتفاقا بود، همچنان نیرو میایسته، نمیدونم از-تا چه ساعتی، من توی فاصلهی ساعت ۶ عصر تا ۱۰ شب دیدمشون جاهای مختلف. ممکنه ماشینی رو نگه دارن و بگردن، ولی در حالت کلی کاری ندارن. علاوه بر اون همچنان یک عالمه مخبر و لباس شخصی توی خیابون دیده میشن. در هر کوی و برزن. باز راه افتادن روی در خونهها ضربدر زدن و نوشتن «تحتنظر». حتی به صورت کاتورهای، فقط برای اینکه بترسونن. در دو سه روز اخیر هی تماس داشتم از دوستام، که مراقب باشین دارن دوباره دیش ماهوارهها رو جمع میکنن.
بعد نهادهای امنیتی گفتن نه ما نیستیم و همچنین چیزی در دستور کارمون نیست، اگه موردی دیدین به ما هم خبر بدین!! آدما اغلب سعی میکنن قبل از ۵-۶ رسیده باشن خونه، برنامه کاری همه عوض شده،
ولی مغازهها توی تهرانپارس و نارمک دیدم که تا ۹/۵-۱۰ شب هم بازند. شاید ۸٪ شون هنوز کلا تعطیلن.
اینجا هم همه حیرون و شوک هستند.
و سه مسأله اصلی هست:
۱- جنگ چی میشه نهایتا؟
مثلا دیشب یه سریها رفتن بیرون شهر، چون احتمال حمله رو زیاد میدونستن، ولی الان صبحه و خبری نیست ظاهراً.
۲- اینترنت.
هم از نظر اخبار و هم از نظر کار.
یعنی حتی سرویسهای بیمه درست کار نمیکنه. به نتیجه عکس رادیولوژی و پرونده پزشکی هم دسترسی نیست. یه پرینت میخوای بگیری باید بلوتوث کنی اگه بشه.
امتحانای دانشگاهها و مدرسهها روی پلتفرمهایی که از زمان کرونا توسعه دادن، داره انجام میشه. من به هیچی از فایلهام دسترسی ندارم. عملا دارم به تغییر شغل فکر میکنم تا زمان بازگشت اینترنت. یه تعدادی از دوستام عملا بهشون گفتن نیاین شرکت، تا اینترنت وصل بشه!
۳- نوسان قیمتها.
همچنان قیمتها نوسان زیاد دارند. به فاصله روزبهروز قیمت دلار و طلا بالا و پایین میشه ولی مسأله عملیاتیش، قیمت اجناس توی بازاره. اونم اگر که بفروشن عمده فروشها. ممکنه قیمت رو بالاتر بگن و باز هم جنس ندن یا اصلا نداشته باشن که بدن. گوشت قرمز گوساله تقریبا کیلویی ۲ میلیون تومنه، مرغ مغز رون و بیاستخون، کیلویی ۵۰۰ تومن. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
ما روزای اول قطعی، اخبار فارسنیوز و مهر رو نگاه میکردیم، بلکه ببینیم از لابلاش چیزی میفهمیم؟ الان هممیهن و شرق هم در دسترسن. روزنامه هممیهن گزارش کار کرده، به بخشی از حال مردم نزدیکتره.
این تصویرایی هم که اینترنشنال نشون میده که جاهای مختلف شلوغه، همه مال پیش از ۲۱ دی ماهه. الان تهران که اصلا شلوغ نمیشه، حتی وضعیت خیابونا داره عادی میشه. به جز قسمتی که تو بازماندهای از وضعیت (جاهای سوخته و گاردریلها و پلهایی که نیست) میبینی.
و البته حضور نیروهای سرکوب توی خیابون ولی مردم برگشتن دارن کار و خرید میکنن کمکم.
آها، دستگاه صداسیمای جمهوری اسلامی و بیلبوردها واینا رو هم همه روی «ملی گرایی» بستن همچنان. کلا روایتشون اینه که یه عده اغتشاشگر مستقیم از بیگانه پول گرفتن که بیان وسط مطالبهی به حق اقتصادی مردم، فضا رو به اغتشاش بکشن و هم به نیروهای امنیتی هم به مردم آسیب زدن. الان هم نظام و هم مردم، خواهان محاکمه اینا هستن!! حتی مبلغ گفتن که اینا برای کشتن تا آتیش زدن و تا آسیب زدن، برای هر کدوم چقدر پول گرفتن!
اصلا معلوم نیست چهطوری ممکنه یکی رو جزء مردم حساب کنن، یکی رو اغتشاشگر،
و چیزی که براش سنگین میبندن اینه که کسی به اینترنشنال و منوتو، خوراک خبری داده باشه.
تمام داستان، مثل شرایط درد زایمان طبیعی میمونه؛ بچهی توی مجرای رحم، ماییم، هیچی از دنیای بیرون نمیدونیم،
دررررد زیاد، فشار زیاد، و نمیدونیم که این بچه سالم به دنیا میآد یا نه و حتی اگه سالم به دنیا بیاد، مادر زیر بار زایمان نمیمیره؟
و البته حضور نیروهای سرکوب توی خیابون ولی مردم برگشتن دارن کار و خرید میکنن کمکم.
آها، دستگاه صداسیمای جمهوری اسلامی و بیلبوردها واینا رو هم همه روی «ملی گرایی» بستن همچنان. کلا روایتشون اینه که یه عده اغتشاشگر مستقیم از بیگانه پول گرفتن که بیان وسط مطالبهی به حق اقتصادی مردم، فضا رو به اغتشاش بکشن و هم به نیروهای امنیتی هم به مردم آسیب زدن. الان هم نظام و هم مردم، خواهان محاکمه اینا هستن!! حتی مبلغ گفتن که اینا برای کشتن تا آتیش زدن و تا آسیب زدن، برای هر کدوم چقدر پول گرفتن!
اصلا معلوم نیست چهطوری ممکنه یکی رو جزء مردم حساب کنن، یکی رو اغتشاشگر،
و چیزی که براش سنگین میبندن اینه که کسی به اینترنشنال و منوتو، خوراک خبری داده باشه.
تمام داستان، مثل شرایط درد زایمان طبیعی میمونه؛ بچهی توی مجرای رحم، ماییم، هیچی از دنیای بیرون نمیدونیم،
دررررد زیاد، فشار زیاد، و نمیدونیم که این بچه سالم به دنیا میآد یا نه و حتی اگه سالم به دنیا بیاد، مادر زیر بار زایمان نمیمیره؟
روایت از #دماوند شنبه ۲۷ دی ۱۴۰۴ | ۱۷ ژانویه ۲۰۲۶
[۲۰۰+ ساعت از خاموشی ارتباطات گذشته، اتصال کاربران بهطور بسیار جزئی افزایش یافته]
تو دماوند رفتم یه مغازه خرید کنم،
شاگردش یه جوون ۱۹-۲۰ ساله بود که جای پسرش بود و اعلامیهش روی دیوار بود.
صاحبمغازه گفت که این بچه مال یکی از بخشهای تابع دماوند بود. با دوستانش رفتن شرق تهران برای شرکت در اعتراضات.
دوستاش گمش میکنن، بعد میفهمند تیر خورده، میبرنش بیمارستان لواسانی [سمت سرخه حصار] بیمارستان میگه ما این مجروحها رو قبول نمیکنیم. بچه رو میبرند تا دماوند بیمارستان، همین کارا چند ساعت طول میکشه. میبرنش توی اتاق عمل، همه کاری میکنن ولی چند لیتر خون توی شکمش بوده و دیگه از دست رفته... .
دوست جوانِ این پسر هم توی مغازه بود، اصلا حال اینها رو نمیشه دید و آتش نگرفت. فیلم مراسم ختمش رو هم نشونم داد.
این آقا میگفت توی همون یه خیابونِ اونا، ۱۲ نفر رو میشناسه که کشته شدند! تازه میگفت اینجا هیچوقت جزو آمارها نمیآد. چون همه همدیگه رو میشناسن و میترسن که لو بدنشون، هیچوقت تو خود دماوند برای اعتراضات نمیرن.
همه اینا رو در حالی تعریف کرد که توی گذرهای اصلی نرسیده به دماوند،
همچنان پلیس ضدشورش ایستاده.
پ.ن: در این روایت برای مکانها به نام محدوده بسنده شده، بعدتر شاید بشه دقیقتر روایت کرد.
[۲۰۰+ ساعت از خاموشی ارتباطات گذشته، اتصال کاربران بهطور بسیار جزئی افزایش یافته]
تو دماوند رفتم یه مغازه خرید کنم،
شاگردش یه جوون ۱۹-۲۰ ساله بود که جای پسرش بود و اعلامیهش روی دیوار بود.
صاحبمغازه گفت که این بچه مال یکی از بخشهای تابع دماوند بود. با دوستانش رفتن شرق تهران برای شرکت در اعتراضات.
دوستاش گمش میکنن، بعد میفهمند تیر خورده، میبرنش بیمارستان لواسانی [سمت سرخه حصار] بیمارستان میگه ما این مجروحها رو قبول نمیکنیم. بچه رو میبرند تا دماوند بیمارستان، همین کارا چند ساعت طول میکشه. میبرنش توی اتاق عمل، همه کاری میکنن ولی چند لیتر خون توی شکمش بوده و دیگه از دست رفته... .
دوست جوانِ این پسر هم توی مغازه بود، اصلا حال اینها رو نمیشه دید و آتش نگرفت. فیلم مراسم ختمش رو هم نشونم داد.
این آقا میگفت توی همون یه خیابونِ اونا، ۱۲ نفر رو میشناسه که کشته شدند! تازه میگفت اینجا هیچوقت جزو آمارها نمیآد. چون همه همدیگه رو میشناسن و میترسن که لو بدنشون، هیچوقت تو خود دماوند برای اعتراضات نمیرن.
همه اینا رو در حالی تعریف کرد که توی گذرهای اصلی نرسیده به دماوند،
همچنان پلیس ضدشورش ایستاده.
پ.ن: در این روایت برای مکانها به نام محدوده بسنده شده، بعدتر شاید بشه دقیقتر روایت کرد.
X (formerly Twitter)
NetBlocks (@netblocks) on X
⚠️ Update: Metrics show a very slight rise in internet connectivity in #Iran this morning after the 200 hour mark. However, overall connectivity remains at ~2% of ordinary levels and there is no indication of a significant return.
روایت از #تهران دوشنبه ۲۹ دی ۱۴۰۴ | ۱۹ ژانویه ۲۰۲۶:
امروز از میدان آزادی رد میشدم، دیدم یک ون مشکی پر از نیروهای سرکوبگر و یه ماشینی که از این تیربارها روش بود، حرکت میکردن به سمت شرق.
همون میدون آزادی هم یه آمبولانس سوخته گذاشته بودن با همچین پیامی که: «آیا میدانید این پول مالیات شماست؟»
مثل اینکه جاهای مختلف اتوبوس و آمبولانس سوخته گذاشتن با همچین پیامهایی.
کل شهر هم پر از بیلبوردهاییه که یه آدمی نقشه ایران رو بغل کرده با چرندیاتی شبیه اینکه: «میتونی آینده رو نگه داری
ما برای آینده نقشه داریم».
با اینترنت همراه اول از دیروز تونستم بدون فیلترشکن سرچ گوگل رو باز کنم. امروز هم چت جیپیتی برام باز شد.
این دو مورد رو از اطرافیانم که از نزدیکانشون تو این اعتراضات تهران کشتهشدن شنیدم:
به بازماندهی کشتهشده دقیقاً با همین لفظ گفتند: «بیاین تن لشش رو ببرید.» مبلغ یک میلیارد هم پول خواستن که جنازه رو تحویل بدن.
به یکی دیگهشون گفتند: «دارین میایین این انگل رو ببرید هفت نفر بیارید، چون وقت نداریم یه نفر بره همه رو بگرده.»
و میگفت اون بین خودشون باید دنبال جنازه میگشتند. این دوستمون رو از پشت زده بودن ولی یه سری شلیک مستقیم تو سر بوده، انگار تکتیرانداز زده باشه.
و اینکه یه چند نفری اگه بین اون جنازهها هنوز زنده بودن میگشتن بینشون و تیر میزدن میکشتن.
امروز از میدان آزادی رد میشدم، دیدم یک ون مشکی پر از نیروهای سرکوبگر و یه ماشینی که از این تیربارها روش بود، حرکت میکردن به سمت شرق.
همون میدون آزادی هم یه آمبولانس سوخته گذاشته بودن با همچین پیامی که: «آیا میدانید این پول مالیات شماست؟»
مثل اینکه جاهای مختلف اتوبوس و آمبولانس سوخته گذاشتن با همچین پیامهایی.
کل شهر هم پر از بیلبوردهاییه که یه آدمی نقشه ایران رو بغل کرده با چرندیاتی شبیه اینکه: «میتونی آینده رو نگه داری
ما برای آینده نقشه داریم».
با اینترنت همراه اول از دیروز تونستم بدون فیلترشکن سرچ گوگل رو باز کنم. امروز هم چت جیپیتی برام باز شد.
این دو مورد رو از اطرافیانم که از نزدیکانشون تو این اعتراضات تهران کشتهشدن شنیدم:
به بازماندهی کشتهشده دقیقاً با همین لفظ گفتند: «بیاین تن لشش رو ببرید.» مبلغ یک میلیارد هم پول خواستن که جنازه رو تحویل بدن.
به یکی دیگهشون گفتند: «دارین میایین این انگل رو ببرید هفت نفر بیارید، چون وقت نداریم یه نفر بره همه رو بگرده.»
و میگفت اون بین خودشون باید دنبال جنازه میگشتند. این دوستمون رو از پشت زده بودن ولی یه سری شلیک مستقیم تو سر بوده، انگار تکتیرانداز زده باشه.
و اینکه یه چند نفری اگه بین اون جنازهها هنوز زنده بودن میگشتن بینشون و تیر میزدن میکشتن.
روایت از #رشت سهشنبه ۳۰ دی ۱۴۰۴ | ۲۰ ژانویه ۲۰۲۶:
[پس از یازدهروز قطعی ارتباطات، اتصال بسیار جزیی اینترنت]
(۱/۲)
سعی میکنم به دور از احساسات و عواطف صرفاً واقعیاتی رو که مشاهده کردم روایت کنم. ماجرای رشت از چهارشنبه (۱۷ دی) شروع شد. چهارشنبه صبح بازار رشت شلوغ شد و فیلمهاش پخش شد که مردم اول تو بازار جمعشدن و مغازهدارها رو دعوت به بستن مغازهها کردن بعد هم جمعیت به سمت میدون شهرداری رفت. اونجا نیروهای بسیج ریختن و مردم متفرق شدن. اوضاع نسبتا آروم شد تا غروب، دوباره مردم جمعشدن، بسیج ورودیهای میدان شهرداری رو بسته بود و مردم توی سبزه میدون جمع شده بودن. جمعیت نزدیک به هزار تا دو هزار نفر بود اولش اما به مرور زیاد شد. مردم توی سبزه میدون ورودی خیابون بیستون شعار میدادن و نیروهای بسیج سردرگم شده بودن، چون جمعیت معترضان پراکنده بود و یک دسته شروع میکرد به شعار دادن و بسیجیها میرفتن سمت اونا و متفرقشون میکردن. همون لحظه دسته دیگری جمع میشد و شروع میکردن به شعار دادن. تا این که نیروی کمکی رسید. از پشت با موتور اومدن و بهمون حمله کردن. یه خانم مسنی همراه ما شده بود که هی بهش میگفتیم مادر برو خونه خطرناکه اینجا ولی میگفت: «میخوام از جوونامون دفاع کنم.»
موتورها که اومدن جمعیت به تشویش افتاد و این خانم عقب افتاد از جمع. با یه باتوم تو صورتش پرت شد توی فضای سبز سبزه میدون. جمعیت رو هلدادن به خیابون بیستون. هر کی رو میدیدن با باتوم میزدن و با شاتگان تیر هوایی میزدن. چهارشنبه من ندیدم به کسی تیراندازی مستقیم بشه و هدف فقط پراکندهکردن جمعیت بود. البته چهارشنبه در مقابل چیزی که دو روز بعدی دیدیم واقعا لطیف بود. جمعیت که متفرق شد، ما سوار ماشین شدیم و راه افتادیم توی شهر. همه ورودیهای خیابون معلم [که مرکز اصلی اعتراضات بود] رو بستهبودن و همه ماشینها تا ساعت دوشب موندن توی خیابون و بوق میزدن و تا نیروهای بسیج ازشون دور میشدن میاومدن پایین و شعار میدادن.
گذشت تا فردا. همه منتظر بودیم که ببینیم پنجشنبه چی میخواد بشه. ما با ماشین راه افتادیم سمت مرکز شهر اما تا چهارراه توتونکاران بیشتر نشد بریم جلو. این جایی که میگم با مرکز شهر خیلی فاصله داره و ما باورمون نمیشد از اینجا شروع شده. یه سری بچههای کمسنوسال خیابون رو بسته بودن و داشتن تابلوها رو از جا میکندن و جمعیت هم همراهشون داشت شعار میداد. ما تا یه جایی با ماشین رفتیم و بعد پیاده شدیم تا پیاده بریم سمت شهرداری. همراه با یه جمعیتی مثلا در حد هزار یا دو هزار نفر رسیدیم به چهارراه میکاییل. وقتی رسیدیم یهو از همه طرف ملت اومدن و یه دفعه یه جمعیتی مثل سیل تمام خیابون امام رو بست و راه افتاد سمت شهرداری. باشکوهترین صحنه عمرم بود. شاید جمعیتی که اون شب توی فقط اون خیابون بود بالای بیستوپنج هزار نفر بود. شاید توی هر متر مربع دو سه نفر آدم بود. بچهها بهم میگن خیلی کم برآورد میکنم و جمعیت خیلی بیشتر از این بوده. تازه بقیه خیابونها هم خبر دارم همین بوده. اگه بگن اون شب بالای صدهزار نفر توی خیابون بودن من تعجب نمیکنم. از میدون فرهنگ تا شهرداری جمعیت بود. ما حس میکردیم شهر رو داریم تسخیر میکنیم و هرکی رو میدیدی میگفت اگه بقیه شهر هم بیان بیرون ما شهر رو میگیریم. میخوام بگم در این حد جمعیت زیاد بود. چیزی که ما رو میترسوند این بود که هیچ ماموری نبود! از خود توتونکاران تا میدون بانک ملی هیچ ماموری نبود. به هر کدوم از دوستامون که زنگ میزدیم میگفت گاز اشکآور توی هوا هست ولی ماموری نمیبینم. بعدا فهمیدیم نیرو کم آورده بودن. این کمبود نیرو باعث شده بود تا بقیه محلات رها بشن و اینا متمرکز بشن روی خیابون معلم و البته خود میدون شهرداری. جمعیت همینطور زیادتر میشد که دیدیم اشکآور زدن و از بالاتر همه دارن فشار میدن و میدوند به سمت عقب. همینطور داد میزدیم برنگردین و بمونین ولی جمعیت ترسیده بود. یهو صدای تیر شنیدیم از پشتسر. دیدیم از پشت و جلو جمعیت رو قیچیکردن و از کوچه پسکوچههای چلهخونه رسیدن بهمون. همینطور شلیک میکردن به جمعیت. به بالاتنه هم میزدن. همینطور میزدن مردم رو. از نوع لباسهاشون و نوع سازماندهیشون مشخص بود بسیج اند. اون جمعیت به اون عظمت متفرق شد، کلی آدم ساچمه خوردن و کلی آدم هم بازداشت شدند. ما راه افتادیم سمت فلکه گاز و دیدیم تمام پل رو گذر توی آتیش داره میسوزه.
از هرجا رد میشدیم آتیش میدیدیم و بچههایی که خیابونها رو بستهبودن و آتیش روشن کردهبودن وسط راه. همچنان تعداد نیروی سرکوب خیلی کم بود و شاید همین هم باعث شده بود میزان خشونتشون خیلی بره بالا. توی دستههای بزرگ راه میافتادن و با شاتگانهاشون میزدن.
[پس از یازدهروز قطعی ارتباطات، اتصال بسیار جزیی اینترنت]
(۱/۲)
سعی میکنم به دور از احساسات و عواطف صرفاً واقعیاتی رو که مشاهده کردم روایت کنم. ماجرای رشت از چهارشنبه (۱۷ دی) شروع شد. چهارشنبه صبح بازار رشت شلوغ شد و فیلمهاش پخش شد که مردم اول تو بازار جمعشدن و مغازهدارها رو دعوت به بستن مغازهها کردن بعد هم جمعیت به سمت میدون شهرداری رفت. اونجا نیروهای بسیج ریختن و مردم متفرق شدن. اوضاع نسبتا آروم شد تا غروب، دوباره مردم جمعشدن، بسیج ورودیهای میدان شهرداری رو بسته بود و مردم توی سبزه میدون جمع شده بودن. جمعیت نزدیک به هزار تا دو هزار نفر بود اولش اما به مرور زیاد شد. مردم توی سبزه میدون ورودی خیابون بیستون شعار میدادن و نیروهای بسیج سردرگم شده بودن، چون جمعیت معترضان پراکنده بود و یک دسته شروع میکرد به شعار دادن و بسیجیها میرفتن سمت اونا و متفرقشون میکردن. همون لحظه دسته دیگری جمع میشد و شروع میکردن به شعار دادن. تا این که نیروی کمکی رسید. از پشت با موتور اومدن و بهمون حمله کردن. یه خانم مسنی همراه ما شده بود که هی بهش میگفتیم مادر برو خونه خطرناکه اینجا ولی میگفت: «میخوام از جوونامون دفاع کنم.»
موتورها که اومدن جمعیت به تشویش افتاد و این خانم عقب افتاد از جمع. با یه باتوم تو صورتش پرت شد توی فضای سبز سبزه میدون. جمعیت رو هلدادن به خیابون بیستون. هر کی رو میدیدن با باتوم میزدن و با شاتگان تیر هوایی میزدن. چهارشنبه من ندیدم به کسی تیراندازی مستقیم بشه و هدف فقط پراکندهکردن جمعیت بود. البته چهارشنبه در مقابل چیزی که دو روز بعدی دیدیم واقعا لطیف بود. جمعیت که متفرق شد، ما سوار ماشین شدیم و راه افتادیم توی شهر. همه ورودیهای خیابون معلم [که مرکز اصلی اعتراضات بود] رو بستهبودن و همه ماشینها تا ساعت دوشب موندن توی خیابون و بوق میزدن و تا نیروهای بسیج ازشون دور میشدن میاومدن پایین و شعار میدادن.
گذشت تا فردا. همه منتظر بودیم که ببینیم پنجشنبه چی میخواد بشه. ما با ماشین راه افتادیم سمت مرکز شهر اما تا چهارراه توتونکاران بیشتر نشد بریم جلو. این جایی که میگم با مرکز شهر خیلی فاصله داره و ما باورمون نمیشد از اینجا شروع شده. یه سری بچههای کمسنوسال خیابون رو بسته بودن و داشتن تابلوها رو از جا میکندن و جمعیت هم همراهشون داشت شعار میداد. ما تا یه جایی با ماشین رفتیم و بعد پیاده شدیم تا پیاده بریم سمت شهرداری. همراه با یه جمعیتی مثلا در حد هزار یا دو هزار نفر رسیدیم به چهارراه میکاییل. وقتی رسیدیم یهو از همه طرف ملت اومدن و یه دفعه یه جمعیتی مثل سیل تمام خیابون امام رو بست و راه افتاد سمت شهرداری. باشکوهترین صحنه عمرم بود. شاید جمعیتی که اون شب توی فقط اون خیابون بود بالای بیستوپنج هزار نفر بود. شاید توی هر متر مربع دو سه نفر آدم بود. بچهها بهم میگن خیلی کم برآورد میکنم و جمعیت خیلی بیشتر از این بوده. تازه بقیه خیابونها هم خبر دارم همین بوده. اگه بگن اون شب بالای صدهزار نفر توی خیابون بودن من تعجب نمیکنم. از میدون فرهنگ تا شهرداری جمعیت بود. ما حس میکردیم شهر رو داریم تسخیر میکنیم و هرکی رو میدیدی میگفت اگه بقیه شهر هم بیان بیرون ما شهر رو میگیریم. میخوام بگم در این حد جمعیت زیاد بود. چیزی که ما رو میترسوند این بود که هیچ ماموری نبود! از خود توتونکاران تا میدون بانک ملی هیچ ماموری نبود. به هر کدوم از دوستامون که زنگ میزدیم میگفت گاز اشکآور توی هوا هست ولی ماموری نمیبینم. بعدا فهمیدیم نیرو کم آورده بودن. این کمبود نیرو باعث شده بود تا بقیه محلات رها بشن و اینا متمرکز بشن روی خیابون معلم و البته خود میدون شهرداری. جمعیت همینطور زیادتر میشد که دیدیم اشکآور زدن و از بالاتر همه دارن فشار میدن و میدوند به سمت عقب. همینطور داد میزدیم برنگردین و بمونین ولی جمعیت ترسیده بود. یهو صدای تیر شنیدیم از پشتسر. دیدیم از پشت و جلو جمعیت رو قیچیکردن و از کوچه پسکوچههای چلهخونه رسیدن بهمون. همینطور شلیک میکردن به جمعیت. به بالاتنه هم میزدن. همینطور میزدن مردم رو. از نوع لباسهاشون و نوع سازماندهیشون مشخص بود بسیج اند. اون جمعیت به اون عظمت متفرق شد، کلی آدم ساچمه خوردن و کلی آدم هم بازداشت شدند. ما راه افتادیم سمت فلکه گاز و دیدیم تمام پل رو گذر توی آتیش داره میسوزه.
از هرجا رد میشدیم آتیش میدیدیم و بچههایی که خیابونها رو بستهبودن و آتیش روشن کردهبودن وسط راه. همچنان تعداد نیروی سرکوب خیلی کم بود و شاید همین هم باعث شده بود میزان خشونتشون خیلی بره بالا. توی دستههای بزرگ راه میافتادن و با شاتگانهاشون میزدن.
(۲/۲)
دلیلی که باعث شد سرکوب پنجشنبه براشون سخت باشه این بود که همه محلات درگیر بودن و این بهشون اجازه سرکوب نمیداد.
از هشتشب تا دهونیم پنجشنبه همین وضعیت بود. احساس وحشت نمیکردیم تا اینجا. حس پیروزی داشتیم. شهر رو دستمون گرفته بودیم. اما ... تا اینجا سرکوب دست بسیج بود.
از ساعت دهونیم سپاه وارد شد و تا ساعت یازدهونیم شهر رو پس گرفت. دیگه مثل بسیجیها دستوپاچلفتی نبودن. سلاحها و لباسهاشونم اون نبود. با کلاشنیکف و ژ۳ اومدن تو شهر. و زدند. هرکی رو میدیدن میزدند. ذرهای درنگ نکردن. نفر اول موتور رو میروند و نفر پشتی نشونه میگرفت و میزد. انگار که اومده باشن شکار تو طبیعت. عمده کشتههای رشت از این ساعت شروع شد. مشخص بود آموزشدیدهاند و خیلی مسلط بودند. نشونه میگرفتن میزدند. عمده هدفهاشون پسرهای نوجوان و جوان بود. صدای گلوله قطع نمیشد. ما با ماشین توی شهر چرخیدیم و همهجا وضعیت همین بود. سر چهارراهها کف خیابون پر خون بود و میدیدیشون که میرن داخل کوچههای تاریک و شلیک میکنن و برمیگردن سوار موتور میشن. وحشتناک بود. نیروهاشون که سر چهارراهها وایساده بودن اگه ماشینی رو میدیدن که بیشتر از یکبار اینجا بوده (یعنی در حال گذر عادی نیست) با لیزر علامت میدادن و اول شیشههای ماشین رو پایین میآوردن بعد هم بازداشت میکردن. ما برگشتیم خونه. نه اینترنت بود نه اساماس میشد داد نه تماس گرفت. همه چی قطع بود. ساعت دوونیم شب تلفنها وصل شد و زنگزدن گفتن بازار داره میسوزه. ما رفتیم سمت بازار. دیدیم دو سه تا از کاروانسراهای قدیمی بازار تو آتیشه. همه توی جوشوخروش بودن که بار و وسایل مغازههایی که آتیش داشت بهشون نزدیک میشد رو خالی کنن. یه کاسبی که مغازهش با همه جنسهاش سوخته بود به حالت جنون رسیده بود و داد میزد: «خامنهای $@$@$@$ که تمام جوانیم رفت، تمام عمرم رفت.» چندین نفر دیگه هم شروعکردن شعار دادن مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر خامنهای که البته فضا اصلاً طوری نبود که ادامه پیدا کنه و همه یا مشغول کار بودن یا داشتن گریه میکردن. همه عصبی بودن و میگفتن اون ....هایی که تا دو ساعت پیش داشتن مردم رو میزدن الان کجان که بیان کمک؟ چرا هیچکدومشون نیستن؟ چرا آتش نشانی دیر اومد؟ چرا اولش فقط دوتا ماشین فرستادن؟ همزمان داشت یه روایتهایی بین مردم شکل میگرفت که خود حکومت بازار رو آتیش زده که نمیدونم چقدر میتونه درست باشه چون آتیشسوزی بازار از مسجد حاج مجتهد خیابون شریعتی شروع شد. من خیلی نمیتونم به این روایت اعتبار بدم چون بازار رشت خیلی متراکمه و آتش به سرعت توش منتقل میشه و سابقه آتشسوزی زیاد داشته. اما یه روایتی رو از چندین نفر شنیدم و وقتی خودم رفتم تا از نزدیک ببینم دیدم ساعت پنج صبح نیروها بستن و نمیذارن برم جلو. روایتی که میگفت بیستوپنج، سی تا جنازه از مردم روی هم تلنبار شده توی میدون شهرداری سر خیابون سعدی. اینا وقتنکردن جمعشون کنن تا سحر جمعه که میان و با نیسان میبرنشون. که با توجه به اینکه دقیقن همون تیکه رو بسته بودن به نظر منطقی و درست میآد.
در مورد جمعه چیزی نگم بهتره. جمعه شدت و حجم خشونت به حدی بود که بعید میدونم هیچوقت از ذهنم پاک بشه. جمعیت خیلی کمتری اومده بود بیرون و کار اینا راحت بود برای سرکوب. دیگه نه هشداری، نه اشکآوری، نه باتومی، نه ایجاد رعبووحشت با صدای موتور سیکلت، فقط و فقط شلیک مستقیم با اسلحه جنگی. جمعه حتی توی کوچهها هم آسفالت خونی بود. سر چهارراهها یا جاهای پرتردد با گلولههای رسام (تیرهایی که در شب با نور قرمز دیده میشن) مدام تیرهوایی میزدن و هر جمعیتی بالای سه نفر میدیدن بهشون شلیک میکردن. خیابون مطهری قیامت بود. معلم فاجعه بود. یه راننده تاکسی رو پیدا کردیم که ته یه کوچه داشت با ترس و عجله صندلیهای خونی ماشینش رو تمیز میکرد. میگفت یه دختری تیر خورده بود به دستش و من سوارش کردم و الان صندلیم رو ببینن میکشن منو. چند تا از آشناهامون جمعه تیر خورده بودند.
فضای شهر اینطوریه که وقتی میری داخل فروشگاه تا خرید کنی مردم خبر کشتهشدن یکی رو میدن به هم. ما یکشنبه رفتیم باغ رضوان (آرامستان رشت) میخواستیم بریم داخل ولی دیدیم جمعیت به حدی زیاده که درها رو بستن، تا دو سه کیلومتر اطراف باغ رضوان ماشین پارک شده و اینقدر ترافیک شده بود که جاده تهران بسته شده بود. همون روز یکی از دوستای ما که برای مراسم تدفین عزیزش اونجا بود میگفت فقط اونروز بین چهارصد تا پونصد تا جسد آوردن برای شناسایی. اینا جنازه رو برمیدارن و میبرن روستای خودشون غسل میدن و مخفیانه دفن میکنن. این همه طولانی نوشتم و شاید پنج درصد چیزهایی که دیدم رو هم نگفتم.
یه روزی تو همین میدون شهرداری جشن آزادی میگیریم.
شک ندارم.
زنده باد ایران!
دلیلی که باعث شد سرکوب پنجشنبه براشون سخت باشه این بود که همه محلات درگیر بودن و این بهشون اجازه سرکوب نمیداد.
از هشتشب تا دهونیم پنجشنبه همین وضعیت بود. احساس وحشت نمیکردیم تا اینجا. حس پیروزی داشتیم. شهر رو دستمون گرفته بودیم. اما ... تا اینجا سرکوب دست بسیج بود.
از ساعت دهونیم سپاه وارد شد و تا ساعت یازدهونیم شهر رو پس گرفت. دیگه مثل بسیجیها دستوپاچلفتی نبودن. سلاحها و لباسهاشونم اون نبود. با کلاشنیکف و ژ۳ اومدن تو شهر. و زدند. هرکی رو میدیدن میزدند. ذرهای درنگ نکردن. نفر اول موتور رو میروند و نفر پشتی نشونه میگرفت و میزد. انگار که اومده باشن شکار تو طبیعت. عمده کشتههای رشت از این ساعت شروع شد. مشخص بود آموزشدیدهاند و خیلی مسلط بودند. نشونه میگرفتن میزدند. عمده هدفهاشون پسرهای نوجوان و جوان بود. صدای گلوله قطع نمیشد. ما با ماشین توی شهر چرخیدیم و همهجا وضعیت همین بود. سر چهارراهها کف خیابون پر خون بود و میدیدیشون که میرن داخل کوچههای تاریک و شلیک میکنن و برمیگردن سوار موتور میشن. وحشتناک بود. نیروهاشون که سر چهارراهها وایساده بودن اگه ماشینی رو میدیدن که بیشتر از یکبار اینجا بوده (یعنی در حال گذر عادی نیست) با لیزر علامت میدادن و اول شیشههای ماشین رو پایین میآوردن بعد هم بازداشت میکردن. ما برگشتیم خونه. نه اینترنت بود نه اساماس میشد داد نه تماس گرفت. همه چی قطع بود. ساعت دوونیم شب تلفنها وصل شد و زنگزدن گفتن بازار داره میسوزه. ما رفتیم سمت بازار. دیدیم دو سه تا از کاروانسراهای قدیمی بازار تو آتیشه. همه توی جوشوخروش بودن که بار و وسایل مغازههایی که آتیش داشت بهشون نزدیک میشد رو خالی کنن. یه کاسبی که مغازهش با همه جنسهاش سوخته بود به حالت جنون رسیده بود و داد میزد: «خامنهای $@$@$@$ که تمام جوانیم رفت، تمام عمرم رفت.» چندین نفر دیگه هم شروعکردن شعار دادن مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر خامنهای که البته فضا اصلاً طوری نبود که ادامه پیدا کنه و همه یا مشغول کار بودن یا داشتن گریه میکردن. همه عصبی بودن و میگفتن اون ....هایی که تا دو ساعت پیش داشتن مردم رو میزدن الان کجان که بیان کمک؟ چرا هیچکدومشون نیستن؟ چرا آتش نشانی دیر اومد؟ چرا اولش فقط دوتا ماشین فرستادن؟ همزمان داشت یه روایتهایی بین مردم شکل میگرفت که خود حکومت بازار رو آتیش زده که نمیدونم چقدر میتونه درست باشه چون آتیشسوزی بازار از مسجد حاج مجتهد خیابون شریعتی شروع شد. من خیلی نمیتونم به این روایت اعتبار بدم چون بازار رشت خیلی متراکمه و آتش به سرعت توش منتقل میشه و سابقه آتشسوزی زیاد داشته. اما یه روایتی رو از چندین نفر شنیدم و وقتی خودم رفتم تا از نزدیک ببینم دیدم ساعت پنج صبح نیروها بستن و نمیذارن برم جلو. روایتی که میگفت بیستوپنج، سی تا جنازه از مردم روی هم تلنبار شده توی میدون شهرداری سر خیابون سعدی. اینا وقتنکردن جمعشون کنن تا سحر جمعه که میان و با نیسان میبرنشون. که با توجه به اینکه دقیقن همون تیکه رو بسته بودن به نظر منطقی و درست میآد.
در مورد جمعه چیزی نگم بهتره. جمعه شدت و حجم خشونت به حدی بود که بعید میدونم هیچوقت از ذهنم پاک بشه. جمعیت خیلی کمتری اومده بود بیرون و کار اینا راحت بود برای سرکوب. دیگه نه هشداری، نه اشکآوری، نه باتومی، نه ایجاد رعبووحشت با صدای موتور سیکلت، فقط و فقط شلیک مستقیم با اسلحه جنگی. جمعه حتی توی کوچهها هم آسفالت خونی بود. سر چهارراهها یا جاهای پرتردد با گلولههای رسام (تیرهایی که در شب با نور قرمز دیده میشن) مدام تیرهوایی میزدن و هر جمعیتی بالای سه نفر میدیدن بهشون شلیک میکردن. خیابون مطهری قیامت بود. معلم فاجعه بود. یه راننده تاکسی رو پیدا کردیم که ته یه کوچه داشت با ترس و عجله صندلیهای خونی ماشینش رو تمیز میکرد. میگفت یه دختری تیر خورده بود به دستش و من سوارش کردم و الان صندلیم رو ببینن میکشن منو. چند تا از آشناهامون جمعه تیر خورده بودند.
فضای شهر اینطوریه که وقتی میری داخل فروشگاه تا خرید کنی مردم خبر کشتهشدن یکی رو میدن به هم. ما یکشنبه رفتیم باغ رضوان (آرامستان رشت) میخواستیم بریم داخل ولی دیدیم جمعیت به حدی زیاده که درها رو بستن، تا دو سه کیلومتر اطراف باغ رضوان ماشین پارک شده و اینقدر ترافیک شده بود که جاده تهران بسته شده بود. همون روز یکی از دوستای ما که برای مراسم تدفین عزیزش اونجا بود میگفت فقط اونروز بین چهارصد تا پونصد تا جسد آوردن برای شناسایی. اینا جنازه رو برمیدارن و میبرن روستای خودشون غسل میدن و مخفیانه دفن میکنن. این همه طولانی نوشتم و شاید پنج درصد چیزهایی که دیدم رو هم نگفتم.
یه روزی تو همین میدون شهرداری جشن آزادی میگیریم.
شک ندارم.
زنده باد ایران!