@General_information
⭕️ فشار خون را چه زمانی و چگونه اندازه بگیریم؟
اگر اولین بار است که فشار خونتان را اندازه میگیرید، یک بار آن را روی هر دو بازو اندازه بگیرید. اگر بین دو بازو اختلاف وجود داشت، در اندازهگیریهای بعدی از بازویی استفماده کنید که فشار بالاتری نشان داده است.
برای هر نوبت، بهتر است دو تا سه بار با فاصله حدود یک دقیقه فشار خون را اندازه بگیرید و میانگین اعداد را ثبت کنید. این کار دقت نتیجه را بیشتر میکند.
برای اینکه عددها قابل اعتماد باشند:
۳۰ دقیقه قبل از اندازهگیری از مصرف قهوه، سیگار و ورزش خودداری کنید.
۵ دقیقه در آرامش بنشینید و پاها را روی زمین بگذارید.
بازو را همسطح قلب نگه دارید و هنگام اندازهگیری صحبت نکنید.
بهترین زمان برای کنترل فشار خون، دو بار در روز است:
- صبح، قبل از صبحانه و پیش از مصرف داروها (اگر داروی فشار خون مصرف میکنید).
- شب، قبل از خواب و در شرایط آرام.
اگر آریتمی یا نامنظمی ضربان قلب دارید، بعضی فشارسنجهای خودکار ممکن است عدد دقیقی نشان ندهند. در این شرایط بهتر است با پزشک درباره مناسبترین روش اندازهگیری مشورت کنید.
⭕️ فشار خون را چه زمانی و چگونه اندازه بگیریم؟
اگر اولین بار است که فشار خونتان را اندازه میگیرید، یک بار آن را روی هر دو بازو اندازه بگیرید. اگر بین دو بازو اختلاف وجود داشت، در اندازهگیریهای بعدی از بازویی استفماده کنید که فشار بالاتری نشان داده است.
برای هر نوبت، بهتر است دو تا سه بار با فاصله حدود یک دقیقه فشار خون را اندازه بگیرید و میانگین اعداد را ثبت کنید. این کار دقت نتیجه را بیشتر میکند.
برای اینکه عددها قابل اعتماد باشند:
۳۰ دقیقه قبل از اندازهگیری از مصرف قهوه، سیگار و ورزش خودداری کنید.
۵ دقیقه در آرامش بنشینید و پاها را روی زمین بگذارید.
بازو را همسطح قلب نگه دارید و هنگام اندازهگیری صحبت نکنید.
بهترین زمان برای کنترل فشار خون، دو بار در روز است:
- صبح، قبل از صبحانه و پیش از مصرف داروها (اگر داروی فشار خون مصرف میکنید).
- شب، قبل از خواب و در شرایط آرام.
اگر آریتمی یا نامنظمی ضربان قلب دارید، بعضی فشارسنجهای خودکار ممکن است عدد دقیقی نشان ندهند. در این شرایط بهتر است با پزشک درباره مناسبترین روش اندازهگیری مشورت کنید.
👍6❤1👌1💯1
@General_information
⭕️ رفاقت یعنی یک غم رو دوتا قلب به دوش بکشن
هرچی بزرگتر میشی، نگاهت به رفاقت عوض میشه.
یه زمانی فکر میکردی دوست یعنی کسی که فقط باهاش خوش بگذرونی.
ولی زندگی نشونت میده دوست واقعی اونیه که وقتی جز خستگی و سکوت چیزی نداری، بازم کنارت میمونه.
اونی که بعد از روزهای سختت غیبش نمیزنه و هیچوقت کاری نمیکنه حس کنی زیادی سختی یا تحمل کردنت سخته
⭕️ رفاقت یعنی یک غم رو دوتا قلب به دوش بکشن
هرچی بزرگتر میشی، نگاهت به رفاقت عوض میشه.
یه زمانی فکر میکردی دوست یعنی کسی که فقط باهاش خوش بگذرونی.
ولی زندگی نشونت میده دوست واقعی اونیه که وقتی جز خستگی و سکوت چیزی نداری، بازم کنارت میمونه.
اونی که بعد از روزهای سختت غیبش نمیزنه و هیچوقت کاری نمیکنه حس کنی زیادی سختی یا تحمل کردنت سخته
👍6❤2👏2🥰1
⭕️ گاهی خستهکنندهترین کارهای خانه، اصلاً دیده نمیشوند.
فرض کنید از همسرتان بپرسید:
«امروز چه کارهایی انجام دادی؟»
شاید جوابش این باشد:
«چیز خاصی نبود.»
اما واقعاً هیچ کاری نکرده بود؟
از صبح به این فکر کرده بود که شیر رو به اتمام است، وقت دندانپزشکی کودک را هماهنگ کرده بود، یادش بود فردا مدرسه اردو دارد، قبض برق را قبل از جریمه شدن پرداخت کرده بود و برای شام هم از قبل برنامهریزی کرده بود.
هیچکدام از اینها شاید به چشم نیاید، اما همه انرژی ذهنی میخواهد.
روانشناسان و جامعهشناسان به این بخش پنهان زندگی، بار ذهنی (Mental Load) یا کار شناختی خانه میگویند.
جامعهشناس دانشگاه هاروارد، آلیسون دمینگر، در پژوهشی که در سال ۲۰۱۹ در American Sociological Review منتشر شد، نشان داد اداره یک خانه فقط انجام کارهای فیزیکی نیست. بخش بزرگی از آن شامل چهار فعالیت ذهنی است:
پیشبینی نیازهای آینده
پیدا کردن راهحلها
تصمیمگیری
پیگیری و اطمینان از انجام شدن کارها
نکته جالب این بود که در بسیاری از خانوادههای مورد بررسی، زنان بیش از مردان مسئول دو بخش اول و آخر بودند؛ یعنی پیشبینی و پیگیری. این همان کاری است که معمولاً کسی آن را نمیبیند، اما اگر انجام نشود، خیلی زود همه متوجه نبودنش میشوند.
شاید به همین دلیل است که گاهی یک نفر میگوید:
«من از انجام کارها خسته نیستم؛ از این خستهام که همیشه باید به همه چیز فکر کنم.»
شاید بهترین تقسیم مسئولیت در خانواده فقط این نباشد که بگوییم «من ظرفها را میشویم.»
بلکه این باشد که هر دو نفر، مسئولیت فکر کردن، برنامهریزی و پیگیری زندگی مشترک را هم با هم تقسیم کنند.
گردآورنده #سپیده_صفاریان
منبع:
Daminger, A. (2019). The Cognitive Dimension of Household Labor. American Sociological Review, 84(4), 609–633.
─═इई 🍃🌼🍃ईइ═─
@General_information
📚مجله اطلاعات عمومی♻️
فرض کنید از همسرتان بپرسید:
«امروز چه کارهایی انجام دادی؟»
شاید جوابش این باشد:
«چیز خاصی نبود.»
اما واقعاً هیچ کاری نکرده بود؟
از صبح به این فکر کرده بود که شیر رو به اتمام است، وقت دندانپزشکی کودک را هماهنگ کرده بود، یادش بود فردا مدرسه اردو دارد، قبض برق را قبل از جریمه شدن پرداخت کرده بود و برای شام هم از قبل برنامهریزی کرده بود.
هیچکدام از اینها شاید به چشم نیاید، اما همه انرژی ذهنی میخواهد.
روانشناسان و جامعهشناسان به این بخش پنهان زندگی، بار ذهنی (Mental Load) یا کار شناختی خانه میگویند.
جامعهشناس دانشگاه هاروارد، آلیسون دمینگر، در پژوهشی که در سال ۲۰۱۹ در American Sociological Review منتشر شد، نشان داد اداره یک خانه فقط انجام کارهای فیزیکی نیست. بخش بزرگی از آن شامل چهار فعالیت ذهنی است:
پیشبینی نیازهای آینده
پیدا کردن راهحلها
تصمیمگیری
پیگیری و اطمینان از انجام شدن کارها
نکته جالب این بود که در بسیاری از خانوادههای مورد بررسی، زنان بیش از مردان مسئول دو بخش اول و آخر بودند؛ یعنی پیشبینی و پیگیری. این همان کاری است که معمولاً کسی آن را نمیبیند، اما اگر انجام نشود، خیلی زود همه متوجه نبودنش میشوند.
شاید به همین دلیل است که گاهی یک نفر میگوید:
«من از انجام کارها خسته نیستم؛ از این خستهام که همیشه باید به همه چیز فکر کنم.»
شاید بهترین تقسیم مسئولیت در خانواده فقط این نباشد که بگوییم «من ظرفها را میشویم.»
بلکه این باشد که هر دو نفر، مسئولیت فکر کردن، برنامهریزی و پیگیری زندگی مشترک را هم با هم تقسیم کنند.
گردآورنده #سپیده_صفاریان
منبع:
Daminger, A. (2019). The Cognitive Dimension of Household Labor. American Sociological Review, 84(4), 609–633.
─═इई 🍃🌼🍃ईइ═─
@General_information
📚مجله اطلاعات عمومی♻️
👍8❤3👏1👌1💯1
@General_information
⭕️ داروهای خانگی
✔️موادی که ممکن است در آشپزخانه خود پیدا کنید، میتوانند در درمان برخی از بیماریها کمک کنند:
👈در صورت تب ، میتوانید با نوشیدن نیم لیتر از مخلوط شیر و آب به نسبت مساوی، همراه با افزودن عسل به میزان دلخواه ، تب را کاهش دهید.
👈اگر احساس "سنگینی" در معده دارید، میتوانید یک تکه زنجبیل را در عسل خیس کنید و بجوید.
👈مشکلات دستگاه گوارش (اسهال)
نصف لیوان ماست را با نصف لیوان آب مخلوط کنید، سپس مقدار کمی زنجبیل و جوز هندی به آن اضافه کنید.
👈نفخ.
یک قاشق چایخوری رازیانه و زنجبیل را در یک لیوان آب بجوشانید. پس از کمی خنک شدن، آن را بنوشید.
👈سردرد. یک قاشق چایخوری از گشنیز و زیره را در یک لیوان آب داغ بریزید. به آرامی و قطره قطره بنوشید
توصیهها بیشتر برای علائم خفیف مناسب هستند و نباید جایگزین تشخیص یا درمان پزشکی شوند
⭕️ داروهای خانگی
✔️موادی که ممکن است در آشپزخانه خود پیدا کنید، میتوانند در درمان برخی از بیماریها کمک کنند:
👈در صورت تب ، میتوانید با نوشیدن نیم لیتر از مخلوط شیر و آب به نسبت مساوی، همراه با افزودن عسل به میزان دلخواه ، تب را کاهش دهید.
👈اگر احساس "سنگینی" در معده دارید، میتوانید یک تکه زنجبیل را در عسل خیس کنید و بجوید.
👈مشکلات دستگاه گوارش (اسهال)
نصف لیوان ماست را با نصف لیوان آب مخلوط کنید، سپس مقدار کمی زنجبیل و جوز هندی به آن اضافه کنید.
👈نفخ.
یک قاشق چایخوری رازیانه و زنجبیل را در یک لیوان آب بجوشانید. پس از کمی خنک شدن، آن را بنوشید.
👈سردرد. یک قاشق چایخوری از گشنیز و زیره را در یک لیوان آب داغ بریزید. به آرامی و قطره قطره بنوشید
توصیهها بیشتر برای علائم خفیف مناسب هستند و نباید جایگزین تشخیص یا درمان پزشکی شوند
👍5❤1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@General_information
⭕️ «قلعه الموت را مثل یک بچه از دل خاک بیرون آوردم، بزرگش کردم و حالا در فهرست میراث جهانی بشر ثبت شده است.»
اینها بخشی از سخنان حمیده چوبک، باستانشناس و مدیر پیشین پایگاه میراث فرهنگی الموت، ساعاتی پس از ثبت جهانی پرونده «قلعه الموت و استحکامات وابسته» در چهلوهشتمین نشست کمیته میراث جهانی یونسکو در شهر بوسان کره جنوبی است.
چوبک که بیش از ۲۵ سال از زندگی حرفهای خود را صرف کاوشهای باستانشناسی، مرمت، حفاظت و تهیه پرونده ثبت جهانی الموت کرده، در گفتگویی اختصاصی با «صدای میراث» گفت: «آنقدر خوشحالم که واقعا نمیدانم چه بگویم. خوشحالم که پیش از مرگم توانستم چکش یونسکو را بر ثبت جهانی قلعه الموت ببینم.»
پرونده «قلعه الموت و استحکامات وابسته» بدون هیچگونه ایراد یا درخواست اصلاح، در همان مرحله نخست به تصویب کمیته میراث جهانی یونسکو رسید، اتفاقی که به گفته کارشناسان، در میان پروندههای ایران کمسابقه است.
⭕️ «قلعه الموت را مثل یک بچه از دل خاک بیرون آوردم، بزرگش کردم و حالا در فهرست میراث جهانی بشر ثبت شده است.»
اینها بخشی از سخنان حمیده چوبک، باستانشناس و مدیر پیشین پایگاه میراث فرهنگی الموت، ساعاتی پس از ثبت جهانی پرونده «قلعه الموت و استحکامات وابسته» در چهلوهشتمین نشست کمیته میراث جهانی یونسکو در شهر بوسان کره جنوبی است.
چوبک که بیش از ۲۵ سال از زندگی حرفهای خود را صرف کاوشهای باستانشناسی، مرمت، حفاظت و تهیه پرونده ثبت جهانی الموت کرده، در گفتگویی اختصاصی با «صدای میراث» گفت: «آنقدر خوشحالم که واقعا نمیدانم چه بگویم. خوشحالم که پیش از مرگم توانستم چکش یونسکو را بر ثبت جهانی قلعه الموت ببینم.»
پرونده «قلعه الموت و استحکامات وابسته» بدون هیچگونه ایراد یا درخواست اصلاح، در همان مرحله نخست به تصویب کمیته میراث جهانی یونسکو رسید، اتفاقی که به گفته کارشناسان، در میان پروندههای ایران کمسابقه است.
👏11❤6👍1🥰1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@General_information
⭕️ عشق، توی چیزهای گرونقیمت ثابت نمیشه.
توی همون «بیا پایین، یه چیزی برات آوردم»هاست.
توی «دیدمش، یاد تو افتادم»هاست.
توی «رسیدی؟ بهم خبر بده»هاست.
توی «نگران نباش، خودم انجامش میدم»هاست.
آدم وقتی احساس دوستداشته شدن میکنه که ببینه توی فکر یکی هست، نه فقط توی حرفهاش.
حمایت یعنی بدون اینکه درخواست کنی، یکی حواسش بهت باشه.
یعنی حضورش باعث بشه احساس کنی تنها نیستی.
ارزش یک مرد، فقط به چیزهایی که میخره نیست؛
به اینه که چقدر با رفتارش امنیت، آرامش و اطمینان میسازه.
آخرش چیزی که توی دل میمونه، قیمت هدیهها نیست...
حسِ قشنگِ «هوات رو داشتم»ه.
⭕️ عشق، توی چیزهای گرونقیمت ثابت نمیشه.
توی همون «بیا پایین، یه چیزی برات آوردم»هاست.
توی «دیدمش، یاد تو افتادم»هاست.
توی «رسیدی؟ بهم خبر بده»هاست.
توی «نگران نباش، خودم انجامش میدم»هاست.
آدم وقتی احساس دوستداشته شدن میکنه که ببینه توی فکر یکی هست، نه فقط توی حرفهاش.
حمایت یعنی بدون اینکه درخواست کنی، یکی حواسش بهت باشه.
یعنی حضورش باعث بشه احساس کنی تنها نیستی.
ارزش یک مرد، فقط به چیزهایی که میخره نیست؛
به اینه که چقدر با رفتارش امنیت، آرامش و اطمینان میسازه.
آخرش چیزی که توی دل میمونه، قیمت هدیهها نیست...
حسِ قشنگِ «هوات رو داشتم»ه.
❤9👍3🥰2💯2
⭕️ گاهی فقط بغلم کن...
(آیین غر زدن!)
دیشب، دختر خردسالم به من گفت:
«بابا، من میخواهم بعضی شبها بیایم پیشت غر بزنم.
تو هم باید قول بدهی فقط بغلم کنی و چیزی نگویی...»
گفتم: «قول میدهم.»
بعد با تعجب پرسیدم: «حالا باید چه کار کنم؟»
گفت: «آمادهای؟»
گفتم: «آمادهام.»
چراغها را خاموش کرد. آرام آمد، روی پاهایم چمباتمه زد و خودش را در آغوشم جا داد.
بعد شروع کرد...
گفت: «بابا، میدانی چقدر ناراحتم که دوستهایم از ساختمان ما رفتند؟ میدانی فردا امتحان زبان دارم و میترسم نمره خوبی نگیرم؟ میدانی خاله رفته شمال و من دوست داشتم با او بروم...»
همینطور که غر میزد، صورتش پر از اشک شد.
من هم از فرصت استفاده کردم و به آیین او پیوستم.
او از ترک شدنها، از دلتنگیها، از ترسها و از همه احساساتی میگفت که از اختیارش بیرون بود.
ناگهان دیدم خودم هم در همان آغوش، به همه چیزهایی فکر میکنم که این روزها دلم را سنگین کردهاند؛ به رفتن عزیزانم، به نگرانیهای این روزها، به اندوههایی که هیچ ارادهای نمیتواند یکشبه آن از میان بردارد
من هم پابهپای او گریه کردم.
دلبندم...
از تو ممنونم.
تو به من یاد دادی که گاهی انسان فقط به آغوشی امن نیاز دارد؛ آغوشی که در آن بتواند از همه چیزهایی که از اختیارش بیرون است، غر بزند، گریه کند و خالی شود.
او غر زد... غر زد... غر زد...
و در آغوشم آرام گرفت و خوابید.
اما من تا دیر وقت بیدار ماندم.
به این فکر میکردم که شاید ما بزرگترها، بیش از آنکه به نصیحت نیاز داشته باشیم، به آغوشی نیاز داریم که در آن، بیآنکه قضاوت شویم، از همه چیزهایی که در ارادهمان نیست، بگوییم.
شاید گاهی درمان، پاسخ نیست؛ حضور است.
و چه قدر این روزها، آغوشهای بیقضاوت برای غر زدن، ناب و نایاباند.
#سهیل_رضایی
─═इई 🍃🌼🍃ईइ═─
@General_information
📚مجله اطلاعات عمومی♻️
(آیین غر زدن!)
دیشب، دختر خردسالم به من گفت:
«بابا، من میخواهم بعضی شبها بیایم پیشت غر بزنم.
تو هم باید قول بدهی فقط بغلم کنی و چیزی نگویی...»
گفتم: «قول میدهم.»
بعد با تعجب پرسیدم: «حالا باید چه کار کنم؟»
گفت: «آمادهای؟»
گفتم: «آمادهام.»
چراغها را خاموش کرد. آرام آمد، روی پاهایم چمباتمه زد و خودش را در آغوشم جا داد.
بعد شروع کرد...
گفت: «بابا، میدانی چقدر ناراحتم که دوستهایم از ساختمان ما رفتند؟ میدانی فردا امتحان زبان دارم و میترسم نمره خوبی نگیرم؟ میدانی خاله رفته شمال و من دوست داشتم با او بروم...»
همینطور که غر میزد، صورتش پر از اشک شد.
من هم از فرصت استفاده کردم و به آیین او پیوستم.
او از ترک شدنها، از دلتنگیها، از ترسها و از همه احساساتی میگفت که از اختیارش بیرون بود.
ناگهان دیدم خودم هم در همان آغوش، به همه چیزهایی فکر میکنم که این روزها دلم را سنگین کردهاند؛ به رفتن عزیزانم، به نگرانیهای این روزها، به اندوههایی که هیچ ارادهای نمیتواند یکشبه آن از میان بردارد
من هم پابهپای او گریه کردم.
دلبندم...
از تو ممنونم.
تو به من یاد دادی که گاهی انسان فقط به آغوشی امن نیاز دارد؛ آغوشی که در آن بتواند از همه چیزهایی که از اختیارش بیرون است، غر بزند، گریه کند و خالی شود.
او غر زد... غر زد... غر زد...
و در آغوشم آرام گرفت و خوابید.
اما من تا دیر وقت بیدار ماندم.
به این فکر میکردم که شاید ما بزرگترها، بیش از آنکه به نصیحت نیاز داشته باشیم، به آغوشی نیاز داریم که در آن، بیآنکه قضاوت شویم، از همه چیزهایی که در ارادهمان نیست، بگوییم.
شاید گاهی درمان، پاسخ نیست؛ حضور است.
و چه قدر این روزها، آغوشهای بیقضاوت برای غر زدن، ناب و نایاباند.
#سهیل_رضایی
─═इई 🍃🌼🍃ईइ═─
@General_information
📚مجله اطلاعات عمومی♻️
❤16👍3💯3🥰1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@General_information
⭕️ #کردستان ، جادهی #هورامان، شاهکار طبیعت با ویوی بینظیر.
زیباترین بخشش هم از دربند دزلی تا پاوهست
#سفرنگار
⭕️ #کردستان ، جادهی #هورامان، شاهکار طبیعت با ویوی بینظیر.
زیباترین بخشش هم از دربند دزلی تا پاوهست
#سفرنگار
❤8🥰2💯2👍1
@General_information
⭕️ هر رنگ سیب چه فایدهای دارد؟
شاید براتون جالب باشه که رنگ سیبها فقط ظاهرشون رو متفاوت نمیکنه؛ ترکیبات مفیدشون هم تا حدی با هم فرق داره.
🔸 سیب سبز
کالری و قند کمتری نسبت به بسیاری از سیبهای قرمز داره و برای افرادی که رژیم غذایی دارن انتخاب مناسبیه. همچنین فیبر بالای اون به سلامت دستگاه گوارش کمک میکنه.
🔸 سیب قرمز
سرشار از آنتیاکسیدانهاست؛ بهویژه در پوستش. این ترکیبات میتونن از سلولهای بدن در برابر آسیبهای ناشی از رادیکالهای آزاد محافظت کنن و برای سلامت قلب هم مفید باشن.
🔸 سیب زرد
از نظر ارزش غذایی تفاوت خیلی زیادی با بقیه سیبها نداره، اما مثل سایر انواع سیب، منبع خوبی از فیبر، ویتامین C و ترکیبات گیاهیه که به سلامت بدن کمک میکنن.
در نهایت، مهمتر از رنگ سیب اینه که بهطور منظم میوه بخورید. خوردن یک سیب در روز میتونه بخشی از یک رژیم غذایی سالم باشه، اما بهتنهایی تضمینکننده سلامتی یا پیشگیری از بیماریها نیست.
⭕️ هر رنگ سیب چه فایدهای دارد؟
شاید براتون جالب باشه که رنگ سیبها فقط ظاهرشون رو متفاوت نمیکنه؛ ترکیبات مفیدشون هم تا حدی با هم فرق داره.
🔸 سیب سبز
کالری و قند کمتری نسبت به بسیاری از سیبهای قرمز داره و برای افرادی که رژیم غذایی دارن انتخاب مناسبیه. همچنین فیبر بالای اون به سلامت دستگاه گوارش کمک میکنه.
🔸 سیب قرمز
سرشار از آنتیاکسیدانهاست؛ بهویژه در پوستش. این ترکیبات میتونن از سلولهای بدن در برابر آسیبهای ناشی از رادیکالهای آزاد محافظت کنن و برای سلامت قلب هم مفید باشن.
🔸 سیب زرد
از نظر ارزش غذایی تفاوت خیلی زیادی با بقیه سیبها نداره، اما مثل سایر انواع سیب، منبع خوبی از فیبر، ویتامین C و ترکیبات گیاهیه که به سلامت بدن کمک میکنن.
در نهایت، مهمتر از رنگ سیب اینه که بهطور منظم میوه بخورید. خوردن یک سیب در روز میتونه بخشی از یک رژیم غذایی سالم باشه، اما بهتنهایی تضمینکننده سلامتی یا پیشگیری از بیماریها نیست.
👍6❤4🥰1👌1💯1
@General_information
⭕️ گران ترین خودروهای رهبران جهان وقتی صحبت از خودروهای رهبران جهان میشود، با چیزی فراتر از یک وسیله نقلیه معمولی طرف هستیم؛ ما با «دژهای متحرک» روبرو هستیم.
⭕️ گران ترین خودروهای رهبران جهان وقتی صحبت از خودروهای رهبران جهان میشود، با چیزی فراتر از یک وسیله نقلیه معمولی طرف هستیم؛ ما با «دژهای متحرک» روبرو هستیم.
🤯2👍1🤔1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@General_information
⭕️ تنبلی، هدف داشتنو از بین میبره
خشم، خرد رو از بین میبره.
ترس، رؤیاها رو از بین میبره.
غرور، رشد رو از بین میبره.
حسادت، آرامش رو از بین میبره.
تردید، اعتمادبهنفس رو از بین میبره.
حالا این جملهها رو از آخر به اول بخون:
هدف داشتن ، تنبلی رو از بین می بره...
⭕️ تنبلی، هدف داشتنو از بین میبره
خشم، خرد رو از بین میبره.
ترس، رؤیاها رو از بین میبره.
غرور، رشد رو از بین میبره.
حسادت، آرامش رو از بین میبره.
تردید، اعتمادبهنفس رو از بین میبره.
حالا این جملهها رو از آخر به اول بخون:
هدف داشتن ، تنبلی رو از بین می بره...
👍10❤3👏1👌1
Shahram Shabpareh - Diyar (Remix)
DJ Farenhait
@General_information
وای که چه حالی دارم
#شهرام_شپره
#دیار
DJ Farenhait (Remix)
Shahram Shabpareh - Diyar
وای که چه حالی دارم
#شهرام_شپره
#دیار
DJ Farenhait (Remix)
Shahram Shabpareh - Diyar
❤3🥰1
⭕️ مردی که هرگز چیزی را فراموش نمیکرد... و آرزو میکرد ای کاش میتوانست!!!!
اگر از مردم بپرسید: دوست داری هیچچیز را فراموش نکنی؟
تقریباً همه جواب میدهند: بله.
به نظر میرسد داشتن یک حافظه کامل، یک ابرقدرت باشد.
اما علم، داستان دیگری تعریف میکند.
در جهان، تعداد بسیار کمی از انسانها به پدیدهای به نام حافظه زندگینامهای فوقالعاده (HSAM) مبتلا هستند.
این افراد میتوانند تقریباً تمام روزهای زندگی خود را با جزئیات حیرتانگیز به یاد بیاورند.
از آنها بپرسید:
۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۹ چه روزی بود؟
ممکن است بلافاصله بگویند:
«سهشنبه بود... آن روز باران میبارید، ساعت ۴ عصر با دوستم صحبت کردم و شب فلان برنامه تلویزیون را دیدم.»
نه چون آن را حفظ کردهاند...
بلکه چون واقعاً آن روز را دوباره تجربه میکنند.
در نگاه اول، این شبیه یک موهبت است.
اما چند دقیقه بیشتر طول نمیکشد تا متوجه شوید که...
این یک نفرین است.
بیشتر این افراد میگویند خاطرات تلخ، هرگز کمرنگ نمیشوند.
مرگ یک عزیز...
یک شکست...
یک تحقیر...
یا یک حادثه دردناک...
سالها بعد، با همان شدت روز اول به ذهنشان برمیگردد.
نه به شکل یک خاطره...
بلکه تقریباً مانند یک تجربه زنده.
جالبتر اینکه...
این افراد الزاماً در ریاضی نابغه نیستند.
شماره تلفنها را بهتر از دیگران حفظ نمیکنند.
زبان جدید را سریعتر یاد نمیگیرند.
ابرحافظه آنها تقریباً فقط مربوط به زندگی شخصی خودشان است.
این کشف، یک باور قدیمی را زیر سؤال برد.
ما همیشه فکر میکردیم فراموشی، نقص مغز است.
اما شاید حقیقت برعکس باشد.
شاید فراموش کردن، یکی از مهمترین تواناییهای مغز باشد.
امروزه نوروساینس نشان میدهد مغز عمداً بسیاری از اطلاعات را حذف میکند.
اتصالات عصبی ضعیف میشوند.
خاطرات کماهمیت کنار گذاشته میشوند.
جزئیات محو میشوند.
نه به این دلیل که مغز تنبل است...
بلکه چون اگر همه چیز برای همیشه باقی بماند، تصمیمگیری، یادگیری و حتی سلامت روان مختل میشود.
ما همیشه از حافظه قوی تعریف میکنیم...
اما کمتر کسی از فراموشی سالم تعریف میکند.
در حالی که اگر مغز هیچچیز را فراموش نکند...
ممکن است هر روز، تمام دردهای زندگی را دوباره زندگی کنید.
شاید فراموشی، یک نقص در مغز نباشد...
شاید یکی از بزرگترین اختراعات تکامل برای زنده نگه داشتن روان انسان باشد.
─═इई 🍃🌼🍃ईइ═─
@General_information
📚مجله اطلاعات عمومی♻️
اگر از مردم بپرسید: دوست داری هیچچیز را فراموش نکنی؟
تقریباً همه جواب میدهند: بله.
به نظر میرسد داشتن یک حافظه کامل، یک ابرقدرت باشد.
اما علم، داستان دیگری تعریف میکند.
در جهان، تعداد بسیار کمی از انسانها به پدیدهای به نام حافظه زندگینامهای فوقالعاده (HSAM) مبتلا هستند.
این افراد میتوانند تقریباً تمام روزهای زندگی خود را با جزئیات حیرتانگیز به یاد بیاورند.
از آنها بپرسید:
۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۹ چه روزی بود؟
ممکن است بلافاصله بگویند:
«سهشنبه بود... آن روز باران میبارید، ساعت ۴ عصر با دوستم صحبت کردم و شب فلان برنامه تلویزیون را دیدم.»
نه چون آن را حفظ کردهاند...
بلکه چون واقعاً آن روز را دوباره تجربه میکنند.
در نگاه اول، این شبیه یک موهبت است.
اما چند دقیقه بیشتر طول نمیکشد تا متوجه شوید که...
این یک نفرین است.
بیشتر این افراد میگویند خاطرات تلخ، هرگز کمرنگ نمیشوند.
مرگ یک عزیز...
یک شکست...
یک تحقیر...
یا یک حادثه دردناک...
سالها بعد، با همان شدت روز اول به ذهنشان برمیگردد.
نه به شکل یک خاطره...
بلکه تقریباً مانند یک تجربه زنده.
جالبتر اینکه...
این افراد الزاماً در ریاضی نابغه نیستند.
شماره تلفنها را بهتر از دیگران حفظ نمیکنند.
زبان جدید را سریعتر یاد نمیگیرند.
ابرحافظه آنها تقریباً فقط مربوط به زندگی شخصی خودشان است.
این کشف، یک باور قدیمی را زیر سؤال برد.
ما همیشه فکر میکردیم فراموشی، نقص مغز است.
اما شاید حقیقت برعکس باشد.
شاید فراموش کردن، یکی از مهمترین تواناییهای مغز باشد.
امروزه نوروساینس نشان میدهد مغز عمداً بسیاری از اطلاعات را حذف میکند.
اتصالات عصبی ضعیف میشوند.
خاطرات کماهمیت کنار گذاشته میشوند.
جزئیات محو میشوند.
نه به این دلیل که مغز تنبل است...
بلکه چون اگر همه چیز برای همیشه باقی بماند، تصمیمگیری، یادگیری و حتی سلامت روان مختل میشود.
ما همیشه از حافظه قوی تعریف میکنیم...
اما کمتر کسی از فراموشی سالم تعریف میکند.
در حالی که اگر مغز هیچچیز را فراموش نکند...
ممکن است هر روز، تمام دردهای زندگی را دوباره زندگی کنید.
شاید فراموشی، یک نقص در مغز نباشد...
شاید یکی از بزرگترین اختراعات تکامل برای زنده نگه داشتن روان انسان باشد.
─═इई 🍃🌼🍃ईइ═─
@General_information
📚مجله اطلاعات عمومی♻️
👍7❤2👏1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@General_information
⭕️ وضعیت ساحل دریاچه ارومیه را مشاهده میکنید!!!
⭕️ وضعیت ساحل دریاچه ارومیه را مشاهده میکنید!!!
😢8👍3🙈3👌1
@General_information
⭕️ ❌هفت وسیله ای که نباید به چندراهی برق وصل شود و باید به صورت مستقل و تکی به پریز برق وصل شود!!!!⚠️
❌ #خطر_آتش_سوزی
⭕️ ❌هفت وسیله ای که نباید به چندراهی برق وصل شود و باید به صورت مستقل و تکی به پریز برق وصل شود!!!!⚠️
❌ #خطر_آتش_سوزی
👍7👌1
@General_information
⭕️ منبع ویتامینها
🔸A: هویج، مرکبات، کره، پنیر، تخممرغ.
🔸D: شیر، تخممرغ، جگر ماهی، ماهیهای چرب.
🔸E: روغن ذرت، روغن آفتابگردان، روغن زیتون؛ نخود.
🔸K: سبزیجات برگدار سبز، اسفناج، کلم بروکلی، کلم سفید و کلم گل، غلات کامل.
🔸B1: گوشت خوک، جو دوسر، آجیل (فندق).
🔸B2: تفاله گندم، سویا، کلم بروکلی، جگر، زرده تخممرغ، پنیر.
🔸PP: سبزیجات سبز، آجیل، غلات کامل، مخمر،
گوشت (از جمله مرغ)، جگر، ماهی، شیر، پنیر.
🔸B5: مخمر، حبوبات، قارچ، برنج، جگر
🔸B6: سبزیجات برگدار سبز، گوشت، جگر، ماهی، شیر، تخممرغ.
🔸B9: آجیل، سبزیجات برگدار سبز، حبوبات موز،پرتقال، تخممرغ،
🔸B12: مخمر، جلبک دریایی، جگر، تخممرغ، پنیر، شیر، ماست، گوشت، ماهی.
⭕️ منبع ویتامینها
🔸A: هویج، مرکبات، کره، پنیر، تخممرغ.
🔸D: شیر، تخممرغ، جگر ماهی، ماهیهای چرب.
🔸E: روغن ذرت، روغن آفتابگردان، روغن زیتون؛ نخود.
🔸K: سبزیجات برگدار سبز، اسفناج، کلم بروکلی، کلم سفید و کلم گل، غلات کامل.
🔸B1: گوشت خوک، جو دوسر، آجیل (فندق).
🔸B2: تفاله گندم، سویا، کلم بروکلی، جگر، زرده تخممرغ، پنیر.
🔸PP: سبزیجات سبز، آجیل، غلات کامل، مخمر،
گوشت (از جمله مرغ)، جگر، ماهی، شیر، پنیر.
🔸B5: مخمر، حبوبات، قارچ، برنج، جگر
🔸B6: سبزیجات برگدار سبز، گوشت، جگر، ماهی، شیر، تخممرغ.
🔸B9: آجیل، سبزیجات برگدار سبز، حبوبات موز،پرتقال، تخممرغ،
🔸B12: مخمر، جلبک دریایی، جگر، تخممرغ، پنیر، شیر، ماست، گوشت، ماهی.
👍2❤1👏1👌1💯1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@General_information
⭕️ بعضی زنها گاهی با خودشون فکر میکنن
نکنه یکی بهتر از من سر راهش قرار بگیره و دیگه دوستم نداشته باشه
👈یه جمله معروف هس که میگه
«میشه مردی رو که همسر داره وسوسه کرد.
میشه مردی رو که معشوقه داره هم وسوسه کرد.
اما مردی که واقعاً عاشق یک زنه،هیچ جوره وسوسه نمیشه.»
جایی که عشق واقعی وجود داره، رقابتی هم وجود نداره.
اون فقط یه نفر توی قلبشه. و بقیه آدمهای دنیا، فقط براش بقیه آدمهای دنیا هستن
⭕️ بعضی زنها گاهی با خودشون فکر میکنن
نکنه یکی بهتر از من سر راهش قرار بگیره و دیگه دوستم نداشته باشه
👈یه جمله معروف هس که میگه
«میشه مردی رو که همسر داره وسوسه کرد.
میشه مردی رو که معشوقه داره هم وسوسه کرد.
اما مردی که واقعاً عاشق یک زنه،هیچ جوره وسوسه نمیشه.»
جایی که عشق واقعی وجود داره، رقابتی هم وجود نداره.
اون فقط یه نفر توی قلبشه. و بقیه آدمهای دنیا، فقط براش بقیه آدمهای دنیا هستن
👍14👌3❤1👏1💯1
⭕️ من صندوقدار یک فروشگاه مواد غذایی هستم.
شیفت شب کار میکنم
از ساعت ۱۰ شب تا ۶ صبح.
وقتی شبها کار میکنی،
آدمهای ثابتی را میبینی؛ بیخوابها،
کارگرهای شیفت شب،
آدمهایی که شاید نمیخواهند به خانههای خالیشان برگردند.
هفته گذشته، مردی ساعت ۲ بامداد از صندوق من رد شد.
۱۷ دلار و ۲۳ سنت خرید کرد و با یک اسکناس ۲۰ دلاری پرداخت کرد.
وقتی رسیدش را به او دادم، یک دقیقه کامل به آن خیره شد.
بعد به من نگاه کرد و گفت:
«میتونم یه چیز عجیب ازت بخوام؟»
گفتم: «حتماً.»
گفت: «میتونی چیزی روی این رسید بنویسی؟... هر چیزی. فقط چیزی که یک انسان برای یک انسان دیگر نوشته باشه.»
گیج شده بودم. گفتم: «مثلاً چی؟»
گفت: «هر چیزی؛ اسمت، وضعیت هوا، یه شکلک لبخند... فرقی نمیکنه. فقط به یک نشون نیاز دارم که بفهمم امروز یه نفر منو دیده.»
این حرف را خیلی معمولی زد، انگار درخواست عجیبی نبود. یه خودکار برداشتم و روی رسیدش نوشتم:
*امیدوارم شب خوبی داشته باشی!*
*مارکوس*
رسید را با دقت تا کرد و داخل کیف پولش گذاشت. گفت:
*«ممنونم. تو شش روز گذشته، تو تنها آدمی هستی که با من حرف زده.»*
بعد رفت.
نمیتوانستم از فکر آن اتفاق بیرون بیایم.
شش روز بدون یک گفتگوی انسانی...
چطور ممکن بود؟
شروع کردم بیشتر دقت کردن
زنی که ساعت ۳ صبح غذای گربه میخرد، هیچوقت حرف نمیزند.
مردی که ساعت ۴ صبح قهوه و دونات میگیرد، همیشه هدفون در گوشش است.
دختر نوجوانی که غذای تکنفره میخرد، همیشه نگاهش پایین است.
همه اینجا هستیم
همان فروشگاه،
همان ساعتها،
اما هر کدام در تنهایی خودمان.
پس شروع کردم کاری انجام دادن؛
*نوشتن پیامهای کوچک روی رسیدها:*
*«تو مهم هستی!»*
*«یک نفر تو را میبیند!»*
*«امیدوارم فردا روز بهتری باشد.»*
و این کار را دو هفته ادامه دادم.
هیچکس چیزی نگفت.
فکر کردم دارم کار عجیبی انجام میدهم.
تا اینکه یک شب همان زنِ غذای گربه آمد.
ساعت ۳ صبح بود. رسیدش را گرفت، خواند و سرش را بلند کرد. برای اولین بار بعد از هشت ماه، چشم در چشم شدیم.
گفت: اینها را تو مینویسی؟
سرم را تکان دادم.
شروع کرد به گریه کردن،
همانجا پشت صندوق.
گفت:
«دارم طلاق میگیرم. بعد از ۳۲ سال، برای اولین بار تنهایی را تجربه میکنم. این یادداشتها تنها حرفهای مهربانانهای هستند که در چند ماه گذشته شنیدهام. همهشان را نگه داشتهام. چهاردهتا از آنها را روی یخچالم چسباندهام.»
عکسی را در گوشیاش نشانم داد.
یخچالش پر بود از رسیدهای فروشگاه، با دستخط من روی همهشان.
گفت: «تو داشتی با من حرف میزدی.
من فقط نمیدانستم چطور جواب بدهم.»
نمیدانم چطور، اما این موضوع پخش شد.
مردی که قهوه میخرید،
آن دختر نوجوان؛
آنها هم شروع کردند به حرف زدن، با من، با همدیگر.
فروشگاهِ ۳ صبح دیگر همان جای قبلی نبود.
کمتر تنها بود.
آدمها گاهی فقط برای حرف زدن میآمدند، نه برای خرید؛ فقط برای اینکه کنار آدمهایی باشند که آنها هم وقتی دنیا خواب است، بیدارند.
مدیرم متوجه شد. گفت:
چرا مردم ساعت ۳ صبح اینجا دور هم جمع میشوند؟
گفتم:
«تنها هستند. جایی میخواهند که بتوانند آنجا باشند.»
فکر کردم قرار است به دردسر بیفتم، اما کاری کرد که انتظارش را نداشتم. یک نیمکت جلوی فروشگاه گذاشت و روی آن نوشت:
«نیمکت ساعت ۳ صبح! برای هر کسی که جایی برای بودن میخواهد.»
فقط خواستم اینو بدونی. حالا آن نیمکت هر شب همانجاست.
آدمها ساعت ۲، ۳ و ۴ صبح میآیند
وقتی خوابشان نمیبرد،
وقتی تنهایی سنگین میشود،
وقتی فقط نیاز دارند بدانند یک نفر آنها را میبیند. مینشینند،
حرف میزنند،
کنار هم هستند.
همهاش از جایی شروع شد که یک نفر خواست روی یک رسید، چیزی انسانی دریافت کند. چون تنهایی یک همهگیری است که خیلیها دربارهاش حرف نمیزنند. چون گاهی دیده شدن، فرق بین دوام آوردن و تسلیم شدن است.
من هنوز روی رسیدها مینویسم
تکتکشان را.
چون هیچوقت نمیدانی چه کسی روزهاست منتظر شنیدن یک جمله از یک انسان دیگر است.
نمیدانی یخچال چه کسی پر از دستخط توست.
نمیدانی چه زمانی جملهٔ «شب خوبی داشته باشی»، تنها شب خوبی است که یک نفر تجربه میکند.
پس مینویسم
هر بار، برای هر کسی.
چون دیده شدن مهم است.
چون دیده شدن میتواند نجاتبخش باشد...
#ایستارتاپس
─═इई 🍃🌼🍃ईइ═─
@General_information
📚مجله اطلاعات عمومی♻️
شیفت شب کار میکنم
از ساعت ۱۰ شب تا ۶ صبح.
وقتی شبها کار میکنی،
آدمهای ثابتی را میبینی؛ بیخوابها،
کارگرهای شیفت شب،
آدمهایی که شاید نمیخواهند به خانههای خالیشان برگردند.
هفته گذشته، مردی ساعت ۲ بامداد از صندوق من رد شد.
۱۷ دلار و ۲۳ سنت خرید کرد و با یک اسکناس ۲۰ دلاری پرداخت کرد.
وقتی رسیدش را به او دادم، یک دقیقه کامل به آن خیره شد.
بعد به من نگاه کرد و گفت:
«میتونم یه چیز عجیب ازت بخوام؟»
گفتم: «حتماً.»
گفت: «میتونی چیزی روی این رسید بنویسی؟... هر چیزی. فقط چیزی که یک انسان برای یک انسان دیگر نوشته باشه.»
گیج شده بودم. گفتم: «مثلاً چی؟»
گفت: «هر چیزی؛ اسمت، وضعیت هوا، یه شکلک لبخند... فرقی نمیکنه. فقط به یک نشون نیاز دارم که بفهمم امروز یه نفر منو دیده.»
این حرف را خیلی معمولی زد، انگار درخواست عجیبی نبود. یه خودکار برداشتم و روی رسیدش نوشتم:
*امیدوارم شب خوبی داشته باشی!*
*مارکوس*
رسید را با دقت تا کرد و داخل کیف پولش گذاشت. گفت:
*«ممنونم. تو شش روز گذشته، تو تنها آدمی هستی که با من حرف زده.»*
بعد رفت.
نمیتوانستم از فکر آن اتفاق بیرون بیایم.
شش روز بدون یک گفتگوی انسانی...
چطور ممکن بود؟
شروع کردم بیشتر دقت کردن
زنی که ساعت ۳ صبح غذای گربه میخرد، هیچوقت حرف نمیزند.
مردی که ساعت ۴ صبح قهوه و دونات میگیرد، همیشه هدفون در گوشش است.
دختر نوجوانی که غذای تکنفره میخرد، همیشه نگاهش پایین است.
همه اینجا هستیم
همان فروشگاه،
همان ساعتها،
اما هر کدام در تنهایی خودمان.
پس شروع کردم کاری انجام دادن؛
*نوشتن پیامهای کوچک روی رسیدها:*
*«تو مهم هستی!»*
*«یک نفر تو را میبیند!»*
*«امیدوارم فردا روز بهتری باشد.»*
و این کار را دو هفته ادامه دادم.
هیچکس چیزی نگفت.
فکر کردم دارم کار عجیبی انجام میدهم.
تا اینکه یک شب همان زنِ غذای گربه آمد.
ساعت ۳ صبح بود. رسیدش را گرفت، خواند و سرش را بلند کرد. برای اولین بار بعد از هشت ماه، چشم در چشم شدیم.
گفت: اینها را تو مینویسی؟
سرم را تکان دادم.
شروع کرد به گریه کردن،
همانجا پشت صندوق.
گفت:
«دارم طلاق میگیرم. بعد از ۳۲ سال، برای اولین بار تنهایی را تجربه میکنم. این یادداشتها تنها حرفهای مهربانانهای هستند که در چند ماه گذشته شنیدهام. همهشان را نگه داشتهام. چهاردهتا از آنها را روی یخچالم چسباندهام.»
عکسی را در گوشیاش نشانم داد.
یخچالش پر بود از رسیدهای فروشگاه، با دستخط من روی همهشان.
گفت: «تو داشتی با من حرف میزدی.
من فقط نمیدانستم چطور جواب بدهم.»
نمیدانم چطور، اما این موضوع پخش شد.
مردی که قهوه میخرید،
آن دختر نوجوان؛
آنها هم شروع کردند به حرف زدن، با من، با همدیگر.
فروشگاهِ ۳ صبح دیگر همان جای قبلی نبود.
کمتر تنها بود.
آدمها گاهی فقط برای حرف زدن میآمدند، نه برای خرید؛ فقط برای اینکه کنار آدمهایی باشند که آنها هم وقتی دنیا خواب است، بیدارند.
مدیرم متوجه شد. گفت:
چرا مردم ساعت ۳ صبح اینجا دور هم جمع میشوند؟
گفتم:
«تنها هستند. جایی میخواهند که بتوانند آنجا باشند.»
فکر کردم قرار است به دردسر بیفتم، اما کاری کرد که انتظارش را نداشتم. یک نیمکت جلوی فروشگاه گذاشت و روی آن نوشت:
«نیمکت ساعت ۳ صبح! برای هر کسی که جایی برای بودن میخواهد.»
فقط خواستم اینو بدونی. حالا آن نیمکت هر شب همانجاست.
آدمها ساعت ۲، ۳ و ۴ صبح میآیند
وقتی خوابشان نمیبرد،
وقتی تنهایی سنگین میشود،
وقتی فقط نیاز دارند بدانند یک نفر آنها را میبیند. مینشینند،
حرف میزنند،
کنار هم هستند.
همهاش از جایی شروع شد که یک نفر خواست روی یک رسید، چیزی انسانی دریافت کند. چون تنهایی یک همهگیری است که خیلیها دربارهاش حرف نمیزنند. چون گاهی دیده شدن، فرق بین دوام آوردن و تسلیم شدن است.
من هنوز روی رسیدها مینویسم
تکتکشان را.
چون هیچوقت نمیدانی چه کسی روزهاست منتظر شنیدن یک جمله از یک انسان دیگر است.
نمیدانی یخچال چه کسی پر از دستخط توست.
نمیدانی چه زمانی جملهٔ «شب خوبی داشته باشی»، تنها شب خوبی است که یک نفر تجربه میکند.
پس مینویسم
هر بار، برای هر کسی.
چون دیده شدن مهم است.
چون دیده شدن میتواند نجاتبخش باشد...
#ایستارتاپس
─═इई 🍃🌼🍃ईइ═─
@General_information
📚مجله اطلاعات عمومی♻️
❤14👍8👏4💯2👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@General_information
⭕️ از اعجاز طبیعت❤️
حرکت تکهای ابر در روی قلهِ سبلان و
برخورد آن با دریاچه ساوالان که بسیار نادر و دیدنی است 🫶
⭕️ از اعجاز طبیعت❤️
حرکت تکهای ابر در روی قلهِ سبلان و
برخورد آن با دریاچه ساوالان که بسیار نادر و دیدنی است 🫶
❤9🥰6🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@General_information
⭕️ #پل_شناور
تصور کنید از روی یک بزرگراه بتنی عبور میکنید که به جای زمین سفت، روی آبهای عمیق یک دریاچه شناور است و هر جعبه بتنی آن بیش از ۱۱,۰۰۰ ت٬ن وزن دارد!
بتن به طور طبیعی باید غرق شود؛ پس چطور این جاده روی آب شناور میماند؟ عمق آب در اینجا به ۶۰ متر میرسد و ۶۰ متر گلولای نرم هم در کف آن وجود دارد که حفر ستونهای سنتی را غیرممکن میکند.
مهندسان بهجای تلاش برای رسیدن به سنگ بستر، ایدهای انقلابی دادند: کل بزرگراه را مانند یک کشتی غولپیکر روی آب شناور کردند!
⭕️ #پل_شناور
تصور کنید از روی یک بزرگراه بتنی عبور میکنید که به جای زمین سفت، روی آبهای عمیق یک دریاچه شناور است و هر جعبه بتنی آن بیش از ۱۱,۰۰۰ ت٬ن وزن دارد!
بتن به طور طبیعی باید غرق شود؛ پس چطور این جاده روی آب شناور میماند؟ عمق آب در اینجا به ۶۰ متر میرسد و ۶۰ متر گلولای نرم هم در کف آن وجود دارد که حفر ستونهای سنتی را غیرممکن میکند.
مهندسان بهجای تلاش برای رسیدن به سنگ بستر، ایدهای انقلابی دادند: کل بزرگراه را مانند یک کشتی غولپیکر روی آب شناور کردند!
❤10👍3🤯3🔥2👏1💯1