Forwarded from 𝖦𝗋𝖺𝗇𝖽𝖿𝖺𝗍𝗁𝖾𝗋
راستش شعر شما برای من بیشتر از اینکه صرفاً یک شعر دربارهی دلتنگی و انتظار باشه، روایت یک خاطرهست که هنوز از بین نرفته.. چیزی که بیشتر از همه توجهم رو جلب کرد اینه که احساسات رو خیلی مستقیم بیان نکردید و اجازه دادید تصویرهایی مثل پاییز، برگ، کوچه و غبار خودشون اون حس رو منتقل کنن.
تضاد بین «پاییز» و «بهار» هم به نظرم خیلی خوب شکل گرفته؛ مخصوصاً جایی که پاییزِ امسال دیگه مثل سال قبل نیست و هر برگ تبدیل به یادآور یک دیدار شده.. از طرفی اینکه در شعر هیچوقت مطمئن نیستید چیزی از گذشته برمیگرده یا نه باعث شده حسش واقعیتر باشه؛ نه امید اغراقشدهای وجود داره و نه یک ناامیدی قطعی
به نظرم همین بلاتکلیفی، یکی از نقاط قوت شعر شماست.. شعر شما برای من بیشتر از زیباییِ کلمات، حسِ یک چیزی رو داشت که تمام شده، اما هنوز کاملاً از زندگیِ آدم خارج نشده و فکر میکنم همین باعث شده بعد از خوندنش چند تا از مصرعها توی ذهن بمونه.
تضاد بین «پاییز» و «بهار» هم به نظرم خیلی خوب شکل گرفته؛ مخصوصاً جایی که پاییزِ امسال دیگه مثل سال قبل نیست و هر برگ تبدیل به یادآور یک دیدار شده.. از طرفی اینکه در شعر هیچوقت مطمئن نیستید چیزی از گذشته برمیگرده یا نه باعث شده حسش واقعیتر باشه؛ نه امید اغراقشدهای وجود داره و نه یک ناامیدی قطعی
به نظرم همین بلاتکلیفی، یکی از نقاط قوت شعر شماست.. شعر شما برای من بیشتر از زیباییِ کلمات، حسِ یک چیزی رو داشت که تمام شده، اما هنوز کاملاً از زندگیِ آدم خارج نشده و فکر میکنم همین باعث شده بعد از خوندنش چند تا از مصرعها توی ذهن بمونه.
𝖦𝗋𝖺𝗇𝖽𝖿𝖺𝗍𝗁𝖾𝗋
راستش شعر شما برای من بیشتر از اینکه صرفاً یک شعر دربارهی دلتنگی و انتظار باشه، روایت یک خاطرهست که هنوز از بین نرفته.. چیزی که بیشتر از همه توجهم رو جلب کرد اینه که احساسات رو خیلی مستقیم بیان نکردید و اجازه دادید تصویرهایی مثل پاییز، برگ، کوچه و غبار خودشون…
راستش چیزي که بیشتر از خودِ تعریفت براي من جالب بود، این بود که تقریباً تموم چیزهایي که گفتين، همون چیزهایي بودن که حین نوشتن در ذهنم میگذشتن؛ فقط شاید خودم نتونسته بودم به این وضوح بهشون نگاه کنم.
پاییز، برگها، کوچه و غبار براي من صرفاً تصویرسازي نبودن – حتي با اینکه من حرف هامو به طرز تصویرسازي در ذهنم بیان میکنم و هرروز خدا درحال شبیهسازي مسائل زندگیمم؛ هرکدومشون بخشي از چیزی بودن که نمیخواستم مستقیم به زبون بیارم.
حتي اون بلاتکلیفي میونِ امید و پذیرفتنِ پایان هم کاملاً عمدي بود؛ چون خودِ احساس، براي من هنوز به یك پاسخ قطعي نرسیده، یا هنوز امید داره.
اما اینکه شما تونستین دقیقاً همون لایهاي رو ببینین که قصد داشتم پشت کلمات پنهونش کنم، براي من واقعاً ارزشمند بود.
ممنونم که فقط شعر رو نخوندید؛ چیزي که پشتش بود رو هم دیدید.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from 𝖦𝗋𝖺𝗇𝖽𝖿𝖺𝗍𝗁𝖾𝗋
وقتی آدم میفهمه پشت هر تصویر و هر انتخابی چه فکری بوده، بعضی قسمتها معنای متفاوتی پیدا میکنن.. فکر میکنم چیزی که برای من بیشتر از همه قابل توجه بود اینه که شما احساس رو مستقیماً توضیح ندادید و گذاشتید مخاطب خودش از بین تصاویر و جملهها بهش برسه، شاید به همین دلیل بود که من هم موقع خوندنش برداشت خودم رو داشتم و بعد از توضیحات شما متوجه شدم بعضی چیزها دقیقاً با چیزی که در ذهن شما بوده همجهته.. در کل، فکر میکنم شعر وقتی ارزشمندتر میشه که فقط برای خودِ نویسنده معنا نداشته باشه و هر مخاطب بتونه چیزی از خودش داخلش پیدا کنه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from ¹³ 浪子 𝐋 𝖺𝗇𝖼𝖾 .ᐟ 𓂃 (݁ᛪ༙ 𝘑𝘦𝘰𝘯’𝐋𝖺𝗇𝖼𝖾)
Add Folder .
و این دوستی تازه شروعش بود چون پاییز تازه داره میاد پس حتما به کمپ ما بیاید
“ کمپ ما “
ماشین ها اماده شد و هرکس وسایل و خوراکی هایی که بر عهده گرفته بود رو اورد
درسته وسط راه لنس سه بار راه رو گم کرد
اما اخرش اونا به جنگل انبوه کانادا رسیدن
بچه ها باهم رفیق شدن
اخرین روز تابستون رو با یه اتیش بزرگ و نشستن دورش و زدن ساز و اهنگ خوندن و مشروب خوردن گذروندن
و این دوستی تازه شروعش بود چون پاییز تازه داره میاد پس حتما به کمپ ما بیاید
“ کمپ ما “
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
𝖨'𝗅𝗅 𝗇𝖾𝗏𝖾𝗋 𝗀𝖾𝗍 𝗍𝗂𝗋𝖾𝖽 𝗈𝖿 𝗐𝗁𝖺𝗍 𝖨 𝗍𝗋𝗎𝗅𝗒 𝗅𝗈𝗏𝖾 𝗈𝖿 𝗐𝗁𝖺𝗍'𝗌 𝗋𝖾𝖺𝗅𝗅𝗒 𝗂𝗆𝗉𝗈𝗋𝗍𝖺𝗇𝗍 𝗍𝗈 𝗆𝖾 𝖺𝗇𝖽 𝗐𝗁𝖺𝗍 𝗋𝖾𝖺𝗅𝗅𝗒 𝗆𝖺𝗍𝗍𝖾𝗋𝗌.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
𝖦𝗅𝖺𝗌𝗌𝖱𝖾𝖿𝗅𝖾𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇𝗌
Photo
الان. خودمو. از. بالا. میندازم. پایین.