✔️امیر اصلان افشار قاسملو،آخرین رییس تشریفات محمدرضا شاه؛ دیپلمات پیشین و رئیس سابق شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی، در سن ۱۰۱ سالگی در فرانسه درگذشت.
@Ghalam_Azad
@Ghalam_Azad
🔸نشانه دیگری از ادبار زمانه!
پس از درگذشت اعلیحضرت در مراکش خیلی کوتاه نزد شاهزاده رضا پهلوی بودم و میرفتم و می آمدم چون گرفتار بودم. ایشان هم فعالیت خودشان را داشتند، یک بار هم موقعی بود که ایشان قرار مذاکره ای با پادشاه عربستان سعودی داشتند و قرار بود که به آن کشور مسافرت کنند، تلفن کردند که شما هم بیایید، علیاحضرت هم تلفن کردند که ولیعهد می خواهند آنجا بروند و خوب است که شما هم با ایشان بروید... چون وظيفه خودم می دانستم، با توجه به وصیت اعلیحضرت، با اینکه تب داشتم و مریض بودم به عربستان سعودی رفتیم. وقتی به جده رسیدیم از تشریفات عربستان سعودی آمدند و ما را به کاخ کوچکی بردند. این سفر، در ماه رمضان و درست در وسط تابستان خیلی گرم بود. در ماه رمضان تقریبا تمام مستخدمین میخوابیدند و پرده ها را می کشیدند و در اطاق ما میوه و بطری آب گذاشته بودند، ناهار هم نبود. شاید فکر می کردند ما هم روزه باشیم؟ البته شب، موقع افطار، میز بزرگ می چیدند. ولی گرما زیاد بود، غروب که میشد توی باغ راه می رفتیم، آجرهای باغ چنان داغ بودند که مثل اینکه از زیر آجرها آتش بیرون می آمد. ما می خواستیم ملک خالدپادشاه را ببینم لذا، به محض اینکه رسیدیم به رئیس تشریفات گفتیم که به ما اطلاع دهد که کی می توانیم شرفیاب شویم.
گفتند متأسفانه ایشان به طائف (شهر ییلاقی) رفتهاند و فردا با پس فردا برمیگردند و وقتی آمدند به شما اطلاع می دهیم. ۳ روز گذشت اصلا خبری نشد و ملک خالد از طائف برنگشت! هر وقت هم که تلفن می زدم، می گفتند: نخیرا ملک هنوز در طائف هستند... فکر کردم چطور دعوت کردهاند و روزش را هم تعیین کردهاند ولی ملک، گذاشته رفته؟ تا اینکه یک روز در روزنامه خواندم که: «اعليحضرت ملک خالد از طائف مراجعت کردهاند». فوری به تشریفات تلفن کردم و پرسیدم: کی می توانیم به حضور ملک برسیم؟ گفتند: ملک به محض اینکه رسیدند رفتند صحرا برای شکار، گفتم: آقا! ماه رمضان و شکار؟ کی مراجعت می کنند؟ با بی اعتنایی فراوان، گفتند: خب، هر وقت ملک اراده بکنند بر می گردند...
پنج روز در آن هوای گرم ماندیم و از هیچ جا هیچ خبری نشد. تا اینکه یک روز سر میز شام به شاهزاده گفتم: اعليحضرت! دو سال پیش، من با پدرتان مسافرتی به مصر کردم. در آنجا از طرف همین ملک خالد تلفن شد که وقتی اعلیحضرت به تهران مراجعت می کند، سر راه، در ریاض توقف کنند و افتخار خوردن فقط یک نهار را به پادشاه عربستان بدهند! اعليحضرت فقيد علاقه ای به این کار نداشتند و می گفتند که ۳ روز دیگر تولد من است و باید قبلا بروم و تازه به عربستان بروم چی بگویم؟ گفتم:اعلیحضرت اگر تشریف ببرید، بد نیست... شب ساعت ۸ یا ۹ شب بود که تلفن کردیم که اعليحضرت فردا برای ناهار خواهند آمد.
بعد به شاهزاده رضا پهلوی گفتم: در آن موقع که به ریاض رسیدیم، علاوه بر گارد احترام، از هواپیما تا ورودی فرودگاه فرش قرمز انداخته بودند، در عرض مدت به این کوتاهی از فرودگاه تا کاخ، شهر را پرچم ایران مزین کرده بودند. یعنی شب گفتیم ما فردا ظهر می آییم. شهر را با پرچم های ایران زینت کرده بودند فقط برای ۲ ساعت... ما الآن پنج روز اینجا هستیم و به ما هیچ اعتنائی نکردند، می خواستم حضورتان عرض کنم که این موضوع اگر به شما برنمیخورد، به من بر می خورد که یک چنین رفتاری با ما می کنند، من با اجازه شما فردا مرخص میشوم... صبح چمدانم را بر می دارم و با اجازه شما فردا مرخص میشوم... صبح چمدانم را برداشتم و به نیس برگشتم. سفر به عربستان، به قول سعدی: نشانه دیگری بود از ادبار زمانها به این ترتیب خدمات چندین ساله من متأسفانه پایان گرفت. ... همسرم (کامیلا) همیشه می گفت: «کاریر تو همان روزی به پایان رسید که کاریر اعليحضرت تمام شد».
✍🏻خاطرات:امیر اصلان افشار
گفتگو با : علی میرفطروس
✔️امیر اصلان افشار قاسملو،آخرین رییس تشریفات محمدرضا شاه؛ دیپلمات پیشین و رئیس سابق شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی، در سن ۱۰۱ سالگی در فرانسه درگذشت.
برداشت از کانال سهند ایرانمهر
https://t.me/Ghalam_Azad/3913
پس از درگذشت اعلیحضرت در مراکش خیلی کوتاه نزد شاهزاده رضا پهلوی بودم و میرفتم و می آمدم چون گرفتار بودم. ایشان هم فعالیت خودشان را داشتند، یک بار هم موقعی بود که ایشان قرار مذاکره ای با پادشاه عربستان سعودی داشتند و قرار بود که به آن کشور مسافرت کنند، تلفن کردند که شما هم بیایید، علیاحضرت هم تلفن کردند که ولیعهد می خواهند آنجا بروند و خوب است که شما هم با ایشان بروید... چون وظيفه خودم می دانستم، با توجه به وصیت اعلیحضرت، با اینکه تب داشتم و مریض بودم به عربستان سعودی رفتیم. وقتی به جده رسیدیم از تشریفات عربستان سعودی آمدند و ما را به کاخ کوچکی بردند. این سفر، در ماه رمضان و درست در وسط تابستان خیلی گرم بود. در ماه رمضان تقریبا تمام مستخدمین میخوابیدند و پرده ها را می کشیدند و در اطاق ما میوه و بطری آب گذاشته بودند، ناهار هم نبود. شاید فکر می کردند ما هم روزه باشیم؟ البته شب، موقع افطار، میز بزرگ می چیدند. ولی گرما زیاد بود، غروب که میشد توی باغ راه می رفتیم، آجرهای باغ چنان داغ بودند که مثل اینکه از زیر آجرها آتش بیرون می آمد. ما می خواستیم ملک خالدپادشاه را ببینم لذا، به محض اینکه رسیدیم به رئیس تشریفات گفتیم که به ما اطلاع دهد که کی می توانیم شرفیاب شویم.
گفتند متأسفانه ایشان به طائف (شهر ییلاقی) رفتهاند و فردا با پس فردا برمیگردند و وقتی آمدند به شما اطلاع می دهیم. ۳ روز گذشت اصلا خبری نشد و ملک خالد از طائف برنگشت! هر وقت هم که تلفن می زدم، می گفتند: نخیرا ملک هنوز در طائف هستند... فکر کردم چطور دعوت کردهاند و روزش را هم تعیین کردهاند ولی ملک، گذاشته رفته؟ تا اینکه یک روز در روزنامه خواندم که: «اعليحضرت ملک خالد از طائف مراجعت کردهاند». فوری به تشریفات تلفن کردم و پرسیدم: کی می توانیم به حضور ملک برسیم؟ گفتند: ملک به محض اینکه رسیدند رفتند صحرا برای شکار، گفتم: آقا! ماه رمضان و شکار؟ کی مراجعت می کنند؟ با بی اعتنایی فراوان، گفتند: خب، هر وقت ملک اراده بکنند بر می گردند...
پنج روز در آن هوای گرم ماندیم و از هیچ جا هیچ خبری نشد. تا اینکه یک روز سر میز شام به شاهزاده گفتم: اعليحضرت! دو سال پیش، من با پدرتان مسافرتی به مصر کردم. در آنجا از طرف همین ملک خالد تلفن شد که وقتی اعلیحضرت به تهران مراجعت می کند، سر راه، در ریاض توقف کنند و افتخار خوردن فقط یک نهار را به پادشاه عربستان بدهند! اعليحضرت فقيد علاقه ای به این کار نداشتند و می گفتند که ۳ روز دیگر تولد من است و باید قبلا بروم و تازه به عربستان بروم چی بگویم؟ گفتم:اعلیحضرت اگر تشریف ببرید، بد نیست... شب ساعت ۸ یا ۹ شب بود که تلفن کردیم که اعليحضرت فردا برای ناهار خواهند آمد.
بعد به شاهزاده رضا پهلوی گفتم: در آن موقع که به ریاض رسیدیم، علاوه بر گارد احترام، از هواپیما تا ورودی فرودگاه فرش قرمز انداخته بودند، در عرض مدت به این کوتاهی از فرودگاه تا کاخ، شهر را پرچم ایران مزین کرده بودند. یعنی شب گفتیم ما فردا ظهر می آییم. شهر را با پرچم های ایران زینت کرده بودند فقط برای ۲ ساعت... ما الآن پنج روز اینجا هستیم و به ما هیچ اعتنائی نکردند، می خواستم حضورتان عرض کنم که این موضوع اگر به شما برنمیخورد، به من بر می خورد که یک چنین رفتاری با ما می کنند، من با اجازه شما فردا مرخص میشوم... صبح چمدانم را بر می دارم و با اجازه شما فردا مرخص میشوم... صبح چمدانم را برداشتم و به نیس برگشتم. سفر به عربستان، به قول سعدی: نشانه دیگری بود از ادبار زمانها به این ترتیب خدمات چندین ساله من متأسفانه پایان گرفت. ... همسرم (کامیلا) همیشه می گفت: «کاریر تو همان روزی به پایان رسید که کاریر اعليحضرت تمام شد».
✍🏻خاطرات:امیر اصلان افشار
گفتگو با : علی میرفطروس
✔️امیر اصلان افشار قاسملو،آخرین رییس تشریفات محمدرضا شاه؛ دیپلمات پیشین و رئیس سابق شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی، در سن ۱۰۱ سالگی در فرانسه درگذشت.
برداشت از کانال سهند ایرانمهر
https://t.me/Ghalam_Azad/3913
Telegram
قلم
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ما اگر این زبانهای محلی را حفظ نکنیم، بخش اعظمی از فرهنگ مشترکمان را عملا نمیفهمیم. ولی به این زبان بینالاقوامی فارسی که قرنها و قرنها همه این اقوام درش مساهمت(همکاری)دارند و هیچ قومی بر قوم دیگری در ساختن امواج این دریای بزرگ تقدم ندارد باید خیلی بیشتر از اینها اهمیت بدهیم.
✍️استاد شفیعی کدکنی
@Ghalam_Azad
✍️استاد شفیعی کدکنی
@Ghalam_Azad
⭕️آدمهای دیکتاتورساز
🖌 مصطفی ملکیان
✂️ ... سه دسته آدم هستند که باعث پیدایش دیکتاتورها میشوند و یک انسان عادی را به دیکتاتور تبدیل میکنند:
1️⃣ انسانهایی که ظاهر و باطنشان متفاوت است (میتوانیم آنها را چاپلوس بنامیم..)
2️⃣ کسانیکه میخواهند کارناکرده به مزد برسند؛ طالبان گنج بی رنج. چنین کسانی مجبورند به آنان که همۀ مزدها نزد ایشان است نزدیک شوند و..
3️⃣ کسانیکه دچار خلایی درونیاند و لذا مجبورند خود را به مرکزی متصل کنند. آنان احساس میکنند که همچون قایقی متزلزلاند و به عروةالوثقایی نیاز دارند.
هرسه مشکل مذکور، فرهنگی است. اگر در جامعهای این سه دسته افراد موجود نباشند، هیچکس مجالی برای دیکتاتور شدن نمییابد؛ اگر هم کسی هوس دیکتاتوری داشته باشد، بیآنکه قهر و غلبه ای در کار باشد میپژمرد و به نوعی دیکتاتوری دن کیشوتوار تبدیل میشود: کسیکه فکر میکند سیطره دارد ولی در واقع فاقد سیطره است.
📖 کتاب «تقدیر ما، تدبیر ما..»
@Ghalam_Azad
🖌 مصطفی ملکیان
✂️ ... سه دسته آدم هستند که باعث پیدایش دیکتاتورها میشوند و یک انسان عادی را به دیکتاتور تبدیل میکنند:
1️⃣ انسانهایی که ظاهر و باطنشان متفاوت است (میتوانیم آنها را چاپلوس بنامیم..)
2️⃣ کسانیکه میخواهند کارناکرده به مزد برسند؛ طالبان گنج بی رنج. چنین کسانی مجبورند به آنان که همۀ مزدها نزد ایشان است نزدیک شوند و..
3️⃣ کسانیکه دچار خلایی درونیاند و لذا مجبورند خود را به مرکزی متصل کنند. آنان احساس میکنند که همچون قایقی متزلزلاند و به عروةالوثقایی نیاز دارند.
هرسه مشکل مذکور، فرهنگی است. اگر در جامعهای این سه دسته افراد موجود نباشند، هیچکس مجالی برای دیکتاتور شدن نمییابد؛ اگر هم کسی هوس دیکتاتوری داشته باشد، بیآنکه قهر و غلبه ای در کار باشد میپژمرد و به نوعی دیکتاتوری دن کیشوتوار تبدیل میشود: کسیکه فکر میکند سیطره دارد ولی در واقع فاقد سیطره است.
📖 کتاب «تقدیر ما، تدبیر ما..»
@Ghalam_Azad
آقای هاشمی وقتی که برای اجلاس سازمان ملل به آمریکا رفتند، یک نشستی با ایرانیان مقیم آمریکا داشتند و از آنها دعوت کردند که به ایران بیایند. یک بخشی از آنها آمدند.
ازجمله کسانی که به ایران آمد، سرمایهگذاری بود که شهرک اکباتان را ساخته است.
ایشان پیشنهاد میدهد من حاضرم با سرمایهگذاری خودم، اتوبان تهران-شمال را ۴ساله بسازم و درعوض عوارض آنرا برای مدّت ۲۵سال به من بدهید.
بهعلاوه اجازه دهید یک شهرک اینسو و یکی هم آنسوی اتوبان، مشابه اکباتان را هم بسازم.
بلافاصله از اینطرف شروع به ایجاد تنش کردند که نه آقا، داخلیها خودشان میتوانند چنین کاری بکنند.
حالا ببینید دولتهای هاشمی، خاتمی، احمدینژاد تمام شده و دولت روحانی هم در حال تمامشدن است
ولی هنوز نصف اینراه ساخته نشده است!
اقتصاد در دنیا باسرعت جلو میرود. تحولات تکنولوژی که یکروزی عمر آن ۵۰سال بود و بعد ۱۵سال شد، الان به ۲سال رسیده است.
ما میخواهیم یک راه را در ۴دولت ۸ساله ادامه دهیم و نتوانیم ۵۰درصدش را بسازیم.
اینرا شاید بعضی بگویند جک است ولی واقعیت کشور ما این است.
وقتی دنیا دارد با آن سرعت جلو میرود ما با چه سرعتی جلو میرویم؟
_ چین در ۱۵سال گذشته، ۲۰هزار کیلومتر اتوبان ساخته است. اتوبان تهران شمال۱۳۰کیلومتر است!
برای اینکه خود را به آبهای گرم اینسمت هم برساند، در عرض ۳سال و نیم یک اتوبان ۶بانده را به طول ۱۰۰۰کیلومتر از چین به بندر گوادر نزدیک چابهار کشیده است.
_ پاکستان یک کشور طولی با عرض کم است. چین تمام این طول را اتوبان کرده و به بندر گوادر در همسایگی ایران آورده است.
_ چین تصمیم دارد گوادر را تبدیل به یک بندر بزرگ برای صادرات و واردات کالاهای چینی به کشورهای حوزه آفریقا و خاورمیانه کند. ما چهکار کردهایم؟
_ ما کجای این برنامهریزی هستیم؟ مائی که برای رسیدن به آبهای گرم جنوب، هنوز یک اتوبان بهدردخور در کشور خودمان نداریم.
۸-۱۰ سال با درآمد نفتی ۱۰۰-۱۱۸ میلیارد دلار در سال هیچاتفاقی در جامعهمان نیفتاد.
پس تحریم را نمیتوانیم بهانه کنیم.
موقعی میتوانستیم تحریم را بهانه کنیم که میگفتیم ببینید آنموقعی که پول بود چهکارهایی کردیم، آنموقعی هم که پول بود هیچکاری نکردیم.
زمان ساخت بعضی فازهای پارس جنوبی، به بیش از ۱۰سال رسیده است، درحالیکه باید حداکثر ۳ساله تمام شود.
وزیر نفت اعلام کرد، بیش از۲/۵ برابر قیمتی که باید هزینه میشد برایمان تمام شده است، این یعنی اتلاف منابع کشور. یعنی اینکه ما سیاستهایی را انتخاب میکنیم که نه تنها به توسعه کشور نمیانجامد، بلکه باعث عقبافتادن کشور میشود.
همین الان ما چقدر «کاندنسیت» (میعاناتگازی) در جنوب تلمبارشده داریم؟ تمام انبارهای جنوب و کشتیهای روی خلیجفارس پر از کاندنسیت است.
چرا؟ برای اینکه میخواهیم با دنیا بجنگیم.
یک الگوی دیگر در دنیا پیدا کنید که این سیاستها توانسته است موفقش کند.
چینی که درهای کشورش را بست، آنگونه به دنیا تهاجم کرد و آنجوری در مقابل همه جبههگیری کرد، در انتها به کجا رسید؟
منتها جرئتش را داشت و یکروزی تصمیم گرفت و قبول کرد که اشتباه کرده است.
امروز چین با آمریکا درمیافتد، مجادله میکند، ولی نزدیک به ۶۵۰میلیارد دلار در ۵ سال سرمایه جذب کرده است.
۶۵۰میلیارد دلار آنهم برای کشوری که خودش تولیدکننده شده ولی عقل خود را محدود نمیکند.
برای اینکه متوجه شده که دنیا، دنیای تکنولوژی است و عمر تکنولوژی به دوسال کاهش یافته است. اگر درهای خود را روی سرمایهگذاری دنیا ببندد، خودش عقب میافتد. پس درها را باز میگذارد تا این سرمایهگذاری اتفاق بیفتد.
ما چقدر سرمایه جذب کردهایم؟
چقدر باعث آمدن تکنولوژی نو شدهایم؟ ما تا کی میخواهیم بدنه پراید را کمی تزئین کرده، اسمش را عوض کنیم و بگوییم یک ماشین دیگر تولید کردهایم؟
در دنیای امروز و در این بازاری که متوسط تورم به زیر ۲٪ رسیده است، ما بالای ۴۰٪ تورم داریم. با این سیستم چگونه میخواهیم در دنیای امروز تحرک داشته باشیم؟
کجا ارکان حکومت با اینها همسو بودهاند؟ همسویی که فقط در کلام نیست، همسو یعنی شما بتوانید اهداف ملّی را باهم و همسو پیش ببرید.
محسن صفاییفراهانی _شرق
@Ghalam_Azad
ازجمله کسانی که به ایران آمد، سرمایهگذاری بود که شهرک اکباتان را ساخته است.
ایشان پیشنهاد میدهد من حاضرم با سرمایهگذاری خودم، اتوبان تهران-شمال را ۴ساله بسازم و درعوض عوارض آنرا برای مدّت ۲۵سال به من بدهید.
بهعلاوه اجازه دهید یک شهرک اینسو و یکی هم آنسوی اتوبان، مشابه اکباتان را هم بسازم.
بلافاصله از اینطرف شروع به ایجاد تنش کردند که نه آقا، داخلیها خودشان میتوانند چنین کاری بکنند.
حالا ببینید دولتهای هاشمی، خاتمی، احمدینژاد تمام شده و دولت روحانی هم در حال تمامشدن است
ولی هنوز نصف اینراه ساخته نشده است!
اقتصاد در دنیا باسرعت جلو میرود. تحولات تکنولوژی که یکروزی عمر آن ۵۰سال بود و بعد ۱۵سال شد، الان به ۲سال رسیده است.
ما میخواهیم یک راه را در ۴دولت ۸ساله ادامه دهیم و نتوانیم ۵۰درصدش را بسازیم.
اینرا شاید بعضی بگویند جک است ولی واقعیت کشور ما این است.
وقتی دنیا دارد با آن سرعت جلو میرود ما با چه سرعتی جلو میرویم؟
_ چین در ۱۵سال گذشته، ۲۰هزار کیلومتر اتوبان ساخته است. اتوبان تهران شمال۱۳۰کیلومتر است!
برای اینکه خود را به آبهای گرم اینسمت هم برساند، در عرض ۳سال و نیم یک اتوبان ۶بانده را به طول ۱۰۰۰کیلومتر از چین به بندر گوادر نزدیک چابهار کشیده است.
_ پاکستان یک کشور طولی با عرض کم است. چین تمام این طول را اتوبان کرده و به بندر گوادر در همسایگی ایران آورده است.
_ چین تصمیم دارد گوادر را تبدیل به یک بندر بزرگ برای صادرات و واردات کالاهای چینی به کشورهای حوزه آفریقا و خاورمیانه کند. ما چهکار کردهایم؟
_ ما کجای این برنامهریزی هستیم؟ مائی که برای رسیدن به آبهای گرم جنوب، هنوز یک اتوبان بهدردخور در کشور خودمان نداریم.
۸-۱۰ سال با درآمد نفتی ۱۰۰-۱۱۸ میلیارد دلار در سال هیچاتفاقی در جامعهمان نیفتاد.
پس تحریم را نمیتوانیم بهانه کنیم.
موقعی میتوانستیم تحریم را بهانه کنیم که میگفتیم ببینید آنموقعی که پول بود چهکارهایی کردیم، آنموقعی هم که پول بود هیچکاری نکردیم.
زمان ساخت بعضی فازهای پارس جنوبی، به بیش از ۱۰سال رسیده است، درحالیکه باید حداکثر ۳ساله تمام شود.
وزیر نفت اعلام کرد، بیش از۲/۵ برابر قیمتی که باید هزینه میشد برایمان تمام شده است، این یعنی اتلاف منابع کشور. یعنی اینکه ما سیاستهایی را انتخاب میکنیم که نه تنها به توسعه کشور نمیانجامد، بلکه باعث عقبافتادن کشور میشود.
همین الان ما چقدر «کاندنسیت» (میعاناتگازی) در جنوب تلمبارشده داریم؟ تمام انبارهای جنوب و کشتیهای روی خلیجفارس پر از کاندنسیت است.
چرا؟ برای اینکه میخواهیم با دنیا بجنگیم.
یک الگوی دیگر در دنیا پیدا کنید که این سیاستها توانسته است موفقش کند.
چینی که درهای کشورش را بست، آنگونه به دنیا تهاجم کرد و آنجوری در مقابل همه جبههگیری کرد، در انتها به کجا رسید؟
منتها جرئتش را داشت و یکروزی تصمیم گرفت و قبول کرد که اشتباه کرده است.
امروز چین با آمریکا درمیافتد، مجادله میکند، ولی نزدیک به ۶۵۰میلیارد دلار در ۵ سال سرمایه جذب کرده است.
۶۵۰میلیارد دلار آنهم برای کشوری که خودش تولیدکننده شده ولی عقل خود را محدود نمیکند.
برای اینکه متوجه شده که دنیا، دنیای تکنولوژی است و عمر تکنولوژی به دوسال کاهش یافته است. اگر درهای خود را روی سرمایهگذاری دنیا ببندد، خودش عقب میافتد. پس درها را باز میگذارد تا این سرمایهگذاری اتفاق بیفتد.
ما چقدر سرمایه جذب کردهایم؟
چقدر باعث آمدن تکنولوژی نو شدهایم؟ ما تا کی میخواهیم بدنه پراید را کمی تزئین کرده، اسمش را عوض کنیم و بگوییم یک ماشین دیگر تولید کردهایم؟
در دنیای امروز و در این بازاری که متوسط تورم به زیر ۲٪ رسیده است، ما بالای ۴۰٪ تورم داریم. با این سیستم چگونه میخواهیم در دنیای امروز تحرک داشته باشیم؟
کجا ارکان حکومت با اینها همسو بودهاند؟ همسویی که فقط در کلام نیست، همسو یعنی شما بتوانید اهداف ملّی را باهم و همسو پیش ببرید.
محسن صفاییفراهانی _شرق
@Ghalam_Azad
Forwarded from قلم
#دکترین_سیناترا
🔹هنگامى كه در چکسلواکی در بهار پراگ اعتراضات علیه سیاستهای شوروی آغاز شد بخش عمده مردم در موضع بیطرفی بودند آن ها اگر چه علاقمند سیاستهای اتحاد جماهیر شوروی نبودند اما انگیزهای هم برای بیان اعتراضات علنی و حضور در راهپیماییها نداشتند.
🔹چون معتقد بودند اگرچه شوروی دیکتاتور است اما آینده چکسلواکی بی شوروی هم گنگ است.
🔹ضمن آنکه غرب هم همواره فقط به اعتراض لفظی به سرکوب بهار پراگ بسنده میکرد و در عمل کاری انجام نمیداد،کشورهای غربی با توجه به واقعیتهای رویارویی اتمی در جریان جنگ سرد، نه میتوانستند و نه میخواستند در اروپای شرقی به مقابله نظامی و یا سیاسی با شوروی برخیزند.
🔹بهار پراگ را بیشتر جوانان و دانشجویان با شیوههای مدنی پیش میبردند،راهپیمای های سکوت،ایستادن در معابر عمومی، تجمع در میدانها و ..؛ اما جمعیت عظیم همچنان در مقابل این اعتراضها سکوت کرده بودند.
🔹این بخش خاکستری جامعه بیمناک آینده بودند.
🔹کا گ ب در حزب کمونیست مورد سؤال قرار گرفت و لئونید برژنف،رهبر شوروی به کا گ ب دستور داد تا از هر راهی که میتواند نه با نیروی پلیسی و امنیتی بلکه با ایجاد یک جو روانی قشر خاکستری و بیتفاوت جامعه را علیه معترضین بشوراند.
🔹کاگ ب پیشنهاد داد تا نیروهایی از پلیس و وفاداران لباس شخصی حزب به اموال عمومی و همچنین خانههای مردم و فروشگاهها حمله ببرند و به غارت و تخریب مشغول بشوند،آنها به باجه تلفنهای عمومی ایستگاههای اتوبوس ماشینهای مردم و فروشگاهها و خانهها حمله میکردند و اینگونه القا کردند معترضین غارتگرو دشمن مردم هستند.
🔹 رفتهرفته قشر خاکستری جامعه که از این آشوبها و غارت و تخریب خسته شده بودند به حمایت از حزب و حکومت پرداختند و از آنها خواستند تا جلوی این آشوبها گرفته شود.
🔹 کار بهجایی رسید که اعتراضات عمومی رنگ عوض کرد حالا همان قشر خاکستری و بیتفاوت جامعه بود که به خیابانها ریخته بودند و علیه معترضین شعار میدادند و خواستار برقراری آرامش بودند!این عمل بعدها به دکترین سیناترا نیز مشهور شد.
🔹اتحادجماهیرشوروی و کشورهای کمونیستی و بلوک شرق از این شیوه خرسند شدند و بعدها در پس هر اعتراضی نسبت به آن اقدام میکردند.
سازمانهای امنیتی بلوک شرق این دکترین را بهعنوان بخشی از مهندسی عملیات روانی در جامعه بکار گرفتند و در دورههای آموزشی خود همواره نسبت به تربیت تیمهای ضربت باهدف «یارگیری خاکستری»اختصاص میدادند.
🔹شما چه فکر می کنید؟
@Ghalam_Azad
🔹هنگامى كه در چکسلواکی در بهار پراگ اعتراضات علیه سیاستهای شوروی آغاز شد بخش عمده مردم در موضع بیطرفی بودند آن ها اگر چه علاقمند سیاستهای اتحاد جماهیر شوروی نبودند اما انگیزهای هم برای بیان اعتراضات علنی و حضور در راهپیماییها نداشتند.
🔹چون معتقد بودند اگرچه شوروی دیکتاتور است اما آینده چکسلواکی بی شوروی هم گنگ است.
🔹ضمن آنکه غرب هم همواره فقط به اعتراض لفظی به سرکوب بهار پراگ بسنده میکرد و در عمل کاری انجام نمیداد،کشورهای غربی با توجه به واقعیتهای رویارویی اتمی در جریان جنگ سرد، نه میتوانستند و نه میخواستند در اروپای شرقی به مقابله نظامی و یا سیاسی با شوروی برخیزند.
🔹بهار پراگ را بیشتر جوانان و دانشجویان با شیوههای مدنی پیش میبردند،راهپیمای های سکوت،ایستادن در معابر عمومی، تجمع در میدانها و ..؛ اما جمعیت عظیم همچنان در مقابل این اعتراضها سکوت کرده بودند.
🔹این بخش خاکستری جامعه بیمناک آینده بودند.
🔹کا گ ب در حزب کمونیست مورد سؤال قرار گرفت و لئونید برژنف،رهبر شوروی به کا گ ب دستور داد تا از هر راهی که میتواند نه با نیروی پلیسی و امنیتی بلکه با ایجاد یک جو روانی قشر خاکستری و بیتفاوت جامعه را علیه معترضین بشوراند.
🔹کاگ ب پیشنهاد داد تا نیروهایی از پلیس و وفاداران لباس شخصی حزب به اموال عمومی و همچنین خانههای مردم و فروشگاهها حمله ببرند و به غارت و تخریب مشغول بشوند،آنها به باجه تلفنهای عمومی ایستگاههای اتوبوس ماشینهای مردم و فروشگاهها و خانهها حمله میکردند و اینگونه القا کردند معترضین غارتگرو دشمن مردم هستند.
🔹 رفتهرفته قشر خاکستری جامعه که از این آشوبها و غارت و تخریب خسته شده بودند به حمایت از حزب و حکومت پرداختند و از آنها خواستند تا جلوی این آشوبها گرفته شود.
🔹 کار بهجایی رسید که اعتراضات عمومی رنگ عوض کرد حالا همان قشر خاکستری و بیتفاوت جامعه بود که به خیابانها ریخته بودند و علیه معترضین شعار میدادند و خواستار برقراری آرامش بودند!این عمل بعدها به دکترین سیناترا نیز مشهور شد.
🔹اتحادجماهیرشوروی و کشورهای کمونیستی و بلوک شرق از این شیوه خرسند شدند و بعدها در پس هر اعتراضی نسبت به آن اقدام میکردند.
سازمانهای امنیتی بلوک شرق این دکترین را بهعنوان بخشی از مهندسی عملیات روانی در جامعه بکار گرفتند و در دورههای آموزشی خود همواره نسبت به تربیت تیمهای ضربت باهدف «یارگیری خاکستری»اختصاص میدادند.
🔹شما چه فکر می کنید؟
@Ghalam_Azad
✔️ایران و سه طاغوت
🔸مردم ایران درگیر مسائل عمدهای بودند، چون ناامنی و بیفردائی و فقر که اگر بگوییم آب خوش از گلویشان پائین نمیرفت، اصطلاح خودش را جستهایم.
با یک نگاه کلی، مشکل آنها را در سه طاغوت میبینیم:
شاهان
عالمانِ دنیادار
عوام
🔸در مورد طاغوت دوم، عالمِ دنیادار، اینگونه بود که بنحوِ غیرمستقیم خود را با دیوانیان در ادارهٔ ملک ذینفع میدانست. در واقع مملکتداری مانند خورجینی بود که یک سرش را میبایست شمشیر حاکم پُر کند و سر دیگرش را تبلیغِ عالِم. گروهی از عالِمان که ریاست و رفاه را سرمایهٔ نقد میدانستند و آن را جز در مشارکت با حاکمان نمیتوانستند به دست آورند.
🔸در کنار این عدّه از روحانیّون (مرکب از قاضی، مفتی، فقیه، ذاکر و واعظ) صوفیانِ بیصفا نیز بودند، و نیز مورّخان و شاعرانِ مدّاح که مجموعِ آنها «رهبران فکری زمان» در اصطلاح امروز intelligentsia را تشکیل میدادند. این سه دسته، ماشین تبلیغاتی عقیدتی حکومت را به راه میبردند، که بیوجود آنها حاکمِ جبّار نمیتوانست به حاکمیّتِ خود ادامه دهد.
روشن بود که با زور تنها نمیشد مردم را در قید و بندهای طاقتفرسا نگاه داشت. میبایست باورهائی باشد که این زور را توجیه کند، محمل برایش بتراشد، و رشتهٔ آن را با تأیید آسمان و جهان دیگر پیوند دهد.
جزئیات ستم و مشقّتی که بر مردم مستولی بوده است، حقّش در هیچ کتابی ادا نشده است.
سعدی از «بسته بودن سنگ و رها بودن سگ» حرف میزند و حافظ میگوید:
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود ...
🔸طاغوت سوم، عوام بودند که من در جای دیگر آنها را «گناهکاران بیگناه» خوانده بودم. این جمع بر اثر نادانی خویش جز آنکه به زیان خود قدم بردارند و آلتِ دست و هیمهٔ آتش دو طاغوت اول بشوند، کاری نمیکردند.
خلاصهٔ کلام آنکه فرقهگرائی و تعصّبِ عوامانه، بازماندهٔ جان و مال و آبادانی را به باد نیستی داد:
من از بیگانگان هرگز ننالم
که با من هرچه کرد آن آشنا کرد
✍️استاد دکتر محمدعلی اسلامی نُدوشن
سخنها را بشنویم، صص ۵۲–۴۷
از ص اینستاگرام استاد شفیعی کدکنی
@Ghalam_Azad
🔸مردم ایران درگیر مسائل عمدهای بودند، چون ناامنی و بیفردائی و فقر که اگر بگوییم آب خوش از گلویشان پائین نمیرفت، اصطلاح خودش را جستهایم.
با یک نگاه کلی، مشکل آنها را در سه طاغوت میبینیم:
شاهان
عالمانِ دنیادار
عوام
🔸در مورد طاغوت دوم، عالمِ دنیادار، اینگونه بود که بنحوِ غیرمستقیم خود را با دیوانیان در ادارهٔ ملک ذینفع میدانست. در واقع مملکتداری مانند خورجینی بود که یک سرش را میبایست شمشیر حاکم پُر کند و سر دیگرش را تبلیغِ عالِم. گروهی از عالِمان که ریاست و رفاه را سرمایهٔ نقد میدانستند و آن را جز در مشارکت با حاکمان نمیتوانستند به دست آورند.
🔸در کنار این عدّه از روحانیّون (مرکب از قاضی، مفتی، فقیه، ذاکر و واعظ) صوفیانِ بیصفا نیز بودند، و نیز مورّخان و شاعرانِ مدّاح که مجموعِ آنها «رهبران فکری زمان» در اصطلاح امروز intelligentsia را تشکیل میدادند. این سه دسته، ماشین تبلیغاتی عقیدتی حکومت را به راه میبردند، که بیوجود آنها حاکمِ جبّار نمیتوانست به حاکمیّتِ خود ادامه دهد.
روشن بود که با زور تنها نمیشد مردم را در قید و بندهای طاقتفرسا نگاه داشت. میبایست باورهائی باشد که این زور را توجیه کند، محمل برایش بتراشد، و رشتهٔ آن را با تأیید آسمان و جهان دیگر پیوند دهد.
جزئیات ستم و مشقّتی که بر مردم مستولی بوده است، حقّش در هیچ کتابی ادا نشده است.
سعدی از «بسته بودن سنگ و رها بودن سگ» حرف میزند و حافظ میگوید:
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود ...
🔸طاغوت سوم، عوام بودند که من در جای دیگر آنها را «گناهکاران بیگناه» خوانده بودم. این جمع بر اثر نادانی خویش جز آنکه به زیان خود قدم بردارند و آلتِ دست و هیمهٔ آتش دو طاغوت اول بشوند، کاری نمیکردند.
خلاصهٔ کلام آنکه فرقهگرائی و تعصّبِ عوامانه، بازماندهٔ جان و مال و آبادانی را به باد نیستی داد:
من از بیگانگان هرگز ننالم
که با من هرچه کرد آن آشنا کرد
✍️استاد دکتر محمدعلی اسلامی نُدوشن
سخنها را بشنویم، صص ۵۲–۴۷
از ص اینستاگرام استاد شفیعی کدکنی
@Ghalam_Azad
👈نتایج قرارداد کامبوج با چین،
یعقوب قاسمی
کشور «کامبوج» حدود دو دهه پیش با «چین» قرارداد امضا کرد.نتایج آن:
١- بیش از یک میلیون کارگر چینی در کامبوج مشغول بکار شدند و مردم کامبوج تنها کارهایی چون خودفروشی و قاچاق مواد مخدر به چینی ها را انجام می دادند. مافیای چین اجازه نمی دهد که غیر از چینی کسی در کارگاهش کار کند…
۲- منابع جنگلی کامبوج بطور کامل پایان یافت
٣- جزایر کامبوج به تفریحگاه برای چین تبدیل شد و هیچ شهروند کامبوجی بدون مجوز چین نمی تواند به این جزایر تفریحی سفر کند
ماهیگیران کامبوجی همگی ورشکست شدند، چون توانایی رقابت با کشتی های جاروب کننده چینی (روش ماهیگیری ترال) را نداشتند
و پس از آن هم دریای منطقه همانند صحرایی بی آب و علف خالی از هر موجودی شد
۴- بدلیل بدهی سنگین دولت کامبوج ، آنها مجبور شدند این قرارداد را تمدید نمایند و این به معنای پایان حاکمیت کامبوج بر منابع خود است
۵- چین نه تنها به فقر فزاینده در کامبوج اعتنایی نکرد بلکه بازار تجارت کودکان و دختران کامبوجی به چین آنچنان گرم است که دختران کوچک تن فروش کامبوجی در هر گوشه پکن و شانگهای در حال معامله شدن هست.
@Ghalam_Azad
یعقوب قاسمی
کشور «کامبوج» حدود دو دهه پیش با «چین» قرارداد امضا کرد.نتایج آن:
١- بیش از یک میلیون کارگر چینی در کامبوج مشغول بکار شدند و مردم کامبوج تنها کارهایی چون خودفروشی و قاچاق مواد مخدر به چینی ها را انجام می دادند. مافیای چین اجازه نمی دهد که غیر از چینی کسی در کارگاهش کار کند…
۲- منابع جنگلی کامبوج بطور کامل پایان یافت
٣- جزایر کامبوج به تفریحگاه برای چین تبدیل شد و هیچ شهروند کامبوجی بدون مجوز چین نمی تواند به این جزایر تفریحی سفر کند
ماهیگیران کامبوجی همگی ورشکست شدند، چون توانایی رقابت با کشتی های جاروب کننده چینی (روش ماهیگیری ترال) را نداشتند
و پس از آن هم دریای منطقه همانند صحرایی بی آب و علف خالی از هر موجودی شد
۴- بدلیل بدهی سنگین دولت کامبوج ، آنها مجبور شدند این قرارداد را تمدید نمایند و این به معنای پایان حاکمیت کامبوج بر منابع خود است
۵- چین نه تنها به فقر فزاینده در کامبوج اعتنایی نکرد بلکه بازار تجارت کودکان و دختران کامبوجی به چین آنچنان گرم است که دختران کوچک تن فروش کامبوجی در هر گوشه پکن و شانگهای در حال معامله شدن هست.
@Ghalam_Azad
💢 جاده_شخصیت
✍ دیوید_بروکس
▪️خطی که نیکی را از بدی جدا می کند، از میان کشورها، یا طبقات مختلف مردم یا احزاب سیاسی عبور نمی کند، بلکه دقیقا از وسط قلب تمام آدمیان می گذرد.
▪️فروتنی به مثابه آزادی از احساس نیاز به اثبات مدام به برتری خودتان است، اما خودپسندی یک عطش سیری ناپذیر و آزمندانه در یک فضای کوچک و محدود انباشته از توجه طلبی، رقابت بیهوده و برتری جویی بی پایان است.
▪️فروتنی محفظه ای است پر از احساسات دوست داشتنی همچون تحسین، شفقت و حق شناسی. "حس سپاس گزاری، چون زمینی است که گیاه غرور در آن به سادگی نمی روید"
ما در ناآگاه بودن نسبت به نا آگاهی و جهالت خود، توانایی تقریبا بی حد و مرزی داریم.
▪️فروتنی در حکم هوشیار بودن نسبت به این امر است که چیزهای زیادی وجود دارند که شما نمی دانید و بسیاری از چیزهایی که می دانید یا ناقص اند و یا اساسا اشتباه.
▪️"ما می توانیم به واسطه دانش دیگر مردمان دانشمند شویم، اما نمی توانیم به واسطه خرد و فرزانگی دیگران خردمند شویم."
▪️علت این امر این است که فرزانگی مجموعه ای از اطلاعات نیست، بلکه صفت اخلاقی آگاهی نسبت به چیزهایی است که نمی دانید و نیز تلاش در جستجوی یافتن راهی است برای غلبه بر جهل، عدم قطعیت و محدودیت های خودمان.
▪️در حقیقت چنین آگاهی ای به معنی تغییر نقطه نظر خود در زندگی است؛ تغییر نقطه نظر از تصویر بسته نوجوانانه ای که از خود دارید، تصویری که شما تمام قاب آن را پر کرده اید، به چشم اندازی گسترده تر که شامل نقاط ضعف و قوت شما، ارتباطات و وابستگی های شما و نقشی که شما در یک روایت بزرگ تر در حال ایفای آن هستید، می شود.
@Ghalam_Azad
✍ دیوید_بروکس
▪️خطی که نیکی را از بدی جدا می کند، از میان کشورها، یا طبقات مختلف مردم یا احزاب سیاسی عبور نمی کند، بلکه دقیقا از وسط قلب تمام آدمیان می گذرد.
▪️فروتنی به مثابه آزادی از احساس نیاز به اثبات مدام به برتری خودتان است، اما خودپسندی یک عطش سیری ناپذیر و آزمندانه در یک فضای کوچک و محدود انباشته از توجه طلبی، رقابت بیهوده و برتری جویی بی پایان است.
▪️فروتنی محفظه ای است پر از احساسات دوست داشتنی همچون تحسین، شفقت و حق شناسی. "حس سپاس گزاری، چون زمینی است که گیاه غرور در آن به سادگی نمی روید"
ما در ناآگاه بودن نسبت به نا آگاهی و جهالت خود، توانایی تقریبا بی حد و مرزی داریم.
▪️فروتنی در حکم هوشیار بودن نسبت به این امر است که چیزهای زیادی وجود دارند که شما نمی دانید و بسیاری از چیزهایی که می دانید یا ناقص اند و یا اساسا اشتباه.
▪️"ما می توانیم به واسطه دانش دیگر مردمان دانشمند شویم، اما نمی توانیم به واسطه خرد و فرزانگی دیگران خردمند شویم."
▪️علت این امر این است که فرزانگی مجموعه ای از اطلاعات نیست، بلکه صفت اخلاقی آگاهی نسبت به چیزهایی است که نمی دانید و نیز تلاش در جستجوی یافتن راهی است برای غلبه بر جهل، عدم قطعیت و محدودیت های خودمان.
▪️در حقیقت چنین آگاهی ای به معنی تغییر نقطه نظر خود در زندگی است؛ تغییر نقطه نظر از تصویر بسته نوجوانانه ای که از خود دارید، تصویری که شما تمام قاب آن را پر کرده اید، به چشم اندازی گسترده تر که شامل نقاط ضعف و قوت شما، ارتباطات و وابستگی های شما و نقشی که شما در یک روایت بزرگ تر در حال ایفای آن هستید، می شود.
@Ghalam_Azad
سه عامل سقوط حکومتها در نگاه فردوسی
فردوسی یکی از متفکرانی است که تاریخ ایران باستان را از آغاز تا سقوط ساسانیان مطالعه کرده و خود نیز در قرن چهارم و پنجم هجری در طول عمر هفتاد و اندی سالهاش شاهد ظهور و سقوط دولتهایی بوده است.
فردوسی مانند بسیاری از متفکران دیدگاهی در باره سقوط شاهان، دولت ها و حکومتها دارد.
وی معتقد است که سه عامل موجب نابودی آنها می شود:
نخست ظلم و ستم؛ ستمی که شاهان و حاکمان بر مردمان روا میدارند عامل اصلی و مهم سقوط از دیدگاه فردوسی است. مردمانی که توسط صاحبان زور سرکوب و زندانی و شکنجه و تحقیر و کشته میشوند.
دوم.: حذف نخبگان و اهل فکر، و به کارگیری بیمایهگان و بیخردان در مسند امور و مدیریت جامعه.
سوم ، ثروت اندوزی،و سیریناپذیری از داشتن دارایی که فساد مالی از سوی حکومتگران را به همراه دارد. با فزونخواهی خداوندان زور و تزویر جامعه فقیرتر و حقیرتر میشود.
سراینده شاهنامه در باره این سه عامل چنین میگوید؛
سرِ تخت شاهان بپیچد سه کار:
نخسین ز بیدادگر شهریار
دگر آنکه بی سود را برکشد
ز مرد هنرمند سر درکشد
سوم آنکه با گنج خویشی کند
بکوشد به دینار بیشی کند
بدین ترتیب سه عامل:
ستمگری، سفلهپروری و فزونخواهی،
عاملان اصلی سقوط حکومتهای ستمگر در نزد حکیم توس است.
سعید معدنی
۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۰
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
@Ghalam_Azad
فردوسی یکی از متفکرانی است که تاریخ ایران باستان را از آغاز تا سقوط ساسانیان مطالعه کرده و خود نیز در قرن چهارم و پنجم هجری در طول عمر هفتاد و اندی سالهاش شاهد ظهور و سقوط دولتهایی بوده است.
فردوسی مانند بسیاری از متفکران دیدگاهی در باره سقوط شاهان، دولت ها و حکومتها دارد.
وی معتقد است که سه عامل موجب نابودی آنها می شود:
نخست ظلم و ستم؛ ستمی که شاهان و حاکمان بر مردمان روا میدارند عامل اصلی و مهم سقوط از دیدگاه فردوسی است. مردمانی که توسط صاحبان زور سرکوب و زندانی و شکنجه و تحقیر و کشته میشوند.
دوم.: حذف نخبگان و اهل فکر، و به کارگیری بیمایهگان و بیخردان در مسند امور و مدیریت جامعه.
سوم ، ثروت اندوزی،و سیریناپذیری از داشتن دارایی که فساد مالی از سوی حکومتگران را به همراه دارد. با فزونخواهی خداوندان زور و تزویر جامعه فقیرتر و حقیرتر میشود.
سراینده شاهنامه در باره این سه عامل چنین میگوید؛
سرِ تخت شاهان بپیچد سه کار:
نخسین ز بیدادگر شهریار
دگر آنکه بی سود را برکشد
ز مرد هنرمند سر درکشد
سوم آنکه با گنج خویشی کند
بکوشد به دینار بیشی کند
بدین ترتیب سه عامل:
ستمگری، سفلهپروری و فزونخواهی،
عاملان اصلی سقوط حکومتهای ستمگر در نزد حکیم توس است.
سعید معدنی
۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۰
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
@Ghalam_Azad
🟨 در ایران رفورمیست وجود نداشته است
✍️ یدالله کریمی پور
🟦 رفورم(re-form) را در فارسی به اصلاحات برگردانده اند.آيا این ترجمه درست است؟
رفورم متضمن دگرگونی و یا تغییر ساختار سياسی جامعه است. به هر روی، این تغییر در سه قالب "بازیابی"، "دگردیسی" و یا "تحول" نمود می یابد.
مفهوم بازیابی، مرمت و دوباره زنده سازی را می رساند؛ «دگرديسی» نیز به "تغيير شکل کلی" یک پديده اطلاق می شود، چیزی مانند استحاله. "تحول" نیز همان دگرگونی کلی پدیده است ، البته با فشار.
🟥 می دانيم که پیشوند «ر» در فرانسه یا همان «ري»در انگليسی، پيشوندی است که معنای دوباره را می رساند. واژه فورم هم به شکل یا ديس (فارسی شکل) ترجمه شده است. پس فعل ری ـ فورم به معنی دوباره شکل دادن یا دگردیسی است.
🟩 بنابر این رفورم را نمی توان
اصلاحات دانست، زیرا
«اصلاحات» آنگونه که در ایران جا افتاده، متضمن گونه ای تغییر روبنائی است و نه دگرگونی ساختاری. در عین حال هدف اصلاحات، پاسداری از ساختارها و ریشه ها و البته همراه با تغییراتی شکلی و سطحی است. روشن تر آن که حرکت های دگرگون ساز، در پی اعمال تغييرات ساختاری پدیده ها هستند، ولی اصلاحات در واقع کوششی برای نرسيدن به دگرگونی های بنيادی است.
🟥 البته که سرشت «رفورم» بر بهره گیری از شيوه های تدريجی و بی خشونت، برای ایجاد تغییر است، ولی بر خلاف اصلاحات، بر تغییرات ساختاری و بنیادی تاکید می ورزد.
در واقع رفورمیست ها در دو جبهه پیکار می کنند:
نخست با اندیشه - عمل رادیکالیست هایی مانند مارکسیست- لنینیست ها، که در پی انقلاب سازی خشونت بار بوده اند، دوم با محافظه کارانی که مدافع پاسداری از بنیادها ، پایه ها و ساختارهای موجودند.
🟩 با اینتلقی از رفورم و تفاوتش با اصلاحات، به خوبی می توان اصلاح طلبان مشهور وطنی و آرمان های آنان را در ردیف محافظه کاری و نو محافظه کاریجای داد. به گمانم کسانی مانند حجج اسلام خاتمی و کروبی و میر حسین موسوی ، زهرا رهنورد و ...هرگز رفورمیست نبوده و نمی توانستند باشند.
🟨 به عنوان نمونه به گزیده ای از تندترین و پر محتواترین اعلامیه مهندس موسوی ، یعنی اعلامیه شماره ۱۷ وی بنگرید:
«...نظام ما آن قدرت را دارد که در صورت تدبیر و در صورت داشتن یک نگاه احترام آمیز و توام با ملاطفت به همهء ملت و اقشار آن، این مهم [حل بحران های سیاسی ملی] را به انجام برساند. بنده تعدادی از این راه حل ها را که چون نهرها و چشمه هایی از آب روشن می تواند فضای ملی را تحت تاثیر قرار دهد و اوضاع را به سمت بهبود ببرد، بیان می کنم:
«1- اعلام مسئولیت پذیری
مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه و...
«2- تدوین قانون شفاف و اعتماد برانگیز برای انتخابات ها به نوعی که اعتماد ملت را به یک رقابت آزاد و منصفانه و بدون خدعه و دخالت قانع سازد و...
«3- آزادی زندانیان سیاسی و احیاء حیثیت و آبروی آنها و...
«4- آزادی مطبوعات و رسانه ها و اجازه نشر مجدد روزنامه های توقیف شده و...
«5- برسمیت شناختن حقوق مردم برای اجتماعات قانونی و تشکیل احزاب و تشکل ها و پایبندی به اصل 27 قانون اساسی و...
«به بندهای فوق پیشنهادات دیگری نیز می توان اضافه کرد . به نظر بنده حتی یک جوی کوچک زلال در این بین می تواند مغتنم باشد».
🟦در جای جای این بیانیه، باورمندی به اينکه نظام و قانون اساسی دارای ايراد مهمی نيستند و با یک نگاه احترام آمیز و توام با ملاطفت به همهء ملت و اقشار آن، می توان بر بحران ها چیره شد، به چشم می خورد.
روشن است که مهندس میرحسین ، در این بیانیه دردمند و در پی تغییر است، ولی تغییر در رویه ها و نه ساختارها.
🟦 شاه بيت و عمق نگاه اصلاح طلبان را می توان در این سخنان خاتمی در دیدار با نمایندگان اسبق اصلاحطلب مجلس یافت (ایلنا):
«... ادامهء اين شرايط تضعيف نظام است. ما از نظام دفاع می کنيم و می گوئيم "نظام خوب است ولی روش ها و سياست ها قابل نقد و اصلاح هستند"
🟨 در واقع هیچ گمانی نیست که اصلاح طلبان کنونی ایران، رفورمیست نبوده و استراتژی و طرح و برنامه ای برای تغییر ساختار ها و حتی دگرگونی ناکارآمدی ساختار اجرایی ایران نداشته اند. از دیدگاه کارکردی نیز، پیشینه اجرایی و عملکردی دولت های اصلاح طلب و میانه رویی مانند میر حسین، رفسنجانی، خاتمی و روحانی، بیانگر آن بوده است که به هیچ روی، تمرکز و جسارتی بر تغییرات ساختاری و ژرف نداشته اند.
🟦 این در حالی است که امروزه روز، حتی سرسخت ترین محافظه کاران نیز تغییر در ساختارهای ملی و قانون اساسی را فریاد می زنند.
@Ghalam_Azad
✍️ یدالله کریمی پور
🟦 رفورم(re-form) را در فارسی به اصلاحات برگردانده اند.آيا این ترجمه درست است؟
رفورم متضمن دگرگونی و یا تغییر ساختار سياسی جامعه است. به هر روی، این تغییر در سه قالب "بازیابی"، "دگردیسی" و یا "تحول" نمود می یابد.
مفهوم بازیابی، مرمت و دوباره زنده سازی را می رساند؛ «دگرديسی» نیز به "تغيير شکل کلی" یک پديده اطلاق می شود، چیزی مانند استحاله. "تحول" نیز همان دگرگونی کلی پدیده است ، البته با فشار.
🟥 می دانيم که پیشوند «ر» در فرانسه یا همان «ري»در انگليسی، پيشوندی است که معنای دوباره را می رساند. واژه فورم هم به شکل یا ديس (فارسی شکل) ترجمه شده است. پس فعل ری ـ فورم به معنی دوباره شکل دادن یا دگردیسی است.
🟩 بنابر این رفورم را نمی توان
اصلاحات دانست، زیرا
«اصلاحات» آنگونه که در ایران جا افتاده، متضمن گونه ای تغییر روبنائی است و نه دگرگونی ساختاری. در عین حال هدف اصلاحات، پاسداری از ساختارها و ریشه ها و البته همراه با تغییراتی شکلی و سطحی است. روشن تر آن که حرکت های دگرگون ساز، در پی اعمال تغييرات ساختاری پدیده ها هستند، ولی اصلاحات در واقع کوششی برای نرسيدن به دگرگونی های بنيادی است.
🟥 البته که سرشت «رفورم» بر بهره گیری از شيوه های تدريجی و بی خشونت، برای ایجاد تغییر است، ولی بر خلاف اصلاحات، بر تغییرات ساختاری و بنیادی تاکید می ورزد.
در واقع رفورمیست ها در دو جبهه پیکار می کنند:
نخست با اندیشه - عمل رادیکالیست هایی مانند مارکسیست- لنینیست ها، که در پی انقلاب سازی خشونت بار بوده اند، دوم با محافظه کارانی که مدافع پاسداری از بنیادها ، پایه ها و ساختارهای موجودند.
🟩 با اینتلقی از رفورم و تفاوتش با اصلاحات، به خوبی می توان اصلاح طلبان مشهور وطنی و آرمان های آنان را در ردیف محافظه کاری و نو محافظه کاریجای داد. به گمانم کسانی مانند حجج اسلام خاتمی و کروبی و میر حسین موسوی ، زهرا رهنورد و ...هرگز رفورمیست نبوده و نمی توانستند باشند.
🟨 به عنوان نمونه به گزیده ای از تندترین و پر محتواترین اعلامیه مهندس موسوی ، یعنی اعلامیه شماره ۱۷ وی بنگرید:
«...نظام ما آن قدرت را دارد که در صورت تدبیر و در صورت داشتن یک نگاه احترام آمیز و توام با ملاطفت به همهء ملت و اقشار آن، این مهم [حل بحران های سیاسی ملی] را به انجام برساند. بنده تعدادی از این راه حل ها را که چون نهرها و چشمه هایی از آب روشن می تواند فضای ملی را تحت تاثیر قرار دهد و اوضاع را به سمت بهبود ببرد، بیان می کنم:
«1- اعلام مسئولیت پذیری
مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه و...
«2- تدوین قانون شفاف و اعتماد برانگیز برای انتخابات ها به نوعی که اعتماد ملت را به یک رقابت آزاد و منصفانه و بدون خدعه و دخالت قانع سازد و...
«3- آزادی زندانیان سیاسی و احیاء حیثیت و آبروی آنها و...
«4- آزادی مطبوعات و رسانه ها و اجازه نشر مجدد روزنامه های توقیف شده و...
«5- برسمیت شناختن حقوق مردم برای اجتماعات قانونی و تشکیل احزاب و تشکل ها و پایبندی به اصل 27 قانون اساسی و...
«به بندهای فوق پیشنهادات دیگری نیز می توان اضافه کرد . به نظر بنده حتی یک جوی کوچک زلال در این بین می تواند مغتنم باشد».
🟦در جای جای این بیانیه، باورمندی به اينکه نظام و قانون اساسی دارای ايراد مهمی نيستند و با یک نگاه احترام آمیز و توام با ملاطفت به همهء ملت و اقشار آن، می توان بر بحران ها چیره شد، به چشم می خورد.
روشن است که مهندس میرحسین ، در این بیانیه دردمند و در پی تغییر است، ولی تغییر در رویه ها و نه ساختارها.
🟦 شاه بيت و عمق نگاه اصلاح طلبان را می توان در این سخنان خاتمی در دیدار با نمایندگان اسبق اصلاحطلب مجلس یافت (ایلنا):
«... ادامهء اين شرايط تضعيف نظام است. ما از نظام دفاع می کنيم و می گوئيم "نظام خوب است ولی روش ها و سياست ها قابل نقد و اصلاح هستند"
🟨 در واقع هیچ گمانی نیست که اصلاح طلبان کنونی ایران، رفورمیست نبوده و استراتژی و طرح و برنامه ای برای تغییر ساختار ها و حتی دگرگونی ناکارآمدی ساختار اجرایی ایران نداشته اند. از دیدگاه کارکردی نیز، پیشینه اجرایی و عملکردی دولت های اصلاح طلب و میانه رویی مانند میر حسین، رفسنجانی، خاتمی و روحانی، بیانگر آن بوده است که به هیچ روی، تمرکز و جسارتی بر تغییرات ساختاری و ژرف نداشته اند.
🟦 این در حالی است که امروزه روز، حتی سرسخت ترین محافظه کاران نیز تغییر در ساختارهای ملی و قانون اساسی را فریاد می زنند.
@Ghalam_Azad
🔰توسعه همان است که "ژیسکاردستن" به شاه گفت!!
🔰در سال 1355 ژیسکاردستن رئیس جمهور وقت فرانسه به ایران سفر میکند. شاه نیز که در آن زمان در اوج شهرت و قدرت بود شخصا در فرودگاه به استقبال ایشان میرود و با هم در یک ماشین مینشینند تا به کاخ شاهنشاهی بیایند.
◀در مسیر فرودگاه به کاخ، اتفاق جالبی می افتد؛
🔰همزمان با این ماجرا سومین کتاب شاه یعنی کتاب «بهسوی دروازههای تمدن» از چاپ خارج شده بود. و از قضا یک جلد آن نیز در همین خودروی شاه موجود بود، شاه در مورد کتابش با ژیسکاردستن صحبت میکند و توضیح میدهد که محتوای آن در مورد مسایل توسعه و برنامه های آتی کشور برای پیشرفت کشور می باشد و کلا در مورد آرزو و آمالش در آن کتاب بحث کرده است.
🔰شاه میگوید؛ ما در کشورمان پلساختیم، جاده ساختیم، کارخانه ساختیم و... و حالا با این روند توسعه می یابیم و به دروازههای تمدن بزرگ خواهیم رسید.
🔰 در گرما گرم این گفتگو ها بودند که از نزدیکی یک از میدانهای تهران (میدان انقلاب فعلی) رد می شوند، در این هنگام رئیس جمهور فرانسه از پنجره ماشین می بیند که در جایی از این میدان در یک بلواری گل کاری شده و دور تا دور گلها با نرده های فلزی حصار کشیده شده است.
🔰 ژیسکاردستن خطاب به شاه میگوید؛ اعلی حضرت! آیا شما فکر نمی کنید؛ در کشوری که برای محافظت از گل های کنار خیابانش، با هزینه گزاف این چنین نرده کشی می کنند، حرف از توسعه و رسیدن به دروازه های تمدن، هنوز خیلی زود باشد؟؟.
🔰به نظرم شما باید پول این گل کاری و نرده کشی اطراف آن را، ابتدا" روی منابع و سرمایههای انسانی صرف کنید.
🔰در کشور شما اول باید فکر و اندیشه انسانها توسعه یابند، باید خود انسانها توسعه یابند، باید اخلاق و منش انسانها توسعه یابد، باید تفکری پرورش یابد که خود آن تفکر مانع و حریمی باشد که محیط زیست خودش را به راحتی تخریب نکند و از آن محافظت نماید، آن وقت است که شما قدم در مسیر توسعه وپیشرفت میگذارید و به سوی تمدن بزرگ رهسپار خواهید شد.
🔰 آری فی الواقع توسعه دو بعد دارد،
🔷یک بعدی از توسعه، پیشرفت های مادی و گسترش امکانات زندگی بشر را شامل میشود، و بخش دیگر آن نهادینه سازی اخلاق و معنویات در وجود انسانها را شامل میشود.
🔷 و تا زمانی که این بعد از توسعه یعنی؛ گسترش اخلاق و فضایل انسانی و احترام گذاشتن و حرمت قایل شدن به شخصیت انسانها، در جامعه شکل نگیرد، پیشرفت های مادی و امکانات فیزیکی، هیچگاه نخواهند توانست سعادت و خوشبختی را برای زیست جمعی جامعه به ارمغان بیاورد.
🔷و به نظرم مهمترین مسیر نهادینه سازی و حاکمیت ارزشهای اخلاقی در جامعه، گسترش فرهنگ مطالعه و آگاهی بخشی عمومی می باشد. به طوری که می توان گفت بسیار از مشکلات زیست اجتماعی ما ریشه در کمبود یا فقدان مطالعه در بین آحاد مردم دارد.
🔰حداقل فایدۀ مطالعه خود سانسوری فرد است، کسی که اهل مطالعه باشد؛ کمتر به حقوق دیگران تجاوز کند، دزدی نمیکند، کمتر دروغ میگوید، ریاکاری و چاپلوسی نمیکند، از خرافات و عقاید خرافی دوری میکند، خیلی راحت به کسی تهمت نمیزند، در مورد کسی بر اساس شنیدهها قضاوت نمیکند، به حقوق شهروندی دیگران احترام میگذارد، از حقوق قانونی خود آگاه است و برای رسیدن به آن مبارزه میکند، نظر خود را نسبت به یک شخص یا موضوع، صحیح و نهایی نمی داند، اگر با کسی اختلاف فکری پیدا کرد، بر او القاب نمی گذارد، اندیشه انسان ها را به خوب و بد تقسیم نمی کند، اندیشه انسان ها را به درست و غلط تقسیم نمی کند، اختلاف فکری و اندیشگی را به عنوان یک “حق انسانی” و " امر طبیعی" محسوب می کند، و هزاران مورد دیگر ....
منبع؛ سخنرانی دکتر رنانی
@Ghalam_Azad
🔰در سال 1355 ژیسکاردستن رئیس جمهور وقت فرانسه به ایران سفر میکند. شاه نیز که در آن زمان در اوج شهرت و قدرت بود شخصا در فرودگاه به استقبال ایشان میرود و با هم در یک ماشین مینشینند تا به کاخ شاهنشاهی بیایند.
◀در مسیر فرودگاه به کاخ، اتفاق جالبی می افتد؛
🔰همزمان با این ماجرا سومین کتاب شاه یعنی کتاب «بهسوی دروازههای تمدن» از چاپ خارج شده بود. و از قضا یک جلد آن نیز در همین خودروی شاه موجود بود، شاه در مورد کتابش با ژیسکاردستن صحبت میکند و توضیح میدهد که محتوای آن در مورد مسایل توسعه و برنامه های آتی کشور برای پیشرفت کشور می باشد و کلا در مورد آرزو و آمالش در آن کتاب بحث کرده است.
🔰شاه میگوید؛ ما در کشورمان پلساختیم، جاده ساختیم، کارخانه ساختیم و... و حالا با این روند توسعه می یابیم و به دروازههای تمدن بزرگ خواهیم رسید.
🔰 در گرما گرم این گفتگو ها بودند که از نزدیکی یک از میدانهای تهران (میدان انقلاب فعلی) رد می شوند، در این هنگام رئیس جمهور فرانسه از پنجره ماشین می بیند که در جایی از این میدان در یک بلواری گل کاری شده و دور تا دور گلها با نرده های فلزی حصار کشیده شده است.
🔰 ژیسکاردستن خطاب به شاه میگوید؛ اعلی حضرت! آیا شما فکر نمی کنید؛ در کشوری که برای محافظت از گل های کنار خیابانش، با هزینه گزاف این چنین نرده کشی می کنند، حرف از توسعه و رسیدن به دروازه های تمدن، هنوز خیلی زود باشد؟؟.
🔰به نظرم شما باید پول این گل کاری و نرده کشی اطراف آن را، ابتدا" روی منابع و سرمایههای انسانی صرف کنید.
🔰در کشور شما اول باید فکر و اندیشه انسانها توسعه یابند، باید خود انسانها توسعه یابند، باید اخلاق و منش انسانها توسعه یابد، باید تفکری پرورش یابد که خود آن تفکر مانع و حریمی باشد که محیط زیست خودش را به راحتی تخریب نکند و از آن محافظت نماید، آن وقت است که شما قدم در مسیر توسعه وپیشرفت میگذارید و به سوی تمدن بزرگ رهسپار خواهید شد.
🔰 آری فی الواقع توسعه دو بعد دارد،
🔷یک بعدی از توسعه، پیشرفت های مادی و گسترش امکانات زندگی بشر را شامل میشود، و بخش دیگر آن نهادینه سازی اخلاق و معنویات در وجود انسانها را شامل میشود.
🔷 و تا زمانی که این بعد از توسعه یعنی؛ گسترش اخلاق و فضایل انسانی و احترام گذاشتن و حرمت قایل شدن به شخصیت انسانها، در جامعه شکل نگیرد، پیشرفت های مادی و امکانات فیزیکی، هیچگاه نخواهند توانست سعادت و خوشبختی را برای زیست جمعی جامعه به ارمغان بیاورد.
🔷و به نظرم مهمترین مسیر نهادینه سازی و حاکمیت ارزشهای اخلاقی در جامعه، گسترش فرهنگ مطالعه و آگاهی بخشی عمومی می باشد. به طوری که می توان گفت بسیار از مشکلات زیست اجتماعی ما ریشه در کمبود یا فقدان مطالعه در بین آحاد مردم دارد.
🔰حداقل فایدۀ مطالعه خود سانسوری فرد است، کسی که اهل مطالعه باشد؛ کمتر به حقوق دیگران تجاوز کند، دزدی نمیکند، کمتر دروغ میگوید، ریاکاری و چاپلوسی نمیکند، از خرافات و عقاید خرافی دوری میکند، خیلی راحت به کسی تهمت نمیزند، در مورد کسی بر اساس شنیدهها قضاوت نمیکند، به حقوق شهروندی دیگران احترام میگذارد، از حقوق قانونی خود آگاه است و برای رسیدن به آن مبارزه میکند، نظر خود را نسبت به یک شخص یا موضوع، صحیح و نهایی نمی داند، اگر با کسی اختلاف فکری پیدا کرد، بر او القاب نمی گذارد، اندیشه انسان ها را به خوب و بد تقسیم نمی کند، اندیشه انسان ها را به درست و غلط تقسیم نمی کند، اختلاف فکری و اندیشگی را به عنوان یک “حق انسانی” و " امر طبیعی" محسوب می کند، و هزاران مورد دیگر ....
منبع؛ سخنرانی دکتر رنانی
@Ghalam_Azad
📝 تلنگر
🏹 - در شاهنامه فردوسی روایت عجیبی وجود دارد...
♈️وقتی زال میخواست از سیمرغ خداحافظی کند، سیمرغ سه پَر از پَرهای خود را به زال میدهد و میگوید هر وقت در تنگنا قرار گرفتی پرها را به آتش بکش تا من به یاریات بشتابم.
♈️سالها میگذرد...
رودابه همسرِ زال،
رستم را آبستن میشود و ناتوان از وضعحمل در بستر مرگ می افتد...
♈️زال هراسان اولین پر سیمرغ را به آتش می کشد...
سیمرغ به یاری همسر و فرزندش میآید و از مرگ میرهاندشان...
♈️زال در اواخر عمر و قبل از مرگش دو پر دیگر را به رستم می دهد تا در تنگنا آنها را به آتش بکشد...
♈️سالها می گذرد و رستم در جنگ با پهلوانی به نام اسفندیار، دچار زخمهای فراوان میشود و مستاصل از شکست، پر دوم را به آتش میکشد...
♈️سیمرغ آشکار می گردد و رستم را درمان می کند و راز شکست اسفندیار را برملا مینماید.
رستم پیروز می شود...
♈️اما راز سر به مُهری که فردوسی قرنهاست آن را پنهان کرده، اینجاست...!
فردوسی تکلیف پر سوم را مشخص نکرد!
در هیچ جای شاهنامه نشان و خبری از پر سوم نیست!
سرنوشت پر سوم در پرده معماست!!؟؟
♈️حتی هنگامی که رستم در هفتخوان در نبرد دیو سیاه و سپید گرفتار می گردد و یا در رزم اول از سهراب شکست می خورد، پر سوم را به آتش نمیکشد.
♈️یا هنگامی که در چاه شغاد نابرادر به تیرهای زهرگون گرفتار میآید، کشته میشود، ولی پر سوم را به آتش نمیکشد!!
چه چیز با ارزش تر از جانش که مرگ را میپذیرد ولی پر سوم را نگاه می دارد؟
چرا؟!
♈️رستم پر سوم را به چه کسی سپردهاست؟!
پر سوم باید به دست چه کسی برسد؟
و در چه زمانی به آتش کشیدهشود؟
♈️ادبیات اساطیری ایران شعلهگاهِ کنایهها و نشانههای ژرف و رازآلودی ست...
اشاراتی که خاستگاهش،
همان تجسمِ آمال و آرزوهای ساکنان فلات ایران میباشد.
♈️فردوسی با هوشِ تاریخی و جامعهشناسش، پیشبینی روزهای تیرگون میهنش را نموده بود.
او نیک میدانست گردش گردون بر ایرانیان روزهای همدیسِ حاکمیتِ ضحاک را بازمیآورد؛
چو ضحاک شد بر جهان شهریار
بر او سالیان انجمن شد هزار
نهان گشت آیین فرزانگان
پراگنده شد نام دیوانگان
هنر خوار شد، جادویی، ارجمند
نهان راستی، آشکارا، گزند
ندانست جز کژی آموختن
جز از کشتن و غارت و سوختن
♈️فردوسی در تعبیری عاشقانه و رازآلود، صبح امیدِ رهاییبخش از تیرهبختی ایرانیان در هر دورهای از این تاریخ را درصدفی مکتوم قرار داده است...
♈️باور این که هنوز راهی بر سعادتمندی ایرانیان وجود دارد.
تاریخ گواه این مدعاست.
ایران خانهی سیمرغ است و ما نوادگان رستم و زالیم...
♈️سومین پر سیمرغ را به آتش خواهیم کشید تا سیمرغ خِرد و شادی و سعادتمندی از پس این ظلام وحشت و تیرهروزی بر فلات ایران لبخند بزند...
ما وارثان پر سوم سیمرغیم
✍️ هوشنگ ابتهاج
تهیه و تنظیم:
دوشنبه ۲۱ مهرماه ۱۳۹۹
یزد، مسعود فریور
@Ghalam_Azad
🏹 - در شاهنامه فردوسی روایت عجیبی وجود دارد...
♈️وقتی زال میخواست از سیمرغ خداحافظی کند، سیمرغ سه پَر از پَرهای خود را به زال میدهد و میگوید هر وقت در تنگنا قرار گرفتی پرها را به آتش بکش تا من به یاریات بشتابم.
♈️سالها میگذرد...
رودابه همسرِ زال،
رستم را آبستن میشود و ناتوان از وضعحمل در بستر مرگ می افتد...
♈️زال هراسان اولین پر سیمرغ را به آتش می کشد...
سیمرغ به یاری همسر و فرزندش میآید و از مرگ میرهاندشان...
♈️زال در اواخر عمر و قبل از مرگش دو پر دیگر را به رستم می دهد تا در تنگنا آنها را به آتش بکشد...
♈️سالها می گذرد و رستم در جنگ با پهلوانی به نام اسفندیار، دچار زخمهای فراوان میشود و مستاصل از شکست، پر دوم را به آتش میکشد...
♈️سیمرغ آشکار می گردد و رستم را درمان می کند و راز شکست اسفندیار را برملا مینماید.
رستم پیروز می شود...
♈️اما راز سر به مُهری که فردوسی قرنهاست آن را پنهان کرده، اینجاست...!
فردوسی تکلیف پر سوم را مشخص نکرد!
در هیچ جای شاهنامه نشان و خبری از پر سوم نیست!
سرنوشت پر سوم در پرده معماست!!؟؟
♈️حتی هنگامی که رستم در هفتخوان در نبرد دیو سیاه و سپید گرفتار می گردد و یا در رزم اول از سهراب شکست می خورد، پر سوم را به آتش نمیکشد.
♈️یا هنگامی که در چاه شغاد نابرادر به تیرهای زهرگون گرفتار میآید، کشته میشود، ولی پر سوم را به آتش نمیکشد!!
چه چیز با ارزش تر از جانش که مرگ را میپذیرد ولی پر سوم را نگاه می دارد؟
چرا؟!
♈️رستم پر سوم را به چه کسی سپردهاست؟!
پر سوم باید به دست چه کسی برسد؟
و در چه زمانی به آتش کشیدهشود؟
♈️ادبیات اساطیری ایران شعلهگاهِ کنایهها و نشانههای ژرف و رازآلودی ست...
اشاراتی که خاستگاهش،
همان تجسمِ آمال و آرزوهای ساکنان فلات ایران میباشد.
♈️فردوسی با هوشِ تاریخی و جامعهشناسش، پیشبینی روزهای تیرگون میهنش را نموده بود.
او نیک میدانست گردش گردون بر ایرانیان روزهای همدیسِ حاکمیتِ ضحاک را بازمیآورد؛
چو ضحاک شد بر جهان شهریار
بر او سالیان انجمن شد هزار
نهان گشت آیین فرزانگان
پراگنده شد نام دیوانگان
هنر خوار شد، جادویی، ارجمند
نهان راستی، آشکارا، گزند
ندانست جز کژی آموختن
جز از کشتن و غارت و سوختن
♈️فردوسی در تعبیری عاشقانه و رازآلود، صبح امیدِ رهاییبخش از تیرهبختی ایرانیان در هر دورهای از این تاریخ را درصدفی مکتوم قرار داده است...
♈️باور این که هنوز راهی بر سعادتمندی ایرانیان وجود دارد.
تاریخ گواه این مدعاست.
ایران خانهی سیمرغ است و ما نوادگان رستم و زالیم...
♈️سومین پر سیمرغ را به آتش خواهیم کشید تا سیمرغ خِرد و شادی و سعادتمندی از پس این ظلام وحشت و تیرهروزی بر فلات ایران لبخند بزند...
ما وارثان پر سوم سیمرغیم
✍️ هوشنگ ابتهاج
تهیه و تنظیم:
دوشنبه ۲۱ مهرماه ۱۳۹۹
یزد، مسعود فریور
@Ghalam_Azad
✅ گوبلز: دروِغ هر چه بزرگتر، جذابتر
✍️ یدالله کریمی پور
پاول ژوزف گوبلز ، نابغه معلول آلمانی، از آغاز تا فروپاشی رژیم هیتلری و رایش سوم، وزیر تبلیِغات و روشنگریوی بود. تحصیلات گوبلز در زمینه ادبیات و فلسفه بود و تا دریافت دکتری در اینرشته نیز پیش رفت. نخستین کار دکترگوبلز در جایگاه وزیر پروپاگاندا ، یکپارچه کردن همه رسانه های آلمان و وادار نمودنشان به پیروی از نازیسم و پیشوا بود.
دکتر گوبلز پس از به قدرت رسیدن هیتلر، همه شاخههای رسانههای عمومی و هنر را برای پشتیبانی مردم از وی به کار گرفت.
از سال ۱۹۴۰، دکتر گوبلز هم چنین مدیر مسئول مجلهٔ هفتگی رایش شد. وی در سرمقاله های این ژورنال، همواره دربارهٔ پیروزی نهایی در آیندهٔ نزدیک مینوشت و از اختراع سلاحهای معجزهآمیز خیالیکه امریکا و دیگر دشمنان را نابود می کرد، خبر میداد.
سرمقالههای دکتر گوبلز در این مجله، یکی از برجستهترین الگوهای پروپاگاندا در تاریخ محسوب میشود. دکتر گوبلز، در سخنرانی و تهییج احساسات مردم، نابغه ای کممانند بود.
استراتژی تبلیغاتی دکتر گوبلز، هشت وجهی بود. وی و همکارانش این هدف ها را به مطبوعات چی ها، رادیو ، سینماگران و دیگر اصحاب رسانه تفهیم کرده و ناگزیر به اجرایشان می کردند:
۱- آینده باوری
پیاپی و بی وقفه مردم را به روزها، هفته ها و ماه های خوب آتی دلخوش سازید؛ آینده ای مملو از صلح و پیروزی بسازید؛
۲- دشمن تراشی
همه ناکامی ها و بیچارگی های دنیا، ناشی از دسیسه سامی ها(یهود تبارها) و عوامل کاپیتالیسم و کمونیست آن ها(فرانسه، بریتانیا امریکا، شوروی و..)است؛
۳- آلمان برتری
هوش و ذکاوت، توانایی جسمی و برتری همه جانبه ژرمن ها بر دیگر مردمان اثبات شده و حقیقت تنها نزد ما است؛
۴- پیشوا
آلمان زیر رهبری پیشوای خردمند، مدیر، با کیاست ، دوراندیش و شجاع، بالاخره همه دشمنان را نابود و آلمان را طبق قانون طبیعت، سرور جهان خواهد کرد؛
۵- تسلیحات نابودگر
با ابتکار برتر مهندسین و دانشمندان آلمانی ، به زودی(امید به آتی) با سلاح های دهشتناک در دست طراحی و تولید، دشمنان در میدان نبرد خوار شده و همگی تسلیم اراده ما خواهند شد؛
۶- پیروزی ابدی
به عقب نشینی های تاکتیکی آلمانی ها به دیده تردید در ارتش توانمند خودتان ننگرید، پیروزی نهایی و رستگاری ابدی با ما خواهد بود. دستیابی به پیروزی نهایی از نزدیک هم نزدیک تر است.
دستگاه تبلیغی دکتر گوبلز، حتی تا ۵ روز مانده به سقوط برلین و کشتن خود، همسر و ۶ فرزندش(با سیانور)، آلمان ها را به پیروزی نهایی امیدوار می ساخت؛
۷- کنترل جامعه
مسئولیت محوله به دکتر گوبلز و دستگاهش، در دست گرفتن کامل کنترل جامعه در همهٔ بخشهای زندگی بود، چه در بخش های عمومی و فرهنگی و چه حتی در زندگی شخصی؛
۸- سانسور
دکتر گوبلز با هدف هم راستا سازی رویکردهای فرهنگی با اندیشه پیشوا، در نخستین گام، چیرگی بر همه بخش های تبلیغاتی را هدف قرار داد. وزارتخانه تبلیغات را به به بخشهای گوناگونی مانند بخش خبرگزاری، رادیو، فیلم، تئاتر، موزیک، ادبیات و چاپ تقسیم کرد.بخش تئاتر را از جمله به دلیل کنار نیامدن عوامل و هنرمندان، برای همیشه تعطیل کرد.
نازیهای پیرو دکتر گوبلز، به زودی بیشتر روزنامهها، کتابها، بازیها ، فیلمها و کنسرتها را در مقیاسی از هنر، که از نظر نازیها هنر ملی نامیده میشد، زیر سنجش و ارزیابی وزارت تبلیغات و تنویرافکار عمومی قرار دادند. آثار نویسندگان حق انتشار نداشت و هیچ تابلوی نقاشی به گالری ها راه نمی یافت و هیچ آواز و ترانه و موزیکی به اجرا گذاشته نمیشد، مگر آن که با معیارهای تعریف شده نازیها همخوانی داشته و یا تفننی و فانتزی باشد.
گوبلز باورمند بود که: دروغ برای خدمت به پیشوا و آلمان عین حقیقت است و هرچه بزرگتر(دروغ)، موثرتر.
@Ghalam_Azad
✍️ یدالله کریمی پور
پاول ژوزف گوبلز ، نابغه معلول آلمانی، از آغاز تا فروپاشی رژیم هیتلری و رایش سوم، وزیر تبلیِغات و روشنگریوی بود. تحصیلات گوبلز در زمینه ادبیات و فلسفه بود و تا دریافت دکتری در اینرشته نیز پیش رفت. نخستین کار دکترگوبلز در جایگاه وزیر پروپاگاندا ، یکپارچه کردن همه رسانه های آلمان و وادار نمودنشان به پیروی از نازیسم و پیشوا بود.
دکتر گوبلز پس از به قدرت رسیدن هیتلر، همه شاخههای رسانههای عمومی و هنر را برای پشتیبانی مردم از وی به کار گرفت.
از سال ۱۹۴۰، دکتر گوبلز هم چنین مدیر مسئول مجلهٔ هفتگی رایش شد. وی در سرمقاله های این ژورنال، همواره دربارهٔ پیروزی نهایی در آیندهٔ نزدیک مینوشت و از اختراع سلاحهای معجزهآمیز خیالیکه امریکا و دیگر دشمنان را نابود می کرد، خبر میداد.
سرمقالههای دکتر گوبلز در این مجله، یکی از برجستهترین الگوهای پروپاگاندا در تاریخ محسوب میشود. دکتر گوبلز، در سخنرانی و تهییج احساسات مردم، نابغه ای کممانند بود.
استراتژی تبلیغاتی دکتر گوبلز، هشت وجهی بود. وی و همکارانش این هدف ها را به مطبوعات چی ها، رادیو ، سینماگران و دیگر اصحاب رسانه تفهیم کرده و ناگزیر به اجرایشان می کردند:
۱- آینده باوری
پیاپی و بی وقفه مردم را به روزها، هفته ها و ماه های خوب آتی دلخوش سازید؛ آینده ای مملو از صلح و پیروزی بسازید؛
۲- دشمن تراشی
همه ناکامی ها و بیچارگی های دنیا، ناشی از دسیسه سامی ها(یهود تبارها) و عوامل کاپیتالیسم و کمونیست آن ها(فرانسه، بریتانیا امریکا، شوروی و..)است؛
۳- آلمان برتری
هوش و ذکاوت، توانایی جسمی و برتری همه جانبه ژرمن ها بر دیگر مردمان اثبات شده و حقیقت تنها نزد ما است؛
۴- پیشوا
آلمان زیر رهبری پیشوای خردمند، مدیر، با کیاست ، دوراندیش و شجاع، بالاخره همه دشمنان را نابود و آلمان را طبق قانون طبیعت، سرور جهان خواهد کرد؛
۵- تسلیحات نابودگر
با ابتکار برتر مهندسین و دانشمندان آلمانی ، به زودی(امید به آتی) با سلاح های دهشتناک در دست طراحی و تولید، دشمنان در میدان نبرد خوار شده و همگی تسلیم اراده ما خواهند شد؛
۶- پیروزی ابدی
به عقب نشینی های تاکتیکی آلمانی ها به دیده تردید در ارتش توانمند خودتان ننگرید، پیروزی نهایی و رستگاری ابدی با ما خواهد بود. دستیابی به پیروزی نهایی از نزدیک هم نزدیک تر است.
دستگاه تبلیغی دکتر گوبلز، حتی تا ۵ روز مانده به سقوط برلین و کشتن خود، همسر و ۶ فرزندش(با سیانور)، آلمان ها را به پیروزی نهایی امیدوار می ساخت؛
۷- کنترل جامعه
مسئولیت محوله به دکتر گوبلز و دستگاهش، در دست گرفتن کامل کنترل جامعه در همهٔ بخشهای زندگی بود، چه در بخش های عمومی و فرهنگی و چه حتی در زندگی شخصی؛
۸- سانسور
دکتر گوبلز با هدف هم راستا سازی رویکردهای فرهنگی با اندیشه پیشوا، در نخستین گام، چیرگی بر همه بخش های تبلیغاتی را هدف قرار داد. وزارتخانه تبلیغات را به به بخشهای گوناگونی مانند بخش خبرگزاری، رادیو، فیلم، تئاتر، موزیک، ادبیات و چاپ تقسیم کرد.بخش تئاتر را از جمله به دلیل کنار نیامدن عوامل و هنرمندان، برای همیشه تعطیل کرد.
نازیهای پیرو دکتر گوبلز، به زودی بیشتر روزنامهها، کتابها، بازیها ، فیلمها و کنسرتها را در مقیاسی از هنر، که از نظر نازیها هنر ملی نامیده میشد، زیر سنجش و ارزیابی وزارت تبلیغات و تنویرافکار عمومی قرار دادند. آثار نویسندگان حق انتشار نداشت و هیچ تابلوی نقاشی به گالری ها راه نمی یافت و هیچ آواز و ترانه و موزیکی به اجرا گذاشته نمیشد، مگر آن که با معیارهای تعریف شده نازیها همخوانی داشته و یا تفننی و فانتزی باشد.
گوبلز باورمند بود که: دروغ برای خدمت به پیشوا و آلمان عین حقیقت است و هرچه بزرگتر(دروغ)، موثرتر.
@Ghalam_Azad
📕چگونه انتخابات ترومای ِروانی ایرانیان را تسکین میدهد؟
✍️#علیرضا_حلاج
هیچیک از صدها هزار نفری که سالانه به تماشای کُشتیکج ِ آمریکایی میروند، تردیدی در نمایشی بودن دعواها و دراماتیزه شدن نبرد، ندارند؛ علیرغم علم به داستانی بودن ِ ماجراها و فیک بودن همه چیز، با حرارت و اشتیاق، ضربات به ظاهر سهمگین اما نمایشی را دنبال میکنند. برای کشتیگیر مورد علاقهشان جیغ و فریاد میکشند؛ حتی بر سر اینکه چه کسی قهرمان این نبرد ِ دروغین خواهد شد، شرطبندی میکنند. این پوچی ِ محض، اما هرگز مانع از لذت بردن تماشاگران نشده است؛ چرا که تماشاگر، کُشتیکج را نه برای خود ِ کُشتی، بلکه به خاطر حواشی و هیجانات اطرافش میخواهد.
انتخابات در ایران نیز همچون کشتیکجِ امریکایی است؛ نهادی بنام شورای نگهبان از پیش قواعد بازی را تعیین، و شخصیتهای مثبت و منفی را انتخاب میکند؛ با توجه به رغبت و مطالبات جامعه، هر کاندید تایید صلاحیت شده را نماینده تیپیکال یک قشر میکند؛ و مهندسی انتخابات بر بستر یک ملودرام ِسخیف شکل میگیرد.
از ثبت نام ِکاندیداها گرفته تا روند اعلام نتایج، هیچ کدام شباهتی به یک انتخابات نرمال ندارد! روند برگزاری این شبه ِانتخابات بقدری ابزرود، و فیلترش تا آن حد تنگ و امنیتی است که گاه حتا رئیس تشخیص مصلحت نظامش نیز در آن راه داده نمیشود. رایها در پشت دربهای بسته شمرده میشوند و تا آخرین لحظات احتمال بروز شگفتی وجود دارد. در هر لحظه امکان دارد که کاندیدای آخر به جایگاه دوم برود، یا حتی بدون شمرده شدن کامل آرا، برنده اعلام گردد! اینکه چرا چنین انتخابات از پیش تعریف شده، و تا بدین حد کنترل شدهای، مورد اقبال برخی از ایرانیان قرار میگیرد، پرسشی است به غایت قابل تامل!
در انتخابات جمهوریاسلامی، بسیاری از گروههای اجتماعی، قهرمان ِتقلبی خودشان را دارند. دزدان خوشنام با مدارک تحصیلی تقلبی، وعده شفافیت اقتصادی میدهند! آدمخوران و امنیتیهای سابقهدار، خواستار اجرای حقوق شهروندی میشوند! برای رای دهنده، نسبت بین شعارهای داده شده با واقعیت های موجود کمترین اهمیتی ندارد؛ مهم، گرفتن ِحداقلی از ژست عامهپسند از سوی کاندیداهاست تا انتخاب قهرمان و طرف دعوا را برای تماشاگران از لحاظ روانی ممکن گردد. انتخابات در ایران نه برای طرح مطالبه، که صرفا برای انتخاب طرف ِدعوا و آدم بد ِداستان موضوعیت دارد.
اگر انتخابات را عرصه کسب مشروعیت برای رژیم بدانیم؛ این سازوکار برای مردم، کارکرد ِتخت ِرواندرمانی را دارد. انتخابات فرصتی است تا ایرانیان این واقعیت غمانگیز را برای مدتی فراموش کنند که حتی اختیار ِ انتخاب سبک زندگی شخصیشان را نیز ندارند. انتخابات گرچه نمایشی سراسر مضحک و دروغین، اما در عین حال مُسکنی پُرهیجان و قوی است که این حس را به شهروند ایرانی تزریق میکند که هنوز امیدی به آینده هست؛ هنوز فرصتی برای بقا باقی مانده؛ هنوز میشود به بدتر نشدن فردا خوشبین بود!
تجربه چهل ساله اما به ما میگوید که «گودو هرگز نخواهد آمد» و این امیدی دروغین است. در امید بستن به این آینده کاذب، چنان حجمی از تباهی خوابیده است که میتوان برای سرنوشت این ملت گریست؛ امیدی که شاید او را موقتا از فروپاشی روانی نجات دهد اما از زیر آوار بیرون نخواهد کشید.
@Ghalam_Azad
✍️#علیرضا_حلاج
هیچیک از صدها هزار نفری که سالانه به تماشای کُشتیکج ِ آمریکایی میروند، تردیدی در نمایشی بودن دعواها و دراماتیزه شدن نبرد، ندارند؛ علیرغم علم به داستانی بودن ِ ماجراها و فیک بودن همه چیز، با حرارت و اشتیاق، ضربات به ظاهر سهمگین اما نمایشی را دنبال میکنند. برای کشتیگیر مورد علاقهشان جیغ و فریاد میکشند؛ حتی بر سر اینکه چه کسی قهرمان این نبرد ِ دروغین خواهد شد، شرطبندی میکنند. این پوچی ِ محض، اما هرگز مانع از لذت بردن تماشاگران نشده است؛ چرا که تماشاگر، کُشتیکج را نه برای خود ِ کُشتی، بلکه به خاطر حواشی و هیجانات اطرافش میخواهد.
انتخابات در ایران نیز همچون کشتیکجِ امریکایی است؛ نهادی بنام شورای نگهبان از پیش قواعد بازی را تعیین، و شخصیتهای مثبت و منفی را انتخاب میکند؛ با توجه به رغبت و مطالبات جامعه، هر کاندید تایید صلاحیت شده را نماینده تیپیکال یک قشر میکند؛ و مهندسی انتخابات بر بستر یک ملودرام ِسخیف شکل میگیرد.
از ثبت نام ِکاندیداها گرفته تا روند اعلام نتایج، هیچ کدام شباهتی به یک انتخابات نرمال ندارد! روند برگزاری این شبه ِانتخابات بقدری ابزرود، و فیلترش تا آن حد تنگ و امنیتی است که گاه حتا رئیس تشخیص مصلحت نظامش نیز در آن راه داده نمیشود. رایها در پشت دربهای بسته شمرده میشوند و تا آخرین لحظات احتمال بروز شگفتی وجود دارد. در هر لحظه امکان دارد که کاندیدای آخر به جایگاه دوم برود، یا حتی بدون شمرده شدن کامل آرا، برنده اعلام گردد! اینکه چرا چنین انتخابات از پیش تعریف شده، و تا بدین حد کنترل شدهای، مورد اقبال برخی از ایرانیان قرار میگیرد، پرسشی است به غایت قابل تامل!
در انتخابات جمهوریاسلامی، بسیاری از گروههای اجتماعی، قهرمان ِتقلبی خودشان را دارند. دزدان خوشنام با مدارک تحصیلی تقلبی، وعده شفافیت اقتصادی میدهند! آدمخوران و امنیتیهای سابقهدار، خواستار اجرای حقوق شهروندی میشوند! برای رای دهنده، نسبت بین شعارهای داده شده با واقعیت های موجود کمترین اهمیتی ندارد؛ مهم، گرفتن ِحداقلی از ژست عامهپسند از سوی کاندیداهاست تا انتخاب قهرمان و طرف دعوا را برای تماشاگران از لحاظ روانی ممکن گردد. انتخابات در ایران نه برای طرح مطالبه، که صرفا برای انتخاب طرف ِدعوا و آدم بد ِداستان موضوعیت دارد.
اگر انتخابات را عرصه کسب مشروعیت برای رژیم بدانیم؛ این سازوکار برای مردم، کارکرد ِتخت ِرواندرمانی را دارد. انتخابات فرصتی است تا ایرانیان این واقعیت غمانگیز را برای مدتی فراموش کنند که حتی اختیار ِ انتخاب سبک زندگی شخصیشان را نیز ندارند. انتخابات گرچه نمایشی سراسر مضحک و دروغین، اما در عین حال مُسکنی پُرهیجان و قوی است که این حس را به شهروند ایرانی تزریق میکند که هنوز امیدی به آینده هست؛ هنوز فرصتی برای بقا باقی مانده؛ هنوز میشود به بدتر نشدن فردا خوشبین بود!
تجربه چهل ساله اما به ما میگوید که «گودو هرگز نخواهد آمد» و این امیدی دروغین است. در امید بستن به این آینده کاذب، چنان حجمی از تباهی خوابیده است که میتوان برای سرنوشت این ملت گریست؛ امیدی که شاید او را موقتا از فروپاشی روانی نجات دهد اما از زیر آوار بیرون نخواهد کشید.
@Ghalam_Azad
هنگام غرق شدن تایتانیک ، جان جیکوب آستور چهارم میلیونر بزرگ سوار کشتی بود.
پول حساب های بانکی او برای ساخت 30 فروند از این کشتی های تایتانیک کافی بود. با این حال ، او در معرض خطر مرگ قرار گرفت ، آن چیزی را که از نظر اخلاقی صحیح بود انتخاب کرد و جای خود را در قایق نجات به دو کودک ترسیده داد
ایسیدور اشتراوس ، مالک مشترک بزرگترین فروشگاه فروشگاه های آمریکایی Macy's که اونیز در تایتانیک نیز حضور داشت ، گفت:
"من هرگز زودتر از مردان دیگر وارد کشتی نجات نخواهم شد."
همسرش نیز از سوار شدن به قایق امتناع کرد و جای خود را به خدمتکار تازه استخدام شده خود ، الن برد داد. او تصمیم گرفت آخرین دقایق زندگی خود را با همسرش زندگی کند.
این افراد ثروتمند ترجیح می دهند بدون مال و ثروت باشند تا این اصول اخلاقی را زیر پا بگذارند
انتخاب آنها به نفع ارزشهای اخلاقی درخشش تمدن بشری و ماهیت انسانی را نشان داد.
@Ghalam_Azad
پول حساب های بانکی او برای ساخت 30 فروند از این کشتی های تایتانیک کافی بود. با این حال ، او در معرض خطر مرگ قرار گرفت ، آن چیزی را که از نظر اخلاقی صحیح بود انتخاب کرد و جای خود را در قایق نجات به دو کودک ترسیده داد
ایسیدور اشتراوس ، مالک مشترک بزرگترین فروشگاه فروشگاه های آمریکایی Macy's که اونیز در تایتانیک نیز حضور داشت ، گفت:
"من هرگز زودتر از مردان دیگر وارد کشتی نجات نخواهم شد."
همسرش نیز از سوار شدن به قایق امتناع کرد و جای خود را به خدمتکار تازه استخدام شده خود ، الن برد داد. او تصمیم گرفت آخرین دقایق زندگی خود را با همسرش زندگی کند.
این افراد ثروتمند ترجیح می دهند بدون مال و ثروت باشند تا این اصول اخلاقی را زیر پا بگذارند
انتخاب آنها به نفع ارزشهای اخلاقی درخشش تمدن بشری و ماهیت انسانی را نشان داد.
@Ghalam_Azad
The account of the user that owns this channel has been inactive for the last 5 months. If it remains inactive in the next 10 days, that account will self-destruct and this channel may no longer have an owner.