📚مجله اطلاعات عمومی♻️
31K subscribers
13.1K photos
3.24K videos
99 files
1.05K links
❤️دست آخر فقط سه چیز مهمه🕊
چقدر عشق ورزیدی
چقدر آروم زندگی کردی
چقدر دلپذیر و نرم از چیزایی دست کشیدی که برای تو نبودن👌

👈ما در این کانال بیشتر سعی داریم به مطالب علمی، فرهنگی ، اجتماعی و روان شناسی بپردازیم ، با ما باشید✌️
Download Telegram
@General_information
⭕️ وقتی شروع می‌کنم به دیدن ایرادها و اشتباهات دیگران، یه حقیقت نه‌چندان خوشایند رو به خودم یادآوری می‌کنم:

"ممکنه همین آدم، پیش خدا از من خیلی عزیزتر باشه."

همین فکر کافیه تا میل به قضاوت کردنِ آدم‌ها خیلی زود فروکش کنه.

شما هم امتحانش کنید؛
برای غرور آدم، مثل یه دوش آب سرده.
👍6👌62👏1
⭕️ مفهوم خستگی
#محمد_وظیفه_شناس

یکی از بدرد بخور ترین مقالاتی که می خوندم در مورد "خستگی" و انواع اون بود، می‌گفت ما فکر می‌کنیم خستگی فقط جسمیه و با یه خواب حل میشه اما خیلی عمیق‌تر از این حرفاست....

‏۱) خستگی جسمی

اولین استراحتی که هرانسانی نیاز داره، استراحت دادن به بدنشه، خواب کافی، تغذیه خوب، ماساژ میتونه جسم ما رو فعال‌تر نگه داره

۲) خستگی ذهنی

از بهترین روش‌ها برای تخلیه خستگی ذهن نوشتنه، قبل خواب حتما امتحانش کن، یکی دیگه از روش‌ها Worry time یا قرار دادن زمانی صرفا برای فکر کردن توی طول روزه

۳)خستگی حواس

روزانه هزاران نوتیفیکشن و صدا و تصویر دریافت می‌کنیم که باعث میشه حواس ما هم دچار خستگی زیادی بشن، یکی از بهترین راه‌ها مایندفولنسه

۴) خستگی عاطفی

یه جایی دیگه از اینکه احساساتمون رو توی خودمون نگه داریم یا وقتی حالمون بده بگیم خوبیم خسته میشیم

+بهترین کار اینه احساساتمون رو سرکوب نکنیم

۵) خستگی اجتماعی

یه مفهومی وجود داره به اسم باتری اجتماعی بودن، وقتی زیاد توی اجتماع با بقیه باشیم از یه جا به بعد خالی میشه و نیاز پیدا می‌کنیم به تنهایی، اینم یه جور خستگیه

۶) اگه کسی هستید که شغلتون نیاز به ایده پردازی و خلاقیت داره، یه مفهومی هست به اسم خستگی خلافیت، به خودتون فضا بدید و از اطرافتون الهام بگیرید و موقع کلافگی به ذهنتون فشار بیشتر نیارید

‏خلاصه که معنای جمله "خسته‌ام" عمیق تر از این حرفاست و‌ ممکنه هرکدوم اینا باشه.


─═इई 🍃🌼🍃ईइ═─
@General_information

📚مجله اطلاعات عمومی♻️
👍4👌21👏1🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@General_information
⭕️ یک گردنبند الماس بی‌نظیر ساخت «فن‌کلیف اند آرپل» (Van Cleef & Arpels) که تاریخی گره‌خورده با خاندان سلطنتی ایران و مصر دارد، روز پنجشنبه پنجم شهریورماه، در روز روشن از موزه هنرهای کاربردی وین (MAK) به سرقت رفت.

این گردنبند بیش از ۲۰۰ قیراتی، از جنس پلاتین و آراسته به ۶۷۳ قطعه الماس، در سال ۱۹۳۹ (۱۳۱۷ خورشیدی) توسط ملکه نازلی، ملکه وقت مصر، در مراسم ازدواج دخترش فوزیه با محمدرضا شاه پهلوی (ولیعهد وقت ایران) استفاده شده بود؛ شاهکاری که در سال ۲۰۱۵ در حراجی ساثبیز نیویورک به قیمت ۴.۳ میلیون دلار به فروش رسیده بود. محمدرضاشاه نیز همزمان تاج و گردنبندی از همین طراح برای فوزیه سفارش داده بود.

ملکه مصر، این گردنبند را همراه با تاجی که آن هم از طراحی‌های «فن‌کلیف اند آرپل بود»، پس از ازدواج فوزیه نیز در مناسبت‌های مختلف سلطنتی مورد استفاده قرار داد.

بر اساس اعلام پلیس اتریش، دو سارق بدون نقاب با خرید بلیط وارد موزه شده و در مقابل دیدگان بازدیدکنندگان، با ضربات چکش ویترین شیشه‌ای را شکسته و با این اثر گران‌بها متواری شدند.

indypersian
😱3😁21🥰1🤯1
@General_information
⭕️ آج لاستیک، هر شیار چه چیزی را تغییر می‌دهد؟
2👍1👌1
🔵 #با_عشق !
#رحیم_قمیشی

این حکایت واقعی را از اتفاقی در بیمارستان نیکان تهران، قبل‌ها برایم افتاده بود، نوشته‌ام. اما هر بار آن را به یاد می‌آورم،، همچنان برایم تازه است. خیلی تازه!
امروز که آن را خواندم، احساس کردم اصلاً داستان آن داستانِ "ایران جان" ماست، که روی تخت بیمارستان خوابیده، دکترها گفته‌اند شاید دیگر خوب نشود، ولی ما می‌دانیم خوب می‌شود، با نیروی عشق ما.
دکترهایی که نمی‌دانند نیروی عشق چیست!

پیرمرد، سبیلِ سفید و پرپشتی داشت. ابروهای نیمه‌سفیدش خیلی قشنگ بودند.
موهایش را، معلوم بود از صبح شانه نزده. سعی می‌کرد خودش را خونسرد نشان دهد، اما نمی‌توانست!
از چشم‌هایش نگرانی می‌بارید. به هر پرستاری که ممکن بود رو زده بود تا خبری از داخل بخش برایش بیاورند.
پرستار سفیدپوش و خوش‌اخلاق گفت:
«پدرجان، خانم شما نوبتش آخر است. لطفاً بنشینید، باید حوصله کنید!»
مرد، مستأصل و با خجالت، آمد و صندلیِ کناری‌ام نشست.

اتاق انتظار همراهان بیماران بود. من هم منتظر خبری از همسرم بودم.
به‌خاطر دلهره‌اش، خواستم سر صحبت را با او باز کنم؛ شاید استرس او را کم کنم.
پرسیدم:
«همسرتان عمل دارد؟»
با سر تأیید کرد.
گفتم:
«من هم همسرم داخل است. نگران نباشید! اینجا بیمارستان خوبی است.»
گفت:
«آخر همسر من در کماست! می‌ترسم اتفاقی برایش بیفتد.»
با تعجب تکرار کردم:
«کما؟»
گفت:
«بله، از ۱۵ سال پیش با یک سکته رفته به کما» یک زندگی نباتی!

باورم نمی‌شد. فکر کردم شاید اشتباه شنیده‌ام.
چشم‌های مرد هنوز به در بود، شاید پرستارِ دیگری بیرون بیاید و حال همسرش را بگوید، و من هنوز در بهت بودم.
پرسیدم:
«یعنی تا حالا شده کسی بعد از این همه سال از کما یا مرگ مغزی، بیرون بیاید؟»
نگاهم کرد و گفت:
«نه، نشده!»
از سؤال بی‌جای خودم پشیمان شدم.
پرسیدم:
«دکترها چه می‌گویند؟»
گفت:
«خیلی‌هایشان می‌گویند نگهداری‌اش فایده‌ای ندارد.»
دیدم چشم‌هایش حسابی مرطوب شدند.
خواستم دیگر سؤالی نپرسم تا باز ناراحتش نکنم. ولی خودش ادامه داد.
گفت که "خیلی دوستش دارد!"
یک روز در میان فیزیوتراپ می‌برد خانه تا نگذارد بدنش خشک شود. یک وقت زخم بستر نگیرد. می‌گفت سه روز در هفته حمامش می‌کند.
از طریق لوله‌ای به معده همسرش مواد غذایی می‌فرستد. امروز هم آورده بود تا جای لوله را عوض کنند، مبادا عفونت کند.
پرسیدم:
«یعنی پرستار برایش گرفته‌ای؟»
گفت:
«خودم پرستارش هستم...»

دوباره بلند شد و از پرستارها سؤال کرد. گفتند مشکلی نیست، حالش خوب است و هنوز عمل نشده.
نمی‌توانست بنشیند!
سال‌ها بود همسرش خوابیده بود، اما پیرمرد نمی‌خواست باور کند.
می‌گفت می‌داند همسرش به زندگی برمی‌گردد.
وقتی ترانه‌هایی را که او دوست داشته برایش می‌گذارد، صورتش قشنگ‌تر می‌شود. وقتی بوی غذایی که او دوست داشته، در خانه می‌پیچد، فرم صورتش تغییر می‌کند.
او می‌فهمد همسرش خوشحال‌تر است.
می‌گفت:
«دکترها چه می‌دانند، تکنولوژی با چه سرعتی جلو می‌رود.»
گفتم:
«این همه صبوری و امیدواری را چطور به‌دست آورده‌ای؟»
کمی مکث کرد.
می‌دانست چه می‌خواهد بگوید، اما نمی‌دانست من می‌توانم درکش کنم یا نه.
با تأمل و مکث زیاد گفت:
«با عشق»
چشم‌های مرا هم پر از اشک کرد.

خودش و همسرش قبل از انقلاب در آمریکا دانشجو بوده‌اند، همان‌جا ازدواج کرده  و به ایران برمی‌گردند.
قرار گذاشته بودند تا آخر عمر، یک لحظه همدیگر را تنها نگذارند.

هر دو برگشته بودند آبادان، و چند سال بعد هم، هر دو شده بودند جنگ‌زده!
هر دو مهندس‌های بزرگترین پالایشگاه جهان بودند، در زیباترین شهر ایران.
می‌گفت جنگ همه چیزشان را سوزاند؛ همه نقشه‌هایشان را، آن زندگی آرام و زیبایشان را.
ولی باز با هم، زندگی را ساخته بودند؛ با چه زحمت‌ها و مصیبت‌ها. با همان نیروی عشق‌شان.
اما نمی‌دانست چرا همسرش، بعد از آنهمه مقاومت، آنهمه بردباری، آخرش کم آورده بود.

عشق چه کارها که نمی‌کند.
امید تا کجاها که نمی‌برد، آدمی را.
مرد آن‌قدر بی‌تاب شده بود که دیگر توضیحات پرستارها نمی‌توانست قانعش کند.
همسرش اگر درد داشت، که نمی‌توانست چیزی بگوید. آن‌ها که نمی‌توانستند بفهمند.
پرستار مجبور شد برایش کاور مخصوص ورود به بخش بیاورد، تا برود داخل.
تا دوباره مرد جان بگیرد.
تا همسرش جان بگیرد
تا او باز حسش کند.
تا هیچ‌کدام تنها نباشند.
آنها بدون هم، هیچ بودند!
آن دو بدون عشق
وجود نداشتند...


─═इई 🍃🌼🍃ईइ═─
@General_information

📚مجله اطلاعات عمومی♻️
13🥰1💔1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@General_information
⭕️ بمناسبت روز #قزوین یکی از جاذبه‌های تاریخی و گردشگری #قزوین را ببینیم

🔹خانه (
#حسینیه) #امینی_ها_ #قزوین
7🥰1
⭕️ طبق تحقیقات جدید؛ سرماخوردگی واقعا پایان مردهاست و فیلم بازی نمی کنن!🤦‍♂

ممکنه یه مرد بتونه با پای شکسته راه بره اما وقتی سرما میخوره، نمیتونه تکون بخوره!
حالا دلیلش چیه؟ وقتی بدن یه مرد دچار شکستگی میشه، بدنش آدرنالین و اندروفین ترشح میکنه.
مغز میره رو حالت بقا و کلا سنسور درد رو خاموش میکنه، دلیلشم بخاطر تستوسترون بالای مردهاست. حالا همون تستوسترون وقتی مریض میشن سیستم ایمنی‌شون رو ضعیف میکنه!
تحقیقات میگه تستوسترون مثل یه سرکوب کننده سیستم ایمنی عمل میکنه، در حالی که استروژن سیستم ایمنی رو قوی‌تر میکنه.
برای همینه خانما راحت‌تر با سرماخوردگی کنار میان، آقایون پیاز داغش رو زیاد نمیکنن، بدنشون در برابر ویروس‌ ها واقعا ضعیف‌تره.

─═इई 🍃🌼🍃ईइ═─
@General_information

📚مجله اطلاعات عمومی♻️
👍4👌21💯1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
@General_information
⭕️ نمایش وحشتناک دیوار مرگ به این می‌گن!!!
بقیه‌اش سوسول بازیه!
3🤯2👏1😱1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@General_information
⭕️ بعضی کودکان وقتی یک موضوع مهم را با والدینشان در میان می‌گذارند، بیشتر از هر چیز به احساس امنیت نیاز دارند.


✔️گاهی ما از روی نگرانی، شوکه می‌شویم، عصبانی می‌شویم یا پشت سر هم سؤال می‌پرسیم؛ اما کودک ممکن است این واکنش‌ها را به شکل دیگری تفسیر کند:
«شاید نباید این را می‌گفتم...»
«شاید کسی حرفم را باور نمی‌کند...»
«شاید مقصر من هستم...»

به همین دلیل، اولین واکنش والد می‌تواند روی احتمال صحبت کردن کودک در آینده تأثیر بگذارد.

لازم نیست همیشه جواب همه چیز را بدانیم.
گاهی مهم‌ترین کار این است که کودک بداند:
👈 شنیده می‌شود.
👈 قضاوت نمی‌شود.
👈 تنها نیست.
👍4👏1👌1
⭕️ مهم‌ترین وظیفه ما تو هر قراری، تماشای احساسات خودمون کنار اون آدمه. اینکه وقتی قدم به قدم باهاش راه می‌ریم ببینیم؛

▫️۱. کنارش آرومیم یا گوش به زنگ و دفاعی!

▪️۲. اون آدم شیمی ما رو تکونی میده و جذابیتی داره یا هیچ!

▫️۳. رفتارهاش قابل پیش‌بینی بود یا مدام گیج‌مون می‌کرد و با یه عالمه ابهام و سوال برگشتم...

+ ذهن ما یه توجیه‌گر قهاره اما بدن به ما دروغ نمیگه. پس از پیشش برگشتی به این فکر کن که؛

▪️۴. بعد از دیدنش پر از احساسات خوب شدم یا خالی از احساس!

▫️۵. تونستم بدون ترس از قضاوت خودمو نشون بدم یا...!

▪️۶. بعد از قرار باهاش حس سبکی داشتم یا خستگی!‏

▫️۷. رفتارهاش برام پذیرفتنی بود یا دنبال توجیه می‌گردم!

▪️۸. کنارش تونستم بدون اضطراب سکوت کنم یا فضا سنگین بود و باید مدام حرف می‌زدم.

▫️۹. جوری بود که دلم بخواد دوباره ببینمش یا حس کردم نه برام دافعه داشت!

▪️۱۰. بهش فکر می‌کنم لبخند میاد گوشه لبم یا....

▫️۱۱. توی قرار، زمان به سرعت گذشت یا داشت کش می‌اومد!

▪️۱۲. مشتاقم بازم شماره‌ش رو روی گوشیم ببینم یا زنگ می‌زنه دلهره می‌گیرم...

▫️۱۳. کنارش اضطراب‌هام رو فراموش کردم! یه اضطرابی بود کنار اضطراب‌هام…

▪️۱۴. وقتی آسیب‌پذیری‌ از من دید چه واکنشی نشون داد!

▫️۱۵. والد، بالغ و کودک درونم کنارش چه وضعیتی داشت!

▪️۱۶. وقتی داشتم حرف می‌زدم گوش شنوا بود یا اصلا نمی‌شنید و پر از قضاوت‌ بود!

▫️۱۷. کنارش چقدر خودم رو پنهان کردم!؟

▪️۱۸. این آدم من رو یاد کی انداخت!

▫️۱۹. چیزی گفت یا کاری کرد که یه حس آشنای آزاردهنده یا خوشایند قدیمی رو در من زنده کنه!

▪️۲۰. این یه فرد و موقعیت جدید بود یا یه آشنای تکراری.

▫️۲۱. اگه یه دوست صمیمی این قرار رو از بیرون می‌دید چی می‌گفت!؟

▪️۲۲. اگه قرار بود برای یه آدم امن یا تراپیستم این قرار رو تعریف کنم، در مورد تجربه این قرارم چی می‌گفتم!

▫️۲۳. ذهن رو ولش کن؛ بدنت در مورد این قرار چی میگه؟!

چون رابطه ی سالم فقط هیجان نمیده
بلکه تنظیم هیجان هم میده و
مهم‌ترین وظیفه ما تو قرارها نه فقط دیدن امتیازهای اون آدم که تماشای احساسات خودمون کنار اون آدمه.

─═इई 🍃🌼🍃ईइ═─
@General_information

📚مجله اطلاعات عمومی♻️
👏2👍1
@General_information
⭕️ غذاها برای سیستم عصبی آرام

آب قلم — سرشار از گلیسین
پسته — منبع ویتامین B6

کینوا — متعادل‌کننده قند خون
سوئیس چارد — سرشار از مواد معدنی

تخم‌مرغ — منبع کولین

دانه چیا — منبع اسیدهای چرب امگا ۳

چای سبز — سرشار از ال‌تئانین
جو دوسر — سرشار از فیبر بتاگلوکان

بادام — منبع ویتامین E
ماست یونانی — مفید برای سلامت میکروبیوم

لوبیا سیاه — سرشار از منیزیم

بادام هندی — منبع روی
کلم پیچ — سرشار از فولات

عدس — منبع آهن
ماهی خال‌مخالی — منبع اسیدهای چرب امگا ۳

گردو — تقویت‌کننده عملکرد مغز
👍41👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@General_information
⭕️ #زندگی

برخی رفتارها نخست خنده دار می‌نمایند؛ اما سپس با کمی اندیشیدن، در می‌یابیم که بسیار عبرت انگیزند. دراین کلیپ کوتاه، دخترکی طناز، می‌کوشد تا از نوشه‌ای برای خود یک لیوان نوشیدنی بریزد و تا آخرین قطره را نیز برای خود بردارد. بسیار می‌کوشد. سرانجام، چیزی در دست ندارد.

آیا یادِ زندگی خود نمی افتیم؟ نوشه‌ای از عمر به ما داده‌اند تا آن را بنوشیم. به جای نوشیدنِ مستقیم از پیمانه‌ی روزگارِ خود، آن را در نوشه‌ای دیگر می‌ریزیم. این‌ظرف، می‌تواند: مَقام، پس انداز، شهرت، موقعیتِ اجتماعی و علمی و هنری، دیگری و...باشد.

بی‌خبریم که سرانجام، همه‌ی داراییِ هستی و زندگانی خود را از دست خواهیم داد بدون آن‌که  قطره‌ای از آن را به کامِ دل نوشیده باشیم. تنها چیزی که در دست ما مانده، پیمانه‌ی تُهی عمرمان است.
برای نوشیدنِ شرابِ شادی و لذت، نیازی به نوشه‌های دیگر نیست. یک راست خود زندگی را بنوشیم. بنوشیم!
👍1