This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@General_information
⭕️ دختر ۶ ساله چینی رکورد جهانی حل مکعب روبیک بخش زنان را شکست
🔸دختر چینی با ثبت میانگین زمان کمتر از ۴.۵ ثانیه در حل مکعب سه در سه روبیک، رکورد جهانی بخش زنان را شکست. «لیان یونگژی» این رکورد را در دو مسابقه مورد تأیید انجمن جهانی مکعب در شهرهای ووهان و گوانگژو به ثبت رسانده است.
🔸لیان در ماه جاری میلادی در دو مسابقه، پس از پنج بار حل مکعب، میانگین زمان ۴.۵۲ و ۴.۲۷ ثانیه را ثبت کرد. شبکه چینی CCTV میگوید لیان اولین زن در رشته حل سرعتی مکعب روبیک است که میانگین زمانش به کمتر از ۴.۵ ثانیه رسیده است.
⭕️ دختر ۶ ساله چینی رکورد جهانی حل مکعب روبیک بخش زنان را شکست
🔸دختر چینی با ثبت میانگین زمان کمتر از ۴.۵ ثانیه در حل مکعب سه در سه روبیک، رکورد جهانی بخش زنان را شکست. «لیان یونگژی» این رکورد را در دو مسابقه مورد تأیید انجمن جهانی مکعب در شهرهای ووهان و گوانگژو به ثبت رسانده است.
🔸لیان در ماه جاری میلادی در دو مسابقه، پس از پنج بار حل مکعب، میانگین زمان ۴.۵۲ و ۴.۲۷ ثانیه را ثبت کرد. شبکه چینی CCTV میگوید لیان اولین زن در رشته حل سرعتی مکعب روبیک است که میانگین زمانش به کمتر از ۴.۵ ثانیه رسیده است.
👍5👏4❤1👌1
@General_information
⭕️ شاید واستون عجیب و ترسناک باشه ولی مطالعات و پژوهشهای مختلف بارها و بارها ثابت کرده که نزدیکان شما با شکست شما احساس خوشحالی میکنن!
نه چون دشمنن...
چون با دیدن زمین خوردنت، یه لحظه خودشونو موفقتر حس میکنن.
ولی هیچوقت این احساس رو تو ظاهر خودشون نشون نمیدن؛ برعکس حتی ممکنه در ظاهر ناراحت بشن و باهاتون همدردی کنن.
این همون «شادنفرود» (Schadenfreude) هستش؛ لذت پنهانی از بدبختی دیگران که روانشناسا معتقدن بخش طبیعی و تاریک وجود انسانها هستش.
⭕️ شاید واستون عجیب و ترسناک باشه ولی مطالعات و پژوهشهای مختلف بارها و بارها ثابت کرده که نزدیکان شما با شکست شما احساس خوشحالی میکنن!
نه چون دشمنن...
چون با دیدن زمین خوردنت، یه لحظه خودشونو موفقتر حس میکنن.
ولی هیچوقت این احساس رو تو ظاهر خودشون نشون نمیدن؛ برعکس حتی ممکنه در ظاهر ناراحت بشن و باهاتون همدردی کنن.
این همون «شادنفرود» (Schadenfreude) هستش؛ لذت پنهانی از بدبختی دیگران که روانشناسا معتقدن بخش طبیعی و تاریک وجود انسانها هستش.
👍14😢6👌2❤1💯1
@General_information
⭕️ من این حسابوکتابِ زندگی رو دوست دارم؛
اینکه آخرش هر کسی همون چیزی رو نصیبش میشه که لیاقتش رو داشته و برای رسیدن بهش تلاش کرده.
بدیای که در حق کسی کردی، بالاخره به خودت برمیگرده؛ حتی اگر این بار شکل و ظاهر دیگهای داشته باشه.
خوشبختی و زندگی ای که از کسی دزدیدی، موندگار نیست.
اشکهایی که ریخته شده، یه روز جاشون رو به لبخند میدن.
خوبیای که کردی، یه روز درست وقتی انتظارش رو نداری، چند برابر برمیگرده و درِ خونهات رو میزنه.
⭕️ من این حسابوکتابِ زندگی رو دوست دارم؛
اینکه آخرش هر کسی همون چیزی رو نصیبش میشه که لیاقتش رو داشته و برای رسیدن بهش تلاش کرده.
بدیای که در حق کسی کردی، بالاخره به خودت برمیگرده؛ حتی اگر این بار شکل و ظاهر دیگهای داشته باشه.
خوشبختی و زندگی ای که از کسی دزدیدی، موندگار نیست.
اشکهایی که ریخته شده، یه روز جاشون رو به لبخند میدن.
خوبیای که کردی، یه روز درست وقتی انتظارش رو نداری، چند برابر برمیگرده و درِ خونهات رو میزنه.
👍8💯6❤4🥰1👏1👌1
⭕️ #من_فقط_معلم_نیستم... (به مناسبت بازگشایی مدارس )
▫️ لنگان لنگان داشتم تو خیابون راه میرفتم که یه خانم زیبا و شیکپوش بهم نزدیک شد ازم پرسید: شما آقای نصیری هستید؟!
گفتم: بله...
گفت: من شاگرد شما بودم، دبیرستان توحید، یادتون میاد؟!
با اینکه قیافش آشنا بود گفتم: نه! متاسفانه...! آخه من خیلی دانشآموز داشتم...
و بعد ادامه دادم: خب مهم نیست، شما خوبید خانم...؟
گفت: بله! ممنون استاد، من شیمی خوندم و تا دکترا ادامه دادم، البته نه اون سالهای جنگ، دکترام رو چند سال بعد گرفتم و در حال حاضر محقق هستم. آقای نصیری! سماک بحری هستم...
شناختمش... آره خودش بود خیلی دلم میخواست از احوالش با خبر بشم و حالا دیده بودمش که فرد موفقی شده بود...
یه هو رفتم به بیشتر از بیست سال پیش...! اون موقعها با اینکه انقلاب شده بود و مدارس تفکیک شده بود ولی به علت کمبود دبیر بعضی از دبیران مرد مدارس دخترانه تدریس میکردند، من هم اون وقتها به دانشآموزان دختر جبر درس میدادم...
یادم اومد این دختر چند جلسهای که صبحها من کلاس داشتم دیر سر کلاس میومد و من هم همیشه دعواش میکردم و بدون اینکه چیزی بگه میرفت سر جاش... من هم کلی عصبی میشدم و واسه اینکه بچهها درس رو بفهمند، سریع درس رو ادامه میدادم...
همیشه میخواستم واسه دیر کردش به مدیر بگم ولی یادم میرفت، تا اینکه یه روز زنگ آخر تویِ کلاس بغلی، آخرین نفری بودم که از کلاس میرفتم بیرون یه هو همین دانشآموز سماک بحری رو دیدم که به دیوار راهرو تکیه داده و تو چشماش پر از اشکه...!
پرسیدم: سماک چی شده؟!
با بغضی که تو گلوش بود جواب داد: پام پیچ خورده آقا حالا نمیدونم چه جوری برم خونه...!
یه هو گفتم: بیا من میرسونمت
اون وقتها یه ماشین پیکان داشتم که هرکسی نداشت...
جواب داد: نه آقا خونهمون دوره...
گفتم: اشکالی نداره میرسونمت، میتونی تا ماشین یه جوری بیای؟
در حالی که برق خوشحالی تو چشماش موج میزد گفت: بله آقا...!!
بلاخره هر جور بود خودش رو تا ماشین رسوند، من هم که بهخاطر معذورات نمیتونستم دستش رو بگیرم، بلاخره به سمت خونهاش حرکت کردیم، وقتی آدرس میداد تازه متوجه شدم خونهاش خارج از شهر و در یکی از دهات اطراف قرار داره...
وقتی رسیدیم سر یه جاده خاکی گفت: آقا تو همین جاده است، دیگه خودم میرم، ممنون...
گفتم: نه! چه جوری میخوای بری...؟! میرسونمت...
همینطور که میرفتیم، چون راه خیلی طولانی شد ازش پرسیدم: این جا رو با کی میای بری مدرسه؟!
گفت: با هیشکی آقا! پیاده میام تا سر خیابون، ۵ صبح بلند میشم، اما خب گاهی بارون و باد باعث میشه کمی دیر برسم...
داشتم دیوونه میشدم، این همه راه رو این دختر، پیاده میومد...!!
خلاصه رسیدیم خونهشون، یه خونه روستایی دیدم که از امکانات اون زمان هم خیلی چیزها کم داشت، به سختی رفت بالا و گفت: بفرمایید...
صدای پیرمردی از تو اتاق شنیده شد که پرسید: طاهره کیه؟!
دانشآموزم جواب داد: آقا معلممه...!
پیرمرد اصرار کرد که برم بالا و یه چایی بنوشم...
من هم رفتم و بعد از سلام و احوالپرسی، پیرمرد که فهمیدم پدر طاهره دانشآموزم بود، گفت: آقا معلم این دختر همه زندگی منه، الان دو ساله مادرش رو از دست داده، منم مریضم، هم تو مزرعه کار میکنه، هم تو خونه به دو تا برادرهای کوچیکش هم میرسه، میگم دختر نمیخواد درس بخونی، راه به این درازی چه کاریه آخه...! ولی هی اصرار میکنه میخوام درس بخونم...، آه ببینین الان شما رو تو درد سر انداخته
گفتم: این چه حرفیه...!
در حالی که با بغضی که گلوم رو گرفته بود به زور چایی که طاهره آورده بود رو میخوردم، گفتم: ببخشید من دیگه باید برم...
تمام راه رو که برمیگشتم گریه کردم...
پیش خودم گفتم؛ من فقط یک معلم نیستم، من باید بیشتر از اینها از حال دانشآموزم باخبر باشم...
از اون روز به بعد بهش زنگهای تفریح کمک میکردم... چند تا کتاب بهش دادم و دیگه دعواش نکردم، اینها تنها کاری بود که از دستم برمیومد...
حالا اون با تمام وجود مشکلات اینقدر موفق شده بود و من بهش افتخار میکردم...
همینطور که لبخند میزدم، نگاش میکردم که یه هو از گذشته بیرون اومدم چون صدام زد: آقای نصیری!! و ادامه داد: خیلی خوشحال شدم دیدمتون، من هیچ وقت محبتهایی که به من کردید رو فراموش نمیکنم...
گفتم: خواهش میکنم، من افتخار میکنم که چنین شاگردی داشتم...
خداحافظی کرد و در حالی که ازم دور میشد پیش خودم گفتم: امیدوارم معلمهای امروزی هم بدونند که فقط یک معلم نیستند....!!
─═इई 🍃🌼🍃ईइ═─
@General_information
📚مجله اطلاعات عمومی♻️
▫️ لنگان لنگان داشتم تو خیابون راه میرفتم که یه خانم زیبا و شیکپوش بهم نزدیک شد ازم پرسید: شما آقای نصیری هستید؟!
گفتم: بله...
گفت: من شاگرد شما بودم، دبیرستان توحید، یادتون میاد؟!
با اینکه قیافش آشنا بود گفتم: نه! متاسفانه...! آخه من خیلی دانشآموز داشتم...
و بعد ادامه دادم: خب مهم نیست، شما خوبید خانم...؟
گفت: بله! ممنون استاد، من شیمی خوندم و تا دکترا ادامه دادم، البته نه اون سالهای جنگ، دکترام رو چند سال بعد گرفتم و در حال حاضر محقق هستم. آقای نصیری! سماک بحری هستم...
شناختمش... آره خودش بود خیلی دلم میخواست از احوالش با خبر بشم و حالا دیده بودمش که فرد موفقی شده بود...
یه هو رفتم به بیشتر از بیست سال پیش...! اون موقعها با اینکه انقلاب شده بود و مدارس تفکیک شده بود ولی به علت کمبود دبیر بعضی از دبیران مرد مدارس دخترانه تدریس میکردند، من هم اون وقتها به دانشآموزان دختر جبر درس میدادم...
یادم اومد این دختر چند جلسهای که صبحها من کلاس داشتم دیر سر کلاس میومد و من هم همیشه دعواش میکردم و بدون اینکه چیزی بگه میرفت سر جاش... من هم کلی عصبی میشدم و واسه اینکه بچهها درس رو بفهمند، سریع درس رو ادامه میدادم...
همیشه میخواستم واسه دیر کردش به مدیر بگم ولی یادم میرفت، تا اینکه یه روز زنگ آخر تویِ کلاس بغلی، آخرین نفری بودم که از کلاس میرفتم بیرون یه هو همین دانشآموز سماک بحری رو دیدم که به دیوار راهرو تکیه داده و تو چشماش پر از اشکه...!
پرسیدم: سماک چی شده؟!
با بغضی که تو گلوش بود جواب داد: پام پیچ خورده آقا حالا نمیدونم چه جوری برم خونه...!
یه هو گفتم: بیا من میرسونمت
اون وقتها یه ماشین پیکان داشتم که هرکسی نداشت...
جواب داد: نه آقا خونهمون دوره...
گفتم: اشکالی نداره میرسونمت، میتونی تا ماشین یه جوری بیای؟
در حالی که برق خوشحالی تو چشماش موج میزد گفت: بله آقا...!!
بلاخره هر جور بود خودش رو تا ماشین رسوند، من هم که بهخاطر معذورات نمیتونستم دستش رو بگیرم، بلاخره به سمت خونهاش حرکت کردیم، وقتی آدرس میداد تازه متوجه شدم خونهاش خارج از شهر و در یکی از دهات اطراف قرار داره...
وقتی رسیدیم سر یه جاده خاکی گفت: آقا تو همین جاده است، دیگه خودم میرم، ممنون...
گفتم: نه! چه جوری میخوای بری...؟! میرسونمت...
همینطور که میرفتیم، چون راه خیلی طولانی شد ازش پرسیدم: این جا رو با کی میای بری مدرسه؟!
گفت: با هیشکی آقا! پیاده میام تا سر خیابون، ۵ صبح بلند میشم، اما خب گاهی بارون و باد باعث میشه کمی دیر برسم...
داشتم دیوونه میشدم، این همه راه رو این دختر، پیاده میومد...!!
خلاصه رسیدیم خونهشون، یه خونه روستایی دیدم که از امکانات اون زمان هم خیلی چیزها کم داشت، به سختی رفت بالا و گفت: بفرمایید...
صدای پیرمردی از تو اتاق شنیده شد که پرسید: طاهره کیه؟!
دانشآموزم جواب داد: آقا معلممه...!
پیرمرد اصرار کرد که برم بالا و یه چایی بنوشم...
من هم رفتم و بعد از سلام و احوالپرسی، پیرمرد که فهمیدم پدر طاهره دانشآموزم بود، گفت: آقا معلم این دختر همه زندگی منه، الان دو ساله مادرش رو از دست داده، منم مریضم، هم تو مزرعه کار میکنه، هم تو خونه به دو تا برادرهای کوچیکش هم میرسه، میگم دختر نمیخواد درس بخونی، راه به این درازی چه کاریه آخه...! ولی هی اصرار میکنه میخوام درس بخونم...، آه ببینین الان شما رو تو درد سر انداخته
گفتم: این چه حرفیه...!
در حالی که با بغضی که گلوم رو گرفته بود به زور چایی که طاهره آورده بود رو میخوردم، گفتم: ببخشید من دیگه باید برم...
تمام راه رو که برمیگشتم گریه کردم...
پیش خودم گفتم؛ من فقط یک معلم نیستم، من باید بیشتر از اینها از حال دانشآموزم باخبر باشم...
از اون روز به بعد بهش زنگهای تفریح کمک میکردم... چند تا کتاب بهش دادم و دیگه دعواش نکردم، اینها تنها کاری بود که از دستم برمیومد...
حالا اون با تمام وجود مشکلات اینقدر موفق شده بود و من بهش افتخار میکردم...
همینطور که لبخند میزدم، نگاش میکردم که یه هو از گذشته بیرون اومدم چون صدام زد: آقای نصیری!! و ادامه داد: خیلی خوشحال شدم دیدمتون، من هیچ وقت محبتهایی که به من کردید رو فراموش نمیکنم...
گفتم: خواهش میکنم، من افتخار میکنم که چنین شاگردی داشتم...
خداحافظی کرد و در حالی که ازم دور میشد پیش خودم گفتم: امیدوارم معلمهای امروزی هم بدونند که فقط یک معلم نیستند....!!
─═इई 🍃🌼🍃ईइ═─
@General_information
📚مجله اطلاعات عمومی♻️
👍12❤2👏2👌2💯1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
@General_information
⭕️ «اصفهان ــ ۱۳۵۳»
در این مستند میتونید اصفهان، شهر هنر، رو در اوایل دهۀ پنجاه تماشا کنید: از بازار و آموزش تا صنایع قدیم و جدید و زندگی شهری و دیسکو زیر پل خواجو... این مستند ساختۀ حسین ترابی، مستندساز نامدار ایرانیه.
حسین ترابی از سال۱۳۴۹ در واحد سمعیوبصری وزارت فرهنگ و هنر شروع به ساخت فیلمهای مستند، گزارشی و کوتاه کرد ، متن این ویدئو رو شاملو نوشته.
⭕️ «اصفهان ــ ۱۳۵۳»
در این مستند میتونید اصفهان، شهر هنر، رو در اوایل دهۀ پنجاه تماشا کنید: از بازار و آموزش تا صنایع قدیم و جدید و زندگی شهری و دیسکو زیر پل خواجو... این مستند ساختۀ حسین ترابی، مستندساز نامدار ایرانیه.
حسین ترابی از سال۱۳۴۹ در واحد سمعیوبصری وزارت فرهنگ و هنر شروع به ساخت فیلمهای مستند، گزارشی و کوتاه کرد ، متن این ویدئو رو شاملو نوشته.
👍3❤1👌1
@General_information
⭕️ پژوهشی جدید نشان داده صاف نشستن فقط برای سلامت کمر مفید نیست و ممکنه روی خلقوخو و تصمیمگیری هم اثر بذاره.
در این تحقیق، افرادی که هنگام انجام یک آزمون صافتر نشسته بودند، ریسکهای حسابشدهتری کردند، نتیجه مالی بهتری گرفتند و احساس غرور بیشتری داشتند؛ در مقایسه با کسانی که به حالت خمیده نشسته بودند.
البته پژوهشگران تأکید میکنن صاف نشستن قرار نیست شخصیت آدم رو تغییر بده؛ اما میتونه تا حدی روی احساس و رفتار ما اثر بذاره.
⭕️ پژوهشی جدید نشان داده صاف نشستن فقط برای سلامت کمر مفید نیست و ممکنه روی خلقوخو و تصمیمگیری هم اثر بذاره.
در این تحقیق، افرادی که هنگام انجام یک آزمون صافتر نشسته بودند، ریسکهای حسابشدهتری کردند، نتیجه مالی بهتری گرفتند و احساس غرور بیشتری داشتند؛ در مقایسه با کسانی که به حالت خمیده نشسته بودند.
البته پژوهشگران تأکید میکنن صاف نشستن قرار نیست شخصیت آدم رو تغییر بده؛ اما میتونه تا حدی روی احساس و رفتار ما اثر بذاره.
👍10👏1👌1💯1
@General_information
⭕️ در مشتِ گرهکردهی نوزاد
و دستِ بازِ انسانی که از دنیا رفته،
نشانهای برای ماست:
آدمی با دست خالی به این دنیا میآید
و با دست خالی هم از آن میرود.
آنچه میان این آمدن و رفتن میماند،
نه چیزهاییست که جمع کردهایم،
بلکه ردّیست که در دل آدمها گذاشتهایم. اینکه وقتی نباشیم چطور از ما یاد می کنند...
⭕️ در مشتِ گرهکردهی نوزاد
و دستِ بازِ انسانی که از دنیا رفته،
نشانهای برای ماست:
آدمی با دست خالی به این دنیا میآید
و با دست خالی هم از آن میرود.
آنچه میان این آمدن و رفتن میماند،
نه چیزهاییست که جمع کردهایم،
بلکه ردّیست که در دل آدمها گذاشتهایم. اینکه وقتی نباشیم چطور از ما یاد می کنند...
👍11👌5👏1💯1
⭕️ داستان کفش ملی و خانواده ایروانی
در سال ۱۳۳۰کفش ایرانی ها گیوه و نعلین و گالش بود و از طرفی شهر نشینی باب شده بود. یک جوان اصالتا شیرازی، بنام محمد رحیم متقی ایروانی، پیش خود فکر کرد که مردم ممکن است بی نان سر کنند، اما بی کفش نمیتوانند دنبال نان بدوند !
به قول او نمیتوان شهرنشینی کرد، آن هم بدون کفش و پابرهنه؛ پس مردم به دوچیز نیاز دارند. یکی نان و یکی کفش! با این فکر به کشور چکسلواکی رفت و دو کارشناس چک استخدام کرد و یک دستگاه اتوکلاو کفش خرید و به ایران آمد و در خیابان گلوبندک پاساژی ساخت که کفش تولید کند. ایروانی کارش را با ۳۵ کارگر شروع کرد؛ او کمر همت بست و چون سوداهای بزرگ درسر داشت، با وام و پس انداز و ارث و ..، زمین بزرگ تری در مهرآباد کرج خرید و در آن محل اول یک مسجد ساخت و بعد کارخانهِ تولید کفشش را هم به آنجا منتقل کرد. محمد رحیم کم و بیش، از این و آن، سرزنش میشنید که : تا وقتی کفش خارجی هست، چه کسی گیوه و گالش ایرانی میخرد ؟؟!
اما این حرفها او را دلسرد نکرد و کم کم طوری شد که در سال ۱۳۳۷ ، کفش چرمی ای تولید کرد که مرگ نداشت
او کفش ها را با قیمت ۴تومان میفروخت. این در حالی بود که کفش خارجی آن زمان ده تومان بود و آن دوام و زیبایی را نداشت
جالب اینکه ایروانی، در سال ۱۳۴۳ شرکتی با هدف پرورش ۲۲ کودک دو ماهه تا ۲ساله تاسیس کرد تا در آینده، این کودکان، از مدیران کارخانه اش و مدیران ایرانی بشوند. قرار بر این شد بخشی از درآمدش به مصارف تحصیلی این۲۲ کودک برسد و خوارک، پوشاک و وسایل زندگی ساده و کم خرج آنها همه به عهدهِ خودش باشد. قانونی هم وضع کرد که هیچ کدام از این کودکانِ تحت سرپرستی او، بعد از رسیدن به سن ۱۸ سالگی، هیچ تعهدی نسبت به او ندارند و آزادند که هرجور دلشان خواست زندگی کنند !! فقط انتظار او اینست که نسبت به “تحصیل” جدی باشند و “اسلام” و “حسن اخلاق” را اساس کارشان قرار بدهند.
ایروانی، طی سال های ۳۵ تا ۱۳۵۷ بیش از ۵۰ شرکت تاسیس کرد و برای کارگرانش خانهِ سازمانی ساخت و سرویس رایگان ایاب و ذهاب در نظر گرفت !!! القصه کسب و کار او توسعه پیدا کرد و در سال ۵۷، شرکت کفش محمدرحیم متقی ایروانی، با وقوع انقلاب مصادره شد و متاسفانه به دلایلی مثل ضعف مدیریت و واگذار نکردن آن به بخش خصوصی، کارخانه ای که روزگاری، ۱۰هزار خانوار کارگری را به خوبی اداره میکرد، ۴ میلیارد و هشتصد میلیون تومانِ آن زمان، ضرر داد!!! قلب کارخانه از تپش ایستاد و کارخانهِ او هم به مرور، تبدیل به انبار ماشین ها و خودروهای سایپا شد !
ایروانی، با دل شکسته به آمریکا رفت و کودکان تحت نظرش، که آن زمان ۱۴ تا ۱۶ ساله شده بودند را هم، با هزینه ی خودش به خارج از کشور برد؛ و در آنجا کارخانهِ چرمسازی بوستون را تاسیس کرد و باز هم کفش تولید کرد! و سرانجام در ۱۲بهمن ماه سال ۱۳۸۴ بعد از یک روزِ کاملِ کاری در غربت از دنیا رفت.
محمد رحیم متقی ایروانی، همان موسس کفش “ملی” بود. همان کفشی که در کودکیِ خیلی از ما، مرگ نداشت. همهِ ماها از آن کفش ها پوشیده ایم و از کفش ملی خاطره داریم ، تنگ میشد اما خراب نمیشد !
هم اکنون از پرسنل ۱۰ هزار نفریِ کفشِ ملی، فقط و فقط ۷۰۰ نفر باقی مانده اند که در کفش گنجه و بخشهای بازرگانی مشغول به کارند...
─═इई 🍃🌼🍃ईइ═─
@General_information
📚مجله اطلاعات عمومی♻️
در سال ۱۳۳۰کفش ایرانی ها گیوه و نعلین و گالش بود و از طرفی شهر نشینی باب شده بود. یک جوان اصالتا شیرازی، بنام محمد رحیم متقی ایروانی، پیش خود فکر کرد که مردم ممکن است بی نان سر کنند، اما بی کفش نمیتوانند دنبال نان بدوند !
به قول او نمیتوان شهرنشینی کرد، آن هم بدون کفش و پابرهنه؛ پس مردم به دوچیز نیاز دارند. یکی نان و یکی کفش! با این فکر به کشور چکسلواکی رفت و دو کارشناس چک استخدام کرد و یک دستگاه اتوکلاو کفش خرید و به ایران آمد و در خیابان گلوبندک پاساژی ساخت که کفش تولید کند. ایروانی کارش را با ۳۵ کارگر شروع کرد؛ او کمر همت بست و چون سوداهای بزرگ درسر داشت، با وام و پس انداز و ارث و ..، زمین بزرگ تری در مهرآباد کرج خرید و در آن محل اول یک مسجد ساخت و بعد کارخانهِ تولید کفشش را هم به آنجا منتقل کرد. محمد رحیم کم و بیش، از این و آن، سرزنش میشنید که : تا وقتی کفش خارجی هست، چه کسی گیوه و گالش ایرانی میخرد ؟؟!
اما این حرفها او را دلسرد نکرد و کم کم طوری شد که در سال ۱۳۳۷ ، کفش چرمی ای تولید کرد که مرگ نداشت
او کفش ها را با قیمت ۴تومان میفروخت. این در حالی بود که کفش خارجی آن زمان ده تومان بود و آن دوام و زیبایی را نداشت
جالب اینکه ایروانی، در سال ۱۳۴۳ شرکتی با هدف پرورش ۲۲ کودک دو ماهه تا ۲ساله تاسیس کرد تا در آینده، این کودکان، از مدیران کارخانه اش و مدیران ایرانی بشوند. قرار بر این شد بخشی از درآمدش به مصارف تحصیلی این۲۲ کودک برسد و خوارک، پوشاک و وسایل زندگی ساده و کم خرج آنها همه به عهدهِ خودش باشد. قانونی هم وضع کرد که هیچ کدام از این کودکانِ تحت سرپرستی او، بعد از رسیدن به سن ۱۸ سالگی، هیچ تعهدی نسبت به او ندارند و آزادند که هرجور دلشان خواست زندگی کنند !! فقط انتظار او اینست که نسبت به “تحصیل” جدی باشند و “اسلام” و “حسن اخلاق” را اساس کارشان قرار بدهند.
ایروانی، طی سال های ۳۵ تا ۱۳۵۷ بیش از ۵۰ شرکت تاسیس کرد و برای کارگرانش خانهِ سازمانی ساخت و سرویس رایگان ایاب و ذهاب در نظر گرفت !!! القصه کسب و کار او توسعه پیدا کرد و در سال ۵۷، شرکت کفش محمدرحیم متقی ایروانی، با وقوع انقلاب مصادره شد و متاسفانه به دلایلی مثل ضعف مدیریت و واگذار نکردن آن به بخش خصوصی، کارخانه ای که روزگاری، ۱۰هزار خانوار کارگری را به خوبی اداره میکرد، ۴ میلیارد و هشتصد میلیون تومانِ آن زمان، ضرر داد!!! قلب کارخانه از تپش ایستاد و کارخانهِ او هم به مرور، تبدیل به انبار ماشین ها و خودروهای سایپا شد !
ایروانی، با دل شکسته به آمریکا رفت و کودکان تحت نظرش، که آن زمان ۱۴ تا ۱۶ ساله شده بودند را هم، با هزینه ی خودش به خارج از کشور برد؛ و در آنجا کارخانهِ چرمسازی بوستون را تاسیس کرد و باز هم کفش تولید کرد! و سرانجام در ۱۲بهمن ماه سال ۱۳۸۴ بعد از یک روزِ کاملِ کاری در غربت از دنیا رفت.
محمد رحیم متقی ایروانی، همان موسس کفش “ملی” بود. همان کفشی که در کودکیِ خیلی از ما، مرگ نداشت. همهِ ماها از آن کفش ها پوشیده ایم و از کفش ملی خاطره داریم ، تنگ میشد اما خراب نمیشد !
هم اکنون از پرسنل ۱۰ هزار نفریِ کفشِ ملی، فقط و فقط ۷۰۰ نفر باقی مانده اند که در کفش گنجه و بخشهای بازرگانی مشغول به کارند...
─═इई 🍃🌼🍃ईइ═─
@General_information
📚مجله اطلاعات عمومی♻️
👍10😢3❤2👌2👏1💯1
@General_information
⭕️ تویوتا همچنان بزرگترین خودروساز جهان
🔸تویوتا در سال ۲۰۲۵ با فروش بیش از ۱۱.۳ میلیون دستگاه خودرو، جایگاه خود را بهعنوان بزرگترین خودروساز جهان از نظر فروش حفظ کرد.
🔸بر اساس آمار منتشرشد، گروه فولکسواگن با فروش حدود ۹ میلیون دستگاه در رتبه بعدی قرار گرفت و هیوندای-کیا نیز با ۷.۳ میلیون دستگاه در جایگاه سوم ایستاد.
⭕️ تویوتا همچنان بزرگترین خودروساز جهان
🔸تویوتا در سال ۲۰۲۵ با فروش بیش از ۱۱.۳ میلیون دستگاه خودرو، جایگاه خود را بهعنوان بزرگترین خودروساز جهان از نظر فروش حفظ کرد.
🔸بر اساس آمار منتشرشد، گروه فولکسواگن با فروش حدود ۹ میلیون دستگاه در رتبه بعدی قرار گرفت و هیوندای-کیا نیز با ۷.۳ میلیون دستگاه در جایگاه سوم ایستاد.
👏3👍2👌1💯1
@General_information
⭕️ کشف سیاره فراخورشیدی با عمر کمتر از ۱ میلیون سال؛ جوانترین نمونهای که تاکنون دیدهایم
🔸 این سیاره Elias 2-24 b نام دارد و جوانترین سیاره فراخورشیدی شناختهشده تاکنون محسوب میشود. جرم آن بین دو تا چهار برابر مشتری برآورد شده و فاصلهاش از ستاره میزبان تقریباً دو برابر فاصله نپتون از خورشید است.
🔸این سیاره حدود ۵ هزار برابر جوانتر از زمین است؛ اگر سن آن را با طول عمر انسان مقایسه کنیم، Elias 2-24 b تقریباً معادل نوزادی دو یا سهروزه خواهد بود.
#زومیت
⭕️ کشف سیاره فراخورشیدی با عمر کمتر از ۱ میلیون سال؛ جوانترین نمونهای که تاکنون دیدهایم
🔸 این سیاره Elias 2-24 b نام دارد و جوانترین سیاره فراخورشیدی شناختهشده تاکنون محسوب میشود. جرم آن بین دو تا چهار برابر مشتری برآورد شده و فاصلهاش از ستاره میزبان تقریباً دو برابر فاصله نپتون از خورشید است.
🔸این سیاره حدود ۵ هزار برابر جوانتر از زمین است؛ اگر سن آن را با طول عمر انسان مقایسه کنیم، Elias 2-24 b تقریباً معادل نوزادی دو یا سهروزه خواهد بود.
#زومیت
👍5❤1👏1👌1
@General_information
⭕️ امیدوارم دنیا به تو فرصتهای بسیاری برای تفریح بدهد، فرصتهایی برای سفر کردن و رفتن و تجربه کردن و لذت بردن.
امیدوارم دنیا به تو فرصتهای بسیاری برای عاشق بودن و دوست داشتن و دوست داشتهشدن و آرام بودن بدهد؛
نه که دائما در اضطراب و تشویش باشی، نه که دائما با خودت اندوه جهان را حمل کنی و سردرگم باشی و فرصتی برای زیستن نداشتهباشی...
امیدوارم آرام باشی،
آزاد باشی،
خوشبخت باشی و
با تک تک سلولهای وجودت زندگی کنی.
#نرگس_صرافیان_طوفان
⭕️ امیدوارم دنیا به تو فرصتهای بسیاری برای تفریح بدهد، فرصتهایی برای سفر کردن و رفتن و تجربه کردن و لذت بردن.
امیدوارم دنیا به تو فرصتهای بسیاری برای عاشق بودن و دوست داشتن و دوست داشتهشدن و آرام بودن بدهد؛
نه که دائما در اضطراب و تشویش باشی، نه که دائما با خودت اندوه جهان را حمل کنی و سردرگم باشی و فرصتی برای زیستن نداشتهباشی...
امیدوارم آرام باشی،
آزاد باشی،
خوشبخت باشی و
با تک تک سلولهای وجودت زندگی کنی.
#نرگس_صرافیان_طوفان
👍13❤2👏1👌1
⭕️ ۸ توصیه که برای تمام عمر به دردت میخوره:
▪️۱. هرچقدر کمتر حرف بزنی کلامت ارزش بیشتری پیدا می کند.
▫️۲. اگر روی مشکلات تمرکز کنی مشکلات بیشتری نصیبت میشه وقتی روی احتمالات تمرکز کنی موفقیتهای بیشتری نصیبت میشه.
▪️۳. هرچقدر سنت بالاتر میره به آدمهای کمتری اعتماد میکنی.
▫️۴. مهم نیست که الان زندگی چقدر سخته، روزی به عقب نگاه می کنی و می فهمی که همهی تلاش هایی که کردی و سختی هایی که کشیدی باعث رشد تو و بهتر شدن زندگیت شدن.
▪️۵. سعی نکن همه کارها رو به تنهایی انجام بدی و خودت رو خسته کنی و در آخر بگی تنهایی انجامش دادم. مهم انجام دادن کاره، چه تنهایی چه گروهی.
▫️۶. بعضی از مسیرها رو باید تنها بری بدون دوست، بدون خانواده، بدون شریک. گاهی اوقات مجبوری، گاهی اوقات نیازه.
▪️۷. تا انرژی و انگیزه داری برای خودت وقت صرف کن، آموزش ببین، مهارت کسب کن. مادیات به سمت کسی میره که براش آماده شده باشه.
▫️۸. به دنبال یک زندگی راحت نباش، بلکه به دنبال قدرتی باش که بتوانی از پس یک زندگی سخت بربیای.
─═इई 🍃🌼🍃ईइ═─
@General_information
📚مجله اطلاعات عمومی♻️
▪️۱. هرچقدر کمتر حرف بزنی کلامت ارزش بیشتری پیدا می کند.
▫️۲. اگر روی مشکلات تمرکز کنی مشکلات بیشتری نصیبت میشه وقتی روی احتمالات تمرکز کنی موفقیتهای بیشتری نصیبت میشه.
▪️۳. هرچقدر سنت بالاتر میره به آدمهای کمتری اعتماد میکنی.
▫️۴. مهم نیست که الان زندگی چقدر سخته، روزی به عقب نگاه می کنی و می فهمی که همهی تلاش هایی که کردی و سختی هایی که کشیدی باعث رشد تو و بهتر شدن زندگیت شدن.
▪️۵. سعی نکن همه کارها رو به تنهایی انجام بدی و خودت رو خسته کنی و در آخر بگی تنهایی انجامش دادم. مهم انجام دادن کاره، چه تنهایی چه گروهی.
▫️۶. بعضی از مسیرها رو باید تنها بری بدون دوست، بدون خانواده، بدون شریک. گاهی اوقات مجبوری، گاهی اوقات نیازه.
▪️۷. تا انرژی و انگیزه داری برای خودت وقت صرف کن، آموزش ببین، مهارت کسب کن. مادیات به سمت کسی میره که براش آماده شده باشه.
▫️۸. به دنبال یک زندگی راحت نباش، بلکه به دنبال قدرتی باش که بتوانی از پس یک زندگی سخت بربیای.
─═इई 🍃🌼🍃ईइ═─
@General_information
📚مجله اطلاعات عمومی♻️
👍7❤3👏2🥰1👌1
@General_information
⭕️ #دماوند زیبا و یک ابر عدسی!
▫️ در این عکس یک ابر مشهور به عدسی دقیقا مانند یک عدسی محدب، نور شدیدی را روی قله پخش کرده است.
▪️ ابرهای نادر و زیبای لنتیکولاریس (Lenticular) یا ابرهای عدسیشکل را بر بیشتر بر فراز قلههای بلند می بینیم.
▫️ این ابرها به دلیل شکل خاص خود شبیه به عدسی یا بشقاب پرنده به نظر میرسند و معمولاً در مناطقی که بادهای قوی در ارتفاعات میوزند، تشکیل میشوند.
▪️ اگر هواپیما از درون آنها رد شود، اینها می توانند سبب تکان های شدید هواپیما شوند، چون درون آنها صعود و نزول شدید هوا وجود دارد اما معمولا از ابرهای کومولونیمبوس کم خطرتر هستند...
▫️ این ابرها معمولا در مناطق کوهستانی و سرد تشکیل می شوند.
⭕️ #دماوند زیبا و یک ابر عدسی!
▫️ در این عکس یک ابر مشهور به عدسی دقیقا مانند یک عدسی محدب، نور شدیدی را روی قله پخش کرده است.
▪️ ابرهای نادر و زیبای لنتیکولاریس (Lenticular) یا ابرهای عدسیشکل را بر بیشتر بر فراز قلههای بلند می بینیم.
▫️ این ابرها به دلیل شکل خاص خود شبیه به عدسی یا بشقاب پرنده به نظر میرسند و معمولاً در مناطقی که بادهای قوی در ارتفاعات میوزند، تشکیل میشوند.
▪️ اگر هواپیما از درون آنها رد شود، اینها می توانند سبب تکان های شدید هواپیما شوند، چون درون آنها صعود و نزول شدید هوا وجود دارد اما معمولا از ابرهای کومولونیمبوس کم خطرتر هستند...
▫️ این ابرها معمولا در مناطق کوهستانی و سرد تشکیل می شوند.
❤4👍2🥰1👌1
@General_information
⭕️ تصویر اولین ترانزیستور جهان
🔸 این تصویر، اولین ترانزیستور جهان است که در سال ۱۹۴۷ در آزمایشگاه بل آمریکا ساخته شد. اختراعی کوچک که توانست جایگزین لامپهای خلأ بزرگ و پرمصرف شود و مسیر ساخت کامپیوترهای کوچکتر، سریعتر و کممصرفتر را هموار کند. بدون ترانزیستورها، دنیای دیجیتالی که امروز میشناسیم، شکل کاملاً متفاوتی داشت!
🔸 جالب اینجاست که امروزه در پردازنده گوشیهایی که در دست دارید، میلیاردها ترانزیستور در فضایی بهاندازه یک ناخن جا گرفتهاند. یعنی فناوری در کمتر از ۸۰ سال از این وسیله ابتدایی به تراشههایی رسیده است که اجرای بازیهای سنگین، پردازش تصاویر و حتی هوش مصنوعی را ممکن میکنند.
#دیجیاتو
⭕️ تصویر اولین ترانزیستور جهان
🔸 این تصویر، اولین ترانزیستور جهان است که در سال ۱۹۴۷ در آزمایشگاه بل آمریکا ساخته شد. اختراعی کوچک که توانست جایگزین لامپهای خلأ بزرگ و پرمصرف شود و مسیر ساخت کامپیوترهای کوچکتر، سریعتر و کممصرفتر را هموار کند. بدون ترانزیستورها، دنیای دیجیتالی که امروز میشناسیم، شکل کاملاً متفاوتی داشت!
🔸 جالب اینجاست که امروزه در پردازنده گوشیهایی که در دست دارید، میلیاردها ترانزیستور در فضایی بهاندازه یک ناخن جا گرفتهاند. یعنی فناوری در کمتر از ۸۰ سال از این وسیله ابتدایی به تراشههایی رسیده است که اجرای بازیهای سنگین، پردازش تصاویر و حتی هوش مصنوعی را ممکن میکنند.
#دیجیاتو
👍3🥰2❤1👏1👌1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
@General_information
⭕️ باغی که هر گیاهش میتواند شما را بکشد!
⭕️ باغی که هر گیاهش میتواند شما را بکشد!
👍1🤯1😱1
@General_information
⭕️ میگفت:
لطفاً یکی به من یاد بده چطور همهچیز رو اینقدر جدی نگیرم و به دل نگیرم، وگرنه فکر کنم بهزودی دیوونه میشم.
یاد بده بعضی حرفها رو فقط بشنوم و رد بشم،
برای هر رفتاری دنبال دلیل نگردم،
هر سکوتی رو هزار بار توی ذهنم معنی نکنم،
و قبول کنم بعضی چیزها واقعاً ارزش این همه فکر کردن ندارن.
کاش یاد بگیرم گاهی فقط بگم «بیخیال»
و واقعاً هم بیخیالش بشم.
⭕️ میگفت:
لطفاً یکی به من یاد بده چطور همهچیز رو اینقدر جدی نگیرم و به دل نگیرم، وگرنه فکر کنم بهزودی دیوونه میشم.
یاد بده بعضی حرفها رو فقط بشنوم و رد بشم،
برای هر رفتاری دنبال دلیل نگردم،
هر سکوتی رو هزار بار توی ذهنم معنی نکنم،
و قبول کنم بعضی چیزها واقعاً ارزش این همه فکر کردن ندارن.
کاش یاد بگیرم گاهی فقط بگم «بیخیال»
و واقعاً هم بیخیالش بشم.
👌11👍5👏1
⭕️ چرا سلامت روان مردها کمتر دیده میشه؟
از بچگی به خیلی از مردها یاد داده شده که تحمل کنن، نه اینکه حرف بزنن.
وقتی یه پسر گریه میکنه، ممکنه بشنوه «مرد که گریه نمیکنه».
وقتی میترسه، باید خودش رو جمعوجور کنه.
وقتی شکست میخوره، انتظار میره سریع بلند شه و ادامه بده.
وقتی از فشار زندگی خسته شده، باز هم باید قوی به نظر برسه.
و همین پسر یه روز بزرگ میشه، در حالی که شاید هیچوقت درست یاد نگرفته با غم، ترس، اضطراب و آسیبهای خودش چه کار کنه.
برای همین ناراحتی روانی در مردها همیشه شبیه چیزی که ما از «افسردگی» تصور میکنیم دیده نمیشه. گاهی خودش رو به شکل عصبانیت، تحریکپذیری، رفتارهای پرخطر، مصرف الکل یا مواد، فاصله گرفتن از آدمها یا غرق شدن در کار نشون میده.
مشکل بزرگتر اینه که خیلی از مردها زمانی کمک میخوان که مدت زیادی از شروع مشکل گذشته.
چون برای بعضیها گفتنِ «حالم خوب نیست» فقط اعتراف به درد نیست؛ انگار اعتراف به اینه که نتونستن از پس زندگی بربیان.
جامعه از مرد انتظار داره تکیهگاه باشه، پول دربیاره، بحرانها رو مدیریت کنه، نترسه، محکم باشه و مشکلاتش رو خودش حل کنه؛ اما کمتر ازش میپرسه:
وقتی خودت دیگه نمیتونی تحمل کنی، به کی تکیه میکنی؟
شاید یکی از مهمترین چیزهایی که باید درباره سلامت روان مردها تغییر کنه، تعریف ما از «مرد قوی» باشه.
مرد قوی لزوماً کسی نیست که هیچوقت نمیشکنه و هیچچیز نمیگه.
گاهی قویترین کاری که یه آدم میتونه انجام بده اینه که قبل از اینکه دردش نابودش کنه، بگه:
«حالم خوب نیست و کمک لازم دارم.»
─═इई 🍃🌼🍃ईइ═─
@General_information
📚مجله اطلاعات عمومی♻️
از بچگی به خیلی از مردها یاد داده شده که تحمل کنن، نه اینکه حرف بزنن.
وقتی یه پسر گریه میکنه، ممکنه بشنوه «مرد که گریه نمیکنه».
وقتی میترسه، باید خودش رو جمعوجور کنه.
وقتی شکست میخوره، انتظار میره سریع بلند شه و ادامه بده.
وقتی از فشار زندگی خسته شده، باز هم باید قوی به نظر برسه.
و همین پسر یه روز بزرگ میشه، در حالی که شاید هیچوقت درست یاد نگرفته با غم، ترس، اضطراب و آسیبهای خودش چه کار کنه.
برای همین ناراحتی روانی در مردها همیشه شبیه چیزی که ما از «افسردگی» تصور میکنیم دیده نمیشه. گاهی خودش رو به شکل عصبانیت، تحریکپذیری، رفتارهای پرخطر، مصرف الکل یا مواد، فاصله گرفتن از آدمها یا غرق شدن در کار نشون میده.
مشکل بزرگتر اینه که خیلی از مردها زمانی کمک میخوان که مدت زیادی از شروع مشکل گذشته.
چون برای بعضیها گفتنِ «حالم خوب نیست» فقط اعتراف به درد نیست؛ انگار اعتراف به اینه که نتونستن از پس زندگی بربیان.
جامعه از مرد انتظار داره تکیهگاه باشه، پول دربیاره، بحرانها رو مدیریت کنه، نترسه، محکم باشه و مشکلاتش رو خودش حل کنه؛ اما کمتر ازش میپرسه:
وقتی خودت دیگه نمیتونی تحمل کنی، به کی تکیه میکنی؟
شاید یکی از مهمترین چیزهایی که باید درباره سلامت روان مردها تغییر کنه، تعریف ما از «مرد قوی» باشه.
مرد قوی لزوماً کسی نیست که هیچوقت نمیشکنه و هیچچیز نمیگه.
گاهی قویترین کاری که یه آدم میتونه انجام بده اینه که قبل از اینکه دردش نابودش کنه، بگه:
«حالم خوب نیست و کمک لازم دارم.»
─═इई 🍃🌼🍃ईइ═─
@General_information
📚مجله اطلاعات عمومی♻️
👍5❤4👌1💯1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@General_information
⭕️ بزرگترین #غاریخی_ایران در #چهار_محال_و_بختیاری
بهترین زمان سفر: اواخر بهار و فصل تابستان.
⭕️ بزرگترین #غاریخی_ایران در #چهار_محال_و_بختیاری
بهترین زمان سفر: اواخر بهار و فصل تابستان.
❤5🥰3👍1👌1
@General_information
⭕️ ابداع جدید دانشمندان: ساخت یخ جدیدی که مقاومتی شبیه بتن دارد
🔸 دانشمندان با سلولز نوعی یخ تقویتشده ساختهاند که حدود ۱۰ برابر از یخ معمولی مقاومتر است و پیش از شکستن میتواند حدود ۷۰ برابر انرژی بیشتری جذب کند؛ چنین مقاومتی را میتوان با بتن مقایسه کرد.
🔸 این ماده بهجای اینکه مانند یخ معمولی ناگهان خرد شود، بهتدریج تغییر شکل میدهد و میشکند. محققان میگویند این یخ در آینده میتواند در مناطق قطبی مورد استفاده قرار گیرد؛ در این مناطق انتقال بتن، فولاد و سایر مصالح ساختمانی پرهزینه و دشوار است.
⭕️ ابداع جدید دانشمندان: ساخت یخ جدیدی که مقاومتی شبیه بتن دارد
🔸 دانشمندان با سلولز نوعی یخ تقویتشده ساختهاند که حدود ۱۰ برابر از یخ معمولی مقاومتر است و پیش از شکستن میتواند حدود ۷۰ برابر انرژی بیشتری جذب کند؛ چنین مقاومتی را میتوان با بتن مقایسه کرد.
🔸 این ماده بهجای اینکه مانند یخ معمولی ناگهان خرد شود، بهتدریج تغییر شکل میدهد و میشکند. محققان میگویند این یخ در آینده میتواند در مناطق قطبی مورد استفاده قرار گیرد؛ در این مناطق انتقال بتن، فولاد و سایر مصالح ساختمانی پرهزینه و دشوار است.
👏4❤1👍1👌1💯1
@General_information
⭕️ خواص باورنکردنی اسفناج
🔸فیبر خالص: ضدیبوست
🔸معدن آهن: رفع کمخونی
🔸بمب ویتامینA: برای چشم
🔸بمب کلسیم: دندان واستخوانساز
🔸منبع ویتامین C: ضد سرماخوردگی
🔸معدن ویتامینB3: تب بر وضدتشنج
⭕️ خواص باورنکردنی اسفناج
🔸فیبر خالص: ضدیبوست
🔸معدن آهن: رفع کمخونی
🔸بمب ویتامینA: برای چشم
🔸بمب کلسیم: دندان واستخوانساز
🔸منبع ویتامین C: ضد سرماخوردگی
🔸معدن ویتامینB3: تب بر وضدتشنج
👍3👌1💯1